تبليغاتX
عملیات پایگاه بسیج شهدای ایرنا

عملیات پایگاه بسیج شهدای ایرنا

در مورد گوشه اي از عملیاتهای 8سال دفاع مقدس و سرداران شهید

   
Imageبه دنبال اجراي عمليات بيت‌المقدس در ارديبهشت ماه سال ‌١٣٦١ توسط نيروهاي ايراني در منطقه عملياتي جنوب و آزادسازي خرمشهر، نيروهاي عراقي در ‌٣١/٤/٦١ بخش‌هاي وسيعي از مناطق اشغالي در غرب كشور و مواضع نامناسب خود را كه در ابتداي جنگ تحميلي به دليل مقاومت يگان‌هاي حاضر در منطقه اشغال كرده بودند،‌تخليه نموده و در حاشيه داخلي نوار مرزي دو كشور در ارتفاعات مرزي نسبت به اتخاذ مواضع دفاعي مناسب و احداث استحكامات تركيبي و متراكم شامل سيستم‌هاي پيچيده از كانال، خندق ضد تانك، خاكريز، شبكه سيم خاردار متصل بر برق و انواع ميادين مين اقدام نمودند.
در نتيجه تعداد قابل توجهي از يگان‌هاي دشمن رها شده و نيروهاي مستقر در منطقه جنوب به شدت تقويت گرديدند و همين تقويت باعث شد تا عمليات رمضان در شرق بصره به موفقيت كامل منجر نگردد. نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران كه مسؤوليت منطقه عملياتي غرب را با قرارگاه مقدم خود به عهده داشت بعد از عدم موفقيت عمليات رمضان در جنوب، جهت جلب توجه دشمن به غرب و كاهش مقاومت عراق در جنوب، تيپ ‌٥٥ هوابرد را به غرب انتقال داده و سپاه پاسداران نيز لشگر نصر را جهت تقويت منطقه عملياتي غرب به اطراف پادگان ابوذر در سرپل ذهاب اعزام نمود.

براي طرح‌ريزي و هدايت عمليات، قرارگاه نجف به عنوان قرارگاه مشترك ارتش و سپاه در كنار پاسگاه اصلي لشگر ‌٨١ در قلاجه، قرارگاه ظفر را با تركيب كاركنان لشگر ‌٨١ و لشگر نصر سپاه در سومار تشكيل داد. به دنبال طرح تهيه شده و هوشياري فرماندهان در استقرار پراكنده يگان‌هاي خودي، دشمن فريب خورده و درحاليكه فعاليت‌هاي آشكار در منطقه قصر شيرين صورت مي‌پذيرفت، اقدامات اساسي داخلي در منطقه سومار پايان يافته بود.

از جمله اهداف عمليات مسلم بن عقيل عقب راندن دشمن از غرب شهر سومار، آزادسازي ارتفاعات مرزي و در صورت امكان پيشروي به سوي مندلي عراق بود كه به طور مشترك توسط ارتش و سپاه طراحي و در تاريخ ‌٩/٧/١٣٦١ با رمز يا اباالفضل العباس (ع) اجر گرديد.

به اذعان كارشناسان نظامي عمليات مسلم بن عقيل از جمله عمليات‌هايي بود كه اصول جنگ وقواعد رزم در آن، به خوبي رعايت شد. مقاومت طولاني رزمندگان اسلام در مقابل پاتك‌هاي عراق از زيباترين حماسه‌هاي خلق شده در اين عمليات مي‌باشد كه نتايجي را در پي داشت.

بيش از چهار هزار نفر از نفرات عراقي كشته و زخمي گرديدند و ‌٣٢٥ نفر به اسارت درآمدند. تصرف ارتفاعات كهنه ريگ و كيسگه در منطقه سومار و آزادسازي ‌١٥٠ كيلومتر مربع از سرزمين ميهن اسلامي يكي از نتايج عمليات بود.

به تيپ‌هاي ‌٤٢١ پياده، گارد مرزي و ‌٤٦ مكانيزه خسارات كلي وارد شد و تيپ‌هاي ‌١٩ و ‌٣٩ لشگر ‌٧ تلفات و ضايعات شديدي را متحمل شدند. ‌٢٥ دستگاه تانك و نفربر و تعداد زيادي عراده توپ منهدم گرديد و ‌١٢ دستگاه تانك و نفربر و بيش از ‌٢٠ عراده توپ و ‌٣٠ دستگاه خودرو به غنيمت گرفته شد.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

جنگ شامل دو قسمت بود، یکی صحنه های نبرد و درگیرهای و رزم و دیگری پشت صحنه آن، که ما نامش را جعبه سیاه جنگ می‌گذاریم و اگر باز شود معلوم خواهد شد که ایران با چه مشکلاتی در آن دوران روبرو بود و چه مسائلی وجود داشت و چگونه توانست این مشکلات را پشت سر بگذارد.

 

دکتر محسن رضایی در گفتگو با خبرگزاری مهر تاکید کرد: فعلا سکوت کرده ام و قصد چاپ خاطرات خود را ندارم، اگر قرار شد این کار را بکنم، اعلام خواهم کرد. وی افزود: جنگ شامل دو قسمت بود، یکی صحنه های نبرد و درگیرهای و رزم و دیگری پشت صحنه آن، که ما نامش را جعبه سیاه جنگ می‌گذاریم و اگر باز شود معلوم خواهد شد که ایران با چه مشکلاتی در آن دوران روبرو بود و چه مسائلی وجود داشت و چگونه توانست این مشکلات را پشت سر بگذارد.

 

فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس با تاکید بر اینکه جنگ ایران و عراق در اوج قدرت ایران پایان یافت گفت : ما در پایان جنگ این توان را داشتیم که خاک عراق را اشغال کنیم ولی حضرت امام خمینی (ره) اجازه این کار را ندادند .

دکتر محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام که به مناسبت هفته دفاع مقدس با حمید رضا خوئینی ها خبرنگار این خبرگزاری گفتگو می‌کرد، یکی از مهمترین دلایل آغاز جنگ تحمیلی را پیروزی انقلاب اسلامی ایران خواند و گفت: پیروزی انقلاب ایران باعث شده بود تا نفوذ آمریکا در ایران و منطقه از بین برود و منافع این کشور در خاورمیانه آسیب ببیند. همین موضوع باعث آغاز دشمنی جدید ایالات متحده آمریکا با نظام جمهوری اسلامی ایران شد.

بنا بر این گزارش دکتر محسن رضایی افزود: آمریکایی ها از همان ماه های قبل از پیروزی ملت ایران با دولت عراق نزدیکی خاصی را برقرار کردند و حداکثر تلاش خود را انجام دادند تا انقلاب اسلامی ایران پیروز نشود که تبعید حضرت امام خمینی (ره) به عراق و دور کردن ایشان از مرزهای ایران و قطع رابطه با مردم ایران نتیجه آغاز این همکاری بود . سایر اقدامات دولتمردان کاخ سفید در جهت بهبود روابط خود با دولت عراق علیه ایران نیز بیانگر این موضوع است که آمریکا و عراق با هم بسیار هماهنگ شده بودند تا در برابر جمهوری اسلامی ایران ایستادگی کنند.

به گفته فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران دفاع مقدس، صدام دیکتاتور سابق عراق که بعد از سقوط شاه به دنبال آن بود تا خلا قدرت در جهان عرب و منطقه را در دست گیرد و در منطقه نیز نقش مهمی را بعد از سقوط شاه بازی کند، به دنبال آن رفت تا از ضعف ایران در شمال خلیج فارس استفاده کند و خود را به قدرت برساند.

رضایی در ادامه به تشویق کشورهای عربی از سوی صدام برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد و گفت: صدام از اینکه ایران ، نظام اسلامی خود را به دیگر کشورهای عربی صادر نکند، با کشاندن اعراب به سوی خود و اعلام اینکه کشورهای عربی نیز باید با او در برابر ایران ایستادگی کنند به آنان گفت تا پشت سر او (صدام) بایستند و وی را تشویق کنند تا به نظام جمهوری اسلامی ایران حمله کند.

 

در جنگ ایران و عراق هر کس برای منفعت خود وارد میدان شد

رضایی در پاسخ به سئوال دیگری مبنی بر اینکه "سکوت شوروی و معامله آنان با کاخ سفید چه میزان در جنگ ایران و عراق نقش داشت" گفت: شوروی در آن دوران حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان را نادیده گرفت و ارتش عراق که یک ارتش کاملا شرقی بود و تمامی تجهیزاتش از سوی روسیه تامین می‌شد، در این جنگ شرکت کرد. جنگی که هر کس برای منفعت خود وارد آن شد.

این فرمانده عالی رتبه دفاع مقدس خاطر نشان کرد: صدام در حمله به ایران خوشبین بود و فکر می‌کرد ایران به خاطر اینکه در اول انقلاب  خود ارتش متلاشی شده ای در اختیار دارد و یک کودتا را نیز پشت سر گذاشته، نمی‌تواند در برابر او مقاومت کند و او در جنگ پیروز میدان خواهد شد.

وی یادآور شد که در آن دوران یکی از توافقات صدام با آمریکا این بود که نباید در طول جنگ کشوری به ایران تجهیزات نظامی بفروشد، که این موضوع موقعیت دفاعی ایران را در ضعف قرار داد.

 

اختلاف سیاسی بنی صدر با هاشمی و بهشتی

محسن رضایی در ادامه در پاسخ به این سئوال که" اختلاف بین سران قوای وقت در کشور چه میزان در جنگ ایران و عراق تاثیر گذار بود" اظهار داشت: اختلافات سیاسی شدیدی که درآن زمان بین بنی صدر رئیس جمهور وقت با هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس و شهید بهشتی رئیس قوه قضائیه وجود داشت، باعث شد  دشمن این اختلافات سیاسی را علامت مثبتی برای خود و ضعف مدیریت سیاسی ایران بداند که می تواند از این فرصت استفاده کند و بخشهایی از خاک ایران را از آن خود کند.

وی ادامه داد: بنی صدر شخصیتی بود که فقط به دنبال توسعه اختیارات خود بود چون فکر می‌کرد بعد از امام مقام اول کشور است و مجلس و قوه قضائیه باید خود را با  او هماهنگ کنند، در اصل بنی صدر به دنبال نوعی رهبری می‌گشت و از طرف دیگر مخالفت با حزب جمهوری را نیز در دستور کار خود داشت.

به گفته این فرمانده ارشد سپاه در دوران دفاع مقدس ، بنی صدر چون احساس می کرد که نتواند در این جنگ پیروز میدان باشد موجب شد تا انسجام سیاسی در کشور ضعیف شود به گونه ای که  اگر بنی صدر بر مسند کار باقی می ماند، حوادث اوایل جنگ استمرار می یافت. متاسفانه در سال اولیه که بنی صدر مسئولت هدایت جنگ را بر عهده داشت رزمندگان ایران حتی یک تپه را نتوانسته بودند آزاد کنند.

رضایی همچنین با اشاره به اینکه دولت عراق و آمریکا امیدوار بودند با  قطع صادرات نفت ایران، ایران هر چه سریعتر بازنده میدان شود گفت: دشمن فکر می‌کرد می‌تواند خوزستان را به تصرف خود در آورد و با قطع صادرات نفت ، ایران بدون اقتصاد تسلیم خواهد شد.

 

آمریکا به دنبال سرشاخ ماندن ایران و عراق

فرمانده اسبق سپاه در ادامه گفت: آمریکا و شوروی در آن دوران خواستار آن بودند که جنگ ایران و عراق در خاک ایران ادامه داشته باشد و دو کشور عراق و ایران همچنان سرشاخ بمانند.

 

قطعنامه 598 پیروزی سیاسی ایران در آن دوران است

رضایی در بخش دیگری از گفتگوی خود با خبرنگار مهر در پاسخ به این سئوال که نقش حضرت امام خمینی (ره) در دوران دفاع مقدس چگونه بود، گفت: مهمترین نقش امام خمینی (ره) در آن دوران این بود که از شکست ایران جلوگیری کند و نگذارد این جنگ طولانی شود .

 

 

 

وی افزود : پیروزی‌های نظامی در صحنه جنگ که عمدتا بر شانه رزمندگان بود از یک سو و سیاست خارجی ایران از سوی دیگر توانست قطعنامه آبرومندانه ای را برای ایران به ارمغان آورد .

به گفته وی قطعنامه های پیش از 598 همگی به ضرر ایران بود و تنها قطعنامه‌ای که ایران توانست در آن دخیل باشد همان قطعنامه 598 بود که یک پیروزی سیاسی برای جمهوری اسلامی ایران به حساب می آید.

 دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطر نشان کرد: در زمان جنگ امام ( ره ) شخصا هم در مسائل نظامی و هم در مسائل سیاسی ورود می کردند و به همین دلیل مشکلات اساسی جنگ به ایشان اعلام می شد ولی ظرفیت بالای حضرت امام باعث شد تا ایشان بتواند جنگ را به خوبی اداره کنند.

 

برای پایان جنگ سه تاریخ وجود دارد

رضایی همچنین در پاسخ به این سئوال خبرنگار مهر مبنی بر اینکه آیا پذیرش قطعنامه پایان جنگ است  گفت: در مسئله پایان جنگ یا سال آخر جنگ سه تاریخ وجود دارد که باید از یکدیگر تفکیک شوند.

1- صدور قطعنامه 598،

 2- پذیرش قطعنامه 598

3- پایان جنگ

که این سه مورد مستقل از یکدیگر هستند.

وی افزود: در مرحله اول که همان صدور قطعنامه 598 است، ایران در اوج پیروزی های خود به سر می برد. زمانی آن قطعنامه نوشته شد که محتوای آن به نفع ایران بود اما اگر یک ماه بعد از پذیرش قطعنامه، ایران قطعنامه 598 را می پذیرفت دیگر هیچ تلخی وجود نداشت، زیرا قطعنامه‌ای صادر ‌شده بود که اکثر مواد آن به نفع ایران تمام شده بود.

این فرمانده هشت سال دفاع مقدس ادامه داد:  ایران به صورت مشروط قطعنامه 598 را چند ماه بعد از صدور آن قبول ‌کرد، ولی بصورت قطعی از پذیرفتن آن سر باز می‌زد، دلیل ان این بود که ایران در آن زمان در اوج قدرت قرار داشت ولی  زمانی قطعنامه را بصورت قطعی پذیرفت که عراق تمامی پیروزی های بدست آمده قبلی را از ایران گرفته بود و به مرزهای بین المللی رسید که در سر مرزهای بین الملل ایران قطعنامه را قبول کرد.

رضایی همچنین با تاکید براینکه پذیرش قطعنامه‌  با تلخی همراه بود گفت : با پذیرش قطعنامه  نمی توان گفت جنگ به پایان رسید ، بلکه جنگ یک ماه بعد از پیروزی های پی در پی ایران به پایان رسید. پس می توان گفت که این سه زمان برای جنگ ما بسیار مهم است که متاسفانه بسیاری از افراد که در خصوص جنگ سخن می گویند این سه زمان را تفکیک نمی کنند.

 

سال آخر جنگ سال غیر شفاف

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام سال آخر جنگ را "سالی غیر شفاف" خواند و یاد آور شد: صدور قطعنامه 598 در اوج پیروزی های جمهوری اسلامی ایران بود،  ولی پذیرش در اوج شکست های ایران بوده است اما نکته مهم این است که پایان جنگ‌ بار دیگر زمان اوج پیروزی های ایران بود. اینکه برخی ها می‌خواهند پایان جنگ را با تلخی همراه کنند به دلیل آن است که می‌خواهند بگویند 598 یعنی پایان جنگ، عملیات سرنوشت و عملیات مرصاد، پس از پذیرش قطعنامه صورت گرفت و هر دو همراه پیروزی هایی بود.

وی افزود: ما در پایان جنگ این توان را داشتیم که خاک عراق را اشغال کنیم ولی حضرت امام خمینی (ره) این اجازه را به هیچ یک از نیروها ندادند .

 

به فرموده امام (ره) یا خرمشهر یا سپاه

رضایی گفت : در "عملیات سرنوشت" که ارتش عراق از مرز عبور کرده و خرمشهر را مجددا محاصره کرده بود و تقریبا یک ماه به پایان جنگ مانده بود، حضرت امام از طریق مرحوم سید احمد آقای خمینی (ره) با بنده ارتباط برقرار کردند و فرمودند که "یا سپاه یا خرمشهر". لذا ما عملیاتی را در آن موقع طراحی کردیم به نام "عملیات سرنوشت "، زیرا یا باید سرنوشت سپاه را مشخص می کردیم یا خرمشهر، که در نهایت آزادی خرمشهر را دیدیم.

 

اختلاف ارتش و سپاه ناشی از تفاوت در ساختار بود

این فرمانده ارشد جنگ در بخش دیگری از این گفتگو، وقایع دوران جنگ را «جعبه سیاه» جنگ توصیف کرد و به خبرنگار مهر گفت: جنگ شامل دو قسمت بود، یکی صحنه های نبرد و درگیرهای و رزم و دیگری پشت صحنه آن، که ما نامش را جعبه سیاه جنگ می‌گذاریم و اگر باز شود معلوم خواهد شد که ایران با چه مشکلاتی در آن دوران روبرو بود و چه مسائلی وجود داشت و چگونه توانست این مشکلات را پشت سر بگذارد. البته من فعلا سکوت کرده ام و قصد چاپ خاطرات خود را ندارم، اگر قرار شد این کار را بکنم، اعلام خواهم کرد.

وی افزود: اینکه برخی در نوشته‌هایشان از اختلاف ارتش و سپاه سخن به میان می آورند درست است اما باید به این موضوع هم بپردازند که وحدت بین ارتش و سپاه به یک معجزه شبیه بود که در جنگ رخ داد، چون ارتش و سپاه دو سازمان کاملا مجزا از یکدیگر بودند دو فرهنگ متفاوت داشتند و آموزش های متفاوتی را دیده بودند، دو نیرویی که با دو نوع سلاح و دو نوع روش در کنار یکدیگر با دشمن به نبرد می‌پرداختند و دارای تفاوت های طبیعی با یکدیگر بودند. 

رضایی یکی دیگر از تفاوت های بارز سپاه و ارتش را تفاوت سنی فرماندهان سپاه با سن پایین تر از سی سال و فرماندهان ارتش با سن بالای 30 سال خواند و گفت: ما نباید به این موضوع به گونه ای نگاه کنیم که اختلاف در بین این دو نیرو را بزرگ کنیم، باید نگاه کرد که وحدت به چه شکل در بین این دو نیرو شکل گرفت، بنابراین ظرف ارتش و سپاه یک بخش خالی دارد و یک بخش پر، بخش پر ظرف ارتش و سپاه آنجایی است که این دو نیرو با یکدیگر همکاری کردند و بسیاری از سرزمین ها را با کمک هم آزاد کردند و بخش خالی مربوط به اختلافات سپاه و ارتش است، وقتی ما اختلاف و وحدت را در دو کفه ترازو می‌گذاریم این گونه نیست که بگوییم اختلافات بیشتر بوده است.

او ادامه داد: اینکه می گویند اختلاف ارتش و سپاه اختلاف سیاسی بوده، درست نیست. البته بعضا از بیرون تلاش هایی می کردند تا اختلافات این دو نیرو را اختلاف سیاسی جلوه دهند اما مسئله اصلی اختلافات تفاوت در نگاه ها و مباحث تخصصی و فنی و نظامی و نحوه مانور کردن بود که در کدام منطقه به ارتش عراق حمله شود و در کجاها حمله‌ای صورت نگیرد.

 

امام به دقت جنگ را پیگیری می کردند

فرمانده سابق سپاه پاسداران گفت: روزی بنده و برادر عزیزم شهید صیاد شیرازی برای ملاقات با امام خمینی به نزد ایشان رفته بودیم، امام دست ما دو نفر را گرفت و در دست هم قرار داد و برای ما دو نفر دعا کردند که این حرکت امام در میزان هماهنگی‌های ارتش و سپاه بسیار موثر بود.

 

 

 

وی افزود: در آن دوران حضرت امام توسط مرحوم سید احمد خمینی، مشاورین شهید صیاد شیرازی را خواستند و پیامی ابلاغ کردند که این موضوع نشانگر آن است که امام به دقت جنگ را پیگیری می کردند.

رضایی در بخش دیگر این گفتگو به خاطرات بعد از عملیات مرصاد و دیدارش با حضرت امام خمینی (ره) اشاره کرد و گفت: بعد از پیروزی عملیات مرصاد بنده نزد حضرت امام رفتم که در آن موقع امام فرمودند شما ناراحت نباشید، ما در طول انقلاب بارها می خواستیم کاری را انجام دهیم اما موفق نشدیم ولی بعد دیدیم خداوند از راهی دیگر ما را موفق کرده است.

او ادامه داد: چند سال بعد از جنگ، این سخن امام همچنان در ذهن بنده بود که قرار است چه اتفاقی در عراق بیفتد که ما در آن دخیل نیستیم، بعد از حمله عراق به کویت بنده احساس کردم  کار صدام تمام است که این اتفاق رخ نداد تا اینکه سه سال پیش در جنگ آمریکا با عراق دیدیم  صدام چگونه توسط آمریکایی ها به دام افتاد و مجازات شد و در این هنگام بنده به یاد سخن حضرت امام افتادم.

 

 وضعیت منطقه پر چالش و ناامن است

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در پایان این گفتگو به وضعیت منطقه اشاره کرد و گفت : در حال حاضر یک وضعیت پرچالش و نا امن در منطقه به خصوص در کشورهای افغانستان، عراق، لبنان، سوریه وجود دارد که عمدتا به دلیل طراحی جدید آمریکا برای حضور بیشتر و مستقیم در منطقه خاورمیانه است، زیرا آمریکایی ها به دنبال آن هستند تا خلا قدرت شوروی سابق را در منطقه پر کنند.

به گفته رضایی، حوادث نا امن کننده منطقه ادامه خواهد یافت، مگر اینکه دولت بوش کنار رود و آمریکا نیز دست از سیاست های خصمانه خود در منطقه بردارد.

وی افزود : در حقیقت آمریکایی ها با نا امنی و بی ثباتی در منطقه اهداف توسعه طلبانه‌ای را پیگیری می‌کنند .

محسن رضایی در پایان خاطر نشان کرد: جمهوری اسلامی ایران آمادگی و هوشیاری خود را حفظ کرده و خوشبختانه نیروهای مسلح ما در وضعیت مطلوبی قرار دارند که به لطف خدا انسجام بین ارتش و سپاه توان نظامی ایران را بالا برده است به حدی که اگر کشوری قصد تهدید ایران را داشته باشد پاسخ محکمی به او خواهند داد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

اینجا طلائیه ست!

اینجا با همه ی عالم فرق می کنه!
اینجا طلائیه ست!
سرزمین مردان بدر و خیبر!
سرزمین حاج همت!

میگه وقتی باد میاد، علامت خوبیه...
یکم اونطرفتر از این سیم خاردارا، یه عده شهید دارن زندگی می کنن!
باد که میاد بوی اونا رو با خودش میاره!
راست میگه!
نفس که میکشی این معنویته که توی تک تک رگهای بدنت راه پیدا میکنه!
میشی پرنده!
اما، بی بال!

فکر می کنی می تونی بپری!
بالت اونقدر توانائی داره که از زمین بلندت کنه!
سعی که می کنی، می فهمی بالها که مال خودت نیست!
مال شهداست!
همونائی که 200 متر اونطرفتر هنوز دارن زندگی می کنن!
همونائی که باد بوی اونا رو این طرف آورده!

میدونی؟ فکر که میکنم می بینم یه جورائی خوب نیست!
بوی شهدا کار دست آدم میده!
عقل رو با خودش می بره!
میشی مجنون!

اونوقت بوی بیابون میگیری!
اما تو که نمی خوای برای همیشه اونجا بمونی!
آخه توی شهر خونه داری!
زندگی داری، کار داری، درس داری!
رفیق داری!
اگه از این بوها بدی که خوب نیست!
همه یه جوری نیگات می کنن!
غریبه ای انگار!!
علتشو هنوز نمی دونم!
نمی دونم شهر شمام اینطوریه یا نه!
اما!
اما مردم شهر من اینطورین!
توی شهر من به هر کی بوی بیابون بده می خندن!
کسی اینجا حق نداره از این حرفا بزنه!
آخه مردم می خوان خوش باشن!
شادی حق مردمه!
آزادی حق مردمه!
چه اهمیتی داره که مدیون کی هستیم!

ما می خوایم شاد باشیم!
ما می خوایم آزاد باشیم!
چرا دست ور نمی دارین از این حرفا!
خوب یه جنگی بود! 8 سال طول کشید!
ما مالیات دادیم که ارتش بره بجنگه!
نخواستیم کسی اضافه بره!
حالا یه عده رفتن خودشون رو به کشتن دادن،
16-17 سال هم که گذشته!
بعد از این همه سال دیگه این بازیا چیه!؟
این فیلمها چیه!؟
یاد شهدا چه صیغه ایه؟
شماها، دیوونه ها، چرا با خاک حرف می زنین!؟
چرا پاهاتون رو برهنه می کنین!؟

آخه عیده نوروز باستانیه!
وقت شادیه!
سال به سالم که زیاد میشن!
امسال 5 میلیون نفر!

