|
اقدامات ایران پس از والفجر مقدماتی و والفجر 1، یعنی عملیات خیبر و بدر را میتوان مبدأ تحول و دگرگونی در اقدامات نظامی ایران در سالهای بعد دانست.
علاوه بر این، در سطح منطقه و جهان، نیز امریکا و کشورهای عربی در پی ابتکار عمل ایران در جنگ که اشکال مختلف آن روشن و قابل پیشبینی نبود، دچار نگرانی شدند. در واقع، عملیات خیبر ضمن آن که بنبست جنگ را گشود و عراق را به چارهاندیشی دوباره برای جلوگیری از موفقیت ایران وادار کرد، موجب بازنگری در سیاستهای پیشین امریکا و توجه بیشتر این کشور برای نزدیکتر شدن به صحنه جنگ شد. و سرانجام، میتوان گفت، این دوره، مبدأ ابتکار عمل برای ادامه نبرد تا پایان جنگ بود که آثار آن در عملیاتهای آینده به شکلهای گوناگون ظاهر شد.
در سالهای 1362 و 1363 دستیابی به عملیاتی پیروزمندانه به گونهای که حامیان منطقهای و جهانی عراق، شرایط ایران را بپذیرند، به عنوان محور تلاشهای نظامی جمهوری اسلامی قرار گرفت و از این پس، عملیاتهای مختلف برای تحقق این هدف سیاسی انجام شد. عراق همچون گذشته در صدد مقابله با حملات ایران برآمد و از سوی دیگر، بسیار تلاش کرد تا با گشودن جبهههای جدید در خلیجفارس و حمله به منابع نفتی و نفتکشها و نیز شدت بخشیدن به جنگ شهرها، ایران را به مذاکره و پذیرش صلح، بدون دستیابی به حداقل حقوق سیاسی ـ اقتصادی، وادار کند. شاید بتوان گفت، تلاش عراق برای وارد کردن طرف سوم به صحنه درگیری و به عبارت دیگر، بینالمللی کردن جنگ، از همین مقطع آغاز شد. این سیاست که در این مقطع از شدت کمتری برخودار بود، به تدریج در مقاطع بعد افزایش یافت.
عملیاتهای خیبر و بدر در هورالهویزه موجب دگرگونی اساسی در سازمان رزم سپاه و طراحی عملیاتهای بعدی شد. مهمترین جنبه این تغییر، شکلگیری سازمان رزم، آموزش، تجهیزات و سلاح برای عملیاتهای آبی ـ خاکی بود. انجام عملیات آبی ـ خاکی که از عملیات خیبر وارد جنگ شد و با عملیات بدر ادامه یافت، در عملیاتهای بعدی نیز یکی از جنبههای اصلی نبردها را شکل داد. قایق و غواص پدیدههای نوظهوری بودند که با این شکل جدید و در این مقطع پا به عرصه جنگ گذاشتند و توانستند، دشمن را در عملیاتهای مختلف در داخل رودخانهها، آبگرفتگی یا خلیجفارس با مشکلات جدی مواجه سازند، پدیدههایی که تا پایان نبرد برای عراق حل نشدنی مینمود. به لحاظ دیگر، این دو پدیده بار دیگر امکان حمله به جناحین و حمله به عقبه و دور زدن مواضع دشمن را میسر ساختند که در میان سایر تغییرات از اهمیت بیشتری برخوردار بود. این تغییر به همراه سایر تغییرات، جمهوری اسلامی را از برتری جدیدی نسبت به دشمن برخوردار کردند. در این سطح عراق بار دیگر پی برد، با تمام تمهیداتی که به کار برده بود و تصور مینمود حملات نظامی ایران کنترل شده است، خطر را به طور جدیتر و بیش از گذشته احساس میکرد. به ویژه، دشمن این بار دریافت که ابتکار ایرانیها پایانناپذیر مینماید. از این رو، عراق یک بار دیگر به توسعه توان رزمی، به ویژه توسعه سازمان رزم پرداخت، زیرا با اضافه شدن منطقه وسیع هورالهویزه به خطهای پدافندی، سازمان موجود قادر به دفاع از جبهههای حساس نبود، لذا، سپاه جدیدی را ایجاد کرد و مسئولیت هورالهویزه را به آن سپرد. علاوه بر این، آنها فعالیت بسیار زیادی را برای تشکیل موضع دفاعی و ایجاد موانع و استحکامات در منطقة هور آغاز کردند، که به لحاظ گستردگی منطقه، توان قابل ملاحظهای را میطلبید و تسلط کامل بر آن نیز به زودی میسر نبود. و بالاخره، فرماندهان عراقی یک بار دیگر مواضع دفاعی خود را مورد بازنگری و تجزیه و تحلیل قرار دادند تا مبادا یک غفلت استراتژیک مانند هور، برتری دیگری برای ایران به ارمغان آورد.
از جنبههای دیگر در این مقطع، میتوان به آغاز فصل جدیدی اشاره کرد که در آن، سپاه و ارتش به انجام عملیات مستقل پرداختند با آن که سپاه و ارتش در عملیات بدر یک بار دیگر به طور مشترک وارد عمل شدند، اما انجام عملیات مستقل که با عملیات خیبر آغاز شد، در پایان این مقطع به عنوان محور اصلی در نقش ارتش و سپاه بر اقدامات آتی سایه افکند. و بالاخره، میتوان اظهار داشت که در پایان این مقطع، جنگ و سپاه با یکدیگر گره خورده و بار جنگ بیش از گذشته بر دوش سپاه گذاشته شد.
با ورود حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده جنگ، از آغاز دور جدید تحولات نظامی، شاهد دخالت ایشان در مسائل و تصمیمگیریهای نظامی هستیم. چرا که برای پیشبرد استراتژی جدید که بر محور دیپلماسی بود، به حضور مسئولان کشور در چنین سطحی در جنگ نیاز داشت. همچنین، با توجه به جدایی ارتش و سپاه، آقای هاشمی نقش همآهنگ کننده اقدامات آتی را بر عهده گرفت. و بالاخره، با وجود تمام این مسائل، ایشان مایل بود، در ادارة میدان نبرد دخالت مستقیم داشته باشد.
مسئله دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، افزایش صدمات وارده به نیروهای اصلی و ثابت سازمان رزم سپاه است. پس از آن که جنگ وارد خاک عراق شد، به دلیل شدت عمل دشمن، سخت شدن نبرد و لزوم حضور فرماندهان در صحنههای درگیری، تلفات کادر یگانها نیز افزایش یافت. در این مقطع، به ویژه در عملیاتهای خیبر، بدر و والفجر 4، تعداد زیادی از فرماندهان سپاه به شهادت رسیده و یا به سختی مجروح شدند. تنها، در عملیاتهای بدر و خیبر بیش از 9 تن از فرماندهان ارشد از جمله؛ ابراهیم حاج همت، فرمانده لشکر 27 حضرت رسول (ص)؛ عباس کریمی که به جای حاج همت، هدایت لشکر 27 را به عهده گرفته بود؛ اکبر زجاجی از معاونان لشکر 27؛ مهدی باکری،
در مجموع، میتوان گفت این مقطع موجب شد که از نظر روانی تصمیمگیری و طرحریزی در اقدامات نظامی جمهوری اسلامی از پیچیدگی خاصی برخوردار شود. این مسئله از نظر روانی مهمترین تأثیر را بر دشمن بر جای گذاشت. در واقع، این روند، (با تأکید بر عملیات خیبر) همچون مقطع عملیات ثامنالائمه، مبدأ تحول جدیدی در جنگ بود. در عملیات ثامنالائمه (ع)، جسارت انتخاب منطقه وسیع که قبل از آن سابقه نداشت، یک ابتکار عمل به شمار میرفت و لذا، مبدأتحولات بعدی صحنه جنگ شد. آن عملیات، زمینه و خواستگاه استراتژی عملیاتی جدیدی و تاکتیکهای ویژه بود که در عملیات رمضان متوقف شد. در مقطع دوم نیز همین تحول به چشم میخورد و عملیات خیبر خواستگاه و مبدأ استراتژی عملیاتی جدیدی شد که در یک روندی تکاملی رشد یافت. غافلگیری، پیچیدگی مانور، مانور آبی ـ خاکی برجسته ترین نمودهای عملیاتهای بعدی بودند که از مقطع ناشی میشوند. |
|
عليرغم عمليات كربلاي۴ كه به شكست انجاميد، كربلاي ۵ توانست تا حدودي خواسته فرماندهان جنگ را تأمين كند. شايد مهمترين دستاورد عمليات بزرگ كربلاي ۵ انهدام بخش عظيمي از ماشين جنگي عراق بود. به همين دليل انجام عمليات در شرق بصره بار ديگر در دستور كار قرار گرفت. عمليات «كربلاي ۸ » در دو محور با حضور نيروهاي سپاه در همين راستا طراحي شد تا توسط دو قرارگاه اجرا گردد. محور اول: آبگرفتگي شمال بوبيان، با فرماندهي و هدايت قرارگاه قدس. |

|
زمان 1/2 تا 9/2/1360 براي گرفتن اين امتياز مهم از دشمن پس از سه ماه كار نيروهاي شناسايي سپاه ، قرارگاه مقدم غرب سپاه و ارتش نخستين عمليات نيمه گسترده را در اين منطقه طرح ريزي كردند كه با نام عمليات بازي دراز در تاريخ 1/2/1360 آغاز شد و به مدت 8 روز طول كشيد و طي آن نيروهاي خودي و دشمن بارها به تك و پاتك متقابل پرداختند. غنائم جنگي: تعداد كشته و زخمي دشمن: |
| ویژه نامه سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر |
ادامه مطلب
فرمانده پایگاه بسیج شهدای ایرنا گفت: گراميداشت سالروز آزادسازي خرمشهر يادآور خاطرات شهدا در دفاع از دين است. حسن حیدری افزود: آزادسازي خرمشهر تحول بزرگي در روند جنگ تحميلي ايجاد كرد كه با گراميداشت ياد و خاطره رشادتهاي رزمندگان در سوم خرداد بار ديگر با آرمانهاي امام راحل و حماسه دفاع مقدس تجديد پيمان ميكنيم.

دخترك 8 ساله بود، اهل كرمان. موقع بازي در كوچه بود كه با اتومبيلي تصادف كرد. ضربه آن قدر شديد بود كه به حالت كما و اغما رفت. حال زهرا هر روز بدتر از روز قبل ميشد. مادرش ديگر نااميد شده بود.
دكترها هم جوابش كرده بودند، دكتر معالجش – دكتر سعيدي، رزيندنت مغز و اعصاب – ميگويد: زهرا وقتي به بيمارستان اعزام شد، ضربه شديدي به مغزش وارد شده بود. براي همين هم نميتوانستيم هيچ گونه عملي روي او انجام دهيم. احتمال خوبشدنش خيلي ضعيف بود. در بخش مراقبتهاي ويژه، پيرزني چند هفتهاي است كه بر بالين نوهاش با نوميدي دست به دعا برداشته است.
اين ايام مصادف بود با سفر رهبر انقلاب به استان كرمان. ولي حيف كه زهرا با مادربزرگش نميتوانستند به استقبال و زيارت آقا بروند. اگر اين اتفاق نميافتاد، حتماً زهرا و مادربزرگش هم به ديدار آقا ميرفتند؛ اما حيف ...
مادربزرگ مدتي بعد تعريف كرد: « وقتي آقا آمدند كرمان، خيلي دلم ميخواست نزد ايشان بروم و بگويم: آقا جان ! يك حبه قند يا ... را بدهيد تا به دختر بيمارم بدهم، شايد نور ولايت، معجزهاي كند و فرزندم چشمانش را باز كند. »
مثل كسي كه منتظر است دكتري از ديار ديگري بيايد و نسخه شفابخشي بپيچد، همهاش ميگفتم: خدايا ! چرا اين سعادت را ندارم كه از دست رهبر انقلاب- سيد بزرگوار- چيزي را دريافت كنم كه شفاي بيمارم را در پي داشته باشد.
آن شب ساعت 11 بود. نزديك درب اورژانس كه رسيدم، مأمور بيمارستان گفت: رهبر تشريف آوردهاند اينجا. گفتم: فكر نميكنم، اگر خبري بود سر و صدايي، استقبالي يا عكسالعملي انجام ميشد؛ اما ناگهان به دلم افتاد، نكند كه راست بگويد.
به طرف اورژانس دويدم، نه پرواز كردم. وقتي رسيدم، ديدم راست است. آقا اينجاست و من در يك قدمي آقا هستم. با گريه به افرادي كه اطراف آقا بودند، گفتم: ميخواهم آقا را ببينم. گفتند: صبر كن. وقتي آقا از اين اتاق بيرون آمدند، ميتواني آقا را ببيني.
وقتي رهبر بيرون آمدند، جلو رفتم. از هيجان ميلرزيدم. اشك جلوي ديدگانم را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشتم. عاقبت زبان در دهانم چرخيد و گفتم: آقا ! دختر هشت سالهام تصادف كرده و در كما است. نامش زهرا است. تو را به جان مادرت زهرا (س) يك چيزي به عنوان تبرّك بدهيد كه به بچهام بدهم تا شفا پيدا كند.
آقا بدون تأمل چفيهاش را از شانه برداشت و توي دستهاي لرزان من گذاشت. داشتم بال درميآوردم. سراسيمه برگشتم و بدون هيچ درنگ و صحبتي فوراً چفيه متبرك آقا را روي چشمان و دست و صورت زهرا ماليدم و ناگهان ديدم زهرا يكي از چشمانش را باز كرد. حال عجيبي داشتم. روحم در پرواز بود و جسمم در تلاش براي بهبودي فرزندم كه تا دقايقي پيش، از سلامت وي قطع اميد كرده بوديم.
ساعت 2 بعد از ظهر آن روز، زهرا هر دو چشمش را كاملاً باز كرد و روز بعد هم به بخش منتقل شد و فردايش هم مرخص گرديد.
زهراي كوچك حالا يك يادگاري دارد كه خود ميگويد: « آن را با هيچ چيز عوض نميكنم.»
او ميگويد: « اين چفيه مال خودم است. آقا به من داده، خودم از روي حرم حضرت علي (ع) برداشتم. »
مادربزرگ نيز ميگويد: « از آن روز تاكنون فقط يك آرزو دارم. آن هم اين است كه با زهرا به ملاقات آقا بروم. »

مردم حلبچه با آغوش باز به استقبال رزمندگان اسلام میآيند و با شيرينی و گل مقدم سپاه آزاديبخش اسلام را گرامی میدارند.
نيروی هوايي عراق در يک اقدام غير انسانی و با هدف از مردم مهربان حلبچه که پذيرای رزمندگان اسلام شدند، شهر حلبچه را با بمب و راکت مورد تهاجم قرارميدهد وسپس با به کارگيری نيروی هوائي مردم کرد زبانِ مظلوم و بی دفاع شهر را ناجوانمردانه مورد حملات شيميايي قرار میدهد. مردم بي دفاع حلبچه وحشتزده به اين سو و آن سو میدوند تا شايد جان پناهی امن بيابند. مع الاسف بسياری از خانوادهها در همان لحظات اوليه دسته جمعی کشته میشوند و کوچهها و خيابانهای شهر مملو از اجساد کودک و جوان، زن و مرد میشود. رزمندگان اسلام که ناظر جنايات عراق بودند، با تمان نيرو و امکانات به ياری مردم ستمديده حلبچه میشتابند و گروه زيادی از آنها را به ياری هوا نيروز به جاهای امن منتقل میکنند.
متاسفانه به رغم تلاشهای رزمندگان برای نجات مردم اين شهر، در اين جنايت بيش از5000 هزار نفر از مردم مظلوم و بي دفاع کردستان عراق به شهادت میرسند.
بازتاب جنايي شيميايي در حلبچه
آيت الله خامنهای:
« رژيم بعثی عراق بقدری ظالم و سفاک است که مردم کشور خود را، که حتی در ميان آنها تعدادی از نظاميان فراری ارتش شکست خوردة عراق هم مخفی شدهاند. بمباران شيميايي میکند. دنيا نبايد در مقابل اين عمل فجيع ساکت بماند و چنانچه سازمانهای بين المللی در مقابل مساله عکس االعمل نشان ندهند. آبروی خود را در مقابل ملت عراق از بين میبرند»
آيت الله هاشمی رفسنجانی:
«بمباران شيميايي حلبچه به خاطر استقبالی که از مردم اين شهر از نيروهای ايرانی به عمل آورند، انجام شد و اين عمل او (صدام) محکمهای خواهد شد که قدرتمندان جهان را به محاکمه بکشد. اگر در ماجرای بمباران شيميايي سال قبل که توسط کارشناسان سازمان ملل نيز تاييد، تنبيهی برای صدام در نظر گرفته شده بود. فاجعة حاضر به وجود نمیآمد.»
آيت الله موسوی اردبيلی امام جمعه موقت تهران در مورخه5 فروردين:
« طبيعت کار نشان میدهد که اين کار جز از يک نگاه جنايتکار حرفهای و خونخواه و بدتر از وحشی که در جنايت روی هيتلر را سفيد کرده است، يعنی صدام برنميآيد.»
اين سخنان را آقای موسوی اردبيلی در مقابل ادعای طارق عزيز، وزير امور خارجه وقت عراق، به واسطة نسبت دادن بمباران شيميايي حلبچه به ايران اظهار میشود. طارق عزيز که وقوع عمليّات و پيروزيهای ايران را شايعهای بيش نمیدانست، برای جلوگيری از رسوايي و کم کردن اثر تبليغاتی جنايت حلبچه- که مردم جهان آن را هيروشيمای دوم ناميدند- با کمک آمريکا تلاش میکند کشتار حلبچه را به ايران نسبت دهد.
وزارت خارجه آمريکا برای سرپوش گذاشتن بر جنايت حلبچه، اعلام میکند که جمهوری اسلامی ايران هم از گلولههای شيميايي توپ استفاده کرده است. در اين باره شورای امنيت نيز با سکوت مرگبار، خود را باعاملين جنايت هماهنگی میکند.
دکتر کمال خرازی، سرپرست ستاد تبليغات جنگ، ضمن محوم نمودن سهل انگاری و سکوت شورای امنيت و محافل بين المللی، اين جنايت را در تاريخ بشر بیسابقه معرفی میکند. وی در مصاحبه با خبرنگاران خارجی و داخلی با اشاره به سليع شيميايي عراق توسط کشورهای انگليس، آمريکا و فرانسه میگويد:
« سکوت اخير شورای امنيت در قبال جنايت رژيم عراق نشان داد که آنها درتوطئهای که عليه ما در هفتههای اخير در حمله به شهرها و آغاز کاربرد کستردة سلاح شيميايي طراحی شده، ارتباط و شرکت داشتهاند واين به خوبی از سکوت آنها پيداست.»
مهندس موسوی نخست وزير وقت در مصاحبه با شبکة تلويزيون ترکيه اعلام میکند که برای پاسخ به جنايت عراق در حلبچه، منتظر واکنش شورای امنيت هستيم. وی در ارتباط با مسايل مربوط به کشتار حلبچه، برخورد سازمانهای بين المللی و سکوت مرگبار آنها میگويد:
«برخورد سازمانهای بين المللی در طول 9 سال گذشته با ما به گونهای بوده که ما را نسبت به نيات واقعی آن سازمانها مظنون ساخته است. زيرا در هيچ يک از حرکات آنان قصد تحقق عدالت ديده نمیشود و ما بر اسا اصولی که داريم، ميجنگيم و جنگ را صرفاً به خاطر جنگ کردن انجام نمیدهيم.»
به دنبال اقدامات سياسی جمهوری اسلامی ايران، کارشناسان سازمان ملل و پزشکان بدون مرز وارد ايران میشوند وضمن ديدار از مجروحان شيميايي، استفادة عراق از سلاح شيميايي محکوم میکند.
نيويورک سازمان ملل متحد: خاويرپرزد و کوئيار: استفاده از سلاحهای شيميايي عليه مردم ايران و عراق را محکوم کرد، سخنگوی سازمان ملل گفت: موضع دبير کل سازمان ملل پيرامون استفاده از سلاحهای شيميايي کاملاً روشن و قاطع میباشد، دبير کل با استفاده از اين نوع سلاحها توسط هر کسی در هر کجايي تحت و شرايطی به شدت مخالف است.
به دنبال اين اظهارات دبير کل هيئتی را به درخواست ايران برای بررسی کاربرد سلاح شيميائی عراق به منطقه اعزام میکند.
با بالا رفتن آمار شهدای شهر حلبچه، تعداد ديگرزی از کارشناسان و روزنامه نگاران وارد ايران میشوند و از اين جنايت هولناک گزارش تهيه میکنند. يک پروفسور علوم سم شناسی بلژيک ضمن استفاده انتقاد از سازمان ملل و دولتها به خاطر مسامحه در جلوگيری از گسترش کاربرد سلاح شيميايي و محکوم کردن عراق رد بمباران شيميايي شهر حلبچه میافزايد:
« اکثر قربانيان اين فاجعه غير نظامی هستند و بايد روح انسان در تسخير شيطان باشد که بتواند از چنين سلاح شيطانی استفاده کند.»
حزب الله لبنان نيز با انتشار بيانيهای ضمن محکوم نمودن اين جنايات رژيم عراق، خاطر نشان میکند که شوروی با تحويل موشکهای پيچيده به بغداد و اجازة کاربرد آنها عليه غير نظاميان، مسول اين جنايت است.
راديو بیبیسی نيز در چندين بخش خبری فارس خود گزارشهای مشاهدات خبرنگاران را از منطقة آزاد شده حلبچه و بمباران شيميايي اين مناطق پخش میکند. اين راديو با استناد به گزارش روزنامههای مختلف انگليس، ضمن فجيع دانستن اين جنايات و تشريح آن ميگويد:
« خبرنگاران غربی که اخيراً از شهرها و روستاهای آزاد شدة حلبچه ديدن کردهاند، گزارش دادهاند که بدون هيچ شک و ترديد عراق بار ديگر به نحوی بسيار وحشتناک از سلاح شيميايي عليه غير نظاميان استفاده کرده است.»
روزنامه نيويورک تايمز آمريکا: تحت عنوان« اتهام ايران عليه عراق» جنايات رژيم بعث را مطرح میکند و طی گزارشی از قبرس مینويسد:
« آنها اطمينان دارند که حمله شيميايي توسط جنگندههای عراقی صورت گرفت، زيرا که اين حملات پس از پايان نبرد در شهر و عقب نشينی و يا تسليم نيروهای عراق به وقوع پيوست.»
معاونت فرهنگی نيروی زمينی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باصدرو اطلاعيهای ضمن تاکيد بر ادامه جنگ تا پيروزی نهايي، فاجعه بمباران شيميايي شهرهای آزاد شدة کردستان عراق بويژه شهر حلبچه را منجر به کشتار هزاران انسان بیگناه و بی دفاع اين شهرشد، نمونه ديری از جنايات وحشيانه بی شمار رژيم عراق میشمارد و میافزايد:
« جنايات غير قابل تصور صداميان در حلبچه، موشکباران و بمباران مناطق مسکونی ميهن اسلامی يک بار ديگر عمق جنايتکاری اين رژيم را نشان داد و بر وجدانهای آگاه جهان روشن ساخت که اين رژيم هرگز به هيچ يک از قوانين بين المللی پايبند نبوده است.»
در اين اطلاعيه با محکوم نمودن سکوت مجامع بين المللی در قبال اين جنايات آمده است:
« رزمندگان اسلام يک بار ديگر ضمن تجديد پيمان با امام امت، آمادگی خود را برای سرکوب دشمن و گرفتن انتقام خون بیگناهان اعلام میدارد.»
ارادة آهنين ايران در دفاع از حقوق خود، جهانيان را به شگفتی و عکس العمل در مقابل رژيم بغداد وادار میکند و حقانيت رزمندگان اسلام را لحظه به لحظه آشکارتر میکند.
همگام با فعاليتهای نظامی، تلاشهای سياسی ايران نيز باعث میشود که غرب بناچار نسبت به جنايت حلبچه توجه نشان دهد.
اعتراف عراق به استفاده از سلاح شيميايي
روز سه شنبه 23 فروردين سال 1367 يک مقام بلند پاية عراقی در ملاقات با خاوير پرزدکوئيار، دبير کل سازمان ملل، رسماً به استفاده از سلاح شيميايي اعتراف میکند، ولی برای کم کردن جرم و تبليغات منفی عليه عراق، مدعی میشود که چنانچه ايران دست از استفاده از اين سلاح ممنوعه بردارد، عراق هم به استفاده از آن خاتمه خواهد داد.
ويسام الزهاوی، معاون وزير امور خارجة عراق در پاسخ خبرنگاران میخواهد که بين ايران و عراق قراردادی مبنی بر عدم استفاده از سلاح شيميايي بسته شود.
اين در حالی بودکه به رغم تأييد کارشناسان سازمان ملل متحد مبنی بر استفادة عراق از جنگ افزار شيميايي در طول جنگ تحميلی، ايران هرگز از اين سلاح استفاده نمیکرد و ادعاهای دروغ عراق توسط کارشناسان معتبر جهان همواره تکذيب شده است.

