|
سلام بربچه هاي بي پلاك و با پلاك! سلام برپلاكهاي برگشته از فكه! سلام بربچه هاي بي ادعايي كه ديروز گفتند: روي مين ها سياه كه ما را نطلبيدند. سلام برآناني كه درميان شعله هايي از جنس آه سوختند ونه اهل «نان» بودند ونه اهل «نام».
سلام برپاهاي تاول خورده بچه هاي صخره هاي «ماووت»، سلام برمظلوميت بچه هايي كه در ارتفاعات «شاخ شميران » پاره هاي پيكرشان آسماني شد، سلام برلحظه هاي سرخ برگ ريزان. سلام برشور شبهاي قلاويزان. سلام برروزهاي آتش وباروت وگلوله. سلام برشهيدان غريب چنگوله. چه مردان بزرگي بودند؛ آنان كه شبانه از سيم هاي خاردار گذشتند؛ چه مردان سبزي بودند آنان كه لحظه هايي پراز عصمت واخلاص آفريدند ونگاهشان آبروي روزهاي روشن فردا بود. چه مردان بزرگي بودند آنان كه جاده هاي عرفان را درنورديدند ويك شبه ره صدساله پيمودند. آنان چه زيبا عطش و سنگلاخ را تجربه كردند. چه روزهاي سرشار از صميميت وچه شبهاي پراز نيايشي! «كاش آن شبهاي بي برگشت برگردند تا شهيدان غريب دشت برگردند كاشكي يك بار ديگر از خم كانال ضربتي هاي گروه گشت برگردند». شما هرگز فراموش نمي شويد بچه هاي رفته تا «شلمچه» و «مجنون» ، بچه هاي گردان ۵۰۵ محرم، بچه هاي «گريه در جشن حنابندان» دوستتان دارم. هنوز لحظه هايمان را به نامتان متبرك مي كنيم. هنوز دراين كوچه ها، طنين گامهايتان جاري است و رهگذران عاشق، سرمست از جرعه زلال كلام آسماني تان عشق وايمان ومهرباني را زمزمه مي كنند. شما در روزگار قحطي عشق واخلاص،ساده وبي ادعا، شهره روزگار شديد وگامهايتان سجده گاه فرشتگان خدا شد. صبح با نسيم نگاهتان آغاز مي شد و«ني»ها با غريب نوازي شما، دلتنگي هايشان را به شانه هاي زخمي باد مي سپردند. شما بزرگ بوديد و «از اهالي امروز» و «لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميديد». ما چقدر غبطه مي خوريم كه شما را نشناختيم ودركوچه هاي رسيدن تا شما مانديم: هنگامه رفتن ما خوان اول را حتي نپيموديم مانديم در غربت، آنها گذر كردند از هفت خوان آتش |
| ابو شهاب انگشت اشاره را بر نقشه اي كه روي ميز پهن بود گذاشت و گفت: ـ «مي بيني حاج محمد ما اينجا هستيم… فاو … ام القصر… حاج محمد سرتكان داد: ـ «بله ما اينجاييم اما آنها كجايند؟» ابوشهاب كه در صدايش خش افتاده بود گفت: ـ «بچه هايي كه شهيد شدند اينجا هستند. پشت اين خاكريز.» و انگشتش را روي نقطه اي ديگر از نقشه گذاشت اما چشمان حاج محمد كه غرق اشك بود جز سايه اي از حركت دست او نديد، سينه اش را صاف كرد و پرسيد: ـ «حالا وظيفه ما چيه؟ هر چه بفرماييد سمعاً و طاعتا.» ابوشهاب آهسته گفت: ـ نزديك يك ماهه كه آنجا ماندند زير آفتاب داغ. خدا را شاهد مي گيرم شبي نيست كه بخوابم نيايند.» بعد مكثي كرد و ادامه داد: ـ «واقعاً خفت بار همين طور دست روي دست بگذاريم و بگذاريم آن وسط بپوسند.» حاج محمد از پنجره مقر به دورها نگاه كرد و گفت: ـ «شما تلاشتان را كرديد.» ـ «چه تلاشي؟ تلاشي كه به شكست انجاميده يعني هيچ. با اين هم بايد از شما تشكر كنيم كه…» حاج محمد با بي قراري دستهايش را تكان داد: ـ «برادر ابوشهاب تعارف را كنار بگذار. بگو حالا چه بايد بكنيم.» ـ «اينجا خواستمتان كه همين را بگويم. بايد شما تبليغاتچي ها دستمان را بگيريد.» ـ «اي به چشم حالا ريز برنامه…» ـ «اگر حوصله كني مي گويم تا غروب آفتاب دو سه ساعت وقت است. مي خواهم از همين حالا دست به كار شويد طوري كه فردا صبح عراقي ها بزنند توي سرشان و بگويند چه رودستي خورديم؟» حاج محمد از سنگر فرماندهي كه بيرون آمد دوان دوان خود را به مقر تبليغات رساند و صدا زد. ـ «اماني» اماني با قد بلند تركه اي و صورت مثلثي هميشه خندان، پريد جلوي سنگر گفت: ـ «به گوشم حاجي جون» ـ «بپر پشت بي سيم و تمام بچه هاي عكاسي وفيلمبرداري را از دارخوين احضار كن.» ـ «به چشم». ـ «به بچه هاي تبليغات اينجا هم آماده باش بده.» ـ «خبري شده حاجي جون؟» ـ «اگر خبري نبود كه اينها را نمي گفتم جوون!» ـ « حق با شماست حاجي جون.» ـ «ضمناً بگو تابلوهاي راهنمايي و وسايلي را كه براي شب عمليات لازم است از تو سنگرها بيرون بكشند.» ـ «اي به چشم حاجي جون پس امشب خيلي خبرهاست.» ـ «يا علي». حاج محمد روگرداند به طرف منبع بزرگ آب كه زير تيغ آفتاب مي درخشيد و رفت. آستين هايش را بالا زد و وضو گرفت. چفيه اش را از دور گردن باز كرد رو به قبله پهن كرد سنگي گرد و صاف را وسط سجاده گذاشت و به نماز ايستاد. با وجودي كه ساعات شلوغي در پيش بود اما دلش آرام بود. آرام آرام. بچه هاي تداركات هرگز نشده بود كه اينطور و تنگاتنگ كار كنند. ـ «خط مقدم بايد با سيستم صوتي پوشش داده شود.» فقط همين يك جمله كافي بود كه همه به جنب وجوش بيفتند. بلندگو به كار افتاده و صداي نواري كه در ضبط صوت كار گذاشته بودند تا فاصله صدمتري دشمن را پرمي كرد. كسي به زبان عربي مي گفت: «صدام جنايتكار است. حزب بعث تا گلو در لجنزار فرورفته است. فرار را برقرار ترجيح دهيد. خود را از دست جنايتكاران و تباهكاران نجات دهيد. ما شما را پناه خواهيم داد. برادران ديني به سوي ما بشتابيد.» حاج محمد لبخند به لب كنار برادر ابوشهاب ايستاده و به صدايي كه پي درپي در فضا پخش مي شد گوش مي داد. ـ «بشتابيد برادران. از اين فرصت به دست آمده استفاده كنيد. راه نجات شما آمدن به سوي ماست. فرصت را از دست ندهيد.» چند خمپاره به صورت همزمان آمد منفجر شد و بعد آتش دشمن خاموش. ابوشهاب رو به حاج محمد كرد: ـ «انگار بدشان نمي آيد لبيك بگويند!» بعد با صدايي آرام تر گفت: ـ «هوا كه تاريك شد گردان امام حسين (ع) و موسي بن جعفر (ع) به اين سمت حركت مي كنند.» سپس دستي به شانه حاج محمد زد و تقريباً به فرياد گفت: ـ «دستت درد نكند حاجي. نيروهايت عالي كار كردند.» براي حاجي محمد قابل تصور نبود همه چيز اينطور به سرعت مهيا شود. ابوشهاب در حالي كه دوربين خرگوشي به چشم داشت به دورها نگاه كرد و به آنكه در كنارش ايستاده بود روكرد و گفت: ـ «يك دستگاه بولدوزر هم پشت سنگر كمين استتار شده فقط مواظب باشيد دشمن متوجه نشود.» صداي بلندگو همچنان به گوش مي رسيد. هوا تاريك و تاريكتر مي شد. ابوشهاب به سنگر فرماندهي رفته بود و حالا روز عمليات گفته مي شد:يا مهدي «عج» در تاريكي شب، نيروها از دو محور وارد منطقه شدند. پشت خاكريز ايستادند و نماز مغرب و