لابد اینا شمال رو ندیدن!
لابد کنار دریا رو ندیدن!
لذت ویلاهای آنچنانی رو نفهمیدن!
توی مهمونیای باحال شرکت نکردن!

همش گریه!
همش غم!

اینجا با همه ی عالم فرق می کنه!
اینجا طلائیه ست!
سرزمین مردان بدر و خیبر!
سرزمین حاج همت!
سینه ام رو که به ضریح شهدای گمنام می چسبونم خودم رو توی حرم امام حسین می بینم!

اینجا سرزمین خوبیهایت!
مادر شهیدی آن طرف روی خاکها نشسته و با خاک نجوا می کند!
اینطرفتر دختر شهیدی نگاه به انتهای افق دوخته است!
عید من لحظات خوش ماندن با شهداست!
عید من در جبهه هاست!
من هم اینجا سفره ی هفت سین پهن کرده ام!

س مثل سجاده! شروع نماز از سنگر انتهای نماز در کربلا!
س مثل سربند یا زهرا! مخصوص فرزندان حضرت زهرا!
س مثل سنگر! اینجا حسینیه، مسجد، نه اینجا حرم خداست!
س مثل سوت خمپاره! سفیر پرواز من تا بهشت!
س مثل سرنیزه!
س مثل سرب داغ!
س مثل ساعت عمليات!
س مثل سرخی خون شهدا!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

یاد حاج احمد بخیر کاش بعضی از فرماندهان ما یادشان بیایید پا بر روی دوش چه کسانی گذاشتند تا امروز به مقام درجه ای که دارند برسند کاش مدیران ما یادشان نرود که چه خونهایی برای حفظ این انقلاب ریخته شد تا آنها امروز سکاندار مدیریت این کشور باشند کاش بعضی ها به یاد بیاورند باور و اعتقاد امام و امت این انقلاب این بود که امریکا شیطان بزرگ است و شعار مرگ بر امریکا جزوء بنیادی ترین شعارهای انقلاب بوده و هست و خواهد بود.

مرگ بر امریکا

نقل از عدالتخانه:

يكي از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران:فرمانده‌ای كه عدالت ندارد، ولایت هم ندارد

بسم‌ا... القاصم الجبارین، مبیرالضالمین، بسم‌ا... الر‌ّب‌ المستضعفین... واژه شیعه از ریشه‌ «مش‍َی‍َع» به معنای پیرو هدفی مشخص می‌باشد. اولین ندایی كه در صدر اسلام علیه مقام‌پرستی و خودكامگیهای خلفای بعد از پیغمبر(ص) بلند شد، ندای شیعه بود. مكتبی كه به پیروی از عدالت تواضع و خشوع علی‌علیه‌السلام نسبت به مظلومان، مسیر خود را تعیین كرده و این خط مشی تاكنون ادامه یافته است... یكی از خصلتهای شیعه، برانداختن فساد و فاسد و جور جبار می‌باشد.

 

با تیغه دست محكم روی داشبورد كوبید. گفت: «به تو می‌گم بزن كنار، همین حالا!»
كوبیدم روی ترمز. به خاطر یخبندان دی‌ماه و سطح لغزنده جاده، ماشین كمی س‍ُر خورد، تا در حاشیه جاده متوقف بشود. معطل نكرد، سریع از ماشین بیرون پرید. من هم پشت سرش از ماشین خارج شدم. دیدم آن دست جاده یك بچه بسیجی حدودا‌ً چهارده‌ ـ پانزده ساله روی یك ت‍َل‌ِ بزرگ برفی، ایستاده.
مثلا‌ً نیروی تأمین جاده بود. یك دست لباس خال پلنگی گل و گشاد به تن داشت. زبانه پوتینهایش بیرون زده بودند و بندهایشان هم باز بود. جیب خشابهایش به صورت كج و معوجی از فانسقه‌اش آویزان بود.
تفنگ ژ‌ ـ 3 را هم به جای‌ آنكه روی دست گرفته باشد، از بند به شانه‌اش انداخته بود و برای گرم كردن خودش، توی دستهای كبود‌شده‌اش «ها» می‌كرد. خلاصه هیچ چیز او به یك نیروی تأمین جاده شباهت نداشت. حالا از این طرف هم او با آن لباس كردی و كلاه‌كشی كاموایی كه لبه آن را تا زیر ابروهایش پایین كشیده بود، هیبت غریبی داشت و با چنین سر وضعی مثل برق بلا داشت می‌رفت به سمت آن بنده خدا. سریع خودم را به او رساندم اما دیگه دیر شده بود.«این چه وضع نگهبانی دادن است؟ كی به تو آموزش داده؟ اصلا‌ً بگو ببینم كی تو رو اینجا تأمین گذاشته؟!» بعد هم دست دراز كرد، تفنگ را از سر شانه او قاپید، سریع خشاب آن را درآورد و گلنگدن كشید و تو لوله نگاهی انداخت و باز غرید: «این تفنگه یا لوله بخاری!»طفل معصوم كه بدجوری از این برخورد او یك‍ّه خورده بود، با آن ج‍ُثه لاغر و قد و قواره كوچكش، عین یك گنجشك داشت می‌لرزید. تفنگ را به طرف او گرفت اما پسرك یك‌دفعه بغضش تركید و همان‌طور كه سرش را بالا گرفته بود و توی چشمهای احمد زل زده بود، اشك از چشمهایش سرازیر شد و گفت: «تو خودت كی هستی كه آمده‌ای سر من داد می‌زنی؟ اسمت چیه؟ نیروی كدام پایگاهی؟» متعجب در سكوت به او خیره شده بود. پسرك با همان بغض و اشك و لحن معترض در آمد كه: «لااقل خوب بود می‌دانستی من كی هستم!... اصلا‌ً تو می‌دانی فرمانده من كیه؟ ... دعا كن فقط دعا كن پای من به مریوان نرسد! اگر به مریوان بروم یك راست می‌روم پیش برادر احمد، او می‌داند حق كسانی را كه به خودشان جرئت بدهند سر بسیجی داد بزنند چطور كف دستشان بگذارد، حالا چرا لال شدی؟ یالّا اسم خودت را بگو ببینم! اسم مسئولت چیه؟»
همان‌جا صد بار مرد و زنده شد. رفت جلو و با آن دستهای درشتش بسیجی كوچك را در آغوش گرفت و با لحن بغض‌آلودی گفت: «غلط كردم برادر جان... غلط كردم!»

برادر احمد كدام است؟
«گفتم این برادر احمد كدام یك از شماست؟ بین جمع فردی را نشان داد و گفت این هم برادر احمد!» خوب كه توی بحرش رفتم، دیدم یك سپاهی لاغر و قد بلند و سبزه‌رویی است با ابروهای پهن؛ چشمهای ریز و بادامی؛ بینی‌ای كه بدجوری از وسط شكسته بود و بالاخره موهای سر و ریش بلند و ژولیده. یك كلاه آهنی مستعمل سرش گذاشته بود و با جملاتی تلگرافی و مختصر، به این و آن دستور می‌داد. با خودم گفتم: «ای بابا! ما از این بشر، یك آدم قوی هیكل، توی مایه‌های رستم، با آن بر و بازوهای تهمتنی و ریش دو شاخ در ذهن‌مان ساخته بودیم این كجا و آن كه ما فكرش را می‌كردیم كجا؟!...»
سال 32 در محله سید اسماعیل تهران متول‍د و بعدها بچه‌ای می‌شود گوشه‌گیر و كم‌حرف و بیمار ـ بیماری قلبی كه باعث می‌شود كارش در همان سالها به عمل جراحی بكشد‌ ـ پدرش قن‍ّاد بود، قن‍ّادی متوسلی‍ان یزدی را هنوز در حوالی بازار به خوبی می‌شناسند. احمد متوسلیان بچه «سیداسماعیل»؛ شاگرد قن‍ّاد؛ دانشجوی الكترونیك دانشگاه علم و صنعت؛ زندانی سیاسی و ... و بنیانگذار تیپ 27 محمد‌رسول‌ا... (ص)، همان تیپی كه هرگاه حركت می‌كرد عراقیها بوی عملیات را از هوا می‌فهمیدند. 
آنان كه برای گرفتن ستاره به آسمان می‌پرند و بعد از به دست آوردن آن و فرود آمدن، مظلومان و ستمدیدگان و مستضعفین را زیر پای خود خرد می‌كنند، از جمله فاسدان و جب‍اران می‌باشند....»

برای گرفتن ستاره به آسمان می‌پرند
«بسم‌ا... القاصم الجبارین، مبیرالضالمین، بسم‌ا... الر‌ّب‌ المستضعفین...
واژه شیعه از ریشه‌ «مش‍َی‍َع» به معنای پیرو هدفی مشخص می‌باشد. اولین ندایی كه در صدر اسلام علیه مقام‌پرستی و خودكامگیهای خلفای بعد از پیغمبر(ص) بلند شد، ندای شیعه بود. مكتبی كه به پیروی از عدالت تواضع و خشوع علی‌علیه‌السلام نسبت به مظلومان، مسیر خود را تعیین كرده و این خط مشی تاكنون ادامه یافته است...
یكی از خصلتهای شیعه، برانداختن فساد و فاسد و جور جبار می‌باشد. آنان كه برای گرفتن ستاره به آسمان می‌پرند و بعد از به دست آوردن آن و فرود آمدن، مظلومان و ستمدیدگان و مستضعفین را زیر پای خود خرد می‌كنند، از جمله فاسدان و جب‍اران می‌باشند....»
شبیه یك سخنرانی پرشور در میان انقلابیون و یا جماعت حزب‌اللهی پس از انقلاب است. اما واقعیت این است كه آنچه نقل شد بخشهایی از لایحه دفاعیه هشت صفحه‌ای احمد متوسلیان در دادگاه نظامی شاهنشاهي است كه احتمالا‌ً تصمیم داشت او را به اعدام محكوم كند.

شرمنده ام
نبرد در شرایط سخت كردستان، كمبود نیرو و تجهیزات و كارشكنیهای گروههای حاكم شرایط سختی را برای حاج احمد و هم‌رزمانش ایجاد می‌كند
«... تازه حقوقش را گرفته بود، از در سپاه [مریوان] بیرون آمده دید یك زن بچه بغل، آن دست خیابان، كنار پیاده‌رو نشسته و دارد گریه می‌كند. رفت جلو و از او پرسید: خواهر من، شما چرا ناراحتی؟ چی شده؟ چه كسی شما را اذیت كرده؟
زن برگشت به او گفت: شوهر بی‌غیرتم من و این بچه صغیر را توی این شهر گذاشته، رفته تفنگچی كوموله شده. به خدا خیلی وقت است یك شكم سیر غذا از گلوی من و این بچه پایین نرفته آقا!
احمد تا این حرف را شنید بغضش گرفت. اشك توی چشمهایش جمع شده بود، بلافاصله دست كرد توی جیب اوركتش، عین مبلغی را كه چند دقیقه پیش بابت حقوقش گرفته بود دو‌دستی گرفت طرف آن زن و گفت: به خدا من شرمنده‌ام، نمی‌دانستم شما چنین مشكلی دارید. این پول ناقابل را بگیرید، هدیه مختصری است. نشانی‌تان را هم بدهید به برادر دستواره بعد از این، مواد خوراكی‌ شما را خودش می‌آورد دم در خانه‌تان به شما تحویل می‌دهد.به خدا كم نبودند خانواده‌هایی كه در مریوان احمد خودش خرج آنها را می‌داد. می‌دید حقوق خودش كفاف نمی‌دهد می‌رفت تهران و از پدرش دستی می‌گرفت و می‌آورد.» این حاشیه‌ها وقتی در كنار نوع دیگری از نقل قولها، خاطره‌ها و اسناد قرار می‌گیرد به گزاره‌هایی معنادار درباره شخصیت احمد تبدیل می‌شود.
فرمانده اي كه عدالت ندارد، ولايت ندارد
مكاتبات احمد در دوره تحریم سپاه توسط بنی‌صدر، با شهید بروجردی سرشار از جملاتی آتشین در اعتراض به بنی‌صدر است:
«... توصیه‌های شما را به گوش دل شنیدیم... اما وا...، دلم از مظلومیت سپاه و این همه حق‌كشی خون است. تا كی ما باید دندان روی جگر بگذاریم؟ ... رئیس‌جمهور است؟ فرمانده كل قواست؟ روزی نیست كه علیه سپاه جو‌ّسازی نكند.
آقای ناپلئون شانزلیزه [بنی‌صدر] سپاه مریوان را تحریم تسلیحاتی كرده... با كار چرخانهای خودش رفته، نشسته زیر تركش كولرهای گازی سنگر ویلایی همایونی، در وحدتی دزفول، لاف مقاومت می‌زند. بارها، در پاكسازی مواضع ضد انقلاب از توی مقر اینها پوستر فرمانده كل قوا و... درآوردیم... حرفی بزنی، آقایان پای ولایت را وسط می‌كشند، می‌‌گویند تضعیف فرمانده كل قوا تضعیف امام است... من می‌گویم فرمانده‌ای كه عدالت ندارد، ولایت هم ندارد...
مرید شما احمد متوسلیان
-------------------------------------------------------
برگرفته از كتاب آذرخش مهاجر (در انتهاي افق) از حسين بهزاد

                    

صلوات و سلام خداوند به ارواح طيبيه ی شهيدان

 و بر رزمنده ی با اخلاص بی نشان حاج احمد متوسليان   

سيد علی خامنه ای   

             

                            ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

 

هوالمحبوب

رفته بودم سفری سمت دیار شهدا

که طوافی بکنم گرد مزار شهدا 

به امیدی که دل خسته هوایی بخورد

متبرک شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه چشم

شرمگینم که نشد اشک نثار شهدا

خشکی چشم عطش خورده از آنجاست که من

آبیاری نشدم فصل بهار شهدا

چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق

کاش می شد که شود سنگ مزار شهدا

آخرین خط وصایای دل من اینست

که به خاکم بسپارید کنار شهدا

از شاعری که نمی دانم کیست

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

 

چه فرخنده شبی بود شب قدر من. شب معراج من به آسمان ها.

از طغیان عشق شنیده بودم و قدرت معجزه آسای عشق را می دانستم، اما چیزی که در آن شب مهم بود، این بود که وجود من، روح شده بود و روح من آتشفشان کرده بود. می خواست، همچون نور از زمین خاکی جدا شود و به کهکشان پرواز کند... آن گاه آتش عشق به کمک آمده بود و جسم خاکیم را سوزانده بود و از من فقط دود مانده بود و این دود همراه با روح من به آسمان ها اوج می گرفت...

شب قدر من، شبی که سلول های وجودم، در آتش عشق، تغییر ماهیت داده بود و من چیزی جز عشق گویا نبودم. دل من، کعبه عالم شده بود، می سوخت، نور می داد و وحی الهی بر آن نازل می شد و مقدس ترین پرستش گاه خدا شده بود. امواج خروشان عشق از آن سرچشمه می گرفت و به همه اطراف منتشر می شد. از برخورد احساسات رقیق و لطیف با کوه های غم و صحراهای تنهایی و آتش عشق، طوفان های سهمگین به وجود می آمد که همه وجود مرا تا صحرای عدم به دیار نیستی می کشانید و مرا از زندان هستی آزاد می کرد.

ای کاش می توانستم همه خاطرات الهام بخش این شب قدر را به یاد آورم. افسوس که شیرازه فکر و طغیان احساس و آتشفشان روح من، آن قدر سریع و سوزان پیش می رفت که هیچ چیز قادر به ضبط آن نبود....

نوری بود که در آن شب مقدس، بر قلبم تابید، بر زبانم جاری شد و به صوررت اشک، بر رخسارم چکید. من همه زندگی خود را به یک شب قدر نمی فروشم و به خاطر شب های قدر زنده ام. و تعالای شب قدر عبادت من و کمال من و هدف حیات من است.*

 با اجازه سايت دكتر چمران

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

 