عمليات بيت المقدس3 در ساعت يک بامداد، تاريخ24/12/66 با رمز مقدس«يا موسی بن جعفر(ع)» و با هدف آزاد سازی ارتفاعات شمال سليمانيه و پاسخ به شرارتهای عراق در بمباران مناطق مسکونی، در منطقة عمومی استان سليمانيه عراق آغاز میشود.
رزمندگان نيروی زمينی سپاه پاسداران تحت امر قرارگاه نجف سپاه با حمايت موثر هوانيروز ارتش از محور شمال به سمت جنوب و در عمق 65 کيلومتری خاک عراق به نيروهای دشمن هجوم میبرند و با در هم کوبيدن پايگاهها و محل استقرا بعثيان، موفق میشوند در نخستين ساعات عمليّات، ارتفاعات اصلی گوجار و هلگان را به تصرف در آورند.
سپاه اسلام پس از کشته و زخمی کردن صدها تن از نيروهای عراقی روستاهای گواراده را آزاد میکنند و همچنين پس از عبور از رودخانههای کانا گوری، کان خان، گواراده، کانی داوود و ملکان، در20 کيلومتری شهر سليمانيه استقرار يابند.
در اين تهاجم، علاوه بر انهدام مقادير قابل توجهی ادوات سنگين و نيمه سنگين دشمن، تعداد 1000 تن از نفرات دشمن کشته و زخمی میشوند و تعداد 60 تن از آنها به اسارت در میآيند. همچنين تيپ 604 پيادة عراق از سپاه يکم منهدم و يک فروند هواپيما هدف قرار گرفته و سرنگون میشود.
مرحله دوم عملیات بيت المقدس 3
رزمندگان نيروی زمينی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مرحله دوم اين عمليات با تاريک شدن هوا، هجوم گستردة خود را عليه نيروهای دشمن آغاز میکنند، و طی نبردی، ارتفاعات 1787،1680،1526،1490،1460 را آزاد و پل ارتباطی ارتفاعات اولاغلو و سلسله جبال گوجار را تحت کنترل در میآورند. واحدهای توپخانه، ضد زره و خط شکنان سپاه اسلام، طی اين مرحله از عمليات تعداد ديگری از نيروهای دشمن به هلاکت میرسانند و تعدادی را نيز اسير میکنند. حجم آتشباری قوای اسلام به قدری بود که دشمن نمیتوانست نيروهای پراکندة خود را برای تحرکات و اقدامات بعدی جمعآوری کند.
نتايج عمليات 
مناطق و تاسيسات آزاد شده:
- سلسله ارتفاعات گوجار
- ارتفاعات 2080 ملکان.
- ارتفاعات سه گانة هلگان.
- روستاهای گواراده و سومر.
- قطع يال ارتباطی گوجار به اولاغلو.
تجهيزات منهدم شدة دشمن:
- يک فروند هواپيما.
_مقادير زيادی سلاح سنگين و نيمه سنگين.
يگانهای منهدم شدة دشمن:
-تيپ 604 پياده از سپاه يکم
غنايم:
تعداد زيادی سلاح سبک و نيمه سنگين
تعداد کشته و زخمی دشمن:
- بيش از 1100 نفر.
تعداد اسرا:
- بيش از80 نفر
- نيروی عمل کننده سپاه
|
مرحله اول عمليات والفجر 10 عمليات والفجر10 در ساعت 30/23 دقيقه سهشنبه شب مورخه 25/12/66 همزمان با عيد مبعث رسول اکرم(ص) با رمز مبارک "يارسولالله، (ص)"، "يا رسولالله(ص)" و با اهداف آزادسازي بخش وسيعي از استان سليمانيه، انهدام ماشين جنگي دشمن به مرحله اجرا گذاشته ميشود. رزمندگان نيروي زميني سپاه پاسداران با عبور از کوهها، رودخانهها و ديگر موانع طبيعي و مصنوعي از دو محور به پايگاهها و مواضع نيروهاي عراق يورش ميبرند و با درهم کوبيدن مواضع آنها و وارد آوردن تلفات و خسارات سنگيني خطوط مقدماتي دشمن را تسخير و باقيمانده نيروهاي شکست خورده آنان را وادار به فرار ميکنند. نيروهاي اسلام پس از منهدم کردن خاکريزهاي مقدماتي، در زير نور منورها به سوي شهر خرمال پيشروي ميکنند. پس از درهم کوبيدن نيروهاي بعثي در 12 کيلومتري شمال خرمال و پاکسازي منطقه، چند روستا از جمله گچينه بالا، دره گولان، ميرسور، رستم بيگ، گرلوپ، دکون، گچينه پايين، محمد خوج و شيوه مو را آزاد ميکنند و با قطع ارتباط نيروهاي دشمن در دو محور خرمال به سيد صادق و خرمال به حلبچه، به هم ملحق ميشوند. خلبانان شجاع هوانيروز ارتش به علت شرايط سخت کوهستاني، قسمت عظيمي از کار تدارکات و حمايت از رزمندگان را به عهده ميگيرند و با پروازهاي متوالي، اين مهم را دوشادوش ديگر نيروها انجام ميدهند. نيروي هوايي نيز با هجومهاي پي در پي و منهدم ساختن تجهيزات و امکانات عقبه دشمن، نقش تعيينکنندهاي در آزادسازي منطقه ايفا ميکند. يگانهاي نيروي زميني سپاه پس از آزادسازي اهداف از پيش تعيين شده و رسيدن به دوزاده شهر خرمال، يگانهاي زرهي عراق را مورد هجوم سخت قرار ميدهند و تلفات سنگيني را بر آنان تحميل ميکنند. در اين نبرد بيامان، چندين تانک و نفربر به آتش کشيده ميشوند و تعداد زيادي از آنها نيز به غنيمت سپاه اسلام در ميآيند. در حالي که رزمندگان اسلام بيصبرانه منتظر ورود به شهر بودند، از خرمال خبر ميرسد که بين مردم و مامورين بعثي به علت آماده شدن مردم براي استقبال از سپاه اسلام درگيري رخ داده و عدهاي از مردم هدف حمله ناجوانمردانه مامورين امنيتي حزب بعث قرار گرفتهاند و مردم نيز متقابلا از خود عکسالعمل نشان دادهاند. به دنبال انهدام امکانات زرهي، يک مقر توپخانه دشمن نيز هدف قرار ميگيرد و منهدم ميشود و رزمندگان اسلام دقايقي قبل از ظهر 26 اسفند و در سالروز بعثت گرامي پيامبر حضرت محمد(ص) پس از يک نبرد سنگين و تن به تن، پيروزمندانه وارد شهر خرمال ميشوند. مردم شهر به استقبال ميآيند و مقدم برادران سپاهي و بسيجي را گرامي ميدارند. فرماندهان نيروهاي اسلام در مساجد به سخنراني ميپردازند و مردم شهر نيز ابراز احساسات شديدي از خود نشان ميدهند. در جريان اين علميات، علاوه بر آزادسازي شهر خرمال، 250 کيلومتر مربع از خاک عراق آزاد ميشود. جاده خرمال به شهر کردکوه و جاده خرمال به سيدصادق تحت کنترل در ميآيد. همچنين بيش از 1100 تن از نيروهاي دشمن کشته و يا زخمي ميشوند و بيش از 550 تن نيز به اسارت در ميآيند. بر اثر آتش سنگين، دهها دستگاه تانک و نفربر منهدم و تعدادي نيز به غنيمت گرفته ميشوند. راديو بغداد سکوت اختيار ميکند، ولي مطبوعات کويت فاش ميکنند که صدام از سفر مصر منصرف شده است. طارق عزيز وزير امور خارجه صدام براي سرپوش گذاشتن بر شکست عراق در اين عمليات، مدعي ميشود که فتح خرمال فقط يک شايعه است که توسط دشمنان عراق نقل شده است. ستاد تبليغات جنگ طي اطلاعيهاي اعلام ميکند: "رزمندگان اسلام با انجام اين عمليات، علي رغم هياهوي جهاني ثابت کردند که هر گاه اراده کنند سخت ترين ضربات را بر پيکر ارتش بعثي عراق وارد کرده و ابتکار عمل را همچنان در جبهههاي نبرد در دست خواهند داشت. جمهوري اسلامي ايران اينک که دشمن در جبهههاي جنگ در اوج ذلت است. يک بار ديگر تاکيد ميکند که هيچگونه چشمداشتي به خاک عراق ندارد. اما سلسله عمليات رزمندگان اسلام به منظور تنبيه متجاوز و احقاق حقوق مردم ايران و پاسخگويي به جنايات دشمن در حمله به شهرها با صلابت و قدرت تمام در سراسر جبهههاي جنگ و در عمق خاک عراق ادامه خواهد يافت." ستاد تبليغات جنگ در اين اطلاعيه همچنين اشاره ميکند:"رژيم عراق به دنبال اين شکست با اتخاذ سياست زمين سوخته، مناطق مسکوني و تاسيسات اقتصادي شهرها و روستاهاي منطقه بويژه خرمال و حلبچه را هدف بمباران هوايي شديد خود قرار داده است."
مرحله دوم عملیات والفجر10 رزمندگان نيروی زمينی سپاه پاسداران،( ساعت30/2 دقيقه چهارشنبه 26/12/66) در مرحلة دوم اين عمليات با حملة گسترده از شمال به جنوب منطقه درگيری و پس از عبور از موانع ايذايي، ارتفاعات پوشيده از برف سونور، ارتفاعات 2200 و2300، به نيروهای کماندويي و مخصوص عراق يورش میبرند و ضربات سنگينی را به آنها وارد میآورند. در اين مرحله از عمليات، جاده خرمال- ملاويس به کنترل در میآيد و بيش از 20 روستای ديگر از جمله تپه کلاری، حاجی رقه را در حاشيه درياچه دربنديخان آزاد میکنند و ارتباط شمال و جنوب استان سليمانيه عراق به طور کامل قطع میشود. با گسترش عمليات، شهر000/20 نفری دو جيله در آستانه آزادی قرار میگيرد و رزمندگان آزاديبخش اسلام با درهم شکستن تمامی موانع، در شامگاه روز چهارشنبه26 اسفند با سربلندی وارد شهر دو جيله میشوند. درجريان اين عمليات جاده اصلی سليمانيه شهرهای قطع میشود. يگانهای از تيپ يکم کماندويي سپاه چهارم، تيپ 68 نيروی مخصوص، گردان يک دفاع الوطنی، گردان زرهی الطيب از لشکر18 پياده عراق منهدم وگردانهای 7 دفاع الوطنی و25 حفاظتی حذب بعث متحمل خسارات و تلفات سنگينی میشوند. دراين عمليات که در منطقهای به وسعت 1000 کيلومتر مربع انجام میگيرد- بيش از 2500 نفر ديگر از نيروهای عراق کشته و يا زخمی و بيش از1000 نفر از جمله سرلشکر ستاد علی حسين عبيد العقاوی، فرمانده لشکر43 پيادة وابسته به سپاه يک به اسارت در میآيند. هوا نيروز ارتش جمهوری اسلامی ايران در ميان کثرت هواپيماهای دشمن، عمل تدارکات و پشتيبانی را به بهترين نحو انجام ميدهد. نيروهای جان بر کف مهندسی- زرهی نيز با احداث راه، رزمندگان اسلام را درعمق 40 کيلومتری خاک عراق ياری میکنند.
مرحله سوم عمليات والفجر10 مرحله سوم اين عمليات در اولين ساعات روز پنجشنبه 27/12/66 و با هدف تصرف شهر حلبچه از چندين محور و از طرف شمال به جنوب انجام میشود. رزمندگان اسلام ( متشکل از بسيجيان سلحشور، رزمندگان جهاد سازندگی، نيروی دريایی و زمينی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) برای آزاد سازی حلبچه، با حمايت برتر و موفق هوا نيروز و نيروی هوايي ارتش جمهوری اسلامی ايران به سمت اين شهر به حرکت در میآيند. نيروی دريایی سپاه تعداد زيادی شناور سبک وسنگين به منطقة عملياتی انتقال میدهد و قسمت زيادی از کار تدارکاتی و پشتيبانی رزمندگان خط شکن را به عهده میگيرد و آنها را از رودخانههای سيروان، زيمکان و ليله که در جنوب شرقی استان سليمانيه قرار دارند- عبور میدهد و پس از آن رزمندگان را در يک عمليات حماسی و تحسين برانگيز به دامنة ارتفاعات بالامبو میرساند. قوای اسلام پس از تهاجمی بی امان به ارتفاعات بالامبو، ارتفاعات1463،1483،1464،1398،1302،1602،1453،1159،1078،1022 را آزاد میکنند و همچنين تعداد90 روستا را از کنترل عراق خارج میسازند و به تصرف خود در میآورند. در ادامه عمليات و هجوم بی امان، روستاهای حدفاصل شهر دوجيله و درياچة دربنديخان از وجود بعثيان پاک سازی میشوند و پادگانهای مهم زمقی و حلبچه تحت کنترل در میآيند. نيروی دريايي سپاه پاسداران موفق میشود خود را به شرق درياچة دربنديخان برساند و در کمترين مدت، اسکلههايي را در ساحل اين درياچه نصب کند. به دنبال آن، نيروی زمينی سپاه موفق میشود نيروهای مستقر در ارتفاعات شمال شرقی حلبچه را تار ومار کنند و اين شهر را به محاصره خود در آورند. درجريان آزاد سازی شهر حلبچه، چند روستای ديگر نيز از چنگان بعثيان خارج میشوند. جان بر کفان اسلام با محاصره کامل منطقة عملياتی و تصرف ارتفاعات پرويند، قاديو، پنج قله و سويي هولت ضربات سنگينی به يگانهای دشمن مستقر در اطراف شهر قاديو، پنج قله و سويي هولت ضربات سنگينی به يگانهای دشمن مستقر در اطراف شهر حلبچه وارد میسازند که در اين تهاجم و مرحله آزاد سازی شهر حلبچه، لشکر63 از سپاه يکم، گردانهای کماندويي لشکر63، گردان تانک الطيب از لشکر39، گردانهای توپخانة 43و661، تيپ کماندويي سپاه چهارم تيپ 68 نيروی مخصوص، گردان يکم دفاع الوطنی، گردان2 و3 از تيپ 443، گردان زرهی الطيب از لشکر 18 پیاده و گردانهای 7 و 19 احتياط منهدم میشوند و جمع کشتهها و زخميهای ارتش عراق به بيش از 8000 نفر و آمار اسرای تخليه شده به پشت جبهه به 3500 نفر میرسد. همچنين مساحت اراضی آزاد شده به 800 کيلومتر بالغ میشود. يگان زرهی سپاه بدر در اين مرحله از عمليّات، با تيپ 80 زرهی دشمن درگير میشود که با بکارگيری تانکهایT.72 که در عمليات والفجر 8 به غنيمت گرفته بود، يک تيپ کامل دشمن را منهدم میسازد.
مرحله چهارم عمليات والفجر 10 مرحله چهارم اين عمليات در مورخه 29 اسفند، از دو محور شمالی و جنوبی و به قصد تصرف شهرهای نوسود، طويله و بياره آغاز ميشود. رزمندگان نيروی زمينی سپاه پاسداران با پشتيبانی و حمايت نيروهای مهندسی – رزمی سپاه، جهاد سازندگی، هوا نيروز و نيروی هوايي ارتش، هجوم کوبندة خود را متوجه ارتفاعات مشرف بر شهر حلبچه میکنند. گروه تخريب با جمعآوری و خنثی سازی ميادين مين، راههای عبور و رسيدن به قلب دشمن را باز میکند. با گشوده شدن راههای عبور توسط تخريبچیهای از جان گذشته، نيروهای خط شکن با هجومی ديگر به ارتفاعات اطراف شهر حلبچه، شهر را از سلطه و ديد مستقيم دشمن خارج کرده و ارتفاعات 1747 و سوسه کان را پاکسازی میکنند. نيروهای مهندسی- زرهی سپاه و جهاد سازندگی پس از شکسته شدن خطوط دفاعی دشمن با قدرتی بی نظير در نقاط صعب العبور جاده احداث میکنند و با تلاشی مضاعف، راه را برای عبور نيروهای سپاه پاسداران باز میکنند. جنگندههای تيز پرواز نيروی هوايي ارتش ايران با انهدام جنگ افزارهای دشمن، به حمايت برادران سپاهی و بسيجی بر ميخيزند. نيروهای اسلام طی نبردی شديد، ارتفاعات سنام، يال مشرف بر شهرهای بياره و طويله، ارتفاعات کاوکش، يروييد و همچنين يال مشرف بر ارتفاعات سوسه کان را تصرف میکنند و پيروزمندانه وارد شهر نوسود- که مدت هفت سال در اشغال نيروهای بعثی و ضد انقلاب بود- میشوند. رزمندگان پيروز، درتداوم عمليات، دامنه حملات خود را به سمت نيروهای مستقر در اطراف شهرهای بياره و طويله گسترش میدهند و تلفات و خسارات زيادی در اين محور بر دشمن تحميل میکنند. هلی کوپترهای کبری با هدف قرار دادن ادوات زرهی و مواضع دشمن، رزمندگان سپاه پاسداران را ياری میکنند و تعداد پروازهای جنگی خود را به588 سورتی میرسانند. نيروهای اسلام پس از درهم شکستن آخرين مقاومتهای دشمن، پيروزمندانه وارد شهر طويله و بياره عراق میشوند که با اين فتح، عمليات والفجر10 به اوج خود میرسد. در اين مرحله از عمليات بيش از1000 تن از نفرات دشمن کشته يا زخمی میشوند و تعداد 400 نفر ديگر از آنها به اسارت در میآيند و وسعت مناطق آزاد شده به900 کيلومتر مربع افزايش میيابد. بدين ترتيب تعداد کشته و زخمی عراق از آغاز عمليات والفجر 10 به بيش از 9200 تن و تعداد اسرای تخليه شده به پشت جبهه4000 نفر میرسد. همچنين تعداد زيادی تانک، خودرو و نفربر در اين عمليات به غنيمت گرفته میشود. نيروی هوايي عراق در تداوم بمبارانهای سنگين و پياپی تلاش میکند ضعف نيروی زمينی بعث را جبران و رزمندگان اسلام را وادار به توقف نمايد که در اين ميان چند فروند از جنگندهها که خلبانان بعثی آن خود را به آب و آتش میزدند هدف قرار میگيرند. راديو بغداد در حالی که شهرهای خرمال، دوجيله، حلبچه، نوسود، بياره و طويله آزاد شده و قريب 4000 نفر به اسارت در آمده بودند، همچنان آزادسازی اين شهرها را تکذيب و در مورد کشتار حلبچه سکوت اختيار میکند. رزمندگان سپاه اسلام، در اولين ساعات بامداد روز شنبه 29 اسفند، مواضع دشمن بعثی و ضد انقلاب خود فروخته را در شمال غربی شهر خرمال مورد حمله قرار میدهند ويا پيشروی در خطوط دفاعی آنها تعداد200 نفر از بعثيها و 200 نفر از ضد انقلاب را به هلاکت میرسانند و 10 روستای ديگر به تصرف خود در میآورند. همچنين سرهنگِ ستاد، اسماعيل احمد حامد، فرماندة تيپ يکم کماندويي سپاه چهارم و سرهنگ شتوی صليبی، فرماندة گردان يکم کماندويي از لشکر28 را که در روستاهای آزاد شده مخفی شده بودند،به اسارت در میآورند. يگانهای زرهی عراق با جمعآوری نيروهای پراکندة خود اقدام به پاتک میکنند که با مقابلة شايستة مواجه میشود و پس از تحمل تلفات و خسارات به عقب رانده و... بيش از50 کيلومتر ديگر از خاک عراق آزاد میشود و رزمندگان به تثبيت موقعيت میپردازند.
مرحله پنجم عمليات والفجر 10 مرحله پنجم عمليات در شامگاه چهارشنبه 13/1/67 در خجسته ميلاد امام سجاد (ع) در محور خرمال- سيد صادق آغاز میشود و ظفرمندان اسلام با هجوم به قوای دشمن در اين محور- که تنها راه ارتباطی نيروهای عراق به منطقه والفجر 10 از شمال محصوب میشد- ضربات سختی به نيروهای تازه رسيد، وارد میآورند.فرماندهان عراقی، که با آوردن اين نيروها قصد اجرای پاتکهای سنگينی را داشتند، با حمله غافلگيرانه مواجه و با از دست دادن بخشهايي از لشکرها و تيپهای خود، از اين محور به عقب رانده میشوند. در اين مرحله از عمليات، تيپهای 95 پيادة کماندويي از سپاه پنجم، تيپ 25 مکانيزه، چهار گردان از تيپهای 18 و 46 تار و مار میشوند. با کشته و زخمی شدن 1000 نفر ديگر، تعداد تلفات عراق افزايش میيابد. همچنين با به اسارت در آمدن410 نفر ديگر، آمار اسرای عراق به 4400 نفر میرسد و طی سرکوب پاتک دشمن، يک هواپيما و يک هلی کوپتر آنها سقوط میکند. يگانهای ضد زره سپاه با پشتيبانی نيروی هوايي و هوا نيروز ارتش، تعداد30 دستگاه تانک و دهها نفربر را به آتش میکشند و تعدادی را نيز به غنيمت میگيرند. در اين نبرد ارتفاعات539،521،557 مشرف بر شهر سيد صادق و چند روستای منطقه- که از شمال به سلسله ارتفاعات آزاد شده سورن، از جنوب به شرق درياچه دربنديخان، از شرق به شهر حلبچه و خرمال و از غرب به شهر سيد صادق متصل است- آزاد میشوند. دشمن برای باز پس گيری مناطق از دست داده بار ديگر اقدام به جمعآوری نيرو و پاتک میکند که بلافاصله باعکس العمل جانانة رزمندگان شکست ناپذير اسلام روبرو میشود. در اين پاتک چهار گردان از عراق به ميزان 70 درصد و تيپ443 به ميزان80 درصد خسارت میبينند. درپايان عمليات، لشکر 16 قدس سپاه گيلان ماموريت میيابد که با نيروهای دشمن مستقر در ارتفاعات سورن درگير شود. پيادههای اين لشکر به ارتفاعات سورن هجوم میبرند و پس از به هلاکت رساندن نيروهای دشمن، اين ارتفاعات را پاکسازی میکنند. پس از اجرای اين ماموريت و تحقق هدف، دستور عقب نشينی صادر میشود. نيروی هوايي عراق نيز مانند هميشه به تلافی شکست نيروی زمينی خود، منطقه را هدف بمبهای شيميايي قرار میدهد و در اين ميان شهيد املاکی قائم مقام لشکر16 قدس به شهادت میرسد. و بدين ترتيب عمليات والفجر 10 با نتايج بسيار درخشان خاتمه میيابد. نتايج عمليات مناطق و تاسيسات آزاد شده: - شهرهای حلبچه، خُرمال، دوجيله ( سيروان)، بياره، طويله - بيش از 100 روستای منطقه و تصرف بخشی از جاده خُرمال- سليمانيه و سيد صادق - شهر نوسود( که مدت 7 سال در اشغال دشمن بود) - ارتفاعات سورن2200،2300 و 1058 ريشن و گوزيل تجهيزات منهدم شدة دشمن: - 10 فروند هواپيم - يک فروند هلی کوپتر - 450 دستگاه تانک و نفربر - صدها دستگاه خودرو - دهها قبضه انواع توپ و خمپاره انداز - تعداد زيادی تجهيزات و سلاحهای سبک و سنگين يگانهای منهدم شدة دشمن: - لشکر 43 از سپاه يکم - تيپ 7 زرهی - تيپ1 کماندويي از سپاه چهارم - تيپ 68 نيروی مخصوص - تيپ 95 پياده - تيپ 2 کماندويي از سپاه پنجم - تيپ 443 به ميزان 100 درصد - تيپ25 مکانيزه به ميزان 30 درصد - گردان 8 دفاع الوطنی - گردان زرهی الطيب از لشکر 18 پياده - گردانهای 7 و 19 احتياط - گردانهای توپخانة 661،943 - دوگردان از تيپ زرهی 80 - دو گردان از تيپ 46 زرهی لشکر 12 غنايم: - بيش از 250 دستگاه تانک و نفربر - صدهای دستگاه خودرو نظامی - 70 قبضه توپ و کاتيوشا - دهها دستگاه خودرو مهندسی - دهها قبضه خمپاره انداز - مقدار زيادی تجهيزات انفرادی - تعداد زيادی سلاح سبک و نيمه سنگين تعداد کشته و زخمی دشمن: - بيش از11000 نفر |
||||

