
1. برنامه ریزی و آمادگی برای کلیه احتمالات
یکی از خصوصیات بارز شهید خرازی برنامه ریزی و در نظر گرفتن کلیه احتمالات به ویژه در هنگام عملیاتها بود. این خصوصیت را می توانستیم در هنگام توجیه فرماندهان لشکر قبل یا حین عملیاتها بویژه عملیاتهای سختی چون کربلای 4 و 5 مشاهده کنیم. به طور نمونه به یکی از این موارد اشاره می کنم. شب عملیات کربلای 5 حاج حسین خرازی در حال توجیه نمودن حاج اسماعیل صادقی فرمانده گردان « یازهرا (س)» بود. گردان یازهرا(س) قرار بود اولین گردانی باشد که پس از شکسته شدن خط دشمن عملیاتی را در خطوط بعدی دشمن انجام دهد. حاج اسماعیل سئوالات بسیاری را در مورد احتمالات مختلفی که می توانست برای نیروهایش در خلال عملیات پیش بیاید مطرح می نمود. حاج حسین نیز با درایتی بالا کلیه احتمالات را از موفق ترین تا سخت ترین شرایط را به همراه طرحهای مقتضی برای او بیان می کرد. این امر باعث می شد که فرماندهان در هنگام برخورد با شرایط مختلف با توجه به رایزنی ها و بررسی های قبلی در کوتاه ترین زمان بهترین اقدام را دنبال نمایند.
2. اوج اخلاص و شکرگزاری
عملیات کربلای 5 در یکی از سخت ترین مناطق عملیاتی آغاز شد. بسیاری از محورهای عملیات در شب عملیات باز نشد و عملا طرحهای اولیه با مشکلات عدیده ای روبرو شده بود. یکی از دوستان اطلاعات عملیات تعریف می کرد صبح روز اول عملیات با حاج حسین در حال بررسی شرایط منطقه عملیاتی بودیم که به ما اطلاع دادند که یکی از محورهای مهم با رشادت نیروهای اسلام باز شد حاج حسین به محض شنیدن این خبر بلافاصله سجاده خود را پهن و دو سجده شکر انجام داد.
یکی دیگر از دوستان طرح و عملیات لشکر می گفت:" در حین درگیری شدید در حوالی نهر دوعیجی نیروهای اسلام موفق به تصرف مواضع مستحکم دشمن شدند. حاج حسین که نزدیک منطقه درگیری بود بلافاصله پس از این خبر از پی ام پی فرماندهی خارج شد و دو سجده شکر انجام داد."
سجده شکر سوم حاج حسین مربوط به چند ساعت قبل از شهادتش می باشد. دشمن برای بازپس گیری مواضع از دست رفته خود در مرحله سوم عملیات کربلای 5 فشار خیلی زیادی به رزمندگان اسلام وارد می کرد. شرایط بسیار حساس بود. حتی دشمن شب نیز به پاتکهای خود ادامه می داد. از طرفی دیگر نیروهای مهندسی رزمی تلاش زیادی را برای تحکیم مواضع رزمندگان انجام می دادند. حاج حسین خرازی به دلیل شرایط حساس خط یکی از مسئولین محورهای خود (حاج حسین رضایی معروف به حاج حسین تانکی) را برای پیشبرد امور در خط مقدم اعزام کرده بود.
حاج حسین منشا کارهای خیر و نیک را تنها تلاشهای شخصی نمی دید بلکه آنها را عنایت حق می دانست.
آن شب جلسه مهمی در مقر قرارگاه برگزار شده بود و شهید خرازی حاج احمد موسوی مسئول اطلاعات عملیات لشکر را در مقر فرماندهی نزدیک خط مقدم به جانشینی خود و برای هماهنگی گذارده بود. شرایط به حدی حساس بود که حاج حسین بارها از قرارگاه از طریق بی سیم جویای شرایط می شد. نیروهای مهندسی لشکر در سخت ترین شرایط زیر آتش شدید دشمن و فشار نیروهای دشمن اقدام به ارسال امکانات و تحکیم خط نمودند. الحمدالله آن شب خط تثبیت شد و یکی از دغدغه های مهم عملیات برطرف شد. حاج حسین حدود ساعت 4 صبح بلافاصله بعداز جلسه قرارگاه وارد سنگر فرماندهی نزدیک خط مقدم شد. حاج احمد موسوی مسئول اطلاعات عملیات گزارشی از اوضاع داد. حسین با شنیدن این اخبار بسیار خوشحال شد و بلافاصله سجاده خود را که همیشه همراهش بود روی زمین سنگر پهن کرد و دو سجده شکر انجام داد. حسین ساعت 11 همان روز در بیرون این سنگر دعوت حق را لبیک گفت و به آرزوی دیرینه خود رسید.
