تبليغاتX
عملیات پایگاه بسیج شهدای ایرنا

عملیات پایگاه بسیج شهدای ایرنا

در مورد گوشه اي از عملیاتهای 8سال دفاع مقدس و سرداران شهید

   
من پلاكي از فكه برگشته ام. با سابقه سالها حضور در زير خاك. با عطر و بوي بهشت . آغشته به خون. شاهد ديدن بال ملايك. شب نشين كانالها! همنشين انتظار. خاك مرا دربرگرفت. خاك مرا روييد. خاك لبهايم را بوسيد.
خاك تنم را پوشيد. لاله اي سرخ جوانه زد. من از امتداد غربت غرب مي آيم. با شانه هاي صبور خاك گرفته خاك جنوب و نگاهي كه پي جوي مادري دل نگران است. كانالهاي غريب را غريبانه جسته ام. سنگرهاي آبي بي آلايش همدمم بوده اند. شبهاي من غريب ترين شبهاي شام غريبانند. هفت آسمان از من دور نبوده اند. من فداي فكه ام. شهره گمنامي. خوابيده در شيارها! بي هيچ سايباني! دلم از مرز بهشت مي آيد. گمنامي مرا خوشتر است. در كانالها بهتر مي توان نفس كشيد. راه آنجا تا بهشت يك دهن ناله است. شيارها را خوب مي شناسم. شبهاي تنهايي را لمس كرده ام ودرد غربت را خوب مي فهمم. چندي در محاصره هم بوده ام. عطش را چشيده ام. مرا چند همدم بود. پيشاني بندي ـ قرآن كوچك ـ مهر نمازي ـ وصيتنامه اي ـ چفيه اي خونين! قمقمه اي تهي از آب و مشتي استخوان كه هر صبح به ركوع پهلويي شكسته اند و هر شام به سجود گلويي پاره پاره! آنجا فرشته ها هم بودند. آسمان سينه به سينه زمين بود.

در شبهاي من مهتاب بود و ستاره. چهره ها نوراني بود و نسيم با من به گفت وگو بود. پيشاني بند را فرشته ها مي بوييدند. قرآن كوچك را چهره هاي نوراني مي خواندند. مهرنماز را ماه برد و وصيتنامه ام را زمين در خويش جايي داد. اما كماكان مي درخشد. آسمان به رنگ چفيه ام رشك مي برد. دريا در قمقمه ام جا نمي گيرد. مرا روزي گردن آويز شجاعي بود. گردني شمشادگونه. قامتي بر خاك افتاد و قناسه اي مرا به بهشت رساند. گامها آمدند و رفتند. نسيمها وزيدند. اما من در خاك رها بودم. هر غروب دلتنگي هايم را با فرشته ها قسمت مي كردم و غريبي عادت شيرين من شد. طوفان مي وزيد. اما من نمي لرزيدم. باران مي باريد اما من دريا را مي جستم. عطشم را فرات فرومي نشاند. مرا سرپناهي نبود جز آسمان. شبهاي دعاي كميل مرا هزار پنجره مي خواند و دلهايي كه به رنگ شيعه بود. چشماني مرا منتظر بود. مادري مهربان ياد مرا واگويه مي كرد. زمزمه هايش را مي شنيدم. با چشماني منتظر! غربت من بيشتر و بيشتر مي شد. دلم براي مويه هاي پرسوز مي گداخت. مي خواستم كسي مرا مي خواند. پيشاني بندم را به مادري مي سپرد. چفيه ام را به چهره مي ماليد. مي گريست. گرد غربت را از چهره ام مي زدود. مرا آغوش مهرباني در آغوش مي گرفت. خاك را به گفت وگو مي نشست. دمي مويه اي سرمي داد. از غربت ني برايم مي خواند. من كه ماندم، مجنونم را ليلايي خواندند و دشت آواره من شد. سكوت لاله هاي همجوار، كانالها را پر مي كرد و تماشا پي در پي دور مي شد. از كه بايد پرسيد چرا عطش جواب لبهاي من است. از كه بايد پرسيد چرا مشتي استخوان؟ از كه بايد پرسيد پلاكهاي همسفر من كجايند؟ از كه بايد پرسيد اين همه مظلوميت چرا بر خاك آرميده است. از كه بايد پرسيد چفيه هاي خونين در شلمچه چه مي كنند؟ به كه بايد گفت: قمقمه هاي سوراخ هنوز در خاك غلت مي خورند؟ كلاههاي شكافته را فقط خورشيد لبخند مي نوازد. كودكي در شلمچه گله مي كرد چرا ديگر خواب بابايم را نمي بينم؟ گناه از كيست؟
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

   
سلام بربچه هاي بي پلاك و با پلاك! سلام برپلاكهاي برگشته از فكه! سلام بربچه هاي بي ادعايي كه ديروز گفتند: روي مين ها سياه كه ما را نطلبيدند. سلام برآناني كه درميان شعله هايي از جنس آه سوختند ونه اهل «نان» بودند ونه اهل «نام».
سلام برپاهاي تاول خورده بچه هاي صخره هاي «ماووت»، سلام برمظلوميت بچه هايي كه در ارتفاعات «شاخ شميران » پاره هاي پيكرشان آسماني شد، سلام برلحظه هاي سرخ برگ ريزان. سلام برشور شبهاي قلاويزان. سلام برروزهاي آتش وباروت وگلوله. سلام برشهيدان غريب چنگوله. چه مردان بزرگي بودند؛ آنان كه شبانه از سيم هاي خاردار گذشتند؛ چه مردان سبزي بودند آنان كه لحظه هايي پراز عصمت واخلاص آفريدند ونگاهشان آبروي روزهاي روشن فردا بود. چه مردان بزرگي بودند آنان كه جاده هاي عرفان را درنورديدند ويك شبه ره صدساله پيمودند. آنان چه زيبا عطش و سنگلاخ را تجربه كردند. چه روزهاي سرشار از صميميت وچه شبهاي پراز نيايشي!
«كاش آن شبهاي بي برگشت برگردند
تا شهيدان غريب دشت برگردند
كاشكي يك بار ديگر از خم كانال
ضربتي هاي گروه گشت برگردند».
شما هرگز فراموش نمي شويد بچه هاي رفته تا «شلمچه» و «مجنون» ، بچه هاي گردان ۵۰۵ محرم، بچه هاي «گريه در جشن حنابندان» دوستتان دارم. هنوز لحظه هايمان را به نامتان متبرك مي كنيم. هنوز دراين كوچه ها، طنين گامهايتان جاري است و رهگذران عاشق، سرمست از جرعه زلال كلام آسماني تان عشق وايمان ومهرباني را زمزمه مي كنند. شما در روزگار قحطي عشق واخلاص،ساده وبي ادعا، شهره روزگار شديد وگامهايتان سجده گاه فرشتگان خدا شد.
صبح با نسيم نگاهتان آغاز مي شد و«ني»ها با غريب نوازي شما، دلتنگي هايشان را به شانه هاي زخمي باد مي سپردند. شما بزرگ بوديد و «از اهالي امروز» و «لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميديد». ما چقدر غبطه مي خوريم كه شما را نشناختيم ودركوچه هاي رسيدن تا شما مانديم:
هنگامه رفتن ما خوان اول را حتي نپيموديم
مانديم در غربت، آنها گذر كردند از هفت خوان آتش
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

   
ابو شهاب انگشت اشاره را بر نقشه اي كه روي ميز پهن بود گذاشت و گفت:
ـ «مي بيني حاج محمد ما اينجا هستيم… فاو … ام القصر…
حاج محمد سرتكان داد:
ـ «بله ما اينجاييم اما آنها كجايند؟»
ابوشهاب كه در صدايش خش افتاده بود گفت:
ـ «بچه هايي كه شهيد شدند اينجا هستند. پشت اين خاكريز.»
و انگشتش را روي نقطه اي ديگر از نقشه گذاشت اما چشمان حاج محمد كه غرق اشك بود جز سايه اي از حركت دست او نديد، سينه اش را صاف كرد و پرسيد:
ـ «حالا وظيفه ما چيه؟ هر چه بفرماييد سمعاً و طاعتا.»
ابوشهاب آهسته گفت:
ـ نزديك يك ماهه كه آنجا ماندند زير آفتاب داغ. خدا را شاهد مي گيرم شبي نيست كه بخوابم نيايند.»
بعد مكثي كرد و ادامه داد:
ـ «واقعاً خفت بار همين طور دست روي دست بگذاريم و بگذاريم آن وسط بپوسند.»
حاج محمد از پنجره مقر به دورها نگاه كرد و گفت:
ـ «شما تلاشتان را كرديد.»
ـ «چه تلاشي؟ تلاشي كه به شكست انجاميده يعني هيچ. با اين هم بايد از شما تشكر كنيم كه…»
حاج محمد با بي قراري دستهايش را تكان داد:
ـ «برادر ابوشهاب تعارف را كنار بگذار. بگو حالا چه بايد بكنيم.»
ـ «اينجا خواستمتان كه همين را بگويم. بايد شما تبليغاتچي ها دستمان را بگيريد.»
ـ «اي به چشم حالا ريز برنامه…»
ـ «اگر حوصله كني مي گويم تا غروب آفتاب دو سه ساعت وقت است. مي خواهم از همين حالا دست به كار شويد طوري كه فردا صبح عراقي ها بزنند توي سرشان و بگويند چه رودستي خورديم؟»
حاج محمد از سنگر فرماندهي كه بيرون آمد دوان دوان خود را به مقر تبليغات رساند و صدا زد.
ـ «اماني»
اماني با قد بلند تركه اي و صورت مثلثي هميشه خندان، پريد جلوي سنگر گفت:
ـ «به گوشم حاجي جون»
ـ «بپر پشت بي سيم و تمام بچه هاي عكاسي وفيلمبرداري را از دارخوين احضار كن.»
ـ «به چشم».
ـ «به بچه هاي تبليغات اينجا هم آماده باش بده.»
ـ «خبري شده حاجي جون؟»
ـ «اگر خبري نبود كه اينها را نمي گفتم جوون!»
ـ « حق با شماست حاجي جون.»
ـ «ضمناً بگو تابلوهاي راهنمايي و وسايلي را كه براي شب عمليات لازم است از تو سنگرها بيرون بكشند.»
ـ «اي به چشم حاجي جون پس امشب خيلي خبرهاست.»
ـ «يا علي».
حاج محمد روگرداند به طرف منبع بزرگ آب كه زير تيغ آفتاب مي درخشيد و رفت. آستين هايش را بالا زد و وضو گرفت. چفيه اش را از دور گردن باز كرد رو به قبله پهن كرد سنگي گرد و صاف را وسط سجاده گذاشت و به نماز ايستاد. با وجودي كه ساعات شلوغي در پيش بود اما دلش آرام بود. آرام آرام.
بچه هاي تداركات هرگز نشده بود كه اينطور و تنگاتنگ كار كنند.
ـ «خط مقدم بايد با سيستم صوتي پوشش داده شود.»
فقط همين يك جمله كافي بود كه همه به جنب وجوش بيفتند. بلندگو به كار افتاده و صداي نواري كه در ضبط صوت كار گذاشته بودند تا فاصله صدمتري دشمن را پرمي كرد.
كسي به زبان عربي مي گفت: «صدام جنايتكار است. حزب بعث تا گلو در لجنزار فرورفته است.
فرار را برقرار ترجيح دهيد. خود را از دست جنايتكاران و تباهكاران نجات دهيد.
ما شما را پناه خواهيم داد. برادران ديني به سوي ما بشتابيد.»
حاج محمد لبخند به لب كنار برادر ابوشهاب ايستاده و به صدايي كه پي درپي در فضا پخش مي شد گوش مي داد.
ـ «بشتابيد برادران. از اين فرصت به دست آمده استفاده كنيد. راه نجات شما آمدن به سوي ماست. فرصت را از دست ندهيد.»
چند خمپاره به صورت همزمان آمد منفجر شد و بعد آتش دشمن خاموش.
ابوشهاب رو به حاج محمد كرد:
ـ «انگار بدشان نمي آيد لبيك بگويند!»
بعد با صدايي آرام تر گفت:
ـ «هوا كه تاريك شد گردان امام حسين (ع) و موسي بن جعفر (ع) به اين سمت حركت مي كنند.»
سپس دستي به شانه حاج محمد زد و تقريباً به فرياد گفت:
ـ «دستت درد نكند حاجي. نيروهايت عالي كار كردند.»
براي حاجي محمد قابل تصور نبود همه چيز اينطور به سرعت مهيا شود.
ابوشهاب در حالي كه دوربين خرگوشي به چشم داشت به دورها نگاه كرد و به آنكه در كنارش ايستاده بود روكرد و گفت:
ـ «يك دستگاه بولدوزر هم پشت سنگر كمين استتار شده فقط مواظب باشيد دشمن متوجه نشود.»
صداي بلندگو همچنان به گوش مي رسيد. هوا تاريك و تاريكتر مي شد. ابوشهاب به سنگر فرماندهي رفته بود و حالا روز عمليات گفته مي شد:يا مهدي «عج»
در تاريكي شب، نيروها از دو محور وارد منطقه شدند. پشت خاكريز ايستادند و نماز مغرب و عشا را خواندند.
هنوز صدا در فضا مي پيچيد.
ـ «برادران مسلمان آغوش ما به روي شما گشوده است. به اين سو بياييد تا آمرزيده شويد.»
حاج محمد به اماني كه كنارش ايستاده بود روكرد:
ـ «عجيب است شبهاي قبل با بلندشدن كوچكترين صدا، تيربار و خمپاره دشمن بود كه به كار مي افتاد اما امشب چقدر زود غلاف كردند.»
اماني دستهايش را روبه آسمان بلند كرد:
ـ «قربان خدا بروم. همه چي مهيا شده براي اينكه بعد يك ماه پيكر پاك بچه ها را عقب بياوريم.»
صداي بولدوزر يكريز و يكنواخت به گوش مي رسيد. اما اين صدا در زير انبوه صداهايي كه از بلندگو به گوش مي رسيد خفته مي نمود.
صداي برادر ابوشهاب از پشت بي سيم به گوش مي رسيد:
ـ«چيزي نمانده گردان موسي بن جعفر (ع) به سنگر عراقي ها برسد. با بلندشدن اولين شليك صداي بلندگو را قطع كنيد.
هوا روشن شده بود. حاج محمد بچه هاي فيلمبرداري و عكاسي را سوار تويوتا كرده و به خط مقدم مي برد. دو گردان توانسته بودند به اهداف خود دست يابند و عراقي ها را تار و مار كنند.
حاج محمد به بچه ها گفت:
ـ «به محض اينكه بالاي سرشان رسيديد، بچه ها كليد دوربين ها را بزنيد.»
كمي بعد پيكر بچه ها پيدا شد. افتاده بر خاك. اينجا و آنجا نور خورشيد بر قمقمه هاي خالي شان و پوست سوخته شان و غبار روي پيراهنشان مي تابيد. برادران تعاون در حال جابه جا كردن آنها بودند. جسد چند عراقي هم اينجا و آنجا افتاده بود.
حاج محمد بلند گفت:
ـ «دوربينها حركت».
اما خيلي ها داشتند با چفيه اشكهايشان را پاك مي كردند يا دستشان مي لرزيد… يا روي خاك افتاده و شانه هايشان تكان مي خورد.
حاج محمد به آسمان نگاه كرد ديگر چيزي نگفت و مطمئن بود تصوير همه كساني كه يك ماه بود جسدشان زير نور خورشيد سوخته بود، آن بالا در زلال مهتاب چاپ شده و براي هميشه قاب گرفته شده بود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