   
مهم‌ترین دستاورد بررسی جنگ ایران و عراق از دیدگاه سیاست خارجی، همان اثبات اصل نه شرقی و نه غربی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است. این اصل نه تنها یک شعار، بلکه یکی از اصول مهم و عملی در سیاست خارجی ایران به شمار می‌رود. هرچند اصل حفظ تمامیت ارضی و اهمیت حراست از ام‌القرای اسلامی و مبارزه با ظلم و استکبار و دعوت جهانیان به حیات طیبه را می‌توان از درون تحولات جنگ ایران و عراق لمس نمود، ولی باید گفت كه مهم‌ترین تحول در این دوره در سیاست خارجی ایران را در جنگ ایران و عراق می‌توان مشاهده كرد.
 مسئله‌ی اصلی دولت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این دوره جنگ بود، زیرا بخش زیادی از توان دولت در این خصوص مصروف گردید. هرچند توجه جمهوری اسلامی از تحولات پیرامونی و بین‌المللی قطع نگردید و خود را در مقابل تحولاتی چون اشغال افغانستان، حمله به جنوب لبنان و مسئله‌ی سلمان رشدی مسئول می‌دانست، ولی موضوع جنگ که در ارتباط مستقیم با حفظ تمامیت ارضی و ام‌القرای جهان اسلام بود، از اهمیت زیادی برخوردار بود. اکنون به سیر تحولات جنگ ایران و عراق می‌پردازیم.
در خصوص علل وقوع جنگ، فرضیه‌های مختلفی وجود دارد؛ پیروزی انقلاب اسلامی و گروگان‌گیری در سفارت آمریکا و شکست حمله‌ی طبس، عدم انسجام نیروهای مسلح در ایران و قدرت طلبی و روحیه‌ی تجاوزگری صدام‌حسین از آن جمله است، ولی بدون تردید صدام بدون چراغ سبز آمریکا نمی‌توانسته است حمله‌ی گسترده‌ی نظامی علیه ایران را آغاز نماید.
آغاز اقدامات تجاوزکارانه‌ی دولت عراق از آذر ماه سال 1358، یک ماه بعد از اشغال سفارت آمریکا در تهران، آغاز گردید. دو فروند هواپیمای جنگنده‌ی عراق به حریم هوایی ایران تجاوز نمود، ولی بلافاصله با تعقیب یک جنگنده‌ی ایران روبه‌رو شدند و فرار کردند.
دو روز بعد سفیر ایران در فرانسه اطلاع داد که کانال اول تلویزیون پاریس ضمن پخش اخبار مربوط به ایران، خوزستان را عربستان توصیف کرد و نقشه‌هایی را نیز از خوزستان که روی آن نام عربستان نوشته شده بود به تماشاگران نشان داد تقریباً ده روز بعد عراق و فرانسه قراردادی منعقد کردند که به موجب آن، فرانسه 34 جت میراژ علاوه بر 36 جت میراژ قبلی به عراق خواهد فروخت. چند روز بعد وزیر اطلاعات عراق در مصاحبه‌ای با نشریه‌ی «المستقبل» چاپ پاریس از ایران دعوت کرد که پیشنهاد تجدیدنظر و قرارداد الجزایر (1975) را که توسط شاه سابق و صدام حسین امضا شده است بپذیرد. وی گفت که تمدید قرارداد به حال عراق مساعد نیست و باید مورد تجدیدنظر قرار گیرد و شط‌العرب [اروند رود] یک رودخانه‌ی عربی است و جای انکار و تردید نیست و ایران باید جزایر ابوموسی، تنب کوچک و بزرگ را به امارات عربی پس بدهد.
با تجاوزات عراق به حریم هوایی ایران و دخالتهای مكرر عراق در امور داخلی ایران و به دنبال تعطیلی کنسولگری عراق در کرمانشاه و خرمشهر و متعاقب آن، درخواست تقلیل اعضای سفارت عراق در تهران، وزارت امور خارجه‌ی ایران با صدور اطلاعیه‌ای تصمیم گرفت روابط خود را با عراق تا سطح کاردار تقلیل دهد.
با آغاز سال 1359 تجاوزات زمینی عراق به خاک ایران و اختلافات ایران و عراق گسترش یافت. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گزارش کرد که ارتش عراق اردوگاه‌هایی را در نوار مرزی تأسیس کرده و مزدوران خود را در آن اردوگاه‌ها آموزش می‌دهد تا برای گروگان‌گیری و خراب‌کاری و مین‌گذاری به ایران فرستاده شوند. به‌دنبال این گزارش، عراقی‌ها با توپ و خمپاره به نفت‌شهر شلیک کردند و در منطقه‌ی باویس نیروهای سپاه پاسداران با عراقی‌ها درگیر شدند و نقطه‌ی اشغالی را پس گرفتند. ظهیرنژاد، فرماندهی ژاندارمری کل کشور، به کلیه‌ی پاسگاه‌های ژاندارمری در مرز ایران و عراق، اعلام آماده باش کامل كرد.
هم‌زمان با تحرکات نظامی، عراقی‌ها اقدامات سیاسی و دیپلماسی را نیز آغاز کردند. سعدون حمادی، وزیر امور خارجه‌ی عراق، با ارسال پیامی به کورت والدهایم، دبیر کل وقت سازمان ملل، اشغال غیرقانونی جزایر سه‌گانه توسط ایران را به رسمیت شناخت و از ایران خواست به توسعه‌طلبی تهاجمی و تهدیدهای خود پایان دهد و حاکمیت و استقلال کشورهای عربی را محترم شمارد. به دنبال تیره شدن روابط ایران و عراق، جمهوری اسلامی ایران کلیه‌ی اعضای سفارت و خانواده‌هایشان را از بغداد به تهران فراخواند. پس از این؛ تحرکات نظامی عراق افزایش یافت. ارتش عراق شهر قصر شیرین و پاسگاه‌های مرزی را به توپ بست و هواپیماهایشان اطراف شهر سردشت را بمباران کردند. در ماه‌های بعد درگیری در تمامی نوار مرزی قصر شیرین کشیده شد تا آنجا که ارتش جمهوری اسلامی ایران در شهریور سال 1359 در حمله به مواضع نیروهای عراقی از موشک استفاده کرد. سرانجام صدام حسین که دولتش تمامی تحرکات ماه‌های گذشته را به علت تجاوز به ایران آغاز کرده بود، در مجلس عراق حاضر شد و اعلام کرد که موافقتنامه‌ی 6 مارس 1975 الجزایر منتفی است و مجلس عراق نیز در یک جلسه‌ی فرمایشی در همان شب، موافقتنامه‌ی الجزایر را باطل اعلام نمود و به بهانه‌ی اشغال عراق، نیروهای بعث حدود 150 کیلومتر مربع از اراضی ایران را اشغال کردند و جنگ تحمیلی در 31 شهریور 1359 با بمباران فرودگاه مهرآباد آغاز گردید. عمده‌ی دلایل عراق در توجیه لغو یک‌جانبه‌ی عهدنامه‌ی 1975 و حمله به ایران به شرح زیر بود:
1ـ نقض عهدنامه توسط ایران؛
2ـ عدم استرداد سرزمین‌هایی که به موجب عهدنامه‌ی 1975 می‌بایست به عراق بازگردانده شود؛
3ـ رفتار ناروای ایران با اعراب خوزستان؛
4ـ عدم استرداد سه جزیره‌ی عربی در خلیج فارس .
بی‌تردید هر انسان بی‌طرفی به راحتی می‌تواند به بهانه‌جویی‌های دولت عراق پی ببرد؛ لذا موارد یاد شده كه دارای پشتوانه علمی و حقوقی نمی‌باشد را بهانه‌ای جهت تجاوز می‌شناسد.
در اول مهر ماه 1359 دبیر کل از شورا درخواست جلسه می‌کند. نمایندگان پانزده کشور عضو شورای امنیت به اتفاق آرا قطعنامه‌ی 479 را که به پیشنهاد مکزیک و نروژ درباره‌ی برقراری آتش‌بس بین ایران و عراق بود تصویب کردند. در این قطعنامه مصرانه از ایران و عراق خواسته می‌شود تا از هرگونه توسل به زور خودداری كرده، و اختلاف‌های خود را از راه‌های مسالمت‌آمیز و براساس اصول و عدالت و حقوق بین‌الملل حل کنند. همچنین از کلیه‌ی کشورهای دیگر خواسته شد که از هرگونه اقدامی که ممکن است موجب توسعه‌ی دامنه‌ی اختلاف‌ها و نبردها بین ایران و عراق شود خودداری کنند. شورای امنیت از دبیر کل سازمان ملل خواست تا ضمن به‌کارگیری مساعی خود برای حل اختلاف‌های ایران و عراق تا 48 ساعت گزارش اقدامات خود را به شورا تسلیم دارد.
عراق فوراً قطعنامه‌ی شورای امنیت را پذیرفت، ولی ایران اعلام کرد تا زمانی که تجاوز ادامه دارد و خاک ایران در اشغال عراق است قطعنامه را نمی‌پذیرد. علی‌رغم قطعنامه‌ی شورای امنیت شاه حسین در یک سخنرانی پشتیبانی خود را از رژیم بعث صدام حسین علیه جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد و از تمامی کشورهای عربی خواست دنبال‌کننده‌ی خط‌مشی وی باشند. اردن نیروهای نظامی خود را در مرز عراق مستقر ساخت تا به محض احساس نیاز وارد جنگ علیه ایران سازد. البته بعدها نیروهای خود را نیز وارد جنگ نمود. به دنبال اردن، یمن شمالی هم حمایت خود را از صدام اعلام کرد. آمریکا هم به بهانه‌ی جنگ ایران و عراق از موقعیت استفاده کرد و با ارسال رزمناو و موشک‌انداز خود به خلیج فارس آمادگی‌اش را در منطقه افزایش داد. ایالات متحده که با عراق رابطه‌ی دیپلماتیک نداشت اعلام کرد اگر عراق از آمریکا کمک بخواهد هرگونه امکانات نظامی را در اختیار آن کشور قرار خواهد داد. به دنبال آن، وزارت خارجه‌ی آمریکا حالت تعلیق فروش پنج فروند هواپیمای مسافربری بوئینگ را به عراق لغو کرد و روابط تجاری دو کشور از 442 میلیون دلار، در سال 1980 به 724 میلیون دلار رسید و در سال 1981 به 1914 میلیون دلار رسید و اجازه‌ی استفاده از موتورهای ساخت آمریکا بر روی چهار ناو جنگی ایتالیا که عراق سفارش داده بود صادر شد و از طرف دیگر محدودیت قابل ملاحظه‌ای علیه ایران وضع گردید.
در چنین شرایطی که خاک ایران در اشغال ارتش عراق بود و جهان از متجاوز حمایت می‌کرد یا سکوت کرده بود، مسئولان جمهوری اسلامی ایران قطعنامه‌ی شورای امنیت را غیرقابل پذیرش دانستند. کمال خرازی، سرپرست وقت ستاد تبلیغات جنگ، با اشاره به سفر اولاف‌پالمه، نماینده‌ی کورت والدهایم دبیر کل سازمان ملل، به ایران تأکید کرد اگر عراق خواهان پایان جنگ است چون متجاوز است از خاک ایران خارج شود. امام خمینی در دیدار با هیئت منتخب رسیدگی به جنگ گفت:
«باید متجاوز بیرون برود و یک هیئت بین‌المللی به جنایت عراق رسیدگی کند... به حکم قرآن اگر قبیله‌ای بر قبیله‌ی دیگر تجاوز کرد بقیه باید با متجاوز بجنگند. اگر ما متجاوز هستیم ما را تأدیب کنید و اگر صدام متجاوز است او را تأدیب کنید. ما از حقوق خود دفاع می‌کنیم».
در برابر فشارهای بین‌المللی مبنی بر پذیرش آتش‌بس از طرف ایران، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دبیر و سخنگوی وقت شورای عالی دفاع، شرایط ایران را برای خاتمه‌ی جنگ به شرح ذیل اعلام کرد:
«1ـ خروج بدون قید و شرط نیروهای عراقی از خاک ایران؛
2ـ مجازات متجاوز؛
3ـ پذیرش پیمان 1975 الجزایر که حاکمیت ایران را بر نیمی از شط‌العرب محرز کرده است».
در پی سومین سفر یاسر عرفات به تهران که خود را فرستاده‌ی سازمان کنفرانس اسلامی می‌دانست، آقای هاشمی رفسنجانی، ریاست وقت مجلس شورای اسلامی، گفت تا سربازی خارجی در خاکمان هست مذاکره نخواهیم کرد و باید متجاوز شناسایی و مجازات شود. این سخنان در برابر صحبت چند روز پیش صدام بود که گفت حاضر به صلح است، اگر ایران حقوق ملت عرب را به رسمیت بشناسد که استان خوزستان را هم دربرمی‌گرفت.
«از نیمه‌ی دوم سال 1360، رزمندگان جمهوری اسلامی ایران توانستند پس از سر و سامان دادن به نیروها، عملیات تدافعی اساسی خود را آغاز کنند. عملیات ثامن الائمه (مهرماه 1360) که منجر به شکست محاصره‌ی آبادان شد، با عملیات طریق‌القدس (8 آذر 1360) دنبال شد که منجر به آزادی شهر بستان شد. در دومین روز سال 1361، با عملیات فتح‌المبین حدود 2200 کیلومتر مربع از خاک ایران آزاد شد و خسارات فراوانی بر دشمن وارد آمد. پس از آن نیز عملیات بیت‌المقدس به آزادی خرمشهر انجامید».
با پیروزی‌های درخشان رزمندگان اسلام، شورای امنیت سازمان ملل متحد پس از 22 ماه سکوت، مسئله‌ی جنگ ایران و عراق را در دستور کار خود قرار داد. صدام حسین نیز در تاریخ 31 تیر 1361 اعلام آتش‌بس یک‌جانبه کرد و فرمان عقب‌نشینی نیروهای عراقی را در جبهه‌های غربی صادر نمود.
شورای امنیت با درخواست اردن و حمایت آمریکا، جنگ ایران و عراق را مورد بررسی قرار داد و قطعنامه‌ی شماره‌ی 514 (21 تیر 1361) را به‌تصویب رساند. در این قطعنامه باز هم هیچ اشاره‌ای به شناسایی متجاوز و تنبیه او نشده بود و تنها نسبت به مناقشه ابراز نگرانی شده ‌بود و لذا شورا‌، خواهان عقب‌نشینی به مرزهای شناخته‌شده‌ی بین‌المللی گردید. این درخواست زمانی تصویب شد که رزمندگان اسلام، بخش‌های مهمی از خاک ایران را آزاد کرده بودند.
با انجام عملیات رمضان که با موفقیت کامل همراه نبود و عملیات مسلم‌بن‌عقیل که منجر به آزادی بخش مهمی از خاک ایران و تسلط رزمندگان اسلام بر شهر مندلی عراق شد، دولت عراق از شورای امنیت درخواست تشکیل جلسه‌ای را کرد. امام خمینی در آستانه‌ی تشکیل اجلاس شورای امنیت سازمان ملل فرمودند:
«صلح‌طلبی صدام مثل صلح‌طلبی آمریکا و اسرائیل است. صلح اسلامی صلحی است که برادر می‌شوند بعد از صلح و ما طالب این صلح هستیم. ما چطور می‌توانیم بی‌قید و شرط بنشینیم و صحبت و مصالحه کنیم. اگر شورای امنیت و همه‌ی عالم بگویند، ما این صلح را نمی‌توانیم بپذیریم و هیچ عاقلی این صلح را نمی‌پذیرد».
آقای هاشمی رفسنجانی، ریاست وقت مجلس شورای اسلامی، هم گفت:
«شما حامیان صدام می‌خواهید صدام را تقویت کنید که بتواند جنگ را ادامه دهد. به سازمان ملل به‌خصوص تذکر می‌دهم شما همان سازمانی هستید که در تمامی دو سال تجاوز صدام یک‌بار به فکر جدّی خاتمه یافتن جنگ نیفتادید. آن روز که صدام تا 90 کیلومتری در عمق کشور ما وارد شده بود و آن روزی که ده شهر و 1200 روستای ما تخریب می‌شد، شما کجا بودید؟».
سعید رجایی خراسانی، نماینده‌ی دائم ایران در سازمان ملل، در پاسخ به این سؤال که آیا بعد از پس گرفتن همه‌ی خاک خود آتش‌بس را قبول می‌کنید؟ گفت:
«شما خود را جای ما بگذارید اگر کشورتان مورد تجاوز قرار گرفته و اشغال شده بود پس از آنکه طی دو سال فداکاری و جانبازی دشمن را از خاک خود بیرون راندید. آنگاه با تشکر خداحافظی می‌کردید؟ خیر، قطعاً شما مسائل زیادی دارید که باید با متجاوز حل کنید و اگر نتوانستید آنها را از طریق مسالمت‌آمیز حل کنید، به مبارزه‌ی خود ادامه می‌دهید تا حقوق حقه‌ی خود را به‌دست آورید».
قطعنامه‌ی 522 شورای امنیت سازمان ملل در تاریخ 12 مهرماه 1361 همانند قطعنامه‌ی 514 هیچ توجه به خواسته‌ی اصلی ایران مبنی بر تنبیه و شناسایی متجاوز ننمود. تنها تفاوت قطعنامه‌ی 522 با 514 آن بود که از آمادگی عراق برای همکاری در اجرای قطعنامه‌ی 514 استقبال شده بود و از ایران می‌خواست که چنین کند.
اخراج عراق از خاک ایران و آزادی خرمشهر، به‌شدت آمریکایی‌ها را نگران کرد. آمریکا نگران تحول در منطقه بود و از پیروزی ایران می‌ترسید. هیگ، وزیر خارجه‌ی وقت آمریکا، اعلام کرد که آمریکا در برابر هرگونه تغییر اساسی در منطقه‌ی خلیج فارس که ناشی از جنگ ایران و عراق باشد بی‌تفاوت نخواهد بود. به‌دنبال اعلام این استراتژی، کمک‌های حیاتی به‌عراق آغاز گردید و نام عراق از فهرست کشورهای به اصطلاح تروریست حذف شد و محدودیت‌های فروش تسلیحات به عراق لغو گردید. مشاور کمیته‌ی روابط خارجی سنای آمریکا در توضیح فروش تسلیحات آمریکا به عراق گفت:
«این عمل آمریکا به منظور تنبیه ایران و بازکردن راهی برای عراق از بن‌بست موجود است، زیرا ایران در جنگ با عراق از برتری محسوسی برخوردار است و این واقعه‌ی ناخوشایندی برای آمریکاست».
حمایت‌های آمریکا از عراق در نهایت باعث شد تا از آذرماه 1363 دو کشور روابط پنهان خود را آشکار سازند و رسماً روابط خود را از سر گرفتند.
پس از عملیات والفجر 8 و تصرف فاو، آمریکا پیروزی‌های ایران را بروفق مراد خود ندید و با منابع اطلاعاتی خود عراق را در جنگ تعذیه و تقویت کرد. از سوی دیگر، ناکامی‌های عراق و پیروزی‌های جمهوری اسلامی ایران در جنگ باعث شد که آمریکا به‌طور جدی تجدید نظر در سیاست خود را بررسی كرده و سعی كند به جمهوری اسلامی ایران یا طرف پیروز نزدیك شود. افراد اندکی در دولت آمریکا بودند که نسبت به اهمیت استراتژیک ایران تردید داشتند. به این دلیل مقامات متنفذی در دولت آمریکا متقاعد شده بودند که باید برای باز کردن کانال‌های بالقوه‌ای برای گشودن باب مذاکره با ایران تلاش کرد. از طرف دیگر، ایران به اسلحه‌ی غربی نیاز داشت، که عمدتاً این نیاز را از طریق دلالان برآورده می‌کرد و البته گاه نیز با مشکلاتی روبه‌رو بود. این جهت‌گیری در سیاست خارجی آمریکا بعد از تصرف فاو منجر به ماجرای مک فارلین شد.

ماجرای مک فارلین
آمریکا برای آزادی گروگان‌های خود در لبنان در ازای فروش تسلیحاتی محدود به ایران تلاش می‌کرد. در کنار این هدف محدود، هدف درازمدت و استراتژیک نزدیکی با ایران و تغییر رفتار این کشور بود. آمریکا از ترس سقوط ایران در دامن شوروی در بحبوبه‌ی فشار جنگ تلاش می‌کرد ایران را به طرف خود بکشد؛ اما جمهوری اسلامی ایران علی‌رغم تمام فشارها و نیازهای خود براساس اصل نه شرقی و نه غربی نه به دامن شوروی غلتید و نه روی خوش به دولت ایالات متحده نشان داد.
به دنبال درج گزارش مخلوطی از واقعیات و اکاذیب از سفر یک هیئت آمریکایی به ایران، هفته‌نامه‌ی لبنانی «الشراع» مورخ 12/8/1365 فضایی متفاوت ایجاد کرد. پس از انتشار این گزارش، آقای هاشمی رفسنجانی با توصیه‌ی امام خمینی در مراسم 13 آبان به تشریح سفر مک فارلین و همراهانش به ایران ـ که بحران بزرگ و طولانی‌ای را برای دولت آمریکا ایجاد كرد ـ پرداخت. آقای هاشمی رفسنجانی در این مراسم گفت:
«افتخار سلاطین دنیا این است كه با یکی از این سردمداران آمریکا ملاقات کنند، ولی جمهوری اسلامی ایران چون روی پای خودش ایستاده و به خدا اتکا کرده، آنقدر قدرت دارد که آنهایی که بی‌اجازه وارد ایران می‌شدند، التماس می‌کنند، خواهش می‌کنند که شفقت ما را جلب کنند و ما را به عنوان میهمانی که به مسلمانی وارد شد تحت فشار معنوی بگذارند؛ ولی جمهوری اسلامی می‌گوید نه، ما با کسی که آثار خیانتش مشهود است نمی‌توانیم مذاکره کنیم».
ایشان در ادامه به تشریح سفر مک فارلین به ایران اشاره می‌کند. به دنبال افشای ماجرای مک فارلین خبرگزاری فرانسه اعلام کرد سفر مک فارلین بخشی از یک سلسله اقدامات فوق سرّی بوده است که در ماه‌های اخیر دولت ریگان به آن توسل جسته است تا شاید باب مذاکره با تهران گشوده شود برای اینكه گروگان‌های زندانی در لبنان آزاد شوند. این اقدامات با هماهنگی کاخ سفید و به‌وسیله‌ی دریابان جان پوتین دکستر، مشاور ریگان در امور امنیت ملی و سرهنگ اولیسره نووه، معاون ویژه‌ی او در عملیات ضدتروریستی، صورت گرفته است.
درخصوص معامله‌ی اسلحه در برابر آزادی گروگان‌ها، رئیس‌جمهور وقت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، آن را نفی کردند و در مصاحبه‌ای که پس از ایراد سخنرانی در مجمع عمومی با خبرنگار شبکه‌ی تلویزیونی‌ای ـ بی ـ سی آمریکا به عمل آوردند، اظهار داشتند:
«من گزارش تاور را که توسط هیئت انتصابی از طرف ریگان تهیه شده بود خواندم و متوجه شدم که جریان این معاملات تسلیحاتی در میان مردم آمریکا با آنچه مورد نظر مردم ماست بسیار فرق دارد. تا آنجا که ما اطلاع داشتیم معامله‌ی تسلیحات در قبال گروگان‌ها نبود. برای سلاح‌های دریافتی پول پرداخت کردیم، اما فروشندگان این سلاح‌ها همچنین از ما درخواست کردند که از نفوذ خود برای آزادسازی گروگان‌ها استفاده کنیم و چون مخالف چنین اقدامی نبودیم و هیچ اشکالی در کمک به آزادی گروگان‌ها نمی‌دیدیم موافقت کردیم؛ بنابراین، معامله‌ی ما در قبال گروگان‌ها نبود، بلکه با پرداخت پول بود و طرف معامله هم دلالان بین‌المللی بوده‌اند».
اقدام یک‌جانبه‌ی آمریکا در ارسال اسلحه به ایران در محافل عربی و غربی اثر منفی به جا گذاشت؛ زیرا آمریکا خود همواره دیگران را از ارسال سلاح به ایران نهی می‌کرد. به گفته‌ی الکساندر هیگ، وزیر سابق امور خارجه‌ی آمریکا، احتمال ابراز تمایل جدید ایران به سوی شوروی و همچنین ضرورت تقویت جناح معتدل برای دوران پس از آیت‌الله خمینی، از علل اقدام‌های دولت ریگان بوده است.
رونالد ریگان بعد از چند روز سکوت در یک سخنرانی تلویزیونی درخصوص رابطه با ایران گفت:
«انقلاب ایران در خاورمیانه و جهان حقیقتی است انکارناپذیر و تلاش‌های صلح در خاورمیانه بدون حضور ایران نافرجام خواهد بود... در طول روند مذاکرات سرّی خود، من اجازه دادم مقادیر کوچک و ناچیزی سلاح‌های دفاعی و لوازم یدکی برای سیستم‌های دفاعی ایران به این کشور فرستاده شود. هدف من این بود که تهران را راضی کنیم که مذاکره‌کنندگان ما با اجازه‌ی من عمل می‌کنند مبنی بر اینکه آمریکا آماده است که روابط جدیدی را جایگزین خصومت میان ما کند. این محموله‌ی کوچک اگر روی هم جمع می‌شد می‌توانست در یک هواپیمای باری جا شود و تمامی محموله نمی‌تواند در نتیجه‌ی جنگ ایران و عراق اثر گذارد یا در موازنه‌ی نظامی میان دو کشور تغییری ایجاد کند. افرادی که ما با آنها در تماس بودیم خطرات قابل ملاحظه‌ای را پذیرا شده بودند و لازم بود به وسیله‌ای به آنها علامت دهیم که اگر به مذاکرات ادامه دهند و آن را گسترش دهند ما قصدی خیرخواهانه و جدی داریم... .
ما به پیشرفت‌هایی نیز نائل شدیم؛ از زمانی که تماس‌های دولت آمریکا با ایران آغاز شد هیچ‌گونه شاهد و مدرکی مبنی بر دخالت دولت ایران در فعالیت‌های تروریستی علیه آمریکا دیده نشده است. گروگان‌ها به وطن بازگشتند و ما از تلاش ایران در گذشته و حال در این رابطه استقبال می‌کنیم؛ لیکن ممکن است پرسیده شود چرا رابطه با ایران برای آمریکا مهم است؟ ایران در یکی از حساس‌ترین مناطق جغرافیایی جهان قرار گرفته است. این کشور بین شوروی و آب‌های گرم اقیانوس هند قرار دارد. جغرافیا توضیح می‌دهد چرا شوروی برای تسلط به افغانستان ارتش به این کشور فرستاده است و اگر بتواند به ایران و پاکستان نیز می‌فرستد. گذشته از موقعیت جغرافیایی و ذخایر نفتی ایران برای سلامت درازمدت اقتصاد جهانی مهم هستند. در واقع ما عدم توافق‌های شدید و مستمری داشته‌ایم که تاکنون نیز ادامه یافته‌اند. در تهران ملاقاتی ترتیب داده شد؛ من در آن زمان از رابرت مک فارلین، مشاور امنیت ملی سابق خود، خواستم این مأموریت سرّی را بپذیرد و دستورات لازم را نیز به وی دادم. از او خواستم به ایران برود و مذاکرات را آغاز کند و اهداف اصلی ما و موارد اختلاف را روشن سازد. چهار روز مذاکره انجام شد و با هیئت آمریکایی بدرفتاری نشد... . یک اتهام دیگر این است که در جنگ خلیج [فارس] به طرف ایران متمایل شده‌ایم؛ این نیز بی‌اساس است. ما مداوماً خشونت را از هر دو طرف محکوم کرده‌ایم و مستمراً خواستار مذاکره و حل مسئله به شکلی که تمامیت ارضی هر دو کشور را تضمین کند بوده‌ایم. تماس ما با دولت ایران به معنی تغییر در موضع‌گیری ما و حمایت از یک طرف در مقابل دیگری نبوده است؛ این عمل یک اقدام دیپلماتیک برای نیل به نوعی نفوذ و دسترسی به ایران و همچنین عراق و پایان دادن آبرومندانه به درگیری خونین بوده است. این به نفع تمامی جناح‌ها در منطقه‌ی خلیج فارس است که این جنگ را هرچه زودتر پایان دهند».
درواقع خطر پیروزی ایران در جنگ، آمریکا را وادار ساخت از طریق سیاست هویج بحران را در کنترل خود گیرد. پیروزی ایران، فاجعه‌ی بزرگی برای سیاست خارجی آمریکا بود که البته این سیاست با هوشمندی نخبگان سیاسی ایران عقیم ماند. مک فارلین، مشاور امنیتی سابق ریاست جمهوری آمریكا، اذعان کرد که در قضاوت خود درباره‌ی کوشش برای ارتباط با ایران اشتباه فاحش کرده است. وی که تحمل این رسوایی و فشارهای مختلف را نداشت با خوردن 20 تا 30 کپسول والیوم دست به خودکشی زد و روانه‌ی بیمارستان شد. برژینسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا در دولت کارتر، گفت به نظر وی در جریان تلاش محرمانه‌ی ریگان برای نزدیکی با ایران و معامله‌ی تسلیحاتیِ بحث‌برانگیز بین دولت آمریکا و تهران، سر آمریکا کلاه رفته است و افزود مشکل است بتوان گفت اقدام ریگان موجب افزایش ثبات در خاورمیانه گردیده و یا نفوذ آمریکا را در منطقه بهبود بخشیده است. مدتی بعد ریگان هم اعتراف کرد كه در اجرای سیاست نزدیکی به ایران، اشتباهاتی رخ داده است. لاری اسپیکز، سخنگوی کاخ سفید، نیز با توجه به این ناکامی اعلام کرد آمریکا هیچ سلاح دیگری به ایران ارسال نخواهد کرد و از دیگر کشورها خواسته است که از ارسال تسلیحات به ایران خودداری کنند.
گروه تحقیق كنگره‌ی آمریكا در این زمینه بیان می‌دارد:
«در این ابتكار هیچ نتیجه و سودمندی مشخصی برای دولت آمریكا ایجاد نشد؛ در حالی كه ایران موفق شد سه گروگان را با سه نفر دیگر تعویض كند. از سوی دیگر، فروش 2004 عدد موشك تاو (Towmissile) و در حدود 200 قطعه‌ی حیاتی از موشك هاوك (Havakmissile) به ایران و همچنین ایجاد یك صندوق غیرقانونی برای كمك به نیروهای كنترا در نیكاراگوا و همچنین سایر فعالیت‌های پنهانی دیگر كه توسط این گروه انجام شد، منافع قابل توجهی را برای گروه حكیم ـ سكورد در پی داشت. این منافع متعلق به ملت و مالیات‌دهندگان آمریكایی بوده است»
بدین ترتیب بار دیگر نظام جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی خود نه بر اساس رئالیسم، بلکه بر اساس الگوی اسلامی روابط بین‌الملل عمل نمود و عزت، شرف و استقلال خود را فدای رابطه با دشمنان خود نکرد و دشمنانی را که با نگاه به نیازمندی‌های مادی ایران استقلال و ارزش‌های انقلابی را نشانه رفته بودند، مأیوس كرد.

