تبليغاتX
عملیات پایگاه بسیج شهدای ایرنا

عملیات پایگاه بسیج شهدای ایرنا

در مورد گوشه اي از عملیاتهای 8سال دفاع مقدس و سرداران شهید

سر رسیدهای دفاع مقدس

 

 

در سه مرحله عمليات بيت‌المقدس آنقدر عراقي كشته شد كه از تعداد كشته‌هاي آنها در كنار نهر عرايض سياهي به چشم مي‌خورد.
بعد از عمليات فتح المبين كه تيرانداز بودم دوره رانندگي تانك را گذراندم و از شروع عمليات بيت المقدس تا تيرماه همان سال راننده تانك بودم.
رمز عمليات يا علي ابن‌ابيطالب (ع) بود و بچه‌ها با آيه " وجعلنا... انس گرفته بودند و از هر كجا كه مي خواستيم عبور كنيم مي‌گفتند و جعلنا خوانديم، برويد، امن است.

در كنار نهر "عرايض"، عراقي‌ها را محاصره كرديم و تعداد بسياري از آنها را به هلاكت رسانديم حدود 19 هزار و 500 عراقي كشته و 20 هزار نفر از آنها در اين عمليات اسير شدند.

هر روز صبح بعد از نماز شش گلوله به سمت پتروشيمي بصره شليك مي‌كرديم و اين سهميه صبحگاه بود و دود از پتروشيمي بلند مي‌شد.

يك شب قرار شد حدود 15 تانك را از رود كارون عبور دهيم. روي رود يك پل باريك و شناور درست كرده بودند و من يكي يكي تانك‌ها را از پل رد كردم يكي از تانكها در جاده اهواز- خرمشهر در گل مانده بود و چون براي ما يك تانك هم بسيار ارزش داشت و به آن احتياج داشتيم با هلي كوپتر آنرا بيرون آورديم.

حدود سه ماه در تانك زندگي كردم كتابهايي مثل اخلاق در جبهه از آيت الله مظاهري، صلاة الخاشعين و گناهان كبيره از آيت الله دستغيب و كتابهاي شهيد مطهري نيمي از كوله پشتي‌ام را در برگرفته بود.

يك بار در شلمچه با تانك به خاكريز عراقي‌ها زدم همانطور كه جلو مي‌رفتم صداي انفجارها را مي شنيدم ولي نمي‌دانستم براي چيست و با صداي بچه‌ها از تانك كه بيرون را ديدم نزديك خاكريز ميان ميدان مين ضد نفر قرار داشتم ازجاي چرخ‌هاي تانك به عقب برگشتم.

بعد از آزاد شدن خرمشهر ساعت سه بعد از ظهر روز سوم خرداد كنار رود كارون رسيديم و من بدون معطلي درون آب پريدم چون در خطي كه مستقربوديم حدود يك متر كه چاله مي كنديم به آب مي رسيديم ولي آنقدر نمك داشت كه وقتي وضو مي گرفتيم نمك ها روي دستهايمان باقي مي‌ماند و براي استحمام مناسب نبود و حدود 23 روز آب مناسب نداشتيم.

علي حمزه‌لويان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

شهید آجرلو

 

شهید آجرلو

شهید آجرلو

شهید آجرلو

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

 

شهيد كلهر

در سال 1333 سردار رشيد، حاج يدالله كلهر، در روستاي «باباسلمان» شهريار در خانواده‌اي مذهبي و متوسط به دنيا آمد. وي پس از گذراندن دوران كودكي و دبستان به دليل نبود امكانات در روستا، مقطع دبيرستان را در شهريار گذراند. سال 1353 به خدمت سربازي رفت و پس از آن به كار آزاد روي آورد. از ويژگي‌هاي آشكار وي در دوران جواني، كمك به هم‌نوعان خود بود.

