در مورد گوشه اي از عملیاتهای 8سال دفاع مقدس و سرداران شهید
جماعت یه دنیا فرقه بین دیدن وشنیدن برین از اونا بپرسین که شنیده ها رو دیدن پندار ما این است که مانده ایم وشهدا رفته اند،اما حقیقت آن است که زمان مارا با خود برده است وشهدا مانده اند...(شهید آوینی) به این خاک مقدس که پا میگذارم شنیده هایم را دور میریزم اینجا دیگر مکان دیدن است .باید با چشم دل دید.چشم سر اینجا به دردت نمیخورد.شنیده ها از گوش آدم میگذرند ولی دیده ها از قلب آدم. اینجا شلمچه است کربلای ایران به شملچه که پا میگذارم حسی عجیب در درونم شعله ور میشود.صدای تیر وترکش،صدای هم همه ی رزمنده ها از داخل سنگر ها به گوش میرسد.تو گویی که اینجا آخر دنیا و اول بهشت است.اینجا اگه اهل دل باشی میتونی صدای بال فرشته ها رو به وضوح بشنوی.جلوتر که میرویم راوی مکانی رو که دوگنبد کوچیک از دور نمایان است نشانمان میدهد ومیگوید اینجا گمرک عراق است و نزدیک ترین نقطه به خاک عراق و حرم آقا امام حسین (ع). این را که میگوید بی اخیار بغضم میشکند،خودم را به پشت سیم های خاردار میرسانم وزیارت عاشورایی را که در خانه میخوانم از کیف در میاورم ودر این نزدیکترین فاصله زمینی به حرم آقا شروع به زمزمه میکنم.حیف که میگویند وقت تنگ است وباید برویم دوباره مثل همیشه بی نصیب می مانم... مکان:شلمچه اینجا طلائیه است علقمه ایران بعد از طی مسافتی از شلمچه به طلائیه میرسیم.اول یادمان تابلویی از آیات قرآن نصب است که خطاب به حضرت موسی (ع) میگوید کفشایت را خارج کن اینجا سرزمین مقدس طوی است.علت نصب این آیه را جویا میشوم ،می گویند در شروع عملیات تفحص تفالی به قرآن میزنند این آیه می آید.باورم نمیشود.آری این سزمین مقدس ترین مقد س هاست. با اینکه زمزمه هایی در مورد شیمیایی بودن خاک اینجا به گوش میرسد ولی تو معدود افرادی را میتوانی ببینی که کفش به پا دارند.حتما با خود میگویند مگر خون ما رنگین تر از آن شهیدی است که حتی پلاکی هم از او یافت نشد و جاوید الاثر است .از طلائیه چه میتوانم بگویم؟مگر وصف میشوداین سرزمین؟همین بس که حاج ابراهیم همت همین جا بی سر به سوی معبودش شتافت تا شرمنده مولایش نباشد همان طور که خودش میخواست.همین بس که حسین خرازی مانند مولایش ابو الفضل بی دست شد و سپس به دیدار یار رفت و همین بس که هنوزم که هنوز است مهدی باکری مفقود الاثر است. اینجا فکه است قطعه ای از بهشت اینجا دیگر خود بهشت است. آرامشی دارد فکه بی مثال.در عین هم همه و صداهای مختلف سکوتی ژرف اینجا به پاست اینجا رمل ها(شنهای روان)با تو به آهستگی سخن میگوید. سخن از گوهر هایی که در دل خود پنهان دارند.سخن از شهیدی که گوشت وخون واستخوانش با او مخلوط شده است.وارد فکه که شدیم از بلند گو روایت فتح پخش میشد و آدم را به کلی به فضای دیگری میبرد ،آخر محل شهادت شهید آوینی همین جاست.انتهای یادمان فکه میرسیم به محل شهادت گردان حنظله.آه که چه هوایی و فضایی دارد اینجا.هیچ جای دیگر این حس را نداشته ام ونخواهم داشت.عراقی ها وقتی که گردان حنظه داخل کانال بودند و در حال برگشت به عقب دو سر کانال را میبندند و گردان حنظله در انتهای مظلومیت از گرسنگی وتشنگی به شهادت میرسند.دست نوشته ای که بعد ها از کانال یافت شد گویای این حقیقت است،شهیدی نوشته بود(( 5 روز است که این جا هستیم نه آب داریم نه غذا خدا میداند چه می شود...))آری خدا خواسته بود که شما به بهترین مقام ها برسید ونظر کنید به وجه الله.

مکان:ابتدای یادمان فکه

|
|
دوره اول (حاکمیت تفکر بنی صدر)
اولین دوره فرماندهی و مدیریت رزمندگان اسلام در دفاع مقدس؛ از آغاز جنگ تحمیلی تا زمان سقوط و فرار بنی صدر (یعنی 10 ماهه اول جنگ) است.