جنگ ایران و عراق بعد از ماجرای مک فارلین
به دنبال ناکامی‌های آمریکا در تسلیم جمهوری اسلامی ایران از طریق مذاکره و استراتژی هویج، جهت‌گیری سیاست خارجی آمریکا در جنگ ایران و عراق به فشار فزاینده بر ایران و استفاده از استراتژی چماق مبدل شد. وزیر خارجه‌ی آمریکا ابتدا در تاریخ 24/7/1365 اعلام کرده بود که در صورت پیروزی ایران در جنگ، آمریکا دخالت نظامی خواهد کرد. روز بعد نیز مورفی، مدیر کل وزارت امور خارجه‌ی آمریکا در خاورمیانه، تأکید كرد که در جنگ ایران و عراق برنده و بازنده‌ای نخواهد داشت.
در تاریخ 18/8/1365 رئیس سازمان سیا از دولت آمریکا خواست تا بر حجم کمک‌هایش به رژیم عراق بیفزاید. به گفته‌ی وی سقوط صدام موجب شد که کویت بر لب پرتگاه بایستد و نیروهای ایران خود را به مرزهای عربستان برسانند. وی هشدار داد که پیروزی ایران در جنگ، قیمت نفت را به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش خواهد داد و بنیادگرایی اسلامی دامن کشورهای مصر، مراکش، اندونزی و سرتاسر جهان را نیز خواهد گرفت.
باز هم به دنبال پیروزی‌های رزمندگان اسلام در جبهه‌های جنگ رونالد ریگان طی اعلامیه‌ای بیان داشت:
«دولت ایران تاکنون به گونه‌ای تأسف‌بار کلیه‌ی تلاش‌هایی را که برای تشویق این کشور به منطق خویشتنداری در سیاست جنگی‌اش انجام می‌شود رد کرده است. این جنگ منافع استراتژیک آمریکا و همچنین ثبات و امنیت کشورهای دوست ما در منطقه را تهدید می‌کند. ما همچنان مصمم هستیم از توانایی‌های دفاعی دوستانمان در منطقه حمایت کنیم و اخیراً بخشی از نیروهای دریایی خود را در خلیج فارس برای تأکید به این تعهد منتقل کردیم و مصمم هستیم صدور آزاد نفت از طریق تنگه‌ی هرمز را تضمین نماییم».
ریگان در این بیانیه، پایان یافتن فوری جنگ تحمیلی را خواستار شد و به‌منظور رفع نقیصه‌ی تلاش‌های نافرجام گذشته برای به سازش کشاندن ایران، از وزیر خارجه‌ی خود جرج شولتز خواست تا رهبری تلاش‌های بین‌المللی را که برای کشاندن ایران به میز مذاکره انجام می‌شود در دست گیرد. ریگان در بیانیه‌ی خود با حمایت از پیشنهاد عراق برای خاتمه‌ی جنگ، ممانعت از ارسال هرگونه سلاح به ایران را مورد تأیید قرار داد.
ایالات متحده‌ی آمریکا از طرف دیگر برای خاتمه‌ی آبرومندانه‌ی جنگ ایران و عراق با کمک دیگر اعضای شورای امنیت، قطعنامه‌ی 598 را به‌تصویب رسانید. در این قطعنامه، که در 29 تیر 1366 به تصویب رسید، از آغاز و ادامه‌ی این جنگ، ابراز تأسف شده است. شورای امنیت همچنین از بمباران مراکز کاملاً غیرنظامی، حمله به كشتی‌های بی‌طرف و هواپیماهای غیرنظامی، نقض مقررات بین‌المللی، نوع دوستی و سایر قوانین مربوط به درگیری‌های مسلح، به‌ویژه استفاده از سلاح‌های شیمیایی که مغایر با تعهدات مندرج در پروتكل 1925 ژنو است، اظهار تأسف کرد و درخواست نمود:
1ـ آتش بس را رعایت نمایند؛
2ـ بدون تأخیر آزادی اسرا انجام گیرد؛
3ـ از کشورهای دیگر خواسته شد بیشترین خودداری و احتراز از هرگونه اقدامی که احتمالاً به تشنج بیشتر و گسترش مناقشه منجر می‌شود مبذول دارند؛
4ـ از دبیر کل تقاضا می‌شود که در مشورت با ایران و عراق موضوع و مسئولیت بروز جنگ را بررسی نمایند».
این قطعنامه برای اولین بار با جنگ، برخورد جدّی و بنیانی نموده است و در آن از آغاز و ادامه‌ی منازعه ابراز تأسف شده، به لزوم حصول راه حل جامع عادلانه و شرافتمندانه بین ایران و عراق تأکید گردیده و در بند 6 قسمت اجرایی آن، شورا گروهی را برای تحقیق و تفحص درباره‌ی نقض صلح معین نموده است:
عراقی‌ها که در وضعیت مناسبی در جنگ نبودند قطعنامه را پذیرفتند، ولی جمهوری اسلامی ایران به دلیل ابهاماتی که در قطعنامه وجود داشت نه آن را رد کرد و نه آن را پذیرفت. مبانی استدلالی جمهوری اسلامی ایران را حجةالاسلام هاشمی رفسنجانی، سخنگوی وقت شورای عالی دفاع، به این شرح بیان كرده است.
«پیش از این به علت جهت‌گیری‌های ناعادلانه‌ی قطعنامه‌های شورای امنیت، ما این قطعنامه را نمی‌پذیرفتیم؛ اما در این قطعنامه نکات مثبتی دیدیم که حاضر شدیم پیرامون آن مذاکره کنیم. جمهوری اسلامی ایران قطعنامه‌ی 598 را به طور کلی رد نکرده است. چون در آن، جای بحث می‌بیند.
توقع دیگر این است که ما قطعنامه را کلاً رد کنیم یا بپذیریم. نکته‌ی منفی آن این است که می‌گوید به محض شروع مذاکره و پیش از شناسایی متجاوز و محاکمه‌ی آن، آتش‌بس اعلام شود و ما این بند را قبول نداریم. بند مربوط به معرفی متجاوز می‌تواند به‌عنوان تنها کلید حل مسئله به شمار آید و این نکته‌ی مثبتی است، اما باید پیش از اعلام آتش‌بس انجام شود. ما به آمریکا سوء‌ظن داریم و می‌دانیم به محض اعلام آتش‌بس، آنان در عمل صادق نخواهند بود. بنابراین، ما نمی‌توانیم چنین مخاطره‌ای را بپذیریم. ما می‌گوییم اول متجاوز معرفی شود و بعد راه برای حل مسائل جدید هموار خواهد شد. معلوم است که محاکمه و تنبیه متجاوز و بازپرداخت غرامت، از همین اقدام آغاز خواهد شد. اگر این جابه‌جایی در بند 6 انجام شود، راه هموار خواهد شد».
از آنجا که جمهوری اسلامی در موقعیت برتر در جنگ قرار داشت به‌دنبال شرایط بهتر بود، ولی به نظر می‌رسید قدرت‌های بزرگ نمی‌خواستند بیش از این به ایران امتیاز بدهند. با توجه به بند 10 اجرای قطعنامه که راه را برای اقدام شورا علیه کشوری که قطعنامه را نپذیرد باز گذاشته بود، آمریکا دبیر کل را تحت فشار گذاشته بود تا ایران را به عنوان طرفی که قطعنامه را نمی‌پذیرد معرفی کند.
جمهوری اسلامی ایران هم همواره بعد از تصویب قطعنامه تلاش نموده‌است با مذاکره و انعطاف درخصوص اجرای قطعنامه‌ی 598 برخورد نماید و حتی در سوم مارس 1988 آقای محلاتی، سفیر و نماینده‌ی دائمی جمهوری اسلامی ایران، در ملاقات با رئیس وقت شورای امنیت، آمادگی جمهوری اسلامی ایران را برای اجرای قطعنامه‌ی 598 اعلام می‌نماید.
از طرف دیگر ایالات متحده به همراه شرکای غربی و عربی خود، تلاش فراوانی آغاز نمود تا جمهوری اسلامی ایران قطعنامه را بپذیرد و خود نیز عملاً وارد صحنه‌ی جنگ شد. نیروهای آمریکایی در فروردین سال 1366 در حمایت مستقیم، آشکار و عملی از رژیم عراق در یک طرح هماهنگ به موازاتِ حمله‌ی عراق به جزیره‌ی فاو، مواضع رزمندگان اسلام را زیر آتش گرفتند و قبل از آن، تأسیسات نفتی ایران را در خلیج فارس مورد حمله قراردادند و دو سکوی نفتی را زیر آتش گرفتند.
در مردادماه سال 1366 ناوگان ضربتی آمریکا به 24 فروند رسید. در تاریخ 31 شهریور 1366 بالگردهای آمریکایی در حضور واینبر، وزیر دفاع آمریکا، کشتی ایران ایر را منهدم کردند. در 28 مهرماه 1366 آمریکایی‌ها به سکوهای نفتی رشادت و رسالت حمله بردند. این در حالی بود که آمریکا به بهانه‌ی حفاظت از نفت‌کش‌ها و امنیت انرژی با 41 فروند کشتی جنگی و 24 هزار سرباز وارد خلیج فارس شده بود که به‌زعم کسینجر آمریکا عملاً به جنگ کشیده شده بود؛ لذا عملاً استراتژی بی‌طرفی را زیر پا گذاشت و فشار بر ایران را مضاعف نمود.
آمریکا در همین زمان اعلام کرد که واردات از ایران ممنوع است. ایالات متحده به بهانه‌ی حمله‌ی ایران به کشتی‌های تجاری و عدم احترام به قطعنامه‌ی شورای امنیت سازمان ملل و برقراری آتش‌بس، علاوه بر ممنوعیت خرید نفت از ایران، صدور 14 نوع كالاهای ساخت آمریکا که قابلیت استفاده‌های نظامی را نیز دارد به ایران ممنوع کرد.
در ادامه‌ی فشارهای آمریکا به ایران پس از عملیات والفجر ده، آمریکا به بهانه‌ی برخورد رزمناو «ساموئل رابرتز» با مین که در تاریخ 25 فروردین 1367 صورت گرفت، یک اقدام نظامی احتمالی را نوید دادند.
هم‌زمان با حمله‌ی نظامی عراق به فاو، سکوهای نفتی رشادت، سلمان، مبارک و ناوهای ایرانی سهند و جوشن مورد حمله‌ی آمریکا قرار گرفتند و رزمناو سبلان به وسیله‌ی آمریکایی‌ها بمباران شد.
اوج اقدامات خصمانه‌ی آمریکا علیه ایران، حمله به هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران در تاریخ 31/4/1367 بود. ناو آمریکایی وینسنس که به آب‌های ایران تجاوز کرده بود، با شلیک دو موشک 290 نفر از مسافران هواپیما را به شهادت رسانید.
در ماه‌های آخر جنگ، حمایت جهانی از عراق به اوج خود رسید. آمریکایی‌ها عملاً و به‌طور مستقیم وارد صحنه شدند. فرانسوی‌های هواپیماهای پیشرفته‌ی سوپراتاندار و میراژ 2000 را در اختیار عراق گذاشتند. روس‌ها مدرن‌ترین هواپیماهای جنگنده و دورپرواز و بلندپرواز را به عراق ارسال کردند. کویت و عربستان سیل دلار را به بین‌النهرین جاری کردند. آلمانی‌ها مواد لازم را برای ساخت سلاح‌های شیمیایی در اختیار عراق می‌گذاشتند. عراق به‌طور وسیع مناطق مسکونی و جبهه‌ها را بمباران شیمیایی می‌کرد. مجامع بین‌المللی، با سکوت خود این جنایات را تأیید می‌کردند. امام از همه‌ی این امور مطلع شدند و پس از کسب گزارش‌های مختلف به این نتیجه رسیدند که قطعنامه‌ی 598 را بپذیرند، هرچند که این کار به منزله‌ی نوشیدن جام زهر بود.
گرچه ایران با فشارهای شدید قطعنامه را پذیرفت، ولی ایالات متحده و رژیم بعث عراق بازنده‌ی جنگ بودند. ایران اولاً در طول جنگ و تحت شرایط بسیار سخت اصل نه شرقی و نه غربی و حمایت از مستضعفین جهان را به اثبات رسانید و دشمنان و طراحان جنگ تحمیلی علیه ایران نه تنها نتوانستند انقلاب اسلامی ایران را نابود کنند، حتی به کمترین خواسته‌ی خود، یعنی لغو قرارداد 1975 الجزایر هم نرسیدند. دستاوردهای جنگ در کلام امام خمینی ـ که در خصوص پذیرش قعطنامه‌ی 598 آمده به شرح زیر است:
«در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مسئله را مطرح نمایند که ثمره‌ی خون‌ها و شهادت‌ها و ایثارها چه شد؟ اینها یقیناً از عوالم غیب و از فسلفه‌ی شهادت بی‌خبرند و نمی‌دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است، حوادث زمان به جاودانگی و بقا و جایگاه رفیع آن لطمه وارد نمی‌سازد و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان، فاصله‌ی طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو نماییم. مسلّم خون شهیدان، انقلاب و اسلام را بیمه کرده است».
البته فهم سخنان رهبری الهی چون امام خمینی که به‌دنبال حیات طیبه و رستگاری ابدی برای امت اسلامی است برای تحلیل‌گران و نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل دشوار است و اینجاست که به‌خوبی می‌توانیم ناتوانایی نظریات موجود روابط بین‌الملل را در تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دریابیم.
پذیرش قطعنامه‌ی 598 و تصمیم امام بر اساس تشخیص مصلحت که در همین پیام آمده است، ما را با اصل دیگری از اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران آشنایی می‌سازد. حفظ ام‌القرای جهان اسلام اصل اساسی دیگر در پذیرش قطعنامه‌ی 598 است؛ ولی این اصل موجب گردید امت اسلامی از دستاوردهای مبارزه و شهادت محروم گردد که به‌زعم حضرت امام، که آشنا به عوالم غیب و فلسفه‌ی شهادت، از زهر کشنده‌تر است.
راستی کدام یک از مکاتب روابط بین‌الملل می‌تواند این جهت‌گیری را در سیاست خارجی تحلیل نماید. آیا آرمانگرایان، واقع‌گرایان نوواقع‌گرایان طرفداران نظریه‌ی اجتماعی روابط بین‌الملل و یا طرفداران مکتب انگلیسی روابط بین‌الملل می‌توانند به تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در طی این سال‌ها بپردازند؟ بی‌تردید تمامی آنها در فهم آن عاجزند. آیا مکاتبی که از درون دولت‌های رفاه بیرون آمده‌اند می‌توانند سیاست خارجی دولت اسلامی که آبادی دنیا و آخرت مردم را هم‌زمان دنبال می‌کند تحلیل نمایند؟ آنچه از بررسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی تا اینجا به‌دست آمده آن است که منافع ملی معنای متفاوتی دارد و با مفهوم غربی آن تفاوتی آشکار دارد.

پانوشت:
1. . روزنامه‌ی اطلاعات، 15/9/1358، ص 11
2. . همان، 17/9/1358، ص 12
3. . همان، 1/10/1358، ص 12
4. . همان، 8/10/1358، ص 12
5. . همان، 18/12/1358، ص 1
6. . همان، 17/1/1359
7. . همان، 19/1/1359
8. . همان، 18/1/1359
9. . همان، 17/4/1359
10. . همان، 6/6/1359
11. .Tareq Azize, Iraq-Iran conflict Questions and Discussions, (London: third World centrefor Research and Publishing, 1981) p. 76
12. به نقل از علی‌اكبر ولایتی «تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق بر جمهوری اسلامی ایران»، ص 44
13. . روزنامه‌ی اطلاعات، 6/7/1359
14. . همان، 15/7/1359
15. . همان، 20/7/1359
16. . حسین اردستانی، جنگ عراق و ایران رویارویی استراتژی‌ها، دوره‌ی عالی جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تهران 1378، ص 87
17. . همان، ص 89
18. . روزنامه‌ی اطلاعات، 2/12/1359
19. . همان، 11/12/1359
20. . همان، 9/1/1360
21. . همان، 11/1/1360، ص 11
22. . علی اکبر ولایتی، تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق بر جمهوری اسلامی ایران، چاپ دوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران 1380، ص 99
23. . همان، ص 100
24. . روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، 12/7/1361، ص 1
25. . همان، 13/6/1361، ص 1
26. . به نقل از همان، 15/7/1361، ص 12
27. . محمد درودیان، آغاز تا پایان، سیری در جنگ ایران و عراق، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، چاپ اول، تهران 1376، ص
28. . مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، از خونین شهر تا خرمشهر، چاپ دوم، تهران 1373، ص 186
29. . ولایتی، پیشین، صص 204-205
30. . روزنامه‌ی اطلاعات، 14/9/1365، ص 1
31. . همان، 17/8/1365، ص 3
32. . ولایتی، پیشین، ص 209
33. . روزنامه‌ی اطلاعات، 18/9/1365، ص 16
34. . همان، 24/8/1365، ص 16
35. . به نقل از همان، 1/9/1365، ص 16
36. . همان، 16/9/1365، ص 6
37. . همان، 27/8/1365، ص 16
38. . جیمز بیل، «تحلیلی بر روند نزدیك شدن آمریكا به ایران» ترجمه‌ی ابراهیم متقی، در: نه شرقی و نه غربی، ص 166
39. . مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، روزشمار جنگ ایران و عراق، جلد چهل و چهارم، مركز مطالعات و تحقیقات جنگ، تهران 1380، ص 39
40. . همان
41. . روزنامه‌ی اطلاعات، 8/12/1365، ص 16
42. . ولایتی ، پیشین، صص 253-255
43. . همان، ص 261
44. . همان، ص 265
45. . همان، ص 268
46. . روزنامه‌ی اطلاعات، 30/1/1366، ص 2
47. . اردستانی، پیشین، ص 170
48. . روزنامه‌ی کیهان، 3/8/1362، ص 20
49. . همان، 5/8/1366، ص 20
50. . اردستانی، پیشین، ص 171
51. . ولایتی، پیشین، صص 277 ـ 278
52. . به نقل از ولایتی، پیشین، صص 281-282

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

   
 
 
آمریكا نیز حكایت چنین جامعه‌ای را دارد كه ذكرش در این جملات می‌رود. اگر آغاز سرمایه‌گذاری آمریكا در ایران را 28 مرداد 1332 در نظر بگیریم حكومت آمریكا در طی 25 سال با تمام توان و امكانات ایران را و فقط ایران را به عنوان استراتژیك‌ترین نقطه منطقه ـ از نظر نقاط ساحلی در جنوب و شمال و مركزیت در میان كشورهای منطقه و مرزهای طولانی با شوروی و ... تحت پوشش مادی و معنوی قرار داده بود. تمام امیدهای طولانی مدت خود را به رژیم حاكم بر ایران بسته بود و یكی از پایه های اصلی آینده جهانی شدن و نقش آمریكا در تحولات بین‌الملل را نیز ایران قرار داده بود. حال انقلابی ضد آمریكایی نه تنها همه امكانات مادی را كه برای منظورهای فوق فراهم شده بود تصاحب كرد بلكه شعار جدی نفی آمریكا در صحنه بین‌الملل را هم سرلوحه سیاست خود قرار داد.
از این منظر كه به تحولات سال‌های آخر دهه 1970 می‌نگریم آمریكا باید به هر طریق ممكن ـ حتی جنگ ـ تا قبل از استقرار كامل انقلاب اسلامی به این كابوس وحشتناك پایان می‌داد. از طرفی هم آمریكا می‌دانست كه انقلاب اسلامی از جهات متعدد با سایر نمونه‌های مشاهده و مطالعه شده انقلاب‌های جهان متفاوت است. بنابراین غیرقابل پیش‌بینی بودن انقلاب را خطری بزرگتر ارزیابی می‌كرد با توجه به اینكه ایران هم هر روز بر آرمان‌ها و اهداف بین‌المللی خود تأكید می‌نمود.
ریچارد نیكسون سیاستمدار كهنه‌كار آمریكا در مورد انقلاب ایران می‌گوید:« افسانه‌ای كه درباره انقلاب ایران گفته می‌شود این است كه این انقلاب از فساد شاه و سركوب پلیس و فقر توده‌ها ناشی می‌شد این دیدگاه خطاست. در حكومت شاه وضع ایران از تمام كشورهای منطقه سوای اسرائیل بهتر بود. جوانان از این انقلاب حمایت كردند نه برای اینكه خواهان آزادی ، شغل ، مسكن و لباس بهتر بودند چون چیزی را می‌خواستند تا به آن بیش از مادی‌گرایی معتقد باشند. پس از انقلاب مردم ایران همان چیزی را بدست آوردند كه انقلاب قول داده بود. اینكه آنها تصور می‌كردند به چه چیزی دست خواهند یافت كاملا روشن نیست اما جای انكار نیست كه انقلاب اسلامی یك انقلاب واقعی اندیشه‌ها را ارایه داد و آنها آن را با عشق و ایمان پذیرفتند». همین نامعلوم بودن خواسته‌ انقلاب ایران برای جهان غرب و اتكای اركان انقلاب برایمان و قواعد غیرمادی ترس از آنرا بیشتر می‌كرد.

2ـ سال‌های آغازین جنگ
اگر به خاطر بیاوریم با سپری شدن مدت كوتاهی از جنگ پیش بینی‌ها از پایان خوش هجوم ناگهانی عراق و شكست چند روزه ایران به تلخی یأس برای هم پیمانان صدام بویژه آمریكا مبدل شد. رهبری‌های حضرت امام خمینی (ره) باعث شد كه جنگ عامل پیوند و انسجام روز‌افزون گردد و حلقه اتحاد مردم حول رهبری ایشان روز به روز تنگ‌تر شود تا افرادی كه با این جریان همسو نبودند در خارج این دایره قرار گیرند. بنی‌صدر به عنوان یكی از مهمترین عوامل شكست‌های شش ماهه ایران در فروردین ماه 59 عزل شد و معادلات سیاسی و نظامی ایران شكل تازه‌ای به خود گرفت. عزل بنی‌صدر ، افشای توطئه‌ها ، وقایع تكان دهنده پیاپی مثل ترورها و بمب‌گذاری‌ها همه و همه حقانیت خط امام و مظلومیت آنرا اثبات می‌كرد . امام نیز بعد از هركدام از وقایع دلخراش در پیامی به مردم آنها را امیدوارتر می‌كردند و لزوم خشكاندن ریشه تهاجمات را واجب‌تر. در یك نگاه آماری به صحیفه امام (ره) حجم بیانات و پیام‌های امام به مردم ایران تا قبل از سال 63 و بخصوص در اولین سال‌های جنگ چندین برابر سال‌های بعد است كه نشان از سیاست كنترلی حضرت امام در شرایط بحرانی آنروزها دارد.
سایر مسؤولان هم هر روز به مردم گوشزد می‌كردند علت اینكه تاكنون نتوانستیم در امر جنگ گشایشی حاصل كنیم كارشكنی‌ها و خیانت‌های بنی‌صدر بوده و امروز فصل جدیدی در این نبرد آغاز شده است. فضای فكری كه آن روزها بر ذهن عموم مردم ایران حاكم شده بود علت مضاعفی شد بر مقبولیت خط امام تا مردم را به انسجامی فوق‌العاده برساند. در میان نیروهای نظامی هم بركناری بنی‌صدر عاملی شد برای نزدیكی سپاه و ارتش در آن مقطع زمانی چرا آنها ریشه اختلافات را خشكیده می‌دیدند و ضرورت وحدت را نیز لازم. همین عوامل برای پیروزی‌های مكرر رزمندگان اسلام كفایت می‌كرد.
وقتی امام خمینی (ره) در مقام فرماندهی كل قوا بر لزوم شكسته شدن حصر آبادان تأكید كردند ماشین پیشروی ایران در مسیر بازپس‌گیری مناطق اشغالی شروع به حركت كرد. پس از عملیات ثامن‌الائمه كه به محاصره آبادان پایان داد در عملیات طریق‌القدس رزمندگان اسلام بستان را آزاد كردند. دهلاویه ، غرب شوش و دزفول در عملیات بزرگ فتح‌المبین آزاد شد و در نقطه اوج پیروزی‌ها در عملیات بیت‌المقدس خرمشهر نیز آزاد گشت. همه این عملیات‌ها به صورت مشترك و هماهنگ میان نیروهای ارتش و سپاه اعم از زمینی و هوایی اجرا می‌شد.
ضعف تسلیحاتی عراق ، نداشتن توقع چنین پیروزی‌هایی از ایران و حضور گسترده نیروهای مردمی در جبهه باعث شد كه تنها عكس‌العمل عراق در مقابل بازپس‌گیری‌های مناطق اشغالی توسط ایران تسریع در عقب‌نشینی و فرار از منطقه باشد. در طول قریب به 9 ماه بدوت حتی یك شكست همه عملیات‌های ایران به پیروزی منجر می‌شد و در این مدت نسبتا طولانی هر روز بر وحدت و انسجام و روحیه ملت ایران افزوده می‌گشت و ایمان آنها به رهبری امام و اخلالص مسؤولان هر روز بیشتر از روز قبل می‌شد. تصور میزان پتانسیل قدرت مردم ایران در پایان بهار سال شصت و یك هم اكنون بار یما بسیار دشوار است.