كلهر رفتاري بزرگ‌منشانه داشت و مردانگي و شجاعت با جانش آميخته بود. وضعيت سخت زندگي در روستا و ديدن فقر و تنگدستي مردم، آتش عشق به برقراري عدالت و مبارزه را در درون او برافروخته بود. به همين دليل، در نخستين طليعه حركت‌هاي انقلابي، به صف انقلابيون پيوست و با گروهي از جوانان در تصرف پادگان «باغشاه» سابق (ميدان حر كنوني) همت گمارد. يك بار هم در جريان مبارزات انقلاب، هدف اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد. پس از پيروزي انقلاب و ضرورت دفاع از كوي و برزن در تشكيل پايگاه‌هاي دفاعي و كميته‌ها در مساجد براي حراست از دستاوردهاي انقلاب در محل سكونت خود، نقش رهبري داشت و با دادن آگاهي به مردم، نسبت به رفع نيازهاي آنان اقدام مي‌كرد. در شهريور 1358 با تشكيل سپاه كرج به عضويت اين نهاد درآمد و به خاطر شايستگي‌هاي او به عنوان جانشين عمليات سپاه كرج مشغول به خدمت شد. وي در نخستين گروه اعزامي از سپاه كرج به كردستان، سرپرستي گروه را بر عهده گرفت و در آزادسازي شهر سنندج با وجود آن‌كه نيروهاي تحت فرماندهي او پس از پايان مأموريت به كرج بازگشتند، او در منطقه ماند و به فرماندهي عمليات شهر تكاب منصوب شد. با آغاز جنگ تحميلي، به كرج بازگشت و پس از سازماندهي تعدادي از نيروهاي رسمي و بسيجي، به جنوب رفت و در همان روزهاي نخست جنگ، جبهه «فياضيه» در آبادان را تشكيل داد و مدتها به عنوان فرمانده محور جبهه فياضيه مشغول خدمت شد. در عمليات «طريق‌القدس» با سمت فرمانده گردان وارد عمل شد كه به دليل نبوغ و رشادت‌ها و خلاقيت‌هايي كه از خود نشان داد، جانشين تيپ «‌المهدي» شد. در عمليات فتح‌المبين، بيت‌المقدس و رمضان، به عنوان فرمانده لشكر 27، مسئول محور و در والفجر مقدماتي، جانشين تيپ نبي‌اكرم(ص) بود. شهيد كلهر در عمليات «كربلاي 5»، قائم‌مقام لشكر ده سيدالشهدا‌(ع) بود كه به درجه رفيع شهادت رسيد. كلهر در سال 59 ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج دختري است كه از نعمت پدر محروم ماند و حتي در زمان حيات كلهر، به دليل وضعيت دوران جنگ و حضور شهيد كلهر در جبهه، طعم محبت پدرانه را نچشيد. در طول جنگ، او چند بار مجروح شد و آخرين جراحتش به اندازه‌اي شديد بود كه درمان آن يك سال طول كشيد. صلابت، شهامت، صبر و توكل او بر خدا و حضور او در ميادين مختلف از همان دوران جواني از او فرماندهي لايق ساخته بود. شجاعت در ذات او بود. او علمدار رشيد لشكر بود، عمرش در جهاد في سبيل الله گذري شده بود. ضربت‌ها را به جان مي‌خريد تا انقلاب آسيب نبيند. او كمتر حرف مي‌زد، اما هرگاه لب به سخن مي‌گشود، درك عميقش از مسائل و فكر بلند او در بررسي و تحليل قضايا در لابه‌لاي جمله‌هاي كوتاهش آشكار مي‌شد. در خاطره‌اي، برادرش نقل مي‌كند كه در عمليات «كربلاي 5» دوست و هم‌رزم صميمي شهيد كلهر به نام سيدحسن ميررضي به شهادت مي‌رسد، اين شهادت براي شهيد كلهر خيلي سنگين تمام شد. از آنجا كه ارتباط بسيار نزديك و صميمي با هم داشتند، ايشان بي‌تابي مي‌كردند و در همان منطقه عمليات داخل نفربر رفته بود و با حزن و اندوه و غم از دست دادن يار نزديك خود گريه مي‌كرد. رفقا و دوستان هرچه اصرار كردند ايشان آرام نشد. تا اين‌كه حاج آقا (شهيد) ميثمي او را مي‌بيند، به طرفش مي‌رود و در گوش وي قدري صحبت مي‌كند. شهيد كلهر بلافاصله گريه‌اش قطع مي‌شود و تبسم مي‌كند پس از اين‌كه شهيد ميثمي مي‌رود، دوستان جوياي موضوع مي‌شوند. وي مي‌گويد كه ايشان در گوش من همان حرفي را گفتند كه حضرت رسول اكرم(ص) به حضرت زهرا(س) گفتند و ديري نپاييد كه همين موضوع به واقعيت پيوست و در مرحله بعد عمليات «كربلاي 5» شهيد كلهر به شهدا پيوست. در مراسم وداع با پيكر شهيد كلهر در اردوگاه كوثر كه در 10 كيلومتري سوسنگرد واقع شده بود، در آن ساعاتي كه شهيد كلهر را در حسينيه اردوگاه تشييع مي‌كردند، براي نخستين و آخرين بار، چادرهاي اردوگاه مورد هجوم نزديك به 25 فروند هواپيما قرار گرفت و به بركت خون شهيد، باعث شد كه هيچ كس در چادر نباشد، وگرنه تعداد زيادي از رزمندگان به شهادت مي‌رسيدند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

 



برادرم 2۴ سال از ربوده شدن تو توسط نيروهاي مزدور وابسته به اسرائيل در لبنان سپري شده است و اين اولين نامه عنوان تست، شايد از من گله کني که چرا حالا نامه  مي نويسم، راستش را بخواهي پس از گذشت اين همه سال هنوز فقط خط و خبر و نشاني از تو به دست نياورده ايم و اين نامه اي است که اگر از احوال ما جويا باشي شکر خدا خوبيم و جز دوري بيست و دوساله تو ملالي نيست  ، حسن و راضيه  و فاطمه نيز به تو سلام مي رسانند  و همچنان چشم انتظارند. درست است که 2۴ سال گذشته اما هنوز خاطره حزين اين غم جانکاه در لوح خمير ما ماندگار و پايدار است.


بگذر شبي به خلوت اين همنشين درد


تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد


از پدرمان چيزي نگفتم چراکه او اينکه در قيد حيات نيست.


آري سنگ صبورمان، سالها منتظر  پيراهن يوسف گمگشته خود بود، اما دريغ و افسوس که بدون يافتن خبري از سرنوشت تو اينک آرزو را با خود به سينه سرد خاک برد.


يوسف ما نمي دانم چگونه از اندوه يعقوب بگويم.


کاظم جان! فرصت نيست که بري تو شرح دهم در اين 2۴ سال بر ما چه گذشته است. درد و دل اصلي را مي گذاريم براي وقتي که تو بيايي چو تو بيايي غم دل با تو بگويم.


برادر عزيزم!   نمي داني در تمام طول اين سالها بر ما چه گذشته است و گاهي مي گويند در اسارت اسرائيلي ها به سر مي بري و سندي هم ارائه نکرده اند  که  بدانيم سرنوشت تو چه شده است. شايد تقدير چنين بوده که بي مهري هاي اين دوران پيوند عمر تو را در صحيفه روزگار جاودانه تر سازد و در پرده ماندن سرنوشت غريب تو نيز حکمتي داشته باشد ،  کتابي که  روز هاست است ورق مي خورد  و البته اين از سياست ما و کساني که بايد پي گير سرنوشت تو باشند و قصور داشته اند نمي کاهد. حتي آناني که به لحاظ حرفه اي و اخلاقي و قانوني از حقوق حقه تو به عنوان يک خبرنگار دفاع کنند از توجهي در خور و شايسته نسبت به سرنوشت همکار خود کوتاهي کرده اند. اين تفافل ناشي از چيست نمي دانم رسم ما ايراني ها شده که پس از اعلام مرگ يا شهادت درباره شخصيت و فضايل و خدمات انسان ها سخن بگوييم.