در این مدت، ارتش جمهوری اسلامی ایران مسوولیت مستقیم فرماندهی و اداره امور جنگ و هدایت عملیات در صحنه های نبرد را عهده دار بود.
این دوره که از شهریور ماه سال 1359 تا پایان خرداد سال 1360 را در برمی گیرد سپاه پاسداران هیچ نقشی در فرماندهی و هدایت عملیات رزمندگان در صحنه های جنگ را نداشت.
اساسا این مقطع، دوره ای بود که به لحاظ استراتژی و تفکر بنی صدر، سپاه پاسداران و نیروهای مردمی و حزب الهی نقشی نداشتند. چون هدف اصلی بنی صدر، حذف رقیب (یعنی سپاه پاسداران) از عرصه مسائل سیاسی بود.
حضور سپاه پاسداران و جدی گرفتن نقش این نیروی تازه نفس در جنگ و دفاع، خلاف مبانی فکری و استراتژی بنی صدر بود. لذا عمده عقب نشینی ها و شکست ها و اینکه در آن زمان هیچ عملیات بزرگ و منطقی علیه نیروهای متجاوز صورت نگرفت، از عملکرد این دوره است.
دوره دوم (اجرای الگوی دو فرماندهی)
این دوره از مهرماه سال 1360 تا پایان 1363 است. که تقریبا برای مدت سه الی سه و نیم سال، سیستم دفاعی و عملیاتی جمهوری اسلامی ایران، است. یعنی در این دوره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران، تعامل و همکاری متقابل و مشترکی داشتند و اساسا "الگوی دو فرماندهی" حاکم بود. هیچ نیرویی (ارتش و سپاه) بر دیگری فرماندهی نداشت، جز در صحنه عملیات و در رده "گردان" که سپاه پاسداران فرمانده و میدان دار جنگ بود.
در همین راستا، توافقی فی مابین امیر شهید علی صیاد شیرازی (فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران) و سردار محسن رضایی (فرمانده وقت کل سپاه پاسداران) به عمل آمد و این توافقنامه در تاریخ 6/12/60 (یعنی 21 روز قبل از آغاز عملیات فتح المبین) تنظیم و امضاء شد و برابر مفاد "بند پنجم" این توافقنامه با دو امضاء (امیر شهید صیاد شیرازی و سردار محسن رضایی) تصویب و جهت اجرا ابلاغ گردید. لازم به ذکر است، تصور این سند مهم و باارزش، در یگان های ذیربط ارتش و سپاه پاسداران، موجود است.
همچنین در اواخر سال 1361، موضوع ایجاد قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص) (به عنوان مرکز فرماندهی عملیات) مطرح شد، و نام مبارک خاتم الانبیاء(ص) توسط سردار "غلامعلی رشید" برای این قرارگاه پیشنهاد گردید.
پیش از فعال شدن قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص)،خصوصا در سال دوم جنگ (از مهر ماه سال 1360 تا دی ماه 1361) عملیات های پیروزمند چهارگانه ای (شامل: ثامن الائمه(ع)، طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس) به طور مشترک توسط رزمندگان ارتش و سپاه پاسداران اجرا شد. عملیات رزمندگان در این دوره،تحت نظارت "قرارگاه مرکزی کربلا" انجام می شد و این قرارگاه نیز تحت فرماندهی و هدایت مشترک "ارتش و سپاه" عمل می کرد.
در همین زمینه،در کتاب عملیات طریق القدس(ص 89)، از انتشارات سازمان حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران (چاپ اول 79) چنین آمده است:
"سرهنگ علی صیاد شیرازی (فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران) به عملکرد سپاه پاسداران اعتقاد فراوان داشت و همکاری ارتش و سپاه را ترکیب مقدس نیروهای اسلام می نامید.
لذا در روز 7/9/60 - یعنی یک روز قبل از اجرای عملیات طریق القدس – طی امریه ای که فرماندهی نیروی زمینی ارتش و قرارگاه عملیاتی کربلا 1 (طریق القدس) ابلاغ کرد و قسمت هایی از آن عینا درج می شود، مسئله هماهنگی (به ویژه هماهنگی در تصمیم گیری ها) را مشخص کرده اند.
امیر شهید صیاد شیرازی می گوید: نکاتی که برمبنای تصمیم گیری های جلسه مشترک مرکب از فرماندهان نظامی سپاه پاسداران در حضور من و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی "برادر محسن رضایی" به عمل آمده به این شرح ابلاغ می گردد:
نحوه فرماندهی یگان ها
الف: فرماندهی نیروهای هجوم کننده که اکثرا برادران سپاه پاسداران بوده و یا ترکیبی از پیاده ارتش و سپاه بوده، به عهده برادران سپاه است.
ب: فرماندهی نیروهای زرهی و مکانیزه به عهده فرماندهی نظامی خود بوده ولی باید طبق تدبیر عملیاتی، به موازات پیشروی نیروهای هجومی، در نگهداری زمین های پاکسازی شده و پشتیبانی یگان های در خط، کوشش کند.