3ـ جنگ یا صلح مسأله پس از فتح خرمشهر
85% از مناطق اشغالی پس از چهار عملیات بزرگی كه ذكر آنها شد آزاد گشت و تها حدود 2500 كیلومتر مربع از خاك ایران كه البته در امتداد خط مرزی واقع شده بود در دست عراق باقی ماند. این امتداد طولانی كه عمدتا در ارتفاعات بودند و تسلط عراق بر آنها بی‌چون و چرا بود را نیروهای ما نتوانستند آزاد كنند و از جهتی هم نقاط مهمی به حساب می‌آمدند زیرا نیمی از مرز مشترك دو كشور از قصر شیرین تا چزابه و نیز طلائیه و كوشك تا شلمچه و دو شهر مهران و نفت شهر در اشغال دشمن متجاوز بود.
هر چند به جز نفت شهر كه پایان جنگ در دست عراق باقی ماند رزمندگان اسلام همه مناطق دیگر را در طی سال‌های بعد آزاد كردند ولی اصرار عراق به نگه داشتن این مناطق بعد از عقب‌نشینی‌ها یكی از عمده دلایل بدبینی رجال سیاسی ایران در سال شصت و یك به مفهوم صلح بود. اما از طرف دیگر فشارهای بین‌المللی برای پذیرش صلح آغاز شد. عراق خود را در همه محافل و مجامع صلح‌طلب معرفی می‌كرد و ایران را گرم كننده آتش جنگ.
حضرت امام در آنروز‌ها به وضوح در باب صلح‌خواهی ایران اظهار نظر می‌كردند. ایشان در موارد متعدد می‌فرمودند كه «ما صلح می‌خواهیم خیلی هم می‌خواهیم» و یا «دنیا بداند كه ما حاضریم صلح كنیم» اما واقعیت این بود كه ایران ادامه گلوله‌باران توپخانه عراق و خالی نكردن مناطق اشغالی را نشان فریبكاری آنها رژیم و مغایر با پیشنهاد آتش‌بس و صلح می‌دانست. از طرفی هم متوقف كردن حركت پرشور نیروهای مردمی به صلاح نبود چرا كه اولا در صورت نیاز دوباره بوجود آوردن آمادگی و روحیه موجود غیرممكن بود و ثانیا اینكه اصلا خود مردم و بخصوص رزمندگان هم در شرایط رو به جلو و پیروزی‌های پیاپی عزم را جزم یكسره كردن كار جنگ و رژیم عراق كرده بودند و دستور توقف و بدتر از آن صلح بدون در نظر گرفتن آن همه خسارت و شهید و مجروح و مناطق در دست اشغال از سوی آنها قابل پذیرش نبود و به فرموده امام یك ملت انقلابی را هم نمی‌توان كنترل كرد و تحمل بعضی رفتارها از هر كه باشد را ندارند. جهت‌گیری عموم رجال سیاسی نظامی نیز همین بود كه تا د رموضع قدرتیم و موتور جنگ بر روی دور پیروزی‌ افتتاده تكلیف آنرا معین كنیم.
اما پیروزی‌ها و پیشروی‌ها و بازپس‌گیری مناطق اشغالی در سال 61 ایران را در موقعیتی قرار داد كه تصمیمگیری درباره نحوه ادامه جنگ را دشوار می‌كرد. اما دستور داده بودند كه پس از رسیدن به مرزها پیشروی متوقف شود. نیروهای مردمی زیادی طبق آمار و اطلاعات سپاه از آغاز عملیات‌های چهارگانه تا پایان فتح خرمشهر به منطقه سرازیر شدند به صورتی كه منحنی جذب نیرو رشد فوق‌العاده‌ای را نشان می‌داد فشارهای بین‌المللی هم برای تحمیل صلح به ایران هر روز رو به افزایش بود. هنوز بخشی از مناطق كشور در اشغال دشمن بود و بازپس‌گیری آنها هم غیرممكن و در این شرایط بود كه عراق پیشنهاد صلح را مطرح می‌كرد.
قاعدتا پس از شكست‌های پی‌درپی و عقب نشینی‌ها باید عراق در موضع انفعال و ضعف قرار می‌گرفت و به شرایط ایران تن می‌داد ولی در پیشنهادهای صلح اصلا به این موضوع توجهی نمی‌شد. فقط مقصود آتش‌بس بود ولاغیر . مثل همان هفته دوم جنگ كه عراق درخواست آتش‌بس می‌داد در حالی كه به اندازه یك استان كشور را در تصرف داشت و مقامات ایرانی هم گفتند كه تا زمانی كه یك سرباز عراقی در خاك ایران باشد فكر كردن به صلح هم بی‌معناست و ما از طولانی شدن جنگ هم هراس نداریم. این بار هم در عموم پیشنهادهای صلح اكثر شرایط ایران از جمله تعین متجاوز، حالی كردن مناطق اشغالی ، تعیین دقیق‌مرزها پرداخت غرامت و …. نادیده گرفته می‌شد. بنابراین طبیعی بود كه به حكم عقل و منطقل چنین صلحی پذیرفته نشود.
در این شرایط بودكه حضرت امام ضمن اینكه مثل همیشه بر صلح عادلانه تأكید كردند بار دیگر پیش شرط‌های ایران برای صلح را این گونه تعیین كردند، «ما همان مطلبی كه از اول گفتیم، همه دولتمردان ما همان مطلب را می‌گویند باید بی‌قید و شرط اینها بیرون بروند … باید تمام ضررهایی كه به ما وارد كرده‌اند ما حالا مقدارش را نمی‌دانیم كارشناس باید بیاید بگردد و مقدارش را معلوم كند كه چقدر مقدارش اس آن هم باید تحقق پیدا كند و باید مجرم هم معلوم بشود كه چه كسی است» به این ترتیب پذیرش صلح از طرف ایران منوط به شرایطی شد كه عراق و جامعه بین‌الملل به آنها تن نمی‌دادند.
اما نگهداشتن نیروهای متجاوز عراقی بر سر مرزهای جنگ برای ایران خالی از ضرر نبود از جمله:
1ـ3) حمله نكردن به دشمن درحالی كه او هم توان هیچ‌گونه تهاجمی را نداشت آرامشی بر منطقه جنگی حاكم می‌كرد كه جز ایجاد خستگی و تضعیف روحیه ثمری برای ارتش و سپاه ایران نداشت چرا كه هر روز نیروهای آماده و پر انرژی ما باید منتظر می‌نشستند تا شاید اگر حمله‌ای شد مقاومت كنند.
2ـ3) عراق فرصت كار و بدست می‌آورد تا با استفاده از آرامش حاكم بر ترمیم نیروی زمینی ازكار افتاده خود بپردازد.
3ـ3) توپخانه دوربرد عراق از نزدیكترین نقطه به مرز خاك ایران را هدف قرار می‌داد در صورتی كه اگر نیروهای عراقی كمی عقب‌تر رانده می‌شدند برد توپ‌ها كفایت هدف‌گیری خاك را نمی‌كرد.
4ـ3) باز پس‌گیری مناطق اشغالی از درون خاك خودمان غیرممكن بود چرا كه نیروهای عراقی بر ارتفاعات مستقر بودندو هر گونه حمله از طرف ما با شكست مواجه می‌شد.
5ـ3) تضمینی وجود نداشت كه آینده در موقعیتی بهتر از این موقعیت قرار گیریم و از نظر نظامی بهترین فرصت بوجود آمده بود. فرماندهان جنگ هر روز دلایل خود را كه بخشی از آنها ذكر شد خدمت امام مطرح می‌كردند و مصرانه درخواست داشتند كه ایشان اجازه ورود به خاك عراق را صادر نمایند. پس از چندی كه امام دلایل را كافی و حجت را تمام دیدند مجوز لازم را دادند. به این ترتیب بود كه تعقیب متجاوز و به موازات آن تلاش برای آزادسازی سومار و مهران آغاز شد.

4ـ پیشروی درخاك عراق
در ابتدای تابستان 61 اول عملیات رمضان طراحی و به اجرا در آمد و به دنبال آن هم عملیات والفجر مقدماتی و والفجر 1 كه در مجموع به موفقیت چندانی هم همراه نبودند. ولی همین نبردهای ابتدای كه در طول 6 ماه صورت گرفت تغییر شگرفی در مواضع كلیه بخش‌های انقلاب اسلامی نسبت به جنگ بوجود آورد. تأثیرگذاری سیاست بر جنگ و اختلاف نظر مسؤولان سیاسی و فرماندهان نظامی در این دوره كاملا آشكار است.
در بخش سیاسی كشور تأثیر مستقیم این نبردها این بود كه در تصور آسان بودن پیشروی سریع در خاك عراق تردیدهای جدی بوجود آورد و مسؤولین كشور كه تنها به انگیزه كسب پیروزی‌های نظامی به منظور دریافت امتیازاتت سیاسی با ادامه جنگ موافق بودند از آن پس به هر چه كوتاهتر شدن جنگ و هر چه بیشتر شدن امتیازات دریافتی از عراق می‌اندیشیدند. در حالی كه عراق جنگ را به عنوان مسأله اصلی خود تلقی می‌كرد در ایران نگها به جنگ به چشم واقعه‌ای موقت و زودگذر بود و تأثیر مستقیم این نگاه این بودكه استراتژی بزرگ كشور استراتژی نظامی نبود بلكه دنبال كردن راه‌كارهای دیپلماتیك برای رسیدن به صلحی شرافتمندانه و در كنار آن دفاع از كشور در حد نیاز بود. طولی نكشید كه یكسری از شخصیت‌های سیاسی شروع به بیان حرف‌هایی مبنی بر پایان دادن به جنگ كردند. برخی می‌گفتندهمان پس از فتح خرمشهر بهتر بود صلح را می‌پذیرفتیم و یكسری دیگری می‌گفتند هنوز هم دیر نشده و هم‌ اكنون زمان مناسبت‌تر است. اما این اظهارنظرها در حالی بیان می‌شد كه عراق همانطور كه ذكر شد جنگ را در رأس مسایل كشورش قرار داده بود. گلوله‌باران مناطق مرزی تا حد توان ، تجاوزات هوایی ، مقامات جدی در مناطق اشغال شده خاك ایران و اخبار موثق از تقویت منابع انسانی و تجهیزات نظامی همگی مؤید این موضوع بودند بنابراین مسلم بود كه پذیرش صلح در قالب قطعنامه 514 سازمان ملل برای ایران چند پیامد داشت:
الف. از دست دادن مناطق اشغالی خاك ایران به بهانه ادعای عراق در مورد اروند.
ب. مشخص نشدن متجاوز و بالطبع عدم توانایی غرامت خواهی
ج. تجهیز ارتش عراق و حمله مجدد
بر این اساس بود كه برای مسؤولان كشور مشخص شدكه ادامه جنگ پیشروی‌های بیشتر و تحت فشار گذاشتن عراق و بالطبع جوامع بین‌الملل از این طریق تنها راه دادخواهی در دنیای بی‌رحمی بود كه ایران مظلوم‌ترین كشور آن به حساب می‌آمد.

5ـ موضع امام در قبال ادامه جنگ
در آستانه عملیات رمضان قطعنامه 514 توسط سازمان ملل تنظیم شد كه در آن موضوع تعیین متجاوز پرداخت غرامت اصلا نیامده بود و فقط كمی به مسایل مرزی پرداخته بودند. دكتر محمدجواد لاریجانی قائم مقام وزیر خارجه وقت می‌گوید «وقتی با آیت‌الله خامنه‌ای و حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی و مهندس میرحسین موسوی به این نتیجه رسیدیم كه سعی كنیم به نوعی آتش‌بس را بپذیریم خدمت حضرت امام رسیدیم ایشان فرمودند آتش‌بس ضروری است منتهی باید مسأله مشخص بشود و آن اینكه مسؤول تجاوز معرفی شود. آتش‌بس كه بد نیست».
مسؤولان درجه یك نظام هم می‌دانستند كه این آتش‌بس نه دوامی دارد و نه ارزشی اما جو موجود و ترس از پیامدهای طولانی شدن جنگ نیز آنها را در فضایی پر از شك و تردید قرار داده بود. اگر به همان ترتیب زمان می‌گذشت و مسؤولان در عالم تردید باقی می‌ماندند هم دامنه اختلافات بیشتر می‌شد و هم اینكه به ازای هر روز از نظر نظامی به نوعی ایران یك گام از دشمن عقب می‌ماند.
امام در آن زمان با رهبری قاطع خویش موضع صحیح كه همان بسیج امكانات برای ادامه جنگ تا رسیدن به نتیجه‌ای قابل قبول بود را تقویت و تثبیت كردند و به اگر و اماها پایان دادند. ایشان باز هم بر موضع همیشگی خویش كه از ابتدای جنگ داشتند تأكید كردند: «از اول من گفته‌ام كه ما به شرط اینكه پیروز بشویم به میدان نیامده‌ایم ما برای ادای یك وظیفه اسلامی ، وجدانی ، ملی وارد شده‌ایم در این میان» اینطور نگاه تكلیفی به جنگ باعث می شود كه افراد هم خود را مكلف ببینند و بعد ارزیابی كنندكه به حكم وظیفه چه نقشی را باید ایفا نمایند و بالطبع تأثیر مثبتی در همكاری و مشاركت مردم در جنگ داشته است. از آنجا كه نمونه آرمانی ما شیعیان سیره ائمه (ع) می‌باشد امام با مثالی به تعمیم سیره عملی امام علی (ع) پرداخته و می‌فرمایند: «فرض كنیم كه حضرت امیر (ع) امروز د رایران بود و رییس دولت بود وملاحظه می‌كرد كه یك جمعیتی صدام و آنهایی كه با او موافقند یعنی همه دولت‌های دنیا به استثنای بعضی این هجوم كرده است به ایران و خرابی كرده است و نفوس مردم را تلف كرده است و آواره كرده است و غارت كرده است…. امیرالمؤمنین با این كشوری كه در معرض خطر است چه می‌كرد؟ همه افراد را می‌فرستاد جنگ با فشار اموال اشخاصی كه ثروتمند بودند و اینها را می‌گرفت و می‌فرستاد و اگر نمی‌رسید عبای خویش را می‌داد، عبای من را هم می‌داد ، كلاه شما را هم می‌داد برای حفظ كشور اسلام برای حفظ نوامیس خود این مردم». وقتی مردم از زبان مرجعی كه در جایگاه دینی و سیاسی حضرت امیر (ع) در زمان خود نشسته است اینگونه می‌شنوند اگر به آن امام معصوم اعتقاد قلبی و به این رهبر مشروع التزام عملی داشته باشند ـ كه عموم مردم ایران در آن زمان داشتند. حتما به همه فرامین رهر خویش جامعه عمل خواهند پوشاند.
ایشان در پاسخ به اتهام جنگ طلبی ایران در تشریح اوضاع همه كارها را در راستای دفاع قلمداد كرده ، می‌گویند «برای دفاع از كشور خودمان و دفاع از ملت مظلوم خودمان وارد عراق شدیم برای اینكه نگذاریم هر روز آبادان و اهواز و اینجاها مورد حمله آنها واقع بشود و مورد توپ‌های دور برد آنها و موشك‌های آنها باشد و می‌خواهیم اینها را به حدی برسانیم كه نتوانند این كار را بكنند».
اما از آنجا كه نمی‌خواستند ـ و به صلاح كشور هم نبود‌ ـ كه خللی در انسجام مردم ایجاد شود آنهایی را پس از عزم ملی برای دفاع از كشرو هنوز هم دم از صلح می‌زدند به شدت تخطئه كردند. در تاریخ معاصر ایران داستانی كه چندین بار در مقاطع مختلف تكرار شده علم شدن ملی‌گرایی و خلق پرستی در مقابل پرچم اسلام است و متأسفانه در عموم دفعات و با قدرت زیاد ضرباتی گاه جبران ناپذیر بر جبهه اسلام وارد كرده است. در سال‌های مورد نظر ما هم كسانی كه از شجاعت و خطرپذیری كمی برخوردار بودند باز هم از این حربه استفاده كرده و قربانی شدن ملت و میهن را مستمسك مخالفت و كارشكنی خود قرار دادند. امام نیز كه تفاومت مشهودی با همه رهبران اسلامی در طول تاریخ ایران داشتند به هیچ وجه كوتاه نیامده و در پاسخ راجع به آنها گفتند «‌آنهایی كه از ما می‌‌خواهند با صدام صلح كنیم و به جنگ ادامه ندهیم آنها صلح آمریكایی می‌خواهند بعضی از آنها سر تا قدمشان آمریكایی است و از عمال شاه سابق بودند و حالا اسلامی شده‌اند و برای وطنشان و برای حفظ خون مردم وطنشان ناله می‌كنند و اشك تمساح می‌ریزند». در مجموع امام جنگ را مشروعیت دینی بخشیده و بالاتر اینكه تقدیس كردند ایشان در همان اوایل بارها و بازها جنگ را رحمت‌اللهی و عامل رستگاری تشیع معرفی كردند و از حضرت امیر نقل می‌كردند كه :«ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله الخاصه اولیائه» مردم ایران هم از عمق وجود به كلام امام ایمان داشتند و رزمندگان اسلام بر خود می‌بالیدند كه امامشان آنها را از مجاهدین می‌داند و نه قاعدین.
به این شكل بودكه امام وحدت و انسجام ملی و احول مسأله جنگ بوجود آوردند و با رهبری ایشان بود كه آن روز عموم مردم ایران پذیرفتند «ما امروز در رأس مسایلمان جنگ است. اگر یك روز غفلت كنیم حمله خواهد كرد» من به ملت ایران عرض می‌كنم كه به همه مصمم باشید و مجهز … برای جنگ بیشتر مهیا شوید كه دفاع از اسلام است ، دفاع از نوامیس مسلمین است . دفاع از قرآن كریم است، دفاع از ملت ایران است و ملت‌های دیگر است و ما باید با قدرت بایستیم و هیچ عقب‌نشینی نكنیم». تعمیم تأثیرات جنگ به ساختار فرهنگی جامعه و در ارتباط مستقیم گذاشتن آن با ارزش‌های حاكم مثل اسلام ، نوامیس قرآن ، ملت و …. هنری غیرقابل انكار در رهبری حضرت امام است. چرا كه جریان تبدیل شدن ارزش به هنجار و همچنین جریان درونی شدن ارزش‌ها و هنجارها زمانی كه آنها با ارزش‌های قدیمی و هنجارهای درونی افراد در ارتباط تنگاتنگ قرار گیرند بسیار كوتاه می‌گردد. نتایج تحقیقات مختلف عموما به عنوان تأییدی بر این نظریه است كه «اهداف سازمان در عمل تنها زمانی قابل دستیابی است كه این اهداف به سطح ساختارهای كوچك وغیررسمی انتقال داده شود و به ارزش‌ها و ملاك‌های حاصل تغییر شكل یابند». و چیزی كه در رابطه با انتظارات و توافق وكارآیی سازمان می‌ـوان به نحو مثبت ارزیابی كرد این است كه «تركیب و ادغام رهبری و رسمی و غیررسمی بهترین نتیجه و ثمره را به بار می‌آورد».

6ـ جنگ تبلیغاتی
1ـ6) عملیات تبلیغاتی عراق علیه ایران
عراق از ابتدای جنگ در مقابل فشار تبلیغاتی كه از جانب ایران وارد می‌شد و به عتل عمق اثر بخشی كلام امام بر مردم عراق و حتی ارتش آن كشور سعی در مشروعیت بخشیدن به صدام و حزب بعث داشت. آنها برای ملت خویش چهره‌ای منفی از ایران ترسیم می‌كردند و صدام را ابرمرد و منجی معرفی می‌نمودند. همه تلاش‌ حزب بعث این بود كه صدام در مقابل ایدئولوگ و نجات دهنده اعراب معرفی شود. همچنین به موازات این تلاش مضاعفی را برای تخریب جمهوری اسلامی ایران و مسؤولان آن بویژه حضرت امام مصروف می‌داشت. عده محورهای تبلیغات دولت عراق علیه ایران به طور خلاصه به شرح زیر می‌باشد:
ـ ضد اسلامی بودن ایرانیان و بخصوص دولت ایران
ـ آتش‌پرست و مجوس بودن مردم ایران
ـ قتل عام اسرای عراقی در ایران
ـ اعزام كودكان 9 ساله به جبهه بدون آموزش و بدون اسلحه
ـ تعطیل كردن مدارس و فرستادن اجباری دانش‌آموزان به علت كمبود نیرو
ـ استفاده ابزاری از جنگ برای سركوب رقبای داخلی
ـ به خدمت گرفتن اجباری اقوام غیرفارس مثل كرد و ترك و لر
ـ ارتباط با اسرائیل و آمریكا
هرچند عمده این تبلیغات در اثر اغراق زیاد خیلی قابل پذیرش نبود ولی در برخی موارد هم فشار تبلیغاتی رژیم و عراق برای ایران دردسر زا می‌شد حتی مثلا سازمان ملل و سازمان جهانی حقوق بشر و مورد فرستادن كودكان به جنگ كرارا به ایران تذكر می‌دادند.

2ـ6) ایران و جنگ تحمیلی
امام تا آنجا كه ممكن بود شایعات اساسی‌تر و حساس‌تر را بی‌جواب نمی‌گذاشتند مثلا در مورد رابطه ایران با آمریكا و اسرائیل كه به میزان وسیعی در كل جهان بخصوص منطقه پخش شده بود فرمودند «ما تا آخر ایستاده‌ایم و با آمریكا روابط ایجاد نخواهیم كرد مگر اینكه آدم بشود و از ظلم كردن دست بردارد. ... مع ذالك می‌بینید شیاطین ... می‌گویند ایران با اسرائیل و آمریكا رابطه دارد» و یا در مورد اسلام‌خواهی و مسلمانی صدام به شهید كردن علما توسط او اشاره می‌كنند و به عنوان یك شاهد عینی از عملكرد او می‌گویند «صدام از زمانی كه من در نجف تبعید بودم در بین مردم به عنوان مخالف اسلام و جلادی و خونخواری معروف بود ... وقتی رییس جمهور شد به اسم اینكه ایران و ایرانی‌ها فارس و مجوسند با تحریك آمریكا از زمین و دریا و هوا به ایران حمله كرد»
اما به طور كلی ایران به اندازه عراق در بعد تبلیغاتی موفق نبود چون اولا خود ایران هیچ رسانه فعال و بین‌المللی نداشت و ثانیا هیج كشوری با این خصوصیت حامی ایران نبود حجت‌الاسلام حكیم كه از فضایی خارج از ایران می‌توانست به تحولات بنگرد گفته است « كلیه رسانه های غربی تلاش می‌كنند ایران را به انزوا بكشانند و تا حدودی هم موفق شده‌اند ولی متأسفانه ایران در معرفی چهره واقعی انقلاب موفق نبوده است».

7ـ ردپای آمریكا و مسیر ادامه جنگ
گردانندگان سیاست آمریكا یا به قول سی.رایت میلز همان برگزیدگان قدرت آن كشور كه عمدتا صهیونیست هستند پیش از آنكه به منافع حكومت آمریكا درجنگ ایران و عراق فكر كنند با توجه به تأثیر مثبت این منازعه بر حیات سیاسی نامشروع رژیم صهیونیستی آتش آنرا بر افروخته و گرم نگه می‌داشتند.
اسحاق شامیر در همان سال‌ها گفته بود. این جنگ باید ادامه پیدا كند زیرا ادامه آن به طولانی‌تر شدن عمر اسرائیل كمك می‌كند». این اظهارات صریح و بی‌شرمانه مؤید تحلیل ایران بود كه علت جنگ را ترس از به خطر افتادن منافع اسرائیل در منطقه پس از سقوط حكومت پهلوی می‌دانست . تمام تلاش آمریكا این بود كه جنگ را در حالتی بینابین نگه دارد برای بدست آوردن نتایجی از قبیل اینكه:
ـ بتواند هر روز منطقه را از خطر ایران بترساند تا جمهوری اسلامی روز منزوی‌تر شود
ـ بتواند در گرماگرم جنگ به كشورهای حوزه خلیج فارس اسلحه و ادوات نظامی بفروشد
ـ در سطح جهانی ایران را به جایی برساند كه چاره ای جز دوستی با آمریكا نداشته باشد.
مقامات آمریكایی بنابر اظهارات خودشان می‌دیدند كه «ایران منابع اندكی در اختیار دارد، از نظر دیپلماتیك منزوی است و از نظر سلاح در مضیقه» كه همه این شرایط برای منافع آنها ارضا كننده خواهد بود. با نگاه به این شرایط بودك ه بعدها آمریكایی‌ها اعتراف كردند «ما در ابتدا می‌گفتیم بگدارید ایران و عراق هر چه قدر می‌خواهند به جان یكدیگر بیفتند».
یك نكته مهم را باید در اینجا مدنظر قرار داد و آن اینكه هدف آمریكا فقط برقراری جنگ بود نه شكست ایران. آمریكا جنگ ایران و عراق را در توازن می‌خواست چرا كه از منظر آمریكا سقوط ایران ممكن بود باعث تجربه كشور یا حاكم شدن حزب توده و بالطبع شوروی گردد و از طرفی پیروزی عراق هم مطلوب نبود چرا كه ممكن بود عراق را تبدیل به قدرت مطلق منطقه بكند و این تهدیدی برای كشورهای عربی و بالطبع منافع جهان غرب در این منطقه بود.

1ـ7) حمایت‌های آمریكا از عراق
پس از پیشروی‌های ایران حفظ توازنی كه از آن سخن گفتیم نیاز به قدرتمند شدن عراق داشت. در همین راستا آمریكا حمایت‌های آشكار خود از رژیم عراق را آغاز كرد. برژینسكی مشاور امنیت‌ ملی كارتر گفت «آمریكا باید در جهت متوقف كردن انقلاب اسلامی كاملا از رژیم عراق پشتیبانی كند و با صدام روابط فوق‌العاده برقرار كند، ماسكی وزیر امور خارجه آمریكا با دیدار وزیر خارجه عراق در نیویورك مذاكراتی انجام داد ، كیسینجر مخفیانه به عراق سفر كرد ، كنگره آمریكا به درخواست دولت ، عراق را از لیست حامیان تروریست حذف كرد تا بتواند سلاح به آن كشور بدهد و تصویب كرد كه 9 میلیارد دلار اعتبار برای عراق طی سال‌های 82 تا 85 اختصاص داده شود. 2/1 میلیارد دلار هم از طرف دولت به شركت‌های خصوصی وام اعطا شد تا خط لوله نفت عراق را از طریق اردن احداث كنند. سیا هم موظف شده بود اطلاعات ماهواره‌ای خود را از ایران در اختیار عراق قرار دهد.

2ـ7) جنگ نفت‌كش‌ها اولین حضور نظامی آمریكا
آغاز اقدامات عملی آمریكا بر ضد ایران جنگ نفتكش‌ها بود كه با یك طراحی حساب شده نتایج بسیار مطلوبی برای آمریكا به بار آورد. جنگ نفتكش‌ها با كمك فرانسه در سال 62 آغاز شد. آنها عراق را با هواپیماهای سوپر استاندارد فرانسوی تجهیز كردند كه به عراق توانایی می‌داد با موشك‌های اگزوسه نفتكش‌های ایران را هدف قرار دهد

1ـ2ـ7) تأثیر جنگ نفتكش‌ها بر ایران
الف ـ كاهش تولید و صدور نفت كه چون عمده درآمد ایران از فروش نفت بود باعث كاهش شدید درآمدها می‌شد
ب‌ ـ افزایش هزینه‌های تولید و استخراج نفت
ج ـ افزایش هزینه‌های صدور به خصوص حق بیمه محمولات و حق سورشارژ كشتی‌های تجاری
د‌ ـ افزایش صدور نفت اعراب حوزه خلیج فارس و كم رنگ شدن نقش ایران در بازار نفت

2ـ2ـ7) تأثیر جنگ نفتكش‌ها بر عراق
الف ـ كاهش قیمت نفت و افزایش هزینه‌ها یصدور كه نتیجه‌اش كاهش درآمدها بود
ب ـ‌احتیاج بیشتر عراق به كمك‌های آمریكا و حامیان عرب كه خود 3 نتیجه داشت
ج ـ صدام بیشتر تابع آمریكا می‌شد
د ـ شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس با افزایش درآمد بیشتر خود را مدیون آمریكا می‌دانستند
ه‌ ـ اعراب با كمك‌های خود به عراق هر روز صدام را وامدارتر و دست‌های خود را آلوده‌تر به جنگ می‌كردند
این برنامه از پیش طراحی شده پس از اجرا علاوه بر همه منافع فوق بهانه‌ای هم بدست آمریكا داد تا برای كنترل از نزدیك جنگ وارد خلیج‌فارس شود و آن بهانه اسكورت كشتی‌های كویتی به درخواست آن كشور با توجه به ناامنی خلیج‌فارس بود.