کاظم هر روز روز توست، تويي که در سال 1361 براي تصوير کشيدن جنايات رژيم اشغالگر قدس و مقاومت مردم فلسطين و لبنان به آن سرزمين رفتي و هرگز به خانه بازنگشتي با اختيار و داوطلبانه و در راستاي رسالت خبرنگاري به آن کشور رفتي، هر کجا باشي با مائي، خيلي زود از ما جدا شدي.


شهيد بزرگوار چمران، گوهري به نام عشق را به تو هديه دادي يک آن سر حلقه عشاق جبهه هاي نبرد حق عليه باطل را مي گويم که نامش و راهش هميشه با ماست و کارنامه او مايه فخر و مباهات هم عاشقان است.


تو نيز شدي و پروانه آسا در راه عشق به معبود بال و پر سوزاندي، تو عاشق پرواز به عالم افلاک و رهايي از تنگناي خاک شدي و پرواز براي تو مکان نداشت. ايران يا لبنان فرقي نمي کرد.


امروز ما مانده ايم با راهي طولاني که پايانش مشخص نيست. سالها در حصار بي اعتنايي ها بوده ايم اما، پنجر توکل هميشه باز است.


برادرم! اين حق ماست که از سرنوشت تو آگاه شويم، اما اين حق مسلم به دليل برخي از اغراض سياسي و شخصي مخدوش شد و همچنان در بيم و اميد زندگي مي کنيم آيا سرنوشت تو در تاريکي بازيهاي سياسي گم شده است.


کاظم از آنجا که پدرمان و تو و من هر سه اين توفيق را داشته ايم که به عنوان خادم در خدمت زائرين مولايمان علي ابن موسي الرضا (ع) باشيم  نامه اي به آن حضرت نوشتم و درخواست کردم که پرونده تو از اين بن بست فرساينده خارج شود و شکر خدا با لطف آقا چنين شد.

برادرت حسين

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

برويد از اينها زندگي كردن بياموزيد، عشق ورزيدن بياموزيد

من يك بسيجي ام و قسم مي خورم حاج همت علامت ظهور بود


من يك بسيجي ام و فرياد مي زنم حاج احمد متوسليان را به روزنامه ها تبعيد نكنيد!


من قسم مي خورم حاج احمد نشانه بود تا جاده را عوضي نرويم تا ماشين هاي بنز زيرمان نكنند.
 

حاج همت افتخارش ميراندا خوردن با ((به به تو ))نبود، افتخارش آب كيوي خوردن در گيلاس طلايي نبود

دهان حاجي محراب كلمات بود، لبهايش بال فرشته ها را بوسيده بودند، دهان حاجي رودخانه صلوات بود و او روزي براي همه گفت: ((من در پوتين بسيجي آب مي خورم)) و بعد هم گريه كرد، اين را حاجي گفت و گريه كرد و گفتم حاجي چقدر بزرگ بود


چه خوب است بعضي ها بشنوند و با خودشان خلوت كنند

من شاعر نيستم، من يك بسيجي ام

اما حاج احمد متوسليان يك بسيجي شاعر بود، او زندگي اش شعر بلندي بود كه در قافيه فلسطين تمام شد، او آنقدر بزرگ بود كه همه اش سهم ما نمي شد، خدا قدري از بزرگي اش را به همسايگان مديترانه هديه داد تا سرزمينشان را تطهير كنند تا سربلندي را بياموزند و از شهادت طفره نروند و با عاشقي كنار بيايند

من يك بسيجي ام، نه چپم، نه راستم، نه راديكالم، نه ميانه رو. كاش شلمچه مرا بلعيده بود تا با اين كاروانها كه هرازگاه سري به تهران زنند به بهشت زهرا مي رفتم. من يك بسيجي ام و هر روز در باتلاق گناه فرو مي روم ((و كور شوم اگر دروغ بگويم))

سلام بر بچه هاي بي پلاك و با پلاك - سلام بر شانه هاي خسته، زير تابوت بچه هاي فكه

اين تابوتها براي هفت سين آسمان سنبل مي برند، اينها اهل وفا بودند و اهل بلا، حديث عاشقي اينها از جنس ديگري بود، علاج زخمشان خروار تركش بود، علاج تشنگي شان هزار تير داغ، آفتاب شلمچه خوب مي داند تشنگي يعني چه

من يك بسيجي ام و خدا مي داند نبريده ام و قسم مي خورم بسيجي مانده ام

((اي جماعت! ما بسيجي مانده ايم)) و اين تابوتها كه هنوز شما را رها نكرده اند، گواه ما هستند. اي جماعت سنگدل! اي جماعت بي خيال! اي جماعت حراف كه حتي يك لبخند به بسيجي نزديد من شاعر نيستم و سرمايه ام كوله باري از درد است و هزار زخم و چشماني كه هر جمعه به آسمان خيره مي ماند

من يك بسيجي ام، رهبرم را دوست دارم و منتظرم طوفان به پا شود

آه! چه ميزهاي قشنگي چه دستهاي لطيفي چه سفره هاي تميزي چه جيبهاي بلندي چه انتظار عجيبي براي گنده شدن عجب زمانه ي سختي و اين عروسكان زنده به آرايش سرخ، نيلي، سياه، سفيد و ...... عجب، روي اين دوش مردم چيست؟ يك مشت استخوان داوود ابراهيمي يك مشت استخوان عبدالعلي طاهريان يك مشت استخوان - اينها كي اند؟  - بسيجي اند! - كي خسته است؟ - دشمن! دلم سخت گرفته برادر بيا كه مرحم اين زخم كيسه اي نمك است. و من يك بسيجي ام و......