3. روحیه و شجاعت بالا
یکی از صفات بارز شهید خرازی شجاعت و روحیه بالای او در هنگام عملیات بود. دقایقی قبل از شروع عملیات کربلای 5 با حاج حسین وارد یکی از محورهای عملیاتی شدیم. دو نفر از فرماندهان دیگر از جمله شهید حاج احمد کاظمی فرمانده لشکر نجف اشرف و احتمالا حاج علی زاهدی فرمانده تیپ قمر بنی هاشم (ع) نیز به وی ملحق شدند و با شروع عملیات و افزایش حجم آتش دشمن روحیه و جسارت این فرماندهان بیشتر می شد. گویی تناسبی میان شرایط سخت و افزایش روحیه آنان وجود داشت. من خیلی نگران جان حاج حسین بودم. حسین مثل گوهری در لشکر بود که همه افراد به ویژه نیروهای همکار وی نوعی وظیفه در قبال سلامتی و حفظ جان آن احساس می کردند. علیرغم خطرات بالای خطوط مقدم، فرماندهان ارشد سپاه اسلام از جمله شهید خرازی در کلیه عملیاتها و شرایط سخت در خط مقدم با نیروهای بسیجی همراه بودند، این امر هم باعث شناخت و درک آنها از شرایط عملیات و هم باعث افزایش روحیه نیروهای بسیجی می شد.
4. انجام وظیفه از روی عشق و اخلاص
در اواخر مرحله اول عملیات کربلای 5 بودیم. شرایط سختی بر گردانها و واحدهای عملیاتی لشکر تحمیل شده بود و لازم بود که یک سازماندهی مجددی صورت پذیرد. در این اثنی ماموریت انجام عملیات دشواری برای تحکیم خط مقدم به لشکر واگذار شده بود. برخی از مسئولین لشکر اعتقاد داشتند با توجه به شرایط ویژه لشکر این عملیات یا توسط یگانهای دیگر انجام شود یا حداقل چند روز دیگر برگزار گردد. شهید خرازی علیرغم علم بر اوضاع و درک مشکلات لشکر، به همه واحدها و گردان عملیاتی (به فرماندهی حاج علی مزروعی) دستور آمادگی برای انجام عملیات را داده بود. صبح قبل از عملیات با شهید خرازی عازم قرارگاه فرماندهی کل شدیم. من در بیرون سنگر فرماندهی منتظر ایشان بودم که دیدم حاج حسین و آقا رحیم صفوی از جلسه بیرون آمدند و با یکدیگر مشغول صحبت شدند. آقا رحیم در یک لحظه به حاج حسین گفت شرایط لشکر را درک می کنم ولی عملیات امشب را نه فقط به عنوان یک وظیفه بلکه بایستی از روی عشق باید انجام دهی و راهی نیز غیر از این نداریم. حاج حسین پس از شنیدن این مطلب (انجام وظیفه از روی عشق) سرش را لحظاتی پائین انداخت و بعد رو به من کرد و گفت برو به همه نیروها بگو برای انجام عملیات آماده باشند. بلافاصله عازم منطقه عملیاتی شدم و به همه واحدها دستور حاج حسین ابلاغ شد. وقتی با شهید علی مزروعی فرمانده گردان عملیاتی مواجه شدم و دستور حاج حسین را به وی گفتم او نیز همان برخورد عاشقانه شهید خرازی با دستور انجام داد.