8ـ امام خمینی و اندیشه اتحاد اسلامی
حضرت امام بر اساس تحلیل خود از منطقه ذره‌ای امید به هیچ یك از حكومت‌های اطراف نداشتند. ندای ایشان در عرصه بین‌الملل فراید مظلومیت ملت انقلابی ایران بود، ایشان با دلی آكنده از درد می‌فرمودند. ما در منطقهای به زندگی مرگبار خود ادامه می‌دهیم كه اكثر حكما آن چشم و گوش بسته تحت فرمان آمریكا به جنایات اسرائیل و حزب بعث عراق مشروعیت می‌دهند و یا در جمع مهمانان خارجی دهه فجر فرموده ما كشورمان ، كشوری است كه جز خداوند تبارك و تعالی پناهی ندارد، این فریاد مظلومیت خود عامل دیگری بر وحدت مردم بود زیرا بر خلاف قبل از انقلاب كه وسعت جنایات آمریكا بواسطه ، رژیم پهلوی نیاز به روشنگری رهبران انقلابی داشت این بار چنگال خونین قدرت‌های ستمگر جهانیرا همه مردم بالای سر تك تك خودشان احساس می‌كردند و هر روز بر حقانیت موضع خودشان كه خط امام بود بیشتر پی می‌بردند كه نتیجه‌اش انسجام مضاعف بود.
امام بارها سران عرب منطقه را نصیحت كرده بودند ولی آنها هر روز از مواضع اسلامی و ضد اسرائیلی خویش عقب‌نشینی می‌كردند. كشورهای عربی از آنجا كه قدرت خود را بسیار كمتر از آن ارزیابی می‌كردند كه بتوانند در مقابل غرب قد علم كنند ـ شاید درسی بود كه از جنگ 6 روزه با اسرائیل گرفتند ـ خود را ناچار می‌دیدند در زیر علم قدرتی بزرگتر باشد. امامدر دفاعات متعدد آنها را به حمایت از ایران و وحدت با دیگر مسلمین دعوت كرده بودند ولی بیش از آنكه به اسلام ایمان داشته باشند از آمریكا می‌ترسیدند. حتی دولت خودگردان فلسطین كه همان حیات دوباره خود را مدیون انقلاب اسلامی ایران بود. از ابتدا جنگ اعلام بی‌طرفی كرد دولتی كه نه بسط یدی داشت و نه قدرتی.
شیوخ عرب آنقدر مرعوب قدرت آمریكا شده بودند كه هر روز طرحی را برای صلح با اسرائیل دست و پا می‌كردند. یك روز معاهده كمپ دیوید در روز دیگر طرح 8 ماده‌ای فهد. امام خمینی پس از فتح خرمشهر با ادبیات سیاسی خاصی خطاب به اعراب كه ناشی از ناامیدی نسبت به اصلاح آنان بود صریحا آنها را تهدید كردند تا اگر به دامن اسلام پناه نمی‌آورند لااقل با خیال آسوده هم جذب آمریكا نشوند. ایشان در پیامی كه به مناسبت فتح خرمشهر صادر كردند در مورد همان طرح‌ها فرمودند. «ما خطر بزرگ برای كشورهای اسلامی خصوصا حرمین شریفین می‌دانیم. اسلام به ما اجازه سكوت نمی‌دهد. و یا در آستانه حج و زمانی كه زمزمه‌های ـ مبنی بر محروم كردن ایران از آن بود فرمودند «من به حكومت‌های اطراف خلیج و به حكومت‌های منطقه هشدار می‌دهیم كه دست از مخالفت با ایران و مساعدت با صدام بردارند .... ننشینند در كاخ‌های بزرگ خودشان و خیال كنند كه حالا كه در كاخ هستیم پس به ایران هم می‌توانیم چه بكنیم. خدا نكند كه امسال حجاج ایرانی نروند به مكه و خدا نكند كه این اسباب نشوند كه اسلام و مسلمین انفجار در آنها حاصل بشود و دیگر نه شیخی وجود پیدا بشود و نه از بستگان آمریكا»
جهان غرب از اتحاد احتمالی دنیای اسلام هراس داشت امام این را می‌دانستند و مدام تذكر می‌دادند. آمریكا می‌ترسد چنانچه صدام از بین برود .... ملت عراق یك حكومتی خودش تأسیس می‌كند موافق میل خودش اسلامی و اگر ایران و عراق به هم پیوند پیدا كنند و اتصال پیدا كنند سایر این كشورهای كوچولویی كه در منطقه هست آن هم به اینها می‌پیوندند و آمریكا از این منطقه ارزخیز كه برای او حاضر است هزاران لشكر خودش را از بین ببرد محروم خواهد شد» با این تحلیل بود كه خطاب به اعراب می‌گفتند: «شماها چه داعی دارید كه دایما دم از این می‌زنید كه ایران خطر است برای ما؟ ایران خطر است برای آمریكا ایران خطر است برای شوروی ، نه برای شما ، ایران رحمت است برای شما»

9ـ شرایط و وقایع سال‌های 62 تا 65
1ـ9) همانطور كه قبلا اشاره شد پیروزی‌های بعد از فتح خرمشهر و پیشروی‌های درون خاكعراق آنقدر چشمگیر نبود. طبق اطلاعات و آمار سیاه مثلا در یكی از موفق‌ترین عملیات‌های بزرگ یعنی خبر حدود 40% از اهداف مورد نظر تأمین شد. بعد از آن هم هر روز به علت تجهیز عراق مقابله دشوارتر می‌شد با در نظر گرفتن اینكه ایران هم مجبور بود به جز جبهه غرب و جنوب بخشی از نیروی خود را صرف مقابله جنگ نفتكش‌ها در خلیج فارس كند.

2ـ9) آمریكا پس از فتح خرمشهر برای اینكه ایران را دچار تشتت نیرو كند و از قدرت پیشروی ایران در عراق بكاهد توسط اسرائیل حمله به جنوب لبنان را ترتیب داد. توقع هم این بودكه ایران به خاطر حساسیت خاصی كه روی لبنان دارد بخشی از نیرو و تجهیزات خود را به آنجا منتقل كند. امام هر چند به زعم خودشان دیر ولی واقعا خیلی زود این مسأله را دریافته بودند. ایشان در یك سخنرانی فرمودند: «آمریكا ـ یك توطئه دیگری عمیق‌تر اجرا كرده است كه در این توطئه ما هم یك قدری باز می‌خوردیم و او این است كه یك نقطه‌ای كه پیش ما خیلی بزرگ است و ما نسبت به او حساسیت زیاد داریم آن غائله را پیش آورد تا اینكه ملت ما را از آن مطلبی كه در كشور خودش می‌گذرد و از آن جنگی كه در كشورخودش می‌گذرد غافل كند، قضیه هجوم اسرائیل به لبنان» و بعد به عنوان اینكه تكلیف دولت و ملت ایران را در این زمینه مشخص كرده باشند فرمودند «باید همه ملت ما و همه دولتمردان ما توجه به این معنا داشته باشند كه در عین حال كه ما لبنان را با ایران از حیث مصالح و مفاسد جدا نمی‌دانیم لكن نباید كاری بكنیم كه نتوانیم هم لبنان را و هم ایران را نجات دهیم ... ما راهمان این است كه باید از راه شكست عراق دنبال لبنان برویم».
البته از كمك‌های مخفی و موضع‌گیری صریح نسبت به این موضوع هیچ‌گاه حكومت ایران و خود حضرت امام غافل نشدند. مثلا در پاسخ به تبلیغات حكومت عراق برای صلح می‌گفتند «صلح‌طلبی شما مثل صلح‌طلبی اسرائیل است ـ یعنی واد شده است و شهرهای لبنان را گرفته است و حالا می‌گوید كه با ما بیایید دیگر آتش بس كنیم». و این نشان می‌داد كه هنوز لبنان برای ایران یك دغدغه است.

3ـ9) در كنار تحریم‌هایی كه علیه ایران اجرا می‌شد بلوكغرب می‌كوشید تا با در اختیار گذاشتن فن‌آوری‌های پیشرفته نظامی و سلاح‌های كشتار جمعی عراق را هر چه بیشتر تقویت كند كه در نتیجه بمباران تأسیسات اقتصادی ایران در همین ایام شكل گسترده‌تری به خود گرفت. به موازات این حمایت‌ها ابرقدرت شرق هم عملا و به شدت با ایران بر سر دشمنی افتاد. شوروی در ابتدای جنگ هر چند حمایتی از ایران نمی‌كرد ولی در فهرست پشتیبانان تمام عیار صدام هم قرار نداشت. چرا كه به عنوان قدتر مقابل آمریكا نمی‌خواست در این جنگ با او هم پیمان شود. شاید این تصور را هم روس‌ها داشتند كه در صورت پیروزی ایران از منفع منطقه بی‌نصیب نمانند. اما پس از چندی آشكارا تغییر موضع داده و كمك‌های شایانی به حكومت عراق كردند. این تغییر موضع چند علت داشت:
الف ـ ایران به خواسته‌ روس‌ها مبنی بر حمایت نكردن مجاهدین افغانی تن نداد.
ب ـ شوروی از آمریكا بر سر موضوع افغانستان امتیازاتی گرفت تا یكه تاز آن منطقه باشد و در قبال آن عراق را یاری كند.
ج‌ ـ انحلال حزب توده در سال 62 و دستگیری سران آن هم برای شوروی بسیار گران تمام شد. زیرا اركان اصلی این حزب همه جاسوس روس‌ها در ایران بودند و اعترافات و محاكمه آنها نه تنها شوروی را آزاد می‌داد بلكه آینده منافع آن دولت در ایران را در پرده‌ای از ابهام فرو می‌برد.
در مجموع شوروی پس از این چرخش ابتدا نیروی هوایی عراق را مجهز به میگ‌های 25 كرد كه با آن نیرو قدرت می‌داد بالاتر از سقف برد پدافند هوایی ایران پرواز كنند و به سادگی در آسمان شهرهای ایران خصوصا تهران ظاهر شد، و بمباران نمایند. و در حركت بعد هم لیبی را وادار كرد تا كارشناسان نظامی خود را پس از خرابكاری در سیستم هدایت موشك‌های زمین به زمین اسكاد و موشك‌های زمین به هوایسام از ایران خارج كند كه اولا قدرت مقابله موشكی ایران از بین می‌رفت و ثانیا از كار افتادن موشك‌های زمین به هوا پدافند هوایی تهران را بسیار ضعیف كرده بود كه باعث قدرت میگ‌های عراقی می‌شد.
البته پس از چندی كارشناسان ایرانی در میان ناباوری همگان این موشك‌ها را راه‌اندازی كردند ولی خسارات و تلفات این دوره بیش از اندازه بود. حكومت عراق هم چون به هیچ مرا می‌پایند نبود با بی‌رحمی تمام اهداف غیرنظامی را تخریب می‌كرد. توینبی می‌گوید: جنگ‌های ملی‌گرایانه بی‌رحمانه‌تر از جنگ های مذهبی است زیرا موضع یا بهاه دشمن‌ها كمتر معنوی و بیشتر مادی است». بگذریم از اینكه نه تها اهداف عراق ملی‌گرایانه نبود بلكه حزبی و تابع منافع آمریكا بود و بالطبع با وحشیگری تمام به ایران هجوم می‌آورد.

10ـ وضعیت داخلی ایران پس از فتح خرمشهر
بعد از حذف بنی‌صدر دیگر هیچ نظارتی بر عملكردها نبود كه این دو علت داشت یكی اعتماد مسؤولان رده بالای نظام به یكدیگر و دیگری شرایط بحرانی جنگ و لزوم یكدستی فضای سیاسی.
امام با هدف تمركز دادن سیاست داخلی بر جگ به عنوان پشتیبانی قاطع از اركان نظام فرمودند، من اعلام می‌كنم به همه ملت كه امورز مخالفت با دولت ، مخالفت با مجلس ، مخالفت با جمهوری اسلامی، مخالفت با ارگان‌هایی كه در جمهوری اسلامی است مخالفت با اسلام است و موجب تباهی در این كشور و این ملت است.
در اثر این حمایت بی‌چون و چرا كم‌كم تفكری بر كشور حاكم شد كه هرگونه انتقاد و تخرب را عین كفرتلقی می‌كرد. بنابراین هیچ ارزیابی از عملكردها ارایه نمی‌شد. از طرف دیگر هر روز مسؤولان و برنامه‌ریزان نظامی عدم توفیقات را به عوامل خارجی نسبت می‌دادند و مسؤولان اقتصادی مشكلات را به جنگ، در نتیجه فضایی بوجود آمده بود كه هیچ مسؤول ایرانی خطا كار به حساب نمی‌آمد. البته بسته بودن فضای سیاسی لازمه شرایط جنگ بود ولی تعطیلی باب انتقاد آفتی بود در جهت خودمحوری مسؤولان. همگان در طی سال‌های جنگ آنقدر به این فضا عادت كرده بودند كه مثلا وقتی نخست‌وزیر شنید كه شاید چند وزیرش را مجلس سوم رأی نگیرند استعفا كرد. البته با تذكر امام كه نظارت‌های قانونی را حق همه و مثبت دانستند مهندس موسوی استسعفایش را پس گرفت ولی توجه به این مثال به عنوان نمونه، گوشی‌ای از فضای آن روزها را ترسیم می‌كند.
بعد از فرسایشی شدن جنگ كم كم اختلافات بوجود آمد و تقریبا مرزها مشخص بود هر چند كه مرزبندی‌های فكری و اقدامات عملی به صورت زیرزمینی شكل می‌گرفت. امام كه از این اختلافات كاملا مطلع بودند هر از گاهی به مسؤولان تذكر می‌دادند كه باید این بار بزرگ را به منزل برسانیم و در این راه متحد باشیم و گرایشی خاص به این گروه و آن گروه نداشته باشیم».
سست شدن آرمان‌های اولیه انقلاب و سوءاستفاده برخی سودجویان كه در بحث‌های دولتی فعال بودند باعث شد كه فسادهایی از قبیل احتكار یا اختلاس كم كم نمایان شود. اضافه شدن این مشكلات بر اقتصاد بیمار كشور باعث می‌شد كه با تمام تلاشی كه دولت در جهت رفاه مردم اعمال می‌كرد مشكلی به نام تورم گریبانگیر كشور شود، یكی از نتایج طبیعی تورم آشكار شدن شكاف‌های اقتصادی و پیدایش اختلاف طبقاتی بود.
امام هیچ‌گاه در این دوران منكر مشكلات نبودند یكی از خصوصیات مؤثری كه رهبر را به افراد تحت رهبری نزدیك می‌كند این است كه او در مقام خود نشان دهد كه مشكلات مردم را درك می‌كند و از آنها آگاه است. امام با بیان اینكه «از حیث گرانی ما هم نگران هستیم، از این گرانی همه نگران هستند اما چاره چیست؟» خود و مردم را در یك جایگاه قرار می‌دادند. به عبارت دیگر ضمن قبول مسأله لاینحل بودن آن را با توجه به شرایط صریحا می‌گفتند و امید بیهوده نمی‌دادند. تأثیر این برخورد بر مردمی كه از عمق وجود به رهبر خود ایمان دارند باور مشكلات ، تحمل آنها و یاری رهبری می‌باشد. و از طرفی دیگر امام همیشه مردم را به یاد آرمان‌های انقلاب می‌انداختند. می‌فرمودند «ملتی كه برای شهاد می‌رود ملتی كه زن و مردش عاشق شهادت هستند دیگر از اینكه فلان چیز كم است فلان چیز زیاد است نمی‌نالد ... نرخش كم باشد ، نرخش زیاد باشد».
كلام امام تسكینی بود بر دردهای مردم و باعث می‌شد كه تأثیر این شرایط بر مردم بریدن از امام و انقلاب نباشد بلكه نهایتا وقتی از زبان مسؤولان مشكلات را ناشی از جنگ می‌شنوند كم كم از آن سرد شوند. ولی تأثیر این وضعیت بر مسؤولان مهمتر بود چرا كه در عین ناباوری طبقه جدیدی در كشور بوجود آمد كه سابقه انقلابی داشتند. شعار انقلابی هم می‌دادند ولی از امكانات رفاهی نسبتا بهتری برخوردار بودند. اثر منفی این واقعیت انكار ناشدنی بر مردم از تأثیر فشار اقتصادی آنها بسیار بیشتر بود. امام خمینی در این زمینه همیشه تذكرات را به مسؤولان گوشزد می‌كردند. می‌فرمودند «باید افراد متوجه این معنا باشند كسانی كه واقعا دلشان برای اسلام می‌تپد و برای كشورشان متوجه این معنا باشند كه پست میزان نیست مقام میزان نیست ....». ایشان بخصوص به روحانیت سفارش می‌كردند كه «من از دو جهت نگران هستم یك جهتی كه زی‌طلبگی در بین ما ضعیف بشود یا از بین برود یك جهت دیگر هم اینكه مبادا خدای نخواسته اختلاف پیدا بشود كه هر دو اینها از باب اینكه شما در جایی واقع شده‌اید كه مردم به شما توجه دارند و شما ارشاد می‌خواهید بكنید مردم را مبادا یك وقتی به واسطه خارج شدن ماها از زی‌طلبگی مردم را از ما منصرف كنند كه انصراف از روحانیت منتهی می‌شود به انصراف از اسلام».

11ـ امام با فرمایشی شدن جنگ مقابله می‌كنند.
فرسایشی شدن جنگ و شرایطی كه ذكر آنها گذشت غیر از اینكه در مردم احساس خستگی بوجود می‌آورد 2 نتیجه دیگرهم داشت: اول اینكه همه مسؤولان كشور چون طی چند سال برنامه‌های خود را با جنگ هماهنگ كرده بودند كم كم به آن عادت كرده و دیگر در برنامه‌ریزی‌ها نگاهشان به جنگ مانند نگاه به یك عنصر همیشگی در حاشیه بقیه مسایل و مسؤولیت‌ها بود. و دوم اینكه رزمندگان و بخصوص داوطلبین بسیجی كه در جبهه‌ها در شرایط نه حمله و نه دفاع قرار گرفته بودند و تنها فعالیت‌شان به غیر از مقاطع خاص و كوتاه عملیات ـ عموما شركت در درگیری‌های كوچك بود، آتش شور و اشتیاقشان آرام آرام فروكش می‌كرد و از شرایط حاكم بر جنگ خسته می‌شدند. افت روحیه رزمندگان از اطمینان فرماندهان به نگه داشتن جنگ در توازن می‌كاست. زیرا «روحیه بالا و خوب نبرد واحدهای مختلف نظامی در شرایط جنگی به عنوان یك شكل ظاهری مضاعفی از انضباط تلقی می‌شود». و از بین رفتن نظم یگان‌ها ممكن بود ضایعات جبران ناپذیری به جبهه خودی بزند. مجموعه این شرایط باعث می‌شد كه به طور كلی جنگ در ایران كم كم علیرغم صلاح كشور و خواست امام در حاشیه قرار گیرد. از آنجا كه انسجام اجتماعی مردم حول مسأله جنگ بود با كم رنگ شدن نقش آن در حیات كشور وحدت مردم نیز دستخوش آسیب می‌شد.
امام در این مقطع مدام تذكر می‌دادند كه مسؤولین مراقب شرایط باشند. ایشان همیشه وحدت مسؤولین را گوشزد می‌كردند كه نمونه‌هایی از آن ذكر شد و بعد نیز خواهد آمد به ائمه جمعه نیز سفارش می‌كردند « مردم را در صحنه حاضر نگه دارید» و آرزو می‌كردند كه: «من امیدوارم كه این مردم با بیشتر در صحنه باشند و از جنگ خسته نشوند. جنگ در اسلام یك امری بوده كه از آن وقتی كه اسلام حكومت پیدا كرده جنگ همراهش بود». خطاب به رزمندگان می‌فرمودند. همانطور كه اشخاص حول كعبه می‌گردند و عبادت می‌كنند شماهم در سنگرهایتان عبادت می‌كنید ... من هر شب به شما دعا می‌كنم». یا می‌گفتند «حكم اسلام این است امروز». از جایگاه مرجع مذهبی نیز ضمن بیان اینكه «قضیه جنگ امروز برای همه ما اهمیتش بیشتر از فروع دین است» در پاسخ به استفتائات ، جنگ را بر زیارت مكه، اذن پدر و مادر و ادامه درس طلاب مقدم دانستند.
مجموعه این مواضع حضرت امام مقاومتی بسیار مؤثر بود در برابر آن امواج فرمایشی كه مطمئنا بخشی از زمینه پیروزی‌های سال 65 را باید در اینجا جستجو كرد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

 
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در هفته دفاع مقدس سال 83 در دیدار جوانان نخبه و دانشجویان با ایشان به تشریح گوشه هایی از حماسه آفرینی های جوانان در جنگ تحمیلی پرداختند. بازخوانی مجدد این پیام در شرایط فعلی حاوی درس های آموزنده ای خواهد بود.
اكثر این جوان هایی كه در جنگ نقش های مؤثر ایفا كردند، ازقبیل همین دانشجوها بودند وخیلی هایشان هم جزو نخبه ها بودند. دلیل نخبه بودنشان هم این بود كه یك جوان بیست و دو، سه ساله فرمانده یك لشكر شد؛ آن چنان توانست آن لشگر را هدایت كند و آن چنان توانست طراحی عملیات را، كه هرگز نكرده بود، بكند كه نه فقط دشمنانی را كه مقابل ما بودند- یعنی سربازان مهاجم بعثی عراق- متعجب كرد، بلكه ماهواره های دشمنان را هم متعجب كرد.
ما والفجر هشت را كه حركت نشدنی و باورنكردنی است، داشتیم. درحالی كه ماهواره های آمریكایی برای عراق- لابد این موضوع را شنیدید و مطلعید- كار می كردند؛ اطلاعات به آن كشور می دادند؛ یعنی دائماً قرارگاه های جنگی رژیم بعثی با دستگاه های خبری آمریكایی و با ماهواره هایشان مرتبط بودند و آن ماهواره ها نقل وانتقال و تجمع نیروهای ما را ثبت می كردند و بلافاصله به آنها اطلاع می دادند كه ایرانیها كجا تجمع كرده اند و كجا ابزار كار گذاشته اند.
حتماً می دانید كه اطلاعات در جنگ، نقش بسیار مهم و فوق العاده ای دارد؛ اما زیر دید این ماهواره ها، ده ها هزار نیرو رفتند تا پای اروندرود و دشمن نفهمید! با شیوه های عجیب و غریبی كه می دانم شماها چیزی از آنها نمی دانید- البته آن وقت برای ماها روشن بود، بعد هم برای مردم آشكار شد؛ منتها متأسفانه معارف جنگ دست به دست نمی شود؛ یكی از مشكلات كار ما این است؛ لذا شماها خبر ندارید- اینها با كامیون، با وانت، به شكل های گوناگون، مثل این كه گویا هندوانه بار كرده اند، توانستند دهها هزار نیروی انسانی را با پوشش های عجیب و غریب و در شب های تاریكی كه ماه هم در آن شبها نبود، به كناره اروندرود منتقل كنند و از اروندرود كه عرض آن در بعضی از قسمت ها به دو، سه كیلومتر می رسد، این نیروهای عظیم را عبور بدهند به آن طرف؛ از زیر آب و با آن وضع عجیبی كه اروند دارد كه شماها شاید آن را هم ندانید.
اروند دوجریان دارد: یك جریان ازطرف شمال به جنوب است كه آن، جریان اصلی اروند است و رودخانه دجله و فرات هم در همین جریان به اروند متصل می شوند و با هم به طرف خلیج فارس می روند. جریان دیگر عكس این جریان است و آن، درمواقع مد دریاست.در این مواقع، آب دریا به قطر حدود دو، سه یا چهار متر از طرف دریا، یعنی ازطرف جنوب، می آید به طرف شمال؛ یعنی دریا سرریز می شود در رودخانه. با این حساب، یعنی اروند دوجریان صدو هشتاد درجه ای كاملاً مخالف همدیگر دارد.
به هرحال، با یك چنین وضع پیچیده ای، آن زمان ما در جریان جزئیات كار قرار می گرفتیم و آن دلهره ها و كذا و كذا رزمندگان اسلام توانستند به آنجا بروند و منطقه ای را فتح كنند و كار شگفت آوری را انجام دهند. این كار، كار همین دانشجوها و همین جوانان و همین نخبه هایی بود كه در بسیج و در سپاه بودند.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  | 

 

 

 

   
پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ماه 1357 و حاكميت نظام جمهوري اسلامي در ايران وضعيت تازه‌اي را در منطقه و جهان پديد آورد. خروج ايران از زير سايه بلوك غرب در نظام دو قطبي و اعلام استقلال كامل در نظام بين‌المللي و خروج از دايره‌وار بستگان امريكا در همسايگي شوروي، محسوس‌ترين تبعات اين انقلاب بود. رهايي يك ملت از وابستگي و كسب استقلال و آزادي در مهمترين منطقه نفت‌خيز جهان - كه دولت‌هاي آن فاقد مشروعيت مردمي بودند
- ارائه ايد‌ئولوژي جديد براي مبارزه با اسرائيل در وضعيتي كه ايد‌ئولوژي‌هاي گذشته ناتواني خود را براي مقابله با اسرائيل نشان داده بودند، بخشي از عواقب پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود كه نظام بين‌الملل نمي‌توانست در مورد آن بدون واكنش باقي بماند. خصوصاً از امريكا و هم‌پيمانان منطقه‌اي آن در خاورميانه، بيشترين برخوردها انتظار مي‌رفت.