 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

به نام خداي مهربان
آقاي رئيس جمهور مهربان سلام

اميدوارم كه حالتان خوب باشد و در انجام كارهايتان موفق باشيد محمد جواد سلطان احمدي دانش آموز كلاس چهارم دبستان هستم و مي خواهم به خاطر پرسش مهر  براي  شما نامه بنويسم خانوم معلم ما تازه نامه نوشتن وپاكت كردن و تمبر زدن آن را به ما ياد داده و من براي ايشان يك نامه نوشتم.

خوشحالم كه دومين  نامه ام را براي  آقاي رئيس جمهور مي نويسم من براي برنده  شدن و جايزه گرفتن براي شما نامه نمي نويسم براي اين نامه مي نويسم كه مهرباني باعث شود من دايي كاظم خود را ببينم  البته  او  دائي بابام ولي  چون اونو مثل دايي خودم دوست دارم براي همين بهش ميگم  دائي كاظم هر چند كه او را نديده ام فقط مي دانم كه او يك خبرنگار بوده و از ابتداي جنگ تا وقتي كه مي خواسته به لبنان برود در جبهه جنگ زندگي مي كرده و از بيست و چهار سال قبل كه به لبنان رفته خبر درستي از او نيست .


 شما گفتيد: مطمئن هستم كه جوانان اين نسل همانند جوانان نسل قبل كه در دوران هشت سال  دفاع  مقدس ماموريت  خود را  شناختند و از مرزهاي شرف و ميهن اسلامي دفاع كردند، نسل امروز نيز ماموريت خود را خواهد  شناخت و با استواري قدم برخواهند داشت.


 بابام بارها از شجاعت وشهامت، پاكي و ايمان دائي كاظم و آقاي متوسليان تعريف كرده و گفته كه آنها انسان هاي صالحي بودند كه براي اسلام و مردم و انقلاب و سربلندي ايران از جان خود گذشته بودند و زندگي سختي داشته اند و اگر ما امروزداريم در آرامش زندگي مي كنيم مديون آنهايم.


شما از دانش آموزان سئوال كرديد   :

 چه کنيم تا يکديگر را دوست داشته باشيم؟ موانع محبت چيست؟ و چه كساني نمي‌خواهند انسان‌ها دوست، يار و عاشق يكديگر باشند.


من مي دونم كه مانع اصلي محبت من به دايي كاظم  نبودن اونه  چون خيلي خيلي   دوستش دارم و اگر بيايد هر كاري داشته باشد برايش انجام مي دهم حتي اگر بگويد بايد مشق هايت را زود بنويسي من اين كار را مي كنم. آقاي رئيس جمهور فقط شما   مي توانيد براي دايي و دوستانش كاري بكنيد كه آنها آزاد شوند و به خانه بر گردند.


شما گفتيد: امروز جهان تشنه عدالت و مهرورزي مي‌باشد. جوامع به خاطر عدم مهرورزي درحال پاشيده شدن هستند و جنگجويي، كينه‌ورزي و دوري از محبت و عشق به مردم بسياري از نقاط جهان را به جهنم سوزان تبديل كرده است.


دايي من و سه تا از دوستانش  توي زندان اسرائيلی ها هستند  بيست و چهار سال است كه اسيرند و تا حالا هيچكي آنقدر مهربون نبوده كه از سر مهربوني اونارو از دست اسرائيلی ها نجات بده نمي دونم نخواسته اند يا نتواسته اند.


در آغاز سال تحصيلي جديد از دانش آموزان پرسيديد: چه کنيم تا يکديگر را دوست داشته باشيم؟ موانع محبت و مهرورزي چيست؟ و چه کساني نمي خواهند انسان ها دوست، يار و عاشق يکديگر باشند؟


وقتي از تلويزيون مي بينم كه اسرائيلی ها چگونه كودكان لبناني و فلسطيني را مي كشند ناراحت مي شوم كه مهربان ترين موجود روي زمين يعني مادر را از مهر و محبت به كودكش محروم مي كنند. درس چهارم ما در مورد حقوق كودك است .

 پيامبر اعظم ما (ص) فرمودند: كودكان را دوست داشته باشيد چرا آنها كودكان را دوست ندارند مگر آنها فرزند ندارند با آدم بزرگا جنگ دارند كودكان چه گناهي دارند.بزرگ ترين مانع مهر و محبت در دنيا اسرائيل و حاميان او هستند آنها نمي خواهند كه انسان ها دوست و يار و عاشق يكديگر باشند آنها آدم هاي بدي هستند.


اسم درس سوم كتاب ما سال هاي دور از خانه نوشته آقاي هوشنگ مرادي كرماني است. وقتي اين درس را مطا لعه مي كردم  و اين شعر را مي خواندم  :


خداوندا دلم ياد وطن كرد                            نمي دونم   وطن  كي   ياد   من   كرد
نمي دونم  پدر بيد يا برادر                           خوشش  باشه هر اون كه ياد من كرد

به ياد دائي كاظم افتادم كه در اين 24 سال چندبار با خودش اين طوري صحبت كرده است. خب او سال هاست كه در كنار خانواده اش نيست اما محبتش در دل همه ما هست و به قول آقاي كرماني :


كسي كه با كسي دل داد و دل بست                  به آسوني  نمي تونه كشه دست
ا گر  آمد  شدن    را    ره   ببندند                  همون راه محبت كي توان بست


شما گفتيد: امسال سال محبت و مهرورزي است. آيا امسال محبت و مهرورزي پس از سال ها سرنوشت دايي را روشن خواهد كرد. بابام نگران اينه كه، پي گيري هاي  او سرانجامي نداشته باشد و روزي برسد كه من مي بايست پي گير سرنوشت دايي باشم.