پ: فرماندهی عمومی یگان های عمل کننده در محدوده تیپ های 1 و2 زرهی (لشکر 16) و تیپ 3 زرهی (لشکر 92)،به عهده فرمانده تیپ های مربوطه است.
دوره سوم (استقلال عمل ارتش و سپاه)
در این دوره، سیستم فرماندهی و اداره امور جنگ و دفاع، در ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران کاملا جداگانه و مستقل بود. ارتش و سپاه حتی در مناطق و صحنه های عملیاتی نیز جدا از هم، با نیروهای دشمن می جنگیدند. این دوره و روش فرماندهی و اجرای عملیات علیه دشمن، "از آغاز سال 64 تا پایان جنگ" به مدت "سه و نیم سال" اجرا شد.
در این دوره از سیکل مدیریت و فرماندهی رزمندگان اسلام، حاکم بوده است. همانند زمان اجرای عملیات والفجر 8 (آزادسازی بندر فاو عراق) که سپاه پاسداران به طور مستقل می جنگید و ارتش نیز در منطقه شلمچه به جنگ با متجاوزین می پرداخت.
همچنین اجرای عملیات "کربلای 5" که به طور مستقل توسط سازمان رزم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنوب اجرا می شد؛ ارتش نیز در زمین دیگری از مناطق غرب کشور، عملیاتی تحت عنوان "کربلای 6 را اجرا می کرد. بنابراین در این دوره، پیروزی های درخشان توسط مدافعان ایران اسلامی (اعم از ارتش و سپاه) کسب شد.
لازم به ذکر است، طی دوره سوم تعامل و هماهنگی بین ارتش و سپاه در دوران دفاع مقدس، قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص) حضور فعال داشت و در مواقع لزوم به ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران دستور می داد که در رابطه با موضوعات مختلف، به یکدیگر کمک کنند و این کمک ها نیز صورت می گرفت، از جمله در امور:
- شناسایی محورها و مناطق عملیاتی دشمن؛ جمع آوری و ارائه اطلاعات لازم به نیروی عمل کننده
- تهیه و اجرای آتش پشتیبانی رزمندگان، در زمان عملیات علیه دشمن
- اجرای اقدامات مربوط به خنثی سازی و پاکسازی میادین مین
- تامین یا کمک در جهت ارائه خدمات درمانی و بهداری
- تامین یا کمک در جهت انجام عملیات مهندسی رزمی
- واگذاری بخش هایی از امکانات موردنیاز یگان ها و ....
-------------

.jpg)



شايد يكى از مواردى كه هيچ گاه از حافظه مردم ايران پاك نخواهد شد، همراهى منافقين با رژيم بعثى عراق در طول ۸ سال جنگ تحميلى باشد كه طى آن منافقين دوشادوش دشمنان كشورمان با هموطنان خود مى جنگيدند و به سمت فرزندان ايران شليك مى كردند. عملكرد گروهك منافقين در قبل از آغاز تهاجم عراق به ايران به گونه اى بود كه رژيم بعث عراق از تحليل ها، مواضع و نشريات آنها براى برنامه ريزى هاى خود استفاده مى كرد. گروهك منافقين با آغاز جنگ تحميلى عراق عليه ايران موضع فريبكارانه اى را اتخاذ كرد، بدين ترتيب كه در اعلاميه هاى آغازين خود، ضمن محكوم كردن تجاوز عراق، حضور نيروهاى خود را در جبهه هاى جنگ به خواست مقامات كشور منوط دانست. با اين همه، با گذشت هفت روز، در اطلاعيه ديگرى از حضور نيروهاى خود در جبهه هاى جنگ خبر داد. كمتر از يك ماه از آغاز جنگ نگذشته بود كه دادستان انقلاب اسلامى آبادان ۴۱ نفر از اعضاى اين گروهك را به اتهام جاسوسى بازداشت كرد. اين گروهك در حالى مدعى حضور در جبهه ها بود كه اساسا در تحليل هايش اين جنگ را جنگى ارتجاعى و ناعادلانه مى دانستند. اعضاى اين گروهك با ناديده گرفتن اين كه عراق آغازگر تهاجم به ايران بوده است و انگار كه يك گروه غيرايرانى است؛ انگيزه ايران از اين جنگ را نه دفاع از كشور كه مورد حمله واقع شده بود بلكه صدور انقلاب و همچنين انگيزه عراق را شكل گيرى جريانى قطبى در منطقه دانست.(۱)