اين بار منطقه شمال غرب کشور براي اجراي عمليات کربلاي 10 انتخاب ميشود لشکر ويژه مهندسي به همراه ديگر لشکرهاي عمل کننده از طريق بانه و اطراف آن، در حالي که تگرگ به شدت ميباريد، به سوي اين منطقه رهسپار و در جاهاي از پيش تعيين شده مستقر ميشوند.
عمليات کربلاي 10 در ساعت يک بامداد(جمعه) مورخه 4/2/66 در منطقه استان سليمانيه عراق با رمز مبارک "يا صاحبالزمان(عج)" و با اهداف تصرف و تامين ارتفاعات مسلط بر شهر ماووت، پاسخ به شرارتهاي دشمن در خليج فارس و بمباران شيميايي مناطق غرب به ويژه کردنشين و حمايت از کردهاي عراق آغاز ميشود.
سپاه اسلام با شنيدن رمز علميات، در ميان سرماي شديد با عبور از موانع ايذايي، تلههاي انفجاري و ميدانهاي مين به سوي دشمن يورش ميبرند و با سرعت کمنظير، از دو رودخانه کلاس و چومان ميگذرند و پس از درگيري با قواي بعث، چندين ارتفاع، پاسگاه و روستا را به تصرفق و کنترل خود در ميآورند.
مرحله دوم عمليات کربلاي 10
جان بر کفان سپاه بسيج در مرحله دوم اين عمليات(مورخه يکشنبه 6 ارديبهشت) با نفوذ به عمق 10 کيلومتري خاک عراق، لشکرها و گردانهاي دشمن را مورد تهاجم قرار ميدهند و آنها را تا عمق 25 کيلومتري وادار به فرار ميکنند.
نيروهاي شکست خورده، براي متوقف کردن قواي اسلام، در نزديکي پاسگاه پليس از حوالي روستاي بورکاتا، مواضع نيروهاي اسلام را گلولهباران شيميايي ميکنند که با آمادگي و تجهيز رزمندگان به وسايل پدافند شيميايي، کاري از پيش نميبرد. دشمن مستاصل براي جلوگيري از تهاجم بيامان نيروهاي سپاه بسيج 8 پاتک پياپي را به اجرا در ميآورد و هر بار با تحمل شکست به عقب رانده ميشود. در طي دفع اين پاتکها، سه فرمانده گردان کماندويي از لشکر 1 مکانيزه اسير ميشوند و 8 دستگاه خودرو سنگين، تعدادي تانک و نفربر نيز به غنيمت در ميآيد.
گردان چهارم از تيپ کماندويي در ادامه مرحله دوم عمليات مورد هجوم قرار ميگيرد که به ميزان 60 درصد منهدم شده و 80 نفر از اين گردان شکست خورده به اسارت در ميآيند.
طي اين حمله طي اين حمله گردان سوم از تيپ 114 پياده به ميزان 65 درصد و گردان کماندويي از لشکر 25 به ميزان 70 درصد منهدم شده و 9 ارتفاع مهم و حساس به علاوه 12 روستا آزاد ميشود.
نيروهاي عملکننده اسلام پس از عبور از رودخانه خروشان قزل، بيش از 1500 تن از نيروهاي بعث را کشته و زخمي ميکنند و بدين ترتيب شمار کشته و زخميهاي دشمن از شروع عمليات کربلاي 10 به 2700 تن ميرسد. همچنين 80 نفر ديگر از نيروهاي عراقي طي اين مرحله از عمليات به اسارت در ميآيند که تعداد اسراي تخليه شده پشت جبهه به 173 نفر افزايش مييابد.
مرحله سوم عمليات کربلاي 10
رزمندگان جان بر کف نيروي زميني سپاه پاسداران(دوشنبه 7 ارديبهشت) در سومين مرحله از اين عمليات، با پشت سر گذاشتن موانع ايذايي و ارتفاعات صعبالعبور و پس از نبردي سنگين با دشمن، چندين روستا و ارتفاعات شاه کلکال و قشن، که مسلط بر شهر نظامي ماووت است، و ارتفاعات 9998، 1695، 1693 گلان را به تصرف خود در ميآورند.
رزمندگان اسلام با تکميل عمليات، به طور کامل بر شهرهاي ماووت و چوارته مسلط ميشوند و با به اسارت در آوردن تعداد ديگري از نيروهاي صدام، جمع اسراي دشمن در اين عمليات به 235 نفر بالغ ميشود. همچنين با کشته و زخمي شدن بيش از 900 تن ديگر، تعداد کشته و زخميهاي بعثيان از آغاز عمليات به 4000 نفر ميرسد.
در اين مرحله از عمليات تيپ 439 پياده، تيپ65 نيروي مخصوص، تيپ 36 کوهستاني، تيپ 91 پياده، يک گردان کماندويي از لشکر 1 مکانيزه، يک گردان کماندويي از لشکر 23، يک گردان از تيپ 28 پياده، يک گردان از تيپ 502 پياده، يک گردان کماندويي از لشکر 17 پياده، يک گردان پياده و مستقل از لشکر هفتم و يک گردان از تيپ 1 کماندويي منهدم ميشوند.
با انجام اين مرحله بيش از 25 کيلومتر مربع از جاده ماووت- سليمانيه، ارتفاعات مشرف بر شهر سوره قلات هوکاريزه، جاده اصلي ارتباطي سليمانيه- چوارته به کنترل در ميآيد و در مجموع بيش از 300 کيلومتر مربع از استان سليمانيه آزاد ميشود.
در تحقق اهداف اين عمليات، قهرمانان نيروي هوايي و هوانيروز ارتش با درهم کوبيدن مواضع دشمن و نيز يگان مهندسي- رزمي جهاد سازندگي و سپاه با انجام ماموريتهاي مشکل، همراه و هماهنگ با يگانهاي عملکننده ايفاي نقش ميکنند.
فشار عمليات کربلاي 10 باعث ميشود که عراق براي جلوگيري از پيشروي ايران در اين منطقه، تعدادي از نيروهاي خود را از فاو به منطقه عملياتي کربلاي 10 بکشاند. اين نيروها به دليل وضعيت آشفته فرماندهي عراق و نيز به دليل آشنا نبودن به محورها، زمينگير ميشوند. تا اينکه مرحله سوم پايان مييابد.
نتايج عمليات
مناطق آزاد شده:
- آزادسازي 50 روستاي منطقه.
- ارتفاعات سرلگو(1988 و 2009) بردهوش، قشن(1609، اسپيدار(1700) گلان(1680).
- ارتفاعات 999، 1695 و 1693 کلان.
- به کنترل در آوردن 20 کيلومتر از جاده ماووت- سليمانيه.
تجهيزات منهدم شده:
- يک فروند هليکوپتر.
- دهها دستگاه تانک و نفربر.
- چندين فبضه خمپارهانداز.
- مقداري سلاح سبک و نيمه سنگين.
يگانهاي منهدم شده:
- گردانهاي 1 و 2 از تيپ کماندويي سپاه ششم.
- گردانهاي 60، 140، 108، 106 دفاع الوطني.
- تيپهاي 91، 97 و گردان کماندويي از لشکر 25.
- تيپ 439 پياده.
- تيپ 65 نيروي مخصوص.
- تيپ 36 کوهستاني.
- يک گردان کماندويي از لشکر 1 مکانيزه.
- يک گردان کماندويي از لشکر 23.
- يک گردان از تيپ 28 پياده.
- يک گردان از تيپ 502.
- يک گردان کماندويي از لشکر 17 پياده.
- يک گردان پياده از لشکر هفتم.
تعداد کشته و زخمي دشمن:
- بيش از 4000 نفر
تعداد اسرا:
- 235 نفر.
- نيروي عملکننده سپاه.
برخي كلمات و مفاهيم داراي قداستي هستند كه كم و بيش با تفاوتهايي در همه جوامع بشري مطرح هستند، همچون كلمات شهيد و ايثار كلماتي كه در همه عرفها، توأم با قداست و عظمت بدان نگريسته شده است(7: ص 64) خميره و عصاره فرهنگ ايثار و شهادت از خودگذشتگي و اخلاص و آزادمنشي هدفمند است. ترويج و اشاعه فرهنگ ايثار و شهادت كاركردهاي مثبت اقتصادي و فرهنگي و... دارد. كاركردهاي كه با نهادينه شدن روحيه از خود گذشتگي و در نظر گرفتن جمع، شاهد پايان تنازع بقا در عرصه زندگي اقتصادي و سياسي خواهيم بود. در چنين بستري فرهنگ جمع گرايي جلوه گر ميگردد و ارجعيت منافع ملي بر منافع فردي، قومي و... به رسميت ميرسد، ترويج نامناسب و عدم دقت در شيوههاي درست، و ترويج اين فرهنگ و ناديده گرفتن عناصر ارتباطي مؤثر در يك ترويج مناسب، همچون همخواني فرستنده و مخاطب و پيام و كانال ارتباطي و نيز عدم رفع پارازيتهاي(خشهها) ارتباطي، آسيبهاي جدي به عمل ترويج و اشاعه فرهنگ ايثار و شهادت ميزند. با تبيين انگيزههاي شهدا همگام با هم پايي نظر و عمل مروجين ميتوان از آسيبهايي كه به اصل و جوهر فرهنگ ايثار و شهادت، به واسطه ترويج نامناسب وارد ميشود، حلوگيري نمود. در آسيبشناسي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت بايد بر روي عناصر ارتباطي، خشههاي ارتباطي، انواع ارتباط انساني و تأثيرات فرهنگ، اقتصاد و سياست تمركز داشت و عملكرد و كارايي هر يك از عوامل را مد نظر داشت.
در بررسي پديدههاي فرهنگي و اجتماعي بايد جستجوگر علتهاي پنهان و آشكار بود، اكتفا نمودن به يك علت، عمل ارزيابي و تحقيق را به سوي لغزش و خطا ميكشاند. در آسيبشناسي شيوههاي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت بايد تمامي عواملي كه مخل و محدود كننده فرآيند ارتباطي است بررسي و تجزيه و تحليل گردد. همچنين با درنظر گرفتن عوامل اقتصادي، فرهنگي و مسايل بينالمللي كه مستقيم يا غير مستقيم بر ترويج فرهنگ ايثار و شهادت تأثير دارند ميتوان به شناخت درست اثر اين مقوله رسيد.
بازتاب اين شناخت اگر در برنامهها و راهكارهاي فرهنگ سازان لحاظ شود، جامعه هم از تأثيرات مثبت روحيه از خود گذشتگي(دور شدن از خودخواهي) برخوردار ميگردد، تأثيراتي كه در آن علاوه بر پاسداشت حرمت و قداست شهيد به شكل واقعي و حقيقي، شيوههاي اشاعه فرهنگ ايثار و شهادت را از جنبههاي منفي غلو، جعل و بعضاً غير منظقي بودن دور ميسازد و به تبع آن امكان بهره مندي جامعه از ذخاير معنوي و آثار وجودي فرهنگ ايثار و شهادت ميسر ميگردد.
همه ملتها به جانبازان و سلحشوران كشته شده، خود به ديده احترام مينگرند و البته شيوههاي اين تقدس گرايي و احترام ميتواند متفاوت باشد، اما نفس عمل يكي است. در كشور ما در اين چندين ساله آرام آرام شاهد كم رنگ شدن فرهنگ تكريم به شهدا و ايثارگران ميباشيم كه اين امر يك شبه يا به وسيله يك عامل به وجود نيامده قطعاً در فرآيند زمان و تحت تأثير عوامل فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي، همگام با تحولات جهاني در راستاي عملكرد ضعيف فرهنگ سازان حوزه ايثارگري و شهادت اين كم رنگي شكل گرفته است، در اين نوشته سعي شده به عوامل مؤثر در اين اتفاق اشاره شود.
كليد واژهها و تعاريف آنها:
الف) ايثار: اين كلمه در فرهنگ بزرگ سخن، حسن انوري به معناي بذل، گذشت كردن از حق خود براي ديگران، نفع ديگري يا ديگران را بر خود ترجيح دادن آمده است، در لغت نامه دهخدا، اين كلمه به معناي غرض ديگران را بر خود مقدم داشتن، برگزيدن و منفعت غير را بر خود مقدم داشتن و اين كمال درجه سخاوت است به كار رفته است(2: ص. 675: ص.543 و 8: ص.320)
ب) شهادت: يعني كشته شدن در راه خدا، آنكه به شهادت دست يافته و در راه خدا كشته شده، به فرموده شهيد مطهري شهادت مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس است. عملي آگاهانه و اختياري است و شهيدان شمع محفل بشريت هستند.(4:ص.4627 و 7: ص.131)
ج) ترويج: ترويج در لغت به معني رايج كردن، متداول كردن، روان كردن است. ترويج نوعي تغيير است در جهت توسعه منابع انساني.(3:ص.1718)
شاخصهاي فرهنگ و شهادت طلبي: شهادت بالاترين و آخرين مرحله از خود گذشتگي(ايثار) است. جان را در كف خود قرار دادن در راه هدفي متعالي جهت فدا نمودن است. و جوهره آن عاشق، مختار، بااراده و هدفمند بودن است. صفات متجلي در شهدا نترسيدن از مرگ، شفقت، آزادمنشي، ايمان و پرهيز از شهوت طلبي، ثبات در قدم و صداقت در عمل ميباشد.(1:ص.1)
جوهره و صفات شهيد فرهنگي را ترويج ميكند كه در آن بايد ايثار و از خود گذشتگي در تاروپود زندگي نمايان گردد و گمنامي و فارغ از منيتها و در نظر گرفتن منافع جمع در راستاي ايمان ديني به يك وظيفه تبديل گردد، فرهنگي كه با خودخواهي، خودكامگي سر ستيز دارد و با حريت و آزاد منشي در دنياي خاكي سر وفاق دارد فرهنگي است كه الگو، از شهداي تاريخ ميگيرد و در اين وادي حريت حسين بن علي چون سرمشقي تابناك است. براي سلحشوريها و ايثارگيها در راه خدا ـ فدا نمودن نه از بهر طمع بهشت و نه از سر اجبار و تسليم و نه از سرناداني انقلاب شكوهمند دروني است كه همانند علي بن ابي طالب در نبرد با عمربن عبدود پاسخ توهين و تف انداختن دشمن را با درنگ ميدهد، و اين درنگ مولا نشأت از اخلاص و روحيه ايثار(از خودگذشتگي) دارد چرا كه بدون اين درنگ او به خواسته هوا و هوس و منيت اجابت مينمود، ترويج فرهنگ ايثار و شهادت نياز به لوازمي دارد كه ابتدا با شناخت درست جوهره ايثار و شهادت و درگام بعدي تجلي اين جوهره در نقل و عمل مروجين، فرهنگ سازان و مديران ارشد كشور در بستر جامعه جاري و ساري ميشود و به تبع آن جامعه از بركات مادي و معنوي آن برخوردار ميگردد. بركاتي همچون قانونگرايي، ضابطه مندي، مسئوليت پذيري، رعايت هنجارهاي اجتماعي، روحيه آزادمنشي و سلامت نفس در كنار حفظ قداست و حرمت ايثارگران و شهدا از آن جمله است.
انواع كلي ترويج: ترويج به طور كلي به صورت مستقيم يا غير مستقيم و يا به شكل رو در رو يا غير حضوري(غير رو در رو) انجام ميپذيرد، ترويج حضوري همچون سخنرانيها برگزاري همايشها، كنفرانسها، كنگرهها و روضه خوانيها، ترويجي هستند كه مروج و مخاطب رو در رو با هم مواجه ميشوند و پيام و مفهوم ارائه شده بي واسطه به سمع و نظر مخاطب ميرسد و بازخورد و بازتاب اين پيام ارائه شده قابل مشاهده است؛ اما در ترويج غير حضوري مروج پيام و مفهوم خود را در قالب رسانهاي به سمع و نظر مخاطب ميرسد همچون كتاب، نمايشنامه، فيلم، راديو، تلويزيون و روزنامه. در اين گونه ترويج پيام چه به شكل مستقيم و يا غير مستقيم به مخاطب انتقال مييابد، امكان اينكه بازتاب هم زمان نظرات و احساسات مخاطبان به مروجين برسد وجود ندارد.
انواع ارتباط انساني: انسانها داراي 4 نوع ارتباط هستند: 1. ارتباط فردي: ارتباطي كه فرد با خودش برقرار ميكند؛ همچون فكر كردن. 2. ارتباط بين فردي: ارتباطي كه يك فرد با فرد ديگر برقرار ميكند؛ مانند مباحثه دو نفر با هم. 3. ارتباط گروهي: ارتباطي كه يك فرد با گروهي از افراد برقرار ميكند؛ مانند كلاس درس. 4. ارتباط جمعي: ارتباطي كه در آن شناخت مخاطبان غير ممكن يا بسيار مشكل است؛ همچون ارتباط فرد با رسانههاي جمعي راديو، تلويزيون و روزنامهها. در اين نوع ارتباط فرستنده پيام به راحتي نميتواند بازتاب پيام ارسالي خود را از مخاطبان خود دريافت نمايد.
عناصر فرآيند ارتباطي: 1. فرستنده: شيء يا فردي است كه پيام را به گيرنده انتقال ميدهد. 2. پيام: معنا و درون مايهاي است كه فرستنده قصد دارد به گيرنده انتقال دهد. 3. گيرنده: شيء يا فردي كه تحت تأثير پيام فرستنده قرار ميگيرد. 4. كانال(وسيله): هر چيزي كه امكان ذخيره و انتقال پيام فرستنده به گيرنده را داشته باشد كانال ناميده ميشود. ارتباط شفاهي(رو در رو) از نوع ارتباط فاقد كانال ميباشد. كانالهاي ارتباطي مانند تلفن، كتاب، مقاله و وسايل ارتباطي … 5. بازخورد: واكنشي است كه گيرنده نسبت به پيام فرستنده نشان ميدهد؛ چه پيام مزبور را درك كرده باشد و چه درك نكرده باشد. بازخورد به فرستنده اين توانايي را ميدهد كه بازتاب پيامهاي ارسالي خود را مشاهده كند و در اين صورت است كه امكان اصلاح و تغيير در پيامهاي بعدي بوجود ميآيد. ارتباطي كه فاقد عنصر بازخورد باشد ارتباطي خطي و نارساست.
نوفه(خش) يا پارازيت: به عوامل مخل يك ارتباط صحيح و كامل، نوفه(خش) گويند. نوفهها از عوامل محدوديت ساز در فرآيند ارتباطي است. بنابراين بايد از آنها مطلع بود تا بتوان در راستاي حذف آنها تلاش كرد، و در نتيجه ارتباط به شكل مناسب انجام پذيرد. در هر صورت، بايد نخست منبع نوفه را پيدا كرد و سپس درصدد رفع آن بر آمد. انواع نوفه: 1. نوع فرستنده: الف) مشكل و عيب از فرستنده باشد؛ مثلا صداي نارسا و كسل كننده و بي ذوق يك سخنران. ب) عدم تمايل به بازخورد پيام از ديگر نوفه فرستنده است كه امكان اصلاح و تجزيه و تحليل پيامهاي ارسالي بعدي را سلب ميكند. 2. نوفه پيام: مشكلي كه از خود پيام باشد؛ همانند پيامهاي سنگين و غير قابل شناخت و يا غير جذاب كه براي گيرنده نوفههاي پيامي هستند. اين نوفه ممكن است موجب ايجاد اختلال در فهم آن پيام شود. 3. نوفه گيرنده: هر دليلي كه باعث ميشود گيرنده آماده دريافت پيام نباشد، از نوع نوفه گيرنده است. مانند حواس پرت بودن و يا معلومات پايه ضعيف يك گيرنده. 4. نوفه وسايل ارتباطي: به هر گونه مشكل يا خرابي گويند كه در وسايل ارتباطي به وجود آمده است؛ مثل خرابي گوشي تلفن يا چاپ نشدن بعضي كلمات در يك متن.
فرآيند ارتباطي و رابطه آن با ترويج: در عمل ترويج نيز همچون فرآيند ارتباطي، اشاعه و انتقال پيام مد نظر است كه در آن مروج، نقش فرستنده و مخاطب نقش گيرنده را بازي ميكند. در اين فرآيند پيام چه به شكل شفاهي(رودررو) همچون سخنرانيها، روضه خوانيها و... و يا به كمك وسايل ارتباطي همچون راديو، تلويزيون، كتاب و روزنامه به مخاطب انتقال مييابد.
بديهي است همان طور كه انواع نوفهها در فرآيند ارتباطي وجود دارند در عمل ترويج هم نوفهها دخالت دارند كه مسبب آن ميشوند كه پيام به شكل صحيح و مناسب به مخاطب(شنونده يا بيننده) انتقال نيابد.
شناخت نوفههاي يك ترويج همانند شناخت نوفههاي فرايند ارتباطي امري است لازم، تا امكان ارتباط درست در عمل ترويج ميسر گردد. كلياتي از شيوههاي نامناسب ترويج فرهنگ ايثار و شهادت: ترويجي نامناسب است كه مفهوم مورد نظر فرستنده را به گيرنده به خوبي منتقل نكند و يا گيرنده امكان آن را نداشته باشد تا به فرستنده بفهماند كه در چه سطحي و به چه شكلي پيام را دريافت و تفسير نمايد.
حوزه ترويج فرهنگ ايثار و شهادت هم به نوعي دچار آسيبها و نوفههاي خاص خود ميباشد؛ نوفههايي كه از مروج و پيام ارسالي اش گرفته تا وسايل ارتباطي و مخاطبانش را در بر ميگيرد. براي رفع اين نوفهها هم بايد بين مروجين اين فرهنگ با مخاطبان اين ترويج نزديكي يا تشابه برقرار گردد. واضح است هر چه مهارتهاي لغوي و يا زباني، گرايش و طرز تفكر، معلومات و اطلاعات، خصوصيات اجتماعي و فرهنگي بين مروجين و مخاطبان اين حوزه نزديكتر باشد شاهد ارتباطي صحيحتر خواهيم بود.
امروزه شاهد آن هستيم كه مروجين فرهنگ ايثار و شهادت اعم از بنياد شهيد، بنياد جانبازان و مستضعفان، ائمه جمعه، روضه خوانان مساجد، بنياد حفظ آثار دفاع مقدس و... نتوانستهاند در انتقال محتواي پيام شهدا به مردم موفق باشند.
اين ناتواني را ميتوان در موارد ذيل جستجو نمود:
الف) كاهش مقبوليت مروجين فرهنگ در بين آحاد مردم ب) عدم به كارگيري پيامهاي جذاب و قابل درك و استفاده براي عموم مردم ج) يكنواختي شيوه انتقال پيام، و فقدان ظرافت و خلاقيت. د) فزوني نقل مروجين بر عمل آنها كه موجب تناقض فكري براي مخاطبان گرديده و عملاً گرايش و جذب پيامها را كاهش ميدهد؛ مثلا بازتاب سخنراني فردي كه در مورد از خودگذشتگي ايراد شده است و در پايان سخنراني آن فرد در مورد ميزان حقالزحمه چانهزني ميكند. بي شك اين تناقض آشكار بين نقل و عمل خدشهاي جبران ناپذير بر مفهوم ارائه شده. هـ) عدم دقت كافي در مورد مهارتهاي لغوي و يا زباني، گرايش و طرز تفكر، معلومات و اطلاعات، خصوصيات اجنماعي و فرهنگي مخاطبان. و) غالباً بازخورد در فرآيند ترويجي اين حوزه مشاهده نميشود و ارتباط آن بين مروج و مخاطب ارتباطي خطي و يك بعدي و فاقد اصلاح پذيري و تغيير در شيوه انتقال پيام است. ز) باور به تمايز و تفاوت داشتن بين بازماندگان شهدا و عموم مردم. اين باور آرام آرام ميتواند قداست و حرمت شهدا را كاهش دهد. در صورتي كه در سيره پيامبر اكرم(ص) تمايزي و يا تفاوتي بين بازماندگان شهدا و يتيمان جامعه وجود نداشت و رفتار وي نسبت به اين دو قشر يكسان بوده است(12: ص. 107)
دو خطاي عمده در تبليغ فرهنگ ايثار و شهادت:
روشها يا سبكهاي تبليغاتي در هر كشور نشان دهنده فرهنگ رايج و حاكم بر آن كشور است.(5:ص. 64) در كشور ما هم تبليغ به شيوههاي متعدد و توسط افراد مختلف در نهادهاي گوناگون انجام ميپذيرد. اما جوهره كلي تبليغ نادرست را ميتوان در موارد ذيل جستجو نمود: 1. عدم هماهنگي بين مروجين و مخاطبان جامعه 2. قبيح ندانستن غلو، جعل در تبليغ؛: همچون غلو در آثار سينمايي كه در آن رزمندگان اسلام با تعداد اندك و بدون امكانات گروه كثيري از سربازان دشمن را به هلاكت ميرسانند يا غلو در شخصيت امام علي(ع) كه تا جايگاه خداوند بالا ميبرند و يا غلو در چهره حضرت ابوالفضل.
ميدانيم كه ترويج نادرست بر اصل و جوهره مفهومي كه ترويج ميشود. خدشه وارد ميكند كه گاه جبران ناپذير است. حتي ميتوان گفت عدم ترويج يك مفهوم مقدس و متعالي بهتر از آن است كه به شكل نامناسب ترويج نمود بديهي است اگر شكل و ظاهر و كاركرد يك عمل در تضاد با فلسفه وجودي از آن باشد بهتر است در ادامه آن عمل تجديد نظر نمود.
ويژگيها و خصوصيات يك مروج حوزه ايثار و شهادت:
1: برخورداري از اطلاعات كافي و مناسب جهت ارائه به مردم. 2. از سلامت نفس برخوردار بوده و بين قول و عمل او تضادي نباشدو جزو كساني نباشد كه رطب خورده باشد و منع رطب كند. 3. عملاً از خودگذشتگي و ايثار را در زندگي شخصي و اجتماعي خود به كار بندد. 4. خودساخته بوده و از تجارب كافي برخوردار باشد و به شيوههاي گوناگون تبليغ آشنا باشد. 5. انگيزههاي او متعالي و نسبت به مفاهيم تبليغي خود پايبند و ثابت قدم باشد. 6. از غلو و جعل در تبليغ بيزار باشد. 7. مفاهيم تبليغي او با مبناي منطق و عقلانيت در تضاد نباشد. 8. مفاهيم را به بهترين شكل و روش در زمان و مكان مناسب به مردم انتقال دهد. 9. همواره ضوابط را بر روابط ترجيح دهد و احترام به جمع و قانونمندي را نوعي از خودگذشتگي تعريف كند. 10. از خودخواهي و زياده خواهي گريزان باشد و آن را عملي در تقابل با روحيه از خودگذشتگي معنا كند.
عوامل مؤثر بر ترويج فرهنگ ايثار و شهادت:
به طور كلي هر زمينه و پديدهاي كه بستر خود محوري و خودخواهي را گسترش دهد و توجه به فرديت انسان را گسترش دهد در نقطه مقابل با فرهنگ ايثار و شهادت است.
در بررسي همه جانبه عوامل مؤثر بر ترويج اين حوزه به چهار بستر فرهنگي، اقتصادي، سياسي و بينالمللي بر ميخوريم واضح است عوامل مطرح شده ذيل چه به شكل مستقيم و چه غير مستقيم ميتواند فضايي را به وجود آورد كه زمينههاي از خودگذشتگي و ايثار را نفي كند.
1: زمينههاي فرهنگي مؤثر بر ترويج فرهنگ ايثار و شهادت:
فرهنگ به عنوان مجموعهي باورها، اعتقادات و امكانات مادي كه قابليت انتقال از نسلي به نسل ديگر دارد ميتواند بسترهايي در جهت بروز يك پديده به وجود آورد. نمونههايي كه در ذيل اشاره خواهد شد برايندشان نقش و عمكرد ترويج ايثار و شهادت را در جامعه مخدوش مينمايد؛
الف) احساس تمايز و تفاوت بين خانواده شهدا و مردم عادي.(بيشتر اين احساس در زمينه تحصيلات عاليه و اشتغال به چشم ميخورد).
ب) احساس اين كه اهداف شهدا در جنگ تحميلي و انقلاب اسلامي تحقق نيافته است.
ج) به رسميت شناختن برتري فرهنگ رابطه بر ضابطه.
د) بيماري تاريخي، قانون گريزي(نشأت گرفته از خودخواهي و خود محوري است و در تقابل با فرهنگ از خودگذشتگي و ايثار شهدا است.)
هـ) عادي شدن سياسي كاري، جناحي بندي و قوميت مداري(اين عادي شدن عرصه را بر منطق خواهي و حق محوري ميبندد چه برسد از خودگذشتگي و ايثار)
و) به رسميت شناختن تنازع بقا در عرصه تجارت و بازرگاني و حتي در حوزه سياست(كه عرصه را بر خود محوري و خودخواهي باز مينمايد و اين در تقابل روحيه ازاد منشانه و از خودگذشته شهدا است.)
ز) حضور فرهنگ ريا و تملق كه در واقع در راستاي حفظ مطامع فردي است.
2. زمينههاي اقتصادي مؤثر بر ترويج فرهنگ ايثار و شهادت:
الف) حضور پديده رانت اقتصادي كه به نوعي تمايز و تفاوت داشتن شهروندان را تداعي ميكند كه البته منافي فرهنگ از خودگذشتگي و در نظر گرفتن منافع جمع است.
ب) عدم امنيت شغلي كه سوق دهنده روحيه تملق، چاپلوسي و محافظه كاري زيردستان است كه اين خود در آن سوي مرز حريت و آزادمنشي ايثار گران و شهدا است.
ج) ارجحيت دارايي بر دانايي كه البته اين خود موجب تضعيف ارزشهاي اخلاقي و انساني ميشود و فزوني شأن دارايان بر دانايان عرصه را بر سودجويي و خود محوري باز ميكند.
د) تورم بسيار بالا و وضعيت معيشتي اسفبار اكثريت جامعه در تقابل با حداقل افرادي كه زندگي بسيار مرفهاي دارند، علاوه بر ايجاد فاصله طبقاتي شديد عملاً در تضاد با اهداف شهداست و تداوم چنين وضعيت اقتصادي، كم رنگ شدن ارزشها و تباهي اخلاق است چرا كه" انسان گرسنه ايمان ندارد" چه رسد به آنكه شأن و قداست شهدا را پاسداري نمايد.
3. زمينههاي سياسي مؤثر بر ترويج فرهنگ ايثار و شهادت:
الف) سياست بي اخلاقي: حوزه سياست را به تنازعات و مناقشات جناحي و باندي كشانده و از اين تنازعات، تجلي روحيه از خودگذشتگي بعيد است.
ب) خويشاوند سالاري به جاي شايسته سالاري: اين امر موجب آن ميشود كه جامعه از مديران شايسته كمتر برخوردار گردد. اين عمل نوعي ظلم و بي عدالتي بر ملت است و نتايج اين عمل تضعيف روحيه عدالت پيشگي و دور ماندن از انصاف است كه البته بر خلاف اهداف شهدا است.
4. زمينههاي بينالمللي مؤثر بر ترويج فرهنگ ايثار و شهادت:
الف) جهاني شدن: فرآيند جهانيشدن همه حوزههاي زندگي فردي و اجتماعي را تحت تأثير قرار ميدهد و كشمكشهاي اقتصادي در كنار انگيزههاي پيشرفت جايگاه اقتصادي در اولويت اهداف جوامع قرار ميگيرد و به تبع آن روح و جوهره ايثار و شهادت كم فروغ ميگردد.
ب) گسترش رسانههاي ارتباطي: گسترش ماهوارهاي و شبكههاي اطلاع رساني و ارتباطي و سرعت انتقال اطلاعات در جوامع ميتواند استحاله فرهنگي، تغيير ارزش و هنجارها اجتماعي را ممكن سازد و به تبع اين تغيير فرهنگي همزمان با افزايش عقلانيت ماديگرا پديده شك و ترديد مفاهيم را هم به چالش ميكشاند كه در اين مورد ايثار و از خودگذشتگي و نهايت آن فلسفه شهادت هم كم رنگ ميگردد.
نتيجه گيري:
در آسيبشناسي ترويج و فرهنگ ايثار و شهادت بايد به جوهره اصلي مفاهيم كه همانا از خودگذشتگي ميباشد توجه داشت و در ترويج اين فرهنگ عوامل مؤثر بر كاهش كارايي تبليغات در اين حوزه را جستجو كرد. در اين راستا تلاش موجدانه و هدفمند فرهنگ سازان حوزه ايثار و شهادت بايد در عينيت بخشي به فلسفه وجودي ايثارگران و شهدا باشد.
پرهيز از غلو، جعل و غير عقلاني و تبليغ نمودن آغاز يك ترويج مناسب است، زيرا تبليغي كه بر راستاي صداقت و درستي باشد بر ذهن مخاطبان تأثير عميق خواهد گذاشت. در نظر گرفتن ويژگيهاي ذهني، روحي و رواني مخاطبان بايد در جهت تناسب بين پيام و مخاطبان در كنار رفع نوفههاي ارتباطي ميتواند كمك كند تا مروجين و فرهنگ سازان اين حوزه در كارشان توفيق يابند. البته اين توفيق زماني نهادينه ميشود كه موانع و معضلات فرهنگي، اقتصادي، سياسي جامعه ما از پيش رو برداشته شود، آنگاه است كه شاهد تقويت جايگاه شهيد و ايثار گران به شكل حقيقي و مطلوب خواهيم بود، كه اين همه، نياز به تحولات عميق در جامعه دارد كه در آن ضابطه مندي، قانون گرايي، از خودگذشتگي و آزاد منشي در جاي جاي زندگي فردي و اجتماعي جامعه نهادينه شود.
منابع
1. اسفندياري، خليل، «كاركرديابيوآسيبشناسي فرهنگ ايثار" نشريه رسالت، شماره10: ص. 1.
2. انوري، حسن. فرهنگ بزرگ سخن(جلد اول)، تهران: سخن، 1381، ص 675.
3. انوري، حسن، فرهنگ بزرگ(جلد سوم)، تهران: سخن، 1381 ص.1718.
4. انوري، حسن، فرهنگ بزرگ سخن(جلد پنجم)، تهران: سخن، 1381، ص 4627.
5. بلوريان، محمد، مجموعه مقالات دومين همايش صنعت تبليغات ايران، ص. 64.
6. دهخدا، علي اكبر، لغتنامه(جلد پنجم)، تهران: دانشگاه تهران، 1352، ص. 543. 7.
دهخدا، علي اكبر، لغتنامه(جلد هفدهم)، تهران: دانشگاه تهران، 1352، ص. 131.
8. عميد، حسن، فرهنگ عميد(جلد اول)، تهران: امير كبير، 1374، ص.320.
9. قريب، يوسف، قالب نو براي ترويج، نشريه جهاد، شماره 258، ص.1.
10. مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي(جلد اول)، تهران: صدرا، 1376، ص.46-73.
11. مازني، احمد، پيشنهاد طرح ترويج فرهنگ ايثار و شهادت…، نشريه جمهوري اسلامي، 16/9/82، ص.1.
12. ولوي، علي محمد، پژوهش در چگونگي رفتار با شاهدان شهادت، نشريه فرهنگ و پژوهش، ص.107.
چكيده :
خرمشهر از هنگام تأسيس(1227 ه.ق/1812 م) تاکنون چهار بار تحت اشغال قواي بيگانه درآمده است. در آخرين اشغال خرمشهر(1359 ه.ش) در مقابل هجوم وحشيانه دشمن تا بن دندان مجهز، غيورمردانی مشحون از ايمانی مستحکم، اخلاصی بیبديل، رشادتی کم نظير، شجاعتی خارقالعاده و مظلوميتی مطبق و سخت باورنکردنی حماسهای بزرگ آفريدند. حماسه اين رشيد مردان در برابر تجاوز همهجانبه دشمنان انقلاب اسلامی، برگ ذرينی در تاريخ سراسر حماسه و فداکاری مردمان اين کهن بوم از خود به يادگار گذاشته، چنانکه هرگز مادر دهر در پيشينه به چشم نديده بود. عليرغم غافلگيري و حمله برق آساي دشمن و انبوهي از آتش و بمب، مردم ساماندهي شده و مقاومت را آغاز کردند. نيروهاي مهاجم مجهز به توپخانه، تانك و انواع سلاحهای سنگين و نيمه سنگين و نيروهای ايرانی با حداقل امکانات در مقابل اين هجوم وحشيانه مقاومت میکردند. 34 روز مقاومت، بسياري از مدافعان را به كام شهادت كشاند، ولي دشمن را در دستيابي سريع به هدف" اشغال سه روزه خوزستان" ناكام گذاشت. نوزده ماه بعد، پس از انجام عمليات متعدد و آزاد سازي بخشهاي مهمي از كشور، در يکی از مهمترين مناطق اشغالي که حفظ آن برای نيروهای عراقی بسيار حياتی بود، عمليات بيت المقدس با نام مقدس" يا علي ابن ابيطالب(ع)" به اجرا در آمد كه سرانجام در سوم خرداد 61، خرمشهر آزاد شد. در اين روز دليرمردی و رشادت بسياری از جنگاوران، خرمشهر را از سلطه کفار آزاد کرد؛ اگرچه به همراه اين آزادی، بسياری از ياران شربت شهادت نوشيدند. اين عمليات تاريخی، فرزنداني را به وصال شهادت فرستاد كه تا قيامت مايه فخر و مباهات اين مرز و بوم خواهند ماند.
در خيال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هيچ صداي خمپاره ای نبود. نخلستآنهايش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنيده بود، تا شهريور ماه 59 که خرمشهر، خونينشهر شد. پس از گذشت روزهای تاريک و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد.
خرمشهر از هنگام تأسيس(1227 هـ.ق/1812 م) تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي(1357 هـ.ش/1979 م) سه بار تحت اشغال قواي بيگانه درآمد. نخستين بار در سال 1257 هـ.ق(1837 م) در حاليكه قواي محمدشاه هرات را به سبب خودداري حاكم آن از پرداخت ماليات، محاصره كرده بود، عليرضا پاشا(حاكم بغداد) به تحريك انگليسيها، خرمشهر را اشغال و شرط خروج خود را ترك محاصره هرات اعلام كرد. هرات از محصره خارج شد و بدن ترتيب خرمشهر آزاد گشت.
حدود 20 سال بعد مجدداً نيروهاي ايراني به هرات لشكركشي كردند و اين بار نيز قواي انگليسي خود به خرمشهر هجوم آورده و آن را اشغال كرد. اين بار آزادي خرمشهر در گرو معاهده پاريس(1857 م) ميان انگليس و ايران بود كه با خارج شدن هرات از ايران، حاكميت بر خرمشهر تثبيت شد.
سومين اشغال در جريان جنگ جهاني دوم صورت گرفت كه قواي انگليس به بهانه حضور كارشناسان آلماني در ايران، در سوم شهريور 1320 هـ.ش با يورش به خرمشهر آن را اشغال كردند تا علاوه بر حفظ امنيت مواضع خود در منطقه و بخصوص ميدآنهاي نفتي ايران و عراق، ارتباط متفقين را از طريق خليج فارس با جبهه روسيه برقرار كنند. مدتي پس از اتمام جنگ، نيروهاي بيگانه خرمشهر را ترك كردند.
اما آخرين اشغال خرمشهر(1359 هـ.ش) نه به سادگي آغاز و نه به سادگي خاتمه يافت. در اين روياروئي، در مقابل هجوم وحشيانه دشمن سراپا مجهز به انواع سلاحهاي سبك و سنگين، جواناني با حداقل تجهيزات جنگي به مقابله برخاستند. حماسه اين رشيد مردان كه نه تنها براي حفظ مرز و بوم كه براي حفظ صيانت اسلام و انقلاب اسلامي نوپاي كشور، به پا خاسته بودند، چنان بود كه هرگز مادر دهر در پيشينه اين مرز و بوم به چشم نديده بود. دفاع سرسختانه غيور مرداني كه با سلاحي اندك در برابر هجوم زميني و هوائي انبوهي از لشكريان مجهز به انواع جنگ افزارها و حمايتهاي بيدريغ مادي و معنوي كشورهاي عربي، اروپائي و آمريكائي پايداري كردند، جزئي از تاريخ نه تنها اين كشور كه به عنوان برگي درخشان از درس اخلاق و ايثار جهانيان شد.
روشهاي اين مطالعه بصورت توصيفي مقطعي از شهداي فتح خرمشهر(3/3/59) بوده است. فرم اطلاعاتي شامل برخي از خصوصيات جمعيت شناختي نظير سن، جنس،وضعيت تاهل و... با استفاده از آمار موجود در مركز آمار و اطلاعات بنياد شهيد انقلاب اسلامي تكميل گرديد در نهايت كليه اطلاعات بدست آمده با استفاده از نرم افزار آماري SPSS تحت تجزيه و تحليل توصيفي قرار گرفتند.
يافتهها بر اساس بر اساس آمار مركز آمار و اطلاعات بنياد شهيد انقلاب اسلامي تمامي استآنها در عمليات بيت المقدس اعزام نيرو داشتهاند. با توجه به اطلاعات موجود بيشترين درصد شهدا به ترتيب مربوط به استان اصفهان با 1/27 درصد، استان تهران با 6/13 درصد و استان خوزستان با 3/12 درصد ميباشد.
اطلاعات موجود نشان ميدهد كه بيشترين درصد فراواني شهداي عمليات بيت المقدس در دامنه سني 20-16 سال(4/49%) و 25-21 سال(5/31%) قرار داشتهاند. 3/76 درصد ازشهداء مجرد و 1/23 درصد آنان متاهل بوده اند. بالاترين فراواني مدرك تحصيلي آنان ديپلم(6/43%) و بالاترين تعداد فرزندان در شهداي متـاهل 2-1(1/11 %) بوده است. حدود 3/4 در صد شهداي متاهل فرزندي نداشتهاند. حدود 25 درصد شهداي اين عمليات داراي مشاغل غير دو لتي، حدود 20 درصد داراي مشاغل دولتي غير ارتشي و سپاهي،15/15 درصد سربازو 3/13 درصد پاسدار بوده اند.
توزيع فراواني يگان اعزامي و سمت شهداي عمليات بيت المقدس. بر اساس اين اطلاعات 5/18 درصد از شهداي اين عمليات از ارتش، 2/14 درصد ازسپاه و 2/64 درصد از بسيج اعزام شده بودند. 8/86 از شهداي اين عمليات را رزمندگان و 6/4 درصد را فرماندهان تشكيل ميدادهاند.
*خرمشهر و ويژگيهاي آن
در سال 1227 ه.ق(1812 م) حاج يوسف پدر جابر خان(رئيس خاندان كعب) خرمشهر را بصورت قريه كوچكي بنا نهاد كه بمرور زمان با توجه رودهاي كارون و اروندرود، به بندري معتبر تبديل شد. فاصله آن تا بصره 24 كيلومتر، تا آبادان 10، اهواز 120 و تا ساحل خليج فارس 96 كيلومتر است. نژاد مردم خرمشهر آريائي و سامي و مذهب آنان شيعه اثني عشري است و به دو زبان فارسي و عربي گويش دارند.
در سال 1318 ه.ش، اولين اسكله تجاري بزرگ افتتاح گرديد كه در جريان جنگ جهاني دوم نيز شش اسكله به آن اضافه شد. در حال حاضر طول اسكله بندر خرمشهر به 1500 متر و تعداد ايستگاههاي پهلوگيري به 9 اسكله رسيده است. بندر خرمشهر بدليل موقعيت ممتاز جغرافيائي و ارتباط با درياي آزاد، ثروت عظيمي در خود نهفته دارد كه ميتواند به شدت مورد توجه كشورهاي بيگانه و استعمارگر قرارگيرد.
قبل از جنگ، اساس اقتصاد خرمشهر بر كشاورزي، دامداري، ماهيگيري، صنايع دستي و بازرگاني استوار بود. خرما عمدهترين محصول كشاورزي و ساليانه بالغ بر 55 هزار تن است كه حدود 40% آن جهت صادرات ارسال ميشود. پس از خرما، ماهي دومين محصول اقتصادي ونيز كالاي صاداراتي خرمشهر است. مطابق آمار سال 1365، جمعيت شهرستان خرمشهر بالغ بر 2598 نفر بوده كه 1328 نفر مذكر و مابقي مؤنث بودهاند.
* بحرانهاي بعد از پيروزي انقلاب تا قبل از آغاز جنگ
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، دو گرايش عمده مذهبي و قومي در خرمشهر عليه نظام طاغوت فعاليت داشت. گرايش قومي بدليل اتكاي صرف بر انگيزههاي قومي و تأكيد بر عربيت و وابستگي به كشورهاي عربي(بخصوص عراق) صرفاً نظارهگر مبارزات ضد رژيم بوده و در مقابل آن، جريان مذهبي ـ انقلابي با تأكيد بر اسلاميت و نه قوميت، نقش كليدي و تعيين كنندهاي در جريان پيروزي انقلاب داشت. پس از سقوط رژيم سلطنتي، گروههاي مختلف عقب مانده از انقلاب، مخالفان انقلاب و جاسوسان عرب با انگيزه قوميت گرائي، گروهي به نام" گروه خلق عرب" با شاخههاي مختلف تشكيل دادند كه تمام تلاش خود را بر برانگيختن تعصب قومي، گسترش روحيه ناسيوناليسم عربي، جداسازي عرب از غير عرب و به تدريج مواضع ضد انقلابي علنيتر معطوف ساخت. پس از چندي، فعاليت" گروه خلق عرب" به اقدامات مسلحانه تبديل شد و به تدريج گسترش يافت تا آنجاكه به درگيري با جوانان مسلمان و شهادت مردم، انفجار، آتشسوزي و حتي اشغال مراكز اداري شهر كشيده شد.
آمارها نشان ميدهد كه در نيمه اول سال 1358، 31 شهيد، در نيمه دوم 58، 11 شهيد و در نيمه اول سال 1359(قبل از آغاز جنگ) 32 شهيد حاصل درگيري گروههاي ضدانقلاب در خرمشهر بود. همچنين آمارها حاكي از آن است كه حملات مكرر به دفاتر نمايندگي روزنامههاي اطلاعات و كيهان، ساختمان كانون فرهنگي نظامي جوانان مسلمان خرمشهر، شهرباني، فرمانداري، ژاندارمري، دادگستري، اداره كل بنادر و كشتيراني، انفجار بمب در بازار، اماكن اداري و... و نيز درگيري مسلحانه با مأمورين مرزي، ژاندارمري و گمرك توسط اعضاي اين گروه صورت گرفته بود. هرچند كه با به ستوه آمدن مردم مسلمان شهر از اقدامات ايذائي اين گروههاي ضدانقلاب در تاريخ 23/4/1358، با هجومي مردمي به مراكز استقرار" گروه خلق عرب"، عدهاي از عناصر ضدانقلاب را دستگير و مابقي را متواري كردند كه بدين ترتيب دوران حضور و فعاليتهاي علني ضدانقلاب وابسته به عراق و سلطنت طلبان در خوزستان پايان يافت. اما اقدامات ايذائي اعضاي اين گروه كه بطور مستقيم از سوي رژيم عراق حمايت ميشد، ادامه يافت.
* در آستانه جنگ پس از فروپاشي گروهك خلق عرب در خرمشهر، حكومت عراق همچنان به توطئههاي خود در خوزستان ادامه داد. در ادامه اين روند علاوه بر اقداماتي نظير انفجار و خرابكاري كه توسط عمال وابسته ضد انقلاب انجام ميشد، تحركات مرزي عراق از قبيل احداث استحكامات، شناسائي، نقل و انتقلال و تجمع نيرو، حركات ايذائي آزمايشي و تخريبي و... به تدريج افزايش مييافت. اين تحركات و تجاوزات زميني و هوائي و فعاليتهاي مهندسي ارتش عراق از اول شهريور 1359 شدت گرفت و در تاريخ 26/6/1359، صدام حسين در نطقي در مجلس اين كشور اعلام كرد كه قراداد 1975 الجزاير ملغي است و تمام حقوق تصرف شده، بايد بطور كامل به حاكميت عراق اعاده شود. پس از اين نطق، حملات و تجاوزات عراق در مرزها شدت بيشتري گرفت كه منجر به شهادت، مجروحيت و اسارت 58 نفر از ساكنان خرمشهر گرديد. اين آغازي بر هشت سال دفاع مقدس بود.
* آغاز جنگ عصر روز 31 شهريورماه 1359 نيروهاي عراق با تماميتوان خود از مرزهاي خود با ايران گذر كرده و آغاز جنگ را اعلام كردند. خرمشهر زير باراني از آتش سنگين ارتش عراق قرارگرفت. برنامه اصلي صدام يورش غافلگيرانه و اشغال خوزستان در سه روز بود. اما اين ارتش كاملاً مسلح در برنامههاي خود اشتباه كرده بود. بر خلاف تصور سران نظامي عراق و گزارش جاسوسان بيشمار عراقي، نيروهاي مردمي با تواني نظامي اندك دفاع جانآنهاي از خود نشان دادند. خرمشهر به تدريج شكل نظامي به خود ميگرفت تا آماده يك مقاومت حماسي و سرنوشتساز گردد. سه روز اول جنگ و عدم آمادگي سران نظامي كشور، منجر به شهادت، جراحات و تخريب بسياري گرديد. برخي از شهروندان آماده ترك شهر و برخي به مقاومت دليرانه مشغول شدند. بطوريكه عليرغم حمله برقآساي دشمن، تا شش روز نيز جنگ با مقاومت مردمي غيور با تجهيزاتي بسيار كم و ناقص، ادامه يافت تاآنجاكه صدام حسين پيشنهاد آتشبس و مصالحه داد. اما رهبر كبير انقلاب با بينش الهي خود در اين خصوص فرمودند كه"... ما با او مصالحه نداريم، تكليف ما اين است كه از اسلام حفاظت كنيم... كشته شويم تكليف را عمل كردهايم، بكشيم هم تكليف را عمل كردهايم..."
ارتش عراق پس از اين ناكامي، با قواي شديدي هجوم خود را ادامه داد. در صبح روز 24/7/59(24 روز پس از شروع جنگ) درگيريها به داخل شهر كشيده شد. اما مقاومت سر سختانه دليران مسلمان و با تحمل شهيدان و مجروهان بسيار، خرمشهر از سقوط حتمي نجات يافت. در آن روز به پاس خونهاي پاكي كه براي حفظ آن به زمين ريخته شد، خرمشهر، خونين شهر ناميده شد. اما بتدريج با توجه به عدم پشتيباني از مقاومت اين جانبازان، دستور عقب نشيني و ترك شهر به آنان ابلاغ شد. براي اكثر آنان اين كار، پذيرفتني نبود ولي در نهايت تعدادي از آنان شبانه عقب نشيني و تعدادي نيز در شهر مانده، دشمن را به خود مشغول كردند و در نهايت روز چهارم آبان 1359، روز پايان حماسه خونين شهر بود. حماسهاي كه 34 روز ادامه يافت.
آمارها نشان ميدهد كه از زمان پيروزي انقلاب اسلامي(22 بهمن 57) تا زمان اشغال خرمشهر(4 آبان 59) عده زيادي از مردم در دفاع از خرمشهر به شهادت رسيدند كه اسامي 419 نفر از آنان به ثبت رسيده است. از اين تعداد 356 نفر مذكر(85%) و مابقي مؤنث بوده اند.
* آزاد سازي خرمشهر
" فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لالههاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."(از بيانات رهبر کبير انقلاب اسلامی, امام خمينی«قدس سره») مدتي پس از اشغال خرمشهر، عمليات متعدد در جهت آزاد سازي خرمشهر، شكست حصر آبادان، آزاد سازي بستان و منطقه غرب شوش و دزفول صورت گرفت كه ميتوان به عمليات" نصر"،" توكل"،" ثامن الائمه"،" طريق القدس" و" فتح المبين" اشاره كرد كه عليرغم دستاوردهاي مهم، همچنان خرمشهر در اسارت بود. در نهايت عمليات بيت المقدس با قرائت رمز مبارك" يا علي بن ابيطالب(ع)" در ساعات اوليه بامداد 10 ارديبهشت ماه61 با هدف آزاد سازي خرمشهر آغاز شد. اين عمليات در چهار مرحله انجام پذيرفت. در مرحله اول اين عمليات، منطقه" سر پل" به مساحت 800 كيلومتر تصرف شد. در مرحله دوم كه در 16 ارديبهشت 61 صورت گرفت، نيروهاي ايراني در شمال خرمشهر مستقر شده، جاده اهواز ـ خرمشهر و نيز مناطق ديگري را آزاد كردند. مرحله سوم عمليات در 19 ارديبهشت 61 آغاز و تلفات و خسارات سنگيني به دشمن وارد ساخت و نيروهاي خودي در دروازههاي شهر مستقر شدند. در نهايت مرحله چهارم عمليات در اول خردادماه 81 آغاز و پس از درگيري شديد و محاصره بي امان دشمن، روز سوم خرداد ماه 61 انبوه نيروهاي دشمن از مقاومت دست برداشته و با شعارهاي" الموت لصدام" و" دخيل الخميني" تسليم نيروهاي ايراني شدند. بدين ترتيب خرمشهر پس از 34 روز مقاومت در برابر دشمن كه در تاريخ 4/8/59 اشغال شده بود، پس از 575 روز و طي 25 روز عمليات در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد 61 آزاد شد.
آمارها نشان ميدهد كه تعداد كل شهداي عمليات بيت المقدس(25 روز عمليات طي چهار مرحله) به 5553 بالغ ميشود كه از اين ميان 1086 نفر نيروي ارتش و مابقي از نيروهاي سپاه پاسداران و بسيجيان بودند. گفتني است كه تعداد مجروحين اين عمليات به بيش از هفده هزار نفر بالغ ميشود. همچنين مطابق آمار تعداد تلفات دشمن بصورت كشته و زخمي 16 هزار و و اسير 19 هزار نفر بوده است.
فتح خرمشهر در تاريخ جنگ ايران و عراق از اهميت ويژهاي برخوردار است. خبر آزادي خرمشهر آن چنان شگفتآور بود كه در سراسر ميهن اسلامي ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانوادهاي بزرگ كه فرزند از دست رفته خود را بازيافته است اشكهاي شادي و شعف خود را نثار روح شهداي حماسهآفرين صحنههاي شورانگيز اين نبرد كردند. براي پي بردن به عظمت اين نبرد حماسي كافي است بدانيم كه نيروهاي متجاوز عراق پيش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما براي آزادي خرمشهر در اطلاعيهاي به نيروهاي خود دستور داده بودند كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب دارند. همچنين تجهيزات و امكانات دفاعي دشمن در اين منطقه نشان ميداد كه عراق خرمشهر را به عنوان نماد پيروزي خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قيمت، اين شهر را در تصرف نيروهاي خويش نگهدارد. فتح خرمشهر در زماني كمتر از 24 ساعت، موجب شد كه بخش قابل توجهي از نيروهاي مهاجم عراقي به اسارت نيروهاي جمهوري اسلامي ايران درآيند.
* نتيجه گيري
" رخصت(نبرد با دشمنان) به رزمندگان(اسلام) داده شد؛ چراکه آنان از(ناحيه) دشمن سخت مورد ستم واقع شدند و خداوند بر ياری آنان قادر است * همان مؤمنانی که بنا حق از خانه و کاشانه خويش آواره شدند(و هيچ جرمی نداشتند) جز آنکه میگفتند: پروردگار ما خدای يکتاست. و اگر خداوند(رخصت به دفاع ندهد و) دفع شرارت بعضی مردمان را(به واسطه) بعضی ديگر نکند، همانا صومعه، ديرها، کنيسهها و مساجدی که در آن نماز و ذکر خدا بسيار میشود، جملگی خراب و ويران میشد و هرکه خدا را ياری دهد، البته خدا نيز او را ياری خواهد داد. همانا خدا را منتهای اقتدار و توانائی است"(قرآن مجيد. س حج، آ 40-39)
بعد از ظهر 31 شهريور 59 خرمشهر زير آتش سنگين ارتش عراق قرار گرفت. عليرغم غافلگيري و حمله برق آساي دشمن و انبوهي از آتش، بمب، مجروح و كشته، مردم بخصوص جوانان روي به مسجد جامع و ديگر پايگاهها آوردند تا براي مقاومت ساماندهي شوند. اين جنگ نابرابر 34 روز طول كشيد. نيروهاي مهاجم مجهز به توپخانه، تانك، خمپاره انداز، مسلسلهاي سنگين و قواي زرهي و مقاومين با تفنگ ژـ3، ام ـ 1، بطري آتش زا و چند آرپي جي7 در مقابل اين هجوم وحشيانه مقاومت میکردند. 34 روز مقاومت، بسياري از مدافعان را به كام شهادت كشاند، ولي دشمن را در دستيابي سريع به اهدافش و اشغال سه روزه خوزستان ناكام گذاشت. خرمشهر، خونين شهر شد و به دست دشمن افتاد. شايد تا آنروز کمتر کسی از واژههای شهيد و شهادت استفاده میکرد. برای بسياری شهيد فقط حسين(ع) بود و شهادت مکتب سرخ او. شهيد فقط در صدر اسلام بود و در تاريخ سرخ معصومين(ع). اما پس از آن همه دانستند که شهادت مرگ سرخ و مقدسي است كه انسان آزاده با شناخت آن را انتخاب ميكند. همانگونه که صوفيان كشته الهي را" شهيد" گويند و مقام او را شهادت خوانند. ايرانيان دانستند که هرگاه خداوند محبوب خود را به شمشير شوق در وصال كشد، او را بر بساط جمال فكند كه او زنده به حيات خداست و پس از كشف خدا، فاني نميشود. او كسي است كه به غمزه كبريائي حق كشته ميشود و شهدای ما اينگونه بودند. شهدائی از بطن انقلاب.
آنان که هيچ نداشتند و زندگيشان مشحون و آکنده از ظلم شاهان بود. و آنان هيچ نمیخواستند، نه مالی و نه مقامی که چه زيبا گفت شهيد مظلوم بهشتی که" ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت". قران مجيد ميفرمايد:" به كسي كه در راه خدا كشته شده و به فيض شهادت نائل گرديده، مرده نگويد و نپنداريد كه مرده است بلكه او زنده ابدي است و به حيات جاودان و سراسر زندگاني نائل گشته و شما اين حقيقت را نخواهيد دريافت"(س بقره، آ 154). عالم در علم خود، مکتشف در اکتشاف خود، مربی و معلم در تعليمات خود و حکيم و فيلسوف در حکمت و فلسفه خود، مديون و مرهون شهدا هستند. ليک شهدا در کار خود مديون کسی نيستند؛ چراکه آنان محيطی آزاد برای ديگران فراهم ساختند تا آنها بتوانند نبوغ خود را ظاهر کنند.
شهدا شمع محفل بشريتند، سوختند تا محفل بشريت روشن بماند. نوزده ماه بعد، پس از انجام عمليات متعدد و آزاد سازي بخشهاي مهمي از كشور نظير، آبادان، بستان و منطقه غرب شوش و دزفول، در مهمترين و بزرگترين منطقه اشغالي، عمليات بيت المقدس با نام مقدس" يا علي ابن ابيطالب(ع)" به اجرا در آمد كه سرانجام در سوم خرداد 61، خرمشهر آزاد شد. در اين روز دليرمردی بسياری از جنگاوران، خرمشهر را آزاد کرد و به همراه اين آزادی، بسياری ديگر نيز شربت شهادت نوشيدند. اين عمليات تاريخی، فرزنداني را به وصال شهادت فرستاد كه تا قيامت مايه فخر و مباهات اين مرز و بوم خواهند ماند. حماسه دفاع مقدس و بخصوص آزادسازی خرمشهر قهرمان، داستان راستين ملت به خدا پيوسته و از بند شرک رستهای است که به گناه پايمردی بر سر اصول ايمانی و آرمانی خويش در معرض وزش سهمگينترين طوفآنهای تجاوز و تخريب، توطئه و ترور و خشونت لجام گسيخته سفاکترين قدرتهای شيطانی منطقهای و جهانی قرار گرفتند تا بلکه در برابر اربابان نظام سلطه استکباری، زانوی ادب بر زمين زنند.
اين ملت، مؤيد به تأييدات قادر متعال، مستظهر به مکتب اسلام ناب محمدی(ص)، گوش به فرمان نائب بر حق قطب عالم امکان(عج) و مسلح به سلاح شهادت طلبی، از زن و مرد، پير و جوان، در گوشه گوشه اين ديار الهی، قامت مقاومت برافراشته و با تماميت ايمان خاراشکاف خويش در مقابل تمامی چکمه پوشان تا بن دندان مسلح تمدن تکنولوژيک کفر جهانی سينه سپر کرده و با منطق عاشورائی" خون"، تمامی شمشيرهای اردوی شقاوت را در هم شکست و سرانجام به لطف پروردگار، آتش نمروديان جنگ افروز به گلستانی سرد و سلامت تبديل گشت.
* منابع و مراجع
1. بهزاد، حسين؛ بابائی، گلعلی(1379). همپای صاعقه. کناب يکم. تهران: حوزه هنری سازمان تبليغات اسلامی. چاپ اول.
2. جمعی از نويسندگان(1381). خرمشهر در جنگ. تهران: مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ. چاپ دوم.
3. جمعی از نويسندگان. مجموعه مقالات اولين همايش نظامیگری در سيره و کلام اميالمؤمنين(ع)(1382). تهران: دانشگاه امام حسين(ع)، مؤسسه چاپ و انتشارات.
4. مطهری، مرتضی(1383). حماسه حسينی. جلد دوم، چاپ 36، تهران: انتشارات صدرا.
5. مركز آمار و اطلاعات بنياد شهيد انقلاب اسلامي(1383)، آمار شهداي عمليات بيتالمقدس. منتشر نشده.
آزاد سازي شهر مهران
رمز عملیات: یا اباالفضل العباس(ع)
تاریخ: ۱۰/۴/۶۵
منطقه: مهران
دستاوردهای رزمندگان اسلام
تانک و نفر بر: ۱۸۳ دستگاه
هواپیما و هلی کوپتر: ---
انواه خودرو:۴۰۰ دستگاه
کشته و زخمی: ۹۰۰۰نفر
اسیر: ۱۴۰۰نفر
وسعت منطقه: ۳۲۰ کیلومتر مربع