آقاي رئيس جمهور مهربان شايد من نتونم بگم كه نقش مهرورزي در پيشرفت چيه وچقدره اما قول ميدم كه اگر دايي كاظم من بياد من تو درسام بيشتر پيشرفت كنم و مشقام رو تميزترو با دقت بيشتري بنويسم و شما را خيلي بيشتر دوست مي دارم چون اون موقع شما تنها رئيس جمهور و مسئولي هستيد كه براي آزادي دائي ام كاظم اخوان و همراهانش آقايان احمد متوسليان، تقي رستگارمقدم و سيدمحسن موسوي واقعا كار كرديد. مگر شما نمي خواهيد ما براي جهانيان الگو باشيم و فرزندان پاك و شجاع اين سرزمين باشيم. من مي خواهم براي الگو شدن، دائي كاظم پيش من باشد تا من هم از او پاكي ايمان و شجاعت را ياد بگيرم. يكي ديگر از درس هاي كلاس چهارم كه من خيلي آن را دوست دارم شعري است ازشاعر بزرگ ايران  فردوسي:


  چو  ايران  نباشد   تن   من مباد
   بدين بوم و بر زنده  يك  تن مباد
اگر سر به سر تن به كشتن دهيم
از آن به كه كشور به دشمن دهيم
دريغ  است  ايران كه  ويران شود
  كنام   پلنگان   و  شيران  شود

                                    محمد جواد سلطان احمدي
                             دانش آموز كلاس چهارم دبستان  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

خاطره ۱
عمليات فتح‌المبين‌، اولين عمليات بزرگي بود كه به تيپ واگذار شد‌. قبل از شروع عمليات‌، قرار بر اين شد گروهي براي شناسايي به منطقه اعزام شوند تا بتوانيم باشناخت بيشتر و حساب شده به دشمن ضربه بزنيم‌.
كار شناسايي به پايان رسيد، تمامي برادران به خصوص حاج احمد و حاج همت متفق‌القول شدند كه بايد فكري به حال توپخانه دشمن كرد‌. دشمن با داشتن قبضه‌هاي فراوان در عقبه خود، مي‌توانست بر روي بچه‌ها آتش بريزد و تلفات زيادي بگيرد‌. اين مساله تنها گره كور عمليات بود كه مي‌بايست هر چه سريعتر فكري به حال آن مي‌شد‌. عاقبت پس از مشورت قرار شد گردان حبيب بن مظاهر براي از كار انداختن و محاصره توپخانه دشمن وارد عمل شود‌. ساعتي از رفتن نيروها مي‌گذشت و ما هيچ اطلاعي از آنها نداشتيم‌: حاج احمد و حاج همت ساكت و آرام در گوشه‌اي از سنگر نشسته و به نطقه دوري خيره شده بودند‌. شايد به وسعت كار عمليات فكر مي‌كردند يا شايد هم ...
ناگهان صداي خش خش بيسيم بلند شد و كسي از آن طرف با جملات رمز چيزي گفت‌: "محسن وزوايي‌" بود‌. آنچه كه حاج احمد از اين مكالمه متوجه شد اين بود: "ما راه را گم كرديم نمي‌توانيم پيش برويم‌. اصلا در اين تاريكي نمي‌شود جايي را ديد".

 *****

 

خاطره ۲
از ساعتها پيش‌، دشمن پاتك‌هاي سنگيني را روي بچه‌ها انجام مي‌داد و آنها هم جانانه دفاع مي‌كردند‌. در همين گير و دار، ناگهان غرش سهمناك و مهيبي را در كنار دژ مرزي شلمچه شنيدم‌. گلوله توپي در كنار حاج احمد و چند نفر از همراهانش تركيده بود‌. گيج و گم‌، چرخي زدم و به ميان توده خاك و دود رفتم‌. خاكها كه بر زمين نشست‌، چهره خاك آلود و پاي تركش خورده حاج احمد را كه از آن خون بيرون مي‌زد، ديدم‌. با ديدن اين صحنه‌، به يكباره بچه‌ها فرياد يا ابوالفضل‌(ع‌) و يا امام زمان‌(عج‌) سر دادند و گريه كنان و بر سر زنان‌، به طرف او دويدند‌. همين طور كه داشتيم به سر خودمان مي‌زديم و به پيكر مجروح حاج احمد نگاه مي‌كرديم‌، يك دفعه او از پشت لايه‌هاي خاك‌، با همان نگاه پر از غيظ گفت‌: "تركش نقلي‌اش مال ماست‌. آن وقت گريه و زاريش مال شما؟ بس كنيد"! جلوي خودمان را گرفتيم و اشكها را پاك كرديم‌. حاج احمد كمربندش را باز كرد و به وسيله آن‌، بالاي شريان ران را بست و به هر زحمتي بود، از جا بلند شد‌. بعدها كه جاي زخم و تركش را ديدم‌، نفهميدم چطور حاج احمد به تركشي كه به قدر نصف كف دست بود، مي‌گفت تركش نقلي‌! تازه در برابر اصرار ما براي انتقال به بيمارستان اهواز، با قاطعيت مخالفت ميكرد‌.