   
اگر بخواهيم بين فرماندهان و سربازان دو كشور ايران و عراق مقايسه‌اي بعمل آوريم، بايد اول فرمانده كل نيروهاي مسلح دو كشور را با هم مقايسه كنيم، هر چند مقايسه شخصيت پيامبرگونه و ملكوتي حضرت امام (ره) با موجود حيوان صفتي مثل صدام، گناه بزرگي است ولي براي انتقال ارزشهاي جاويدان دفاع مقدس ناچار به اين كار هستيم. كما اينكه مقايسه فرماندهان و رزمندگان ما با فرماندهان و سربازان عراقي كار ناصوابي است.
امام خميني (ره) در يك نگاه
نام مبارك ايشان روح الله مصطفوي خميني، معروف به روح الله موسوي خميني است.پدر بزرگ حضرت امام (ره) سيداحمد در نجف و كربلا در حال تحصيل علوم ديني بودند كه  با يكي از اهالي فرفهان خمين آشنا مي شوند.
سيد احمد به دعوت ايشان به خمين مي‌آيند و با دختر وي ازدواج مي‌كنند. حاصل اين ازدواج سه فرزند دختر و يك فرزند پسر به نام آقا مصطفي پدر بزرگوار حضرت امام (ره) است. سيد احمد در سال 1285 يا اوايل 1286 هجري قمري در خمين وفات مي‌كنند و طبق وصيتشان پيكرش را به شهر مقدس كربلا منتقل و در آنجا به خاك مي‌سپارند.
آقا مصطفي پدر بزرگوار حضرت امام (ره) آموزش علوم ديني را در حوزه‌هاي علميه خمين، اصفهان شروع مي‌كنند و در حوزه نجف اشرف به درجه اجتهاد مي‌رسند.
به دليل مبارزات زيادي كه ايشان با حاكمان ظالم و خان‌هاي خمين و اراك داشتند و مانع از ظلم آنها به مردم مي‌شدند، سرانجام در سن 42 سالگي در سال 1320 هجري قمري در راه خمين به اراك توسط دو نفر از مزدوران عنصر السلطان، والي عراق عجم يا اراك كنوني، به شهادت ميرسند و طبق وصيتشان پيكر ايشان نيز به شهر مقدس نجف منتقل و در آنجا به خاك سپرده مي‌شود.
مادر حضرت امام (ره) با همراهي تعدادي از اقوام براي خونخواهي پدر ايشان به تهران مي‌آيند و در اين راه با استقامت و پايداري فراوان، وزير دربار و محمد علي ميرزا، وليعهد مظفرالدين شاه و ديگر مسئولين آن زمان را وادار به اعدام قاتل همسر خود مي‌كنند. در اين زمان حضرت امام (ره) دوران طفوليت را مي‌گذراند و در آغاز زندگي با طعم يتيمي و واژه‌ي شهادت آشنا مي‌شود.
ميلاد مبارك حضرت امام (ره) در روز 20 جمادي الثاني 1320 هجري قمري برابر با اول مهر 1281 هجري شمسي و مصادف با سالروز ميلاد مقدس حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليه) دختر پيامبر گرامي اسلام است. ايشان تحصيلات خود را از مكتب خانه خمين شروع و در شهرهاي اراك، اصفهان، قم و نجف ادامه ميدهند و به درجه اجتهاد مي‌رسند و مرجعيت جهان تشيع را عهده‌دار مي‌شوند.
ظلم ستيزي، دفاع از مظلوم و جنگ با دشمنان دين خدا ، مانند ميراثي است كه از گذشتگانش به او رسيده. حضرت امام (ره) در راهي كه خداوند برايش مقرر كرده است از هيچ چيز نمي‌ترسد، از ايران به تركيه از تركيه به عراق، از عراق به فرانسه تبعيد مي‌شود. فرزندش را به شهادت مي‌رسانند و سختي‌هاي طاقت فرسايي را متحمل مي‌شود، ولي اين سختي‌ها كمترين خللي در اراده ي الهي اين رهبر فرزانه ايجاد نمي‌كند.
اين شخصيت روحاني با رهبري و به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي مردم ايران و بيرون كردن شاه و آمريكائي‌ها، زمينه‌ساز حكومت منجي بشريت، حضرت مهدي (عج) مي‌شود.
وقتي خداوند به حضرت موسي (ع) ابلاغ كرد به طرف فرعون حركت كن و او را به دين خدا دعوت نما و اگر او دين خدا را قبول نكرد با او به مبارزه بپرداز. حضرت موسي (ع) با اينكه پيامبر خدا بود و مستقيم با خداوند متعال صحبت مي‌كرد، از خداوند خواست كه برادرش هارون را هم در اين مأموريت به كمك او بفرستد.
ولي حضرت امام (ره)يکه و تنها در مقابل فرعون ايران و فرعون دنيا ايستادند و با دست خالي بر شاه و آمريكا پيروز شدند.
آيا شأن و شخصيت ايشان بالاتر از برخي پيامبران نيست؟
يكي از پيش بيني‌هاي الهي حضرت امام (ره) فرمان تشكيل بسيج در نه ماه و بيست و دو روز قبل از شروع جنگ بود، كه نشان از ارتباط آن حضرت با عوامل ما فوق طبيعت است.
در اينجا شايد ذكر دو خاطره از فرماندهان سپاه و ارتش‌وچندجمله، كمي از آن اسرار نهفته در اين شخصيت عرفاني را روشن نمايد.
سردار سرلشگر پاسدار سيد رحيم صفوي فرماندهي كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي:
 در دوم بهمن 1364 براي ارائه توضيحات در خصوص عمليات والفجر 8 خدمت حضرت امام (ره) رسيديم. براي عبور چند هزار نفر از رزمندگان از رودخانه اروند، با توجه به اينكه رودخانه خروشاني بود و جزر و مد داشت، نگراني داشتيم. البته (تجربه‌ي) عمليات‌هاي قبل مثل بدر و خيبر را داشتيم. اگر ما اين چند هزار نفر را از اين رودخانه عبور بدهيم، چه خواهد شد و ...
آن بزرگوار با آن حال (شايد بيماري حضرت امام (ره)) حدود نيم ساعت از روي نقشه با دقت توضيحات ما را ملاحظه فرمودند و نگراني ما را هم متوجه شدند.
سپس فرمودند: «شما به خدا اعتماد داشته باشيد، اصلاً فرمانده كل قوا خداست، همان خدايي كه به شما مأموريت داده كه نماز بخوانيد، همان خدايي كه به شما امر كرد. دفاع بكنيد؛ برويد و مطمئن باشيد كه پيروزيد.»
اين عمليات يكي از موفق‌ترين حملات برون مرزي رزمندگان اسلام مي باشد كه حاصل آن آزاد سازي شهر بندري فاو در عراق بود و طرح آن امروزه در دانشگاه‌هاي معتبر نظامي دنيا تدريس مي‌شود.
امير سپهبد شهيد علي صياد شيرازي جانشين سابق رياست ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح:
قبل از عمليات فتح المبين دشمن پيشدستي كرد و حمله‌‌اي را آغاز كرد كه تمام محاسبات و نقشه‌هاي ما را براي اين عمليات از بين برد. فرماندهان سپاه و ارتش در قرارگاه كربلا تصميم گرفتند از حضرت امام (ره) در اين زمينه كمك بگيرند.
يكي از خلبانان نيروي هوايي به نام حق شناس، كه بعدها به شهادت رسيد، اعلام آمادگي كرد كه هر كدام از ما (من يا برادر محسن رضايي فرماندهي وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي) در كابين عقب هواپيماي شكاري F5 قراربگيريم، ايشان ما را به تهران برساند و پس از كسب تكليف از حضرت امام (ره) دوباره به جنوب بر ‌گرداند. قرار شد آقاي محسن رضايي اين كار را انجام دهند، با مسئوليت خودشان به هواپيماي شكاري سوار شدند و به تهران پرواز كردند.
پس از دو ساعت كه از تهران برگشتند، در حاليكه چهره شادابي داشتند، اينگونه گفتند: «حضرت امام (ره) وضعيت سخت ما را گوش نمودند و تبسمي كردند و فرمودند: «هيچ نگران نباشيد و همچنان هم بايد مصمم باشيد كه عملياتتان را انجام بدهيد.»
درخواست كردم استخاره كنند، فرمودند: «استخاره لازم نيست ولي اگر مايليد كه از قرآن هم قوت قلب بگيريد به نيت طلب خير، قرآن را باز كنيد و خداوند قلبتان را قوي مي‌‌‌كند و حتماً موفقيد، انشاء‌الله»
قرآن را باز كرديم به لطف خداوند متعال سوره مباركه فتح آمد و اين براي ما خيلي پرمعنا بود يكي از برادران آيات سوره فتح را با صوت خوشي خواندند و همه اشك شوق ريختيم.»
در اين عمليات صدها كيلومتر مربع از خاك ايران از اشغال ارتش عراق خارج شد، را دار و سايت 5 و 4 كه نقش مهمي در رهگيري و كنترل منطقه داشت،‌ به دست رزمندگان اسلام افتاد و مثل هميشه صدام بدقولي كرد. او قبل از آزاد سازي اين سايت‌ها گفته بود: «اگر ايراني‌ها اين سايت‌ها را آزاد كنند كليد بصره را به آنها خواهم داد.» 

عبادات

-    امام مدت 15 سال هر شب زيارت حضرت علي (ع) در نجف اشرف مي‌رفتند
-    در سخت‌ترين شرايط او حاضر به ترك نماز شب نشد. حتي در آخرين ساعات عمر خود كه در بيمارستان بستري بود
-    در ماه چند نوبت قرآن را ختم مي‌كردندو...
 
ساده‌زيستي
امام در طول زندگي خود مستأجر بودند. ايشان در حاليكه رهبر ايران بودند در يك خانه اجاره ايي كه 120 متر مربع مساحت آن بود و 70 متر مربع ساختمان داشت زندگي مي‌كردند. ايشان اين خانه را از آقاي سيد حسن حسيني داماد آقاي جماراني اجاره كرده بودند.

مهرباني
يك مسلمان عرب تبار از آمريكا در نامه‌ايي براي حضرت امام (ره) نوشته بود: من با توهين به شما مرتكب گناهي بزرگ شده‌ام و اين گناه به صورت كابوسي وحشتناك، همواره آزارم مي‌دهد. امام در جواب نامه ايشان فرمودند: «ايشان را بخشيدم».

تحصيل و تهذيب
امام بارها به طلاب مي‌فرمودند: «اگر يك قدم براي تحصيل علم بر مي‌داريد، بايد دو قدم در راه تهذيب نفس برداريد».

صدام كه بود؟
نام مادرش (صحبه) و اين تنها چيزي است كه ا زگذشته او مشخص است. صحبه دختري روستايي بود كه مجبور بود براي تأمين مخارج زندگي خود و خانواده‌اش فراورده‌هاي‌شيردامهايشان را را از روستا به شهر آورد و به فروش رساند.
در يكي از اين آمد و رفت‌ها با يك تاجر يهودي برخورد مي‌‌‌كند.
تاجر يهودي شيفته او مي‌شود و صحبه در قبال دريافت پولي خود را در اختيار تاجر يهودي قرار مي‌دهد. ارتباط آنها سه ماه ادامه پيدا مي‌‌‌كند تا اينكه صحبه ناخواسته حامله مي‌شود.
او خيلي تلاش مي‌‌‌كند تا اين جنين را كه جز آبروريزي براي او و خانواده‌اش ثمري ندارد، سقط كند ولي موفق نمي‌شود.
پدربزرگ صدام (طلفاح) وقتي از اين موضوع باخبر مي‌شود بر عكس عرب‌هاي متعصب آن روز كه بي‌درنگ در برخورد با چنين فضاحتي اقدام به كشتن دختر مي‌كردند، صحبه را به عقد مردي عقب مانده ذهني به نام حسين درمي‌آورد.
مدتي بعد حسين را مي‌كشد تا از رسوايي ارتباط نامشروع دخترش و حاملگي حاصل از آن جلوگيري كند. از هويت پدر صدام هيچ كس اطلاع بيشتر از اين ندارد كه او يك تاجر يهودي بوده است.   در سال 1963 ميلادي وقتي حزب بعث به رهبري احمد حسن البكر با سرنگوني حكومت عبدالكريم قاسم در عراق به حكومت رسيد، صدام بي درنگ از مصر به عراق برگشت، او با بازگشت بعثي‌ها به قدرت، به عنوان معاون شوراي فرماندهي انقلاب در زندان مخوف «قصرالنهايه» مستقر و فجيع‌ترين جنايتها و شكنجه‌ها را مرتكب شد.
انداختن مخالفين در حوضچه‌هاي اسيد، سوزاندن و آتش زدن زنده زنده‌ي مخالفين از اقدامات وحشيانه او بود.
صدام‌در راه به قدرت رسيدن نه تنها با مخالفين خود اينگونه برخورد مي‌كرد بلكه با دوستان و همكاران خود نيز رفتاري وحشيانه داشت، او حتي در اين راه به رئيس جمهور عراق، «حسن البكر» كه عضو حزب بعث بود نيز رحم نكرد و با مسموم نمودن، او را به قتل رساند و با كشتن صدها نفر از همكاران خود كه، احساس مي‌كرد شايد در حكومت بر عراق رقيب او باشند وحشتناك‌ترين و مخوف‌ترين حكومت ديكتاتوري را در دوران معاصر پايه‌ريزي كرد. حكومتي كه در آن شأن و منزلت انساني كوچكترين ارزشي نداشت.
دو نمونه از جنايات بي‌شمار صدام كه به صورت فيلم باقي مانده است:
-    مردي اعتراف نمي‌كند، كودك 2 يا 3 ساله او را جلوي سگهاي‌هار  مي‌اندازند، سگها در مقابل چشمان پدر، پيكر كودك را تكه تكه مي‌كنند و مي‌خورند.
-    ريختن بنزين بر روي تعدادي كودك و سوزاندن آنها در مقابل چشمان والدين آنها.
-    صدام را مي شود با ديكتاتورها و حاكمان سفاكي مثل چنگيزخان مغول و هيتلر مقايسه كرد. او حكومت مخوفي بر اساس ظلم ، ستم ، تجاوز ، كشتار زندانها و شكنجه گاههاي زيادي بنا كرده بود . سالهاي حكومت او پر از اعدامهاي دسته جمعي ، آواره گي هزاران نفر از شيعيان و كردها و جنايات ديگر بود .صدام در اين راه به همكاران نزديك خود از جمله « عدنان خيرالله» وزير جنگ وقت عراق  و « ماهر عبدالرشيد» فرمانده وقت سپاه سوم عراق و ده ها تن از فرماندهان ارتش عراق و حتي دو تن از دامادهايش نيز رحم نكرد و به شكلهاي گوناگون دستور قتل آنها را صادر كرد.  

خصوصيات فرماندهان ايران
شهيد دكتر مصطفي چمران وزير دفاع جمهوري اسلامي ايران و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي:
در حالي در سال 1336 خورشيدي در رشته الكترومكانيك از دانشكده فني تهران فارغ التحصيل شد كه در تمام دوران تحصيل شاگرد اول بود.
يكسال بعد با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد و با تحقيقات علمي مهمي كه داشت در جمع معروف‌ترين دانشمندان جهان عصر خود، در كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه آمريكا (بركلي) با ممتازترين درجه‌ي علمي موفق به اخذ دكتري الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد. با موقعيت ممتازي كه او در جامعه‌ي علمي آمريكا داشت، هر زندگي كه اراده مي‌كرد برايش فراهم مي‌كردند. ولي او با بي‌اهميت دانستن زرق و برق ظاهري زندگي جامعه آمريكايي به مصر رفت ودر دو سا ل سخت‌ترين آموزش‌هاي چريكي و پارتيزاني را آموخت. بعد به لبنان رفت و با كمك امام موسي صدر كه يك روحاني ايراني بود، جنبش حركت محرومين و بخش نظامي آن سازمان (امل) را تأسيس كرد و در راه دفاع از شيعيان بي‌پناه لبنان در برابر اشغالگران اسرائيلي حماسه‌هاي زيادي آفريد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي به ايران مراجعه كرد و حضرت امام(ره) او را به سمت وزير دفاع منصوب كرد. مردم تهران در اولين دوره ي مجلس شوراي اسلامي او را به نمايندگي خود انتخاب كردند. وقتي اشغالگران عراقي تا 37 كيلومتري اهواز رسيده بودند او با كسب اجازه از حضرت امام (ره) همراه رهبرمعظم انقلاب كه در آن زمان نماينده حضرت امام (ره) در شوراي عالي دفاع و نماينده مردم تهران درمجلس شوراي اسلامي بود، به جبهه‌هاي جنوب شتافتندو با به دست گرفتن تفنگ به نبرد رويارو با دشمن پرداختند. در طول تاريخ، هيچ وزير دفاع يا نماينده‌ي مجلس را سراغ نداريم كه شخصاً اسلحه به دست بگيرند و با دشمن بجنگند. شهيد چمران در 31 خرداد 1360 در جبهه دهلاويه به شهادت رسيد.
روزي كه جنگ نابرابر عراق و متحدانش عليه ايران شروع شد فرماندهان و در اصطلاح بين المللي، ژنرال‌هايي كه فرماندهي و هدايت بزرگترين جنگ، بعد از جنگ دوم جهاني را به عهده گرفتند كمتر از 25 سال داشتند. جواناني كه نه دانشكده ي افسري رفته بودند و نه آموزش‌هاي كلاسيك نظامي را در دانشگاه‌هاي نظامي خارج از كشور ديده بودند. آنها با استفاده از نبوغ و تفكري كه در درجه‌ي اول رضايت خداوند را ملاك مي‌دانست، دست به كارهاي بزرگ و غير قابل تصوري زدند كه باور آن براي انسان‌هايي كه تفكر مادي دارند
محال است.

سردار سرلشكر پاسدار شهيد محمود كاوه
شايد جوانترين اين فرماندهان شهيدکاوه باشد. او پس از ورود به سپاه مشهد، فعاليت در بخش آموزش نظامي و حضور د رجبهه‌هاي جنوب و غرب كشور، در آزادسازي بوكان از دست ضد انقلاب فرمانده يك گروه 12 نفره بود. بعد به فرماندهي عمليات سپاه سقز منصوب شد و در مدت 24 ساعت عملياتي را طرح ريزي و در منطقه‌ي مرزي بطام جاده 45 كيلومتري را از اشغال دشمن آزاد كرد.
مدتي بعد در خرداد 1362 با تشكيل تيپ ويژه‌ي  شهدا فرمانده اين تيپ شد، در حالي كه بيشتر از 22 سال نداشت.
بعدها اين يگان به لشكر ويژه‌ي شهدا ارتقاء و شهيد كاوه در سمت فرماندهي اين لشكر ، چند عمليات موفقيت آميز را رهبري و در دهم شهريور 1365 در سن 25 سالگي بر روي قله 259 حاج عمران بر اثر تركش گلوله توپ دشمن به شهادت رسيد.

سردار سرلشكر پاسدار شهيد حسن باقري
وقتي چهار عمليات منظم ارتش جمهوري اسلامي ايران در اول جنگ براي بيرون راندن دشمن از خاك كشور به شكست انجاميد فرماندهان ارتش راخيلي ناراحت و عصباني كرد. جنگ براي مدت كوتاهي به بن بست رسيد. سردار سرلشكر پاسدار شهيد حسن باقري، دانشجوي رشته حقوق قضايي دانشگاه تهران كه در آن موقع 25 سال داشت با تأسيس واحد اطلاعات و عمليات سپاه، واحدي كه بعدها نبض جنگ را به دست گرفت و با ارائه راهبرد ورود نيروهاي مردمي به جنگ، شاه كار بزرگي را انجام داد. اين نظريه‌ي او دراولين عمليات بزرگ ايران به نام ثامن الائمه (ع) معجزه كرد. ادغام ارتش ايران و نيروهاي مردمي باعث شد ارتش عراق كيلومترها از خاك ايران عقب نشيني كند.
در عمليات بعدي كه طريق القدس نام داشت ايران توانست با بهره‌گيري از اين راهبرد و با استفاده از نيروهاي مردمي كه به سلاح‌هاي سبك مجهز شده بودند، شكستهاي جبران ناپذيري به ارتش عراق وارد كند. گرفتن 000/15 اسير از عراقي‌ها يكي از نتايج آن بود.
نقطه اوج راهبرد شهيد باقري در عمليات الي بيت المقدس بود. وقتي فرماندهان ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با آماده كردن 40 هزار نيروي جنگي در نهم ارديبهشت  1361اين عمليات  را آغاز كردند، صاحب نظران نظامي دنيا هيچگاه فكر نمي‌‌كردند با مديريت و فرماندهي ايراني اين عمليات در 23 روز با پيروزي مطلق ايران و فتح خرمشهر به پايان برسد.
قدرت نمايي ايران در اين نبرد خيره كننده بود. رزمندگان اسلام دراين نبرد تاريخي 000/16 سرباز اشغالگر را كشتند و 000/19 نفرشان را به اسارت گرفتند.
شهيد باقري در سال 1361 وقتي براي شناسايي و آماده سازي عمليات بعدي در منطقه عملياتي فكه حضور داشت، در سنگر ديده‌باني مورد هدف گلوله خمپاره عراقي‌ها قرار گرفت و در سن 27 سالگي در حالي كه معاون فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود، به شهادت رسيد.
او مانندتمام فرماندهان ايراني از روزي كه وارد جنگ شد از جبهه جدا نشد، فقط پنج روز ، آن هم براي ازدواج از جنگ جدا شد.