اين سازمان پس از شكست در انتخابات مجلس شوراى اسلامى در نخستين دوره، خود را به رييس جمهور مخلوع، بنى صدر نزديك كرد. بنى صدر نيز كه با مشاهده ناكامى هاى نظامى ناشى از سياست هاى مغرضانه و غلطش در آزادسازى مناطق اشغالى ايران خود را در مخاطره مى ديد، سعى كرد پس از ائتلاف با منافقين و به ظاهر چپ هاى امريكايى، مناقشات داخلى را گسترش دهد. غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ در دانشگاه تهران نقطه آغاز مرحله جديد منازعات سياسى بود. در اين روز طى سخنرانى بنى صدر در دانشگاه تهران، منافقين به همراه ديگر طرفداران رييس جمهور مخلوع، مردم حاضر در صحنه و هواداران حزب جمهورى اسلامى حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قرار دادند. به رغم تاكيدات حضرت امام خمينى (ره) بر تمركز همه امكانات و نيروهاى داخلى بر دفاع همه جانبه، تداوم بحران آفرينى سياسى منافقين در داخل كشور در نخستين ماه هاى آغاز تجاوز به ميهن اسلامى، سرانجام به درگيرى مسلحانه آنان با نيروهاى انقلاب در خرداد ۱۳۶۰ منجر شد. امام خمينى (ره)، بنى صدر را از فرماندهى كل قوا خلع كردند و مجلس هم راى به عدم كفايت سياسى وى داد. سرانجام وى به اتفاق رجوى با خلبان پيشين شاه به فرانسه متوارى شد و در پى آن نيز سازمان منافقين موجى از ترور و انفجار به اميد براندازى نظام جمهورى اسلامى را در سراسر كشور به راه انداخت.(۲) بنى صدر و رجوى در پاريس به همراهى تعدادى از گروه هاى ضد انقلاب گروهى به نام شوراى مقاومت ملى را تشكيل دادند. رجوى وعده سرنگونى سريع جمهورى اسلامى را طى دو ماه به رهبران سازمان هاى هم پيمان داد، اما گذشت زمان، باور متحدان رجوى را نسبت به سخنان وى سست تر كرد. رجوى در سال دوم عمر شوراى خود ساخته در مقابل تعيين دوره سرنگونى جمهورى اسلامى پاسخ داد: «تا پايان سال آينده، نمى توانم به اين سوال جواب بدهم چون مشغول ارزيابى نيروهاى خود هستيم و در ميان نيروهاى مان حلقه مفقوده اى داريم كه مشغول يافتن و وصل آن به سازمان هستيم.» به مرور براى همگان ثابت شد كه اين حلقه مفقوده، رژيم بعث عراق بود و رجوى قصد داشت سازمان خود را با آن پيوند دهد.(۳) رجوى از همان نخستين سال سكونت در فرانسه كوشيد تا از طريق پيام ها و مصاحبه هايش به دولتمردان عراق بفهماند كه او مى تواند با زياده خواهى هاى عراق همراهى كند و حتى تا جايى پيش رفت كه اروندرود را متعلق به عراق معرفى كرد و به جاى اروندرود «واژه شط العرب» را هماهنگ با عراق به كار برد. وى علاوه بر ارسال پيام هاى محبت آميز براى رژيم عراق، كوشيد متحدان خود را آماده پذيرش ارتباط و همكارى با عراق كند. پس از زمينه سازى هاى لازم، سركرده منافقين و طارق عزيز در پاريس با يكديگر ملاقات كردند.
طى ملاقات مزبور، طارق عزيز ابراز كرد: «اميدوارم در آينده نزديك دوست عزيزم مسعود رجوى را در پست رياست جمهورى يا نخست وزيرى ايران ملاقات كنم! پس از ملاقات سركرده منافقين با طارق عزيز، عراق به عمده ترين مركز فعاليت سازمان منافقين تبديل شد.(۴) گروهك منافقين از همكارى با حكومت بعثى عراق اهدافى را دنبال مى كرد؛ نخست اين كه از نظر جغرافيايى عراق با مرزهاى زمينى طولانى اى كه با ايران داشت؛ بهترين و آسان ترين مسير براى نفوذ گروه هاى عضو اين گروهك به داخل ايران محسوب مى شد. دوم آن كه اين گروهك با بهره گيرى ازكمك هاى مالى و تسليحاتى سخاوتمندانه دولت عراق مى توانست توان مبارزاتى خود را در برابر نظام اسلامى ايران به ميزان قابل توجهى افزايش دهد. به دنبال اين سياست پايگاه هاى منافقين كه تعداد آنها ۱۷ پايگاه اعلام شده بود؛ در دل خاك عراق و در نزديكى مناطق مرزى اين كشور با ايران تاسيس شد. اصلى ترين پايگاه آنها به نام «اشرف» در ۱۰۰ كيلومترى شمال غربى بغداد واقع شده بود.