 بروز بحران‌هاي متعدد و گسترده و پي در پي داخلي، افزايش حضور ناوهاي آمريكايي در خليج‌فارس و تشكيل ناوگان پنجم دريايي امريكا به منظور پر كردن خلأ قدرت در اين منطقه بعد از سقوط ژاندارم منطقه (شاه ايران)، تشكيل "نيروي يك صد و ده هزار نفري واكنش سريع" در ارتش امريكا به منظور حضور سريع در مناطق ويژه، فعاليت جديد نيروهاي امريكايي در پايگاه‌هاي نظامي كشور تركيه در همسايگي ايران و پذيرش شاه در امريكا، هركدام تهديدي از سوي امريكا عليه ايران اسلامي محسوب مي‌شد. جدي بودن اين تهديدات به خصوص با حمله امريكا به ايران در صحراي طبس -كه به شكست امريكايي‌ها انجاميد ـ و با حمايت از كودتاي نوژه - كه در آستانه وقوع كشف گرديد - آشكار شد.

از سوي ديگر، حكومت عراق كه امضاي قرارداد 1975 الجزاير را تحميل بر خود مي‌دانست و همواره در پي فرصت بود كه به هر نحو ممكن از عملي شدن آن شانه خالي كند گرايش به سمت غرب را آغاز كرده بود. مراودات ديپلماتيك جديد سران حكومت عراق با حاكمان عربستان سعودي در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، بركناري "حسن البكر" رئيس جمهوري عراق و جايگزين شدن صدام حسين به جاي وي اندكي پس از پيروزي انقلاب، تيره شدن روابط عراق با سوريه پس از بركناري حسن البكر، تصفيه دروني حزب بعث و اعدام عناصر برجسته حزب كمونيست عراق، همگي نشان‌دهنده تغيير جهت حزب بعث عراق به سمت غرب بود. در اين حال حكومت عراق با اخراج رهبر انقلاب اسلامي ايران از عراق در آبان 1357، همچنين پس از انقلاب ايران با اعدام روحانيان مبارز عراق از جمله آيت‌الله سيد محمد باقر صدر و اخراج ايرانيان مقيم عراق، آموزش و تسليح گروه‌هاي موسوم به خلق عرب در خوزستان دشمني خود را با انقلاب اسلامي آشكار مي‌ساخت. هدف اين اقدامات حكومت عراق، دامن زدن به جنگ سرد عليه ايران اسلامي تلقي مي‌شد. از همان اوايل تشكيل نظام اسلامي در ايران، اوضاع استان‌هاي هم مرز با عراق بحراني شد و از خوزستان تا آذربايجان غربي دست خوش حوادثي گرديد كه گروه‌هاي ضدانقلاب داخلي با حمايت عراق و يا عناصر عراقي تبار ايجاد مي‌كردند. ارتش عراق نيز دور از صحنه نبود، بلكه با اقدامات مهندسي منطقه را براي شروع نبردي سنگين آماده مي‌كرد و در اين حال با تجاوزات زميني، هوايي و دريايي و با راه انداختن جنگ رواني عليه ايران، قدرت واكنش قواي ايران را مي‌آزمود و معابر وصولي مناسب را براي آغاز هجوم سراسري شناسايي مي‌كرد.

در مقابل، نظام نوپاي جمهوري اسلامي كه هيچ انديشه فرامرزي به جز صدور فرهنگ انقلاب اسلامي نداشت، در همان روزهاي آغازين انقلاب به سرعت از توان نظامي خود كاست، مستشاران نظامي امريكايي را از كشور اخراج كرد، از پيمان نظامي و منطقه‌اي "سنتو" خارج شد، قرارداد خريد زيردريايي و آواكس را با كشورهاي آلمان و امريكا لغو كرد، سقف پرسنل ارتش را از پانصد هزار تن به نصف تقليل داد و دوره خدمت وظيفه را از دو سال به يك سال كاهش داد. اين وضعيت تا گذشت شش ماه پس از انقلاب ادامه داشت، اما پس از بروز چندين بحران در شش ماهه اول انقلاب - كه آخرين آن، بحران بزرگ پاوه بود و پس از اين كه امريكايي‌ها شاه را پذيرفتند، اقدامات بازدارنده به مرور آغاز شد. تشكيل سپاه پاسداران و شروع تحول در ارتش و بازسازي آن - كه از همان روزهاي اول انقلاب آغاز شده بود - بخشي از اين اقدامات بازدارنده محسوب مي‌شد. افزايش خدمت سربازي از 12 ماه به 18 ماه و واگذاري فرماندهي كل قوا به رئيس جمهور وقت - كه افزايش انسجام تشكيلات نظمي را در پي داشت و مي‌توانست موجب هماهنگي قواي لشكري و كشوري شود - نيز بخش ديگري از اقدامات بازدارنده ايران به شمار مي‌رفت. به موازات اين تلاش‌ها، تصرف سفارت خانه امريكا در تهران، بسياري از برنامه‌هاي ضدامنيتي امريكا عليه ايران را فاش كرد و اسناد به دست آمده از آن، ضمن آن كه عوامل داخلي امريكا را كه نقش‌هاي مهمي در تكميل توطئه امريكا عليه ايران داشتند، افشا كرد، بسياري از تهديدات را نيز برطرف كرد. اين اقدامات با كشف كودتاي نوژه تكميل گرديد.

البته اقدامات بازدارنده ايران در حدي نبود كه مانع از هجوم سراسري ارتش عراق به خاك ايران شود. در اين وضعيت، قواي مسلح نوپاي ايران با بحران‌هاي داخلي درگير بودند. بحران‌هايي كه حتي بخش‌هايي از استان‌هاي غربي كشور را به ميدان جنگ‌هاي پارتيزاني تبديل كرده بود. ارتش و سپاه هر دو براي مقابله با ضدانقلاب مسلح درگير بودند، امّا مسئوليت اصلي مقابله با جنگ رواني، آشوب، ترور، ارعاب مردم و شهادت عناصر شاخص انقلاب، متوجه سپاه بود و عملاً عمده توان سپاه را به خود مشغول كرده بود و سپاه با گسترش توان خود در سراسر كشور به حفظ امنيت شهرها، روستاها، جاده‌ها و بسياري از مناطق مرزي مي‌پرداخت. به اين ترتيب، در برابر معابر وصولي ارتش عراق كم‌تر از 20 درصد توان موجود قواي مسلح ايران به كار گرفته شده بود و بقيه در ساير نقاط كشور در حال برقراري نظم و حفظ امنيت بودند. طراحي كودتاي نوژه نيز در ارتش ايران - كه در حال تحول از ارتش شاهنشاهي به ارتش جمهوري اسلامي بود - نقش تخريبي بسياري داشت و موقعيت ارتش را - كه به علت تدبير غلط شاه در کوران انقلاب و قرار گرفتن در برابر مردم تضعيف شده بود و مي‌رفت كه با رهبري امام بازسازي شود - مجدداً تضعيف كرد. از سوي ديگر، دشمن در ارزيابي بحران‌هاي موجود در كشور، دچار اشتباه شده بود و اين وضعيت را به عدم ثبات نظام تعبير مي‌كرد. به گمان دشمن در صورت يك تهاجم خارجي، نظام جديد ايران دچار گسستگي مي‌شد و فرو مي‌ريخت. با اين پيش‌فرض، چند ديدار بين مقامات عالي‌رتبه عراقي و امريكايي صورت گرفت و پس از هماهنگي‌هاي لازم، عراق در شهريور 1359 تجاوزات خود به ايران را تشديد و چندين نقطه از خاك ايران را اشغال كرد تا ضمن آزمايش توانايي قواي مسلح ايران، واكنش افكار جهانيان را نيز بسنجد. در مقابل، قواي مسلح جمهوري اسلامي نتوانستند واكنش بازدارنده از خود نشان دهند و افكار عمومي جهانيان نيز در برابر اين تجاوزات واكنشي نشان نداد، لذا حكومت عراق پس از آن كه قرارداد 1975 الجزاير را رسماً در تاريخ 27/6/1359 به طور يك جانبه لغو كرد، در تاريخ 31/6/1359 هجوم سراسري خود را به خاك ايران اسلامي آغاز كرد.

تجاوز همه جانبه ارتش عراق، اشغال ناقص

در آغاز تجاوز سراسري، توپخانه‌هاي عراق به شدت شهرهاي مرزي ايران را گلوله‌باران كردند و هواپيماهاي نيروي هوايي ارتش عراق در عمق ايران تا تهران به پرواز درآمدند و به بمباران چندين شهرپرداختند. اين اقدام عراق بيش از آن كه اهميت نظامي داشته باشد، اهميت رواني داشت، به عبارت ديگر، عراق هجوم سراسري زميني خود را با جنگ رواني آغاز كرد تا زمينه را براي پيش‌روي نيروهاي پياده تسهيل كند، لذا پس از هجوم گسترده هوايي و شليك انبوه آتش توپخانه دشمن، عمليات سراسري زميني او آغاز شد.

عراق در اين هجوم، استراتژي "جنگ پرشدت و كوتاه مدت" را برگزيده بود، امّا بلافاصله پس از هجوم هوايي دشمن، امام خميني ابتكار عمل در جنگ رواني به دست گرفت، بحران را مهار كرد و در آرامش به دست آمده، مسئولان كشوري و لشكري زمينه منابعي به وجود آورد تدابير لازم را بينديشند و اعتماد به نفس مردم نيز تقويت شود و به عنوان نيروي تأخيري وارد ميدان شوند. امام با اصلي اعلام كردن جنگ، تأكيد بر وحدت ملي، حمايت از فرماندهان نظامي و باز گذاشتن دست فرمانده كل قوا (رئيس جمهوري وقت)، زمينه‌هاي لازم را براي برنامه‌ريزي فرماندهان فراهم آورد و استراتژي خودي را با عنوان "سلب آرامش از دشمن" اعلام كردند.

واكنش امام، مردم و نظام، نادرستي پيش‌فرض‌هاي دشمن را آشكار ساخت و بدين ترتيب استراتژي جنگ سريع و پرشدت به نتيجه مورد نظر حاكمان عراق نرسيد. پس از گذشت سه روز از آغاز جنگ، تحليل‌گران نظامي اهداف عراق از شروع جنگ را دست نيافتني دانستند و ارتش اين كشور را شكست خورده تلقي كردند. حكومت عراق نيز پس از گذشت شش روز از آغاز جنگ، لحن اوليه خود را تغيير داد و از پايان جنگ سخن به ميان آورد.

عراق در هفته اول جنگ، شهرهايي را اشغال كرد كه اغلب كوچك و بعضي در حد يك بخش بودند. بزرگ‌ترين شهري كه در هفته اول جنگ به اشغال درآمد قصرشيرين بود. عراق در اشغال شهرها با مشكل روبه رو بود و به جز سومار و موسيان كه وسعتي بيش از يك بخش ندارند، در بقيه شهرها با مقاومت سرسختانه مواجه شد. ارتش عراق در پايان هفته اول دشت‌هاي وسيعي را پشت سر گذاشته بود و تعدادي از شهرها را با دادن تلفات فراوان، تصرف كرده بود؛ امّا در جبهه غرب پشت دروازه‌هاي سرپل‌ذهاب و گيلان‌غرب و در جبهه جنوب پشت دروازه‌هاي خرمشهر و اهواز و پشت رودخانه كرخه (در منطقه دزفول) متوقف شده بود. به اين ترتيب هدف ارتش عراق هم در جبهه جنوب و هم در جبهه غرب ناقص ماند، لذا پس از پايان هفته اول، استراتژي عراق از "جنگ سريع و پرشدت" به "جنگ بلند مدت و فرسايشي" تبديل شد. در جبهه غرب، عراق تمايلي به سرمايه‌گذاري بيش‌تر نداشت و در جبهه جنوب نيز، هدف خود را از تصرف خوزستان به تصرف خرمشهر و آبادان محدود كرد. از آغاز هفته دوم جنگ، عراق حمله خود را به خرمشهر آغاز كرد و در همان حال، شعار صلح خواهي نيز سر مي‌داد. عراق در صورت موفقيت، مي‌توانست لااقل با در دست داشتن مناطق مهم، ادعاي حاكميت خود بر اروندرود را به ايران تحميل كند و بدين ترتيب مطامع تاريخي عراق در خصوص انتقال مرزهايش به ساحل شرقي اروندرود تحقق مي‌يافت.

امّا جنگ در خرمشهر به درازا كشيد و نيروهاي مدافع شهر كه از مرز تا پل‌نو هفت روز در مقابل دشمن ايستادگي كرده بودند، در محله‌هاي خرمشهر از پل‌نو تا پل خرمشهر - آبادان نيز 28 روز تمام جنگيدند، در حالي كه با انسداد جاده‌هاي اهوازـ خرمشهر و اهواز - آبادان و ماهشهر - آبادان، كه به ترتيب در تاريخ‌هاي 5/7/59،19/7/59 و 23/7/59 مسدود شد، شهر در محاصره كامل قرار داشت.

پس از سقوط خرمشهر، دشمن، تصرف آبادان را هدف قرار داد. چهار روز پس از سقوط خرمشهر نيروهاي عراقي با عبور از رود بهمنشير در منطقه كوي ذوالفقاريه، وارد جزيره آبادان شدند، ليكن با همت مدافعان آبادان، متجاوزان به كلي منهدم شدند. بطوري كه، عراق تا پايان جنگ، ديگر براي عبور از بهمنشير و ورود به آبادان به استقبال خطر نرفت و سرمايه‌گذاري جدي نكرد. بنابراين، ارتش عراق در اشغال هدف محدود شده خود نيز ناكام ماند و بخش جنوبي خرمشهر (جنوب كارون) و جزيره آبادان از اشغال دشمن مصون ماند و به اين ترتيب با تصرف ناقص اهداف، يك خط پدافندي ناقص و آسيب‌پذير به دشمن تحميل شد.

دو هفته پس از حادثه كوي ذوالفقاريه، عراق براي تصرف مجدد سوسنگرد - كه در تاريخ 1359/7/10 آزاد شده بود - حمله كرد امّا اين بار نيز با مقاومت سرسختانه خودي روبه رو شد و پس از 72 ساعت، شكست خورد. بدين ترتيب استراتژي (عملياتي) "سلب آرامش از دشمن" به نتيجه رسيد و ارتش عراق را مجبور به پذيرش وضعيتي آسيب‌پذير كرد. در عين حال عراق كه در مقايسه توان نظامي دو كشور، توازن نظامي موجود را به نفع خود مي‌ديد، مي‌ديد، حاضر به عقب‌نشيني نبود و مي‌خواست در مذاكرات آتي، مناطق اشغالي را عامل تضمين كسب امتياز از ايران قرار دهد. پس از اشغال سرزمين‌هاي ايران، چندين بار هيئت‌هاي صلح بين ايران و عراق تردد كردند. سازمان كنفرانس اسلامي و سازمان غيرمتعهدها هركدام هيئتي را مأمور به ميانجي‌گري كرد. همچنين نماينده دبيركل سازمان ملل متحد نيز چند بار به تهران آمد و به بغداد سفر كرد. تهران هيچ‌گاه راه را به روي فعاليت ديپلماتيك نبست امّا ميانجي‌گران هيچ طرح تضمين شده‌اي براي آزادي سرزمين‌هاي اشغالي نداشتند، بلكه تنها ايران را به قبول آتش‌بس توصيه مي‌كردند! از جمله اين طرح‌ها قطعنامه 479 شوراي امنيت سازمان ملل در تاريخ 7/7/59 بود که بدون توجه به حقوق ايران خواهان پايان بخشبدن به درگيري‌ها شده بود. در مقابل، ايران كه از موضع ثابتي برخوردار بود و اعلام مي‌كرد كه قبل از هر چيز بايد ارتش عراق بدون قيد و شرط از سرزمين‌هاي عقب‌نشيني كند، تنها راه چاره را در اقدام نظامي مي‌ديد.

بن‌بست در جنگ، تحول در استراتژي

مدتي پس از هجوم سراسري ارتش عراق، در چهار چوب استراتژي "آزادسازي سرزمين‌هاي اشغال شده "چهار عمليات گسترده طرح‌ريزي شد كه در صورت موفقيت، نه تنها سرزمين‌هاي اشغالي آزاد مي‌شد و مرزهاي بين‌المللي در استان خوزستان تأمين مي‌گرديد، بلكه دشمن تا حومه بصره تعقيب مي‌شد. امّا ابزار كافي براي اجراي اين استراتژي در دست نبود و توان به كار گرفته شده نيازهاي عملياتي را كفايت نمي‌كرد؛ لذا استراتژي ياد شده به نتيجه نرسيد و جنگ با بن‌بست روبرو شد. فرماندهي جنگ كه براي اجراي اين استراتژي مي‌بايست سازمان‌هاي ارتش و سپاه و نيروهاي مردمي را به كار گرفت، به جز ارتش، به كارگيري ساير ابزارها را توصيه نمي‌كرد ضمن، آنكه روش‌هاي به كار گرفته شده نيز كاربرد لازم را نداشتند.

در اين اوضاع، بازنگري و ارزيابي عمل كرد گذشته به كوشش برخي از نخبگان نظامي آغاز شد و نيروهاي خودي در بستر نبردهاي محدود، با روش آزمون و خطا به بررسي پرداختند، ليكن وظيفه اصلي در اين راستا متوجه فرمانده كل قوا (رئيس جمهور وقت) بود، امّا وي پس از احساس بن‌بست، جهت يافتن راه‌حل نظامي براي جنگ، اقدامي نكرد.

فرمانده كل قوا براي باز كردن گره جنگ تدبيري نداشت و نيز از انديشه نخبگاني كه اوضاع جنگ را درك مي‌كردند، ياري نمي‌خواست.

وي پس از ناكامي نبردهاي پل نادري، نصر و توكل، پنج ماه فرصت بازنگري داشت، امّا هيچ تدبير و راه كار جديدي ارائه نكرد بلكه با روي آوردن به بحران‌هاي داخلي و نزديك شدن به سازمان‌هاي مخالف نظام و روي در روي قرار گرفتن با اكثريت مردم، از پشتوانه مردمي و ملي نيز بي‌بهره شد و ضرورت عزل خود را قطعي كرد، كه در اين هنگام رهبري نظام در 2/3/60 وي را از سمت فرمانده كل قوا بر كنار كرد. پس از بركناري رئيس جمهور (بني‌صدر) از مقام فرماندهي كل قوا، گروه‌هاي مخالف نظام كه با وي هم‌پيمان شده بودند، موقعيت را براي تشديد بحران داخلي مناسب ديدند، بدان اميد كه رئيس جمهور هم‌چنان از حمايت مردمي برخوردار است و از اين موقعيت آنان نيز بهره خواهند برد. با اعلام طرح عدم کفايت سياسي بني صدر در مجلس شوراي اسلامي در 26/3/60 سازمان مجاهدين خلق (منافقين) - كه از همان روزهاي اول انقلاب اقدام به جمع‌آوري سلاح و تشكيل تيم‌هاي مخفي كرده بود - به حمايت از رئيس جمهور يك راه‌پيمايي غيرقانوني خشونت‌بار به راه انداخت. برخلاف تصور سازمان واكنش شديد مردم را نيز برانگيخت. لذا از روز بعد از اين واقعه، سازمان كه از قبل آماده ورود به فاز نظامي شده بود، رفتار تشكيلاتي خود را تغيير داد به اقدامات نظامي و مخفيانه روي آورد؛ ترورها و بمب‌گذاري آغاز شد، بسياري از مردم عادي مورد سوءقصد مسلحانه قرار گرفتند و نيز بسياري از مسئولان كشوري از جمله 72 عضو برجسته نظام در انفجار هفتم تيرماه 1360 در مقر حزب جمهوري اسلامي به شهادت رسيدند.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه با تحول در فرماندهي عالي جنگ، ميدان مانور پيدا كرده بود و مي‌بايست در صحنه جنگ قابليت‌هاي خود را به نمايش مي‌گذاشت، ناگزير شد در گسترده‌اي بسيار بيشتر و با حساسيتي افزون‌تر از گذشته، براي برقراري امنيت در سطح كشور وارد عمل شود و به عنوان نيروي اصلي پاسدار انقلاب، در كنار نيروهاي كميته‌هاي انقلاب اسلامي و ساير نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي از جمله اطلاعات نخست‌وزيري، به حفاظت از اماكن و شخصيت‌ها، شناسايي خانه‌هاي تيمي و انهدام تشكيلات منافقين و عناصر آن بپردازد. بني‌صدر و رجوي كه هر يك با اتكا به نيروهاي يكديگر، به هم نزديك شده بودند، به پاريس گريختند و مركزيت سياسي محاربه با نظام را در خارج كشور مستقر كردند، امّا مركزيت نظامي سازمان كه به رهبري موسي خياباني در داخل كشور استقرار داشت، به دنبال انهدام پي در پي خانه‌هاي تيمي و تشكيلات سازمان، طي يك عمليات سقوط كرد و با كشته شدن موسي خياباني و اشرف ربيعي (همسر رجوي)، فرماندهي و رهبري سازمان منافقين در داخل كشور فرو پاشيد و سازمان جايگاه خود را به عنوان يك مدعي داخلي به كلي از دست داد و به يك نيروي ايذايي تبديل گرديد.

از سوي ديگر، در همين حال به رغم تشديد بحران داخلي كه نتيجه آن، ناامني در عقبه‌هاي استراتژيك جنگ مي‌بود و شمار فراواني از نيروهاي سپاه و بسيج را معطوف خود مي‌كرد، رهبري نظام بر اصلي نگه داشتن جنگ تاكيد مي‌كرد. امام خميني با اولويت‌بندي مصالح كشور، اولويت شماره يك را به جنگ اختصاص داد. در اين حال، چنين با برطرف شدن موانع هماهنگي بين سپاه و ارتش، فرصت به كارگيري انديشه‌هاي جديد نظامي كه از اسفندماه 1359 پايه‌ريزي و در نبردهاي محدود از جمله عمليات فرمانده كل قوا در21/3/60 آزمايش شده بود، به وجود آمد. علاوه بر اين، با رفع موانع براي ورود سپاه به ميدان جنگ، زمينه لازم براي جذب نيروهاي انقلابي و شكل‌دهي به اين نيروها در قالب سازمان رزم، به وجود آمده بود و ظرفيت به كارگيري نيروهاي مردمي ايجاد شد، لذا سپاه مي‌بايست در كنار ايجاد امنيت در كشور و مقابله با جرياني كه مردم، دولت، مجلس و قوه قضاييه را تهديد مي‌كرد، به مسئله جنگ به عنوان اصلي‌ترين مأموريت خود، مي‌پرداخت.

آزادسازي مناطق اشغال شده

در وضعيت جديد مسئوليت سپاه در جنگ بسيار مهم بود و تحول در فرماندهي ارتش كه با فرماندهي سرهنگ علي صياد شيرازي در نيروي زميني ارتش ايجاد شده بود و هماهنگي فوق‌العاده وي و ستادش با سپاه، اين مسئوليت را سنگين‌تر مي‌كرد. تعيين استراتژي جديد نظامي، تعيين مناطق عملياتي، حفظ ابتكار عمل در نبردها، چگونگي گسترش سپاه براي جذب بيشتر نيروهاي مردمي و مقابله اساسي با دشمن و نيز نقش سپاه و ارتش از جمله مواردي بود كه به خوبي پي‌گيري شد و به سرانجامي مطلوب رسيد. سپاه و ارتش مشتركاً در تبيين و اجراي اين موارد عمل كردند و در چهار عمليات گسترده در جنوب، محاصره آبادان، اهواز، شوش و دزفول را شكستند و شهرهاي بستان و خرمشهر را آزاد كردند و در بسياري از نقاط خوزستان به مرز دست يافتند، اگرچه پاره‌اي از نقاط چون شلمچه، طلائيه، فكه و دويرج همچنان در اشغال دشمن باقي ماند. در پايان اين مرحله كه به مرحله آزادسازي موسوم است، حدود 20% از مناطقي كه در آغاز جنگ اشغال شده بود، از جمله نقاط حساس مرزي ياد شده در جنوب و چندين ارتفاع و شهر مرزي در غرب در اشغال دشمن باقي بود. همچنين تا آن جا كه تأمين مرزها ايجاب مي‌كرد، تعقيب دشمن نيز جزو اهداف استراتژي دوره آزادسازي محسوب مي‌شد، از همين روست كه در عمليات نصر (هويزه) و نيز در عمليات بيت‌المقدس (فتح خرمشهر) پيش‌بيني شده بود كه پس از آزادي خرمشهر، دشمن تا حومه بصره تعقيب شود. امّا در هيچ يك از دو عمليات، عبور از مرز صورت نگرفت. در صورتي كه اجراي آخرين مرحله عمليات بيت‌المقدس تحقق مي‌يافت و دشمن در آن سوي مرز با موفقيت تعقيب مي‌گرديد، مسلما در تصميم‌گيري براي ادامه و يا پايان جنگ تأثير مهمي مي‌گذاشت. به عبارت ديگر، در اختيار داشتن قسمتي از شرق بصره كه مي‌توانست عامل فشار به عراق براي تخليه سرزمين تحت اشغال مانده باشد، ممكن بود ضرورت ادامه جنگ را منتفي كند.