عشا را خواندند. هنوز صدا در فضا مي پيچيد. ـ «برادران مسلمان آغوش ما به روي شما گشوده است. به اين سو بياييد تا آمرزيده شويد.» حاج محمد به اماني كه كنارش ايستاده بود روكرد: ـ «عجيب است شبهاي قبل با بلندشدن كوچكترين صدا، تيربار و خمپاره دشمن بود كه به كار مي افتاد اما امشب چقدر زود غلاف كردند.» اماني دستهايش را روبه آسمان بلند كرد: ـ «قربان خدا بروم. همه چي مهيا شده براي اينكه بعد يك ماه پيكر پاك بچه ها را عقب بياوريم.» صداي بولدوزر يكريز و يكنواخت به گوش مي رسيد. اما اين صدا در زير انبوه صداهايي كه از بلندگو به گوش مي رسيد خفته مي نمود. صداي برادر ابوشهاب از پشت بي سيم به گوش مي رسيد: ـ«چيزي نمانده گردان موسي بن جعفر (ع) به سنگر عراقي ها برسد. با بلندشدن اولين شليك صداي بلندگو را قطع كنيد. هوا روشن شده بود. حاج محمد بچه هاي فيلمبرداري و عكاسي را سوار تويوتا كرده و به خط مقدم مي برد. دو گردان توانسته بودند به اهداف خود دست يابند و عراقي ها را تار و مار كنند. حاج محمد به بچه ها گفت: ـ «به محض اينكه بالاي سرشان رسيديد، بچه ها كليد دوربين ها را بزنيد.» كمي بعد پيكر بچه ها پيدا شد. افتاده بر خاك. اينجا و آنجا نور خورشيد بر قمقمه هاي خالي شان و پوست سوخته شان و غبار روي پيراهنشان مي تابيد. برادران تعاون در حال جابه جا كردن آنها بودند. جسد چند عراقي هم اينجا و آنجا افتاده بود. حاج محمد بلند گفت: ـ «دوربينها حركت». اما خيلي ها داشتند با چفيه اشكهايشان را پاك مي كردند يا دستشان مي لرزيد… يا روي خاك افتاده و شانه هايشان تكان مي خورد. حاج محمد به آسمان نگاه كرد ديگر چيزي نگفت و مطمئن بود تصوير همه كساني كه يك ماه بود جسدشان زير نور خورشيد سوخته بود، آن بالا در زلال مهتاب چاپ شده و براي هميشه قاب گرفته شده بود. |
|
اگر بخواهيم بين فرماندهان و سربازان دو كشور ايران و عراق مقايسهاي بعمل آوريم، بايد اول فرمانده كل نيروهاي مسلح دو كشور را با هم مقايسه كنيم، هر چند مقايسه شخصيت پيامبرگونه و ملكوتي حضرت امام (ره) با موجود حيوان صفتي مثل صدام، گناه بزرگي است ولي براي انتقال ارزشهاي جاويدان دفاع مقدس ناچار به اين كار هستيم. كما اينكه مقايسه فرماندهان و رزمندگان ما با فرماندهان و سربازان عراقي كار ناصوابي است.
امام خميني (ره) در يك نگاه نام مبارك ايشان روح الله مصطفوي خميني، معروف به روح الله موسوي خميني است.پدر بزرگ حضرت امام (ره) سيداحمد در نجف و كربلا در حال تحصيل علوم ديني بودند كه با يكي از اهالي فرفهان خمين آشنا مي شوند. سيد احمد به دعوت ايشان به خمين ميآيند و با دختر وي ازدواج ميكنند. حاصل اين ازدواج سه فرزند دختر و يك فرزند پسر به نام آقا مصطفي پدر بزرگوار حضرت امام (ره) است. سيد احمد در سال 1285 يا اوايل 1286 هجري قمري در خمين وفات ميكنند و طبق وصيتشان پيكرش را به شهر مقدس كربلا منتقل و در آنجا به خاك ميسپارند. آقا مصطفي پدر بزرگوار حضرت امام (ره) آموزش علوم ديني را در حوزههاي علميه خمين، اصفهان شروع ميكنند و در حوزه نجف اشرف به درجه اجتهاد ميرسند. به دليل مبارزات زيادي كه ايشان با حاكمان ظالم و خانهاي خمين و اراك داشتند و مانع از ظلم آنها به مردم ميشدند، سرانجام در سن 42 سالگي در سال 1320 هجري قمري در راه خمين به اراك توسط دو نفر از مزدوران عنصر السلطان، والي عراق عجم يا اراك كنوني، به شهادت ميرسند و طبق وصيتشان پيكر ايشان نيز به شهر مقدس نجف منتقل و در آنجا به خاك سپرده ميشود. مادر حضرت امام (ره) با همراهي تعدادي از اقوام براي خونخواهي پدر ايشان به تهران ميآيند و در اين راه با استقامت و پايداري فراوان، وزير دربار و محمد علي ميرزا، وليعهد مظفرالدين شاه و ديگر مسئولين آن زمان را وادار به اعدام قاتل همسر خود ميكنند. در اين زمان حضرت امام (ره) دوران طفوليت را ميگذراند و در آغاز زندگي با طعم يتيمي و واژهي شهادت آشنا ميشود. ميلاد مبارك حضرت امام (ره) در روز 20 جمادي الثاني 1320 هجري قمري برابر با اول مهر 1281 هجري شمسي و مصادف با سالروز ميلاد مقدس حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليه) دختر پيامبر گرامي اسلام است. ايشان تحصيلات خود را از مكتب خانه خمين شروع و در شهرهاي اراك، اصفهان، قم و نجف ادامه ميدهند و به درجه اجتهاد ميرسند و مرجعيت جهان تشيع را عهدهدار ميشوند. ظلم ستيزي، دفاع از مظلوم و جنگ با دشمنان دين خدا ، مانند ميراثي است كه از گذشتگانش به او رسيده. حضرت امام (ره) در راهي كه خداوند برايش مقرر كرده است از هيچ چيز نميترسد، از ايران به تركيه از تركيه به عراق، از عراق به فرانسه تبعيد ميشود. فرزندش را به شهادت ميرسانند و سختيهاي طاقت فرسايي را متحمل ميشود، ولي اين سختيها كمترين خللي در اراده ي الهي اين رهبر فرزانه ايجاد نميكند. اين شخصيت روحاني با رهبري و به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي مردم ايران و بيرون كردن شاه و آمريكائيها، زمينهساز حكومت منجي بشريت، حضرت مهدي (عج) ميشود. وقتي خداوند به حضرت موسي (ع) ابلاغ كرد به طرف فرعون حركت كن و او را به دين خدا دعوت نما و اگر او دين خدا را قبول نكرد با او به مبارزه بپرداز. حضرت موسي (ع) با اينكه پيامبر خدا بود و مستقيم با خداوند متعال صحبت ميكرد، از خداوند خواست كه برادرش هارون را هم در اين مأموريت به كمك او بفرستد. ولي حضرت امام (ره)يکه و تنها در مقابل فرعون ايران و فرعون دنيا ايستادند و با دست خالي بر شاه و آمريكا پيروز شدند. آيا شأن و شخصيت ايشان بالاتر از برخي پيامبران نيست؟ يكي از پيش بينيهاي الهي حضرت امام (ره) فرمان تشكيل بسيج در نه ماه و بيست و دو روز قبل از شروع جنگ بود، كه نشان از ارتباط آن حضرت با عوامل ما فوق طبيعت است. در اينجا شايد ذكر دو خاطره از فرماندهان سپاه و ارتشوچندجمله، كمي از آن اسرار نهفته در اين شخصيت عرفاني را روشن نمايد. سردار سرلشگر پاسدار سيد رحيم صفوي فرماندهي كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي: در دوم بهمن 1364 براي ارائه توضيحات در خصوص عمليات والفجر 8 خدمت حضرت امام (ره) رسيديم. براي عبور چند هزار نفر از رزمندگان از رودخانه اروند، با توجه به اينكه رودخانه خروشاني بود و جزر و مد داشت، نگراني داشتيم. البته (تجربهي) عملياتهاي قبل مثل بدر و خيبر را داشتيم. اگر ما اين چند هزار نفر را از اين رودخانه عبور بدهيم، چه خواهد شد و ... آن بزرگوار با آن حال (شايد بيماري حضرت امام (ره)) حدود نيم ساعت از روي نقشه با دقت توضيحات ما را ملاحظه فرمودند و نگراني ما را هم متوجه شدند. سپس فرمودند: «شما به خدا اعتماد داشته باشيد، اصلاً فرمانده كل قوا خداست، همان خدايي كه به شما مأموريت داده كه نماز بخوانيد، همان خدايي كه به شما امر كرد. دفاع بكنيد؛ برويد و مطمئن باشيد كه پيروزيد.» اين عمليات يكي از موفقترين حملات برون مرزي رزمندگان اسلام مي باشد كه حاصل آن آزاد سازي شهر بندري فاو در عراق بود و طرح آن امروزه در دانشگاههاي معتبر نظامي دنيا تدريس ميشود. امير سپهبد شهيد علي صياد شيرازي جانشين سابق رياست ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح: قبل از عمليات فتح المبين دشمن پيشدستي كرد و حملهاي را آغاز كرد كه تمام محاسبات و نقشههاي ما را براي اين عمليات از بين برد. فرماندهان سپاه و ارتش در قرارگاه كربلا تصميم گرفتند از حضرت امام (ره) در اين زمينه كمك بگيرند. يكي از خلبانان نيروي هوايي به نام حق شناس، كه بعدها به شهادت رسيد، اعلام آمادگي كرد كه هر كدام از ما (من يا برادر محسن رضايي فرماندهي وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي) در كابين عقب هواپيماي شكاري F5 قراربگيريم، ايشان ما را به تهران برساند و پس از كسب تكليف از حضرت امام (ره) دوباره به جنوب بر گرداند. قرار شد آقاي محسن رضايي اين كار را انجام دهند، با مسئوليت خودشان به هواپيماي شكاري سوار شدند و به تهران پرواز كردند. پس از دو ساعت كه از تهران برگشتند، در حاليكه چهره شادابي داشتند، اينگونه گفتند: «حضرت امام (ره) وضعيت سخت ما را گوش نمودند و تبسمي كردند و فرمودند: «هيچ نگران نباشيد و همچنان هم بايد مصمم باشيد كه عملياتتان را انجام بدهيد.» درخواست كردم استخاره كنند، فرمودند: «استخاره لازم نيست ولي اگر مايليد كه از قرآن هم قوت قلب بگيريد به نيت طلب خير، قرآن را باز كنيد و خداوند قلبتان را قوي ميكند و حتماً موفقيد، انشاءالله» قرآن را باز كرديم به لطف خداوند متعال سوره مباركه فتح آمد و اين براي ما خيلي پرمعنا بود يكي از برادران آيات سوره فتح را با صوت خوشي خواندند و همه اشك شوق ريختيم.» در اين عمليات صدها كيلومتر مربع از خاك ايران از اشغال ارتش عراق خارج شد، را دار و سايت 5 و 4 كه نقش مهمي در رهگيري و كنترل منطقه داشت، به دست رزمندگان اسلام افتاد و مثل هميشه صدام بدقولي كرد. او قبل از آزاد سازي اين سايتها گفته بود: «اگر ايرانيها اين سايتها را آزاد كنند كليد بصره را به آنها خواهم داد.» عبادات - امام مدت 15 سال هر شب زيارت حضرت علي (ع) در نجف اشرف ميرفتند - در سختترين شرايط او حاضر به ترك نماز شب نشد. حتي در آخرين ساعات عمر خود كه در بيمارستان بستري بود - در ماه چند نوبت قرآن را ختم ميكردندو... سادهزيستي امام در طول زندگي خود مستأجر بودند. ايشان در حاليكه رهبر ايران بودند در يك خانه اجاره ايي كه 120 متر مربع مساحت آن بود و 70 متر مربع ساختمان داشت زندگي ميكردند. ايشان اين خانه را از آقاي سيد حسن حسيني داماد آقاي جماراني اجاره كرده بودند. مهرباني يك مسلمان عرب تبار از آمريكا در نامهايي براي حضرت امام (ره) نوشته بود: من با توهين به شما مرتكب گناهي بزرگ شدهام و اين گناه به صورت كابوسي وحشتناك، همواره آزارم ميدهد. امام در جواب نامه ايشان فرمودند: «ايشان را بخشيدم». تحصيل و تهذيب امام بارها به طلاب ميفرمودند: «اگر يك قدم براي تحصيل علم بر ميداريد، بايد دو قدم در راه تهذيب نفس برداريد». صدام كه بود؟ نام مادرش (صحبه) و اين تنها چيزي است كه ا زگذشته او مشخص است. صحبه دختري روستايي بود كه مجبور بود براي تأمين مخارج زندگي خود و خانوادهاش فراوردههايشيردامهايشان را را از روستا به شهر آورد و به فروش رساند. در يكي از اين آمد و رفتها با يك تاجر يهودي برخورد ميكند. تاجر يهودي شيفته او ميشود و صحبه در قبال دريافت پولي خود را در اختيار تاجر يهودي قرار ميدهد. ارتباط آنها سه ماه ادامه پيدا ميكند تا اينكه صحبه ناخواسته حامله ميشود. او خيلي تلاش ميكند تا اين جنين را كه جز آبروريزي براي او و خانوادهاش ثمري ندارد، سقط كند ولي موفق نميشود. پدربزرگ صدام (طلفاح) وقتي از اين موضوع باخبر ميشود بر عكس عربهاي متعصب آن روز كه بيدرنگ در برخورد با چنين فضاحتي اقدام به كشتن دختر ميكردند، صحبه را به عقد مردي عقب مانده ذهني به نام حسين درميآورد. مدتي بعد حسين را ميكشد تا از رسوايي ارتباط نامشروع دخترش و حاملگي حاصل از آن جلوگيري كند. از هويت پدر صدام هيچ كس اطلاع بيشتر از اين ندارد كه او يك تاجر يهودي بوده است. در سال 1963 ميلادي وقتي حزب بعث به رهبري احمد حسن البكر با سرنگوني حكومت عبدالكريم قاسم در عراق به حكومت رسيد، صدام بي درنگ از مصر به عراق برگشت، او با بازگشت بعثيها به قدرت، به عنوان معاون شوراي فرماندهي انقلاب در زندان مخوف «قصرالنهايه» مستقر و فجيعترين جنايتها و شكنجهها را مرتكب شد. انداختن مخالفين در حوضچههاي اسيد، سوزاندن و آتش زدن زنده زندهي مخالفين از اقدامات وحشيانه او بود. صدامدر راه به قدرت رسيدن نه تنها با مخالفين خود اينگونه برخورد ميكرد بلكه با دوستان و همكاران خود نيز رفتاري وحشيانه داشت، او حتي در اين راه به رئيس جمهور عراق، «حسن البكر» كه عضو حزب بعث بود نيز رحم نكرد و با مسموم نمودن، او را به قتل رساند و با كشتن صدها نفر از همكاران خود كه، احساس ميكرد شايد در حكومت بر عراق رقيب او باشند وحشتناكترين و مخوفترين حكومت ديكتاتوري را در دوران معاصر پايهريزي كرد. حكومتي كه در آن شأن و منزلت انساني كوچكترين ارزشي نداشت. دو نمونه از جنايات بيشمار صدام كه به صورت فيلم باقي مانده است: - مردي اعتراف نميكند، كودك 2 يا 3 ساله او را جلوي سگهايهار مياندازند، سگها در مقابل چشمان پدر، پيكر كودك را تكه تكه ميكنند و ميخورند. - ريختن بنزين بر روي تعدادي كودك و سوزاندن آنها در مقابل چشمان والدين آنها. - صدام را مي شود با ديكتاتورها و حاكمان سفاكي مثل چنگيزخان مغول و هيتلر مقايسه كرد. او حكومت مخوفي بر اساس ظلم ، ستم ، تجاوز ، كشتار زندانها و شكنجه گاههاي زيادي بنا كرده بود . سالهاي حكومت او پر از اعدامهاي دسته جمعي ، آواره گي هزاران نفر از شيعيان و كردها و جنايات ديگر بود .