5. جذبه و قاطعیت مدیریتی
حاج حسین در عین اینکه متخلق به اخلاق اسلامی و دارای روحیه ای لطیف و حساسی بود، در خلال امور اجرایی به ویژه در هنگام عملیات از مدیریت قوی و جذبه بالایی برخوردار بود. این امر به نحوی بود که همه فرماندهان و مسئولین لشکر بدون استثناء از دستورات ایشان در هر شرایطی پیروی می کردند و این تنها به خاطر سلسله مراتب نبود بلکه نشانه ای از اعتقاد قلبی آنها نسبت به تجربه و قابلیت حاج حسین و در عین حال عشق و علاقه آنها نسبت به ایشان بود. در واقع حاج حسین دارای جذبه ای بسیار بالا و مثبت بود. عشق و علاقه نیروهای لشکر به حاج حسین به حدی بود که هیچ کس از برخوردهای موردی ایشان نه تنها ناراحت نمی شد، بلکه آنرا نوعی توجه حاج حسین به خود می دانست. حتی فرماندهان لشکرهای دیگر و حتی فرماندهان مافوق حاج حسین در برخی اوقات نظرات ایشان را از دریچه یک دستور ملاحظه می کردند. صبح روز عملیات کربلای 5 فرماندهان برخی لشکرها از جمله برادر قالیباف فرمانده وقت لشکر 5 نصر به همراه فرمانده قرارگاه قدس برادر عزیز جعفری در سنگر شهید خرازی در حال بررسی اوضاع منطقه عملیاتی بودند. در عمده مباحث نظرات حاج حسین مورد توجه و مبنای تصمیم گیری این فرماندهان بود.
6. دوری از هرگونه حب مقام و پست
یکی از صفات بارز شهید خرازی بی اعتنایی وی به امور دنیا و موقعیت و مقام داشتن بود. پذیرش فرماندهی لشکر 14 را نیز تنها به دلیل یک وظیفه قبول کرده بود. در خلال عملیات کربلای 5 در سنگری در نزدیک خط مقدم بودیم. فشار دشمن بسیار زیاد بود. هر لحظه خبر شهادت نیروها و برخی فرماندهان را به حاج حسین می دادند. حاج حسین شروع به خواندن بخشی از خطبه حضرت علی (ع) در خصوص مالک اشتر نمود و پس از لحظه ای با یاد عزیزان از دست رفته و بغضی در گلو گفت:" کجایند دوستداران پست و مقام که این لحظات سخت را ببینند."
7. وظیفه شناسی و دید کلان داشتن
در خلال عملیات کربلای 5 قرارگاه با حاج حسین خرازی تماس گرفته بود و در خصوص عدم استقرار نیرو در برخی نقاط حوالی خط مقدم در محدوده لشکر 14 گزارش داده بود. حاج حسین به من و یکی از نیروهای اطلاعات عملیات لشگر دستور داد سریع اوضاع را در خط بررسی و در صورت صحت گزارش قرارگاه، یک گروهان نیرو عازم خط شود. پس از بازدید از خط متوجه شدیم که هیچ فاصله ای میان نیروهای لشکر 14 وجود ندارد و مشکل مربوط به یکی از یگانهای همجوار می باشد. وقتی به حاج حسین گزارش بازدید را دادیم. با حالت خاصی برگشت و به ما گفت:" در جبهه خط لشکر 14 یا لشکر دیگر نداریم، همه این خط متعلق به اسلام است. سریع یک گروهان نیرو در همان نقطه مستقر نمایید." حاج حسین بلافاصله پس از دستور فوق و استقرار نیروها در خط با قرارگاه نیز تماس گرفت و گزارش اوضاع را داد و خواست تا یگان مربوطه نیز وظیفه خود را انجام دهد.
8. توجه به مسائل خرد در عین دید کلان داشتن
توجه به مسائل جزئی تحت امر در عین داشتن یک دید کلان نسبت به امور یکی دیگر از صفات حاج حسین بود. در خلال عملیات کربلای 5 ایشان را به خط مقدم می بردم. در مسیر جنازه یک شهید را مشاهده کردیم. حسین گفت:" سریع به تعاون لشکر بگو برای بردن جنازه اقدام شود." ایشان در خط مقدم پس از گفتگو با فرمانده خط و بررسی اوضاع، با نیروهای بسیجی مستقر در خط نیز گفتگو کرد و از هر یک پرسید وظیفه آنها چیست و در صورت پاتک دشمن چگونه می جنگند. یکی از این نیروها امدادگر بود. حاج حسین به او گفت:" اگر زخمی نداشتی و دشمن هم به خط نزدیک شده بود چه می کنی؟" او هم جواب داد:" با همین نارنجکها با آنها می جنگم." حسین به او گفت:" می توانی نشان بدهی، آن بسیجی هم یکی از نارنجکها را به سمت دشمن پرتاب کرد. حاج حسین از آمادگی و جسارت نیروها لذت برد و نیروهای بسجی نیز از حضور فرمانده لشکر در خط مقدم ، تواضع و توجه او نسبت به خودشان خوشحال شدند.