عبور از مرز براي تعقيب دشمن

در عمليات بيت‌المقدس به فتح خرمشهر اكتفا شد و آخرين مرحله آن عملي نگرديد، لذا شلمچه در دست دشمن باقي ماند و خرمشهر و آبادان همچنان در معرض تهديد بود. همچنين از فكه تا قصرشيرين نيز، ارتفاعات مرزي همچنان در اشغال بود و شهرهاي مرزي يا در اشغال مانده بود، يا زير ديد و تير نظاميان عراقي قرار داشت.

ارتش عراق كه خسارت‌هاي خود را در دو سال جنگ به سرعت ترميم كرده بود، پس از فتح خرمشهر بيش از آغاز جنگ نيرو و تجهيزات داشت. ارزيابي روحيه تجاوزگر رهبري عراق به خصوص صدام حسين، نشان مي‌داد كه ارتش عراق همچنان يك تهديد جدي عليه جمهوري اسلامي ايران به حساب مي‌آيد. از سوي ديگر، منطق نظامي حكم مي‌كرد در وضعيتي كه برتري با خودي است و دور پيروزي ادامه دارد، جنگ تا دست‌يابي به موقعيتي مستحكم ادامه يابد، به خصوص كه هيچ نداي ميانجي‌گرانه جدي در جهان شنيده نمي‌شد. محافل بين‌المللي درباره حقوق ايران سكوت كرده بودند و عراق هنوز 2500 كيلومتر مربع از سرزمين‌هاي ايران اسلامي را تحت اشغال داشت و هيچ نشانه‌اي از عقب‌نشيني سياسي طرف مغلوب مشاهده نمي‌شد؛ كوچكترين امتيازي براي ايران در نظر گرفته نشده بود، حتي از محكوميت متجاوز خبري شنيده نمي‌شد و پرداخت غرامت به ايران به فراموشي سپرده شده بود، لذا براي كسب موقعيت برتر و دست‌يابي به موفقيتي كه با استفاده از آن، امكان احقاق حقوق ايران ميسر باشد، ادامه جنگ ضروري مي‌نمود. اين جمع‌بندي سران سياسي و نظامي كشور بود كه در جلساتي با فرمانده كل قوا "امام خميني" ارائه شد و برجهت‌گيري اوليه امام مبني بر لزوم پايان دادن به جنگ، تاثير گذاشت. بدين ترتيب ضرورت تعقيب دشمن قطعي شد و تعقيب متجاوز تا حصول وضعيتي كه تامين حقوق ايران را مقدور سازد، مبناي تصميم‌گيري واقع شد و نقطه عطفي را در روند جنگ به وجود آورد.

تصميم جديد نياز به استراتژي جديد داشت. استراتژي جديد با عنوان "تعقيب متجاوز" هدف‌هاي متعددي را دنبال مي‌كرد: آزادي سرزمين‌هاي در اشغال مانده، تأمين مرزهاي بين‌المللي، انهدام ارتش دشمن تا رفع تهديد آن، واداشتن نظام بين‌الملل به معرفي و تنبيه آغازگر جنگ و دريافت غرامت جنگي از عراق، هدف‌هاي اين استراتژي شناخته مي‌شد. امّا از آن جهت كه اميدي به پيشرفت كار در مجراي ديپلماسي نبود و نشانه‌اي از واقع‌بيني در نظام بين‌المللي ديده نمي‌شد، خود به خود راهي جز هدف قرار دادن تغيير حكومت عراق باقي نماند؛ زيرا تنها در آن صورت بقيه اهداف و حداقل حقوق حقه و منافع ملي ايران تأمين مي‌شد.

تضمين اجراي اين استراتژي، حمايت مردم از ادامه جنگ بود. نقش افكار عمومي كه در گذرگاه‌هاي انقلاب اسلامي تعيين كننده بوده است، در اثبات ضرورت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نيز تاثيرگذار بود. رهبري نظام كه حفظ مردم در صحنه را در برنامه خويش قرار داده بود و وحدت و يكپارچكي ملي و مردمي را حفظ مي‌كرد، هرگز براي تسريع در چرخه امور از روش‌هاي غيرمردمي و مستبدانه سود نجست، بلكه تنها با تقويت انگيزه‌ها و تأكيد بر جنبه‌هاي شرعي و تقويت احساس تكليف در مردم، آنان را به حمايت از جنگ فرا مي‌خواند، لذا با وجود آن كه جامعه ايران جوان بود و سه برابر عراق جمعيت داشت، هرگز در طول جنگ تعداد نيروهاي ايراني در جبهه به تعداد نيروهاي عراقي نرسيد و هرگز كسي كه از خدمت سربازي روي برگردانده بود و يا منطقه عملياتي را ترك كرده بود، محاكمه نشد. همچنان كه كسي براي رفتن به جبهه مجبور نگرديد. اين روش كه در نظام‌هاي شناخته شده جهان نوعي سوء مديريت شناخته مي‌شود، در انقلاب اسلامي كه نوع مديريت آن از نوع مديريت انبيا است و بيش از هر چيز، انسان پروري در آن اهميت دارد، روشي كاملا صحيح و پسنديده است، اگرچه در كوتاه مدت سبب از دست رفتن پاره‌اي از موقعيت‌هاي مناسب نيز باشد. در مقابل، رهبران بغداد با روش‌هايي كه به كار گرفتند نيروهاي فراواني را در جبهه گرد آوردند، حتي شيعيان عراقي كه دوستداران رهبران روحاني ايران و مردم ايران بودن و نيز عراقي‌هاي ايراني تبار را هم به جنگ ايران فرستادند و هركس روي از جنگ با ايران بر مي‌گرداند، اعدام مي‌شد و يا خانواده‌اش مورد آزار قرار مي‌گرفت.

امّا در ايران در كنار رهبري آموزگارانه امام و در كنار نقش تعيين كننده نيروهاي داوطلب مردمي، سازمان‌هاي ارتش، سپاه و بسيج به تفكيك مسئوليت، در نبردهاي مشترك و مستقل و درآفند و پدافند تجربه‌هاي خود را محك زده در چارچوب استراتژي دوره تعقيب متجاوز، وضعيت رزمي خود را ارتقا مي‌دادند؛ افزايش استعداد تيپ‌هاي مستقل ارتش به لشكر، تشكيل سه نيروي سپاه (زميني، هوايي، دريايي) و نيز اعزام‌هاي بزرگ بسيج، تمامي در اين استراتژي قابل تبيين است. سلب آرامش از دشمن و وارد كردن ضربات سنگين به سازمان ارشت آن - كه به منظور گرفتن فرصت بازسازي و تدبير از دشمن به اجرا در مي‌آمد - نيز در چارچوب اين استراتژي عملي مي‌شد. همچنين اصلي قرار دادن جنگ و پرهيز از سرمايه‌گذاري در مسائل جانبي، از جمله فرعي كردن مقابله با اسرائيل در لبنان در مقايسه با جنگ تحميلي و تمركز قواي مسلح در جبهه‌هاي جنگ با عراق نيز در جهت تحقق آن استراتژي بود.

سعي در غافل‌گير كردن دشمن در سه عامل زمين، زمان و تاكتيك و نيز انتخاب زمين نبرد و تحميل آن بر دشمن، از جمله موارد ديگري بود كه در اجراي اين استراتژي رعايت مي‌شد. كسب تجارب جديد در به كارگيري تجهيزات و تعيين نقش تأثيرگذار برخي تجهيزات در تاكتيك‌هاي ويژه، از جمله نقش شناورها در عمليات خيبر و نقش توپخانه در عمليات والفجر8 نيز با توجه به همان استراتژي قابل تبيين است. كاهش ميزان تأثيرگذاري سلاح‌هاي پيشرفته دشمن كه با ادامة جنگ در زمين‌هاي دشوار، دنبال مي‌شد نيز با توجه به آن استراتژي بود.

در استراتژي "تعقيب متجاوز" كه هدف نهايي بصره بود، با وجود تداوم جنگ در سه جبهه شمالي، مياني و جنوبي، جبهه جنوبي منطقه اصلي نبرد بود و دو جبهه ديگر تا پايان زمستان 1365 نقش پشتيباني داشتند. اولين نبرد بزرگ در استراتژي تعقيب متجاوز، عمليات رمضان در شرق بصره بود كه به سبب عدم انطباق كامل وضعيت خودي با آن استراتژي، با وجود موفقيت‌هاي اوليه، به اهداف خود نرسيد. مهم‌ترين نبرد بزرگ بعدي، عمليات خيبر بود كه قابليت‌هاي قواي مسلح جمهوري اسلامي ايران را آشكار مي‌ساخت. در نتيجه اين عمليات بود كه بلوك غرب كوشيد باب مذكره با ايران را بگشايد، اقداماتي كه با سفر نخست‌وزير تركيه به عنوان پيام‌آور غرب آغاز شد و به سفر مشاور امنيت ملي امريكا (مك فارلين) به ايران منتهي گرديد.

گذر از موانع عبور ناپذير و تصرف مناطق مهم

عبور از رودخانه بسيار عريض اروند و پشت سر گذاردن موانع گسترده آن كه در عمليات مهم والفجر8 به وقوع پيوست و فتح فاو را در پي داشت، خارج از تصور و پيش‌بيني‌ها بود، به عبارت ديگر، پايان دادن به توقف چند ساله در پشت ديوار بلند موانع دفاعي عراق و رسوخ به آن سوي ديوار، اقدامي بود كه به نظر غيرممكن مي‌رسيد، اما عملي گرديد. عبور از اروند خروشان بدون داشتند تجهيزات و لوازم پيشرفته دريايي و هوايي علاوه بر آن كه ارتقاء توانايي‌هاي نظامي به نمايش در آمده در عمليات خيبر را اثبات مي‌كرد، نشان مي‌داد كه نيروهاي مسلح ايران در ارائه انديشه‌هاي جديد و تدبيرهاي تازه در دنياي نظامي‌گري براي شكستن بن‌بست جنگ، توانايي لازم را دارند. تاكتيك‌هاي به كار گرفته شده در اين نبرد كه تلفات فوق‌العاده‌اي را در 75 روز جنگ به ارتش عراق تحميل كرد، به تثبيت منطقه تصرف شده انجاميد. كوتاه كردن (نسبي) دست عراق از شمال خليج فارس و همسايه شدن ايران با كويت، امنيت خليج فارس را متأثر كرده بود، لذا عمليات والفجر8 بسيار مهم تلقي مي‌شد و به نظر مي‌رسيد كه ايران با در دست داشتن شبه جزيره فاو، آماده پايان بخشيدن به جنگ باشد، ليكن به رغم ابراز تمايلات قبلي نظام بين‌الملل براي پايان دادن به جنگ، پس از والفجر8 نه تنها هيچ اقدامي از سوي آنان در اين خصوص ديده نشد، بلكه پس از فتح فاو، فرانسه به عنوان كشوري با ادعاي ابرقدرتي و نيز تمايل به اردوي غرب و شوروي از اردوي شرق براي تقويت ارتش عراق اقدامات فوق‌العاده‌اي را آغاز كردند. در عين حال، مقامات ايران بار ديگر پاي بندي غرب را به مذاكرات محرمانه خود به بوته آزمايش گذاشتند و سال پس از عمليات فتح فاو را سال سرنوشت ناميدند تا بدين وسيله به افكار عمومي تفهيم گردد كه ايران آماده پايان دادن مشروط به جنگ است. بر همين اساس، عمليات كربلاي4، عمليات سرنوشت‌ساز نام گرفت، امّا در آستانه اجراي اين عمليات، داستان سفر مك فارلين به تهران كه مخفي مانده بود، به وسيله عناصر مشكوك ايراني و احتمالا مرتبط با اسرائيل، در اختيار يكي از نشريات خارجي قرار گرفت. با پخش اطلاعات اين موضوع سري، رهبري نظام كه اين مسئله را توطئه‌اي عليه وحدت ملي مي‌داشت، دستور به افشاي آن را داد.

با افشاي ماجراي مك فارلين، روابط امريكا و عراق تيره شد و شوروي‌ها براي پر كردن جاي خالي ايجاد شده، در روابط خارجي عراق، به سرعت خود را به اين كشور نزديك كردند و از سوي ديگر به منظور نشان دادن خشم خود به ايران، به دليل برقراري روابط پنهان با امريكا، بمباران گسترده‌اي را عليه ايران سامان دادند. در اين بين امريكايي‌ها هم كه از تيره شدن روابط خود با عراق نگران بودند و اين مسئله را سبب سلب اطمينان دنياي عرب از واشنگتن مي‌دانستند، از سويي از همكاري شوروي با عراق و بمباران شهرهاي ايران تشكر كردند و از سوي ديگر، اطلاعات (ماهواره‌اي و غيره) مربوط به عمليات كربلاي4 را در اختيار عراق گذاشتند. ارتش عراق كه از محور اصلي عمليات كربلاي4 آگاه شده بود، شب عمليات اصلي‌ترين معبر وصولي را مسدود كرد و در نتيجه، عمليات سرنوشت‌ساز، هم در بعد سياسي و هم در بعد نظامي ناكام ماند، به همين دليل نام عمليات كه قبلا پيش‌بيني شده بود والفجر10 باشد به كربلاي4 تغيير يافت.

پيش‌روي در شرق بصره

عمليات كربلاي4 به‌رغم ناكامي، نتيجه‌اي مثبت را در پي داشت: طريقه گشودن يكي از گره‌هاي بسته جنگ در شرق بصره را نشان داد. در حالي كه حكومت عراق سرگرم برپايي جشن ناكامي عمليات سرنوشت‌ساز بود و آن را حصادالاكبر (دروي بزرگ) ناميده بود و در حال لشكركشي به سوي فاو بود تا فاو را هم پس بگيرد، عمليات كربلاي5 آغاز شد. با طرح‌ريزي و اجراي سريع اجراي عمليات كربلاي5 - كه با استفاده از تجارب به دست آمده در عمليات كربلاي4 و نيز با به‌كارگيري نيروهاي آماده و به جا مانده از آن عمليات، انجام شد - موانع شرق بصره كه براي هيچ ارتشي در خاورميانه قابل عبور نبود، شكسته شد و بصره براي اولين بار و به طور جدي در خطر سقوط قرار گرفت. غافلگيري دشمن در زمان، زمين و تاكتيك سبب شد مهم‌ترين عمليات در دوره تعقيب متجاوز روي دهد. بزرگي حادثه به قدري بود كه عراقي‌ها ابتدا امريكا را در اين قضيه متهم كردند و گمان بردند دريافت اطلاعات عمليات كربلاي4 فريبي بيش نبوده، غافل از آن كه شبكه‌هاي اطلاعاتي امريكا هم در مورد عمليات كربلاي5 غافلگير شده بودند.

اين مسئله كه بار ديگر از توانمندي قواي مسلح ايران حكايت مي‌كرد، دنياي غرب و شرق را به جمع‌بندي قاطعي رساند: آنان متقاعد شدند كه در صورت نداشتن اتفاق نظر، ايران برنده قطعي جنگ خواهد بود. در نتيجه اولين توافق بين‌المللي بين امريكا و شوروي بر سر پايان جنگ رخ داد و در اولين و آخرين تلاش صلح جدي سازمان ملل متحد براي برقراري صلح، قطعنامه 598 در شوراي امنيت اين سازمان تصويب شد. اين قطعنامه در وضعيتي تصويب شد كه برتري در جنگ با ايران بود، در عين حال نحوه تنظيم مواد آن نشان مي‌داد، صرف نظر از اين كه براي اولين بار به برخي واقعيات جنگ توجه شده است، با ابهامات توأم مي‌باشد كه مي‌تواند تامين كننده تمايلات عراق باشد و بي دليل نبود كه پس از تصويب قطعنامه، عراق بلافاصله پذيرش خود را اعلام كرد، امّا ايران كه نمي‌توانست ريسك كند و در وضعيت برتر يك قطعنامه مبهم را بپذيرد، پذيرش آن را به توافق بر سر روش اجرايي آن مشروط كرد، در عين حال براي تحكيم مواضع بين‌المللي خود كه در چانه‌زني‌هاي بعدي بتواند حداقل امتيازات و حقوق مورد نظرش را استيفا كند، جنگ را ادامه داد. ميدان اصلي جنگ كه تا عمليات كربلاي5، در جبهه جنوبي بود، از اين پس به جبهه شمالي منتقل شد و از سوي ديگر، با ورود امريكا در خليج فارس و احساس خطر جمهوري اسلامي از آن ناحيه، براي مدتي ميدان اصلي نبرد از زمين به دريا انتقال يافت و مدت چهار ماه اين وضعيت ادامه داشت تا آن كه يك آتش‌بس نسبي اعلام نشده بين ايران و امريكا در خليج‌فارس برقرار شد و آن‌گاه بار ديگر نبردهاي زميني، در رأس جنگ قرار گرفت.

در جبهه شمالي چند عمليات موفق ايران اجرا شد. در طي اين مدت، ايران ضمن ادامه عمليات، گفت و گو براي رسيدن به توافق در نحوه اجراي قطعنامه 598 را رها نكرد و در اين باره موافقت نسبي دبيركل سازمان ملل متحد را نيز جلب كرده بود و با اميدواري در مورد جلب نظر شوراي امنيت پيش مي‌رفت. نام‌گذاري والفجر10 براي عمليات در منطقه حلبچه نيز خود مي‌توانست پيامي براي آمادگي ايران براي پايان جنگ باشد، ليكن دنيا با سكوت خود در برابر اين پيام، مجوز بمباران شيميايي حلبچه را به عراق داد و پس از اين بمباران نيز اقدام مهمي از كشورهاي ثالث ديده نشد. از سوي ديگر برخي اختلالات و تضاد منافع بين امريكا و شوروي در نحوه پايان جنگ، از جمله حضور بسيار گسترده و دخالت مستقيم نظامي امريكا در خليج فارس، سبب شد كه شوروي هم نوايي كاملي (نظير زمان تصويب 598) با ديگر اعضاي شوراي امنيت نشان ندهد، از اين رو ايران در جريان چانه‌زني درباره قطعنامه و رسيدن به وضعيت مطلوب، تهديدها و قطعنامه‌هاي تنبيهي بعدي را چندان جدي نمي‌گرفت و با افزايش حسن ارتباط با شوروي، از اين ابرقدرت به منظور گرفتن زمان لازم استفاده مي‌كرد.

پايان جنگ

عراق، پس از شكست در خرمشهر در جريان عمليات بيت‌المقدس، در لاك دفاعي فرو رفت و بيش از هر چيز به ايجاد موانع بر سر راه قواي مسلح ايران پرداخت. در همين حال، به مرور اعتبار خود را كه از داست داده بود، بازيابي و ارتش خود را نيز بازسازي مي‌كرد. از سوي ديگر، ايران با پي‌گيري استراتژي تعقيب متجاوز - كه در حملات پي در پي بروز مي‌كرد - آسيب‌هاي مداومي بر روحيه ارتش عراق وارد مي‌كرد. اين مسئله خصوصا در عمليات والفجر8 و سپس در عمليات كربلاي5 به اوج خود رسيد.

امّا از طرف ديگر، كمك‌هاي مالي، تسليحاتي و اطلاعاتي و نيز حمايت ديپلماتيك و تبليغاتي نظام بين‌الملل از عراق، كمبودهاي رواني ارتش اين كشور را جبران مي‌كرد، ضمن آن كه به برتري توانايي‌هاي نظامي عراق روز به روز مي‌افزود.

عراق با اتكا به حمايت‌هاي جهاني، علاوه بر تقويت روزافزون قواي زميني خود، توان نيروي هوايي‌اش را نيز افزايش داد به كمك هواپيماهاي پيشرفته، از سال 1362 خليج‌فارس را براي ايران ناامن كرد تا با توقف يا كاهش صدور نفت و تقليل قدرت اقتصادي ايران، توان ادامه جنگ را از آن بگيرد و هم‌زمان دامنه جنگ را گسترش دهد و پاي نيروهاي فرا منطقه‌اي را به خليج‌فارس بكشاند. ايران در برابر اين اقدام چاره‌اي جز مقابله به مثل نداشت. از آن جا كه تنگه هرمز بر روي كشتي‌هاي عراقي مسدود بود و كويت و عربستان سعودي به جاي عراق نفت مي‌فروختند و حمل و نقل دريايي انجام مي‌دادند، كشتي‌هاي كويتي و سعودي هدف حمله هواپيماهاي ناشناس قرار مي‌گرفتند و اين مسئله، دعوت از ابرقدرت‌ها را براي اسكورت نفت‌كش‌ها را در پي داشت كه از سال 1366 بعد از تصويب قطعنامه 598، اجراي اسكورت شروع شد و دور جديدي را در جنگ پديد آورد. در جنبه‌اي ديگر، تقويت ناوگان هوايي عراق سبب گرديد كه اين كشور از سال 1363 دامنه حملات هوايي خود را تا تهران گسترش دهد و چهار سال بمباران شهرهاي ايران را تداوم دهد. در اين جريان، شوروي، آلمان و برزيل با تقويت يگان‌هاي موشكي عراق، نقش مهمي را در ادامه حملات عراق به شهرهاي ايران داشتند. اين مسئله كه بيش‌تر به منظور كاستن از حمايت مردم و دور كردن آن‌ها از جنگ و ايجاد واكنش در آنان عليه حكومت ايران صورت مي‌گرفت، به رغم آسيب بسياري كه وارد آورد، واكنش منفي عليه نظام جمهوري اسلامي در پي نداشت. ايران نيز با اين كه قدرت آفند نيروي هوايي‌اش تقريباً به صفر رسيده بود، با موشك‌هايي كه به دست آورده يا بازسازي كرده بود، مقابله به مثل مي‌كرد، لذا اين اقدام عراق نيز تأثير تعيين كننده‌اي در جهت‌گيري ايران نداشت. امّا آنچه نقش تعيين كننده را ايفا مي‌كرد، قواي زميني ارتش عراق بود كه با وجود تلفات فراواني كه در 8 سال جنگ به آن وارد شده بود، در روزهاي پاياني جنگ پنج برابر رويهاي نخست نيرو و لشكر داشت و تعداد ادوات زرهي و هواپيماهايش نيز دو برابر شده بود، اين در حالي بود كه شمار نيروهاي ايران كم‌تر از 30% نيروهاي عراق بود. در چنين حالتي، عراق در يك سال آخر جنگ از درگير كردن يگان‌هاي اصلي خود نيز پرهيز كرد و هرگز حاضر نشد براي دفاع از جبهه شمالي خود، آن‌ها را به كار بگيرد.

با چنين وضعيتي و در حالي كه قواي مسلح ايران در منطقه حلبچه درگير بودند، ارتش عراق به فاو حمله كرد و با استفاده از سلاح شيميايي و غافلگيري نيروهاي خودي، فاو را گرفت و وضعيت جديدي را پيش آورد. دست‌يابي به فاو براي عراق كه به جز ضعف روحي نيروها، در همه جنبه‌هاي مادي؛ برتري محسوس بر ايران يافته بود، براي ارتش عراق مشكل‌گشا شد و با آشكار شدن اين برتري و نيز با اتكا به سلاح‌هاي غيرمتعارف مناطق از دست داده شلمچه، مجنون و زبيدات، را باز ستاند، در همين وضعيت، امريكا كه همزمان با حمله عراق به فاو، در حمله‌اي سمبليك، سكوهاي نفتي ايران را هدف گرفته بود تا حمايت خود را از عراق اثبات كند، در تاريخ 1367/4/12 يك هواپيماي مسافربري ايران را برفراز خليج‌فارس هدف قرار داد و 290 مسافر را به شهادت رساند. هم‌زمان خبرهايي دال بر تهديد به بمباران شيميايي و حتي بمباران اتمي شهرهاي بزرگ به ايران مي‌رسيد و حادثه سقوط هواپيماي مسافربري نيز هشداري براي حملات بعدي معنا مي‌شد. لذا تحزيه و تحليل اوضاع موجود سبب شد كه در تاريخ 1367/4/27 موافقت ايران با قبول قطعنامه 598 اعلام كند.

به اين ترتيب وقت‌گيري يك ساله ايران براي كسب پيروزي مهم و استراتژيك و قرار گرفتن در موضعي برتر، به نتيجه مطلوب نرسيد و نظام بين‌الملل حاضر نشد به تلاش منطقي و ديپلماتيك ايران روي خوش نشان دهد، بلكه برعكس با تقويت رژيم عراق و موافقت يا به كارگيري گسترده سلاح‌هاي غير متعارف توسط ارتش آن كشور خطر تضعيف ايران و حتي شكست كامل در جنگ به وجود آمد. پس از اعلام موافقت ايران با قطع‌نامه، ارتش عراق مجدداً به خوزستان، ايلام و كرمانشاه هجوم آورد، ضمن آنكه در حمله به كرمانشاه نيروهاي منافقين نيز به كار گرفته شد، امّا در پي پيام امام خميني مبني بر مقابله با تجاوزات دشمن، مردم به طور شگفت‌آوري با حضور در جنوب و غرب كشور ارتش عراق و منافقين را با قدرت عقب راندند.

سرانجام عراق نيز كه خطر گرفتاري مجدد در حوادثي همانند آغاز جنگ را دوباره احساس مي‌كرد، در تاريخ15/7/67 تن به آتش‌بس داد و در تاريخ 29/5/67 به طور رسمي آتش‌بس برقرار شد و نيروهاي حافظ سازمان ملل متحد بين نيروهاي ايران و عراق مستقر شدند
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  |