*****

خاطره ۳
يكي مي‌گفت‌: "تازه رسيده بودم به قرارگاه تاكتيكي و دلم مي‌خواست حاج احمد را ببينم‌. همين طور كه داشتم قدم زنان به طرف قرارگاه مي‌رفتم‌، صحنه عجيبي ديدم‌. درميان آن سكوت وخلوتي بعد از ظهر كه هر كدام از بچه‌ها از شدت گرما به سنگري پناه برده بود و چرت مي‌زدند، حاج احمد در كنار تانكر آب نشسته بود و با دقت و وسواس خاصي‌، ظرفهاي ناهار بچه‌هاي قرارگاه را مي‌شست‌. اول باور نكردم كه حاج احمد باشد ولي وقتي به آرامي نزديك رفتم‌، ديدم كه خود اوست‌. با خودم گفتم آدم مثل حاج‌احمد با آن همه يد و بيضا، فرمانده تيپ ۲۷ حضرت رسول‌(ص‌) و مسوول قرارگاه تاكتيكي باشد و بيايد كنار تانكر آب‌، كاسه بشقابهاي بچه‌ها را بشويد؟! در همين فكر بودم كه يك هو به ياد دوربينم افتادم‌. به تندي‌، با دوربين قراضه‌اي كه روي دوشم داشتم‌، جلو رفتم و قبل از اين كه متوجه شود، او را درون كادر دوربين جا دادم و با فشار تكمه‌اي‌، براي هميشه ثبتش كردم‌".

 

اللهم فک کل اسير

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

موشک کروز (ASM-2(Type 93
 

موشك كروز ASM-1(Type 80) اولين موشك بومي هوا به زمين ژاپن ميباشد .اين موشك براي بكار گيري در جنگنده ميتسوبيشي  F-1 طراحي و ساخته شد.نمونه ساحلي اين موشك ميتوانست به وسيله خودروهاي زرهي در كشتي هاي جنگي نيز مورد استفاده قرار بگيرد.

كار طراحي اين موشك در سال 1973 شروع شد و اولين تست ان در سال 1977 انجام پذيرفت.

فاز طراحي ان در سال 1980 پايان يافت و ساخت ان در همان سال انجام شد.اولين ارزيابي ان توسط نيروهاي پدافند ژاپن در بين سال هاي 1981 تا 1982 انجام پذيرفت.موشك ASM-1 در سال 1983 در نيروهاي پدافندي ژاپن وارد خدمت شد و معمولا براي استفاده در جنگنده ميتسوبيشي F-1  و F-4J  و هواپيماي P-3 Orion گسترش يافت.شايد هم براي ميتسوبيشي F-2  مورد استفاد ه قرار گيرد.

موشك كروز ASM-2(Type 93) نسخه اي از ASM-1  است كه برد ان افزايش يافته است.كار ساخت اين نسخه در نيمه سال 1980 شروع شد اما كار ساخت اصلي ان در سال 1987 اغاز شد.

تست جنگي ASM-2 در سال 1990 شروع شد و كار ساخت ان در سال 1993 شروع شد.اين موشك در سال 1998 وارد خدمت شد و بطور متداول گسترش يافت براي هواپيماهاي ميتسوبيشي F-1 F-2,

P-3C Orion  و F-15 Eagle.

موشك كروز ASM-2(Type 93)  از لحاظ ساختار و شكل شبيه ASM-1(Type 80)  ميباشد.بدنه اي استوانه اي شكل با پوزه اي نوك تيز كه چهار بال دلتا شكل كه در ميانه ان قرار گرفته به همراه چهار باله دلتا شكل در جلو.سيستمهاي ناوبري و هدايت خودكار به همراه جستجوگر مادون قرمز و سيستمهاي هدايت موشك همگي به روز شده اند.اين موشك توان حمل كلاهكي ضد زره 150 تا 225 كيلوگرمي را تا مسافت 100 كيلومتري داراست.

ژاپن همچنين به روزاوري كرد اين موشك را ونسخه جديد اين موشك ASM-2(Type 96)  توانايي شليك از هوا و سيتمهاي پرتاب زميني را داراست و از برد 180 كيلومتري ان در بعضي سايت هاي سخن گفته شده است.

موشک (ASM-2(Type 93 نصب شده در جنگنده میتسوبیشی F-1

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

خصوصيات

عملكرد: موشک کروز

سازنده: Mitsubishi Heavy Industries

كشور سازنده: ژاپن

پيشرانه: موتور توربو جت با سوخت جامد

طول:4.10 متر

قطر: 0.35 متر

برد: 100 كيلومتر

سيستم هدايت: سيستم هدايت خودكار,جستجوگر اينفرارد,ديتالينك

كلاهك: ضد زره بين 150 تا ۲۲۵ كيلوگرم

سال ساخت:1987

ورود به خدمت:1993

منبع: Missilethreat,Globalsecurity

موشک کروز Otomat

موشك كروز otomat   توسط  كشورهاي ايتاليا و فرانسه طراحي و ساخته شد.طراحي اين موشك در سال 1969 شروع شدكار طراحي اين موشك توسط دو شركت ايتاليايي Otobreda(now MBDA Missile Systems)  و شركت فرانسوي Matra(now MBDA Missile Systems) انجام شد.

اولين نمونه از اين موشك در سال 1972 ساخته و با نام تيسيو در نيروي دريايي ايتاليا بكار گرفته شد.

اوتومات 1 در سال 1976 وارد سرويس شد.اتومات 1 از  بدنه اي استوانه اي شكل و چهار بال مثلثي شكل بر روي ان و چهار باله كوچك در پشت بهره ميبرد.اين موشك طولي برابر 4.46 متر و قطري 0.46 متري را دارست و وزن پرتاب اين موشك 770 كيلوگرم استموتور توربو جت اين موشك از سوخت جامد استفاده ميكند  كه توانايي حمل كلاهكي ضد زره به وزن 210 كيلوگرم را درمسير 60 كيلومتري به ان ميبخشد.