صدام در اين راه به همكاران نزديك خود از جمله « عدنان خيرالله» وزير جنگ وقت عراق و « ماهر عبدالرشيد» فرمانده وقت سپاه سوم عراق و ده ها تن از فرماندهان ارتش عراق و حتي دو تن از دامادهايش نيز رحم نكرد و به شكلهاي گوناگون دستور قتل آنها را صادر كرد. خصوصيات فرماندهان ايران شهيد دكتر مصطفي چمران وزير دفاع جمهوري اسلامي ايران و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي: در حالي در سال 1336 خورشيدي در رشته الكترومكانيك از دانشكده فني تهران فارغ التحصيل شد كه در تمام دوران تحصيل شاگرد اول بود. يكسال بعد با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد و با تحقيقات علمي مهمي كه داشت در جمع معروفترين دانشمندان جهان عصر خود، در كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه آمريكا (بركلي) با ممتازترين درجهي علمي موفق به اخذ دكتري الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد. با موقعيت ممتازي كه او در جامعهي علمي آمريكا داشت، هر زندگي كه اراده ميكرد برايش فراهم ميكردند. ولي او با بياهميت دانستن زرق و برق ظاهري زندگي جامعه آمريكايي به مصر رفت ودر دو سا ل سختترين آموزشهاي چريكي و پارتيزاني را آموخت. بعد به لبنان رفت و با كمك امام موسي صدر كه يك روحاني ايراني بود، جنبش حركت محرومين و بخش نظامي آن سازمان (امل) را تأسيس كرد و در راه دفاع از شيعيان بيپناه لبنان در برابر اشغالگران اسرائيلي حماسههاي زيادي آفريد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي به ايران مراجعه كرد و حضرت امام(ره) او را به سمت وزير دفاع منصوب كرد. مردم تهران در اولين دوره ي مجلس شوراي اسلامي او را به نمايندگي خود انتخاب كردند. وقتي اشغالگران عراقي تا 37 كيلومتري اهواز رسيده بودند او با كسب اجازه از حضرت امام (ره) همراه رهبرمعظم انقلاب كه در آن زمان نماينده حضرت امام (ره) در شوراي عالي دفاع و نماينده مردم تهران درمجلس شوراي اسلامي بود، به جبهههاي جنوب شتافتندو با به دست گرفتن تفنگ به نبرد رويارو با دشمن پرداختند. در طول تاريخ، هيچ وزير دفاع يا نمايندهي مجلس را سراغ نداريم كه شخصاً اسلحه به دست بگيرند و با دشمن بجنگند. شهيد چمران در 31 خرداد 1360 در جبهه دهلاويه به شهادت رسيد. روزي كه جنگ نابرابر عراق و متحدانش عليه ايران شروع شد فرماندهان و در اصطلاح بين المللي، ژنرالهايي كه فرماندهي و هدايت بزرگترين جنگ، بعد از جنگ دوم جهاني را به عهده گرفتند كمتر از 25 سال داشتند. جواناني كه نه دانشكده ي افسري رفته بودند و نه آموزشهاي كلاسيك نظامي را در دانشگاههاي نظامي خارج از كشور ديده بودند. آنها با استفاده از نبوغ و تفكري كه در درجهي اول رضايت خداوند را ملاك ميدانست، دست به كارهاي بزرگ و غير قابل تصوري زدند كه باور آن براي انسانهايي كه تفكر مادي دارند محال است. سردار سرلشكر پاسدار شهيد محمود كاوه شايد جوانترين اين فرماندهان شهيدکاوه باشد. او پس از ورود به سپاه مشهد، فعاليت در بخش آموزش نظامي و حضور د رجبهههاي جنوب و غرب كشور، در آزادسازي بوكان از دست ضد انقلاب فرمانده يك گروه 12 نفره بود. بعد به فرماندهي عمليات سپاه سقز منصوب شد و در مدت 24 ساعت عملياتي را طرح ريزي و در منطقهي مرزي بطام جاده 45 كيلومتري را از اشغال دشمن آزاد كرد. مدتي بعد در خرداد 1362 با تشكيل تيپ ويژهي شهدا فرمانده اين تيپ شد، در حالي كه بيشتر از 22 سال نداشت. بعدها اين يگان به لشكر ويژهي شهدا ارتقاء و شهيد كاوه در سمت فرماندهي اين لشكر ، چند عمليات موفقيت آميز را رهبري و در دهم شهريور 1365 در سن 25 سالگي بر روي قله 259 حاج عمران بر اثر تركش گلوله توپ دشمن به شهادت رسيد. سردار سرلشكر پاسدار شهيد حسن باقري وقتي چهار عمليات منظم ارتش جمهوري اسلامي ايران در اول جنگ براي بيرون راندن دشمن از خاك كشور به شكست انجاميد فرماندهان ارتش راخيلي ناراحت و عصباني كرد. جنگ براي مدت كوتاهي به بن بست رسيد. سردار سرلشكر پاسدار شهيد حسن باقري، دانشجوي رشته حقوق قضايي دانشگاه تهران كه در آن موقع 25 سال داشت با تأسيس واحد اطلاعات و عمليات سپاه، واحدي كه بعدها نبض جنگ را به دست گرفت و با ارائه راهبرد ورود نيروهاي مردمي به جنگ، شاه كار بزرگي را انجام داد. اين نظريهي او دراولين عمليات بزرگ ايران به نام ثامن الائمه (ع) معجزه كرد. ادغام ارتش ايران و نيروهاي مردمي باعث شد ارتش عراق كيلومترها از خاك ايران عقب نشيني كند. در عمليات بعدي كه طريق القدس نام داشت ايران توانست با بهرهگيري از اين راهبرد و با استفاده از نيروهاي مردمي كه به سلاحهاي سبك مجهز شده بودند، شكستهاي جبران ناپذيري به ارتش عراق وارد كند. گرفتن 000/15 اسير از عراقيها يكي از نتايج آن بود. نقطه اوج راهبرد شهيد باقري در عمليات الي بيت المقدس بود. وقتي فرماندهان ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با آماده كردن 40 هزار نيروي جنگي در نهم ارديبهشت 1361اين عمليات را آغاز كردند، صاحب نظران نظامي دنيا هيچگاه فكر نميكردند با مديريت و فرماندهي ايراني اين عمليات در 23 روز با پيروزي مطلق ايران و فتح خرمشهر به پايان برسد. قدرت نمايي ايران در اين نبرد خيره كننده بود. رزمندگان اسلام دراين نبرد تاريخي 000/16 سرباز اشغالگر را كشتند و 000/19 نفرشان را به اسارت گرفتند. شهيد باقري در سال 1361 وقتي براي شناسايي و آماده سازي عمليات بعدي در منطقه عملياتي فكه حضور داشت، در سنگر ديدهباني مورد هدف گلوله خمپاره عراقيها قرار گرفت و در سن 27 سالگي در حالي كه معاون فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود، به شهادت رسيد. او مانندتمام فرماندهان ايراني از روزي كه وارد جنگ شد از جبهه جدا نشد، فقط پنج روز ، آن هم براي ازدواج از جنگ جدا شد. سردار سرلشكر پاسدار محمد ابراهيم همت شهيد همت معلم فراري دبستان يكي از روستاهاي اصفهان بود كه به دليل فعاليتهاي انقلابي از سوي حكومت شاه تحت تعقيب بود. با شروع جنگ او تدريس را رها ميكند و وارد جنگ ميشود. در عمليات فتح المبين مسئوليت قسمتي از عمليات به او واگذار ميشود كه با موفقيت انجام ميگردد. او به همراه جاويد الاثر سردار سرلشكر پاسدار محمد متوسليان ، تيپ 27 محمد رسول الله (ص) را تشكيل ميدهند و پس از اسارت متوسليان در لبنان به فرماندهي اين تيپ كه بعداً تبديل به لشكر ميشود، ميرسد و تا زمان شهادتش كه در سن 28 سالگي در 24 اسفند 1362 درجزيره مجنون اتفاق ميافتد در سمت فرماندهي اين لشكر به نبرد با دشمن ادامه ميدهد. او بر خلاف ژنرالهاي كشورهاي ديگر به رزمندگان لشكرش عشق ميورزد و ميگويد: «من خاك پاي بسيجيها هم نميشوم. اي كاش من يك بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نميشدم.» سردار سرلشكر پاسدار مهندس مهدي باكري در شروع جنگ او در حدود 26 سال دارد. همزمان با خدمت در سپاه اروميه شهردار اروميه نيز ميشود. با شروع جنگ ازدواج ميكند و اسلحه كمرياش را مهريهي همسرش ميكند. پس از ورود به جنگ به عنوان معاون تيپ نجف اشرف در عمليات فتح المبين شركت ميكند. پس از مدتي خدمت در جبههها و موفقيت در كارهايش به فرماندهي لشكر 31 عاشورا منصوب ميشود. در پنج عمليات بزرگ به عنوان فرمانده لشكر به نبرد با دشمن ميپردازد تا در عمليات خيبر برادرش، سردار شهيد حميد باكري ، معاون او به شهادت ميرسد و جنازه اش به همراه جنازه تعدادي از رزمندگان در ميان آبهاي جزيره ي مجنون ميماند. او هيچگاه اجازه نميدهد جنازه برادرش را به ايران بياورند و بقيه جنازهها درجزيره مجنون بماند. سرانجام در عمليات بدر در شرق رودخانه دجله در 25 بهمن 1363 بر اثر اصابت تير مستقيم مجروح ميشود و در راه بازگشت به ايران براي مداوا ، قايق حامل او مورد اصابت گلولهي توپ قرار ميگيرد و جنازه او نيز مانند برادرش حميد هيچگاه پيدا نميشود. امير سرلشكر خلبان شهيد عباس بابايي روح بلند شهيد بابايي ورود به دانشكدهي خلباني را به تحصيل در رشتهي پزشكي ترجيج ميدهد. زندگي در آمريكا او را از راه راستي كه در پيش گرفته منحرف نميكند. شبي در دانشكده ي محل آموزش، فرماندهي آمريكايي با صحنه عجيبي روبهرو ميشود.يكي از دانشجويان خلباني در محوطهي دانشكده در ساعاتي كه همه در حال استراحت هستند، در حال دويدن و ورزش هست. به او نزديك ميشود و علت را ميپرسد، شهيد بابايي جواب ميدهد: «در حاليكه در رختخواب خوابيده بودم احساس كردم شيطان ميخواهد مرا وسوسه و وادار به گناه كند براي همين از استراحت منصرف شدم و به ورزش پرداختم.» درسال 1360 با درجهي سرهنگ دومي به فرماندهي پايگاه هشتم شكاري اصفهان منصوب ميشود. دو سال بعد بر اثر رشادتها و ابراز لياقت به درجه سرهنگ تمامي ميرسد و معاون عمليات فرماندهي نيروي هوايي ميشود. سرانجام در مردادماه 1366 در حاليكه چند ماه قبل به درجه سرتيپي مفتخر شده است هواپيماي او در يك عمليات برون مرزي در خاك عراق مورد اصابت قرار ميگيرد و د رروز عيد قربان به وعدهي خود عمل ميكند. او كه با اصرار زياد دوستان و همرزمانش براي انجام مناسك حج روبهرو بود، به آنها قول داد كه در روز عيد قربان خود را به آنها برساند و در همان روز هم شهيد شد. افتخارش اين بود كه نوكر بسيجيهاست. اسطورههايي مانند شهيد بابايي كه پرچمهاي افتخار اين كشورند در ارتش و سپاه بسيارند. انسانهايي كه در حين برخورداري از لطيفترين احساسات بشري، صاعقه وار ظلم و ستم را محو ميکنند. يكي از همرزمان اين شهيد در يك عمليات هوايي برون مرزي مأموريت مييابد پلي را در خاك عراق منهدم سازد. وقتي بالاي پل ميرسد مشاهده ميكند، چوپاني با گوسفندانش از روي پل عبور ميكنند. دوري در آسمان عراق ميزند تا چوپان و گلهاش از روي پل دور شوند كه در اين حين هواپيماي او مورد اصابت قرار گرفته و خودش نيز اسير ميشود. امير سپهبدشهيد علي صياد شيرازي نام اين جوان را به خاطر بسپاريد ... روزي فرمانده نيروي زميني ارتش ايران ميشود! سيزده سال قبل از اينكه شهيد علي صياد شيرازي به فرماندهي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران برسد، تيمسار يوسفي فرمانده لشكر تبريز اين جملات را در ميان همرزمان او گفت. آن موقع شهيد صياد شيرازي يك افسر جزء بود. وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد، علي احساس كرد از زندان آزاد شده. او حالاتمام وجودش را وقف اهداف انقلاب كرده بود. اگر روزهايي را در آمريكا صرف دفاع از دين اسلام و مذهب درخشان شيعه مي كرد، حالا با تمام وجود در راه اعتلاي آن مذهب تلاش داشت، در نگهبانيهاي شبانه به جوانان انقلابي كمك ميكردو روزها به آموزش نظامي آنها همت ميگماشت. وقتي جنگ شروع شد يك ثانيه ترديد به خود نداد و تا روز آخر جنگ در متن جنگ حضور داشت. در آخرين روزهاي جنگ كه دشمنان مردم ايران بر اساس يك محاسبهي غلط، اشتباه خود را دوباره تكرار كردند و با به ميدان فرستادن منافقين قصد تصرف ايران را داشتند!! اين شهيد بزرگوار با همكاري فرماندهان ديگر، عمليات مرصاد را طراحي كردند و با به دام انداختن دشمنان كشور، هزاران نفر از آنان را نابود كردند تا فرزندان ايران با خاطري آسوده در راه آباداني و پيشرفت آن تلاش كنند. بدون هيچ مزاحمي. فرماندهان جوان ايراني شجاعانه در برابر حملات متجاوزين ايستادند و كمترين امتياز را به اشغالگران ندادند. اما برعكس؛ فرماندهان عراقي كه دورههاي زياد فرماندهي و آموزشهاي كلاسيك را در دانشگاههاي جنگ كشورهاي اروپايي و آمريكايي طي كرده بودند، از جنگيدن با افراديكه هم سن فرزندان آنها بودن درميماندند.از جمله اين فرماندهان : ژنرال هشام صباح الفخري او يكي ازاين فرماندهان است. مدتي فرمانده لشكر دهم عراق بود و سپس فرمانده سپاه چهارم عراق شد و زماني هم معاون رئيس ستاد ارتش عراق بود. اين افسر ارتش عراق ديوانهوار در پي كشتار مردم روستاها ي مرزنشين ايران و اسراي جنگي بود. در يك عمليات كه ارتش عراق شكست سنگيني از رزمندگان اسلام خورده بود. با هليكوپتر به صف اسراي ايراني حمله ميكند و آنها را به تيربار مي بندد. در زمستان سال1362 به دنبال شكست سنگيني كه ارتش عراق از ايران متحمل ميشود اين فرمانده سفاك عراقي در استاديوم شهر العماره عراق، در مقابل چشمان مردم اين شهر 400 سرباز عراقي را كه از جبهه فرار كرده بودند، تيرباران ميكند تا ديگران از آن عبرت بگيرند و كسي جرأت فرار از جنگ را نداشته باشد. ژنرال احمد زيدان يكي ديگر از اين فرماندهان است. او فرمانده جبهه خرمشهر بود و به دستور او سربازان اشغالگر عراقي در ديوارهاي خرمشهر نوشته بودند «ما آمدهايم كه بمانيم» اماوقتي در