سردار سرلشكر پاسدار محمد ابراهيم همت

شهيد همت معلم فراري دبستان يكي از روستاهاي اصفهان بود كه به دليل فعاليت‌هاي انقلابي از سوي حكومت شاه تحت تعقيب بود.
با شروع جنگ او تدريس را رها مي‌‌‌كند و وارد جنگ مي‌شود. در عمليات فتح المبين مسئوليت قسمتي از عمليات به او واگذار مي‌شود كه با موفقيت انجام مي‌گردد. او به همراه جاويد الاثر سردار سرلشكر پاسدار محمد متوسليان ، تيپ 27 محمد رسول الله (ص) را تشكيل ميدهند و پس از اسارت متوسليان در لبنان به فرماندهي اين تيپ كه بعداً تبديل به لشكر مي‌شود، مي‌رسد و تا زمان شهادتش كه در سن 28 سالگي در 24 اسفند 1362 درجزيره مجنون اتفاق مي‌افتد در سمت فرماندهي اين لشكر به نبرد با دشمن ادامه مي‌دهد. او بر خلاف ژنرال‌هاي كشورهاي ديگر به رزمندگان لشكرش عشق مي‌ورزد و مي‌گويد: «من خاك پاي بسيجي‌ها هم نمي‌شوم. اي كاش من يك بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي‌شدم.»

سردار سرلشكر پاسدار مهندس مهدي باكري
در شروع جنگ او در حدود 26 سال دارد. همزمان با خدمت در سپاه اروميه شهردار اروميه نيز مي‌شود. با شروع جنگ ازدواج مي‌‌‌كند و اسلحه كمري‌اش را مهريه‌ي همسرش مي‌‌‌كند. پس از ورود به جنگ به عنوان معاون تيپ نجف اشرف در عمليات فتح المبين شركت مي‌‌‌كند. پس از مدتي خدمت در جبهه‌ها و موفقيت در كارهايش به فرماندهي لشكر 31 عاشورا منصوب مي‌شود. در پنج عمليات بزرگ به عنوان فرمانده لشكر به نبرد با دشمن مي‌پردازد تا در عمليات خيبر برادرش، سردار شهيد حميد باكري ، معاون او به شهادت مي‌رسد و جنازه اش به همراه جنازه تعدادي از رزمندگان در ميان آبهاي جزيره ي مجنون مي‌ماند. او هيچگاه اجازه نمي‌دهد جنازه برادرش را به ايران بياورند و بقيه جنازه‌ها درجزيره مجنون بماند. سرانجام در عمليات بدر در شرق رودخانه دجله در 25 بهمن 1363 بر اثر اصابت تير مستقيم مجروح مي‌شود و در راه بازگشت به ايران براي مداوا ، قايق حامل او مورد اصابت گلوله‌ي توپ قرار مي‌گيرد و جنازه او نيز مانند برادرش حميد هيچگاه پيدا نمي‌شود.

امير سرلشكر خلبان شهيد عباس بابايي
روح بلند شهيد بابايي ورود به دانشكده‌ي خلباني را به تحصيل در رشته‌ي پزشكي ترجيج مي‌دهد. زندگي در آمريكا او را از راه راستي كه در پيش گرفته منحرف نمي‌كند. شبي در دانشكده ي محل آموزش، فرمانده‌ي آمريكايي با صحنه عجيبي رو‌به‌رو مي‌شود.يكي از دانشجويان خلباني در محوطه‌ي دانشكده در ساعاتي كه همه در حال استراحت هستند، در حال دويدن و ورزش هست. به او نزديك مي‌شود و علت را مي‌پرسد، شهيد بابايي جواب مي‌دهد: «در حاليكه در رختخواب خوابيده بودم احساس كردم شيطان مي‌خواهد مرا وسوسه و وادار به گناه كند براي همين از استراحت منصرف شدم و به ورزش پرداختم.»
درسال 1360 با درجه‌ي سرهنگ دومي به فرماندهي پايگاه هشتم شكاري اصفهان منصوب مي‌شود.
دو سال بعد بر اثر رشادت‌ها و ابراز لياقت به درجه سرهنگ تمامي ميرسد و معاون عمليات فرماندهي نيروي هوايي مي‌شود. سرانجام در مردادماه 1366 در حاليكه چند ماه قبل به درجه سرتيپي مفتخر شده است هواپيماي او در يك عمليات برون مرزي در خاك عراق مورد اصابت قرار مي‌گيرد و د رروز عيد قربان به وعده‌ي خود عمل مي‌‌‌كند. او كه با اصرار زياد دوستان و همرزمانش براي انجام مناسك حج رو‌به‌رو بود، به آنها قول داد كه در روز عيد قربان خود را به آنها برساند و در همان روز هم شهيد شد. افتخارش اين بود كه نوكر بسيجي‌هاست.
اسطوره‌‌هايي مانند شهيد بابايي كه پرچم‌هاي افتخار اين كشورند در ارتش و سپاه بسيارند. انسان‌هايي كه در حين برخورداري از لطيف‌ترين احساسات بشري، صاعقه وار ظلم و ستم را محو مي‌کنند. يكي از همرزمان اين شهيد در يك عمليات هوايي برون مرزي مأموريت مي‌يابد پلي را در خاك عراق منهدم سازد. وقتي بالاي پل مي‌رسد مشاهده مي‌‌‌كند، چوپاني با گوسفندانش از روي پل عبور مي‌كنند. دوري در آسمان عراق مي‌زند تا چوپان و گله‌اش از روي پل دور شوند كه در اين حين هواپيماي او مورد اصابت قرار گرفته و خودش نيز اسير مي‌شود.

امير سپهبدشهيد علي صياد شيرازي

نام اين جوان را به خاطر بسپاريد ... روزي فرمانده نيروي زميني ارتش ايران مي‌شود! سيزده سال قبل از اينكه شهيد علي صياد شيرازي به فرماندهي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران برسد، تيمسار يوسفي فرمانده لشكر تبريز اين جملات را در ميان همرزمان او گفت. آن موقع شهيد صياد شيرازي يك افسر جزء‌ بود.
وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد، علي احساس كرد از زندان آزاد شده. او حالاتمام وجودش را وقف اهداف انقلاب كرده بود. اگر روزهايي را در آمريكا صرف دفاع از دين اسلام و مذهب درخشان شيعه مي كرد، حالا با تمام وجود در راه اعتلاي آن مذهب تلاش داشت، در نگهباني‌هاي شبانه به جوانان انقلابي كمك مي‌كردو روزها به آموزش نظامي آنها همت مي‌گماشت. وقتي جنگ شروع شد يك ثانيه ترديد به خود نداد و تا روز آخر جنگ در متن جنگ حضور داشت.
در آخرين روزهاي جنگ كه دشمنان مردم ايران بر اساس يك محاسبه‌ي غلط، اشتباه خود را دوباره تكرار كردند و با به ميدان فرستادن منافقين قصد تصرف ايران را داشتند!! اين شهيد بزرگوار با همكاري فرماندهان ديگر، عمليات مرصاد را طراحي كردند و با به دام انداختن دشمنان كشور، هزاران نفر از آنان را نابود كردند تا فرزندان ايران با خاطري آسوده در راه آباداني و پيشرفت آن تلاش كنند. بدون هيچ مزاحمي.

فرماندهان جوان ايراني شجاعانه در برابر حملات متجاوزين ايستادند و كمترين امتياز را به اشغالگران ندادند. اما برعكس؛ فرماندهان عراقي كه دوره‌هاي زياد فرماندهي و آموزش‌هاي كلاسيك را در دانشگاه‌هاي جنگ كشورهاي اروپايي و آمريكايي طي كرده بودند، از جنگيدن با افراديكه هم سن فرزندان آنها بودن درمي‌ماندند.از جمله اين فرماندهان :  

ژنرال هشام صباح الفخري
او يكي ازاين فرماندهان است. مدتي فرمانده لشكر دهم عراق بود و سپس فرمانده سپاه چهارم عراق شد و زماني هم معاون رئيس ستاد ارتش عراق بود. اين افسر ارتش عراق ديوانه‌وار در پي كشتار مردم روستاها ي مرزنشين ايران و اسراي جنگي بود. در يك عمليات كه ارتش عراق شكست سنگيني از رزمندگان اسلام خورده بود. با هلي‌‌كوپتر به صف اسراي ايراني حمله مي‌‌‌كند و آنها را به تيربار مي‌ بندد. در زمستان سال1362 به دنبال شكست سنگيني كه ارتش عراق از ايران متحمل مي‌شود اين فرمانده سفاك عراقي در استاديوم شهر العماره عراق، در مقابل چشمان مردم اين شهر 400 سرباز عراقي را كه از جبهه فرار كرده بودند، تيرباران مي‌‌‌كند تا ديگران از آن عبرت بگيرند و كسي جرأت فرار از جنگ را نداشته باشد.

ژنرال احمد زيدان
يكي ديگر از اين فرماندهان است. او فرمانده جبهه خرمشهر بود و به دستور او سربازان اشغالگر عراقي در ديوارهاي خرمشهر نوشته بودند «ما آمده‌ايم كه بمانيم» اماوقتي در خردادماه 1361 با حملات رعد آساي رزمندگان ايراني رو‌به‌رو شد چاره‌اي جز فرار نداشت. او هنگام فرار در حاليكه لباس‌ها، پوتين‌ها و حتي كلاهش را دور انداخته بود و با يك شورت و زيرپوش در حال فرار بود روي مين رفت و كشته شد.
از فرماندهان دوران جنگ ارتش عراق، امروز تعدادي به وسيله صدام يا همرزمانشان كشته شده‌اند، تعدادي به كشورهايي مثل آمريكا و كشورهاي عربي پناهنده شده‌اند و تعدادي هم گوشه نشين هستند.

خصوصيات رزمندگان ايران و سربازان عراقي
وقتي صحبت از جنگ مي‌شود، كشته شدن، اسارت، مجروحيت، ويراني و ده‌ها واژه‌ي ناخوشايند مثل اينها به ذهن انسان خطور مي‌‌‌كند. طبيعي است، بشر در طول تاريخ از جنگ اين تجربه را داشته است. ولي بر خلاف جنگ‌هاي دنيا، رزمندگان اسلام با گذشت، ايثارگري، جوانمردي و مهرورزي درميان خود و حتي نسبت به دشمن، ناب‌ترين جلوه‌‌هاي معنوي و مردانگي را خلق كردند كه تنها مي‌شود در غزوات و نبردهاي حضرت رسول (ص)  و نبردهاي حضرت علي (ع) با دشمنان اسلام سراغ آنها را گرفت.
شايد خيلي به واژه‌ي  (فرهنگ جبهه) برخورد كرده باشيد. جالب است مگر جبهه هم فرهنگ دارد. كشتن، كشته شدن، اسارت و ويراني چه فرهنگي مي‌تواند داشته باشد. اگر جنگ‌ها را جزئي از فرايند تمدن بشري بدانيم پس بايد بپذيريم كه جنگ هم فرهنگ دارد. يك طرف جنگ فرهنگش كشتن و فرار از كشته شدن به هر قيمت و وسيله است و حريصانه به دنبال كشتن بيشتر، گرفتن سرزمين بيشتر ، به دست آوردن غنايم بيشتر و خلاصه فتح تمام دنياست و يك طرف هيچگاه در جنگ پيش‌قدم نمي‌شود. سعي مي‌‌‌كند با استدلال و حرف‌هاي منطقي از جنگ و خونريزي جلوگيري كند. اگر هم مجبور به جنگ شد قوانين مربوط به جنگ را مراعات مي‌‌‌كند، به غير نظامي‌ها حمله نمي‌كند، جواب حمله را متناسب با ميزان حمله‌اي كه به او شده مي‌دهد و بالاتر از همه‌ي اين‌ها تمام كارهايش براي رضاي خداست، اگر مي‌كشد، دشمنان دين خدا را مي‌كشد و اگر شهيد مي‌شود در راه گسترش دين خدا شهيد مي‌شود. حتماً شنيده يا خوانده‌ايد كه در يكي از جنگ‌هاي صدر اسلام ،
حضرت علي (ع) از كشتن يکي ازفرماندهان قدرتمندکفار منصرف شده و بلند مي‌شود چند قدم از او دور مي‌شود و سپس برمي‌گردد و او را به هلاكت مي‌رساند.
وقتي علت را از ايشان سؤال مي‌كنند مي‌فرمايد: «اگر آن موقع كه او آب دهان بر صورتم انداخت او را كشته بودم مي‌ترسيدم براي رضاي خدا نباشد و به خاطر توهين او باشد.»
رزمندگان اسلام چون به احدي الحسنين اعتقاد قلبي داشتند با تمام وجود مي‌جنگيدند و اگر نبود شجاعت رزمندگان ايران اسلامي، جنگ در همان ماههاي اوليه با سقوط ايران به پايان مي‌رسيد. با هيچ منطق مادي نمي‌شود قبول كرد كه خرمشهر روزها با صدوپنجاه رزمنده كه سلاح‌هاي سبك مثل تفنگ كلاشينكف و ژ 3 دارند در مقابل 200 تانك عراقي و چند هزار نيروي مهاجم مقاومت كند. اين اتفاق  بيشتر به افسانه شبيه است.
رفتارهاي رزمندگان ما در طول جنگ شبيه سربازان حضرت رسول(ص) بود با اين تفاوت كه سربازان حضرت محمد (ص) آن حضرت را از نزديك مي‌ديدند و با ايشان صحبت مي‌كردند ولي رزمندگان ما 1400 سال اختلاف زماني با آن موجود الهي داشتند. اگر امروز به آدمهاي بزرگ گفته شود قبري براي خود بكن ويک شب پنج دقيقه داخل آن بخواب و با خدا مناجات كن، شايد بترسد. ولي در طول جنگ بچه‌هايي پانزده شانزده ساله‌ تا صبح در قبرهايي كه براي خودشان كنده بودند با خدا مناجات مي‌كردند، و لذت يك لحظه‌ي اين مناجات‌ را با يك دنيا زرق و برق زندگي مادي عوض نمي كردند.
حاصل اين عبادات و مناجات در عمليات و خطوط اول جنگ خود را نشان مي‌داد. جوانان ونوجواناني كه سن اكثر آنها زير 20 سال بود در شب عمليات با حمل چندين كيلو تجهيزات، اسلحه و ... كيلومترها دشمن را تعقيب مي‌كردند. اگر جايي نيروهاي عمليات كننده به ميدان مين برخورد مي‌كردند و امكان پاكسازي آن نبود و شرايط ايجاب مي‌كرد هر چه زودتر آن ميدان مين باز شود تا رزمندگان از آن عبور كنند، براي اينكه خود را روي مين‌ها بيندازند و با انفجار آنها راه را براي رزمندگان باز كنند دعوا بود. و همه داوطلب اين كار بودند. اگر كسي خدا را به چشم خود نبيند آيا اين كار را مي‌تواند انجام دهد.
جبهه‌هاي ايران در طول هشت سال مثل يك جامعه پويا و زنده بشري حركتي روبه رشد داشتند و در كنار نبرد با دشمن، آداب و رسوم، خلاقيت‌ها و شوخ طبعي و مسائل ديگر در آنجا مرسوم شده بود. درست مانند يك جامعه بشري كه در حالت صلح زندگي دارد. در اينجا به چند موردازاداب ورفتاررزمندگان اشاره مي‌شود:
 
ابتكارات
بچه‌هاي بسيجي شب‌ها با لباس‌هاي پاره آدمك درست مي‌كردند و روي خاكريز مي‌گذاشتند. صبح كه هوا روشن مي‌شد دشمن به خيال اينكه بسيجي‌ها را ديده است، آدمك‌ها را به رگبار و خمپاره مي‌بست و بسيجي‌ها در سنگرهايشان به آنها مي‌خنديدند.