مقدمه
به دنبال عمليات غافلگير كننده والفجر 8 و تصرف شهر استراتژيك فاو توسط رزمندگان اسلام و به هم خوردن توازن سياسي – نظامي به نفع جمهوري اسلامي، رژيم عراق شيوه اي جديد برگزيد و درصدد فعال شدن در جبهه زميني و موضع تهاجمي برآمد و اين استراتژي را بعد از اشغال مهران، به استراتژي دفاع متحرك نامگذاري كرد.

عراق مي كوشيد تا با ادامه عمليات هاي خود نقاط ديگري را تصرف كند. ادامه چنين وضعيتي مي توانست عواقب وخيمي را هم از بُعد نظامي و هم از بُعد سياسي براي جمهوري اسلامي ايران به دنبال داشته باشد . بر همين اساس، براي مقابله با حركت جديد عراق انجام عمليات براي آزاد سازي شهر مهران و ارتفاعات آن مورد تاكيد قرار گرفت.
اين استراتژي بعد از بازپس گيري منطقه والفجر 9 (منطقه چوارتا) كه از تاريخ 16/12/64 شروع شد، در تاريخ 27/2/65، با آزاد سازي مهران به اوج خود رسيد و با ضربه سختي كه دشمن در جريان اين آزاد سازي متحمل شد، پايان يافت.

از هنگام شروع تهاجم جديد ارتش عراق، وحدت و هم دلي نيروهاي رزمنده ايراني به شكل زيبايي جلوه گر شد و برادران ارتشي، سپاهي و بسيج مردمي پا به پاي هم در مقابل تهاجم دشمن به مقاومتي دليرانه دست زدند.
حمله عراق به مهران
ارتش عراق، ساعت يك بامداد 27/2/65، در منطقه مهران دست به تهاجم زد و شهر و حومه آن و برخي از ارتفاعات منطقه را تصرف كرد. در اين زمان واحدهاي ارتشي، مركب از 6 گردان پياده و 2 گردان زرهي، مسئوليت خطوط پدافندي را در اين منطقه به عهده داشت و نيروهاي سپاه نيز ، پشتيباني از اين منطقه را به طور كامل بر عهده نگرفته بود.
اهداف عملیات
باز پس گيري شهر مهران و سلسله ارتفاعات قلاويزان و دستيابي به مرز و تامين كل منطقه.
منطقه عملیات
منطقه عملياتي از جنوب به ارتفاعات قلاويزان، از شمال به ارتفاعات نمه كلان كوچك، از غرب به امتداد غربي ارتفاعات قلاويزان و پاسگاه مرزي بهران آباد، و از شرق به جاده مهران – دهلران منتهي مي شد.

پس از اشغال مهران، استحكامات و موانع متعددي توسط دشمن ايجاد شد. در محور شمالي (جاده ايلام – مهران و باغ كشاورزي) هفت رديف مين همراه با كانال و بيش از پنج رديف سيم خاردار رشته اي وجود داشت. در محور مياني (حد فاصل رودخانه گاوي و جاده دهلران – مهران) به لحاظ كوهستاني بودن منطقه، استحكامات نسبتاً ضعيف بود. در محور جنوبي (ارتفاعات قلاويزان) سنگرهاي كمين و در بعضي شيارها، يك رديف سيم خاردار و مين وجود داشت.

استعداد دشمن
منطقه مورد نظر براي عمليات، تحت مسئوليت لشكر 17 زرهي از سپاه دوم عراق بود. حفظ پدافندي اين لشكر از رودخانه كنجاپنجم به سمت ميان كوه امتداد مي يافت. علاوه بر يگان هاي سازماني اين لشكر (تيپ هاي 70 زرهي، 59 زرهي و 705 پياده) يگان هاي زير نيز تحت امر آن بودند:
- تيپ هاي 433 ، 417 و 425 پياده.
- تيپ 1 كماندويي و گردان كماندو لشكر 40 پياده.
با شروع عمليات، يگان هاي زير نيز وارد منطقه شدند:
- تيپ 1 مكانيزه، 4 و 5 پياده، 3 نيروي مخصوص، 2 و 10 زرهي از گارد رياست جمهوري.
- تيپ هاي 71، 72 و 3 پياده از لشكر 35 پياده.
- تيپ هاي 501، 113، 95، 118 و 108 پياده.
- تيپ 24 مكانيزه.
- تيپ هاي 2، 3 و 5 كماندو، گردان كماندويي لشكر 20 پياده و گردان كماندويي لشكر 2 پياده.
- تيپ 65 نيروي مخصوص.
- گردان هاي 763، 110، 15، 766، 217، 238، 53، 247 و 489 توپخانه.

قرارگاه نجف هدايت نيروهاي زير را به عهده داشت:
- لشكر 27 محمد رسول الله (ص) با 7 گردان پياده + گردان تانك.
- لشكر 17 علي ابن ابي طالب (ع) با 3 گردان پياده + 1 گروهان تانك.
- لشكر 5 نصر با 3 گردان پياده.
- لشكر 25 كربلا با 4 گردان پياده + 1 گردان تانك.
- لشكر 10 سيد الشهدا (ع) با 3 گردان پياده.
- لشكر 41 ثارالله (ع) با 4 گردان پياده + گردان تانك.
- تيپ مستقل 21 امام رضا (ع) با 2 گردان پياده.
- تيپ مستقل 15 امام حسن (ع) با 5 گردان پياده.
- تيپ مستقل 662 بيت المقدس با 2 گردان پياده .
- گردان مستقل 38 زرهي ذوالفقار با 1 گروهان تانك.
- 2 گردان توپخانه سپاه + 4 گردان توپخانه ارتش.
تلاش اصلي بر انجام عمليات از محور ارتفاعات قلاويزان و يال هاي آن تا رودخانه گاوي در نظر گرفته شد. بر همين اساس، عمليات در سه مرحله به ترتيب زير طراحي گرديد:
- مرحله اول؛ تامين ارتفاعات قلاويزان ايران تا روستاي امام زاده سيد حسن.
- مرحله دوم؛ تامين ارتفاعات جبل حمرين تا شيار مگ سوخته و در امتداد آن، تامين روستاهاي بهين، بهروزان و هرمزآباد
- مرحله سوم؛ تصرف خاكريز عمليات والفجر 3، كه روستاي فرخ آباد تا زير ارتفاعات 223 قلاويزان داشت و در نتيجه مهران در اين مرحله تامين گرديد.
مرحله اول عمليات در ساعت 22:30 روز 9/4/1365 با رمز يا ابا الفضل العباس، ادركني آغاز شد و نيروهاي خودي در اغلب محورها خطوط دشمن را شكسته و تا قبل از روشنايي صبح ضمن انهدام بيش از 10 گردان پياده عراق، اهداف مرحله اول و قسمتي از مرحله دوم عمليات را به تصرف درآوردند.

ساعاتي بعد، دشمن با به كارگيري نيروهاي احتياط خود به محور امامزاده سيد حسن پاتك كرد كه با مقابله قواي خودي خنثي شد. سپس، يگان هاي خودي با مشاهده از هم گسيختگي نيروهاي دشمن، عمليات را – طي روز اول – بدون وقفه ادامه دادند.
در شب دوم، كليه يگان هاي عمل كننده ضمن پيشروي در باقي مانده محدوده مرحله دوم عمليات، تا قبل از روشنايي صبح، خط سراسري – از هرمزآباد تا شيار مگ سوخته – را كاملا تامين كرده و مقداري از محدوده مرحله سوم عمليات را نيز تامين كردند.
از آغاز روز دوم (11/4/1365) عمليات در كليه محورها ادامه يافت و نيروهاي رزمنده ضمن به اسارت درآوردن تعدادي از نيروهاي دشمن، به باغ كشاورزي وارد شدند و سپس در حدود ساعت 12 اين روز نيز شهر مهران آزاد شد.
ساعت 6 صبح روز سوم، دو تيپ گارد رياست جمهوري به ارتفاع 210 پاتك كرد، پس از يك درگيري سخت ارتفاع مذكور را تصرف كرد. به همين خاطر، نيروهاي خودي مستقر در اين منطقه حدود 200 متر عقب آمدند.
در ادامه عمليات، رزمندگان از محورهاي قلعه كهنه و فرخ آباد به طرف تپه هاي غلامي و پاسگاه دراجي حركت كرده ضمن پاكسازي كامل منطقه، تعداد زيادي از نيروهاي دشمن را به اسارت درآوردند.

در جريان مرحله چهارم عمليات، كه از ساعت 24 روز 12/4/1365 آغاز شد، با ورود قواي خودي به روستاي فيروز آباد، دشمن عقب نشيني كرد. سپس، خاكريزي از فيروزآباد تا يال هاي ارتفاعات قلاويزان احداث كردند. درگيري، همچنان در اطراف ارتفاعات 223 ادامه داشت و دشمن، فشاري قابل ملاحظه در نقاط مختلف وارد كرده، تنها ارتفاعات فوق را در تصرف خود نگه داشته بود. حدود ساعت 7 صبح روز چهارم (13/4/1365) پاتك شديد دشمن روي ارتفاعات قلعه آويزان – به منظور تصرف قله 200 – شروع شد؛ ليكن با مقاومت و حملات پي در پي قواي خودي، اين پاتك شكست خورد.
در روز پنجم، ارتفاع 210 مجددا به تصرف نيروي خودي درآمد و در سحرگاه روز ششم نيز رزمندگان در مرحله پنجم عمليات با حمله به ارتفاع 223، ضمن تامين اهداف تعيين شده، قرارگاه تاكتيكي لشكر 17 زرهي عراق را به تصرف درآوردند.
در تاريخ 18/4/1365، علاوه بر تصرف باقي مانده يال هاي غربي ارتفاع 223، قرارگاه تاكتيكي تيپ 24 مكانيزه عراق منهدم و فرمانده آن به همراه تعدادي ديگر اسير شد.

ارزيابي عمليات كربلاي يك
عمليات موفق كربلاي يك، پاياني بود بر استراتژي دفاع متحرك عراق و نيز نقطه شروع اميدوار كننده اي براي نيروهاي خودي جهت انجام عمليات محدود ايذايي.
منفعل كردن سياست تهاجمي عراق، هدف عمده اي بود كه نيروها به خوبي توانستند به آن دست يابند.
سرعت عمل، اعتقاد يگان ها، حفاظت عمليات، فريب دشمن، تناسب نيروها با طرح عمليات، انجام كارهاي مهندسي لازم و ... از جمله عوامل بارز و موثر در اين عمليات بود.
نتايج عمليات

طي اين عمليات، منطقه اي به وسعت 175 كيلومتر مربع از خاك ايران و نيز عراق شامل شهر مهران و روستاهاي اطراف آن، جاده دهلران – مهران – ايران ، ارتفاعات حساس و سركوب قلاويزان و حمرين و نيز دو پاسگاه مرزي آزاد شد. هم چنين عقبه هاي دشمن از جمله شهرهاي بدره و زرباطيه در ديد و تير قواي خودي قرار گرفت .
در اين عمليات، 1210 نفر از نيروهاي دشمن اسير شدند.
داستان تاریخ ...
... و مگر نه این است که کربلا جاری در تاریخ است و کربلائیان هادیان تاریخ؟ مگر این نیست که روز و شب این تاریخ بر گرد خورشید وجود علمداران کربلا می گردد و تاریخ را رقم می زند؟ پس ما را چه می شود که مرکز تاریخ را خود فرض کرده و گردشمان به دور تاریخ را گردش تاریخ به دور خویش می بینیم؟
مگر نه این است که علمداران سپاه محمد(ص) هماره در طول تاریخ راهنمایان بشر خاکی به سوی میقات بوده اند؟! پس ما را چه می شود که چراغ را ندیده، از نور آن بهره می بریم و به سنت اصحاب سقیفه نمک خورده و نمکدان می شکنیم؟! آیا ما امروز مصداق سخن آن سر به چاه فرو برده نیستیم که می فرمود: « شما امروز پرچمداران دینی هستید که پدرانتان به اجبار به آن ایمان آورده بودند ... ».
چه می شود ما را که تمام «و من فی الارض جمیعا» را فدای آن می کنیم که به این دنیای دون مایه بیاویزیم؟! . . . «کلاّ»، هرگز! مگر می شود از خون عبور کرد؟! این خون حسین است که مسیر تاریخ را رقم می زند و ما سوار بر امواج تاریخ به این سو و آن سو حرکت می کنیم، بر این پندار که این مائیم که تاریخ را هدایت می کنیم...
ظلم صغیر و کبیر نمی شناسد خواهی حسین باش یا احمد. سر انجام یکی است: ظاهر مغلوب و باطن غالب!
چگونه می شود که فرمانده ای را که عمری سربازیش را کرده ایم به مذبح بفرستیم؟!!!
هیهات! مگر می توان اینگونه اندیشید چه رسد به عمل؟! ... ولی ما نامرد مردم این کار را کرده ایم! فرمانده ای که آوردن نامش آسمان مریوان را می شکافت و قله های بازی دراز را به لرزه وادار می کرد امروز دستاویزی شده است برای همچو منی که با او و نامش کسب آبرو کنم! هیهات که با خون حق باطلی کسب آبرو کند.
امروز حاج احمد متوسلیان خط قرمز و منطقه ممنوعه ای شده است که ورودش برای من و تو دردسر ایجاد می کند. آخر آسمان در قاب عکس جا نمی شود! خیلی سعی کنی قاب آئینه می شوی و آسمان را نشان می دهی. و اگر آئینه شدی و نقش را راست نشان دادی و شکستی دم بر نیار که این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است.
امروز این مائیم میراث خوران مردانی که هیچ گاه مصالحه ای در برابر باطل نکردند. و خط حق آشکار بود و هست و خواهد بود و حاج احمد؛ حتی اگر هیچ نامی از او در خرمشهر برده نشود و مرده پنداشته گردد.
و مکروا و مکر الله و لله خیر الماکرین...

با وجودي كه حرف دلمان نگاشته شده، اما نمي دانم چرا فکر می کنم هنوز حق مطلب را ادا نكرده ايم.
نمي دانم چه چيز ديگري بايد مي نوشتیم که ننوشته ایم.
حس مي كنم هنوز كامل نيست... اما كاملش مي كنيم...
نمي دانم شايد هم اين پست را دوباره نوشتيم...
اصلا چرا جدیدا مد شده هی سالروز و سالگرد رو یا جشن بگیرم یا گرامی بداریم ؟ خب همین ؟ یعنی
جشن گرفتیم تموم شد رفت ؟ چی شد ؟
این دفعه هم نوبت سوم خرداد بود . الحمدلله مراسم های کمتری گرفته شد و به جاش خرج های کلانی
که قرار بود صرف این جور مراسم ها بشه رو برای آبادی و سازندگی شهر خرمشهر به دستور آقا خرج
کردند .
حالا این همه برای سوم خرداد امسال سخنرانی کردند مقاله نوشتند روزنامه پر کردند حرف زدند و... ولی در یک مورد سکوت شد ! اسمی از "حاج احمد" باز به میون نیومد ! باز هم حاج احمد با اون غربتش میون صحبت ها گم شد حاج احمد متوسلیانی که بعد از پاکسازی و آزاد سازی غرب کشور روانه ی جنوب شد تا جنوب رو هم آزاد بکنه حاج احمدی که با لشکر ۲۷ رعشه به اندام حزب بعث انداخت وقتی اسم حاج احمد و اون لشکر نامی اش رو شنیدند غالب تهی کردند . بی شک آزادسازی خرمشهر مدیون حاج احمد متوسلیانه . اما مگه حاج احمد واسه این رفت جنوب که بعدا از بيست و خورده اي سال پيدا بشه و بياد بگه حاجي فلان كرد و فلان نكرد ! نه برادر و خواهر من !
اين روزها روي در و ديوار وزارتخونه ها ، سازمان ها ، نهاد ها و... پارچه نوشته هايي ميبينيم براي آزاد
سازي خرمشهر جملاتي رو نوشتند !
ولي يه سوال !
آيا ماها براي آزاد كردن كسي كه خرمشهر رو آزاد كرد كاري كرديم ؟

حاج احمد براي ماها خرمشهر رو آزاد كرد ! حالا ما براي آزاد سازي حاجي چي كار كرديم ؟
نه ! ماها خيلي كارها كرديم ! مثلا اينكه هر چهارسال يكبار يه نفر رو توي مجلس به عنوان مسئول پيگيري چهار ديپلمات ربوده شده مشخص ميكنيم ! بهش براي اين عنوان حقوق و مزاياي مخشصي تعلق ميگيره چند باري هم ميره لبنان و سوريه حالي ميكنه و برميگرده ! به غير اين ديگه چي كار ميكنيم و خيلي كارهاي ديگه . حتي بعضي مواقع مسئولين ما از روي اون خط قرمز ها يي كه "نفس هاي ماندگار" گفته عبور مي كنند و ميگن كه قول مساعد ميديم كه براي اين عزيزان كاري بكنيم !
مثل منوچهر متكي كه 4 مرداد 84 (هنوز نشده بود وزير و اون موقع نماينده مجلس بود ) همراه با حداد عادل و الهام امين زاده عضو كميسيون امنيت ملي اومده بودند ميدون وليعصر و گفته بودند كه حتما همكاري ميكنم ! آقاي متكي چي شد ؟ نه تنها شما وزير شديد و كار بيشتري از دستتون بر مياد بلكه وظيفه تون هم در قبال اين مسئله بيشتر شده ولي كاري كرديد ؟
آهاي نماينده ها ! آهاي وزرا ! آهاي سرلشگر ها ! سردار ها ! مديران ! مسئولين ! اينو بدونيد كه اگه امروز پشت ميزتون نشستيد اگه روي صندلي هاي نرم و لطيفتون نشستيد و به قول خودتون داريد خدمت ميكنيد اينو بدونيد كه اين ميز و صندلي هاتون رو مديون حاج احمد هستيد . كدومتون براي حاجي دغدغه اي داشتيد كه كاري بكنيد ؟ اگه يه روز خود شما ها رو توي همون اتاق كارتون كه پر از امكانات هست زنداني كنند و نذارند بيرون بريد هزار مرتبه منكر دين و ايمونتون ميشيد و از بالا تا پايين مملكت رو به فحش ميكشيد ولي آيا درك ميكنيد حاج احمد متوسلياني رو كه 25 ساله توي زندان هاي اسرائيل اسيره ؟
آره 25 سال . حتما ميگيد كه 24 سال بود كه ! ولي حواستون نيست كه يه سال ديگه هم گذشت حاجي رفت توي يك ربع قرن اسارت داره تير ماه ميرسه ميتونيد باز وقتي شد 14 تير ماه سالگرد بگيريد !
.
کربلا را می دیدم.
. هر روز که حمله دشمن بر برادران سخت می شد و فریادها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه
نجاتی نبود" من به اتاق میرفتم" گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم:
. ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را!
(( از وصیتنامه شهید محمد علی جهان آرا ))

<< اوا راس میگی! موش بخوره تو رو جیگر! الهی من بمیرم برات!!...... >>
. اگه تو بهشت همچی جیگرایی! مثل تو باشن ما راضی اییم تا ابد تو همون جهنم بمونیم تا ریخت تو
رو نبینیم !