خردادماه 1361 با حملات رعد آساي رزمندگان ايراني روبهرو شد چارهاي جز فرار نداشت. او هنگام فرار در حاليكه لباسها، پوتينها و حتي كلاهش را دور انداخته بود و با يك شورت و زيرپوش در حال فرار بود روي مين رفت و كشته شد. از فرماندهان دوران جنگ ارتش عراق، امروز تعدادي به وسيله صدام يا همرزمانشان كشته شدهاند، تعدادي به كشورهايي مثل آمريكا و كشورهاي عربي پناهنده شدهاند و تعدادي هم گوشه نشين هستند. خصوصيات رزمندگان ايران و سربازان عراقي وقتي صحبت از جنگ ميشود، كشته شدن، اسارت، مجروحيت، ويراني و دهها واژهي ناخوشايند مثل اينها به ذهن انسان خطور ميكند. طبيعي است، بشر در طول تاريخ از جنگ اين تجربه را داشته است. ولي بر خلاف جنگهاي دنيا، رزمندگان اسلام با گذشت، ايثارگري، جوانمردي و مهرورزي درميان خود و حتي نسبت به دشمن، نابترين جلوههاي معنوي و مردانگي را خلق كردند كه تنها ميشود در غزوات و نبردهاي حضرت رسول (ص) و نبردهاي حضرت علي (ع) با دشمنان اسلام سراغ آنها را گرفت. شايد خيلي به واژهي (فرهنگ جبهه) برخورد كرده باشيد. جالب است مگر جبهه هم فرهنگ دارد. كشتن، كشته شدن، اسارت و ويراني چه فرهنگي ميتواند داشته باشد. اگر جنگها را جزئي از فرايند تمدن بشري بدانيم پس بايد بپذيريم كه جنگ هم فرهنگ دارد. يك طرف جنگ فرهنگش كشتن و فرار از كشته شدن به هر قيمت و وسيله است و حريصانه به دنبال كشتن بيشتر، گرفتن سرزمين بيشتر ، به دست آوردن غنايم بيشتر و خلاصه فتح تمام دنياست و يك طرف هيچگاه در جنگ پيشقدم نميشود. سعي ميكند با استدلال و حرفهاي منطقي از جنگ و خونريزي جلوگيري كند. اگر هم مجبور به جنگ شد قوانين مربوط به جنگ را مراعات ميكند، به غير نظاميها حمله نميكند، جواب حمله را متناسب با ميزان حملهاي كه به او شده ميدهد و بالاتر از همهي اينها تمام كارهايش براي رضاي خداست، اگر ميكشد، دشمنان دين خدا را ميكشد و اگر شهيد ميشود در راه گسترش دين خدا شهيد ميشود. حتماً شنيده يا خواندهايد كه در يكي از جنگهاي صدر اسلام ، حضرت علي (ع) از كشتن يکي ازفرماندهان قدرتمندکفار منصرف شده و بلند ميشود چند قدم از او دور ميشود و سپس برميگردد و او را به هلاكت ميرساند. وقتي علت را از ايشان سؤال ميكنند ميفرمايد: «اگر آن موقع كه او آب دهان بر صورتم انداخت او را كشته بودم ميترسيدم براي رضاي خدا نباشد و به خاطر توهين او باشد.» رزمندگان اسلام چون به احدي الحسنين اعتقاد قلبي داشتند با تمام وجود ميجنگيدند و اگر نبود شجاعت رزمندگان ايران اسلامي، جنگ در همان ماههاي اوليه با سقوط ايران به پايان ميرسيد. با هيچ منطق مادي نميشود قبول كرد كه خرمشهر روزها با صدوپنجاه رزمنده كه سلاحهاي سبك مثل تفنگ كلاشينكف و ژ 3 دارند در مقابل 200 تانك عراقي و چند هزار نيروي مهاجم مقاومت كند. اين اتفاق بيشتر به افسانه شبيه است. رفتارهاي رزمندگان ما در طول جنگ شبيه سربازان حضرت رسول(ص) بود با اين تفاوت كه سربازان حضرت محمد (ص) آن حضرت را از نزديك ميديدند و با ايشان صحبت ميكردند ولي رزمندگان ما 1400 سال اختلاف زماني با آن موجود الهي داشتند. اگر امروز به آدمهاي بزرگ گفته شود قبري براي خود بكن ويک شب پنج دقيقه داخل آن بخواب و با خدا مناجات كن، شايد بترسد. ولي در طول جنگ بچههايي پانزده شانزده ساله تا صبح در قبرهايي كه براي خودشان كنده بودند با خدا مناجات ميكردند، و لذت يك لحظهي اين مناجات را با يك دنيا زرق و برق زندگي مادي عوض نمي كردند. حاصل اين عبادات و مناجات در عمليات و خطوط اول جنگ خود را نشان ميداد. جوانان ونوجواناني كه سن اكثر آنها زير 20 سال بود در شب عمليات با حمل چندين كيلو تجهيزات، اسلحه و ... كيلومترها دشمن را تعقيب ميكردند. اگر جايي نيروهاي عمليات كننده به ميدان مين برخورد ميكردند و امكان پاكسازي آن نبود و شرايط ايجاب ميكرد هر چه زودتر آن ميدان مين باز شود تا رزمندگان از آن عبور كنند، براي اينكه خود را روي مينها بيندازند و با انفجار آنها راه را براي رزمندگان باز كنند دعوا بود. و همه داوطلب اين كار بودند. اگر كسي خدا را به چشم خود نبيند آيا اين كار را ميتواند انجام دهد. جبهههاي ايران در طول هشت سال مثل يك جامعه پويا و زنده بشري حركتي روبه رشد داشتند و در كنار نبرد با دشمن، آداب و رسوم، خلاقيتها و شوخ طبعي و مسائل ديگر در آنجا مرسوم شده بود. درست مانند يك جامعه بشري كه در حالت صلح زندگي دارد. در اينجا به چند موردازاداب ورفتاررزمندگان اشاره ميشود: ابتكارات بچههاي بسيجي شبها با لباسهاي پاره آدمك درست ميكردند و روي خاكريز ميگذاشتند. صبح كه هوا روشن ميشد دشمن به خيال اينكه بسيجيها را ديده است، آدمكها را به رگبار و خمپاره ميبست و بسيجيها در سنگرهايشان به آنها ميخنديدند. نبرد بيل با موشك در دفاع هشت سالهي ملت ايران در مقابل دشمن غدار و حاميان بينالمللياش كه او را به مدرنترين سلاح ها، مجهز ساخته بودند، بسيار پيش آمده كه رزمندگان بسيجي اين مرزوبوم كمبود سلاح و ابزارهاي جنگي را با ابتكارات بزرگ و كوچك خود جبران كردهاند. داستان نبرد بيل و موشك، داستان كاربرد عملي يكي از اين ابتكارها در صحنهي نبرد است: خط آرام است. از سنگر بيرون ميآيم. گوشهاي از خاكريز را خلوت ميبينم. آن سر خاكريز پرنده هم پر نميزند. خودم را ميكشم آن طرف ولو ميشوم و نگاه را ميدوزم به جادهاي كه درست به وسط خاكريز ما ميرسد. انتهايش كه به افق چسبيده است و به تداركات ما ختم ميشود. نگاهم به يك وانت تويوتاست كه روي جاده لك انداخته است و گرد و غبار را به دنبال خود به هوا ميفرستد. چند روز است كه عراقيها ديد خوبي روي جاده دارند. تا امروز توانستهاند چند ماشين ما را روي همين جاده بزنند. الان كه تويوتا را روي جاده ميبينم نگرانيام بيشتر ميشود چون عراقيها با موشك تاو كه از راه دور هدايت ميشود. درست به وسط هدف ميزنند. اين تويوتا هنوز فاصلهي زيادي با خاكريز دارد كه اول صداي شليك موشك و پس از آن عبورش از روي خاكريز، مرا از جاي ميكند. موشك در يك لحظه به تويوتا ميخورد و آن را به آتش ميكشد. در اين چند روز چند نفر از بچهها داخل همين ماشينها، شهيد يا مجروح شدهاند. اين خط كه ما از آن دفاع ميكنيم، نقش مهمي در جلوگيري از سقوط آبادان دارد و ما ناچار هستيم به هر قيمتي كه شده است. اين خط را حفظ كنيم اما ناامني جاده بلاي جان ما شده