نبرد بيل با موشك

در دفاع هشت ساله‌ي ملت ايران در مقابل دشمن غدار و حاميان بين‌المللي‌اش كه او را به مدرن‌ترين سلاح ها، مجهز ساخته بودند، بسيار پيش آمده كه رزمندگان بسيجي اين مرزوبوم كمبود سلاح و ابزارهاي جنگي را با ابتكارات بزرگ و كوچك خود جبران كرده‌اند.
داستان نبرد بيل و موشك، داستان كاربرد عملي يكي از اين ابتكارها در صحنه‌ي نبرد است:
خط آرام است. از سنگر بيرون مي‌آيم. گوشه‌اي از خاكريز را خلوت مي‌بينم. آن سر خاكريز پرنده هم پر نمي‌زند. خودم را مي‌كشم آن طرف ولو مي‌شوم و نگاه را مي‌دوزم به جاده‌اي كه درست به وسط خاكريز ما مي‌رسد. انتهايش كه به افق چسبيده است و به تداركات ما ختم مي‌شود. نگاهم به يك وانت تويوتاست كه روي جاده لك انداخته است و گرد و غبار را به دنبال خود به هوا مي‌فرستد. چند روز است كه عراقي‌ها ديد خوبي روي جاده دارند. تا امروز توانسته‌اند چند ماشين ما را روي همين جاده بزنند. الان كه تويوتا را روي جاده مي‌بينم نگراني‌ام بيشتر مي‌شود چون عراقي‌ها با موشك تاو كه از راه دور هدايت مي‌شود. درست به وسط هدف مي‌زنند. اين تويوتا هنوز فاصله‌ي زيادي با خاكريز دارد كه اول صداي شليك موشك و پس از آن عبورش از روي خاكريز، مرا از جاي مي‌كند. موشك در يك لحظه به تويوتا مي‌خورد و آن را به آتش مي‌كشد. در اين چند روز چند نفر از بچه‌ها داخل همين ماشين‌ها، شهيد يا مجروح شده‌اند. اين خط كه ما از آن دفاع مي‌كنيم، نقش مهمي در جلوگيري از سقوط آبادان دارد و ما ناچار هستيم به هر قيمتي كه شده است. اين خط را حفظ كنيم اما ناامني جاده بلاي جان ما شده است. به خاطر ناامني جاده چند روزي است بي آب و آذوقه‌اييم. روز به روز وضعيت خط بحراني‌تر مي‌شود. ديگر ماندن در اين خط امكان ندارد. كم كم بين بچه‌ها حرف مي‌افتد كه فرماندهان بايد فكري براي تامين جاده بكنند يا اين كه خط را تغيير بدهند. اميد چنداني براي ماندن در اين خط پدافندي نداريم. يكي از بچه‌ها پيشنهادي مطرح مي‌كند: بچه‌ها! چيزهايي درباره‌ي اين موشك تاو دستگيرم شده است كه اگر خدا بخواهد. شايد بشود با هم فكري و برنامه‌ريزي يك بلايي سر اين موشك‌ها بياوريم تا بتوانيم خط را حفظ كنيم.
مي‌خواهيم بيشتر در اين باره حرف بزند. او ادامه مي‌دهد: چند روز پيش، از داخل سنگر، يكي از موشك‌هاي شليك شده را ديدم و متوجه شدم يك سيم به پشت آن وصل است. فكر كردم اگر اين سيم را قطع كنيم، حتماً موشك منحرف مي‌شود.
حرف‌هاي او كه تمام مي‌شود، خنده‌اي از رضايت روي لب بچه‌ها مي‌نشيند. قرار مي‌گذاريم به محض عبور موشك از روي خاكريز، هر كدام از بچه‌ها با چوب و يا بيلي كه در دست دارند سيم متصل به موشك را قطع كنند. قرار شد اولين آزمايش فردا صبح صورت گيرد. پس از هماهنگي با مقر تاكتيكي در آبادان، اولين ماشين تداركات به طرف خط حركت مي‌كند. بچه‌ها با هر وسيله‌اي كه در دست دارند به فاصله‌ي پنج شش متري در طول صدمتري خاكريز قرار مي‌گيرند. سرو كله‌ي تويوتا روي جاده پيدا مي‌شود. همه آماده اند. سكوت است و لحظه‌اي بعد صداي شليك موشك از خط عراقي‌ها، خون را در رگ‌هاي ما مي‌دواند و موشك از بالاي خاكريز عبور مي‌كند و بچه‌ها بيل و چوب را هر طوري هست به سيم گير مي‌دهند و آن را پاره مي‌كنند و موشك كمي جلوتر از خاكريز گيج مي‌خورد و مي‌افتدو صداي الله اكبر، همه‌ي خاكريز ودشت را مي‌لرزاند و ماشين تداركات به خاكريز مي‌رسد و ما بعد از چند روز گرسنگي و تشنگي دلي از عزا در مي‌آوريم.

سوپر استاندارد در دام ميله گردها
عراقي‌ها با تبليغات فراوان اعلام كردند هواپيماهاي سوپر اتاندارد فرانسوي كه مجهز به موشكهاي اگزوست هستند و قدرت و قابليت فوق العاده‌اي در رديابي و انهدام اهداف شناور در دريا را دارند به گونه‌اي كه پس از شليك به صورت اتوماتيك روي اهداف قفل شده و آن را تعقيب و منهدم مي‌سازند، براي به زانو در آوردن ايران به كار خواهند گرفت و خبرگزاري‌هاي غربي نيز خبرهاي زيادي را از توان و قابليت‌ اين هواپيماها مخابره كردند.
براي مقابله با اين هواپيماهاي جنگي جديد، جلساتي در قرارگاه درياي نوح نبي (ع) برگزار شد و كارشناسان نظامي ارتش و سپاه، ايده‌ها و پيشنهادات خود را اعلام كردند.
پيشنهاد يكي از رزمندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به نام (حسين قاسمي) با توجه به ساده و كم هزينه بودن پذيرفته شد. ايده ايشان به اين شكل بود كه: مقدار زيادي ميله گرد آهن نمره‌ي 14 و صفحات بزرگ شناور از جنس يونوليت تهيه شود و روي هر قطعه يونوليت شناور كه طول و عرضش 3 متر در 2 متر بود، 30 الي 40 شاخه ميلگرد را به صورت عمودي نصب كنند و بعد اين قطعات خارپشتي شناور را در اطراف كشتي‌ها و شناورهايي كه در خليج فارس تردد مي‌كنند، رها سازند. در اولين استفاده آزمايشي از اين قطعات، موشك اگزوست شليك شده از يكي از هواپيماهاي سوپر اتاندارد كه براي انهدام كشتي‌هاي ايراني شليك شده بود به جاي اينكه به كشتي اصابت كند به يكي از همين قطعات شناور در اطراف كشتي خورد و آن را منفجر كرد.
موشكهاي شليك شده‌ي بعدي هم به همين شكل از كشتي منحرف شدند و حمله هوايي دشمن ناكام مي‌ماند.
ابتكار مزبور تكميل شد و در گستره‌ي وسيعي با موفقيت به كار برده شد. سوپر اتاندارد‌ها كه در برابر اين ابتكار موفق، ناكام شده بودند، اعتبار خود را از دست داده و صحنه جنگ دريايي خليج فارس را ترك كردند.

آداب و رسوم
در جنگ و نبرد كسي نيست كه به فكر آداب و رسوم ملي خود باشد و ذهن آنقدر مشغول است كه حوصله‌ي پرداختن به اين‌ها نيست. ولي رزمندگان ما در جبهه‌هاي نبرد به اين چيزها هم توجه داشتند. به عنوان مثال در عيد نوروز در هر سنگري كه وارد مي‌شدي سفره‌ي هفت سين پهن بود. اما هفت‌سين جبهه‌هامتفاوت بود، سيمونوف (نوعي تيربار) سيم‌چين، سيم خاردار و سيم تله انفجاري، سمبه (نوعي وسيله تنظيف اسلحه) و ... هفت سين سنگرهاي رزمندگان اسلام در طول دوران پر افتخار دفاع مقدس بود.

شوخ طبعي‌ها
فضاي شادابي كه در جبهه‌ها حاكم بود هر غريبه و تازه واردي را به تعجب وامي‌داشت. طوري که انگارجنگ کاردوم رزمندگان است
سه نمونه از شوخي‌هاي رزمندگان اسلام:
- سيزده چهارده سال بيشتر نداشت. بچه‌ها به شوخي به او مي‌گفتند: «با اين سن و سال كم و جثه كوچك آمده‌اي اينجا چه كار؟» او در جواب مي گفت: «هدف بزرگم كم و كاستي هيكلم را جبران مي‌‌‌كند. !»
- پس از اشغال دوباره‌ي يكي از مناطق آزاد شده، توسط ارتش عراق، به عيادت دوستي رفتيم كه مجروح شده بود. با خنده و شوخي به او گفتيم: «ماشاء الله، خسته نباشيد، از اينكه منطقه را دودستي تحويل عراقي‌ها داديد متشكريم.» او در جواب ‌گفت: «مال حرام از گلوي ما پايين نمي رود، اصلاً مال بد بيخ ريش صاحبش!»
- چند قوطي كمپوت در دست داشت و خنده كنان به طرفم مي‌آمد. پرسيدم: «در اين زمانه‌ي كمبود كمپوت اين همه كمپوت را از كجا آوردي.» گفت: «در حالي كه دلم را گرفته بودم رفتم بهداري و به دكتر گفتم: آقاي دكتر حالت تنوع! دارم. دكتر گفت چي داري؟ گفتم: حالت تنوع!!» دكتر بيچاره گفت: «من‌كه نفهميدم. ولي بگو چه كاري ازمن ساخته است؟» گفتم: «شما فقط لطف كنيد چند قوطي كمپوت برايم نسخه كنيد، خوب مي‌شوم.» دكتر نسخه را نوشت و رفتم از تداركات گرفتم.

رفتار ايراني‌ها با اسيران عراقي

فرماندهان عراقي براي اينكه از تسليم شدن سربازان عراقي به رزمندگان اسلام جلوگيري كنند، با ساخت فيلم‌هايي شكنجه‌هاي دروغين را در اين فيلم‌ها به آنها نشان مي‌دادند تا هرگز خود را تسليم نيروهاي ايران نكنند.
در سالهايي كه جنگ بود و پس از آن كشور ما ميزبان تعداد بسياري از اسيران عراقي بود كه به دستور حضرت امام (ره) با آنهامثل ميهمان رفتار مي‌شد.
خاطرات خوشي كه بخش زيادي از آنها به صورت مكتوب باقي مانده حكايت از رفتار انساني و اسلامي رزمندگان ما با اسيران عراقي دارد.  اردوگاه‌هاي اسيران عراقي در ايران مانند پايگاه‌هايي بودند كه سربازان و افسران عراقي را متناسب با تعاليم اسلامي و فرهنگ پوياي علوي تربيت مي‌كردند.  چند خاطره از اين اسيران بازگو كننده اوج انسانيت و بزرگواري مردم ما مي‌باشد.

قيس جاسم محمد المند خوري
در اسارت زمان متوقف مي‌شود، آرامش و سكون حاكم بر فضاي اسارت، اسير را مجبور به فكر كردن مي‌‌‌كند. خاطرات اسارت هم طولاني است، يك عمر است، عمر يك انسان و من فقط خاطرات مهم و به ياد ماندني را مي‌نويسم. خاطراتي از يكي از بيمارستانهاي تهران، از خدمات پزشكي و از هدايايي كه ملاقات كنندگان به من هديه كردند و مهرباني‌هايي كه از آنها ديدم.
يك روز كه بايد يك عمل جراحي روي بدن من انجام مي‌شد و نياز شديدي به خون داشتم، كسي را به سازمان انتقال خون فرستادند كه خون مورد نياز را بياورد، اما چون گروه خون مورد نظر پيدا نشد، دست خالي برگشت.
پزشك متخصص به من نگاه كرد. نگاهش طولاني و همراه با محبت بود. سپس به پزشك ديگر گفت: «خون لازم را از من بگيريد و به او بدهيد تا عمل راانجام دهم.)) نزديك من خوابيد و از او خون گرفتند و خونش را به من تزريق كردند.
از اينكه يك پزشك متخصص كه سنش هم زياد بود اينقدر بزرگوار است، خيلي تعجب كردم، فقط توانستم از او تشكر كنم.
وضعيت بيماري من به گونه‌اي بود كه من تحرك زيادي نداشتم و به همين علت از اين موقعيت استفاده كردم وبه قرائت قرآن مشغول شدم. مدت طولاني با قرآن انس گرفتم و خودم را وادار كردم به حفظ آياتي از قرآن كريم.

عباس الكعبي
در اردوگاه تختي بوديم كه خبر وفات حضرت امام خميني (قدس سره) را شنيديم، اين خبر خيلي ناراحت كننده بود. با شنيدن اين خبر نه تنها ما كه تمام مسلمانان در ماتم فرو رفتند، در حالي كه از تلوزيون مراسم باشكوه و بي‌نظير تشييع پيكر مطهر ايشان را مي‌ديديم، به شدت اشك مي‌ريختم. كسي كه ما را ميهمان خطاب كرده بود، از دنيا رفته بود و ماحقيقتاً يتيم شده بوديم.  التيام اندوه من زماني بود كه به اردوگاه كهريزك منتقل شدم، در آنجا هر روز مي‌توانستيم مقبره‌ي متبركه‌ آن حضرت را از نزديك مشاهده كنيم.
من هر گاه به مرقد شريف امام خميني (ره) نگاه مي‌كردم بي‌اختيار اين آيه شريفه را زمزمه مي‌كردم. «ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء‌ عند ربهم يرزقون.»
رفتار ما با اسراي عراقي به گونه‌اي بود كه آنها خود را اسير نمي‌دانستند. فعاليت‌هاي هنري و فرهنگي، آموزش‌هاي فني و حرفه‌اي و فراهم كردن امكان تفريحات سالم، دعوت از خانواده‌هاي اسيران عراقي و ايجاد شرايطي كه آنها بتوانند با فرزندان يا پدران اسيرشان در ايران ملاقات كنند، از جمله كارهايي بود كه براي اسيران عراقي انجام مي‌شد.
اين رفتارهاي بزرگوارانه با اسيران عراقي باعث شد كه هر كدام از آنها در هر جاي دنيا كه هستند، به عنوان يكي از طرفداران و در واقع سربازان انقلاب اسلامي ايران باشند.

رفتار عراقي‌ها با اسيران ايراني
شكنجه‌هاي روحي وجسمي

ازشيوه‌هاي غيرانساني عراقي‌ها در برخورد با اسراي ايراني شکنجه بود. آنها اسراي ماراکه هيچ نوع وسيله يا امکان دفاع ازخودنداشتند، با وحشيانه‌ترين روش‌ها مورد شکنجه‌ي روحي و جسمي قرارمي‌دادندکه اوج حقارت ونامردي بعثي‌ها را نشان ميدهد.
يكي ازروشهاي شكنجه‌ي عراقي ها اين بود كه روزها به اسيران ايراني غذا نمي‌دادند و آنها را گرسنه نگه مي‌داشتند يا اين كه غذاي زيادي به آنهامي‌دادند و مجبور مي‌كردند كه آن همه غذا را بخورند و از دستشويي رفتن اسيران جلوگيري مي‌كردند.
-  قطع ارتباطات اسيران با دنياي خارج از زندان، طوري كه اسيران ايراني سالها فقط سربازان عراقي را مي‌ديدند و ديدن موجودي غير از آن سربازان بر ايشان غير قابل تصور بود.
يكي از آزادگان نقل مي‌كرد روزي يكي از سربازان عراقي چند مرغ و خروس آورد داخل حياط اردوگاه، اسيران ايراني به سوي مرغ و خروس‌ها هجوم آوردند كه آنها را ببينند. برايمان تعجب آور بود كه مگر در اين دنيا موجودي جز سربازان عراقي وجود دارد! باور كنيد خدا خدا ميكرديم غير از سربازان عراقي موجود ديگري، خرس ، گاو يا خري را مي‌ديديم.
- عدم رسيدگي به نظافت و بهداشت اردوگاه‌هاي اسيران ايراني ، شيوه‌ي ديگر شكنجه ي عراقي‌ها ‌بود آنها به وضع نظافت و بهداشت اسراي ايراني رسيدگي نمي‌كردند. به دليل عدم رسيدگي و مداواي حاصل از اين بي‌توجهي به بهداشت، تعدادي از رزمندگان ما در ديار غربت مظلومانه به شهادت رسيدند، در حالي كه با داروهاي معمولي بيماري‌هاي آنان قابل درمان بود.
- تونل وحشت يكي ديگر از شكنجه‌هايي بود كه عراقي‌ها انجام مي‌دادند به اين ترتيب كه تعداد 20 تا 40 نفر از سربازان عراقي در دو ستون با در دست داشتن كابل، چوب، شيلنگ و باطوم مي‌ايستادند و اسيران ايراني بايد از وسط اين دو ستون رد مي‌شدند. در حين عبور اسير از بين دو ستون او را بي‌رحمانه و وحشيانه كتك كاري مي‌كردندکه باعث شكستن دست، سر و زخمي شدن اسيران ايراني مي‌شد.
اسيران ايراني در اردوگاه‌هاي عراق در شبانه روز فقط يكبار اجازه استفاده از دستشويي را داشتند.
- اجبار اسيران ايراني به تماشاي فيلم‌هاي مبتذل نيز يكي ديگر از روش‌هاي شكنجه عراقي‌ها بود و اگر كسي در حين پخش اينگونه فيلم‌ها سرش را پايين مي‌انداخت يا از نگاه كردن به فيلم خودداري مي‌كرد مورد شكنجه و اذيت سربازان عراقي قرارمي‌گرفت.
رذالت و پستي و حيوان صفتي بعثي‌هاي عراقي به حدي بود كه در جايي كه نمي‌توانستند از اسيران ايراني اطلاعاتي بگيرند، آنها را در گروه‌هاي هفتاد نفري يا بيشتر لخت مي‌كردند و حتي اجازه پوشيدن شورت را هم نمي‌دادند و در يك اطاق كوچك كه به سختي ظرفيت آنها را داشت و تا ارتفاع 20 يا 30 سانتيمتري انباشته از چرك و خون و ادرار بود،ساعتها سرپا نگه مي‌داشتند. و صدها نوع شكنجه‌ي ديگر.
 به پاس دلاوري‌هاي و پايمردي‌هاي افسانه‌ايي اسراي ايراني در زندانهاي مخوف و وحشتناك عراق به اين اسطوره‌ها لقب
«آزادگان» داده‌اند.
ذكر يك مورد از شكنجه‌هاي آمريكائي‌ها در مورد اسيران ايراني كه در جنگ خليج فارس به اسارت آنها در آمده بودند نيز نشان دهنده‌ي اوج وحشيگري و حيوان صفتي اين به اصطلاح انسان‌هاي متمدن است.