در تقويم عمليات لشكريان اسلام طي هشت سال دفاع مقدس ،يكصد و پنجاه و پنج علميات كوچك و بزرگ به ثبت رسيده است كه اولين آن در تاريخ 28/6/59 در منطقه ميمك و آخرين آن در 3/5/67 در اسلام آباد (عمليات مرصاد) به وقوع پيوسته است .
اما در اين ميان برخي از اين عمليات ها برجسته ترند ، آنهايي كه منجر به پيروزي هاي چشمگيرتر سپاه اسلام شده اند و در خاطره ها مانده اند .
آنچه در ذيل مي آيد نام تعدادي از اين عمليات هاست ،به همراه تاريخ ، محل وقوع و رمز عمليات . گفتني است اين عمليات ها تماما به منظور دفاع از سرزمين مان و بيرون راندن رژيم متجاوز عراق صورت پذيرفته است .
عمليات ثامن الائمه
5/7/1360 شمال آبادان با رمز نصر من ا… و فتح قريب
· عمليات طريق القدس
8/9/1360 بستان ،با رمز يا حسين (عليه السلام)
· عمليات فتح المبين
1/1/1361 غرب دزفول و شوش ، با رمز يازهرا (عليهما السلام)
· عمليات بيت المقدس
10/2/1361 غرب كارون و جنوب اهواز ، با رمز يا علي ابن ابيطالب (عليه السلام)
· عمليات رمضان
23/4/1361 شرق بصره با رمز يا صاحب الزمان (عج)
· عمليات مسلم بن عقيل
9/7/1361 سومار با رمز يا اباالفضل العباس
· عمليات محرم
10/8/61 منطقه شرهاني زبيدات با رمز يا زينب (عليهما السلام)
· عمليات والفجر 2
29/4/1362 منطقه حاج عمران . با رمز يا الله يا الله يا الله
· عمليات خيبر
3/12/1362 هورالهويزه با رمز يا رسول الله (ص)
· عمليات بدر
19/12/1363 هورالهويزه با رمز يا فاطمه الزهرا (عليهما السلام)
· عمليات والفجر8
20/12/1364 فاو . با رمز يا زهرا (عليهما السلام)
· عمليات كربلاي 1
10/4/1365 مهران با رمز يا اباالفضل العباس (عليه السلام)
· عمليات كربلاي 4
3/10/1365 غرب اروند و ابوالخصيب ، با رمز محمد رسول الله (ص)
· عمليات كربلاي 5
19/10/1365 شلمچه و شرق بصره با رمز يا زهرا (عليهما السلام)
· عمليات و الفجر 10
25/12/1366 منطقه حلبچه با رمز يا رسول الله يا رسول الله يا رسول الله (ص)
· عمليات مرصاد
3/5/67 اسلام آباد غرب (تنگه چهار زبر) با رمز يا علي (عليه السلام)
| ||||||||||
|
الساعه30/6 أسرار الفاو كتاب حاضر، كه يكي ديگر از كتب به نگارش درآمده توسط سردمداران حزب بعث در مورد جنگ هشتساله ايران و عراق است، دربردارنده مطالبي از نخستين لحظات تصرف شبهجزيره "فاو" توسط نيروهای ايران تا آخرين لحظات بازپسگيري آن به دست ارتش عراق ميباشد.
نويسنده در جاي ديگري از اين فصل، به طور غيرضروري، به عمليات "بدر" قواي ايران اشاره دارد كه در منطقه هورالهويزه و در سال 1985م (1363ه ش) انجام شده است، برای اين که حکومت ايران را مجری خواسته های صهيونيسم معرفی کند، با تحليل ساده لوحانه خود كه نميتواند خالي از احساسات ناسيوناليستي و بعثي باشد، اينگونه نتيجهگيري ميكند: |
«... اين را اول بنويسيد كه من هيچ نسبتي با شهيد بسيار عزيز، محمدعلي رجايي ندارم، صرفاً يك تشابه اسمي دارم، البته خدا را شكر ميكنم كه اگر با ايشان نسبتي داشته باشم، با همة اينها، من از ارادتمندان هميشگي ايشان در قبل و بعد از شهادتشان بوده و هستم...».
غلامعلي رجايي، سال 1336 در دزفول بدنيا آمده است، قبل از انقلاب اسلامي، در جريان پيروزي انقلاب و بر اثر فعاليتهاي سياسي و فرهنگي كه داشته، چندي را در زندانهاي رژيم گذشته گذرانده است. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، در كميتهها و كانونهاي فرهنگي فعاليت داشته و با آغاز جنگ تحميلي وارد سپاه پاسداران شده است و تقريباً تمام دوران 8 ساله دفاع مقدس را در مسؤوليتهاي تبليغي و فرهنگي، در جبهههاي نبرد حق عليه باطل حضور داشته است.
وي اولين مجموعة خود را با عنوان« روايت عشق» كه مجموعهاي از خاطرات و نوشتههاي خودش از دوران جنگ تحميلي است، چاپ و به بازار كتاب عرضه نموده است. رجايي، تا كنون بيش از 30 كتاب به چاپ رسانده كه برخي از آنها مربوط به سيره زندگي امام خميني(ره) و خاطرات جنگ و شهادت است و در حال حاضر نيز در حال طي كردن مراحل آخر دكتراي خود در رشته تاريخ در دانشگاه تربيت مدرس ميباشد. او كه هماكنون مشاور معاونت انتشارات و تبليغات سازمان فرهنگ و ارتباطات و عضو هيأت مديره بنياد انديشه اسلامي است، در محل كارش فرصتي به ما داد تا پاي صحبتهايش بنشينيم، اين گفتوگو را پي ميگيريم: استقبال مردم از آثار جنگ، بخصوص كتابهايي كه به سيره شهدا ميپردازد، چگونه است؟
ما بايد بپذيريم كه آثار مربوط به جنگ، مخاطب خاص خودش را دارد، همة افراد جامعه، دعاي كميلخوان و دعاي ندبهخوان نيستند و نبايد هم توقع داشته باشيم كه كتاب جنگ بخوانند، بخصوص بعد از پذيرش قطعنامه، انگيزهها، رغبتها و زمينههاي رجوع به اين آثار كم شده است و علت آن هم، پرداخت ضعيف دستاندركاران اين عرصه بوده است، يعني اگر كارهاي مربوط به جنگ، خوب ارائه و تبليغ ميشد، جامعه هم از آنها، استقبال خوبي ميكرد. به نظر من، هم جامعه رغبتش به اين كار كم شده و هم كساني كه متولي امور هستند، خوب عمل نكردند و اين دو، دست به دست هم داده و سطح اين كارها را كاملاً پايين كشيده است. نكته مهم ديگر اينكه هر چند نويسنده جنگ نسبت به سابق تا حدودي بيشتر شده، كه اتفاقاً خوب هم هست، اما آفتهايي هم دارد و آن آفت هم اين است كه بعضاً از كتابهاي ديگران برميدارند و چسب و قيچي ميكنند و يك كتاب بيرون ميدهند. لذا چون به نوع پرداختهاي اينگونه، كنترل و نظارتي نميشود، همين امر باعث شده كه ما بياييم و هر متن ضعيفي را به عنوان دفاعمقدس چاپ كنيم، در حاليكه اين كار، خدمت به دفاع مقدس و جنگ نيست. شما فرموديد، آثار جنگ، مخاطبهاي خاص خودش را دارد، فكر نميكنيد همين نوع ديدگاهها و در طول سالهاي گذشته باعث شده است كه از اين نسل در حاشيه جنگ غافل شويم؟ چرا؟ اين وجود دارد، اما اينكه من گفتم مخاطبهاي خاص، نه اينكه هركس كه حزباللهي، متدين و جبهه رفته است مخاطب آثار جنگ است، نه، چه بسا ما مخاطباني براي اين آثار داشته باشيم، كه چندان ارزشي نيستند، ولي بايد بپذيريم كه به اين عرصه، از اول مُهر مظلوميت خورده است، يعني هم در زمان جنگ و هم بعد از جنگ، البته نه اينكه به آن ظلم شده باشد، بلكه از آن غافل شدهاند، يعني گوهرهايي كه در اين دريا وجود دارد، هيچگاه استخراج نشده و كمتركسي هم به فكر استخراج آنها بوده است،
واقعاً اگر كسي بيايد درياي جنگ را مورد كاووش قرار دهد، به نظر من،حتي40 - 50 سال هم برايش كم است. ورود به اين درياي بيكران و استخراج ناگفتهها و ناشناختههاي جنگ، به عهده كيست؟ كار اهل قلم است، كساني كه قلبشان براي اين مردم، براي اين فرهنگ و براي دين ميتپد، چرا كه جنگ ما با دين گره خورده بود و اين محرك اصلي جامعه ما در دفاع از انقلاب و كشور بود. از طرفي، متولي اين نوع كارها نهادهاي فرهنگي هستند كه آنها هم به سهم خودشان مقصرند و در اين زمينه كوتاهي كرده اند. به نظر ميرسد دستگاهها و مقامات متولي اين امور بايستي نقش بيشتري را ايفا كنند كه متأسفانه الآن كمتر ايفا ميكنند، آنها نبايد به اين كار به عنوان يك شغل نگاه كنند. براي مثال، الآن بعضي از آثار من، كه فكر ميكنم در تاريخ اين مملكت، جاي خود را باز خواهد كرد و باز كرده است، در حد محدودي چاپ و ناياب شده، در حالي كه مطمئنم جامعه عطش خواندن آنها را دارد، و همانطور كه انتظار ميرود، نهادي كه متولي ترويج فرهنگ شهادت است، بايد نه تنها باعث توقف بيشتر اين آثار نشود، بلكه باعث تقويت و تسريع در نشرآنها نيز بشود. اين چيزي است كه من به عنوان مانع ميبينم و نويسنده هم وقتي با چهار تا مانع برخورد كند، كار خودش را عوض كرده و ميرود سراغ جايي كه بدون دردسر، فرصتهاي خود را تبديل به احسن كند. به نظر شما، نقش مطبوعات و رسانهها، طي سالهاي گذشته و جهت ترويج فرهنگ جنگ و شهادت چگونه بوده است؟ فكر ميكنم به جز چند نشريه محدود، بقيه نشريات و رسانههاي ما با جنگ و ترويج فرهنگ شهادت فاصله گرفتهاند، اگر نگوييم قهر كردهاند. من چندي قبل با سردبير يك روزنامه كه الآن تعطيل شده صحبت ميكردم، گفتم در مقابل سيل اتهاماتي كه به شما زده ميشود و شما هم كه بچه مسلمان هستيد، چرا در روزنامه خودتان هيچ ذكري از شهدا نمي كنيد؟ گفت: ديگران ميكنند. گفتم: ديگران براي خودشان،شما چرا؟ و هيچ پاسخي نداشت. اين البته نصف حقيقت بود، قاعدتاً اينها به دنبال فرهنگ جامعه، به سمت ديگري حركت ميكنند، مشكل فروش نشريه، يكي از مشكلات آنهاست و از آنجايي كه احساس ميكنند خوانندگانشان زمينة پذيرش اين نوع فرهنگ را ندارند و درج اين مطالب، باعث ريزش مخاطبان و تيراژشان ميشود، ميروند سراغ فوتباليستها و هنرپيشهها كه تيراژشان بالا برود و همين هم باعث ميشود كه به سراغ ارزشها نروند. البته ما افراط را هم نميپذيريم، اينكه ما بعد از 17 سال كه آتش جنگ خاموش شده است، بياييم و بگوييم «جنگ اگر مردي برگرد!» درست نيست، جنگ نياز نيست برگردد، بلكه ما بايد ببينيم اين قطعه نوراني كه 8 سال در كشور ما پديد آمد، چه دستآوردها و نتايجي ميتواند براي تربيت اين نسل داشته باشد.
الآن بايد بحثهاي انساني را از جنگ بيرون كشيد، امروزه عشق را از خاطرات جنگ بيرون كشيدن و فاصله و گسيختگي فرهنگي را مشخص كردن و به جامعه نشان دادن، به نظر من تبيين جنگ است، حتي اگر بعضيها از آن بوي ضدجنگ استشمام كنند مانعي ندارد، ما اگر بخواهيم، امروزه نمادهاي نظامي جنگ را به رخ بكشيم، نه تنها فايدهاي ندارد، بلكه تنفر هم ايجاد ميكند. بحث دربارة جنگ ميتواند خيلي شيرين و جذاب باشد، اگر چه باطن تلخي داشته باشد، به شرطي كه هنر مندانه به آن پرداخته شود. من با پرداخت كليشهاي و قالبي جنگ در روزنامهها موافق نيستم، بعضي از اين صفحهها كه الآن هفته اي 2 بار در روزنامه بسته ميشود، براي جنگ خوب است، ولي آنطوري كه اين صفحهها بسته ميشود، آنقدر كليشهاي و تكراري هستند كه حتي خود من كه نويسنده جنگم، رغبتي به خواندن آن ندارم. به نظر من بايد سازوكار بهتري براي ترويج فرهنگ جنگ پيدا كرد، هر چند، جنگ و مباحث ارزشي مخاطبهاي خودش را دارد. مهم اين است كه اين مخاطبها ريزش پيدا نكند و مهمتر اينكه تلاش كنيم تا رفته، رفته بر دامنة مخاطبان نيز افزوده شود. امروز بجاي اينكه مردم را به موزه شهدا بكشيم، بايستي موزه شهدا را ببريم توي مردم و اين چيزي است كه الان در دنيا هم مطرح است، كتاب را ميبرند در خانه تا اينكه آدمها را بكشند به كتابخانه، چون افراد به هزار دليل ممكن است به كتابخانهها نيايند. شبهاي خاطره از ابتكارات خيلي خوب و مفيدي است كه فرهنگ جنگ را ترويج ميكند، اما مراسم بزرگداشت شهدا كه گذاشته ميشود، اينگونه نيست، چون غالباً در اين كنگرهها پرسنل نهادهاي مرتبط و يا اعضاي نيروهاي مسلح، سالن را پر ميكنند و آن كسي كه بايد به اين نوع كنگرهها بيايد و بفهمد چه خبر است، پشت در ميماند، يا نميآيد و يا فكر ميكند كه جايش آنجا نيست.
من در بعضي از اين كنگرهها شركت كردهام، ديدهام كه حاضرين همه مخاطبين هميشه هستند، يعني كساني كه نياز به اين مطالبي كه در اين كنگرهها مطرح ميشود، ندارند، چون در اين مسير رشد كرده و در فرهنگ آن ذوب شدهاند، لذا به نظر ميرسد اين سازوكار ترويج فرهنگ شهادت، بايد عوض شود. نوع استقبال مراكز فرهنگي از انتشار مجموعههاي جنگ و شهادت چگونه است؟ مباحث دفاع مقدس و ايثار و شهادت، اگرچه متولي دارد، ولي متوليان آن آنگونه كه بايد و شايد، موفق نبودهاند، اكثراً كتابها درمرحلة چاپ اول مانده، حتي گاهي موفق نشدهاند كه چاپ اول را هم توزيع كنند. معمولاً به دليل اينكه اكثر اين مراكز، كتابهاي جنگ را نميخواهند تجديد چاپ كنند و در صدد چاپ كتابهاي جديدتر هستند، اين كتابها در حد يك نوبت چاپ مانده است. كلاً برخوردها، برخورد خوبي با كتابهاي جنگ نيست، اين نوع كتابها، متأسفانه هم خوب توزيع نميشود و هم تيراژ خيلي كمي دارد و هم تبليغات خوبي براي آن نميشود. شما به دليل رواننويسي، جاذبههاي خاصي در نوشتههايتان وجود دارد و خوب با مخاطبان ارتباط برقرار ميكنيد، چه توصيهاي براي نويسندگان نسل امروز داريد؟ من در نوشتههايم سعي كردهام روشي را كه مربوط به رشته دانشگاهيام كه تاريخ است و با درنظر گرفتن نقش تاريخ در حافظه ملتها و فرهنگها، حفظ كنم، من در نوشتههايم، جنگ را، آتش و تبادل گلوله نديدهام، بلكه به لحاظ انساني به آن و انقلابي كه در انسانها ايجاد كرده است، نگاه كردهام. لذا پيشنهاد ميكنم دوستاني كه در اين زمينه ميخواهند كار كنند، روشمند كار كنند و از پراكندهكاري و كپي زدن، خودداري كنند و سبك و سياق خاص خودشان را داشته باشند. نويسندگان جنگ، بهتر است بروند به دنبال سبكهاي جديد، جنگ هم حالا حالاها ظرفيتهاي استخراج و بهرهبرداري نشدة زيادي دارد كه اين دوستان ميتوانند از آن استفاده كنند، مثل تبيين روزهاي اول جنگ و يا تحقيق پيرامون امدادهاي غيبي هشت سال دفاع مقدس و صدها موضوع ديگر.
مهر ماه سال 1360 در حالى به پايان رسيده بود كه رزمندگان اسلام به فرماندهى كل قوا امام خمينى(س) و به حول قوه الهى و با پشتوانه ملت بزرگ ايران متشكل از ارتش و سپاه اولين ضربه كوبنده خود را پس از گذشت. يك سال از جنگ، با اجراى عمليات ثامن الائمه(ع) شكست حصر آبادان در منطقه شرق كارون بر پيكر دشمن بعثى وارد كرده بودند و اولين پيروزى گسترده خود را به دشمن و حاميان منطقهاى و جهان صدام نشان دادند.
اين پيروزى كه اولين پيروزى قاطع رزمندگان بود و موجب در هم شكستن دشمن در شرق كارون شد، بعد از سقوط ليبرالها و در راس آنان بنىصدر و فرار شان از كشور كه ده ماه تمام امكانات و زمان را از دست داده و هيچ توفيقى به دست نياورده بودند، به نتيجه رسيده بود.
انتصاب سرنوشت ساز دو فرمانده در راس سپاه و نيروى زمينى ارتش از سوى حضرت امام(س) يك عامل مهم و جديد را وارد عرصه نبرد كرد، در مسير (وحدت و به كارگيرى تمامى امكانات اين دو نيرو) ساير ويژگىهاى متاثر از اين عامل نيز، باعث شد كه يك استراتژى نظامى موفق در عرصه جنگ ظهور كند.
دو شخصيت ياد شده با توجه به متوسط سن فرماندهان برجسته هر دو نيرو، بسيار جوان بودند: برادر محسن رضايى (فرمانده كل سپاه) 28 سال و شهيد صياد شيرازى (فرمانده نيروى زمينى) 36 سال داشت و نسبت به فرماندهان ارشد در نيروى زمينى آن روز ارتش بسيار جوان بود.
ستاد عمليات جنوب در اهواز از سوى سپاه ( كه قرارگاه مقدم فرماندهى كل سپاه محسوب مىشد) و قرارگاه مقدم نيروى زمينى ارتش ، بخش هماهنگ كننده عملياتهاى بعدى را به عهده داشتند.
در همين مقطع پيشنهادى از سوى برادر محسن رضايى فرمانده كل سپاه طرح شد و مورد استقبال و تاييد نيروى زمينى ارتش قرار گرفت: پيشنهاد اين بود كه دو گروه جداگانه طرح ريزى يكى از ارتش و يكى از سپاه، كار بررسىهاى عملياتى و طرح ريزىهاى كلان عملياتى را عهده دار شوند و نظريات و نتايج و پيشنهادات اين دو گروه در جلسه نهايى در حضور فرمانده كل سپاه و فرمانده نيروى زمينى ارتش به بحث گذاشته و تصميم گيرى شود.
شهيد حسن باقرى ، برادر صفوى و اينجانب هسته مركزى گروه طرح ريزى عملياتها را از سوى سپاه بر عهده گرفتيم. سرهنگ موسوى قويدل و سرهنگ مفيد به همراه سه تن از اساتيد دافوس هسته مركزى گروه طرح ريزى عملياتها را از سوى نيروى زمينى ارتش بر عهده گرفتند.
از نيمه مهر ماه تا پايان آبان ماه طى 45 روز كار سخت و شبانه روزى بر روى طرح عملياتى كربلاى يك در منطقه عمومى بستان و غرب سوسنگرد صورت گرفت.
در طى اين 45 روز بررسى هاى بسيار گسترده و عميقى بر پايه شناسايىهان تجارب ، آموزشها و محاسبات علمى و عقلانيتى كه در حقيقت جوهر جنگ محسوب مىگرديد از بالاترين تا پايينترين رده از سوى دستگاههاى عمليات و اطلاعات و سيستمهاى ده گانه جنگ صورت گرفت.
پس از عمليات ثامن الائمه(ع) شهيد باقرى در جهت گسترش سازمان رزم سپاه، حضور بيشتر مردم در صحنه نبرد و تشكيل يگانها و واحدهاى تخصصى سپاه تلاش و همت زيادى به خرج داد. تقويت از جمله سيستم شنود قوى ، واحد مهندسى جنگ سپاه و واحد تخريب براى عبور از موانع و استحكامات، تقويت اطلاعات و عمليات و شناسايى دقيق ، واحد ادوات، تقويت مخابرات و ارتباطات براى گسترش سازمان رزم، كادر سازى براى تشكيل يگانهاى پياده سپاه و تلاش براى حضور مسوولين در جنگ و توجه اعضاء براى حمايت و پشتيبانى و اهميت به طرحهاى عملياتى سپاه را مىتوان نام برد.
همچنين از تجهيزات زرهى اغتنامى تيپ 8 مكانيزه ارتش بعث كه در عمليات ثامن الائمه(ع) به دست رزمندگان اسلام افتاد، شهيد باقرى ترغيب و تشويق و راهنمايى زيادى كرد تا يگان زرهى سپاه را تشكيل شود كه با عبور از رملهاى محور شمال ، توانست در بستن تنگه چزابه نقش موثرى را داشته باشد.
به دليل گستردگى اين بحثها ايشان به دو نمونه از كار اشاره مىكنم تا نقش و جايگاه شهداى بزرگى همچون شهيد حسن باقرى و شهيد نياكى و شهيد صياد شيرازى معلوم گردد.
شناسايى و كار اطلاعاتى سنگين كه پايههاى اوليه آن از 6 ماه قبل توسط شهيد حسن باقرى گذاشته شده بود، در منطقه شمال كرخه بين ارتفاعات ميشداغ و جناح چپ دشمن كه بستان را در تصرف داشت در زمينهاى پوشيده از رمل شروع شده بود.
اين شناسايى و كار دقيق اطلاعتى راشهيد بزرگوار سيد على حسينى 1، (جوانى از خطه خراسان) زير نظر مستقيم شهيد حسن باقرى بر عهده داشت. او توانسته بود به همراه واحد شناسايى اش با استقرار در رملهاى مورد اشاره با حداقل امكانات و با اختفاى كامل از ديد دشمن با چند دستگاه موتور و دو راس قاطر و امكانات مختصرى از سلاح و نقشه كار خود را به نحو احسن انجام دهد.
شهيد حسن باقرى به طور روزانه به كار او و نفرات همراهش نظارت مىكرد و او را هدايت مىنمود. شهيد على حسينى با راهنمايىهاى شهيد حسن باقرى موفق شده بود در جناح 25 كيلومترى دشمن كه بر رملها تكيه داده بود. سه ديدگاه ايجاد كند و تا عمق دشمن را زير نظر بگيرد. اين ديدگاههاى مخفى بر تمامى تحركات و فعل و انفعالات دشمن مسلط بود و از چزابه كه نقطه ورود دشمن به خاك ايران بود تا تپه سبز در شمال سوسنگرد در حاشيه شمالى رودخانه كرخه را پوشش مىداد.
به هنگام ارايه نهايى بحثها از سوى دو گروه طرح ريزى پيش گفته، در قرارگاه فرماندهى مشترك ارتش و سپاه متاثر از اين شناسايىها، سپاه پيشنهاد تك احاطهاى يك طرفه را ارايه نمود.
به اين ترتيب كه با استفاده از اين رملها، در اولين دقايق حمله به خطوط مقدم دشمن، همزمان نيرويى از سپاه و ارتش به عمق و عقبه اصلى دشمن در چزابه تك نمايد و عقبه دشمن را بسته و مانع مقاومت دشمن شده و او را وادار به تسليم كند و دشمن تجاوز را منهدم نمايند. براى اجراى اين امر شهيد باقرى در شناسايىها تا تنگه چزابه و عقبه دشمن پيش رفته بود.
فرمانده تيپ سوم از لشكر زرهى 1، اعتقادى به اين نوع مانور (تك احاطهاى يك طرفه) نداشت و لذا بحث در قرارگاه به مناقشهاى در فضاى بحثهاى تخصصى عملياتى كشيده شد. شهيد باقرى پيشنهاد داد كه شهيد نياكى فرمانده لشكر 92 زرهى به همراه اينجانب و خود شهيد باقرى از منطقه رملها و ديدگاههاى مسلط بر دشمن شناسايى به عمل آورند و اگر در اين شناسايى شهيد نياكى به اطمينان رسيد، عمليات به تصويب برسد. شهيد صياد (فرمانده وقت نيروى زمينى ارتش) بلافاصله اين پيشنهاد را پذيرفت و به شهيد نياكى دستور اقدام داد 2.
اينجانب به همراه شهيد باقرى شب به قرارگاه تا كتيكى لشكرى كه شهيد نياكى عهده دار فرماندهى آن بود، در شمال كرخه رفتيم و شب را آنجا خوابيديم كه صبح زود به منطقه مورد نظر حركت كنيم. صبح كه براى نماز بلند شديم، شهيد نياكى را آماده در حالى كه پوتين و لباس نظامى بر تن داشت جلوى در قرارگاه مشاهده كرديم كه قدم مىزند.
بعداز نماز صبح با يك دستگاه جيپ ميول حركت كرديم. گاهى كه جيپ در رملها از حركت مىايستاد ، شهيد باقرى راننده بود، شهيد نياكى 58 ساله بلافاصله به پايين مىپريد و خودرو را هل مىداد.
بالاخره به ديدگاهها رسيديم. شهيد سيد على حسينى از روى زمين و شهيد حسن باقرى از روى نقشه و زمين دقيق توضيح مىدادند و شهيد نياكى با قرار گرفتن در ديدگاه با دوربين دشمن را و تجهيزات و نوع آرايش او را نگاه مىكرد. وقتى به ديدگاه سوم كه در عمق و مسلط بر منطقه عمومى تنگه چزابه بود رسيديم، پس از نگاه كردن به منطقه ، شهيد نياكى غلتى زد و در حالى كه پشت به رملها بحالت نيمه نشسته قرار داشت گفت: «برادر رشيد من پذيرفتم!...»
برگشتيم و شب به قرارگاه فرماندهى در اهواز رسيديم . نتيجه شناسايىها گزارش شد و اين جملهاى بود كه شهيد نياكى خطاب به شهيد صياد بر زبان جارى كرد: «قربان من قبول كردم مانور عمليات به اين شكل كه سپاه پيشنهاد مىدهد موفق خواهد بود.»
بنابراين به اطمينان رسيديم و ابتكار و خلاقيت شهيد حسن باقرى كه عهده دار اطلاعات رزمى سپاه در جبهه جنوب و بنيانگذار اطلاعات رزمى سپاه بود، با كمك انسانهايى مثل شهيد على حسينى كه همگى روح بزرگى داشتند، نتيجه داد و نتيجه زحمات و تلاش هاى اين شهداى بزرگ در امر اطلاعات و شناسايى و اطلاع رسانى به بار نشست و فرماندهان سپاه و نيروى زمينى ارتش متكى بر چنين كار عملى و دقيقى ، به يارى خداوند، تصميم خود را گرفتند و طرح عمليات به تصويب رسيد.
از آنجا كه اين عمليات اولين عملياتى بود كه رزمندگان اسلام به مرز بينالمللى مىرسيدند و اين شائبه وجود داشت كه در صورت تعقيب دشمن در داخل خاك عراق ، دشمن تبليغات و جنگ روانى عليه ايران اسلامى اقدام نمايد ، به پيشنهاد امير شمخانى و اينجانب ، نامى كه خواسته همه مسلمانان بود ، يعنى طريق القدس بر اين عمليات نهاده شد.
شهيد حسن باقرى علاوه بر مسوول اطلاعات عمليات در جنوب ، جانشين اينجانب به عنوان مسوول عمليات جنگ در اين نبرد نيز بود. اين عمليات دومين عمليات مشترك و گستردهاى بود كه توسط رزمندگان اسلام و به صورت فرماندهى مشترك انجام مىگرفت، توسط دو فرمانده از ارتش و سپاه ، از ارتش شهيد منفرد نياكى و از سپاه هم اينجانب انجام مىشد.
در اين عمليات 3 تيپ از ارتش با 3 تيپ سپاه به صورت ادغامى عمل مىكردند. البته سپاه با شروع عمليات، 2 تيپ ديگر نيز به صحنه نبرد آورد كه در عمليات شركت كردند.
به اين ترتيب، در قرارگاه مركزى كربلا، طرحهاى ارائه شده از سوى ارتش و سپاه، به بحث گذاشته شد و به دليل اطمينانهاى عملى كه براى فرماندهان حاصل شده بود (شناسايى فرماندهان از نزديك براساس كار اطلاعاتى دقيق) و اعتماد به نفس فرماندهان بزرگى چون برادر محسن رضايى و شهيد على صياد شيرازى، طرح عملياتى طريقالقدس به تصويب رسيد و شوراى عالى دفاع نيز آن را تاييد كرد.
شهيد صياد شيرازى كه استعداد، و توانايى و فرماندهى سپاه (شهيد حسن باقرى) در اين عمليات و نيروهاى عمل كننده را كه ساختار آنها با شرايط جوى منطقه تطبيق داشت، ملاحظه كرد،24 ساعت قبل از عمليات، فرماندهى اين عمليات را به سپاه واگذار كرد.
آذر ماه سال 1360 همزمان با ايام ماه محرم و تاثير عاشورا بر روحيه نيروها، و رزمندگان اسلام سخت عميق بود و برجسته ترين ويژگى نيروها، انگيزه شهادت طلبى آنها بود.
بعد از ظهر روز هفتم آذرماه 1360 در حياط سپاه سوسنگرد برادر محسن رضايى و برادر على شمخانى در حالى كه تمام قامت ايستاده بودند مصاحبهاى كوتاه (راديويى و تلويزيونى) داشتند و يادم مىآيد كه برادر شمخانى با تاكيد بر ماه محرم و تاثير آن ، بيان مىداشت كه ان شاء الله در اين عمليات يكى از سلسله درسهاى عاشورا و محرم را به تاسى از حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) به دشمنان اسلام نشان خواهيم داد و دشمن بعثى را مىكوبيم.
- قرارگاه كوچكى در روستاى «برديه» در غرب سوسنگرد در منطقه عمومى دهلاويه به سرعت ايجاد كرديم؛ چيزى مثل همان سنگرها و استحكامات خط مقدم بود بلوكهاى سيمانى را با ملات گل و نه سيمان، روى هم چيده بوديم و قرارگاه كوچك به شكل T و به اندازه سه اتاق 12 مترى بود هيچ استحكامى نداشت اما چارهاى هم نبود زيرا در شرايط تعجيلى احداث گرديد كه در روزهاى انجام عمليات با هر بمباران ، قرارگاه چنان به تلاطم مىافتاد و گويى در درون قايقى بر روى آب هستيم!...
لازم به توضيح است كه از تپههاى الله اكبر تا محل چاه ، واحدهاى مهندسى جهاد توسط شهيد باقرى توجيه شدند كه 20 كيلومتر جاده خاكى در داخل رملها ايجاد كنند كه بتوانند تپههاى غير قابل عبور را پشت سر بگذارند و به صورت اضطرارى و براى همان شب عمليات و اجراى مانور تك احاطهاى يك طرفه ، رزمندگان از آن استفاده كنند و خودروها و ادوات زرهى و شنى دار قادر به حركت بر روى آن باشند. اين جاده كه با تلاش و سخت كوشى رزمندگان مهندسى رزمى جهاد بسرعت احداث شد در روز استتار مىشد تا دشمن از طريق گشت هلى كوپترى به آن پى نبرد و بر روى عكس هوايى دشمن نيز ظاهر نگردد.
شب از نيمه گذشت و 30 دقيقه بامداد 8 آذرماه سال 1360 رمز عمليات با نام مبارك يا حسين(ع) از سوى اينجانب به واحدهاى عمل كننده اعلام گرديد.
در قرارگاه درحالى كه در كنار برادر محسن رضايى نشسته بودم و شهيد باقرى نيز حضور داشت و دوربين اين لحظه تاريخى را ثبت و ضبط مىكرد، اعلام كردم: «بسمالله الرحمن الرحيم اينجانب رشيد بنا به دستور فرمانده كل سپاه كلمه رمز عمليات را به واحدهاى عمل كننده اعلام مىكنم: از رشيد به كليه واحدها، يا حسين، يا حسين، يا حسين!...
بزرگترين نتيجه و دست آورد نظامى اين عمليات گسترش توان نظامى و سازمان سپاه بود كه براى اولين بار در قالب تيپ ظهور كرد. و در عرصه امنيت داخلى نيز، تشديد عمليات عليه ضد انقلاب مسلح در داخل و فروپاشى آنها پيروزى برجسته ديگرى بود كه متاثر از اين پيروزى بزرگ و در آستانه عمليات طريق القدس حاصل شد.
اما فراموشى نكنيد كه اين همه بزرگى روح و شجاعت و خلق كريم و ذهن خلاق و اراده قوى و نبوق و خلوص كه در وجود امثال شهيد عالى مقام حسن باقرى بود پرتوى از خورشيد وجود حضرت امام خمينى(س) بود كه خود بوستان معطر اسلام ناب محمدى(ص) و تعليم ديده و حلاوت تربيت معصومين عليهمالسلام را چشيده بود.
فصل سوم:
نبردهای "الاکتساحالعنیف" [تارومار شدید]
مرگ پرندگان و پروانهها و نیستان
۱۹۸۶/۴/۲۳ = ۱۳۶۵/۳/۴
نویسنده: نصیف ناصری
ترجمه از عربی: علیرضا موحدی
در آغاز ماه چهارم سال 1986، ارتش ایران از بخش اعظم نقاط تمرکزش در محور شمالی و به خصوص محور سیده کان، عقبنشینی کرد و به محور میانی و جنوبی نقل مکان کرد تا حملات بزرگتری را بر مواضع سپاه دوم در استان دیالی و یگانهای سپاه هفتم در استان بصره انجام دهد. این جابجایی از همان نخستین لحظات، برای فرماندهی نظامی عراق امری آشکار بود. از زمانی که نیروهای ایران شروع به حرکت و نقل مکان کردند، همه نیروهای عراق در محور شمالی به حال آمادهباش صد درصد درآمده و همه مرخصیها هم کنسل شد. تیپ64 نیروهای ویژه به فرماندهی "سرهنگ علی العربید" نیز به حرکت درآمد و خیلی سریع از دیالی به محور سیده کان آمد که مأموریتش بازپسگیری ارتفاع بلند "گوشینه" بود.
باید یادآوری کنم که ایرانیها این ارتفاع را از سال 1983 (1362ه.ش) و با حمله بزرگی که به محور حاجعمران انجام دادند، تصرف کردند. طرح فرماندهی نیروهای مسلح به این ترتیب بود که تمامی لشکرهای سپاه پنجم، و باقی یگانهای همراه همچون تیپهایی از "جیشالشعبی" و تیپ 64 نیروهای ویژه با توپخانه صحرایی خود، اقدام به یک حمله شدید به مواضع نیروهای ایرانی در منطقه سیده کان کنند. طبعاً حال من نیز در آن لحظات مثل حال باقی سربازان در دیگر یگانها بود. نه میل به خوردن داشتم و نه حوصله حرفزدن. تنها چیزی که یک سرباز در حال آمادهباش در شب حمله از دستش بر میآید، این است که با ولع تمام سیگار بکشد. اما به مجرد اینکه حمله آغاز شد، در نخستین لحظات حمله، ترس و حزن و فشار، همه و همه از بین میرود و چیزهای غیرقابل باور دیگری آغاز میشود مثل:
ـ قربان! قربان! فلانی درحالی که همراه قاطری پنهان شده بود، شهید شد.
ـ حواست را جمع کن، فلانی گردنش با ترکش بزرگی قطع شد.
ـ بگذار توپخانه بمبارانمان کند...
مأموریت یگان من در این حمله، یورش به یکی از مواضع گردانهای ایرانی واقع درحواشی ارتفاع "حصاروست" بود. ساعت صفر برای ما و دیگر نیروهای حمله کننده، ساعت 3 صبح تعیین شد و پیش از آن، از ساعت 12 شب، یگانهای توپخانه در تمامی محورهای سپاه پنجم و نیز خمپارهاندازها شروع به ریختن آتش بر روی مواضع و استحکامات نیروهای ایران کرده بودند. در آن لحظه فضا بیشتر به فضای روز قیامت شباهت داشت و همه کسانی که دوره خدمت را در محور شمالی سپری کردهاند، با آن آشنا بوده و خوب میدانند که وقتی گلوله توپی به مناطق صخرهای و درهمانند یا نواحی کوهپایهای میخورد، چه اتفاقی میافتد.
در اثنای بمباران، نیروهای مهندسی رزمی، کارشان را شروع کرده و مشغول پاکسازی و انهدام میادین مین بودند. لازم است گفته شود که آنها یک شب قبل از حمله و با همراهی گروههای اطلاعات شناسایی، این اماکن را شناسایی کرده بودند. شروع به پیشروی کرده و از حواشی غربی کوه "حصاروست" در زیر باران شدید گلولهها، بالا رفتیم. به خاطر صعود طولانی از ارتفاع، بینهایت خسته بودیم و به همین سبب برخی دیگر پتوها و برخی دیگر بیلها و ماسکهای شیمیایی و حتی کلاهخود خود را بر زمین انداختند. برخی نیز حتی قبضه های خمپاره انداز 60 میلیمتری و تیربارهای BKC و موشکهای آرپیجی7 را که بیشتر جزو تجهیزات مورد نیاز آنان بود، کنار گذاردند.
وقتی به هدف مورد نظر نزدیک شدیم، کم کم از شدت بمباران کم شد تا بتوانیم بر موضع مذکور مسلط شویم. صداها بالا گرفت و اوضاع متشنج شد. ستون نیروها یورش بردند و این درحالی بود که صدای مختلطی از مجروحانی که در اول نماز مجروح شده بودند، به گوش میرسید و صدای "یاالهی" از سوی مواضع منهدم شده ایرانی شنیده میشد. زمین یک پارچه میسوخت. جنگل، درختان،صخرهها، سنگرها و خاکریزها و خلاصه هیچچیز از این فاجعه عظیم در امان نمانده بود. بالطبع چارهای جز پیشروی به طرف این جهنم برایم نمانده بود. در نتیجه من هم پا به فرار گذاشتم و به همراه دستهای از دیگر سربازان که مثل من ترسیده بودند، دولادولا به طرف اماکنی که به نظرمان بیشتر امنیت داشت، دویدم. آسمان در طول مسیر، ترکشها را چون سر شیاطین بر ما فرومیریخت و اینبار، آسمان بیش از زمین در آتش میسوخت. هزاران ستاره شکستند و با پستی تمام بر نوک قلهها، کوهپایهها و غارها فروافتادند. و نیز پرندهها و پروانه و نیستان در راههای صعب کوهستانی مردند.
یک ساعت و نیم پس از آغاز حمله توانستیم هدف مورد نظر را تصرف کرده و آن را از یگان ایرانی مستقر در آن پاکسازی کنیم. تلفات گروهان ما زیاد نبود و به طور کل، اصلاً قابل قیاس با تلفات نبرد اول نبود. چقدر از کشته شدن یکی از سربازان گروهان مان که نامش "حردان" بود، احساس تأسف کردیم. او یک روستایی و تنها فرزند خانوادهاش بود که در اثنای بمباران مسیر کشته شد.
به همراه یگان مهندسی ـ رزمی شروع به حفر سنگر و خاکریزهای تازهای کرده و آماده واگذاری هدف به تیپ پیاده میشدیم. لازم به ذکر است که فرماندهی یگان 23 خیلی سریع اقدام به اعزام چندین واحد مهندسی رزمی کرد و در نتیجه آن، بلدوزرها برای احداث جاده جدید و مرمت راههای خراب آمدند و واحدهای مهندسی رزمی شروع به کشیدن سیم خاردار و احداث میادین مین تازه در راههای کوهستانی و میان ما و نیروهای ایرانی متمرکز در زمینی خالی از سکنه کردند. نیرویی که ما موفق به پسزدن آن از هدف شدیم، یک گردان بود که مواضع خود را از سال 1983 به تناوب، یکبار در تابستان و یکبار هم در زمستان تغییر میداد؛ چراکه ارتفاع حصاروست بلندترین کوه عراق است که ارتفاع آن به 5000 متر میرسد. یگانهای نظامی در زمستان به سبب کمی اکسیژن و متراکم بودن چندین طَبَق از برفها نمیتوانند در بالای آن که تقریباً نزدیک به آسمان است!! بمانند. یکی دیگر از دلایل عدم بقاء نیرو در بالای آن، خراب شدن جادههای منتهی به آن به سبب بارانهای شدید است که گویی هیچگاه بند نمیآید. به همین دلایل، نیروی مذکور از ایرانیها در فصل زمستان به پایین کوهپایهای ارتفاع حصاروست آمده و در فصل بهار، وقتی که برفها شروع به آبشدن میکردند، بار دیگر به مواضع خود در بالای قله که پیش تر آن جا را ترک کرده بودند، بازمیگشتند.
طرحها و نقشههای نظامی که فرمانده لشکرها و افسران ستاد سپاه پنجم وضع کرده بودند، قراردادن یک تیپ پیاده در قله از سوی محور سیده کان و بالارفتن از ارتفاعات و ایجاد استحکامات در مواضع جدید بود که همگی پس از انجام عملیات توسط نیروهای مهندسی رزمی برای آمادهسازی جادهها و احداث خاکریزها و پناهگاهها و مستحکمکردن مقر افسران و خطوط تدارکاتی و نقاط مسیر و بیمارستانهای صحرایی، انجام گرفت.
قبل از واگذاری هدف به تیپ پیاده، فهمیدیم که تیپ 64 نیروهای ویژه موفق به تصرف ارتفاع بلند "گوشینه" طی یک عملیات برقآسا و هلیبرن و فائق آمدن بر تیپ ایرانی - که سه سال بود در این محل مستقر بود- طی ساعاتی اندک شده است. معروف است که تیپ 64 یکی از بهترین تیپهای ارتش عراق در طول جنگ ایران و عراق به شمار میآمد و لازم به ذکر است که تیپ مذکور در سال1988 در میان تمام یگان های ارتش عراق در سپاهها، رتبه نخست را دریافت نمود. احراز این رتبه در اثنای ارزیابی سالانه سطح آموزش که توسط وزارت دفاع انجام میشد، صورت گرفت. این تیپ برعکس تمام تیپهای دیگر که از 3 گردان تشکیل میشوند، دارای 4 گردان بوده و توپخانه صحرایی متوسطی داشت که دیگر تیپها از آن برخوردار نبودند.
نبردهای مذکور که در شب 23/4/1986 در محور سیده کان جریان یافت، بنابر اغراض و دلایل تبلیغاتی به نبردهای "الاکتساحالحنیف" [تارومار شدید] موسوم گردید و در اطلاعیه نظامی که در صبح روز بعد منتشر شد، برای اولینبار به نام فرمانده لشکرها و تیپها و یگانها و شماره یگانهای انجام دهنده عملیات اشاره شد. یگانهای احتیاط دیگر از پیادهنظام بودند که اقدام به بازپسگیری ارتفاعات و مناطقی که ایران، آنها را از سال 1983 در سیده کان اشغال کرده بود،کردند. پس از فرار نیروهای ایرانی و ترک هدف مورد نظر با همه تجهیزات و سازوبرگهای نظامی در شب عملیات، آخرین سربازان ایرانی از ارتفاع "زرار" و دیگر ارتفاعات منهدم شده و مجبور به عقبنشینی شدند.
پس از تصرف مناطق مذکور، سرهنگ دوم عبدالحسین، فرمانده یگان ما، دستوری را مبنی بر ضرورت دفن فوری جنازه سربازان و افسران ایرانی کشتهشده، در بیرون خاکریزها و سنگرها صادر کرد و ما هم خیلی سریع دست به کار شده و قبرهایی کندیم و جنازهها را دفن کردیم. با دیدن جنازه یک افسر ایرانی با درجه ستوان یکم که در یکی از سنگرها و با یک گلوله توپ کشته شده بود، حالم به هم ریخت. ما او را درحالی دیدیم که بر دو پای خود ایستاده و پشتش خم شده بود و سرش رو به پایین افتاده بود. ترکشها، سر و سینهاش را دریده بودند و مرگ، مجال افتادن بر زمین را نداده بود و من یقین پیدا کردم که او، بسیار شجاع بوده است. در میان حجم کشته شدهها، یکی از سربازان دارای سن بالایی بود ومن گمان میکنم که او از نیروی ارتش نبود بلکه یک نیروی داوطلب بوده است.
بعدازظهر همان روز بود که دستور آمد که یگان ما برای بازسازی و گرفتن آمار تلفات و شروع مجدد آموزشهای سخت برای آمادگی در نبردهای بعدی - که نمیدانستم در آتش جهنم و کدام محور خواهدبود- منطقه مذکور را به تیپ 23 پیاده تحویل داده و به طرف قرارگاه عملیاتی یگان در منطقه "قصری" حرکت کند. بعد از اینکه هدف را به تیپ 23 پیاده سپردیم، به قرارگاه آمدیم. سربازان و افسران به اطلاعیه فرماندهی کل، که شجاعت آنان را میستود و از نام فرماندهان شان یادمیکرد، گوش میکردند. "هادی مکوطر" یکی از سربازان، مدعی بود که بیش از 10 سرباز ایرانی را که در یکی از مواضع خود پناه گرفته و مشغول شلیک خمپاره 60 بودهاند کشته است و هدفی را که ادعا میکرد زده است، معین میکرد. گروهباندوم "حاتم" هم میگفت: چهار ایرانی را اسیر کرده و آنها را به استخبارات سپاه پنجم تحویل داده است. و "علی عجاج" میگفت: با یک موشک آرپیجی، موضع استقرار تیربار سنگین "شلیکا" را با تمام خدمهاش منهدم کرده است.
سه روز پس از اتمام عملیات، پیام فرماندهی کل نیروهای مسلح خطاب به تمام واحدهایی که عملیات "اکتساحالحنیف" را در محور سیده کان انجام داده بودند، منتشر شد که اعلام میکرد: تصمیم گرفته شده که فرماندهان و افسران و تمامی درجهها در تمامی واحدها به درجه بالاتری ارتقاء یابند. بدینسان سرهنگدوم عبدالحسین، فرمانده یگان ما، به درجه سرهنگی ارتقاء پیدا کرد و من به درجه سرجوخه. چندروز بعد، پیام دیگری ارسال شد مبنی بر اعطای مدال شجاعت به تمام فرماندهان و افسران ستاد و سه تن از فرماندهان تیپ. در این پیام درخواست شده بود که هر گردان، نام 20 تن از رزمندگان، از درجات و واحدهای مختلف را برای دریافت یک مدال شجاعت معرفی کند. در بین نامهایی که به فرماندهی لشکر ارسال شد، "علی عجاج" یکی از آنان بود. وقتی ستوان محمود ـ که بعدهادر حمله ارتفاع گردمند کشته شد ـ نام او را برای دریافت مدال معرفی کرد، علی عجاج خوشحال شده بود و در هواپشتک و وارو میزد. روز بعد،هادی مکوطر و گروهباندوم حاتم ـ که حالا دیگر گروهبان شده بودـ حضور نداشتند؛ به همینخاطر ستوان محمود، فرمانده گروهان با لحنی تند پرسید که: این دو تا]...[ کجا هستند. چرا برای آموزش نیامدهاند؟ و سرگروهبان گروهان ما "زیناالعابدین الترکمانی" جواب داد: قربان فرار کردهاند.
- ترسوهای پست!!
آموزشها خیلی سخت بود و افسران به ما توهینهایی میکردند که یک حیوان چهارپا هم آن را تحمل نمیکرد. احساس نگرانی و افسردگی به سبب ترس از کشته شدن در حمله بعدی، باعث شد تا اینبار به فکر فرار از خدمت سربازی بیفتم. وقتی پس از چندروز مرخصی گرفتم، تصیمم به فرار از این جهنم فوق طاقت گرفته و تمام جاهایی را که در نظر داشتم تا در آن جا پنهان شوم، بررسی کردم. اما کجا باید مخفی میشدم؟ منزل خانوادگیام در شهر "الثوره" در جوار مدرسه ابتدایی "جبلالاخضر" به مقر حزب بعث چسبیده است. مأموران حزب و افراد جیشالشعبی در همهجا حضور دارند و مصیبت اینجاست که آنها غیر از مدرسه، مقر دیگری دارند و آن در مسافرخانه بزرگی است که در خیابان مرکزی "الجوادر" واقع است و آنها میتوانند هر کسی را توقیف کرده و اوراق هویت و دفترچه مرخصیاش را کنترل کنند.البته با توجه به اکیپهای پلیس که زیر نظر وزیر جنایتکار کشور "سمیر الشیخلی" بوده و وجب به وجب شهر الثوره - که بیش از دو میلیون خانوار در آن ساکنند و مساحت آن به 64 کیلومتر مربع میرسد- دیده میشدند.
پس از اتمام مرخصی - که عادتاً آن را در کنار رفقای شاعر و ادیبم میگذراندم- به یگان ملحق نشدم و بیشتر وقتم را صبحها در قهوهخانههای کوچک منطقه "المیدان" و دور از چشم جاسوسان دژبان نظامی پلیس که شبانهروز در خیابانهای بغداد، گشت میزدند، سپری میکردم. قبل از این که به قهوهخانه "حسن عجمی" و جایی که دوستان در ساعت 2 بعدازظهر در آن گرد میآمدند، مشغول خواندن "پنهام" میشدم و با فرارسیدن عصر،از ترس آنکه در اتوبوس یا تاکسی به وسیله پلیس و جیشالشعبی و یا مامورین استخبارات و در یک نقطه بازرسی دستگیر نشوم، با پای پیاده به اتحادیه ادبا رفتم. اتحادیه ادبا چیزی جز جلسات همیشگی شرابخواری و جروبحث و وراجی که تا ساعت 1 و 2 نیمه شب طول میکشید، نبود.
من پیش "کمال السبتی" دوست شاعرم که خیلی بیشتر از شعرای دهه 80 سفرهاش پر بود، مینشستم و یک بطری مشروب سر میکشیدم. پس از فرارم، این اولین مهمانی من بود. "رکنالدین یونس" دوست شاعر دیگرم نیز اتاقی در پشت قهوهخانه "حسن عجمی" کرایه کرده بود و این به دلیل آن بود که من نمیتوانستم به خانه بروم و شب را در آنجا بگذرانم؛ چراکه دستگاههای امنیتی در تمام طول راه پخش بودند. تمام ماشینها را متوقف کرده و بازرسی میکردند. این افراد از منطقه "بابالمعظم" و میدان "النهضت" و "فلسطین" و دروازه "قناهالجیش" و میدان "مظفر" تا میدان 55 و در جایی که منزل من در 9متری آن قرار داشت، حضور داشتند.
رکنالدین هم مثل من یک سرباز بود، اما یگان نظامیاش در جبهه جنگ قرار نداشت و شاید هفتهای یکبار به بغداد میآمد و دفترش زیاد دور نبود. وای چه سعادتی!!چه چیز بهتر از یک اتاق به دور از جبهه جنگ؟ این دوست هم مثل من به شعر اهتمامی داشت. بعد از فرارم از خدمت نظامی و خوابیدن در اتاق رکنالدین، به کمالالسبتی موضوع را اطلاع دادم و او به من پیشنهاد کرد که برای سکونت، به بخش داخلی دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا در "البابالمعظم" نقل مکان کنم. یعنی در جایی که خودش سکونت داشت و در نزدیکش دوستان دانشجوی شاعر به نامهای المرعبی و صلاح حسن و عبدالحمید ساکن بودند و او به من گفت: بخش داخلی امنتر است و از سوی عناصر حزب بعث در منطقه مورد بازرسی قرار نمیگیرد.
بدین ترتیب برای اندک مدتی در آنجا ساکن شدم و بعد از آن، به موجب عفو سراسری فراریان خدمت نظامی، به یگان نظامیام ملحق شدم. در ابتدا مفهوم عفو سراسری را که از سوی سازمانهای حزبی ابلاغ میشد و بر این قرار بود که سرباز فراری از مجازات سخت فرارش عفو شده و تحویل دادگاه نظامی نمیشود، نمیفهمیدم. این فرمان غالبا زمانی صادر میشد که ژنرالهای فرماندهی کل نیروهای مسلح، طرح حملات وسیع در برخی جبهههای جنگ برضد نیروهای ایرانی را میریختند واگر کسی به خدمت ملحق نمیشد، پس از بازداشت توسط اکیپهای امنیتی به اعدام محکوم میشد.
وقتی به یگانم ملحق شدم، از آمادگی جنگی یگانهای مهندسی سپاه پنجم، تحرکات ستون ها و تیپها از محوری به محور دیگر و نیز عملیاتهای دیده بانی که در پی انهدام مواضع توپخانه ایرانیها بود و گشتهای اطلاعات و شناسایی عمیق و کمینگذاریهای شبانه در مناطق خالی از هر نیرو، فهمیدم که نشانههای مطمئنی وجود دارد مبنی بر نزدیک بودن زمان حمله. بهعلاوه اینکه هوای جنگ بر آسمان عراق سایه افکنده بود و چشماندازهای مرگ و ویرانی در هر مکانی به چشم میخورد. وضعیت آمادهباش صددرصد در یگان ما بیشترین چیزی بود که باعث وحشت سربازان میشد؛ خصوصاً وقتی که در ساعت دوازده شب به ما دستور داده میشد که با تجهیزات نظامی کامل سوار کامیون های آیفا شده و تا زمان صدور دستورات ثانویه در مورد حرکت به طرف میدانهای نبرد و حمله به مواضع نیروهای ایرانی، منتظر بمانیم. این کار هر شب تکرار میشد و ما بهمجرد تکرار آن، هزار بار میمردیم و سرنوشت و رؤیاهای مان در میان تلی از آتش معلق میماند.
ادامه دارد
فصل دوم:
"نبردالتطبيقيه" ـ حاجعمران ـ سيدهكان 9/9/1985
اعدام اسرا و مجروحان
نويسنده: نصيف ناصري
ترجمه از عربی: عليرضا موحدی
پيشتر از آنكه تيپ كماندويي سپاه پنجم تشكيل شود، چهار روزي بود كه به خدمت كماندوهاي لشكر 23 كه در منطقه "قصري" _ که در نزديكي محور حاج عمران متمركز بودند _ درآمده بودم. پيش از آن هم، به مدت ششماه در مقر سپاه اول، واقع در كركوك بودم.