است. به خاطر ناامني جاده چند روزي است بي آب و آذوقهاييم. روز به روز وضعيت خط بحرانيتر ميشود. ديگر ماندن در اين خط امكان ندارد. كم كم بين بچهها حرف ميافتد كه فرماندهان بايد فكري براي تامين جاده بكنند يا اين كه خط را تغيير بدهند. اميد چنداني براي ماندن در اين خط پدافندي نداريم. يكي از بچهها پيشنهادي مطرح ميكند: بچهها! چيزهايي دربارهي اين موشك تاو دستگيرم شده است كه اگر خدا بخواهد. شايد بشود با هم فكري و برنامهريزي يك بلايي سر اين موشكها بياوريم تا بتوانيم خط را حفظ كنيم. ميخواهيم بيشتر در اين باره حرف بزند. او ادامه ميدهد: چند روز پيش، از داخل سنگر، يكي از موشكهاي شليك شده را ديدم و متوجه شدم يك سيم به پشت آن وصل است. فكر كردم اگر اين سيم را قطع كنيم، حتماً موشك منحرف ميشود. حرفهاي او كه تمام ميشود، خندهاي از رضايت روي لب بچهها مينشيند. قرار ميگذاريم به محض عبور موشك از روي خاكريز، هر كدام از بچهها با چوب و يا بيلي كه در دست دارند سيم متصل به موشك را قطع كنند. قرار شد اولين آزمايش فردا صبح صورت گيرد. پس از هماهنگي با مقر تاكتيكي در آبادان، اولين ماشين تداركات به طرف خط حركت ميكند. بچهها با هر وسيلهاي كه در دست دارند به فاصلهي پنج شش متري در طول صدمتري خاكريز قرار ميگيرند. سرو كلهي تويوتا روي جاده پيدا ميشود. همه آماده اند. سكوت است و لحظهاي بعد صداي شليك موشك از خط عراقيها، خون را در رگهاي ما ميدواند و موشك از بالاي خاكريز عبور ميكند و بچهها بيل و چوب را هر طوري هست به سيم گير ميدهند و آن را پاره ميكنند و موشك كمي جلوتر از خاكريز گيج ميخورد و ميافتدو صداي الله اكبر، همهي خاكريز ودشت را ميلرزاند و ماشين تداركات به خاكريز ميرسد و ما بعد از چند روز گرسنگي و تشنگي دلي از عزا در ميآوريم. سوپر استاندارد در دام ميله گردها عراقيها با تبليغات فراوان اعلام كردند هواپيماهاي سوپر اتاندارد فرانسوي كه مجهز به موشكهاي اگزوست هستند و قدرت و قابليت فوق العادهاي در رديابي و انهدام اهداف شناور در دريا را دارند به گونهاي كه پس از شليك به صورت اتوماتيك روي اهداف قفل شده و آن را تعقيب و منهدم ميسازند، براي به زانو در آوردن ايران به كار خواهند گرفت و خبرگزاريهاي غربي نيز خبرهاي زيادي را از توان و قابليت اين هواپيماها مخابره كردند. براي مقابله با اين هواپيماهاي جنگي جديد، جلساتي در قرارگاه درياي نوح نبي (ع) برگزار شد و كارشناسان نظامي ارتش و سپاه، ايدهها و پيشنهادات خود را اعلام كردند. پيشنهاد يكي از رزمندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به نام (حسين قاسمي) با توجه به ساده و كم هزينه بودن پذيرفته شد. ايده ايشان به اين شكل بود كه: مقدار زيادي ميله گرد آهن نمرهي 14 و صفحات بزرگ شناور از جنس يونوليت تهيه شود و روي هر قطعه يونوليت شناور كه طول و عرضش 3 متر در 2 متر بود، 30 الي 40 شاخه ميلگرد را به صورت عمودي نصب كنند و بعد اين قطعات خارپشتي شناور را در اطراف كشتيها و شناورهايي كه در خليج فارس تردد ميكنند، رها سازند. در اولين استفاده آزمايشي از اين قطعات، موشك اگزوست شليك شده از يكي از هواپيماهاي سوپر اتاندارد كه براي انهدام كشتيهاي ايراني شليك شده بود به جاي اينكه به كشتي اصابت كند به يكي از همين قطعات شناور در اطراف كشتي خورد و آن را منفجر كرد. موشكهاي شليك شدهي بعدي هم به همين شكل از كشتي منحرف شدند و حمله هوايي دشمن ناكام ميماند. ابتكار مزبور تكميل شد و در گسترهي وسيعي با موفقيت به كار برده شد. سوپر اتانداردها كه در برابر اين ابتكار موفق، ناكام شده بودند، اعتبار خود را از دست داده و صحنه جنگ دريايي خليج فارس را ترك كردند. آداب و رسوم در جنگ و نبرد كسي نيست كه به فكر آداب و رسوم ملي خود باشد و ذهن آنقدر مشغول است كه حوصلهي پرداختن به اينها نيست. ولي رزمندگان ما در جبهههاي نبرد به اين چيزها هم توجه داشتند. به عنوان مثال در عيد نوروز در هر سنگري كه وارد ميشدي سفرهي هفت سين پهن بود. اما هفتسين جبهههامتفاوت بود، سيمونوف (نوعي تيربار) سيمچين، سيم خاردار و سيم تله انفجاري، سمبه (نوعي وسيله تنظيف اسلحه) و ... هفت سين سنگرهاي رزمندگان اسلام در طول دوران پر افتخار دفاع مقدس بود. شوخ طبعيها فضاي شادابي كه در جبههها حاكم بود هر غريبه و تازه واردي را به تعجب واميداشت. طوري که انگارجنگ کاردوم رزمندگان است سه نمونه از شوخيهاي رزمندگان اسلام: - سيزده چهارده سال بيشتر نداشت. بچهها به شوخي به او ميگفتند: «با اين سن و سال كم و جثه كوچك آمدهاي اينجا چه كار؟» او در جواب مي گفت: «هدف بزرگم كم و كاستي هيكلم را جبران ميكند. !» - پس از اشغال دوبارهي يكي از مناطق آزاد شده، توسط ارتش عراق، به عيادت دوستي رفتيم كه مجروح شده بود. با خنده و شوخي به او گفتيم: «ماشاء الله، خسته نباشيد، از اينكه منطقه را دودستي تحويل عراقيها داديد متشكريم.» او در جواب گفت: «مال حرام از گلوي ما پايين نمي رود، اصلاً مال بد بيخ ريش صاحبش!» - چند قوطي كمپوت در دست داشت و خنده كنان به طرفم ميآمد. پرسيدم: «در اين زمانهي كمبود كمپوت اين همه كمپوت را از كجا آوردي.» گفت: «در حالي كه دلم را گرفته بودم رفتم بهداري و به دكتر گفتم: آقاي دكتر حالت تنوع! دارم. دكتر گفت چي داري؟ گفتم: حالت تنوع!!» دكتر بيچاره گفت: «منكه نفهميدم. ولي بگو چه كاري ازمن ساخته است؟» گفتم: «شما فقط لطف كنيد چند قوطي كمپوت برايم نسخه كنيد، خوب ميشوم.» دكتر نسخه را نوشت و رفتم از تداركات گرفتم. رفتار ايرانيها با اسيران عراقي فرماندهان عراقي براي اينكه از تسليم شدن سربازان عراقي به رزمندگان اسلام جلوگيري كنند، با ساخت فيلمهايي شكنجههاي دروغين را در اين فيلمها به آنها نشان ميدادند تا هرگز خود را تسليم نيروهاي ايران نكنند. در سالهايي كه جنگ بود و پس از آن كشور ما ميزبان تعداد بسياري از اسيران عراقي بود كه به دستور حضرت امام (ره) با آنهامثل ميهمان رفتار ميشد. خاطرات خوشي كه بخش زيادي از آنها به صورت مكتوب باقي مانده حكايت از رفتار انساني و اسلامي رزمندگان ما با اسيران عراقي دارد. اردوگاههاي اسيران عراقي در ايران مانند پايگاههايي بودند كه سربازان و افسران عراقي را متناسب با تعاليم اسلامي و فرهنگ پوياي علوي تربيت ميكردند. چند خاطره از اين اسيران بازگو كننده اوج انسانيت