پاسدار وظيفه علي ايواني باقري
وقتي مشغول گشت زني بوديم، بالگردهاي آمريكايي آمدند و شناور (قايق) ما را مورد تهاجم قرار دادند. شناور ما از عقب آتش گرفت. دكمه شليك ميني كاتيوشا را فشار دادم، يك گلوله شليك شد. ديگر نتوانستم بيشتر بزنم. بعد خود را از شناور كه آتش گرفته بود                   داخل آب انداختم.
وقتي شناور غرق شد، بالا آمدم، هر دو دستم سالم بود، بالگرد بالاي سرم همه جا را به رگبار مي‌بست. براي اينكه در امان باشم، به زير آب ميرفتم. پس از مدتي كه د رآب شناور بودم. ناوچه‌ي آمريكايي آمد و سربازان آمريكايي مرا از آب به عرشه ناوچه كشيدند، دست و پايم را بستند و كيسه‌اي روي صورتم انداختند تا جايي را نبينم. مرتب با پوتين و به شدت به پاي تيرخورده‌ام لقد مي‌زدند. درد و فشار زيادي را تحمل كردم تا به ناو رسيديم. بازجويي شروع شد. من به زبان عربي به آنها گفتم: عرب زبان هستم و فارسي بلد نيستم. د رهمين حال يكي از آمريكائي‌ها بي‌رحمانه لقدي به كمرم زد كه درد تمام اعضاي بدنم را گرفت. يكي از برادران كه او را هم به ناو آورده بودند، صدا زد: باقري، باقري. آمريكائي‌ها متوجه شدند فاميل من باقري است.
سؤال كردند: «درجه‌ات چيست؟» به عربي به آنها گفتم: «نمي‌فهمم.» در جواب گفتند: «دروغ مي‌گويي، كاري مي‌كنيم كه به حرف بيايي.»
سپس مرا به دستشويي بردند و يك پارچ پر از آب و پودر رختشويي به من دادند تا بخورم. وقتي امتناع كردم، چهار نفر نظامي غول پيكر مرا گرفته و دهانم را باز كردند و پارچ آب و كف را به زور به دهانم ريختند. شكمم باد كرد و حالت تهوع پيدا كردم. حالم به قدري بد بود كه تا چند روز بالا مي‌آوردم. پس از دو روز دوباره دژخيمان غول پيكر آمريكايي به سراغم آمدند و از من اطلاعات خواستند، اما من با آنها عربي صحبت مي‌كردم. كه باعث شدت خشم آنها مي‌شد.
مأموران امنيتي دوباره مرا به دستشويي بردند  به طرز فجيعي يك ميخ ده سانتي را در كمرم فرو كردند. اما باز حرفي نزدم و چيزي دستگيرشان نشد. بعد از اينكه از من نااميد شدند و خودشان هم خسته، مرا به حال خودم رها كردند و رفتند.
در تمام اين مدت ياد و ذكر خدا بود كه باعث تقويت روحيه ي من و استقامت در برابر يانكي‌ها مي‌شد. در آخرين روزهاي بازجويي، خفاشان آمريكايي براي اينكه آخرين ضربه ي خودشان را به پيكر مجروحم وارد سازند.
باز مرا به دستشويي ناو بردند و به شكم روي كف آنجا خواباندند، در حاليكه بدنم را با فشار گرفته بودند، يكي از آنها ماهيچه‌ي بازوي دست چپم را به وسيله دستگاهي كشيد، بعد با يك كلت بادي به بازوي چپم شليك كرد. پس از اين عمل باز هم مرا رها نكردند. بي‌رحمانه با چاقو به دستم مي‌زدند. وقتي از گرفتن اطلاعات از من نااميد شدند، با چاقو ماهيچه‌ي دستم را بريدند و مرا با انبوهي از درد و رنج به حال خود رها ساختند.
روزي كه قرار بود افراد صليب سرخ بيايند، جراحات بدنم را كمي پانسمان كردند. يكي از افراد صليب سرخ آمد و به واسطه‌ي مترجم به من گفت: «مي‌خواهيم شما را تحويل ايران بدهيم.» پس از چند روز تحمل درد و رنج به خاطر خداي بزرگ، باشنيدن‌اين خبر احساس وجد و خوشحالي در من به وجود آمد. وقتي ورقه‌هايي را صليب سرخي‌ها به ما دادند و امضاء‌ كرديم و در آخرين لحظات كه مي‌خواستيم ناو آمريكايي را ترك كنيم، يكي از آمريكائي‌ها كه از ما به شدت ناراحت بود، به مترجمش گفت: به اينها بگو كه ديگر در خليج فارس پيدايشان نشود.
من هم گفتم: خدا لعنت كند پدرت را، فردا در آبهاي خليج فارس نگاه كن و ببين چه خبر است! 
اينها نمونه‌اي از رفتارهاي حيواني كساني است كه امروز مدعي رهبري جهان به سوي دمكراسي وحقوق بشر هستند.
تعدادي از جاسوسان آمريكا مدتي به عنوان اسير در جمهوري اسلامي ايران نگهداري مي‌شدند و كمترين بي‌حرمتي و شكنجه‌اي به آنها نشد. اين تفاوت فرهنگ اسلامي و ايراني است با فرهنگ‌هاي ديگر.
 
منبع: كتاب زنگ تاريخ تأليف علي اكبر رئيسي
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

 

 

 

امروزهم مادرحال جنگ هستيم. امانه جنگ نظامي بلکه جنگ فرهنگي. تهاجم فرهنگي اصطلاحي است که زيادشنيده اييد. وقتي دشمنان واستعمارگران ازشکست ايران درجنگ نظامي نااميدشدند،جنگ فرهنگي راشروع کردند. براي اينکه بدانيم هدف دشمنان ازتهاجم فرهنگي چيست ابتدامعني فرهنگ رامرورمي کنيم.
فرهنگ چيست؟
شايد به تعداد انسان‌هاي روي كره زمين تعاريفي از «فرهنگ» وجود داشته باشد كه البته هر ملت و قومي هم تعريف جداگانه‌اي از آن دارد.
اولين بار واژه‌ي فرهنگ به معني مردم شناسي و جامعه شناسي آن توسط ادوارد بارنت تايلور، مردم شناس انگليسي در سال 1871 ميلادي در كتابي به نام «فرهنگ ابتدايي» به كار رفت: «فرهنگ مجموعه‌ي پيچيده‌اي است كه در برگيرنده ي دانستني‌ها، اعتقادات، هنرها، قوانين، اخلاق، عادات و هر گونه توانايي ديگري كه انسان به عنوان عضوي از جامعه به دست مي‌آورد.»
علاوه بر اين، تعاريف ديگري هم از فرهنگ وجود دارد:
-    برخي، فرهنگ را شامل تمام فعاليت‌هاي گسترده اجتماعي مي‌دانند.
-    بعضي ديگر فرهنگ را بعنوان ميراث اجتماعي و سنتي
قلمداد مي‌كنند.
-    عده‌ايي هم آن را راه و روش هاي زندگي معرفي مي‌كنند.
به هر حال مهترين تعريفي كه مي‌شود از فرهنگ ارائه داد،‌تعريف كامل آن است كه راهنماي همه‌ي فعاليت‌هاي انساني است. يعني فرهنگ عامل تعيين كننده‌ي رفتار انسان است، فرهنگ توانايي خاصي است كه فقط بشر دارد.
فرهنگ که در اصطلاح فرانسوي «كالتور» و يا در اصلاح انگليسي «كالچر» ناميده مي‌شود، در علم جامعه شناسي و يا مردم شناسي به معني كشت و كار، آبادكردن، كاشتن زمين و بارور ساختن بوده كه معني آن در ادبيات و علوم راه يافت و در قرن 18 ميلادي، نويسندگان غربي از آن به پرورش رواني و يا پرورش معنوي نام بردند. از اين پس بر اساس تعريف فرانسوي، فرهنگ به معني پرورش روح و جسم به كار برده شد و از آن به عنوان پيشرفت فكري و اجتماعي انسان و جامعه انساني ياد شد.
تا اينجا با برخي معاني رايج واژه‌ي فرهنگ آشنا شديم، بار ديگر معاني فرهنگ را مرور مي‌كنيم:

به طور خلاصه، فرهنگ، شامل مقوله‌هاي زير است:
-    دانستني‌ها
-    اعتقادات
-    هنرها
-    اخلاق
-    قوانين
-    عادات
-    توانايي
-    تمام فعاليت‌هاي اجتماعي
-    ميراث اجتماعي و سنتي
-    راه و روش زندگي
-    راهنماي فعاليت‌ها
-    عامل تعيين كننده ي رفتار انسان
-    كشت و كار
-    آباد كردن
-    پرورش رواني يا پرورش معنوي
-    پيشرفت فكري و اجتماعي انسان
-    و ...
بي‌ترديد نقش انكار ناپذير و تعيين كننده ي هر يك از تعاريف بالا، در زندگي روزمره، بر كسي پوشيده نيست.
اگر فرهنگ را دانسته‌هايمان بدانيم، دانايي و دانستني‌ها تعيين كننده‌ي راه زندگي‌مان هستند.
 اگر فرهنگ را اعتقاداتمان بدانيم، ما با اعتقاداتمان زندگي مي‌كنيم. حتي بي‌اعتقادترين انسان‌ها هم خواسته يا ناخواسته به چيزهايي معتقدند.
اگر فرهنگ را هنر بدانيم،‌ اگر هنر زندگي كردن را نداشته باشيم محكوم به نيستي هستيم.
اگر فرهنگ را اخلاق بدانيم، اخلاق همان است كه انسانيت ما را از ساير حيوانات متمايز مي‌كند.
اگر فرهنگ را عامل تعيين كننده ي رفتار انسان بدانيم، رفتار ما نشان دهنده ي  شخصيت، افكار، دانش و شاخصه‌هاي فكري ماست.
اگر فرهنگ را عامل پيشرفت فكري و اجتماعي انسان بدانيم، اگر اين عامل در اختيار و تحت اراده‌ي ما نباشد به مقاصدي منتهي مي‌شود كه، در شأن و ايده آل ما نيست.
پس به زبان ساده مي‌توان گفت كه فرهنگ هر شخص، قوم يا ملتي، همانا زندگي ، سرمايه فكري و هستي آنهاست.
با اين تعريفي كه از فرهنگ داريم و با شناختي كه از روابط انسان‌ها در عصر اينترنت ، ارتباطات‌ودهكده‌ي‌جهاني هست، عقل سليم و منطق انساني حكم مي‌كند كه انسان‌ها، اقوام و كشورها با يكديگر تبادل فرهنگي داشته باشند. چون تبادل فرهنگي مايه‌ي رشد، پويايي و تعالي جامعه بشري مي‌شود.
همانند گذشته كه اين تبادل فرهنگي وجود داشته و تا به حال آثار آن باقي مانده است. حضور فرهنگ ايراني در اروپا، شبه قاره هند، آسياي شرقي، آفريقا و درخشش شعر معروف سعدي در سر درب سازمان ملل متحد:

بني آدم اعضاي يك پيكــــرنــد
كه در آفرينش ز يك گوهــــرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگـر عضوها را نماند قـــــــــرار


و نيز تأثير پذيري فرهنگي ما از فرهنگ اسلامي در عين حال كه ما ايراني بودن خودمان را حفظ كرده‌ايم، نمونه‌هايي از تبادل فرهنگي است. در حال حاضر تبادل فرهنگي به يك ارتباط يكسويه يا تهاجم فرهنگي تبديل شده است كه كشورهاي استعمارگر با استفاده از برتري تكنولوژيك و اقتصادي ،آن بخش از فرهنگ خود را كه جنبه‌ي تخريبي و مورد نظرشان را در ساير ملت‌ها ايجاد مي‌كند، به صورت گزينشي به دلايل زير به كشورهاي ديگر از جمله كشور ما تحميل مي‌كنند:

الف ـ فراگير بودن فرهنگ
شايد سئوال اين باشد كه چرا از ميان آداب، رفتار و ديگر خصلت‌ها، غربي‌ها فرهنگ را گزينش كرده‌اند و جنگ فرهنگي را در پيش گرفته‌اند.
آنها مي‌توانستند مثلاً جنگ نظامي را برگزينند. پس به چه علتي روي به جنگ فرهنگي آورده‌اند؟
تجربه هم نشان داده در مناطقي مثل قاره آفريقا و قاره آمريكا، استعمارگران جنگ نظامي‌يانظامي‌عقيدتي را انتخاب كرده‌اند و با استفاده از اين شيوه به مردم سياه پوست آفريقا و سرخپوستان و بوميان قاره‌ي آمريكا برتري يافته‌اند و سالهاست كه اقدام به غارت سرمايه‌هاي مادي و معنوي اين سرزمين‌ها مي‌كنند.
به گفته‌ي يكي از بزرگان آفريقا: «روزي كه غربي‌ها وارد آفريقا شدند، آنها فقط يك كتاب انجيل داشتند و ما همه چيز داشتيم ، آنها به ما گفتند چشمانتان را ببنديد و دعا كنيد، هر كس مدت زمان بيشتري چشمانش را ببندد و دعا كند، خدا او را بيشتر دوست خواهد داشت. وقتي ما آفريقايي‌ها چشمانمان را باز كرديم، آنها (غربي‌ها) همه چيز داشتند و ما فقط يك كتاب انجيل داشتيم».
اگر به معاني فرهنگ دقت كرده باشيد، فرهنگ يك خصلتي است كه تمام رفتارهاي انسان را در بر مي‌گيرد يا عامل تعيين كننده رفتار انساني است. پس مشخص مي‌شود كه غربي‌ها حساب شده و با بررسي‌هاي زياد به اين نتيجه رسيده‌اند كه جنگ فرهنگي را انتخاب كنند و با استفاده از فرهنگ به ستيزه‌جويي بپردازند.

ب – تجربه‌ي دو شكست غربي‌ها از مسلمانان

يكي از علت‌هايي است كه آنها كمتر به جنگ نظامي تمايل دارند، تجربه‌ي دو شكستي است كه در جنگهاي گذشته از مسلمانان دارند.
يكي شكست اروپايي‌ها از مسلمانان و تشكيل حكومت اسلامي در اسپانياي فعلي در صدر اسلام و ديگري شكست سختي كه اشغالگران اروپايي در فلسطين از رزمندگان اسلام به فرماندهي سردار نامدار ايراني صلاح الدين ايوبي در جنگ‌هاي صليبي خوردند.

ج - برتري دين اسلام

تعاليم الهي و معنوي اسلام كه تمام نيازهاي انسان در آن پيش‌بيني شده است از چنان غنا و برتري نسبت به اديان ديگر مثل مسيحيت و يهود و ... برخوردار است كه غربي‌ها مي‌دانند اگر بخواهند اينگونه مسايل را طرح كنند، كمترين توفيقي به دست نخواهند آورد.
بنابراين، فرهنگ به دليل فراگير بودن و پوشش رفتارهاي اساسي مثل، اعتقادات، بهترين گزينه‌ي جنگ غير نظامي است.
اگر در جنگ فرهنگي دشمن موفق شود، ديگر نيازي به جنگ نظامي نخواهد بود. چون تك تك افراد جامعه مورد هدف تبديل به سربازان بدون مزد استعمارگران مي‌شوند و بر عكس جنگ نظامي که امكان اشغال يك كشور را توسط كشور ديگر براي مدت طولاني غير ممكن مي‌سازد. در جنگ فرهنگي، فرهنگ مهاجم قرنها مي‌تواند از اقتصاد، سياست، منابع و سرمايه‌هاي فكري و مادي كشور هدف يا اشغال شده‌ي فرهنگي استفاده نمايد. بدون هيچ نوع مقاومت از سوي آن كشور و يا صرف هزينه.

د- فرهنگ ملي مهمترين مانع

كشورهاي استعمارگر غربي همواره در صدد نفوذ به كشورهاي كمتر توسعه يافته براي استفاده از سرمايه‌هاي فكري، اقتصادي و سياسي آنها در جهت اهداف خود هستند.
مهمترين مانعي كه از نفوذ استعمارگران جلوگيري مي‌كند، فرهنگ ملي و سنتي كشورهاي مورد هدف است.
بنابراين تمام سعي و كوشش غربي‌ها بر اين است كه فرهنگ ملي و سنتي را در اينگونه كشورها نابود سازند. تا با استفاده از شرايط پيش‌آمده به راحتي اهداف شوم خود را پياده و اقدام به غارت سرمايه‌هاي اين كشورها نمايند.

ﻫ ـ دستاورد بزرگ و قابل بهره‌گيري هميشگي در مقابل هزينه‌ي‌ ناچيز
اگر بخواهيم با يك حساب سرانگشتي هزينه‌هاي جنگ نظامي را با جنگ فرهنگي مقايسه كنيم اختلاف فاحشي را در هزينه‌ها خواهيم داشت. هزينه‌ي يكروز جنگ نظامي معادل هزينه چند ماه جنگ فرهنگي است و اين غير از خرابي‌هايي است كه بر اقتصاد كشور مهاجم باقي مي‌گذارد. به علاوه با توجه به گستردگي رسانه‌هاي ديداري، شنيداري و روزنامه‌ها، هر جنايتي كه در هر نقطه جهان به وقوع بپيوندد در كمترين زمان در تمام دنيا منعكس مي‌شود و عكس العمل مردم ساير كشورها را در پي دارد.
اما در صورت موفقيت كشور مهاجم در جنگ فرهنگي، با كمترين هزينه دستاورد بزرگي حاصل مي‌شود. از طرفي وجهه و شأن كشور مهاجم در افكار عمومي مردم دنيا نيز خراب نمي‌شود.
كما اينكه در اين جنگ بخش زيادي از هزينه‌هاي آن توسط مردم كشورهاي مورد هدف تامين مي‌شود. هزينه‌هايي كه آنها بابت خريد محصولات فرهنگي مثل فيلم‌، لباس و لوازم آرايشي كه در مدهاي غربي‌ تبليغ مي‌شود، مي‌پردازند، نمونه‌ايي از هزينه‌هايي است كه توسط مردم مورد حمله قرار گرفته، پرداخت مي‌شود.

و ـ ايران كشور استثنايي
موقعيت ممتاز ايران در عرصه نظام بين‌المللي، آن را از شرايط ويژه‌ايي برخورداركرده است كه به بخشي از آنها اشاره مي‌شود.
به گفته غربي‌ها، ايران ابر قدرت اسلامي است پس با اين ابر قدرت نمي‌شود از راه جنگ نظامي روبرو شد. آنها تجربه‌ي هشت سال دفاع مقدس مردم ايران را هنوز فراموش نخواهند كرد، ملتي كه براي حفظ خاك و عقيده‌اش، هشت سال در مقابل دنيا ايستادگي كرد و مردانه، بر حق انكار ناپذير خود پاي فشرد تا دنيا به حقانيت و قدرت آن اعتراف كرد و شرمسار از عملكرد خود با دست خالي از پشت دروازه‌هاي مردانگي آن عقب نشست.
فرزندان ايران قهرمان در طول هشت سال چنان رشادت و از خود گذشتگي نشان دادند كه خبره‌ترين فرماندهان نظامي دنيا از رويارويي با آنها در مي‌ماندند.
از طرفي حمايت ميليونها مسلمان از ايران در تمام دنيا پشتوانه بزرگي است كه موقعيت ممتازي را براي كشورمان ايجاد كرده است.
مرزهاي جغرافيايي ما معلوم است ولي مرزهاي معنوي ايران به گستره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي تمام سرزمين‌هايي است كه مسلمانان در آن زندگي مي‌كنند.
وجود منابع عظيم معدني ، كارخانجات مهم و خودكفايي ايران در تأمين نيازهاي نظامي ، اقتصادي و كشاورزي هم از امتيازهاي ديگري است كه كشورمان از آن بهره‌مند است.
مهمترازهمه روح سلطه ناپذيري و ظلم ستيزي ايرانيان از دلايلي ديگري است كه دشمنان ما را بر آن مي‌دارد كه دست به تكرار تجربه‌ي ناموفق جنگ نظامي نزنند.