(۵) عمده فعاليت اين گروهك در خلال جنگ تحميلى ۸ ساله را مى توان اعزام گروه هايى براى انجام عمليات هاى ترور و خرابكارى به ويژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامى در داخل ايران، جاسوسى از تحركات نظامى ايران، انجام تبليغات مسموم از طريق راديوى اختصاصى اين گروه در عراق و نيز شايعه سازى براى تحت الشعاع قرار دادن حمايت هاى مردمى از جبهه ها دانست. نيروهاى وابسته به منافقين حضور گسترده اى در كنار نيروهاى عراقى داشتند و شنود مكالمات بى سيمى و تلفنى نيروهاى ايرانى بيشتر از سوى نيروهاى اين سازمان صورت مى گرفت و همچنين در سركوب شيعيان و كردهاى عراق از سوى رژيم بعث نقش مهمى داشتند.(۶) با وجود امكانات فراوان نظامى كه اين سازمان در اختيار داشت، به غير از مرحله پايانى جنگ، هيچ وقت در اندازه اى نبود كه بتواند عمليات نظامى مستقلى را عليه نيروهاى ايران انجام دهد. در اوايل سال ۱۳۶۷ نيروهاى سازمان با پشتيبانى ارتش عراق عملياتى را با نام «آفتاب» در منطقه شوش انجام دادند كه با متحمل شدن تلفات فراوانى به عقب نشينى مجبور شدند.(۷) پس از آن منافقين با بازسازى قواى خود در قالب ۲۰ تيپ (هر تيپ به استعداد يك گردان منظم حدود ۱۵۰ نفرى) در روز سوم مرداد ۱۳۶۷ از سمت اسلام آباد غرب و كرند به ايران حمله كردند و به داخل خاك ايران پيشروى كردند.(۸) آنان به خيال واهى خود قصد داشتند براساس يك برنامه زمان بندى شده ۳۳ ساعته در پنج مرحله از شهرهاى سرپل ذهاب، اسلام آباد، همدان و قزوين عبور كنند و خود را به تهران برسانند. دولت عراق در اين عمليات با ادواتى از قبيل ۱۲۰ دستگاه تانك، ۴۰۰ دستگاه نفربر، ۹۰ قبضه خمپاره انداز ۸۰ ميلى مترى، ۳۰ قبضه توپ ۱۲۲ميلى مترى، ۱۵۰ قبضه خمپاره ۴۰۰ ميلى مترى، ۱۰۰۰ قبضه تيربار كلاشينكف، ۳۰ قبضه توپ ۱۰۶ ميلى مترى و ۱۰۰۰ دستگاه كاميون و خودرو آنان را يارى مى كرد. همزمان با اين عمليات، براى جلوگيرى از عمليات هوايى هواپيماها و هليكوپترهاى جمهورى اسلامى ايران، هواپيماهاى عراقى پايگاه هاى شكارى «نوژه» همدان و حتى دزفول و همچنين پادگان تيپ ۲ سقز و پايگاه هوانيروز كرمانشاه را بمباران كردند.(۹) در واكنش به اين تحركات منافقين، روز پنج شنبه ۶ مرداد ۱۳۶۷ عمليات «مرصاد» با رمز «يا على بن ابى طالب (ع)» از سوى نيروهاى ايرانى آغاز شد. در اين عمليات سه گردان از نيروهاى بسيج و سپاه با دور زدن نيروهاى منافقين شهر اسلام آباد را آزاد كردند. بلافاصله پس از آزادسازى شهر اسلام آباد، يگان هاى سپاه پيشروى را به سمت كرند آغاز كردند. نهايتا با كشته شدن حدود ۱۶۰۰ تا ۲۰۰۰ تن و اسارت و زخمى شدن تعداد زيادى از منافقين در روز جمعه ۷ مرداد ،۱۳۶۷ اعضاى اين گروهك تروريستى هر آن چه داشتند بر زمين نهاده و به داخل خاك عراق متوارى شدند.(۱۰) برترى ايران در صحنه نظامى كه موجب عقيم ماندن طرح مشترك عراق و منافقين شده بود، موضع سياسى ايران را كه در حال مذاكره با دبيركل سازمان ملل در چارچوب قطعنامه ۵۹۸ بود، تقويت كرد و ادعاى صلح طلبى عراق و منافقين در عرصه بين المللى با تجاوز به خاك ايران زير سوال رفت.(۱۱) پس از شكست در عمليات مرصاد، منافقين ديگر هرگز نتوانستند به انسجام قبلى خود بازگردند و به علل مختلف از جمله اضمحلال اخلاقى، دچار اختلافات درون سازمانى شده و اختلافات شديد ميان كادر رهبرى و ديگر اعضاى آن به وقوع پيوست.