نبرد"التطبيقيه" اولين نبردي بود كه من در آن شركت كردم. در شب 9/9/1985، ارتش ايران حمله شديدي را به مواضع تيپ 98 پياده در محور "حاجعمران" و ارتفاع "كوره دي" و مواضع تيپ 604 پياده در محور "سيدهكان" ـ ارتفاع زرارـ انجام داد. ما پيش از آن كه نيروهاي تكاور ايراني موفق به ساخت خاكريزهاي جايگزين و حفر سنگر شوند، صبح؛ به ارتفاع "كورهدي" حمله كرديم. در اثناي پيشرويمان از ارتفاع، با گذر هر گلوله توپ و خمپاره، چيزی نمانده بود از وحشت بميرم و همچون ديوانهاي بر روي زمين درازكش ميشدم. سربازاني كه همراهم بودند، مسخرهام ميكردند و قهقهه ميزدند. در آخر، ترسم را آرام كردند و با دل سوزی شروع به توضيح دادن كردند؛ كه اين گلولهها از طرف عراق است و ديگر گلولهها هم از سوي ايران. من تعجب كردم كه آنها از كجا اين را ميدانند؟ به خدا قسم _ كه فقط خود او ميداند _ تا همين لحظه، چقدر از صداي هر گلوله خمپاره و توپ _ ولو يك گلوله خمپاره 60 ميليمتري يا انفجار اتاق يك ماشين _ ترس و وحشت دارم.
مأموريت يگان ما اين بود كه افزون بر يك گردان "جيشالشعبي" و افسران تيپ 98 و ديگر درجات، تيپ پياده ديگري را پشتيباني كند. به ارتفاع "كورهدي" حمله برده و نيروهاي ايراني را كه خطوط دفاعي تيپ 98 را تار ومار كرده بودند، پس بزنيم. بعد از اينكه توپخانه لشكر 23 و ديگر لشكرها، مواضع نيروهاي ايراني را زير آتش خود گرفتند، از چند محور شروع به حمله كرديم. از آنجا كه تعداد نيروهاي عملياتي ايران در اين منطقه، به يك لشكر هم نميرسيد، پسزدن آنها خيلي سريع انجام شد.
در تاکتيک ها و اسلوبهاي نظامي، رسم است كه يك تيپ متشكل از 3 گردان، اقدام به حمله به يك گردان ميكند و يك لشكر متشكل از 3 تيپ، اقدام به حمله به يك تيپ ميكند و يا اينكه هر 3 سرباز، به يك سرباز حمله ميكنند. پس از آنكه نيروهاي مهاجم را پسزديم، فهميديم برخي از سربازان و افسران كشته شده در تيپ 98 از شدت بمباران انبوه توپخانه، كاملاً سياه شدهاند و برخي ديگر نيز شكمهاي شان پارهپاره شده است. من اولينبار بود كه ميديدم دل و روده دراز يك انسان و بقيه اعضاي بدنش به رنگهاي سبز، زرد و قرمز است. خدا را شكر كردم كه پوست مان آنچنان كلفت بود كه در اين موارد بيخيال بوديم.
برخي از سربازان جديد تيپ 98 كه در اين حمله همراه ما بودند و تجربه كافي در جنگ نداشتند، وقتي اجساد تكهتكه شده سربازاني را ديدند كه روزي رفقا و دوستان شان بودند، دچار حالت هيستريك و جنون شدند. با حملات تبليغاتي وسيعي كه رژيم صدامحسين در توصيف وحشي بودن سربازان ايراني و كافر و مجوس بودن آنها و چيزهايي شبيه به اينها ارائه داده بود، فكر كردند كه شايد نيروهاي ايراني شكم رفقاي آنها را با سرنيزه دريدهاند و بقيه را نيز با آتش سوزاندهاند. درحالي كه نميدانستند دريدن شكم اين سربازان و افسران، به وسيله گلولههاي توپخانهاي كه غالبا شبيه تيغهاي ریش تراشی است، صورت گرفته است و سوختگيشان نيز از شدت آتشي بوده كه پيش از حمله به مواضع و پناهگاههاي آنها، انجام گرفته است.
با ديدن اين صحنه ها، سربازان ما اقدام به تيرباران جمعي از اسراي ايراني كرده و آنها را كشتند. سپس شروع به تيرباران مجروحاني كردند كه هنوز از درد ميناليدند. با چشم خود ديدم كه يكي از آنها، 60 تير از اسلحه كلاشينكفش به سرباز مجروح ايرانی ای كه در يكي از سنگرها بود، شليك كرد. طبعاً سربازان ايراني در بيرون از سنگرها دفن شدند و اتفاق خاصي هم پيش نيامد.
پس از اتمام نبرد، عمليات تخليه مجروحان و كشتههايي كه متعلق به يگان ما بودند، شروع شد، چراكه دستور نظامي اكيد بود، مبني بر عدم تخليه مجروحان و كشته شدهها در اثناي حمله. از گروهان من بيش از بيست سرباز كشته و دهها تن نيز زخمي شدند. ولي من در غاري به دور از مواضع مقدم نبرد پنهان شده بودم و اصابت خمپارههايي كه در نزديكي من به زمين ميخوردند، موجب ميشد از شدت ترس، همچون ني در باد بلرزم. دندانهايم بههم ميخوردند و به سختي ميتوانستم نفس بكشم.
غروب بود كه از فرماندهي لشكر 23 دستوراتي به ما داده شد مبني بر عقبنشيني فوري به مقرهاي قبلي. مواضعي را كه از نيروهاي ايراني بازپسگرفته بوديم، به تيپ 98 پياده تحويل داديم و به جايي كه بازسازي و آموزش سخت چندينماه، شبانهروز به طول خواهدانجاميد، رفتيم.
ساعت 8 عصر فرماندهي كل نيروهاي مسلح عراق، از طريق وسايل ارتباط جمعي، اطلاعيه پرجنجالي را پخش كرد كه در آن ادعا شده بود: "ما هزاران سرباز و افسر دشمن را كشته و اسير كرديم و مواضعي را كه ارتش ايران اقدام به اشغال آن نموده بود، بازپسگرفتيم." اين نبرد به دليل هماهنگي ميان تمام كادرهاي فرماندهي لشكرهاي سپاه پنجم، "نبردالتطبقيه" [كاربردي، به منصه اجرا گذاردن] نام گرفت و حملات در دو محور "حاجعمران" و "سيده كان"، در آنموقع با يكديگر همزمان شدند.
يك هفته پس از اتمام اين حمله، فرماندهي كل نيروهاي مسلح تلگرافي فوري به فرماندهي سپاه پنجم فرستاد كه در آن خواسته شده بود تا هر تيپ اسامي 30 تن از سربازان و افسران شان را كه از خود شجاعت نشان داده و قدرت بالاي خود را ثابت كردهاند، براي دريافت مدال شجاعت، و نيز اسامي 30 تن از درجات مختلف را براي دريافت درجه اي بالاتر، معرفي كنند. طبعاً، بسياري از سربازان و افسران شجاع از اين تكريم خوشحال شدند.
وقتي اين تلگراف به مقر يگان ما رسيد، سرهنگ دوم "عبدالحسين"، فرمانده يگان (كه بعداً در حمله به سليمانيه كشته شد) همه افسران را براي مشورت در مورد تقسيم اين غنيمت، در سالن جمعكرد و از فرمانده هر گروهان خواست چندنفر را براي دريافت مدال شجاعت و ارتقاء درجه معرفي كنند. پس از تحقيق و پرسوجو و شهادت شاهدان و سوگند سفت و سخت اعتقادي در مورد كسي كه شجاعت بالايش به اثبات رسيده و مستحق تكريم و تجليل است، اسامي افسران معرفي شده به ستاد لشكر فرستاده شد تا به واسطه آن به ستاد سپاه معرفي شوند و پس از آن نيز به فرماندهي كل نيروهاي مسلح اعلام گردد. روز بعد، سر و صدا و جنجال ها بر حول محور اسامي معرفي شده براي دريافت مدال شجاعت بود. كساني كه نه تنها در اين نبرد شركت نكرده بودند، بلكه مأموريت هميشگيشان ماندن در مقر عقبه يگان در منطقه ديانا واقع در نزديكي كارخانه سيمان بود، با اين بهانه كه در ذخيره كار ميكنند يا در اسلحهخانه يا نگهباني از مقرها يا قسمت توجيه سياسي و يا در دفتر امنيت يا غيره هستند. اين سربازان كه به كار در مقرهاي عقبه هر يگان ارتش عراق گماشته ميشدند، با اين عنوان شناخته ميشدند كه از خانوادههاي مرفه بوده و توانايي مهيا كردن هر آنچه را افسران از آنها بخواهند دارند مثل: پول و هدايا، مشروبهاي عالي، ادكلن، وسايل برقي، لوازم يدكي ماشين و چيزهاي ديگر. آنها اين چيزها را به اين قيمت به دست ميآوردند كه اين سربازان را به هيچ نبردي نفرستند و آنها را از مرخصيهاي طولاني برخوردار سازند و ما خيليكم آنها را در يگان مان _ چه در عقبه و چه در مقر جلو _ مشاهده ميكرديم.
قسعلي هذا. بعد از دو هفته دستور از بغداد رسيد و به سربازان و افسراني كه اساميشان معرفي شده بود، ابلاغ شد كه آماده رفتن به بغداد شوند تا فرمانده كل نيروهاي مسلح، مدالها را به سينه آنها نصب كند. ولي به كساني كه براي ارتقاء درجه معرفي شده بودند، دستور داده شد به فروشگاه يگان شان بروند و درجه جديد بخرند. اگر كسي گروهباندوم است، درجه گروهباني و اگر گروهبان است، درجه استواري بخرد. همين كه اسامي به صورت علني معلوم شد، جنجال و سروصدا بيشتر و بيشتر شد و آن دسته از كساني كه از بقيه شجاعتر بودند، احساس كردند كه نامشان را با حيله و نيرنگ تمام، معرفي نكردهاند. من اين جارو جنجال را ميشنيدم و نميتوانستم بفهمم كه اين غنيمت چگونه توزيع ميشود.
ـ به مقر فرماندهي لشكر ميروم و از محمود، فرمانده گروهان شكايت ميكنم. آيا اين منطقي است كه مهدي، كسي كه يكسالونيم است در مقر عقبه خورده و خوابيده، براي مدال شجاعت معرفي شود و من نشوم؟
ـ به شرافتم قسم! كه من با "شليكا" (مسلسل سنگين ضدهوايی كه چهارلول دارد)100 سرباز ايراني را درو كردم. من بيش از 2000 تير از شليكا شليك كردهام. چرا؟ آيا من اين تيرها را در هوا شليك ميكردم؟ آيا من عقبنشيني كردم؟ يا وقتي هليكوپترهاي ايراني شروع به بمباران با موشك كردند، من از شليك بازايستادم؟
ـ بابا اين عاقلانه نيست! اي [...] به اين روزگار. آيا اين فيصل [...] كه سروان عماد اون رو معرفي كرده، لايق مدال شجاعته؟ به شرافتم قسم كه سروان عماد زن اون رو [...]
مهدي و فيصل، درحالي كه لباسهاي تميزی كه شبيه لباس افسران بود، تنشان بود و بوي ادكلن گرانقيمت ميدادند، از ستاد به مقر جلو آمدند. آنها به مناسبت دريافت مدال شجاعت كه براي تكريم و تجليل جانفشاني عظيمشان در پرداخت رشوه به افسران به آنان داده شده بود، براي مان آبميوه و بيسكوييت و شيريني خريدند كه طبعاً بيشتر سربازان يگان، به استثناي بعضي از سربازان، خدمتكاران مقر دست به چيزي نزدند.
ساعت 3 صبح بود كه کاميون آيفايي كه در بالاي تپه و در مسافتي نه چندان دور از گروهان پارك شده بود، ناگهان از محل خود حركت كرد و با سرعت به طرف چادر سربازاني كه در خواب عميق فرورفته بودند، آمد. سروصداي نگهبانان و سربازاني كه ماشين از روي آنها گذشت، بلند شد. بعضي از ما خيال ميكرديم كه ايرانيها حمله كرده و مقر يگان مان را محاصره كردهاند و بعضي ديگر هم، نميدانستيم دليل فرياد و سروصدا چيست. در نتيجه اين فاجعه، دو نفر كشته شدند. يكي از آنها، مهدي بود كه از ناحيه سر آسيب ديده بود و تقريباً جمجمهاش به طور كامل خرد شده بود، و ديگري گروهبان ذخيرهاي در گروهان مقر به نام "غازي كاظم" بود. چندنفر ديگر هم بعد از اينكه استخوانهاي شان شكست، نجات پيدا كردند. بالطبع بعد از اين قضيه، راننده ماشين، "سالم دعدوش" را گرفتند و تا روشن شدن نتيجه تحقيقات، در بازداشتگاه يگان حبس كردند. مجروحان را هم به بيمارستان نظامي اربيل فرستادند. در نتيجه تحقيقاتي كه دفتر اطلاعات در يگان ما انجام داد، بعد از دو روز مشخص شد كه ماشين خودبهخود حركت كرده و كسي تقصير ندارد. راننده آزاد شد و از هرگونه اتهامي تبرئه شد، اما كساني كه صحبتهاي صاحب "شليكا" را وقتي تهديد ميكرد شنيدند، شكشان در مورد عمليشدن تهديدش و تصميم به قتل مهدي و نفر ديگر، از بين نرفت.
يكماه بعد، وقتي از مرخصي دورهايام به يگان برگشتم، با خودم نمايشنامههاي كامل "شكسپير" را آوردم و در تمام اوقات، دوست و همراه شكسپير بودم. روزها و شبها، تكراري و خستهكننده بودند، چراكه آموزشهاي سخت نظامي، در منطقه "قصري" باعث ميشد در هر لحظه اضطراب سرتاپاي وجود انسان را فرابگيرد و موجب فشار زياد بر روح شود. چراكه اين محل، جاي كوچك و مخروبهاي بود كه كوههاي بلند، آن را از همه طرف احاطه كرده بودند و هر طرف كه سرت را ميچرخاندي، كوه بود. كوههايي مثل "سكران" در سمت چپ كه ارتفاعش 3000 متر بود و "مامروتا" در سمت راست كه ارتفاع آن نيز 3000 متر بود. در روبه روي مان كوه "كورهدي" به ارتفاع 3500 متر و در پشت سرمان كوهي ديگر، كه نامش را نفهميدم اما دانستم كه 4000 متر ارتفاع دارد.
دوران آموزش، شبانهروز و به طور مستمر، حتي در روزهاي تعطيل و ايام عيد هم ادامه داشت. اما با اين وجود، من سخت تشنه مطالعه بودم. زنگ بيدارباش ساعت 5 صبح و گهگاه 4 صبح به صدا درميآمد و ما خيلي سخت ميتوانستيم صورت مان را بتراشيم و پوتينهاي مان را كه ـ بايد در ميدان صبحگاه برق ميزد ـ واكس بزنيم. اين يك اسلوب انگليسي بود كه از زمان تأسيس ارتش عراق در سال1921، توسط سپاهيان انگليسي كه عراق را با سربازان هندي خود در جنگ جهاني اول، به اشغال خود درآورده بودند، اجرا ميشد. اما صبحانه!! فكر نمي كنم در آن زمان كسي با اشتها غذا بخورد، براي اينكه از زمان تأسيس ارتش عراق تا الان، در همه يگانها، تنها به سوپ عدسي كه بدون هيچگونه چشيدن، پخته ميشد و به چايي كه بيشتر شبيه آبجوش بود، اكتفا ميكردند. و آن آبجوش هم گاهي بسيار شيرين و گاهي بسيار تلخ بود و آن هم براي اين بود كه در ديگهاي بزرگ دم ميشد و از همان ابتدا، در آن شكر ريخته ميشد.
بعد از اتمام صبحگاه كه از ساعت 6 شروع ميشد، آموزش سخت تا ساعت 10 طول ميكشيد. پس از آن زنگ آزادباش زده ميشد و براي گرفتن جيره صبحگاهي به مقر برميگشتيم. سهميه هر سرباز، دو عدد ذرت و يك دانه خيار و يك ظرف كوچك نصفه خامه واحياناً سيب يا پرتقال يا مشتي خرماي ارزان از نوعي كه مناسب حيوانات است، بود. ساعتي پس از گرفتن جيره هاي صبحگاهي، نوبت دوم آموزش ميرسيد و تا ساعت يك بعدازظهر، به طول ميانجاميد و بعد از آن، زنگ گرفتن غذا به صدا درميآمد و ما براي گرفتن غذاي هميشگيمان _ كه هيچگاه در تمام سپاههاي عراق از سال 1921، تغيير نكرده است _ به آشپزخانه گروهانهاي مان ميرفتيم.
عليرغم تمام شورشهاي خونين و متعددي كه مؤسسات نظامي از زمان به وجودآمدن شان در تاريخ عراق تاكنون انجام دادهاند، ناهار يك سرباز همان برنج و خورش كه احياناً با گوشت يا بدون گوشت است، ميباشد. و اين را هم بگويم: گوشتي كه به ما داده ميشد، از نيوزلند وارد ميشد و به دليل عدم پخت مناسبش، توسط كساني كه با واسطه يا رشوه در آشپزخانهها مشغول به كار بودند، اكثر سربازان از خوردن آن امتناع ميكردند و به آن "گوشت كنگر" ميگفتند. ولي در ايام عيد براي مان "شيريني ارتشي" ميپختند كه تشكيل شده است از گندم باريك و بادام و شكر.
پس از ناهار و گرفتن سهم و اندكي استراحت!! نوبت سوم آموزش فراميرسيد كه از ساعت 3 بعدازظهر شروع ميشد و تا ساعت 6 غروب طول ميكشيد. بيشتر شيوههاي آموزشيمان، به دويدن سريع و پشتسرهم خلاصه ميشد و هركس كه در دويدن كم ميآورد، مورد توهين و فحشهاي ركيكي كه در قاموس فحاشي افسران مرسوم است، قرار ميگرفت. فحشهايي مثل "قشمر" كه من تا به امروز معني آن را نفهميدهام. شايد كلمهاي ايراني و يا تركي باشد. اما به هرحال وقتي به سربازي چنين فحشي داده ميشد، برايش سنگين بود. يا فحشي مثل "مطي" يا "سرت را با پوتين له ميكنم".
بعداز آن هم سربازي كه در دويدن عقب افتاده بود، مجبور به برگرداندن سريع توپ بازي ميشد.
بعد از دويدن آهسته، بايد دوي مان را تا فاصلهاي دراز تندتر ميكرديم كه عادتاً تمام تجهيزات نظامي و اسلحه شخصي و جعبههاي فشنگ و تيربار نيز همراه مان بود و شامل كلاشينكف و RBK و BKC و گلولههاي خمپاره 60 RPJ7 و كلاهخود و قمقمه و بيل و كولهپشتي و پتو ميشد و همچنين برانكاردهاي تخليه مجروحان و كشتهشدگان. در اين تمرين های نظامي، وظيفه بدينقرار بود كه بايد تعدادي موشك آرپيجي به علاوه تفنگ و تجهيزات همراه آرپيجيزن ميبود و نيز يك جعبه موشك اضافي كه كمك آرپيجيزن آن را حمل ميكرد. زيرا آرپيجيزن، توانايي حمل دو جعبه را نداشت. اين قاعده درباره تعداد گلولههاي خمپاره و " BKC" نيز پياده ميشد.
بعد از يك دوي طولاني، به ما اجازه اندكي استراحت داده ميشد تا نفسي تازه كرده و سيگاري بكشيم. بعد از آن بايد دوباره به سمت ميدان صبحگاه ميدويديم، تا تمرين تيراندازي به سيبل و جنگ سرنيزه و نبرد تنبهتن و بازوبسته كردن اسلحه را شروع كنيم. گهگاه هم به طرف كوهها كه از ميدان صبحگاه فاصله داشت، ميرفتيم و تمرين پيشروي در كوهستان و حفر سنگ ميكرديم. يا اينكه به عمليات فرضي نفوذ و گشت در پشت خطوط مواصلاتي و مواضع نيروهاي ايران ميپرداختيم. بعد از شنيدن زنگ آزادباش، در ساعت 6 عصر به مقر برميگشتيم. لازم به گفتن است كه از ميان ما كسي علاقه به رفتن به آشپزخانه و گرفتن شام نداشت؛ براي اينكه در تمام يگانهاي ارتش عراق در طول جبهههاي جنگ، عادتاً شام همان سوپي است كه ظهر پخته شده است.
به فروشگاه گردان ميرفتيم و نان و تخممرغ و بادمجان و گوجه ميگرفتيم. من بعد از شام، درحاليكه خسته و كوفته بودم، در تختخوابم دراز ميكشيدم و سرم را در كتاب فروميبردم و منتظر آموزش چهارم كه احياناً از ساعت 8 غروب شروع شده و تا ساعت 10 طول ميكشيد، ميشدم. هيچچيز برايم لذت مطالعه ميان اين كوههاي وحشتناك را نداشت.
اين زندگي سخت و رنجآوري بود كه من در آن ميزيستم و نميدانستم كي به اتمام ميرسد و از چه راهي به انتها ميرسد؛ آيا در اثر شليك يك گلوله بيهدف ميميرم؟! يا اينكه با آتش تيربار كشته ميشوم؟ يا با انفجار ميني كه بدنم را تكهتكه خواهدكرد؟ مصيبت و گرفتاري اين جا بود كه من هيچ حرفهاي بلد نبودم و داراي هيچ مدرك تحصيلي، جز يك مدرك پست و خفيف كه آن را در سال 1976 گرفته بودم، نبودم. همين مدرك ناچيز باعث شد تا مرا در قسمتي به غير از پيادهنظام، مثل مأموريت قسمت "البسه" يا "آرايشگاه" يا "آشپزخانه" يا "راننده" و يا "اسلحه تميزكن" قرار دهند. چه بايد ميكردم؟ آيا همچون رعد بندر، يونسناصر عبود، عادل شرقي، بايد قصائدي درمورد جنگ داوطلبانه ميسرودم و در آن از خون ريزي صدامحسين و شجاعت ساختگياش تمجيد ميكردم و سپس آن را به دايره امور فرهنگي وزارت فرهنگ و اطلاعرساني ميسپردم تا در سري كتب "ديوان نبرد" و در "فرهنگ و جنگ" آن را چاپ كند؟ و بعد از آن درخواست انتقال از يگانم به نشريه "القادسيه" يا مجله "حراسالوطن" در وزارت دفاع واقع در بغداد را بكنم و كارم مثل كار كساني شود كه در مورد شكوه الهام بخش يك رهبر، به قارقار و بهبه و چهچه!! مشغولند؟ اما ديدن آن ادبايي كه لباسي مشابه لباس افسران و مأموران امنيت و اطلاعات را ميپوشند؛ باعث شد تا من از اين صورتهاي زرد و درهم كه شبانهروز به روغنكاري ماشين تبليغاتي رژيم صدام مشغولند و از كار خويش شرم و حيايي ندارند، احساس شرمندگي و تنفر كنم. و نيز از اين اجساد پوسيده كه كارشان خدمتي است براي يك رژيم ديكتاتوري كه در ساعت دو بعدازظهر تمام ميشود، درحاليكه از دونمايگي خود احساس خوشبختي ميكنند و از ويرانكردن اين سرزمين و بندگان خشنودند. اغلب اوقات خود را در كافهها و ميكدهها سپري ميكنند و تمام هرآنچه كه از ميراث فرهنگي خويش دارند از مشتي وراجي و ترهات بيپايان، تجاوز نميكند. براي اينكه يك عنوان ادبي بر خودشان بيفزايند و با آن داستانها و اشعار خود را به چاپ برسانند؛ (منظورم دقيقاً همان چهرههايي است كه صدام و قادسيه نحس او را ميستايند.) كيفهاي دستي كه حمل ميكنند پر از كتابهايي است كه هميشه جلد آنها بدون آنكه خوانده شود، پاره ميشود...
الان چقدر احساس تنفر و اشمئزار ميكنم وقتي "عادلالشرقي"ِ شاعر، مدير تحريريه مجله "الطليعهالأدبيه" را به ياد ميآورم؛ كسي كه خدمت خود را در مجله "حراسالوطن" گذراند و مجموعه شعري با عنوان "100 قصيده در عشق به جناب القائد صدامحسين" منتشر كرد كه به خاطر آن صاحب آپارتمان شيكي شد كه محبوبش صدام به خاطر قدرداني از محبت او به او داد. اين دانشمند بزرگ!! از انتشار مجموعه قصيدهاي كه در ماه چهارم سال 1986 به مجله الطليعهالادبيه داده بودم، با اين بهانه كه اينها قصائدي "سوررئالي" است و اين كشور درحال گذراندن جنگ با ايران است، خودداري كرد و گفت نميتواند آنها را به چاپ برساند و از من خواست مادامي كه به عنوان يك سرباز در جبهههاي جنگ حضور دارم، قصائدي در مورد اين جنگ داوطلبانه بگويم و به من گفت: تو!! قصائدي در اين مورد به من بده! من در شماره بعدي آنها را چاپ خواهم كرد ولو غيرموزون باشد. طبعاً من چنين كاري نكردم، براي اينكه بيرودربايستي، اين كار براي چون مني كه حتي نميتوانم از خودم تعريف كنم، ناممكن است كه چيزي بنويسم كه در خدمت اين جنگ ونظامي باشد كه آن را برافروخت. من قصائدي در مورد چنين جنگي بگويم! كه به اعتقاد و باور و درك من جنگ يك نظام فاشيستي است كه عناصر آن جزو امپرياليستهايي هستند كه باعث شعلهور شدن آن شدند ...
اما ناراحت نشدم، چراكه من چيزي را مينويسم كه به ذهنم الهام ميشود و از اين شاعر بيمايهِ عاشق صدام، و امثال او كه در خيابانهاي بغداد پلاسند و به دور از آتش جنگ، توهينهاي مداوم، شپش و كك در كافهها و ميخانهها مشغول وراجياند، بيزارم.
ادامه دارد
شناخت حقيقي به جنگ ـ شعر ـ عشق ـ مرگ