شيوه‌هاي جنگ فرهنگي

استعمارگران غربي براي تسلط بر كشورهاي ديگر شيوه‌هاي متفاوتي را بر مي‌گزينند. در كشورهاي ضعيف مثل افغانستان و عراق جنگ نظامي را انجام مي‌دهند و كشور مورد نظرشان را اشغال نظامي مي‌كنند.
 در كشورهايي كه از فقر معنوي و ضعف نظامي و اقتصادي برخوردار ند، مثل كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين از جنگ نظامي ـ اعتقادي استفاده مي‌كنند و با استفاده از كتاب مقدس انجيل كه در آن تحريف زيادي انجام داده اند، بر اينگونه كشورها مسلط مي‌شوند.
اما در برخورد با كشور قدرتمندي مثل ايران همزمان از شيوه جنگ فرهنگي، جنگ ديپلماسي و جنگ اقتصادي استفاده مي‌كنند.

جنگ فرهنگي چيست؟

همانگونه كه در بخشهاي قبلي اشاره شد، مباحث فرهنگي به گونه‌ايي است كه ايجاد مي كند ملتها با هم تبادل فرهنگي داشته باشند.
در تبادل فرهنگي؛ ملتها مثل داد و ستد معمولي و تأمين نيازهاي خود با هم ارتباط دارند و با نقل و انتقال اجناس و نيازهاي خود در بين يكديگر و يا به عبارت بهتر خريد و فروش،‌نيازهاي خود را تأمين مي‌كنند ولي در جنگ فرهنگي ملتي كه مورد تهاجم قرار مي‌گيرد، اگر با اتكا به سرمايه‌ها و منابع معنوي و مادي خود مقاومت نكند به شرايطي مي‌رسد كه مانند انسان عاجزي كه از تأمين ابتدايي‌ترين نيازهاي خود، درمانده است و قادر به حركت نيست،‌ چشم به دست انسانهاي ديگري دارد كه چه غذايي برايش در نظر گرفته‌اند و يا تشخيص مي‌دهند چه لباسي  را بايد بپوشد.
تفاوت ديگر تبادل فرهنگي و تهاجم فرهنگي اين است كه در تبادل و يا خريد و فروش ، طرفين معامله سعي مي‌كنند بهترين و با كيفيت‌ترين جنس يا دارايي خود را عرضه كنند كه قدرت رقابت را داشته باشد.اما درتهاجم‌فرهنگي‌، غربي ها بي ارزش‌ترين وبي‌خاصيت ترين بخش فرهنگ‌خود را كه توسط گروههاي پست و خارج از شخصيت انساني، رفتار مي‌شود، به جامعه مورد تهاجم وارد مي كنند.
غربي‌ها از انتقال دستاوردهاي علمي، تحقيقاتي، صنعتي و ...خود به كشورهاي ديگر جلوگيري مي‌كنند، ولي با صرف هزينه‌هاي زياد و با روش‌هاي گوناگون اقدام به انتقال فرهنگ تخريبي خود به جوامع ديگر مي‌نمايند.

استعمارگران در جنگ فرهنگي براي رسيدن به اهداف خود از شيوه‌هاي زيادي استفاده مي‌كنند. بعنوان مثال:
1- انتخاب قربانيان
اولين گروهي كه مورد تهاجم فرهنگي واقع مي‌شوند، نوجوانان و جوانان هستند. در اين گروه سني به دليل شرايط روحي و جسمي، شور و احساس به تفكر و تعقل برتري دارد. نوجوانان و جوانان بيشتر به دنبال هيجان و تازه‌گي هستند، و خواستار آن هستند كه در معادلات زندگي جمعي جايگاه بالاتري داشته باشند.
اين خواسته‌ها با تغييرات رفتاري همراه است، نوع حرف زدن، نوع لباس پوشيدن و تغيير عادات ديگر.
استعمارگران نيز با بهره‌گيري نادرست از اين شرايط بيشترين حجم تهاجم خود را متوجه نوجوانان و جوانان مي‌كنند.
كتابهاي داستان مهيج و عاشقانه، فيلمهاي غير اخلاقي و مستهجن، استفاده نادرست و غير اخلاقي از ماهواره و اينترنت، مدهاي لباس، مدهاي مو و آرايش كه با باورهاي سنتي و اخلاقي جامع‌ديگر ناسازگاري دارند، از مواردي هستند كه در تهاجم فرهنگي مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

2- معرفي دروغين اديان
استعمارگران براي اينكه بتوانند به اهداف شيطاني خود برسند، كتاب مقدس دين مسيحيت و يهود را تحريف نموده‌اند و آنچه كه خواست خودشان است ، جايگزين مطالب و محتواي اين كتب آسماني كرده‌اند. بعنوان مثال آنها به دروغ به ساكنان بومي قاره آفريقا و آمريكا گفته‌اند كه دستور خدا و حضرت عيسي (ع) اين است كه اگر كسي با سيلي به صورت توزد،‌ طرف ديگر صورتت را به طرف او بگير تا سيلي ديگري هم به طرف ديگر صورت تو بزند و با اين تبليغ دروغين، امكان هر گونه مقاومت و ايستادگي را از مردم بومي اين قاره‌ها گرفته‌اند.
غربي‌ها با شناختي كه از مباني عميق و معارف انسان ساز دين اسلام داشتند، از دهها سال پيش شروع به تبليغ عليه اسلام كردند و با شستشوي مغزي مردم غرب، اسلام را دين خطرناكي معرفي كردند، آنها مي‌دانستند كه اگر مردم درباره ي اين دين آسماني كه توسط آخرين پيامبر خدا آورده شده و كاملترين آئين الهي است، مطالعه و آشنايي داشته باشند قطعاً به آن گرايش خواهند داشت، لذا با تبليغات مغرضانه و غير واقعي، دين اسلام را يك دين خشن و غير انساني معرفي كردند تا از گرايش غير مسلمانان به آن جلوگيري كنند.
از طرفي از كشورهاي مسلمان كه تحت سلطه‌ي آنها هستند نيز مي‌خواهند كه مفاهيمي چون جهاد و مقاومت را از كتب درسي خود حذف كنند تا ملتهاي مسلماني كه تحت سلطه استعمارگران هستند با مطالعه اين مفاهيم از آن درس مقاومت و ظلم ستيزي نياموزند.

3- القاء برتري غرب

استعمارگران با بزرگ نمايي‌هاي دروغين توانايي و قدرت خود را بسيار بيشتر از حد واقعي معرفي مي‌كنند.بزرگ نمايي شخصيتهاي علمي غرب به گونه‌ايي كه اگر اين دانشمندان نباشند، علم و تفكر تعطيل است و در مقابل تخريب و كوچك نمايي شخصيتهاي علمي كشورهاي كمتر توسعه يافته، نمونه ايي از اين اقدام غلط آنهاست. آنها با اين كار فاصله‌اي بين دانشمندان گذشته و دانشجويان و دانش پژوهان فعلي ايجاد مي‌كنند، وقتي اينگونه شد جامعه ي علمي و فرهنگي كشورهاي مورد تهاجم فرهنگي در توليدات علمي و فرهنگي بيشتر به استفاده از آثار دانشمندان غربي تمايل پيدا مي‌كنند و اين شيوه خود عامل انتشار فرهنگ غربي مي‌شود.
در اين گونه جوامع نام بردن از شخصيتهاي علمي و فرهنگي گذشته، كهنه پرستي قلمداد و نام بردن از دانشمندان غربي، نشانه‌ي پيشرفت و تمدن مي‌شود.
چون نسلهاي بعدي هم با همين شيوه در علم و فرهنگ تربيت مي‌شوند، لذا با سرمايه‌ي مادي و معنوي ملي، فرهنگ نامتجانس بيگانه ترويج مي‌شود. اما آنها غافل از اين هستند كه در گذشته بارها به توانايي و دانش ايرانيان و مسلمانان اعتراف كرده اند.
بنا به اظهارات، نوشته‌ها و به عبارتي اعترافات دانشمندان و فرهيختگان منصف غربي، ايرانيان در قبل از اسلام يكي از پايه‌هاي اساسي و اصلي تمدن بشري را پي‌ريزي كرده‌اند، تمدنهايي كه در امپراطوري‌هاي بزرگ ماد، هخامنشي، اشكاني و ساساني ظهور پيدا كرد و هنوز هم با گذشت چند هزار سال از آن زمان، آثار تمدنهاي ايران در اروپا، آفريقا، آسيا، خاور دور و شبه قاره‌ي هند مي‌درخشند كه گواهي انكار ناپذير بر اقتدار و توانايي فكري ايرانيان است.
وجود ابزار، آثار حجمي و تجسمي بي‌شماري از تمدنهاي ايراني در قبل از اسلام كه زينت بخش موزه‌هاي معتبر آمريكا و اروپاست خود بهترين گواه و سند توانايي مردم ايران است. به گونه‌ايي كه انكار آنها كه انكار توانايي علمي و فرهنگي مردم ايران در اين دوره‌ها است، امكان پذير نيست، مثل انكار آفتاب تابان در سياهي شب.
در دوره ي اسلامي نيز ايرانيان به جامعه جهاني اثبات كردند كه در هر شرايطي توانايي اثرگذاري به بخش‌هاي زيادي از جوامع پيراموني خود و هدايت فكري حاكماني كه حتي از خارج از مرز‌هاي ايران امكان حكومت بر مردم اين كشور را پيدا كرده‌اند، دارند. توانايي كه شايد فقط و فقط منحصر به مردم ايران است.
از روزي كه كشور كنوني ايران در دوره‌ي پيش از مادها تحت سيطره‌ي حكومتهاي بين‌النهرين و  عيلام بود تا زماني كه اسكندر مقدوني با شكست سپاه ايران سرزمين ما را تحت حكومت خود آورد و پس از آن سقوط ايران در برابر سپاهيان مسلمان و تهاجمات زياد از سوي اقوام ترك، تاتار و مغول كه به اشغال تمام يا بخشهايي از كشور ايران در زمانهاي زيادي انجاميد، هر كدام از اين اشغالگريها، كافي بود تا ديگر نام و نشاني از فرهنگ و تمدن اصيل ايراني و يا ايراني اسلامي نباشد. اما اين اتفاقات سخت و طاقت فرسا تنها مانند پرده‌ايي بود كه به طور موقت بر روي فرهنگ و اصالت ايراني كشيده مي‌شد و پس از چندي مهاجمان به دليل اينكه خود را همطراز و هم شأن مردم ايران نمي‌ديدند و توان مقابله با روح سلطه ناپذيري ايرانيان را نداشتند، مجبور به ترك كشورمان مي‌شدند يا آنقدر در برابر فرهنگ متعالي آن ضعيف بودند كه در آن حل مي‌شدند. مانند حكومتهاي اسلامي عربي كه بعد از پايان يافتن حكومت ساسانيان از وجود دانشمندان ايراني براي اداره‌ي حكومت استفاده كردند. چون راه رسم اداره‌ي حكومتي به آن گسترده‌گي را نمي‌دانستند و يا متمدن شدن و اسلام آوردن مغولاني كه ايران را به اشغال خود در آورده بودند.
ويل دورانت در جلد چهارم كتاب تاريخ تمدن، مقاطعي از تاريخ تمدن اسلامي را به نام دانشمندان ايراني نامگذاري كرده است، دوران خيام، دوران سعدي و ... او در اين كتاب از داشمندان بزرگ ايراني كه هم زمان با قرون وسطاي اروپا در مكتب خانه‌هاي علمي، آزمايشگاههاي مجهز و بيمارستانهاي پيشرفته‌ي آن زمان، پايه‌هاي اساسي علوم امروزي مثل رياضيات و جبر، فلسفه، شيمي، نجوم، پزشكي، موسيقي و ...  را پي‌ريزي مي‌كرده‌اند نام برده و در مورد آنها شرح داده است.
خوارزمي را مهمترين شخصيت علمي در رياضيات دانسته، ابوريحان بيروني را فيلسوف، مورخ، جغرافي‌دان، رياضي‌دان، منجم و ... معرفي كرده كه در همه‌ي اين رشته‌ها، نوشته و تحقيقات مهم و ابتكاري داشته است و در پايان ابوريحان بيروني را لئوناردو داوينچي مسلمانان معرفي كرده است.
ويل دورانت علم شيمي را يكي از دستاوردهاي مسلمانان دانسته و اعتراف كرده است كه نخستين بيمارستان، نخستين داروخانه و نخستين موسسه داروشناسي را مسلمانان ايجاد كرده‌اند. او در مورد زكرياي رازي مي‌گويد: « ... يكي از معروف‌ترين طبيبان اسلامي رازي است كه مثل اكثر عالمان و شاعران بزرگ عصر خود،‌ ايراني نژاد است.»
در مدرسه‌ي طب دانشگاه پاريس دو عكس رنگي از دو طبيب اسلامي آويخته شده كه يكي رازي و ديگري عكس ابن سينا بزرگترين فيلسوف و معروف‌ترين طبيب اسلامي است.
ويل دورانت در بخشي از كتاب تاريخ تمدن، دانشمنداني را كه همه ايراني هستند، اينگونه معرفي مي‌كند:
ابن سينا از همه نويسندگان پزشكي .... برجسته‌تر و كتاب شفا و قانون او اوج كمال است ... و در تاريخ تفكر انساني از تحقيقات معتبر به شمار مي‌آيد.
زكرياي رازي بزرگترين ... طبيب
ابوريحان بيروني بزرگترين .... جغرافي‌دان
جابربن حيان بزرگترين ... شيمي د‌ان
و ...
در حال حاضر نيز علاوه بر پيشرفتهاي مختلف در زمينه هاي تكنولوژي و كسب رتبه‌هاي جهاني در ميادين علمي توسط جوانان كشورمان كه نشان‌دهنده‌ي نبوغ و برتري انديشه و توان علمي ايراني به سايرين است.
گردانندگان و مديران خيلي از مراكز علمي، پزشكي و ... در كشورهاي غربي به ويژه آمريكا، ايرانيان هستند.
مركز فضايي آمريكا (NASA)، دانشگاههاي معتبر آمريكا، بيمارستانهاي فوق تخصصي و ... شاهد حضور تأثيرگذار و كليدي ايرانياني است كه جامعه غرب با همه‌ي پيشرفتها به دانش فني آنها محتاج است.

4- تلاش در قطع ارتباط بين نسل‌ها

مراحل رشد و تكامل يك درخت از وقتي كه بذر آن در زمين كاشته مي‌شود تا ريشه بدواند و پس از سالها به يك درخت تنومند و بلند تبديل شود در سالهاي متوالي صورت مي‌گيرد.
اگر يكسال خشكسالي اتفاق بيافتد و يا درخت شكسته شود، نبايد انتظار داشت كه اين درخت به رشد خود ادامه دهد.
هر اتفاقي از اين دست، منجر به متوقف شدن رشد، خشك شدن درخت و يا حداقل موجب كند شدن رشد آن مي‌شود.
مراحل رشد يك كشور و يا تمدن نيز به همين شكل است.
يك مثال ديگر به روشن شدن مطلب كمك بيشتري مي‌كند.
در يك مسابقه‌ي دو امداد، تعدادي دونده از يك كشور حضور دارند و تلاش مي‌كنند با زودتر رسيدن به ايستگاه بعدي كه دونده هم وطنشان حضور دارد و سپردن شي كه بعنوان شاخص در دست دارند، باعث برنده شدن گروه كشورشان شوند. ديرتر رسيدن يا نرسيدن يكي از اين دوندگان به دونده بعدي باخت و خارج شدن تمام نفرات آن گروه را از مسابقه در پي خواهد داشت.
عرصه‌ي فرهنگ و علم و هنر نيز چنين شرايطي دارد. پيوستگي اجزاء انساني يك تمدن يا فرهنگ در طي ساليان متمادي باعث حركت رو به جلو و پيشرفت آن مي‌شود. به طور مثال در مورد تمدن كشورمان اگر شرايط افسانه‌ايي كه در زمانهاي گذشته، در قبل و بعد از اسلام علم و فرهنگ پارسي از آن برخوردار بوده، قطع نمي‌شد و ادامه پيدا مي‌كرد، امروز قطعاً شرايط بسيار بهتري در كشورمان برقرار بود. اگر راه دانشمنداني چون بزرگمهر، ابن سينا و ... ادامه داده مي‌شد، الان ما بايد در جايگاه اروپا و آمريكا قرار داشتيم.
يكي ديگر از شيوه‌هاي استعمارگران اين است كه ارتباط نسل كنوني را با نسلهاي گذشته قطع كنند.در صورتيكه اين خواسته آنها مسير شود، در واقع مثل اين است كه ارتباط شاخه‌هاي يك درخت را با ريشه و  تنه‌ي آن قطع كرده باشند. پس براحتي مي‌توانند اين شاخه‌ها را به   هر درختي قلمه بزنند.