یکی از دوستان تعریف می کرد حاج حسین به نحوه تغذیه نیروها به ویژه درخلال عملیات و در خط مقدم توجه خاصی داشت. بر همین اساس تدارکات لشکر برنامه ریزی قوی ای در این زمینه داشت. خود من بارها شاهد بودم که مسئولین پشتیبانی لشکر به ویژه برادر شریفی مسئول تدارکات لشکر خود با اولین ماشینهای تدارکاتی وارد خط مقدم می شد. این امر باعث شده بود لشکر 14 در بیشتر اوقات سه نوع غدا برای نیروها طبخ نماید. مثلا برای نیروهای مستقر در خط مقدم یک نوع، برای نیروهای مستقر در منطقه ای عملیاتی نوعی دیگر و برای نیروهای مستقر در عقبه لشکر غذای متفاوت تهیه می کرد.
یکی از دوستان تعریف می کرد نیروهای مستقر در خط مقدم در جاده خندق (یکی از دشوارترین خطهای عملیاتی) با بی آبی مواجه شده بودند. وضعیت این نقطه از خط به نحوی بود که ارسال اقلام تدارکاتی و حتی تردد افراد و جابجایی نیروها تنها در شب انجام می شد و در خلال روز هرگونه رفت و آمد بسیار خطرناک بود. حاج حسین به محض شنیدن بی آبی بچه ها خود شخصا بدون اینکه به کسی چیزی بگوید به همراه یکی از نیروها یک بشکه آب به آن نقطه برده بود. این اقدام باعث افزایش روحیه رزمندگان لشکر و جسارت آنها در این نقطه حساس پدافندی شده بود.
نحوه شهادت سردار حاج حسین خرازی:
حسين دو روز قبل از شهادتش گفت: «خودم را براي شهيد شدن كاملاً آماده كردهام.» او كه روحي متلاطم از عشق خدمت به سربازان اسلام داشت وقتي متوجه شد ماشين غذاي رزمندگان خط مقدم در بين راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بيسيم از مسئولين تداركات خواست تا هر چه زودتر، ماشين ديگري بفرستند و نتيجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتي ماشين جلوي سنگر ايستاد و حاج حسين در حالي كه دشمن منطقه را گلوله باران ميكرد براي بررسي وضعيت ماشين از سنگر خارج شد. يكي از تخريبچيها در حال مصاحفه با او ميخواست پيشانياش را ببوسد كه ناگهان قامت چون سرو حسين بر زمين افتاد. اصلاً باورم نميشد حتي متوجه خمپارهاي كه آنجا در كنارمان به زمين خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند كردم. تركشهاي موثر و درشتي به سر و گردن او اصابت كرده بود. هشتم اسفند سال 1365 بود و حاج حسين از زمين به سوي آسمان پركشيد و پيشاني او جايگاه بوسه عرشيان گشت.
در هر شرايطي تصميمش براي خدا و در جهت رضاي حق بود.
او يار حسين زمان، عاشق جبهه و جبههايها بود و وقتي به خط مقدم ميرسيد گويي جان دوبارهاي مييافت؛ شاد ميشد و چهرهاش آثار اين نشاط را نمايان ميساخت.
شهيد خرازي پرورش يافته مكتب حسين(ع) و الگوي وفاداري به اصول و ايستادگي بر سر ارزشها و آرمانها بود. جان شيفتهاش آنچنان از زلال مكتب حياتبخش اسلام و زمزمه خلوص، سيراب شده بود كه كمترين شائبه سياستبازي و جاهطلبي به دورترين زاويه ذهنش راه نمييافت.
اين شهيد سرافراز اسلام با علو طبع و همت والايي كه داشت هلال روشن مهتاب قلبش، هرگز به خسوف نگراييد و شكوفههاي سفيد نهال وجودش را آفت نفس، تيره نگردانيد. در لباس سبز سپاه و ميقات مسجد، مُحرِم شد، در عرفات جبهه وقوف كرد و در مناي شلمچه و مسلخ عشق، جان به جان آفرين تسليم نمود.
رهبر معظم انقلاب و فرمانده كل قوا در مورد ايشان ميفرمايند:
او (حسين خرازي) سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود كه با ذخيرهاي از ايمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانهروزي خدا و نبرد بيامان با دشمنان اسلام، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آستان رحمت الهي فرود آمد و به لقاءالله پيوست.
درود بر او و بر همه همسنگرانش كه خود نامش حسين بود و لشكرش نيز همنام مولايش امام حسين(ع).