شناخت حقيقي به جنگ ـ شعر ـ عشق ـ مرگ
نويسنده: نصيف ناصري
ترجمه از عربی: علیرضا موحدی
"نصيف ناصري" شاعر عراقی الاصل، دوران خدمت سربازی خود را به طور کامل در جنگ عراق با جمهوری اسلامی سپری کرده است. وی که درحال حاضر ساکن سوئد می باشد، اقدام به نگارش قسمت هايی از خاطرات خود از ايام جنگ در صفحات وب شخصی خويش نموده است که ترجمه آن در سايت ساجد منتشر می گردد.
بدون شک نگاه و خاطرات سربازان دشمن به جنگ هشت ساله تحميل شده بر جمهوری اسلامی ايران، برای اهل فن و مخاطبين ايرانی و حتی عراقی، نکات جالب و ارزشمندی را در برخواهد داشت.
فصل اول:
زندگی من
در دفترچه خدمت و كارنامه نظاميام درج شده كه به تاريخ 5/5/1979، براي انجام خدمت وظيفه وارد ارتش شده و به تاريخ 5/5/1991 ترخيص شدهام و اگر جنگ اول كويت پیش نمی امد ، خدا ميداند كه کی از اين خدمت شوم كه 12 سالِ تمام ازدوران جوانيام را گرفت، مرخص ميشدم. تمام دوره سربازيام كه به 12سال ميرسيدرا در جبهههاي جنگ گذرانده و در نبردهاي زير شركت كردم:
1- نبرد "التطبيقيه" ـ واقع در محور حاجعمران در تاريخ 19/9/1985
2- نبرد "الاكتساحالعنيف" (تارومار شديد) در تاريخ 23/4/1986 در منطقه سيدكان
3- نبرد "الغضب الهادر" (خشم خروشان) در تاريخ 13/5/1986 در منطقه حاج عمران
4- نبرد "حاج عمران" در سيدكان در تاريخ 1/9/1986
5- نبرد سوم ارتفاع "گردمند" در تاريخ 3/3/1987
6- نبرد ارتفاع "گردكوه" در تاريخ 23/11/1987
7- نبرد ارتفاع "احمد رومي" در تاريخ 15/1/1988
8-و نبرد ارتفاعات "گوجار" و "كردي هلكان" در تاريخ 17/3/1988
باید بگویم در اين هشت نبرد، كه در سمت يك سرباز كماندويي در آنها شركت كردم؛ از تنفگ كلاشينكف ام جز چهاربار شليك نكردم که آن هم در شب پانزدهم ژانويه سال1988و در بالاي ارتفاع "احمدرومي" در سليمانيه بود.فکر می کنم دليل آن هم يا فرار از جبهههاي نبرد و يا مخفي شدن در جايي بود كه احدی جز شيطان جایم را نداند
یکی از در راه كارهاي نظامي كه در جنگ ايران و عراق مورد استفاده قرار می گرفت این بود که تیپ های کماندویی و نیرو های ویژه یک موقعیت پدافندی را براي يك مدت زمان طولاني نگه نميداشتند و مسئوليت آن را به تیپ های پیاده محول میکردند ودر صورتیكه تيپهاي پياده، با حمله شديدي از سوی دشمن مواجه شده و تاب وتوان مقاومت در برابر آن را نداشتند؛ پيش از آنكه طرف مقابل موفق به احداث خاكريزها و استحكامات لازم شود ، نوبت به حمله تهاجمي كماندوها ميرسيد.
ارتش عراق بالغ بر هفت سپاه بود كه هر کدام داراي یک تيپ كماندويي بودند وگاها برخي از اين سپاهها همچون سپاه پنجم در "اربيل" و سپاه اول در "سليمانيه" داراي دو تيپ کماندویی بودند.
ماوقتي براي انجام حملات ضد حملات از ارتفاعات بالا ميرفتيم، بسياري از سربازان از ترس كشته شدن و بمباران شديد توپخانه، در نزديكي نقاط مسيرتوقف کرده و عقب ميماندند و به طور كل بسياري از همین سربازان نميدانستند كه وقتی بوي متعفن ضد حملات بلند شود ؛ توپخانه سنگين و توپخانه صحرايي، خمپارهها و هواپيماها براي متوقف كردن و ممانعت از حمله دشمن، بمباران شديد خود را اغاز کرده و در نتيجه بمباران هر چه بيشتر بر روي نقاط مسير و جادههاي خاكي و آسفالته كه ستون نيروها و خودروها و تانكها از آن ميگذرنداین سربازان بودند که در معرض یک قتل عام تمام عیار قرار ميگرفتند .و می توان گفت بيشترين تلفات ارتش عراق در جنگ ايران و عراق در جبهه شمالي، در مواضع عقبه جبهههاست، نه در خطوط مقدم.
در ارتش عراق، ساختاري نظامي وجود دارد كه شايد در طرف ايراني نيز موجود باشد و آن هم اين كه: وقتي يك يگان نظامي دست به یک حمله تها جمی ميزند،در ابتدای امر توپخانه ماموریت دارد که عمليات "چهارگوش" را به انجام برساند. این عملیات بدين ترتيب است كه توپخانه با گلولههاي جهنمي خود، هدفي را كه تصرف آن مدنظر است رازیر اتش گرفته و از تمام جهات ان را میکوبد و به عبارتی هر 25 سانتيمتر (يك چهارم متر) از زمين را با يك گلوله سنگين ميزندو يا اين كه چهار گلوله را در يك متر مربع مورد استفاده قرار ميدهد تا هیچ پشهاي در هوا و هیچ موشي در عمق زمين قادر به حیات نباشد. با علم به اين نكته كه تركشهاي يك گلوله تا مساحت بيش از 50 متر منتشر ميشوند.
در اولين حملات، با خواندن كتبي در مورد راه كارها و شيوههاي نظامي _ که به وسیله وزارت دفاع و فقط برای استفاده افسران ستاد و فرماندهان به یگان های ارسال می شد _تجربه بیشتری پیدا کردم. در نتيجه بعدا فهميدم وقتي كه يك يگان ،جنگ كوهستاني را آغاز ميكند؛ نيروهاي یگان بايد هرچه سريعتر به طرف هدف پيشروي كرده،و در پشت خاكريزها و سنگرها پناه بگيرند؛ چرا که در صورت اغاز بمباران كه چندين ساعت به طول خواهد انجاميد، انان به طور حتم کشته خواهند شد. و همچنین فهمیدم كه "بيلي" را كه يك نيروي كماندو حمل ميكندرا دور نيندازم؛ چرا که درحفر سنگر و پناه گرفتن در آن ،این بیل كمكم خواهدكرد.
لازم است بگویم ؛در اثنای بمباران شديد، خیلی از اوقات پیش می امد که از جمع نیروها جدا شده و از ترس پست نگهباني، به تنهايي در محلی مخفي ميشدم. و نيز از برخي كهنه سربازان يادگرفتم كه از دستورات فرمانده گروهان يا فرمانده دستهام اطاعت كنم تا اگر خواستم فرار كنم، يا اینکه موضع پدافنديام را ترك کنم، هوايم را داشتهباشدو بعد از اتمام نبرد، برضدم گزارش رد نكرده ویا بازجوييام ننمايد. و مرا متهم به عدم پيشروي در اثناي حمله نكند و يا مدعی نشود که در بحبوحه عملیات مرا ندیده است. چرا كه در اين صورت مورد مجازات اعدام قرار میگرفتم.
در هر حمله، به همراه ديگرنیروها به جلو پيشروي ميكردم؛ اما به مجرد اين كه حمله شروع ميشد، از ميدان معركه فرار ميكردم. مثَل من، به مانند كساني است كه مایل نیستند در میدان جنگ کشته شوند .
همیشه مساجد، كليساها و قهوهخانههاي منطقه "ديانا" واقع در اربيل، از ما كه از ترس حملات دشمن فرار ميكرديم، پر ميشدو ما براي اینکه اطلاعات سپاه پنجم از موضوع فرار مان مطلع نشده و ما را تحت تعقيب قرار ندهد، ريش مان را نميتراشيديم،و صورت مان را نميشستيم و از ترس اين كه اطلاعات تيپ و يا لشكر مارا متهم نكند، در ستاد عقبه يگان حاضر نميشديم. از آنجا كه تيپهاي كماندويي بعد از تصرف هدف ، ان را به یک تیپ پیاده تحویل داده و به منظور بازسازي وسازماندهي ، به مقرهاي عقبه بازميگشتند ، پس از اینکه یگان ما نیز باز می گشت؛ ما خودمان را در ميان نيروها ديگر جای داده و وانمود میکر دیم که اتفاقی نیافتاده است و در صورتیکه کسی از ما میپرسید :شما كجا بوديد؟ به او جواب ميداديم:
ـ در گردان يكم بوديم كه در محاصره بمباران شديد قرار گرفتيم و نتوانستيم پيشتان بیائیم .
يا اينكه: "من در گروهان سوم بودم، از فلاني و فلاني بپرسيد."
طبعاً اگر از فلاني و فلاني پرسیده میشد ، ما به عنوان افسراني بزدل و ترسو شناخته ميشديم.
عليايحال، به همينصورت در هشت نبرد شركت كردم و فقط چهاربار تيراندازي كردم. يكبار هم در بالاي ارتفاع "احمدرومي" در سليمانيه، از ناحيه گونه راست مجروح شدم.
ادامه دارد
اشاره: متن زير آخرين نامه شهيد سيدحسين علم الهدي است. اين نامه خطاب به آيت الله خامنه اي (نماينده امام در شوراي عالي دفاع) در دي ماه 1359 پيش از تصرف هويزه توسط نيروهاي عراقي نگاشته شده است.
به نظر من تنها دليلي كه دشمن تاكنون هويزه را تسخير نكرده، اين است كه اگر دشمن سوسنگرد را تسخير كند، هويزه طبعا در اختيارش خواهد بود. لذا دليلي نمي بيند كه نيرو صرف هويزه كند و هويزه را تابع سوسنگرد مي داند، كه هست، ولي اگر دشمن نتواند سوسنگرد را تسخير كند، يقينا به هويزه در طول زمستان قناعت خواهد كرد. اگر به هويزه نرسيم و رسيدگي نشود، درست همانند محاصره سوسنگرد، تعدادي از برادران مومن را از دست خواهيم داد. شرايط فعلي هويزه دقيقا مشابه وضعيت سوسنگرد است، در فاصله زماني محاصره اول و دوم سوسنگرد. البته من به عنوان فرمانده سپاه هويزه ، با 62 نفر پاسداري كه 22 نفرشان غيرمسلحند: تا آخرين قطره خونمان با همان ژ،3 و كلاش دفاع خواهيم كرد.
البته مهمات ما 2 عدد آرپي جي (كه يكيش خراب است) و يك عدد تيربار ژ،3 و 40 عدد كلاش و ژ،3 است .
نيازها:
1 ، 20 فبضه آر. پي . جي
2 ، 40 قبضه ژ،3
3 ، 2 قبضه خمپاره 120
4 ، 6 قبضه خمپاره 60
5 ، 6 قبضه خمپاره 81
6 ، 2 موشك دراگون
7 ، يك دستگاه بيل مكانيكي
8 ، يك دستگاه بلدوزر
پيشنهادات اينجانب سيدحسين علم الهدي، مسئول حفاظت جاده هويزه سوسنگرد و مسئول سپاه هويزه: ما بايد يك خط آتش قوي با استفاده از انواع خمپاره ها و موشك دراگون در دو سمت شمال شرقي وجنوب شرقي هويزه قرار دهيم، به دو جهت: الف: هنگامي كه تانك هاي دشمن در زمان شكست درحال فرارند، توسط اين آتش محاصره شوند.
مانند روز دوشنبه كه تانك هاي دشمن درحال فرار از نزديك هويزه عبور كردند، اما چون ما آرپي جي و خمپاره نداشتيم، نتوانستيم وارد عمل شويم.
ب: اگر دشمن بخواهد هويزه را تبديل به پايگاه زمستاني خود كند و به سوي هويزه حمله ور شود، اين آتش از هويزه دفاع خواهد كرد.
، اطراف هويزه نياز به حفر كانال و خندق و سنگر دارد.
، جاده سوسنگرد هويزه بايد كاملا حفاظت شود، خصوصا در قسمت غربي روستاي ساريه... هويزه رابطه آن با سپاه مشخص گردد.
خدا وند میان خارهای بیابان جای کوچکی قرار می دهد.
این مکان برای چیست؟....
برای ریباترین گل که زیبایی آن در میان خارها دو چندان شود. گلی که زود تمام بیابان را می گرفت.گلی که به دست آخرین فرستاده اش در زمین قرار گیرد ...
گلی که با ناله های شبانه آبیاری می شود . با غصه ی سیلی هایی که به صورت فاطمه می خورد ، با سینه ی سوخته ی فاطمه ، با خون فرق شکافته شده ی علی ، با رشادت های حسن و حسین ، با خون حسین ، با داغ سینه ی سوخته ی فاطمه ، با غصه ی سیلی هایی که به صورت فاطمه می خورد ،با غصه ی سیلی هایی که به صورت فاطمه می خورد ، با غصه ی سیلی هایی که به صورت قاطمه می خورد .
با ناله های زینب ، با تشنگی حسین .
ابراهیم پسرش را در راه خدا قربانی کرد اما حسین همه ی خانواده اش را، همه ی پسرانش را قربانی می کند تا اسلام را زنده نگه دارد. فاطمه سیلی می خورد تا اسلام زنده بماند. طفل شیر خواره تشنه می ماند تا امروز اسلام در میان ما زنده بماند.
و چه زیباست این گل.
گلی که امروز ما برای آن همت می دهیم ، جهان آرا ، زین الدین ، باکری ، آوینی و باقری می دهیم .
می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم...
سردار حسين علايي
حدود هشت سال پيش در صبح روز بيست و يکم فروردين ماه سال 1378، دلاور مردي از سرزمين خون رنگ ايران، با آتش خشم گروه تروريستي منافقين به خون خود غلطيد و به سالار خود، امام شهيدان، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) پيوست و به نداي هل من ناصر او لبيک گفت و به آرزوي ديرين خود که شهادت در راه خدا بود نائل گشت. آري، هشت سال پيش در چنين ايامي که مصادف با ماه ذي الحجه 1419 هجري قمري بود، سردار رشيد اسلام سپهبد شهيد علي صياد شيرازي، درحالي که به تنهايي از منزل به قصد محل کار خود در ستاد فرماندهي کل قوا خارج شده بود از سوي عناصر آموزش ديده گروه خونخوار منافقين مورد حمله ناگهاني قرار گرفت.
ترور اين فرمانده شجاع دوران پرحماسه دفاع مقدس، حلقهاي از زنجيره تلاشهاي بي ثمر منافقين زبون براي حفظ روحيه در هم شکسته عوامل خود، پس از پايان جنگ تحميلي و شکست رژيم صدام حسين در آن و نيز کسب رضايت آمريکا و اسرائيل و پرداخت بخشي از هزينههاي لازم براي ادامه حيات و حضور در کشورهاي غرب و در عراق در سايه رژيم دژخيم بعثي بود.
شهيد بزرگوار صياد شيرازي از معدود نظامياني است که از بدو ورود خود به ارتش طاغوت در زمان رژيم شاهنشاهي، سعي ميکرد تا براساس اعتقاد مذهبي خود، عمل کرده و در ماههاي اوج گيري نهضت اسلامي مردم ايران، تلاش ميکرد تا با پيروي از ديدگاههاي حضرت امام خميني(ره) در مسير حرکت انقلابي مردم ايران قرار گيرد. او در آن هنگام از افسراني بود که در مرکز توپخانه اصفهان، مشغول به کار بود. در اين مرکز تلاش ميکرد تا افکار انقلابي را در بين همکاران خود مطرح نموده و آنها را به همسو شدن با مردم دعوت نمايد.