طراحي نسخه بهبود يافته به نام اوتومات 2  كه بردي برابر با 180 كيلومتر داشت در سال 1980 شروع شد.تمامي وسايل از قيبل  سيستم الكترونيكي ,سيستم اقدام متقابل,سوخت, سيستم جي پي اس,پردازش گر پرتاب از ساحل و سيستم هاي كنترل ديجيتالي تمام تعويض و به روز گشت.

طراحي اتومات 3 در سال 1994 اغاز گشت و شامل بهبودي سيستم هاي جستجوگر اينفرارد و سيستم پرواز خودكار بود.نسخه ايتاليايي  با نام تيسيو 3 بردي برابر با 300 كيلومتر را دارست و در مرحله پاياني به سرعتي برابر با 0.96 ماخ دست پيدا ميكند.بعد از موشك تيسيو 3 وزارت دفاع ايتاليا  درسال 2001  طراحي موشك NGASM را شروع كرد.

موشك NGASM  طولي برابر 5.6 متر  و قطري برابر 0.46 و وزن پرتابي برابر 800 كيلومتر داراست.

سيستم هدايت خودكار پرواز و سيستم ناوبري همگي به روز شدند و  رادار اين موشك در فاز نهايي از جستجوگر اينفرارد سود ميبرد كه توانايي هدايت دقيق را به اين موشك ميبخشد.نيروي محرك اين موشك توسط يك موتور توربو جت تامين ميشود كه به اين موشك توانايي حمل 160 كيلوگرم كلاهك ضدزره را به فاصله 200 تا 250 كيلومتر ميدهد.اين موشك در سال 2014 وارد سرويس ميشود.

موشك هاي سري اتومات  به كشورهاي بنگلادش,مصر,عراق,كنيا,ليبي,مالزيا,مراكش,نيجريه,پرو,عربستان سعودي و ونزويلا صادر شده است و اين موشك شالوده اصلي كشورهاي ايتاليا و فرانسه را تشكيل ميدهد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

خصوصيات

عملكرد: موشک کروز ضد کشتی

سازنده: Otobreda ايتاليا و Matra فرانسه

كشور سازنده: ايتاليا و فرانسه

پيشرانه: موتور توربو جت با سوخت جامد

طول:4.46 متر

قطر: 0.46 متر

برد:  otomat 1 برد 60 كيلومتري otomat 2/برد 180 كيلومتر otomat 3/ برد 300 كيلومتري/ NGASM  برد 200 تا 250 كيلومتري

سيستم هدايت: INS, datalink, active radar (Mk 1/2); INS, GPS, active radar, IIR (Mk 3/NGASM)

سرعت: 0.96 ماخ

كلاهك: 210 كيلومتر در otomat 1,2 /برد 160 كيلومتري otomat 3/NGASM

صادر شده به : بنگلادش,مصر,عراق,كنيا,ليبي,مالزيا,مراكش,نيجريه,پرو,عربستان سعودي و ونزويلا

منبع:  Missilethreat

موشک کروز ضد کشتی AS-34 Kormoran 2

طراحي موشك AS-34 Kormoran1  در سال 1962 شروع شد و كار طراحي و ساخت ان به شركت

 Messerschmitt-Bolkow-Blohm (صنايع هوايي المان) واگذار شد.هدف اوليه از طراحي اين موشك ساخت موشك ضد كشتي ساحل پرتاب بود,اگرچه  بعدها اين خصوصيت در اين موشك ايجاد شد.اين موشك براي پرتاب از جنگنده تورنادو و  F-104G Starfighter   طراحي گشت.

موشك AS-34 Kormoran2 نسخه ي پيشرفته اي بود كه از روي مدل اوليه طراحي شده بود.كار طراحي اين موشك در سال 1983 شروع شد و اولين پرتاب و  اولين شليك اين موشك در سال 1986 انجام شد.چهري موشك , كلاهك جنگي,سيستم هاي ديجيتالي و الكترونيكي و رادار جستوجوگر و حتي موتور اين موشك تعويض شده بود كه به ان توانايي شليك در مسافت بيشتر  شليك انتخابي و شليك از سكوهاي مختلف را مي داد و توان تحمل موشك در برابر حملات تدافعي را افزايش پيدا كرده بود.

موشك كرموران 2 از بدنه كرموران 1 استفاده ميكند.اين موشك از موتوري با سوخت جامد  و سيستم هوانواردي داخلي  و مسير ياب و راداري فعال با قابليت تصحيح مسر استفاده ميكند.بوستر بزرگتر موتور موشك امكان شليك به فواصل دور تر و افزايش برد را تا 35 كيلومتري براي اين موشك محيا ميكند.

سر جنگي 220 كيلوگرمي اين موشك از كلاهكي ضد زره بهره ميجويد كه توان نفود بيشتري را به اين موشك ميدهد.

تست هاي تكميلي اين موشك در سال 1987 انجام شد و كرمورن 2  بعد از 2 سال ساخته شد.در سال 1991 اين موشك وارد خدمت در نيروي دريايي المان شد و تا كنون 140 عدد از اين موشك ساخته شده است. 

----------------------------------------------------------------------------------------------------- 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

خصوصيات

عملكرد: موشک کروز ضد کشتی

سازنده: Messerschmitt-Bolkow-Blohm(صنايع هوايي المان)

كشور سازنده: المان

پيشرانه: موتور توربو جت به همراه بوستر

طول:4.40 متر

قطر: 0.34 متر

برد:در موشك Kormoran1  30 كيلومتر و در Kormoran 2  35  كيلومتر

سيستم هدايت: مسرياب داخلي(,(INSرادار فعال,تصحيح كننده مسير

سرعت: زير صوت

كلاهك: 220  كيلوگرمي

جايگاه پرتاب:کشتی جنگی/ساحل/جنگنده

زمان ساخت: ۱۹۸۹

ورود به خدمت:1991

منبع:  Missilethreat

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

هر کسي براي خودش حال عجيبي داشت .