منابع: ۱ـ رضا بسطانى، نقش سازمان مجاهدين خلق (منافقين) در جنگ ايران و عراق، فصلنامه نگين، سال اول، شماره ،۳ زمستان ۱۳۸۱. ۲ـ دروديان، محمد، آغاز تا پايان (سالنماى تحليلى): بررسى وقايع سياسى نظامى جنگ از زمينه سازى تهاجم عراق تا آتش بس، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، ،۱۳۸۱ ص ۴۰ـ۳۹. ۳ـ رضا بسطامى، همان. ۴ـ همان. ۵ـ جمال حسينى، حملات تهران عليه مخالفان در عراق، ماهنامه نگاه، سال اول شماره ،۳ خرداد ۱۳۷۹. ۶ـ همان. ۷ـ رضا بسطامى همان. ۸ـ راهنماى عمليات جنگ ۸ ساله، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، ،۱۳۶۹ ص ۷۵. ۹ـ رضا بسطامى، همان. ۱۰ـ دروديان، محمد، پايان جنگ، بررسى و تحليل رويدادهاى سياسى ـ نظامى جنگ از عمليات والفجر ۱۰ تا اشغال كويت، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، ،۱۳۷۹ ص ۱۹۱. ۱۱ـ همان، ص ۱۹۳.
|
هدف آمريكا از تغيير در معادلات منطقه
پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط شاه بناي استراتژي آمريكا در منطقه سوقالجيشي خليجفارس، كه بر دو ستون ايران شاهنشاهي و عربستان سعودي پي ريزي شده بود، فرو ريخت و اين مسأله، مناسبات ميان دو كشور ايران و عراق را دستخوش تغيير و تحول كرد. به اين ترتيب كه موازنه نسبي قوا كه تا پيش از انقلاب بين ايران و عراق حاكم بود، تغيير كرد و با پيدايش خلاء قدرت در منطقه، موج اسلامخواهي ميتوانست ثبات مطلوب آمريكا در منطقه را مورد تهديد جدي قرار بدهد. در نتيجه، لازمه تأمين منافع آمريكا و غرب، اعاده نظم پيشين در منطقه بود. طرح رويكرد آمريكا به رژيم عراق نيز تنها در چنين چارچوبي قابل درك است. البته كارتر و استراتژيست او «برژينسكي» و ديگر استراتژيستهاي همفكر وي در هيأت حاكمه ايالات متحده، همزمان با كار روي سناريوي برقراري تماس محرمانه با دولتمردان عراق، پروژه ديگري را نيز در دستور كار خود قرار داده بودند و آن طراحي و اجراي يك كودتاي نظامي سريع توسط عوامل سلطنتطلب باقي مانده در ارتش ايران بود. آنان پس از تكميل طرح اين عمليات به سراغ «شاهپور بختيار» نخستوزير فراري رژيم سلطنتي- كه در پاريس زندگي ميكرد - رفتند و رهبري سياسي صوري عمليات براندازي نظام جمهوري اسلامي را به وي محول كردند. در داخل كشور نيز شبكهاي از عناصر برگزيده براي اجراي عمليات موسوم به شبكه «نيما» تشكيل شد. اين شبكه به سرعت دست به كار عضوگيري و شناسايي اهداف عمده در تهران و قم و توجيه و مسلح كردن خود شد. در كتاب «آغاز تا پايان»در بررسي وقايع سياسي - نظامي جنگ، آمده است كه اعضاي شبكه نيما علاوه بر نيروي هوايي، در قالب يگانها و نيروهاي ارتش حضور داشتند و مهمترين اهداف آنان بمباران و حمله به چهار مركز مهم بود: حسينيه جماران، مجلس شوراي اسلامي، پايگاههاي سپاه و شهر قم. ملاقات پنهاني در اردن در چنين شرايطي در تير ماه سال 59، برژينسكي از سوي «كارتر» رئيس جمهور وقت آمريكا راهي كشور اردن شد تا تحت شديدترين تدابير امنيتي و با رعايت نهايت جوانب پنهانكاري با صدام حسين ملاقات كند. ملاقات محرمانه صدام حسين و برژينسكي در مرز اردن، به منزله چراغ سبز آمريكا به عراق، براي آغاز جنگ بود و اينكه در صورت حمله به ايران، مورد حمايت آمريكا قرار خواهد گرفت. اين ملاقات سه ماه پس از تجاوز عراق به ايران افشاء شد. زماني كه ماشين جنگي صدام در سرزمينهاي اشغالي زمينگير شده بود، «طارق عزيز» معاون وقت نخست وزير عراق سفري به فرانسه كرد و در گفت وگو با مجله فيگارو خبر ملاقات محرمانه صدام و برژينسكي را اعلام كرد. در بخشي از مقاله ترجمه شده فيگارو كه 17 آذر 59 در روزنامه انقلاب اسلامي به چاپ رسيده آمده است: «جريان جنگ ايران و عراق، در واقع از ژوئن گذشته (تير ماه 59) زماني آغاز شد كه برژينسكي به اردن سفر كرد و در مرز دو كشور اردن و عراق با شخص صدام ملاقات كرد. او قول داد كه از صدام حسين كاملاً حمايت كند و اين امر را تفهيم كرد كه آمريكا با آرزوي عراق در مورد شطالعرب (اروندرود) و احتمالاً برقراري يك «جمهوري عربستان»در اين