شهيد صياد شيرازي، شهيد مهدي باکري، حسين علايي
بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، صياد، تمام توان خويش را براي ايفاي نقشي موثر در ارتش جمهوري اسلامي ايران به کار بست. در آن زمان که ساختار کشور از رژيم شاهنشاهي به نظام جمهوري اسلامي، تغيير ماهيت داده بود نياز به آن داشت تا با رويکرد جديدي به مجموعه ارتش بنگرد و از اين روي وجود نظامياني همچون صياد شيرازي در بدنه ارتش اهميت زيادي مييافتند تا بتوانند به جهت گيري ارتش به سمت خواستههاي مردم و مأموريتهاي متفاوت با دوران رژيم گذشته، کمک نمايند. انقلاب اسلامي ايران که با وحدت کلمه مردم و رهبري الهي و بدون هيچگونه وابستگي و ارتباط با قدرتهاي بزرگ حاکم بر جهان و با شعار فراگير و «نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي»، پا به عرصه وجود نهاده بود موجب تغيير توازن قوا در منطقه حساس خاورميانه گرديد.
از اين رو برخي از کشورهاي بزرگ و قدرتمند، مثل آمريکا و انگليس که منافع خود در ايران را از دست داده بودند، نميتوانستند يک حکومت مستقل در ژئوپليتيک حساسي مثل ايران را تحمل نمايد. بنابراين تلاش کردند تا با برخورد با اين نظام نوپا به اشتراک و وحدت منافع دست يابند و تمامي ترفندها و تجارب استعماري خود براي در نطفه خفه ساختن انقلاب اسلامي به کار گيرند. در اين زمان که رژيم بعثي عراق هم نگران گسترش يافتن افکار انقلاب اسلامي در بين مردم آن کشور بود و از سوي ديگر کينه شديدي از ايرانيان در سينه داشت، سعي کرد تا با استفاده از تشکيل گروههايي همچون احزاب دموکرات و کُومله، سرزمين کردستان را آماج حملات و تهاجمات مسلحانه و کشت و کشتار بي رحمانه خود قرار دهد. در چنين شرايطي شهيد صياد از جمله فرماندهان ارتشي بود که با اعتقاد کامل به مقابله با چنين برنامه اي، در کنار سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، در کردستان، حضور يافت. در آن هنگام، بسياري از گروههاي به ظاهر سياسي مثل منافقين سعي داشتند تا ارتش را از مقابله با تحرکات ضد انقلاب در استانهاي مرزي کشور برکنار نگه دارند.
شهيد صياد شيرازي با درک عميق از ريشههاي خارجي حوادث کردستان، در کنار شهيدان بزرگي همچون شهيد بروجردي و شهيد ناصر کاظمي و ساير فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در کردستان، حضوري فعال يافت و موفق شد تا با فرهنگ بسيجي و با کمک سپاه به مقابله با گروههاي بي ريشه ضد انقلاب بپردازد.
شهيد عزيز صياد شيرازي، عميقاً معتقد بود که با فرهنگ و روحيه بسيجي که هديه بزرگ امام(ره) به ملت سلحشور ايران بود، ميتوان با دشمنان خارجي و ايادي زبون داخلي آنان جنگيد و به همين دليل بود که او در رفتار و گفتار خود چنين روحيهاي را بروز ميداد و از اين رو در نزد اطرافيان خود محبوبيت خوبي کسب کرده بود. او که ابتدا از سوي رئيس جمهور وقت، آقاي بني صدر مورد تشويق قرار گرفته بود وقتي که ديدگاههاي متفاوتي درباره چگونگي برچيدن فتنه گروههاي مسلح در کردستان از خود بروز داد، از سوي بني صدر غير قابل تحمل شد و همين مسئله باعث گرديد تا صياد از ارتش برکنار شود و براي مدت چهار ماه، بنا به دعوت سپاه، در ستاد مرکزي سپاه مستقر شده و به همکاري آموزشي با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بپردازد.
در تابستان سال 1360، پس از برکناري و عزل بني صدر از فرماندهي کل قوا، بر تحرک نيروهاي نظامي در جبهههاي جنگ به طور چشمگيري افزوده شد و راه براي فعاليت و ايفاي نقش افرادي همچون صياد شيرازي گشوده شد. در اين زمان صياد از سوي شهيد محمد علي رجايي به ارتش فراخوانده شد و با اعطاي دو درجه به وي، به فرماندهي همزمان دو لشگر 64 اروميه و 28 سنندج منصوب شد و عملاً فرماندهي يگانهاي ارتش در شمال غرب کشور را بر عهده گرفت. در طول مدت حدوداً يک ماه و نيمي که او در شهر اروميه مستقر شد، سعي داشت تا با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ارتباط نزديکي برقرار نموده و از اين طريق ارتش را در کمک به سپاه براي برچيدن بساط گروههاي مسلحي که از طرف صدام حمايت ميشدند، به کار گيرد. در اين زمان سردار شهيد مهندس مهدي باکري فرماندهي عمليات سپاه استان آذربايجان غربي را بر عهده داشت و سپاه اروميه طرحي را براي بيرون راندن گروههاي مسلح غير قانوني تهيه کرده بود و برنامه ريزيهاي لازم را نيز براي انجام عمليات گستردهاي را عليه احزاب مسلح مورد حمايت رژيم بعثي صدام انجام داده بود، بنابراين در تابستان سال 1360، سپاه آذربايجان غربي موفق شد تا با همکاري نيروهاي محلي کرد و همدلي و حضور برادران لشگر 64 و ناحيه ژاندارمري آذربايجان غربي، شهر اُشنويه را از دست حزب دموکرات خارج نموده و آن را آزاد سازد. در اين هنگام شهيد صياد شيرازي که علاقه زيادي به حضور در صحنههاي عملياتي داشت، به همراه شهيد آبشناسان و شهيد مهدي باکري در معيت فرمانده سپاه اروميه از آن شهر آزاد شده بازديد به عمل آوردند و مطمئن شدند که همدلي نيروهاي مسلح ميتواند موفقيتهاي عظيمي را به وجود آورد.
در سي شهريور سال 1360 و درست يک سال پس از آغاز جنگ تحميلي، صياد شيرازي از سوي فرمانده معظم کل قوا حضرت امام خميني(ره)، به فرماندهي نيروي زميني ارتش منصوب گرديد. او بلافاصله از اروميه عازم تهران و سپس جبهههاي جنوب گرديد.
در دوران پنج سالي که او اين سمت را بر عهده داشت تلاش ميکرد که سازمان موجود ارتش را به يک سازمان فعال که با فرهنگ اسلامي انقلاب، تطابق داشته باشد سوق دهد. به همين جهت از فکر ايجاد قرارگاههاي مشترک عملياتي با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي استقبال نمود. نام قرارگاه کربلا براي همکاري مشترک ارتش و سپاه، انتخاب شد و صياد شيرازي هميشه از آن به عنوان يک «ترکيب مقدس» ياد ميکرد. در اين قرارگاه فکر و ابتکارات و روحيات برادران سپاهي با فکر و دانش نظامي برادران ارتشي با هم مطرح شده و در نهايت يک سلسله عمليات موفق تحت عنوان کربلاي 1 تا کربلاي 12 طراحي گرديد که با اجراي آنها دشمن از سرزمينهاي اشغالي، عقب رانده شد. شهيد صياد شيرازي براي تقويت ستاد طراحي قرارگاه کربلا، دانشکده فرماندهي و ستاد ارتش را تعطيل و اساتيد آن را براي طرح ريزي عملياتها به جبهه جنوب فراخواند. بنابراين براي برنامه ريزي براي هر عملياتي ابتدا از سوي طراحان ارتش و سپاه، طرحهاي جداگانهاي تهيه ميشد و آنگاه در قرارگاه مشترک کربلا، اين طرحها مورد بحث و بررسي قرار ميگرفت و طرح نهايي که طرح قرارگاه کربلا بود يعني ارتش و سپاه بر محتواي آن توافق داشتند به مرحله اجرا درمي آمد. براي نمونه، در طراحي عمليات بزرگ بيت المقدس، طرح برادران ارتش عبور از جاده اهواز ــ خرمشهر به عنوان تلاش اصلي و طرح برادران سپاه عبور از رودخانه کارون به عنوان محور اصلي عمليات بود که پس از تضارب افکار و نظرات در قرارگاه مشترک کربلا، نهايتاً طرح عبور از رودخانه کارون، تصويب شد و به عنوان تلاش اصلي و محوري، به مرحله اجرا درآمد. با چنين تدبيري تمام توان طرح ريزي و توان آتش و پشتيبانيهاي دو سازمان ارتش و سپاه با کمک يکديگر در يک عمليات، عليه دشمن به کار گرفته ميشد.
از جمله کارهاي ديگري که شهيد صياد شيرازي در سمت فرماندهي نيروي زميني ارتش پيگيري ميکرد، آن بود که علاوه بر تشکيل قرارگاههاي مشترک، يگانهاي سپاه و ارتش نيز در هنگام هر عمليات با هم ادغام گرديده و از توان مشترک آنها استفاده شود. چرا که او عميقاً معتقد بود و به تجربه هم دريافته بود که همه واحدها بايستي با فرهنگ رايج بين بسيجيان در نبردها شرکت کنند و تنها با اين شيوه است که ميتوان اميد به رويت جمال پيروزي داشت. او ميدانست در شرايط نابرابر و در هنگامي که دشمن، مستغرق در پشتيباني فني، اطلاعاتي، تجهيزاتي و عملياتي تمام قدرتهاي بزرگ جهاني است نميتوان فقط با اتکاء به روشهاي متداول و بعضاً ناکارآمد در آن وضعيت و شرايط، از کشور و تماميت ارضي آن دفاع نمود. او به طور راسخ اعتقاد داشت که در وضعيت آن روز جنگ، تنها کليد راه گشا، تکيه بر راه هميشه پيروز حضرت اباعبدالله سيدالشهداء(ع) و بسيج و به کارگيري انسانهاي مومن، خدا ترس و شهادت طلب است. زيرا که بر فراز تابلوي بزرگ عاشورا به درازاي تاريخ و به پهناي هر سرزمين به خط خون نگاشته شده است که «خون بر شمشير پيروز است».
با اين باور بود که شهيد صياد شيرازي با الگو گيري از سپاه، در ارتش هم، گردانهاي شهادت را به وجود آورد تا هرکس که داوطلب نثار جان شيرين در دفاع از اين انقلاب، تاريخ و شرف مرز و بوم و نواميس خويش است در آن گردانها سازمان يافته و دليرانه بر صف دشمن بکوبد. البته گاهي اوقات هم بين ديدگاههاي وي و نظاميان همکارش و يا فرماندهان سپاه نيز اختلافاتي به وجود ميآمد که ناشي از تفاوت ديدگاهها در روش جنگيدن با دشمن بود. به همين خاطر بعضاً او ميخواست که عملياتهايي را با نظر و طرح خويش و با وحدت فرماندهي خودش انجام دهد که در نهايت موفقيتي حاصل نميشد. مثل آنچه بعد از عمليات بدر، با تشکيل قرارگاه کميل اتفاق افتاد. شهيد صياد در اواخر جنگ و در زماني که منافقين با همکاري صدام ميخواستند از فرصت پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران، استفاده کرده و خود را به تهران برسانند تا حکومت را در اختيار بگيرند، با اينکه مسئوليتي در نيروي زميني ارتش نداشت، با اين حال در جنگ عليه منافقيني که با خودروهاي زرهي خود تا نزديکيهاي کرمانشاه جلو آمده بودند وارد عمل شد و سپاه و ارتش با همکاري با يکديگر توانستد اين برنامه دشمن را نيز ناکام بگذارند.
خصوصيات فردي صياد
شهيد صياد شيرازي با الهام از احکام تعالي بخش اسلام و هدايت حضرت امام(ره)، آنچنان خود را ساخته بود که ويژگيهاي يک مومن راستين در او آشکار بود. هرجا که امام جماعتي نبود، او نماز جماعت را برپا ميداشت و به امامت آن قيام مينمود. همه جلسات و سخنرانيها و مصاحبات خود را با آياتي از کلام الله مجيد آغاز مينمود. تلاوت آياتي نظير «الا تقاتلون قوماً نکثوا ايمانهم(توبه13)» يا «رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق واجعلني من لدنک سلطاناً نصيراً». قرائت دعاي فرج در تمام جلسات، از نکات فراموش ناشدني شهيد صياد شيرازي است. پس از پايان جنگ تحميلي وقتي که به معاونت بازرسي ستاد کل نيروهاي مسلح منصوب شد، همچنان ارتباط نزديک خود را با علماي بزرگ حفظ ميکرد و سعي داشت تا با انجام عباداتي فراتر از تکاليف شرعي به خودسازي خويش ادامه دهد. سردار حاج عبدالله رودکي ميگفت که او شاهد نماز شبهاي صياد در برنامههاي بازرسيهاي ستادي از نيروي دريايي سپاه بوده است و هميشه از آن ياد ميکرد. شهيد صياد شيرازي خو را ملتزم ميدانست که همانند آحاد مردم در نمازهاي جمعه شرکت کند. نمازگزاران جمعه، بسياري از اوقات، شاهد حضور او در ميان خود بودند. او در گفتار و رفتار خود نشان داده بود که شهادت در راه خدا را عين سعادت براي خود ميداند و همواره سر و جان خويش را براي نثار در راه اسلام و کشور آماده ساخته و با وقف زندگي خود در مسير آرمانهاي الهي در آرزوي نيل به فيض شهادت است. به راستي او يکي از مصاديق آيه «و من المومنين رجال صدقوا ما عاهدواالله عليه ...» شناخته ميشد. او روحيهاي بسيجي داشت و از مرگ نميترسيد و در خطوط مقدم جبهه حضور مييافت و از حوادث مختلف انقلاب، سربلند بيرون آمد.
هميشه اين سوال مطرح بوده است که چرا سازمان منافقين در دوره جديد ترورهاي خود، شهيد عزيز صياد شيرازي را هدف تيراندازي خويش قرار دادند. منافقين تاکنون جنايتهاي زيادي را در ايران مرتکب شدهاند و اساساً زندگي و ادامه حيات و هويت آنان مبتني بر ترور و آدم کشي است و هم اکنون نيز در پناه ارتش اشغالگر آمريکا در عراق که داعيه ضد تروريسم نيز دارند اسکان يافته و به جاسوسي مشغولاند.
منافقين در کارنامه خباثت آميز خود، نشان دادهاند که کساني که به طور جدي مدافع جمهوري اسلامي ايران و اهداف انقلاب اسلامي بوده و در راه آن تلاش و جانفشاني مينمايند در فهرست ترور آنها قرار ميگيرند بويژه اگر اين افراد از مسئولين نظام بوده و در دفاع از آن و تبليغ گسترش حاکميت خط و آرمانهاي حضرت امام خميني(ره) لحظهاي ترديد به خود راه ندهند، هرچند که در اين ميان ساير شهروندان و افراد حزب اللهي نيز از جنايات آنان برکنار نبودهاند ولي هميشه سعي کردهاند به گونهاي برنامه ريزي نمايند که در عملياتهاي ترور، خود خسارت کمتر متحمل شده و عملاً امکان انجام جنايت و کشتن سوژه، براي آنها فراهم باشد.
از آنجا که اين عناصر خود فروخته به اجنبي، سالها در زير سايه رژيم جنايتکار بعثي به رهبري خونخوارترين ديکتاتور جهان، صدام حسين، زندگي کردهاند و وامدار او بودهاند بنابراين وظايف و مأموريتهايي را که از سوي صدام به آنها واگذار ميشده است را بر عهده ميگرفتند تا در ازاي آن بتوانند در زير سايه صدام و حزب بعث در کشور عراق به زندگي و توسعه سازمان خود ادامه دهند. از سوي ديگر براي کسب اعتماد و پشتيباني مالي و تبليغاتي قدرتهاي استعمارگر غربي و در رأس آنها دولت ضد مردمي آمريکا و امکان تداوم حضور فعال در کشورهاي غربي نيازمند مطرح کردن خود به عنوان يک نيروي مخالف جدي ـ اپوزيسيون ـ جمهوري اسلامي و کسب مزيتهاي نسبي در ميان ساير مخالفين هستند.
در آن زمان، شهيد بزرگوار صياد شيرازي با خلق و خوي مردمي خود با وجود دارا بودن يکي از بالاترين مقامهاي نظامي در کشور يعني جانشين رئيس ستاد کل نيروهاي مسلح، به طور معمولي و در ميان مردم زندگي کرده و براي خود حصارهاي آهنين و غير قابل نفوذ ايجاد نکرده بود. از طرف ديگر شهيد صياد داراي پيشينه و کارنامه درخشاني در دفاع مقدس، و زدن ضربات مهلک اثربخش و سرنوشت سازي بر ماشين جنگي بعثيها بوده و کينه آنان عليه خود را برانگيخته بود و ترور او به عنوان يکي از فرماندهان موثر در شکست صدام ميتوانست يکي از اهداف و آمال ديکتاتور بغداد قلمداد گردد.
بديهي است که هم، رژيم بعثي عفلقي صدام که اساساً بر مبناي ترور شکل گرفته، قدرت يافته و رسميت پيدا کرده بود و تروريسم به عنوان جزو اصلي و لاينفک مديريت حزب بعث به شمار ميرفت و هم، منافقين که با عمليات ناجوانمردانه کشتار مردم کوچه و بازار، خود را به دنيا معرفي کردهاند، همواره در صدد يافتن فرصتهاي طلايي براي حذف فيزيکي رهبران و ياوران و دوستداران انقلاب اسلامي در سراسر جهان و فرماندهان نظامياي که آنها را در نيل به اهداف شوم خود ناکام ساختهاند بودهاند، اما آنها چه زمان و موقعيتي را براي اجراي طرح خباثت آميز خود مناسب ميدانستند؟ به تجربه ثابت شده است که مناسب ترين زمان براي دشمن، زماني است که فضاي کشور ملتهب بوده و تمام توجه مردم و مسئولين به فضا و جو متشنج مشغول است و درواقع دچار نوعي غافلگيري بوده و ميدان را براي تحرکات و فعاليتهاي اطلاعاتي- عملياتي مذبوحانه دشمن خالي نموده باشند. در چنين شرايطي دشمن با وارد کردن ضربات کاري و جبران ناپذيري نظير ترور شهيد بزگوار صياد شيرازي و انفجار بمب و پرتاب خمپاره، سعي در ايجاد اختلاف بيشتر و ضعف ارکان اساسي نظام مي نمايد.
بهترين و موثرترين شيوه براي بستن راه نفوذ دشمن و پيشگيري از تحرکات ضد انساني آنان، تأمين امنيت است؛ امنيتي فراگير براي آحاد مردم به گونهاي که همه مردم، از طرفي احساس درهم آميختگي و پيوستگي پايداري باتمام مسئولين کشور نموده و از سوي ديگر احساس گسيختگي و تقابل روحي با عناصر آشکار و پنهان دشمن بنمايند و راه هرگونه عمليات رواني و تبليغي را بر آنان سد کنند. بنابراين بايستي ايجاد فضاي امن براي عموم مردم و نه براي دشمنان و ايادي آنان در دستور کار قرار گيرد.
سرانجام شهيد بزرگوار، رزمنده بسيجي و شجاع، سپهبد علي صياد شيرازي در سن 55 سالگي و پس از يک عمر مجاهدت در راه خدا و جنگ با دشمن و کسب توفيقات و افتخارات بزرگ و به يادماندني و جاويد، به ديدار معبود و محبوب خود شتافت و پاداش فداکاريها و خدمات صادقانه و شبانه روزي و خستگي ناپذير خود را با مدال شهادت دريافت کرد و نام و خاطره خود را در تاريخ گلگون ميهن اسلامي جاويد ساخت. اگرچه شهادت، زيبنده دليرمردي همچون او بود، اما رهبري، مردم و نيروي مسلح را در غم خود داغدار نمود. خون گرم او همچون راه درخشان وي، رسواگر منافقين مجرم و حاميان ضد بشري آنان خواهد بود.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
«اَلَمْ تَرَ كَيفَ فَعلَ رَبّكَ بِاَصحابِ الْفيل، اَلم يَجعلْ كَيدهُمْ في تَضليلٍ و أرْسَلَ عَليهمْ طيراً اَبابيلَ، تَرميهمْ بِحجارةٍ مِنْ سِجيلٍ فَجعلهُمْ كَعصْفٍ مَأْكولٍ.»(1)
آيا نديدي كه پروردگارت با صاحبان فيل چه كرد؟ آيا كيد و تدبيري كه براي خرابي كعبه انديشيدند خراب نكرد؟ و بر هلاك آنها مرغان ابابيل را فرستاد تا آن سپاه را به سنگ هاي سجيل (دوزخي) سنگباران كردند و تنشان را چون برگ هاي خرد شده گردانيد.
به راستي كه انقلاب اسلامي گستره ي شگرفي از تاريخ است كه در بستر آن سنّت هاي الهي با اعجازي خاص تجلي مي يابند و قانون هاي تاريخي در آن عرصه، نمود و نمايش مي يابند؛ تا همگان به چشم دل دريابند كه:
«هرگز براي سنت خداوندي تبديل و تغييري نيست.»
عبرت گرفتن از تاريخ كه در قرآن به آن توصيه و تأكيد شده است يك ضرورت است؛ اما اين امر در ذهن تحليل گران غرب كه قدرت را، محور حركات سياسي خويش قرار داده اند و در محاسبات خويش توازن اسباب مادي را در پديده هاي هستي اصل مي دانند نمي گنجد. تاريخ عرصه ي پيروزي حق بر باطل است. به مصداق آيه «وَ مَكرُوا مكْراً و مَكَرْنا مكراوهُمْ لا يَشْعرونَ»(2) تمامي كيدهاو فريب ها به سوي خود آنان بر مي گردد. چرا كه همه ي جريانات به طرفي واحد كه جهت حق است حركت مي كند، عدم درك حقانيت حق مثل سرنوشت ياران فيل است كه به سنگ هاي سجيل گرفتار آمدند و چونان برگ هاي خرد شده بر زمين افتادند.
قرآن هدف از بيان سرگذشت پيشينيان را اين مي داند كه نتايج آنها مورد تفكرو جمع بندي قرار گيرد (فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعلَّهُمْ يَتفكَّرونَ)(3). لذا واقعه طبس مي تواند عظمت الهي و امدادهاي غيبي را براي مردم آشكار كند. ماجراي طبس يكي از رسواترين و افتضاح ترين توطئه هاي شكست امپرياليسم امريكا عليه انقلاب اسلامي ايران است. بدون شك ماجرايي كه در طبس به وقوع پيوست و با شكست مزدوران امريكايي مواجه شد، يكي از معجزات بزرگ قرن به حساب مي آيد؛ زيرا شيطان بزرگ امريكا با تمامي توان و با سود بردن از دقيق ترين و پيچيده ترين امكانات نظامي و با تدارك همه جانبه و هماهنگي كليه ي عوامل داخلي و خارجي به بهانه ي آزادي جاسوسان خود در ايران، و در حقيقت نابود ساختن نظام جمهوري اسلامي ايران، تهاجم خود را آغاز كرد

سران كاخ سفيد و مقامات پنتاگون از موفقيت اين عمليات كمال اطمينان را داشتند، و به زعم باطل خود هيچ عامل و نيرويي را در شكست عمليات خود دخيل نمي دانستند؛ اما از آنجايي كه خداوند همواره حافظ اين ملت و انقلاب بوده است، در طبس نيز امدادهاي غيبي او عينيت يافت تا بار ديگر ثابت شود كه اراده ي الهي بر هر چيزي تعلق بگيرد، شدني است.
انگيزه ها و زمينه هاي تجاوز امريكا:
1- پس از انقلاب دوم (فتح لانه ي جاسوسي) و شكست توطئه هاي مزورانه ي امريكا در نفوذ به صف استوار انقلاب اسلامي و نهايتاً مسخ آن از درون و افشاء دست هاي خيانت بار همكار با شيطان بزرگ و به اسارت گرفتن آنها، تهديدات نظامي و تحريم اقتصادي از ابتدايي ترين اقدامات جهت غلبه بر اين پيروزي بزرگ و شكست دادن اين نصر الهي بود. تمام هم كيشان شيطان بزرگ در اين توطئه ها با امريكا همدلي و همكاري داشتند.
تبليغات به منظور اجراي اين دو توطئه، نخست بر روي مداخله ي نظامي تمركز يافت و چون نتيجه اي گرفته نشد، به تشديد تبليغات بر سر مسأله ي تحريم اقتصادي و بسط آن توسط ساير كشورهاي هم پيمان پرداخت و اين، به دو علت بود:
اول آن كه آخرين حيلت دشمن بود، دوم انحراف اذهان و افكار عمومي از احتمال حمله ي نظامي. تا اين كه زمينه ي ذهني مردم از مسأله منحرف و دشمن خارجي فراموش شود و توجهات به مشكلات داخلي و مسائل اقتصادي معطوف شود.

2- از اهم زمينه هايي كه موجبات اين تهاجم را فراهم ساخت، مي توان شكست كوشش هاي ديپلماتيك و طرح هاي امريكا جهت آزادسازي جاسوسان خود را نام برد (مأموريت افرادي چون رمزي كلارك، هانس، حبيب شطي، بني صدر و قطب زاده).
3- در خلال تلاش هاي دشمن، عوامل و ايادي امريكا، يعني گروهك هاي چپ و راست و منافق، اين بار نيز به خاطر حفظ سنگر دانشگاه و مخالفت با تعطيل شدن آن و تقابل با انقلاب فرهنگي، با راه انداختن هياهوي بسيار به جنگ و جدال، خونريزي و سنگربندي مشغول شدند و آن چنان ماهرانه جو را آماده ساختند كه گويي اين بخش نيز جزيي از طرح كلي تجاوز نظامي بوده است.
4- آتش افروزي هاي رژيم بعث عراق در مرزهاي خود با ايران و غائله كردستان، شگفتي ماجراي تجاوز وقتي روشن مي شود كه بدانيم نيروهاي امريكايي در رابطه با چنين مأموريتي متجاوز از 5 ماه در صحراهاي آريزونا (جايي كه تقريباً شرايط كوير ايران را داراست) تعليمات پيچيده و فشرده اي را آموزش ديده و تمرينات سختي را نيز كماندوهاي مأمور طي كرده و با استفاده پيچيده ترين فنون نظامي و برخورداري از تسليحات نظامي مدرن و بودجه نامحدود براي اين عمليات آماده شده بودند.

سازمان هواشناسي امريكا وضع جوي ايران بخصوص منطقه ي فرود در صحراي طبس، را كاملاً مورد پيش بيني علمي قرار داده بود و به علت اين كه هواي آن شب مهتابي بود، ورود هر نوع هوايِ غير مطلوب و وقوع طوفان بعيد به نظر مي رسيد.
تسخير لانه ي جاسوسي امريكا توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و به اسارت گرفتن 53 نفر امريكايي در 13 آبان كه به تعبير حضرت امام خميني(ره) انقلاب دوم ناميده شد، يكي از بزرگ ترين اقداماتي بود كه پس از پيروزي انقلاب عليه امريكا انجام پذيرفت.
مهم ترين نتيجه ي اين اقدامِ انقلابي و شجاعانه اين بود كه تمام محرومان و مستضعفان سراسر جهان كه جرأت نفس كشيدن نداشتند و خيال نمي كردند كه مي شود با امريكا درافتاد، جرأت پيدا كردند عليه منافع استكباري و ضد انساني شيطان بزرگ بپا خيزند. گوياترين تعبير در اين باره فرمايش حضرت امام (ره) است كه فرمودند:
«عمده اين است كه اين خوف هايي كه اين ها ايجاد كردند در دل ملت ها، اين شكسته شود... ارزش اين عمل اين است كه شكسته شد آن بت بزرگي كه براي ملت ها تراشيده بودند.»
از آنجايي كه اين عمل شجاعانه و بزرگ حيثيت ابرقدرتي امريكا را زير سؤال برد، و ابهت اين بت بزرگ شكسته شد، سردمداران كاخ سفيد بلافاصله پس از اطلاع از تسخير لانه ي جاسوسي، به موازات كوشش هاي ديپلماتيك، مسأله ي طرح تجاوز نظامي را در دستور كار خود قرار دادند. برژينسكي كه در آن زمان مشاور امنيت ملي جيمي كارتر رييس جمهور وقت امريكا بود، در اين باره گفته است:
«اگر چه از ابتداي گروگان گيريِ افرادمان، تا اتخاذ تصميم نهايي براي نجات آنها، حدود پنج ماه به طول انجاميد، اما برنامه ريزي جهت انجام يك عمليات نجات، به زودي پس از ماجرا آغاز شد . درست 2 روز بعد از واقعه، مرحله ي اول عمليات با تلفني كه من به هارولد براون وزير دفاع كردم، شروع گرديد. من از او خواستم كه به رييس ستاد مشترك ارتش دستور دهد تا يك برنامه جهت عمليات نجات طرح ريزي كند.»
در راستاي پياده شدن دستور ياد شده، يك ماه پس از فتح لانه جاسوسي، نود نفر از كماندوهاي امريكايي به ايالت آريزوناي امريكا اعزام شدند تا آخرين مرحله ي تمرين و آموزش خود را تحت شرايط موقعيت مشابه ايران بگذرانند. از سوي ديگر گروه هاي ويژه ي سري كه براي پشتيباني و تدارك وسايل تكميليِ طرح، در نظر گرفته شده بودند، مخفيانه وارد ايران شدند و با گروهك هاي ضد انقلاب تماس گرفتند.
نظاميان آموزش ديده امريكايي، در اواخر آذرماه 1358 عازم كشور مصر شدند و در پايگاهي در نزديكي قاهره استقرار يافتند.
برژيسنكي مي گويد:
«روز اول آوريل (22 فروردين) جيمي كارتر از من خواستارتشكيل جلسه ي اضطراري شوراي امنيت ملي شد وگفت كه به نظر وي زمان اقدام فرا رسيده است.»

كارتر جلسه ياد شده را با اين سخنان آغاز كرد:
«به نظرم امكان خلاصي گروگان ها بسيار بعيد به نظر مي رسد و ما بايستي حاكميت خود را اعمال كنيم و حالا وقت آن است كه عمل مناسب انجام پذيرد و جدول زماني آن هم تهيه شود.»
و ادامه داد:
«ما بايد براي آزادي گروگان ها وارد عمل شويم و عمليات در اولين فرصت ممكن بايد آغاز شود.»
رييس ستاد مشترك ارتش ژنرال جونز، تاريخ 4 ارديبهشت را مناسب ترين زمان شروع عمليات اعلام كرد.
بدين ترتيب غروب روز پنج شنبه 4 ارديبهشت 1359 تعداد شش فروند هواپيماي 130-C امريكايي، نود نفر كماندوي اين عمليات را كه امريكايي ها نام آن را «نور سبز» يا «دلتا» انتخاب كرده بودند، از قاهره به ناو هواپيمابر نيميتز NIMITZ در درياي عمان و نزديك آب هاي ايران منتقل كردند.
نيمه شب پنجشنبه 4 ارديبهشت هواپيماهاي مذكور و هشت فروند هلي كوپتر نفربر از عرشه ي ناو هواپيما برNIMITZبرخاستند و با پرواز در ارتفاع كم، راهي ايران شدند.

طبق نقشه هواپيماها و هلي كوپترها بايد در فرودگاه شماره ي 1 واقع در صحراي طبس فرود آيند، سپس هلي كوپترها، كوماندوها را به اطراف تهران منتقل كنند تا از آنجا با كاميون ها و خودروهايي كه از قبل توسط عمال داخلي و نفوذي امريكا آماده شده بود، به اطراف جاسوسخانه (ساختمان سفارت سابق امريكا) انتقال يابند.
پس از ورود به حريم ايران اسلامي، يكي از هلي كوپترها در 120 كيلومتري شهر راور كرمان دچار نقص فني شد و ناگزير فرود آمد. سرنشينان اين هلي كوپتر به هلي كوپتر ديگري منتقل شدند كه پس از طي مسافتي دستگاه هيدروليك اين هلي كوپتر نيز از كار افتاد، اما توانست خود را به ناو هواپيمابر نيميتز برساند.
در هر صورت، شش فروند هواپيماي 130-C و شش فروند هلي كوپتر در محل مورد نظر واقع در صحراي طبس در تاريكي شب فرود آمدند. يكي ديگر از هلي كوپترها در حال سوخت گيري براي اجراي مرحله ي بعدي عمليات، دچار نقص فني شد. با از كار افتادن اين هلي كوپتر، تمام برنامه هاي امريكايي ها به هم خورد زيرا با محاسباتي كه انجام داده بودند، براي انجام مرحله بعدي عمليات حداقل به شش فروند هلي كوپتر نياز داشتند. موقعيت به ناو نيميتز و از آنجا به كاخ سفيد گزارش شد و از رييس جمهور كسب تكليف شد. كارتر دستور توقف عمليات و عقب نشيني را صادر كرد؛ اما سپاه شيطان در چنگال عذاب الهي گرفتار شد. آن هنگام كه امريكايي ها قصد بازگشت كردند، توفاني از شن برخاست، هواپيماها و هلي كوپترهاي امريكايي، در حال برخاستن از زمين دچار مشكل شدند. يك هواپيما و يك فروند هلي كوپتر با هم برخورد كردند و هر دو آتش گرفتند. در اثر حادثه، هشت تن از امر يكايي ها در آتش عذاب الهي سوختند و بقيه ي پرنده هاي جنگي نيز از خاك ايران اسلامي فرار كردند

برژينسكي حالت كارتر را پس از صدور دستور توقف عمليات و عقب نشيني و آتش گرفتن هواپيما و هلي كوپتر امريكايي چنين توصيف كرده است:
«وي سرش را ميان دو دستش گرفت و به مدت چند ثانيه روي ميز گذاشت. من فوق العاده دلم براي وي سوخت! همين طور براي كشورم! ساعت 5:15 (پنج و پانزده دقيقه) بود كه كارتر خبر ديگري مبني بر برخورد يك هلي كوپتر با يك هواپيماي 130-C و آتش گرفتن آنها از ژنرال جونز دريافت كرد.اين برخورد همراه با تلفات جاني بوده است. كارتر با شنيدن اين خبر به مانند مار زخمي به خود پيچيد و آثار درد و نگراني بر تمامي صورت او آشكار شد.»
صدور دستور بمباران هلي كوپترهاي به جا مانده توسط بني صدر
پس از فرار امريكايي ها و صدور اعلاميه توسط كاخ سفيد مبني بر شكست عمليات و اين كه اسنادي سري و مهمي در درون هلي كوپترها به جاي مانده است. به دستور مستقيم بني صدر كه در آن زمان سمت فرماندهي كل قوا را داشت، هلي