5- وادار كردن كشورهاي ديگر به تقليد كور كورانه از غرب

غربي‌ها اينگونه وانمود مي‌كنند كه تنها راه پيشرفت، راهي است كه آنها طي كرده‌اند و راههاي ديگر به مقصدهايي غير از پيشرفت و توسعه‌ي اقتصادي ، فرهنگي و سياسي ختم مي‌شود. در حاليكه هر كشور و ملتي بايد متناسب با فرهنگ خاص خود و بهره‌گيري از شرايط اقتصادي،‌ جغرافيايي و ساير منابع در راه پيشرفت و توسعه گام بردارد.
استعمارگران، ساير كشورها را وادار مي‌كنند همان راهي را بروند كه قبلاً آنها رفته‌اند و در اين مسير آنچه را كه خود صلاح مي‌دانند در مسير ساير كشورها قرار مي‌دهند.
بعنوان مثال دو كشور ژاپن و تركيه را در نظر بگيريد:
ژاپني‌ها بعد از جنگ دوم جهاني كارگراني را روانه‌ي كارخانجات صنعتي كشورهاي غربي كردند. اين كارگران ضمن اينكه در كارخانجات غرب كار مي‌كردند،به فراگرفتن دستاوردهاي صنعتي غرب همت گماشتندو پس از آنكه به ژاپن برگشتند، دانش فني خود را در اختيار كشورشان قرار دادند. گفته مي‌شود يكي از مسئولين ژاپني در سالهاي گذشته اعلام كرده است:‌ «اگر خانواده‌اي در دنيا ثابت كند هيچ محصول صنعتي يا الكترونيكي ژاپني در خانه‌اش ندارد به او جايزه مي‌دهيم».
كشور تركيه به دليل همسايگي با اروپا تا كنون سعي نموده روش هاي القا شده ي اروپا و آمريكا را  در زمينه‌هاي اقتصادي به كار گيرد. اين كار عليرغم توفيق اندكي كه براي تركها داشته است، تورم زياد و نابساماني اقتصادي را كه اين كشور درگير آن است به ارمغان آورده. به گونه‌ايي كه در سال 2003 ميلادي دولت ترکيه مجبور شد ارزش 000/000/1 لير (واحد پول تركيه) را به يك لير كاهش دهد.

6- بهره‌گيري از ستون پنجم
ستون پنجم انسان را به ياد جنگهاي نظامي مي‌اندازد،ستون پنجم به بخشي از نيروهاي نظامي دو كشور در حال جنگ گفته مي شود كه در پوشش‌هاي غير نظامي براي شناسايي نقاط ضعف و قوت دشمن بصورت مخفي وارد كشور مقابل مي شوند . در جنگ فرهنگي دشمنان از اين شيوه نيز استفاده مي‌كنند.
اين افراد با دريافت پولهاي كلان در سطوح مختلف جامعه مورد هدف، رسوخ كرده و اذهان عمومي و به خصوص اذهان تصميم گيرندگان فرهنگي كشور مورد تهاجم را، منحرف مي‌كنند.
از طرفي به دليل ارتباط مستقيم با اقشار مختلف مردم جامعه‌ي مورد تهاجم، حملات فرهنگي انجام شده بر عليه مردم را ارزشيابي و راهكارهاي مناسب و تأثيرگذارتري را به كشورهاي مهاجم ارائه مي‌كنند.

7- سوء استفاده از داشته‌هاي كشورهاي مورد تهاجم
استعمارگران در جنگ فرهنگي نه تنها از تمام داشته‌هاي خود استفاده مي‌كنند، بلكه در اين راه با سوء استفاده از آداب و سنن ديني و ملي كه شايد به فراموشي نيز سپرده شده باشند و تغيير آنها به شكل دلخواه، از اين به اصلاح داشته‌هاي كشور مورد تهاجم نيز در حمله خود استفاده مي‌كنند.
مانند مدهاي مو و موهاي بلند كه برخي از آنها ريشه در فرهنگ ملي ما دارد، براي پسران و مردان و به اصطلاح ژل ماليدن يا روغني كردن موها كه مدتي است در كشور ما نيز رايج شده است.
در هيچ يك از متون ديني اسلام داشتن موي بلند براي مردان منع نشده و سفارش زيادي هم در تميزي، بهداشت و استفاده از عطر و روغن از سوي حضرت رسول (ص) شده است. شما هم در كتابهاي ديني خوانده‌ائيد كه هزينه‌ بهداشت و عطر پيامبر گرامي اسلام بيشتر از هزينه غذاي ايشان بوده است.
اما همين سنت نبوي را دشمنان ما به شكلي كه خودشان مي‌خواهند و البته در مواردي به گونه‌هاي عجيب و غير قابل تحمل در ميان جوانان كشورمان ترويج كرده‌اند.

8- هنجار شكني
يكي ديگر از روشهاي استعمارگران، هنجار شكني است. آنها با مطالعه روابط و هنجارهاي ميان مردم كشور مورد تهاجم، آن بخش از هنجارهايي را كه موجب انسجام، اتحاد و غرور ملي آن كشور مي‌شود، مورد حمله قرار مي‌دهند و با از بين بردن اين اتحاد و هنجارهاي مثبت ، زمينه نفوذ در آن كشور و سلب قدرت آن را فراهم مي‌كنند. در مورد كشور ما هنجارهايي از اين قبيل مورد هدف دشمنان است:
-    علاقه به تاريخ چند هزار ساله‌ي تمدن ملي
-    علاقه به تاريخ چند صد ساله‌ي تمدن ديني
-    احترام به بزرگترها و تكريم آنها در خانواده‌ها
-    حجاب خانم ها
-    مقيد بودن خانواده‌ها به رعايت حدود الهي در روابط پسر و دختر
-    و ...
اگر خداي نكرده دشمنان موفق شوند با استفاده از اين روش‌ها و روش‌هاي ديگر، طرحها و نقشه‌هاي خود را عملي سازند، آن وقت شرايطي ايجاد خواهد شد كه شايد راه بازگشتي را باقي نخواهد گذاشت و يا آثار جبران ناپذيري را در پي خواهد داشت كه يادآوري يك واقعه در اين باره مي‌تواندنمايانگر آن باشد:
در تاريخ كشورمان جنايات و وحشي‌گريهاي چنگيزخان مغول را خوانده‌ايد، چنگيز براي سلب اراده از مردم در هر كشوري كه وارد مي‌شد، به دروغ، چيزي به اين مضموم مي‌گفت: «من از طرف خدا آمده‌ام تا با كشتن شما گناهان و ناپاكي‌هاي جامعه را پاك كنم!!» يا «من عذاب الهي هستم كه بر شما نازل شده‌ام!!»
روزي در يكي از شهرهاي اشغال شده ي ايران يكي از سربازان مغول از ميدان اصلي شهر در حال گذر بود كه چشمش به مردي افتاد كه در حال عبور از آنجا بود.سربازمغول هوس مي‌كند كه او را بكشد، به طرف او مي‌رود و از او مي‌خواهد كه زانو بزند تا گردن او را قطع كند. آن مرد زانو مي‌زند و سرباز مغول چند ضربه شمشير به گردن او مي‌زند ولي به دليل كند بودن شمشير تنها چند زخم در گردن آن مرد ايجاد مي‌شود.
سرباز مغول عصباني مي‌شود و به او مي‌گويد همين جا بنشين تا من بروم و يك شمشير تيز بياورم و گردن تو را بزنم و از آنجا دور مي‌شود.
آن مرد بيچاره در جاي خود مي‌نشيند تا سرباز مغول با يك شمشير تيز  بر مي‌گردد و سرش را از تنش جدا مي‌كند.
اگر آن مرد يك ذره اراده داشت لااقل پس از اينكه سرباز مغول سراغ شمشير تيز رفته بود، فرار مي‌كرد و جانش را نجات مي‌داد ولي به دليل خود باختگي و بي‌اراده بودن، حتي جرأت فرار را هم نداشت.
اگر غربي ها بيشترين تلاش خود را در تهاجم فرهنگي به كار گرفته‌اند به دليل اين است كه اگر بتوانند فرهنگ ملي و سنتي كشورهاي ديگر را از آنها بگيرند در واقع آنها را از ريشه خود جدا كرده‌اند.

9- تغيير ذايقه
استعمارگران غربي گذشته از اينكه طرز لباس پوشيدن و بسياري از آداب جامعه مورد هدف خود را تغيير مي‌دهند، در ذايقه‌ي مردم آن جامعه نيز تغيير ايجاد مي‌كنند. ترويج نوع غذاها و آشاميدني‌هايي كه در غرب مصرف دارد، به دليل تغيير فرهنگ سنتي مردم و ايجاد زمينه‌ي فروش محصولات غذايي توليد شده در غرب و نابود سازي صنايع غذايي ملي كشور مورد هدف از اين اقدامات است.
تمايل جوانان در كشورهاي جهان سوم به نوشيدن نوشابه‌هاي مضر و بي‌فايده مانند كوكاكولا و پپسي كولاي آمريكايي به جاي نوشيدني‌هاي مقوي وسرشار از املاح مانند شير، نمونه‌ايي از تهاجم فرهنگي است.

10- انحصاري كردن دستاوردهاي علمي، راهبردي
غربي‌ها در برخورد با ساير كشورها طوري وانمود مي‌كنند كه دستاوردهاي علمي، راهبردي و مهم،‌ فقط بايد در اختيار و انحصار آنها باشد و ديگران حق ورود و يا صلاحيت ورود به اين عرصه را ندارند.
آنها با اين عمل، خود را برتر و بالاتر از ديگران مي‌دانند به گونه‌ايي كه انگار آنها بندگان ويژه‌ي خدا هستند و مردم ساير كشورها بندگان درجه دو و سه كه بايد نظاره‌گر پيشرفتهاي غربي‌ها باشند.
دانش هسته‌ايي و رسيدن به مهارت توليد چرخه سوخت هسته‌ايي نمونه‌ايي از اين علوم است.
ده كشور در دنيا به اين تكنولوژي دست پيدا كرده‌اند كه ايران نيز يكي از اين كشورهاست، ولي آمريكا و اروپا در تلاشند هر طور شده مانع از ظهور يك ايران هسته‌ايي قدرتمند شوند و در اين راه هرچه در توان داشته‌اند انجام داده‌اند در حاليكه اولين بار ايرانيان در تاريخ در دوره‌ي صفويه از انرژي هسته‌ايي استفاده كرده اند.

 ابزار

علاوه بر روشهاي ذكر شده،‌ ابزار و وسايلي نيز نياز است‌تا جنگ فرهنگي غرب نتيجه بدهد. اين ابزارها به صورت مستقيم و يا غير مستقيم در جنگ فرهنگي مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

1- محصولات صنعتي
كالاهاي صنعتي يكي از ابزارهاي غير مستقيم تهاجم فرهنگي هستند. خودرو، لوازم منزل، كالاي صوتي و تصويري، كالاهاي مخابراتي، لباس و ... از جمله اين ابزارها هستند.
اين خوش خيالي است كه ما فكر كنيم ديگران در كشورهاي خودشان كالايي‌هايي متناسب با باورها و سنتهاي ما، برايمان توليد كنند.
اولين هدفي كه سازندگان اين كالاها دارند، انتقال فرهنگ خود از طريق اين كالاها و محصولات صنعتي است.
بعنوان مثال اروپايي‌ها يا چيني‌ها در طراحي و دوخت لباس، فرهنگ و سنتهاي خودشان را مد نظر قرار مي دهند و ما وقتي از اين لباسها استفاده مي‌كنيم ناخواسته فرهنگ آنها را قبول كرده‌ايم.
ساير محصولات نيز به همين شكل است. ميزان شناختي كه ما از كشورهايي مثل آمريكا، آلمان، ژاپن و ... كه با خريد محصولات صنعتي آنها پيدا كرده‌ايم به مراتب خيلي بيشتر از شناختي است كه از طريق مطالعه كسب مي‌كنيم.
ماركهاي معروف تجاري مثل جنرال موتورز، بنزوتويوتا خيلي بيشتر از نام كشورهايشان در صبحتهاي روزانه مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

2- محصولات هنري و فرهنگي
اين محصولات به دليل جذابيت و سرگرم كننده بودن،‌ مخاطبان زيادي دارند. استعمارگران نيز با سوء استفاده از اين شرايط، بيشترين سرمايه گذاري را در جنگ فرهنگي در اين زمينه‌ها انجام داده‌اند.
كتاب، فيلم و آثار هنري ابزارهايي هستند كه در خدمت مهاجمان فرهنگي قرار دارند. داستانهاي غير اخلاقي، فيلم‌هاي مبتذل و آثار هنري كه ترويج دهنده‌ي برهنگي، روابط خارج از قوانين الهي ميان پسر و دختر، روابط جنسي خارج از حدود الهي و فساد لجام گسيخته هستند، از اين نمونه‌اند.

3- مد
استفاده از پديده‌ي مد سودهاي كلان فرهنگي و اقتصادي را براي استعمارگران غربي در پي داشته‌ است. آنها با ترويج مدهايي كه در اطاقهاي جنگ رواني و فرهنگي طراحي مي‌شوند، علاوه بر اينكه فرهنگ غير انساني را در ميان ملتهاي ديگر رواج مي‌دهند، راهي نيز براي فروش محصولات نه چندان ضروري خود پيدا نموده و سرمايه‌هاي هنگفتي را از كشورهاي مورد تهاجم خارج كرده و مي‌كنند. لوازم لوكس، لباس، لوازم بهداشتي، لوازم آرايشي، نمونه‌هايي ازابزار مد هستند.

4- ماهواره و اينترنت
دو پديده ماهواره و اينترنت كه براي تبادل اطلاعات و ارائه ي‌سريع آخرين دستاوردهاي علمي بين كشورهاي جهان، به وجود آمده‌اند، امروزه بعنوان سلاحي بر عليه مردم كشورهاي كمتر توسعه يافته به كار گرفته شده‌اند، در حاليكه دانشمنداني از اين كشورها سهم بسزايي در پيدايش و رشد اين پديده‌ها داشته‌اند.
در كنار اطلاعات مفيدي كه از طريق اينترنت و ماهواره تبادل مي‌شود، متأسفانه حجم زيادي از هنجارهاي غير اخلاقي گروههاي پست غربي در قالب شوها، فيلم‌هاي ضد اخلاقي و ... از طريق اينترنت و ماهواره به سطوح مختلف مردم كشورهاي جهان سوم تزريق مي‌شود كه مشكلات فرهنگي و اقتصادي زيادي را براي اين كشورها به وجود آورده است.
 
منبع: كتاب زنگ تاريخ تأليف علي اكبر رئيسي

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

 درعمليات كربلاي 5 در يك نقطه در كانال بوديم شب را آنجا مانديم و صبح هواپيماهاي عراقي آمدند و آنجا را بمباران شيميايي كردند. بچه ها ماسك را زدند ولي بعضي فيلتر ماسك نداشتند بنامعلي محمدزاده انتهاي كانال نشسته بود؛ وقتي شنيد بعضي ها ماسك و فيلتر ندارند ماسك خودش را در آورد و گذاشت كنار كانال بعدازظهر آن روز وقتي او را ديدم خون چشمهايش را گرفته بود گفتم؛ وضعيت خيلي خراب است برو اورژانس. گفت: مگر چه شده است, از وضع خودت خبر نداري ، برو چشم هاي هردويمان سرخ سرخ شده بود ولي چشم هاي محمد زاده در بد وضعيتي بود. گفتم : وضع تو خراب است بهتر است بروي اورژانس . هر دو به هم گفتيم و آخر سر هم هيچ كداممان نرفتيم . در ادامه عمليات كربلاي 5 داشتيم مي رفتيم به طرف كانال ماهي. محمد زاده در جلوي ستون بود عراقي ها شيميايي زدند، همه زود ماسك ها را زديم. يك دفعه شنيديم يكي از پشت سر داد مي زند. برگشتم پشت سر را نگاه كردم يك بسيجي بود، آن بسيجي كمي عقب مانده بود و مي گفت: ماسكش را گم كرده است، فرمانده محمد زاده دويد طرف بسيجي و ماسكش را درآورد و به آن بسيجي داد و گفت : سريع بزن محمد زاده يك چفيه انداخته بود دور گردنش آن را با قمقمه اش خيس كرد و گرفت جلوي دهانش , بچه ها رفتند طرفش و خواستند ماسك خودشان را به او بدهند قبول نكرد و گفت: دستور مي دهم كسي ماسكش را درنياورد كنار بچه هاي گردان در موقعيت كانال ماهي مستقر شده بوديم نزديك اذان صبح بود عراقي ها تانك هايشان را در روبرو آرايش مي دادند. گلوله هاي توپ فرانسوي و خمپاره مي افتد دور برمان. بي سيم زدند و گفتم: آيا فرمانده گردان رسيده آنجا، گفتند رسيده است. گفتم بگوييد وضعيت خيلي بد است فعلا نيايد، بي سيم چي گفت: محمدزاده مي گويد حتما بايد برود كنار بچه هاي گردان . درهمان موقع كه داشتيم صحبت مي كرديم يك گلوله تانك خورد جلوي سنگر ديدگاه . بي سيم چي گفت : گلوله تانك بعد از اينكه اصابت كرده جلوي سنگر , خورده است به محمد زاده, بچه ها مي گفتند : اعضاي شكم محمد زاده متلاشي شده بود و وضعيتش به گونه اي بود كه امكان حملش نبود. او را مي گذارند لاي پتو مي خواهند برسانند پاي آمبولانس . مي گفتند در آن لحظه تشهدش را گفت و چشم هايش را بست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 


تنها افسر بعثي شاهد فاجعه بمباران حلبچه در سال 1988، به انگليس پناهنده شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی به نقل از واحد مرکزی خبر روزنامه الصباح الجديد نوشت سرتيپ خلبان "طارق رمضان العزاوي" که در فاجعه بمباران شيميايي حلبچه حاضر بود پس از فرار از زنداني در شهر سليمانيه ، به انگليس رفت و پناهنده سياسي شد.
پيشتر و همزمان با آغاز محاکمه سران رژيم صدام به اتهام بمباران حلبچه ، مسوولان امنيتي سليمانيه در کردستان عراق از فرار اين افسر عالي رژيم صدام که شاهد معتبر اين فاجعه بوده است ، خبر دادند.
با فرار "طارق رمضان" دادگاه رسيدگي به جنايات رژيم صدام درباره حلبچه با مشکلي جديد مواجه شد.
مسوولان دفاع از حقوق آسيب ديدگان بمباران شيميايي حلبچه در کردستان در تظاهرات مختلفي ، محاکمه عاملان اصلي فرار اين خلبان بعثي را خواستار شدند.
دادگاه رسيدگي به بمباران حلبچه نيز اعلام کرد: به رغم پناهنده شدن اين خلبان در انگليس، از پليس بين الملل درخواست خواهد کرد تا وي را دستگير کند و به عراق بازگرداند.