منطقه (استان خوزستان) مخالفت نخواهد كرد. سرانجام كليه اقدامها به كشاندن عراق به جنگ عليه ايران منجر شد.» صرفنظر از اين بيان، «كارتر» پيشتر نيز وعدههاي فريبندهتري به رهبر ماجراجوي بعثي داده بود. وعدههايي همچون موافقت ايالات متحده با ايفاي نقش عراق به عنوان ژاندارم آمريكا در خليجفارس. اگرچه ملاقاتهاي پيدرپي نمايندگان آمريكايي با صدام در ابتدا پيش از آنكه هدف برافروختن آتش يك جنگ نظامي را در منطقه استراتژيك خليجفارس داشته باشد، به دنبال اجراي موفقيت يك كودتاي نظامي در ايران بود. «كارتر» پروژه كودتا را در صدر اولويتهاي خود قرار داده بود. لذا برنامهريزان امنيت ملي كاخ سفيد، «تهاجم نظامي عراق» را به عنوان راهحل جايگزين در نظر گرفته بودند. كودتاي شبكه نيما سرانجام نيروهاي ارتش عراق با برنامهريزي ايالات متحده عمليات براندازي در قالب كودتا را آغاز كردند. نيروهاي ارتش عراق براي سردرگم ساختن مقامات تهران و فراهم آوردن شرايط براي عناصر كودتاچي در مرداد 59 در 20 نقطه مرزي اقدام به ايجاد درگيري كردند. اما آنها توان نيروهاي انقلابي ارتش و خصوصاً سپاه پاسداران را در برنامهريزيهاي خود لحاظ نكرده بودند. اين شد كه اعضاي «شبكه نيما» به شكل غيرمنتظرهاي توسط نيروهاي انقلابي ارتش و سپاه دستگير شدند و برنامه كودتا شكست خورد و پروژه اول عليه جمهوري اسلامي به نتيجه نرسيد. لذا در همين زمان عناصر باقيمانده كودتاچيان به خاك عراق فرار كردند و سران عراقي نيز همزمان بر حجم تحركات سياسي ديپلماتيك خود با كاخ سفيد افزودند. آغاز توطئه جنگ در پي شكست كودتا، ارتش عراق عمليات مهندسي وسيعي را در مجاورت مرزهاي جنوبي و غربي ايران آغاز كرد. از آمادهسازي پلهاي شناور نظامي در كرانه غربي «اروند رود»گرفته تا احداث كانالها و سنگرهاي بتن آرمه در مجاورت مرزهاي مياني و شمالي. يگانهاي اكتشافي و عملياتي ارتش عراق نيز با حمايتهاي آمريكا تحركات خود را آغاز كردند. عمليات پيچيده و انبوه ماشين جنگي صدام آنچنان چشمگير و حساسيت برانگيز بود كه فرماندهان رده بالاي نيروهاي سپاه پاسداران و ارتش را واداشت تا از بنيصدر به عنوان جانشين فرمانده كل قوا، خواستار تشكيل جلسهاي اضطراري، براي بررسي انگيزههاي تحركات ارتش بعث در مرز مشترك و اتخاذ تدابير فوري و ضروري، براي مقابله با هر گونه تهديد خارجي از ناحيه مرزهاي غرب و جنوب كشور شوند. سرانجام اين جلسه در تاريخ 24 مرداد 59 در كرمانشاه تشكيل شد. حاج «احمد متوسليان» فرمانده وقت سپاه مريوان و از حاضران در آن نشست نظامي روايت ميكند (اين روايت در كتاب «روز تندر»و آذرخش مهاجر چنين نقل شده است): «من دقيقاً يادم هست كه يك ماه قبل از شروع جنگ، جلسهاي در «اتاق جنگ» لشكر 81 زرهي كرمانشاه به رياست بنيصدر تشكيل شد. در اين جلسه آقايان «ظهيرنژاد» و «صياد شيرازي» به همراه فرماندهان ارتشي 30 منطقه نظامي از استانهاي آذربايجان غربي، كردستان ،كرمانشاه و نيز برادران «مرتضي رضايي» (فرمانده كل وقت سپاه ) و «محمد بروجردي» (فرمانده سپاه غرب كشور) به اتفاق مسئولان سپاه در كل مناطق غرب حضور داشتند. در اين جلسه، فرمانده سپاه قصر شيرين، به مسأله عدم آمادگي دفاعي نيروهاي مسلح اشاره كرد و گفت: از اين حيث نيروهاي ما كمترين آمادگي رزمي ندارند. در صورتي كه ارتش عراق، از خيلي وقت پيش شروع به ساختن استحكامات نظامي خودش كرده و در حاشيه مرز دارد سنگرهاي بتني ميسازد. بعد هم ايشان به تفصيل به وضعيت بد نيروهاي ارتش از اين لحاظ و نيز، حملات مكرر ارتش عراق به پاسگاههاي مرزي ما اشاره كرد. نهايتاً از بنيصدر سؤال كرديم؛ اگر به احتمال يك درصد عراق به ايران حمله كند، شما چه تدبيري براي دفاع داريد؟ بنيصدر گفت: «عراق هرگز جرأت چنين كاري را ندارد!» اين بار برادر بروجردي گفت: «آقاي رئيس جمهور! اگر به احتمال يك در هزار، عراق به ايران حمله كند و فرضاً بخواهد در غرب جلو بيايد و شهر قصرشيرين را بگيرد، شما براي مقابله با چنين مسألهاي چه تدبيري داريد؟!» بنيصدر مجدداً گفت: «عراق هيچ وقت چنين غلطي نميكند. براي اينكه هم در سطح بينالمللي و سياست جهاني محكوم ميشود و هم امنيت داخلي خودش به خطر ميافتد. برهمين اساس، عراق خودش را به خطر نمياندازد.» بنيصدر در حالي چنين قرائتي از وضع موجود داشت كه صدام اهداف خود را براي تجاوز به ايران از پيش تعريف كرده بود. حاكميت بر اروندرود، جداسازي استان نفتخيز خوزستان از ايران و براندازي حكومت جمهوري اسلامي، لذا در حالي كه عراق 12 لشكر شامل 5 لشكر پياده، 5 لشكر زرهي و 2 لشكر مكانيزه و همچنين 15 تيپ مستقل به اضافه تيپ 10 گارد رياست جمهوري و نيز نيروهاي تحت امر گارد مرزي خود كه شامل 20 تيپ مرزي ميشد را آماده تجاوز به خاك ايران ميكرد، بنيصدر احتمال چنين عملي را نيز نميداد. سرانجام در 31 شهريور 1359، رژيم توسعهطلب و جنگ افروز بغداد با چراغ سبزهاي كارتر و برنامهريزي استراتژيستهاي كاخ سفيد، عمليات تهاجم سراسري خود را به خاك ايران اسلامي آغاز كرد. منابع و مآخذ - برگرفته از كتاب روز تندر، مرور تحولات سياسي، اجتماعي از مشروطه تا تجاوز عراق ، انتشارات موسسه شهيد آويني - آغاز تا پايان، بررسي وقايع سياسي - نظامي جنگ ، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه - گذري به دو سال جنگ ، دفتر سياسي سپاه |






























شهدا شرمنده ايم 






























بنام خدا
نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق، فرزندش را در آغوش مي فشارد.
آهاي سرباز، آهاي مادر!...
گريه كن، تو حق داري گريه كني. شايد ماهها و سالهاست كه فرزندت را نديده اي.
فرزند دلبندت را. كودك معصومي كه تاب دوري مادر نداشته و حتماً از تو بيشتر، برايت دلتنگي مي كرده.
گريه كن سرباز، گريه كن تا سبك شوي...
گريه كن، بخاطر گوهر مادري كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به اين لباسها.
اين لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نيست...
گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...
اما
من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز...
تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي...
سوالي از تو دارم :
اين كودك را مي شناسي؟

مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟
مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
اين پدر يكي از زندانيان تو و دوستان توست در عراق...
چه ميشد اگر اجازه ميدادي اين پدر، بچه اش را ببيند؟
فكر كردي فقط خودت به فرزندت عشق مي ورزي؟
اين دختر را چطور؟

حتماً او را ديده اي...
در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت...
الان به نظرت لكه هاي سرخ روي لباسش، نقش گلهاي سرخ است يا رد پائي از خون تازه ؟
يا لكه هاي قرمز روي زمين، گلبرگهاي پرپر شده گلهاي پيراهن اوست؟
صورت ظريف او را با اسلحه اي كه در كنارش به دست گرفته اي چه كار؟
ببين چه گريه اي ميكند؟ چه خوني از صورتش جاري است؟
اين رنگين تر است يا خون فرزندت كه اينچنين در آغوشش كشيده اي؟
حال اين دخترك را خوب ببين. نتيجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
اين است آنچه براي اين دختر و مردمش هديه برده اي...
اين پدر را ميشناسي؟

دارد به چه حالي، جسم بي جان دخترش را ميگذارد كنار بقيه جنازه ها.
يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد.
تو و همقطارانت.
اين را چطور؟

اين اما مال افغانستان است.
شاهكار قديمي تر شما.
اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟
اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كوكان افغان.........
از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و ....
...............
...............
...............
گريه كن سرباز
گريه كن، اما نه فقط براي دلتنگي فرزندت ...
شايد نپذيري، اما من در گريه هاي تو هيچ عاطفه اي نمي بينم سرباز!
گريه كن براي انسانيتي كه در زير پاي تو و رهبرانت لگد مال شده...
گريه كن براي عاطفه اي كه در وجودت مرده...
گريه كن براي شرف و آزادگي كه از دست داده ايد...
گريه كن سرباز...