در آب اروند وضو مي گرفتند و به گوشه اي از نيزارهاي کنار اروند مي رفتند و شروع به

  مناجات با خدا مي کردند .

بعضي ها هم زيارت نامه حضرت زهرا (س) مي خواندند و ذکر يا زهرا مي گفتند.

 انگار از آن حضرت خواسته اي دارند .

خواسته اي که بعدها معلوم شد گمنامي و مفقود الجسدي است . آن هم در اروند .

 در اروندي که از جايي مي آيد که روزي قدمگاه بزرگ مرد کربلا

ابوالفضل عباس (س) است .

آري عمليات شروع شد و بچه هاي والفجر 8 با رمز يا زهرا (س) دل را به اروند زدند و

بعضي ها هم دل از اين آب حسيني نکشيدند و در همان جا مقام شهيد گمنامي را انتخاب

کردند و رفتند ......

                                                  

 

                                       

 

    

 

اروند،

یادت هست شب عملیات والفجر 8 را، آنگاه که فرزندان فاطمه را به آرامی در آغوش گرفتی و آنان را به سلامت به ساحل رساندی؟ راستی در آن عملیات چه کسی وظیفه ات را در گوشت نجوا کرده بود؟ بعضی از بچه ها می گفتند همینکه وارد آب شدند موجهای کوچکی ساختی کمی بزرگتر از ارتفاع سر بچه ها تا شیر بچه های امیرالمومنین بی نگرانی از دیده بانهای دشمن آسوده در آغوشت بلغزند و سلامت به آن سویت برسند.

های اروند، اروند، راستش را بگو این روزها بدون آنها چه می کنی؟ می دانم که تو هم چون من با خاطره آن روزها روزگار می گذرانی، ولی خوشا به حالت که کسی اشکهای تو را در فراق یارانت نخواهد دید. خوشا به حالت اروند!

از عجایب ایمان آن است که انسان در دل جهل قدمهایی از سر بصیرت بر می دارد، بی آنکه ببیند و همین است که کمر شیطان را شکسته است.

فرزندان زهرا (س) در آن روزها چنان صفحاتی از تاریخ انسان را رقم زدند که خدا یک بار دیگر "انی اعلم ما لا تعلمون" را برای ملائک آسمان تفسیر کرد تا بدانند که تفاوت بین ایمان آنها و ایمان این بچه ها تا کجاست.

آنان خدا را در عظمت محضرش سرزنش کردند و اینان به شنیده ای ایمان آوردند، بر ایمان خویش ماندند، خطرها را به جان خریدند و آنگاه که معشوق شیفته صفای باطنشان شد با پای سر به دیدارش شتافتند. حق داری اروند، حق داری اگر در فراق ایشان خون گریه کنی!

عملیات حوالی ساعت 10 آن شب با رمز یا فاطمه الزهرا (س) شروع شد و غواصانی که تا ساعتی پیش تن خود را به آب خروشان اروند زده بودند، اینک خط شکنان لشگر اسلام بودند تا به اعتراف عراقیها عملیات کمرشکنی را آغاز کنند که عراقی ها هرگز از زیر بار سنگین آن سر بلند نکردند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

وقتی آمدند، هفتم مهر سال 59 بود و شهر آباد،
وقتی
رفتند هیچ چیز از شهر باقی نمانده بود .به یكباره پیدایشان شد، از همه جا سرازیر شدند، مثل انبوه ملخ هایی كه به مزرعه هجوم می آورند، مثل بیماری، مثل طاعون.

باید مي ايستاديم با هر چی، چوب، سنگ، یا تفنگ و ما ایستادیم
با
چوب و با سنگ و با تفنگ. بعد از چهل روز مقاومت با چشمی گریان شهر را ترك كرديم.

جهان آرا را هم دیديم كه پشت بیسیم گریه می كرد و كمك می طلبید. كمكها اندك بود، و یورش خصم گسترده. بیست و چهارم مهرماه شهر ما شهر خون شد و
 ده روز بعد سقوط كرد.

در آن سوی کارون بغض یکی از بچه ها ترکید و بر لب رودخانه ایستاد
و رو به شهر ش فریاد کشید :

ــ خرمشهر صدای مرا می شنوی ؟ خرمشهر به بعثی ها بگو ما بر می گردیم ! آزادت خواهیم کرد .

ما با اسلحه امان منتظر مانديم تا لحظات انتظار به سر آمد و همه در اردیبهشت سال شصت و یك با عملیات بیت المقدس حركت كردیم؛ در مرحله چهارم عملیات شهر در دست ما بود، با تعداد زیادی اسیر.

كمی قبل تر صدام گفته بود:"اگر خرمشهر را آزاد كنید، من كلید بصره را به شما می دهم." ما كه نه. به قول امام(ره) خرمشهر را خدا آزاد كرد، و ما تنها كلید شهر خودمان را می خواستیم كه بعد از 575 روز گرفتیم. خوشحال شدیم و اشك شوق ریختیم.
آن وقت
سوم خرداد جاودانه شد
 و روز
مقاومت و ایثار و پیروزی نام گرفت.

در گوشه ای از شهر بهروز مرادی ( خرمشهری سبزه رویی که در آن 34 روز مقاومت در کنار یارانش از شهر دفاع کرده بود ) بروی تابلویی نوشت :


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  |