حلبچه در 15- 10 كیلومتری مرز ایران و 225 كیلومتری شمال شرقی بغداد واقع است که رژیم بعث عراق در 15 مارس 1988 برابر با 25 اسفند 1366 در عملیاتی موسوم به انفال (نسل كشی) این شهر را بمباران شیمیایی کرد.
در بمباران شیمیایی حلبچه حداقل پنج هزار تن از مردم كرد و مسلمان این شهر كشته و هفت هزار تن زخمی شدند. علی شیمیایی از جمله مقامات رژیم صدام است كه نقش مستقیمی در بمباران شیمیایی حلبچه داشت.
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم

برادران و خواهران گرامي، همراهان حماسه بزرگ انقلاب اسلامي

تاريخ، مجموعه‌اي در هم تنيده و تناور از تجاربِ دور و دير بشري، در طولِ عمر بشريت است، هر چند كه چشمان كم‌سويِ تاريخ، هميشه سوي‌مند و جهت‌دار نيست؛ امّا، اين انسان‌هايِ آگاه و باورمند و صادق و توفنده و آزاده‌ي زمانه‌ها هستند كه با بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي نهفته و نگفته‌ي تاريخ و جغرافياي تاريخي خويش، زمان و زمين را، مهياي گردش و چرخش ديگري مي‌كنند، و «جانِ» جهت‌داري و جهت‌مندي و معناپذيريِ الهيِ آدمي‌زادگان را، در پيكره و قالبِ متداول و بي‌تفاوتِ جهان مي‌دمند، كه سرنوشتِ اقوام، ريشه در سرشت آنان دارد:  اِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ، حَتّي يُغَيِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِم  برپايي حكومت اسلامي به بركت پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، ترسيم الگوي مدينه فاضله‌يي‌‌ست كه ملّت بزرگ ايران، در طول سال‌ها تلاش و مبارزه و جهاد، آرزوي آن را در سر مي‌پروراند و با عشق و اشك و خون و شهادت به استقبال آن شتافت.و ضرباهنگ گام‌هاي بليغ و بلندِ بهمنِ پنجاه‌ و هفت، اين حادثه‌يِ حياتي و بِشْكوهِ معاصر هم، براي همين بود كه چشم‌اندازي تازه را برگشايد، و نگاهي تازه‌تر را برتاباند، تا پرتويي از جامعه‌ي آرمانيِ علوي را در گوشه‌اي از دنياي معاصر بتاباند كه مقدمه‌اي براي حكومتِ عدل مطلق جهاني گردد.انقلاب اسلامي، جرأت تازه‌سازي و تازه‌گرداني‌ست؛ و اين تازه اول راهي‌ست كه در پيش گرفته است تا در دهه جديدي از انقلاب اسلامي با خدمت و كار و مجاهدت و تلاش بيشتر و نگاه‌هاي بلند و اميدافزا و طراحي‌هاي هوشمندانه براي آينده كشور در پرتو راهبردهاي امام راحل و انديشه‌هاي پيش‌تازنده‌ي رهبري معظم انقلاب، و چشمان نظاره‌گر شهيدان والامقام، توفنده و بيدارگر آغازگر دهه چهارم، از حيات انقلاب اسلامي و نويدبخش پيشرفت و عدالت در تمامي عرصه‌ها باشد.

  باش تا صبح دولتش بدمد                                كه اين هنوز از نتايج سحر است

والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته

دوازدهم بهمن ماه هزار و سيصد و هشتاد و هفت

حسن حیدری فرمانده پایگاه بسیج ایرنا

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

 

محرم ماهی به رنگ عشق

 

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد

 

است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!


ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است. 


سلام بر حسین (ع)

 

محرم امد

 

ماه غم آمد

 

بزن بر سر و بر سینه مه ماتم آمد

 

مظلومانه ترین و غریبانه ترین

 

جمله ای  که آقا امام حسین

 

فرمودند:

 

(( کیست مرا یاری کند))

 

 

 

 غزه در خون و ماتم

 

مردم غزه قهرمانان مظلوم تاریخند

 

 شهادت مظلومانه مردم غریب و مظلوم غزه

 

بر تمامی مسلمانان تسلیت باد

 

مرگ بر صهیونیست های اسرائیلی

 

مرگ بر آمریکا

 

 

((اللهم کن لولیک الفرج))

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

سخنى پيرامون زيارت سيدالشهدا (ع)

اى غمين ز اشتياق حضرت او

روز و شب مايل به زيارت او

تو از او دور نيستى بالله

«قبره فى قلوب من والاه »

در طول تاريخ انسانهايى بوده و هستند كه پس از مرگشان ، زندگى و حياتشان ادامه پيدا كرده و با مرگ بدنشان ، وجودشان و شخصيت و انديشه‏شان ادامه يافته است . مردان خدا و شخصيتهاى الهى، همانگونه كه در زمان حيات خويش استوانه دين و محور انسانيت و پشتوانه حق و عدالت هستند ، در زمان پس از مرگ نيز آرامگاه و زيارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضيلت است . و در اين ميان ، زيارت مشهد حسينى از ويژگيهاى برجسته‏اى برخوردار است . آنانكه توفيق پيدا مى كنند و به زيارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند ، روى به آستان امام حسين (ع) آورده و به جانب اين مدرسه عشق و فضيلت و دانشگاه كمال و تربيت مى‏گرايند . اينگونه تربيت اجتماعى و يك چنين موسسه تهذيب اخلاق و ادب ، براى هيچ ملتى از ملل گيتى ميسر و مقدورنيست .

البته ملحدين و معاندين و مخالفين مكتب تشيع به خيال خود شبهات و اشكالهاى مى كنند و مى گويند: «زيارت قبور، بت پرستى است ؟!» در حالى كه هر كس كه به زيارت قبور ائمه (ع) مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زيارت نمى‏كند . چه كسى است كه حسين بن على (ع) راخدا بداند؟!! شيعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پيدا مى كند، همانطور كه خودش در قرآن مجيد فرمود:«به سوى او وسيله بگيريد» امام را وسيله الهى مى‏داند. زيرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زيارت است كه زائر از اين طريق خود را به درگاه الهى نزديك مى‏كند، و پيشوايان ما وعده فرموده‏اند كه از زائران خود دستگيرى كنند.

امام رضا (ع) مى فرمايد: «هر امامى بر گردن دوستان و پيروانش عهد و پيمانى دارد و وفاى به اين عهد، بإ؛،،ّّ زيارت قبر آنان ممكن مى‏باشد . و كسى كه به شوق زيارت آنها و با تصديق به فضيلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قيامت قرار مى‏گيرد.

پس هر زائرى بايد بكوشد تا از اين شفاخانه فيض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود كه صفاى دل و دوستى خاطر و پاكيزگى روح و قداست روان و سلامت تن ، از خدمت آفريدگار جهان به وى عطا گردد ، تا اينكه هم ظاهر او به جمال و كمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ها پاك و مصفا گردد.

هر زائرى كه با معرفت و شناخت مقام صاحب اين مرقد و اهداف او به زيارت برود، از صاحب قبر الهام مى‏گيرد و اصول و تعاليم مكتب را به ياد مى‏آورد ، و هر زيارت و سلام او سرشار از اين آموزشها و الهام‏ها است.

از طرفى زيارتنامه‏هاى وارده، و خواندن هر كدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفكر واداشته ، متذكر تاريخ و احوال انبيا و اولياى معصوم مى‏گرداند. تأمل در زيارت عاشورا و ديگر زيارات ، اين مطلب را به خوبى روشن مى سازد كه امامان به اين وسيله در صدد ساختن انسانهاى مؤمن و متعهد بوده‏اند ، لذا به آنها تعليم داده‏اند كه در زيارت امام حسين (ع) از خداوند بخواهند كه زندگى و مرگشان را «حسين گونه» قرار دهد، و آنها را در دينا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد ، و مماتى ممات محمد و آل محمد ... و ان يجعلنى معحكم فى الدنيا و الاخرة».

به اميد به اينكه خداوند متعال توفيق زيارت حضرتش را در دنيا و شفاعتش را در روز قيامت نصيب ما گرداند، به آثار و بركاتى كه زيارت سيدالشهدا (ع) به دنبال دارد مى‏پردازيم:

1- آرامش بخشيدن به زائر

قبل از آنكه به آثار و بركاتى كه برگرفته از روايات اسلامى است اشاره كنيم ، اين نكته لازم به ذكر است كه زيارت مرقد شريف امام حسين (ع) مانند ساير ائمه ، به مردمان و زيارت كنندگانش ، نوعى آرامش و اطمينان مى‏بخشد . در اين عصر كه انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پيوسته دست به گريبان با پديده‏هايى چون ترديد، ناكامى، تشويش، ترس و ناسازگارى با محيط و زندگى ماشينى و محروميت و جنگ و حتى كنار نيامدن بإ؛--ّّ خود است، و هر روز شاهد كاهشها و فرسايشها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند ، اين زيارت مرقد مردان خدا و پيشوايان دين است كه به انسان آرامش خاطر مى دهد.

در زيارت يك نوع كشش و نياز الزام آورى انسان را وا مى‏دارد كه فشارها و فريادهاى درونى را از راهى خارج كند . زائر آن مرقد شريف در پرتو دعا و گفتگو با پاكان و استمداد از ارواح پاك مقربان درگاه الهى، نيرو گرفته و نابسامانيها را با توسل بدانها برخود هموار مى سازند ، و خستگى‏ها و فشارهاى وارد بر روان ، و نيز اضطرابها و يأسها را از خودمى زدايند و به آرامش و اطمينانى براى ادامه زندگى دست مى‏يابند.

2- در امان خدا بودن

به امام صادق (ع) عرض كردند: كمترين اثرى كه براى زائر قبر امام حسين (ع) چيست؟ فرمود: «كمترين تأثيرش اين است كه خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مى كند تا به سوى اهل خويش برگردد ،و چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهدبود ».

3- زائر خدا محسوب شدن

زيد بن شحام گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم : براى زائر قبر امام حسين (ع) چه مى‏باشد؟ فرمود: «همانند كسى است كه خدا را در عرش ديدار نموده باشد». گفتم: براى كسى كه يكى از شما را زيارت كند چه مى‏باشد؟ فرمود:

«همانند كسى است كه رسول خدا (ص) را زيارت نموده است » .

4- برآورده شدن حاجات و دفع پريشانى

امام صادق (ع) فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمى‏آيد مگر آنكه خداوند از او دفع پريشانى نمايد و حاجتش را برآورد» .

و نيز به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمى‏رود مگر آنكه خداوند از او پريشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نمايد، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قيامت بر او مى‏گريند. هر كس او را زيارت كند، وى را تا خانه‏اش بدرقه مى‏كنند، و هر كه مريض شود به عيادتش مى‏روند، و هر كه بميرد جنازه‏اش را تشييع مى‏كنند».

5- زيادتى در عمر و رزق

امام باقر (ع) فرموده است : «شيعيان ما را به زيارت قبر حسين (ع) امر كنيد ، زيرا زيارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلايا و ناگواريها مى‏شود » .

6- آمرزش گناهان

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس حسين (ع) را زيارت كند در حاليكه عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان ،گناهان گذشته و آينده‏اش را مى‏آمرزد».

و جابر جعفى در ضمن يك حديث طولانى از امام صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود: «چون از نزد قبر حسين (ع) بازگشتى ، ندا كننده‏اى تو را ندا مى‏دهد كه اگر آن را مى‏شنيدى ، تمام عمر را نزد قبر شريف حسين (ع) اقامت مى‏گزيدى. آن منادى گويد:خوشا به حال تو اى بنده خدا كه سود فراوان بردى و به سلامت (در دين ) دست يافتى. عمل از سربگير كه گناهان گذشته‏ات آمورزيده شد» .

7- محسوب نشدن ايام زيارت از عمر زائر

امام صادق (ع) فرمود: «همانا ايام زيارت زائران حسين بن على (ع) از عمرشان محسوب نگشته و جزء حياتشان به شمار مى‏آيد» .

8- حفاظت زائر در دنيا و آخرت

عبدالله بن هلال به امام صادق (ع) عرض كرد: فدايت شوم، كمترين نصيبى كه زائر امام حسين (ع) دارد، چيست ؟ فرمود: «اى عبد الله، كمترين چيزى كه براى او مى‏باشد، اين است كه خداوند او و خانواده‏اش را حفظ مى كند تا وى را به سوى خانواده‏اش باز گرداند، و چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حافظ او مى‏باشد» .

9- عنايت و توجه سيدالشهدا (ع)

امام صادق (ع) فرمود: «حسين در نزد پروردگارش ... به زائرانش نظر مى كند . او نگاه مى كند كه چه كسى براى آن حضرت گريه مى كند، پس براى او طلب آمرزش كرده و پدرانش را مى‏خواند تا براى آن زائر دعا كرده و طلب آمرزش و مغفرت نمايند. سپس امام (حسين) مى فرمايد: اگر زائر من مى‏دانست كه خدا چه چيزى براى او عطا مى فرمايد شادى او بيشتر از جزع و بى‏تابى وى مى‏گرديد» .

و امام حسين (ع) فرمود: «هر كس مرا در زندگانيش زيارت كند، پس از مرگش بازديدش خواهم كرد» .

10- خير و بركت زياد

امام صادق (ع) فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند كه چقدر خير و بركت در زيارت امام حسين (ع) وجود دارد ، براى زيارت كردنش با يكديگر مقاتله مى‏كردند، و هر آينه اموالشان را براى رفتن به زيارتش مى‏فروختند»

و امام باقر (ع) فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند كه زيارت قبر شريف حسين (ع) چه مقدار فضيلت و بركت دارد، از شوق زيارت جان مى سپردند و نفسهايشان از شدت حسرت بند مى‏آمد»

11- برابرى زيارت قبر حسين (ع) با حج

عبدالله بن عبيد انبارى گويد: به امام صادق (ع) عرضه داشتم : فدايت شوم ، همه ساله وسايل تشرف به حج برايم فراهم نمى‏شود. فرمود: «چون قصد حج نمودى و اسباب برايت فراهم نگشت ، به زيارت قبر حسين (ع) برو، كه يك حج برايت نوشته مى شود و چون قصد عمره نمودى و وسايل مهيا نشد ، عزم زيارت قبر حسين (ع) نما، كه يك عمره برايت منظور مى شود» 51

12- نام زائر در اعلى عليين ثبت مى‏شود

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس به زيارت قبر حسين (ع) برود در حالى كه عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلى عليين مى‏نويسد» .

13- غرق شدن در رحمت الهى

از امام صادق (ع) پرسيدند: ثواب كسى كه قبر امام حسين (ع) را زيارت كند، در حالى كه كبر و غرور نداشته باشد چيست ؟ فرمود: «برايش هزار عمره و حج مقبول نوشته مى شود . اگر شقى باشد، سعيد نوشته مى‏گردد، و پيوسته در رحمت الهى غوطه‏ور خواهد بود» .

14- دعاى معصومين براى زائر

معاوية بن وهب از امام صادق (ع) نقل نموده كه فرمود: «اى معاويه، زيارت قبر حسين (ع) را از روى ترس وامگذار ، زيرا هر كه آن را ترك كند ، چنان دچار حسرت مى‏شود كه آرزو نمايد قبرش نزد او باشد . آيا دوست ندارى كه خداوند تو را در زمره كسانى به حساب آورد كه رسول خدا (ص) و على و فاطمه و امامان معصوم (ع) برايش دعا مى‏كنند؟» .

و نيز فرمود: «همانا فاطمه (س) دختر محمد (ص) نزد زائران قبر فرزندش حسين (ع) حضور يافته و براى گناهانشان طلب آمرزش مى‏كند».

15- تجلى خدا

امام صادق (ع) فرمود: «به درستى كه خداى تبارك و تعالى، قبل از اهل عرفات ، براى زائران قبر حسين (ع) تجلى مى نمايد، حوايج آنان را بر آورده مى‏كند ، گناهانشان را آمرزيده و درخواستهايشان را به اجابت مقرون مى‏سازد ، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نيز اينگونه عمل مى‏كند».

16- سعادت

امام صادق (ع) به عبدالملك خثعمى فرمود: «زيارت حسين بن على (ع) را ترك مكن و دوستانت را نيز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزيت را زياد گرداند. خداوند سبحان زندگانى تو را در سعادت قرار خواهد داد، و نمى‏ميرى مگر سعادتمند ، و تو را در سلك سعادتمندان خواهند نوشت » .

17- تأثير زيارت در روز عاشورا

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس قبر حسين را در روز عاشورا زيارت كند ، همانند كسى است كه در برابر او به خون خود غلطيده باشد» .

18- قرار گرفتن در جوار پيامبر و على و فاطمه (ع)

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس مى‏خواهد در جوار پيامبر (ص) و على و فاطمه (ع) باشد، نبايد زيارت حسين بن على (ع) را ترك كند» .

19- تأثير زيارت در روز قيامت

امام صادق (ع) فرمود: «هيچ كس در روز قيامت نيست مگر آنكه آرزو مى‏كند كه اى كاش از زائرين امام حسين (ع) مى‏بود زيرا مشاهده مى‏نمايد كه با زائران حسين (ع) به واسطه مقامى كه در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل مى‏شود» . و نيز فرمود: «هر كس دوست دارد در روز قيامت بر سر سفره‏هايى از نور بنشيند پس بايد از زائرين حسين بن على (ع) باشد»

و زرارة بن اعين گويد: «امام صادق (ع) فرمود: «زائرين حسين يك برترى نسبت به ساير مردم دارند» پرسيدم : برتريشان چيست ؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏شوند در حالى كه ديگران هنوز در حال حساب هستند» .  

20- رهايى از شدايد قيامت

رسول گرامى اسلام (ص) فرمود: «من تعهد مى‏كنم كه در روز قيامت هنگامه رستاخيز ، ضمن ملاقات با زائر حسين (ع)، دستش را بگيرم و از مراحل هول‏انگيز و سختيهاى قيامت نجاتش بخشيده و او را به بهشت وارد كنم»

21- نجات از آتش جهنم

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس قبر حسين (ع) را به خاطر خداوند و در راه خدا زيارت نمايد، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد مى‏سازد، و روز ترس بزرگ (قيامت) او را ايمن مى‏دارد . از خداوند نيز هيچ حاجتى از حوائج دنيا و آخرت را طلب نمى‏كند مگر آنكه به او عطا مى‏نمايد»

اين آثار و آثار ديگرى كه به خاطر اجتناب از طولانى شدن مطلب ذكر نكرديم ، همگى به بركت وجود حضرت سيدالشهدا (ع) است كه اميدوارم هر چه زودتر توفيق زيارت مرقد مطهرش نصيب تمام عاشقان گردد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  |