و بزرگواري مردم ما ميباشد. قيس جاسم محمد المند خوري در اسارت زمان متوقف ميشود، آرامش و سكون حاكم بر فضاي اسارت، اسير را مجبور به فكر كردن ميكند. خاطرات اسارت هم طولاني است، يك عمر است، عمر يك انسان و من فقط خاطرات مهم و به ياد ماندني را مينويسم. خاطراتي از يكي از بيمارستانهاي تهران، از خدمات پزشكي و از هدايايي كه ملاقات كنندگان به من هديه كردند و مهربانيهايي كه از آنها ديدم. يك روز كه بايد يك عمل جراحي روي بدن من انجام ميشد و نياز شديدي به خون داشتم، كسي را به سازمان انتقال خون فرستادند كه خون مورد نياز را بياورد، اما چون گروه خون مورد نظر پيدا نشد، دست خالي برگشت. پزشك متخصص به من نگاه كرد. نگاهش طولاني و همراه با محبت بود. سپس به پزشك ديگر گفت: «خون لازم را از من بگيريد و به او بدهيد تا عمل راانجام دهم.)) نزديك من خوابيد و از او خون گرفتند و خونش را به من تزريق كردند. از اينكه يك پزشك متخصص كه سنش هم زياد بود اينقدر بزرگوار است، خيلي تعجب كردم، فقط توانستم از او تشكر كنم. وضعيت بيماري من به گونهاي بود كه من تحرك زيادي نداشتم و به همين علت از اين موقعيت استفاده كردم وبه قرائت قرآن مشغول شدم. مدت طولاني با قرآن انس گرفتم و خودم را وادار كردم به حفظ آياتي از قرآن كريم. عباس الكعبي در اردوگاه تختي بوديم كه خبر وفات حضرت امام خميني (قدس سره) را شنيديم، اين خبر خيلي ناراحت كننده بود. با شنيدن اين خبر نه تنها ما كه تمام مسلمانان در ماتم فرو رفتند، در حالي كه از تلوزيون مراسم باشكوه و بينظير تشييع پيكر مطهر ايشان را ميديديم، به شدت اشك ميريختم. كسي كه ما را ميهمان خطاب كرده بود، از دنيا رفته بود و ماحقيقتاً يتيم شده بوديم. التيام اندوه من زماني بود كه به اردوگاه كهريزك منتقل شدم، در آنجا هر روز ميتوانستيم مقبرهي متبركه آن حضرت را از نزديك مشاهده كنيم. من هر گاه به مرقد شريف امام خميني (ره) نگاه ميكردم بياختيار اين آيه شريفه را زمزمه ميكردم. «ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.» رفتار ما با اسراي عراقي به گونهاي بود كه آنها خود را اسير نميدانستند. فعاليتهاي هنري و فرهنگي، آموزشهاي فني و حرفهاي و فراهم كردن امكان تفريحات سالم، دعوت از خانوادههاي اسيران عراقي و ايجاد شرايطي كه آنها بتوانند با فرزندان يا پدران اسيرشان در ايران ملاقات كنند، از جمله كارهايي بود كه براي اسيران عراقي انجام ميشد. اين رفتارهاي بزرگوارانه با اسيران عراقي باعث شد كه هر كدام از آنها در هر جاي دنيا كه هستند، به عنوان يكي از طرفداران و در واقع سربازان انقلاب اسلامي ايران باشند. رفتار عراقيها با اسيران ايراني شكنجههاي روحي وجسمي ازشيوههاي غيرانساني عراقيها در برخورد با اسراي ايراني شکنجه بود. آنها اسراي ماراکه هيچ نوع وسيله يا امکان دفاع ازخودنداشتند، با وحشيانهترين روشها مورد شکنجهي روحي و جسمي قرارميدادندکه اوج حقارت ونامردي بعثيها را نشان ميدهد. يكي ازروشهاي شكنجهي عراقي ها اين بود كه روزها به اسيران ايراني غذا نميدادند و آنها را گرسنه نگه ميداشتند يا اين كه غذاي زيادي به آنهاميدادند و مجبور ميكردند كه آن همه غذا را بخورند و از دستشويي رفتن اسيران جلوگيري ميكردند. - قطع ارتباطات اسيران با دنياي خارج از زندان، طوري كه اسيران ايراني سالها فقط سربازان عراقي را ميديدند و ديدن موجودي غير از آن سربازان بر ايشان غير قابل تصور بود. يكي از آزادگان نقل ميكرد روزي يكي از سربازان عراقي چند مرغ و خروس آورد داخل حياط اردوگاه، اسيران ايراني به سوي مرغ و خروسها هجوم آوردند كه آنها را ببينند. برايمان تعجب آور بود كه مگر در اين دنيا موجودي جز سربازان عراقي وجود دارد! باور كنيد خدا خدا ميكرديم غير از سربازان عراقي موجود ديگري، خرس ، گاو يا خري را ميديديم. - عدم رسيدگي به نظافت و بهداشت اردوگاههاي اسيران ايراني ، شيوهي ديگر شكنجه ي عراقيها بود آنها به وضع نظافت و بهداشت اسراي ايراني رسيدگي نميكردند. به دليل عدم رسيدگي و مداواي حاصل از اين بيتوجهي به بهداشت، تعدادي از رزمندگان ما در ديار غربت مظلومانه به شهادت رسيدند، در حالي كه با داروهاي معمولي بيماريهاي آنان قابل درمان بود. - تونل وحشت يكي ديگر از شكنجههايي بود كه عراقيها انجام ميدادند به اين ترتيب كه تعداد 20 تا 40 نفر از سربازان عراقي در دو ستون با در دست داشتن كابل، چوب، شيلنگ و باطوم ميايستادند و اسيران ايراني بايد از وسط اين دو ستون رد ميشدند. در حين عبور اسير از بين دو ستون او را بيرحمانه و وحشيانه كتك كاري ميكردندکه باعث شكستن دست، سر و زخمي شدن اسيران ايراني ميشد. اسيران ايراني در اردوگاههاي عراق در شبانه روز فقط يكبار اجازه استفاده از دستشويي را داشتند. - اجبار اسيران ايراني به تماشاي فيلمهاي مبتذل نيز يكي ديگر از روشهاي شكنجه عراقيها بود و اگر كسي در حين پخش اينگونه فيلمها سرش را پايين ميانداخت يا از نگاه كردن به فيلم خودداري ميكرد مورد شكنجه و اذيت سربازان عراقي قرارميگرفت. رذالت و پستي و حيوان صفتي بعثيهاي عراقي به حدي بود كه در جايي كه نميتوانستند از اسيران ايراني اطلاعاتي بگيرند، آنها را در گروههاي هفتاد نفري يا بيشتر لخت ميكردند و حتي اجازه پوشيدن شورت را هم نميدادند و در يك اطاق كوچك كه به سختي ظرفيت آنها را داشت و تا ارتفاع 20 يا 30 سانتيمتري انباشته از چرك و خون و ادرار بود،ساعتها سرپا نگه ميداشتند. و صدها نوع شكنجهي ديگر. به پاس دلاوريهاي و پايمرديهاي افسانهايي اسراي ايراني در زندانهاي مخوف و وحشتناك عراق به اين اسطورهها لقب «آزادگان» دادهاند. ذكر يك مورد از شكنجههاي آمريكائيها در مورد اسيران ايراني كه در جنگ خليج فارس به اسارت آنها در آمده بودند نيز نشان دهندهي اوج وحشيگري و حيوان صفتي اين به اصطلاح انسانهاي متمدن است. پاسدار وظيفه علي ايواني باقري وقتي مشغول گشت زني بوديم، بالگردهاي آمريكايي آمدند و شناور (قايق) ما را مورد تهاجم قرار دادند. شناور ما از عقب آتش گرفت. دكمه شليك ميني كاتيوشا را فشار دادم، يك گلوله شليك شد. ديگر نتوانستم بيشتر بزنم. بعد خود را از شناور كه آتش گرفته بود داخل آب انداختم. وقتي شناور غرق شد، بالا آمدم، هر دو دستم سالم بود، بالگرد بالاي سرم همه جا را به رگبار ميبست. براي اينكه در امان باشم، به زير آب ميرفتم. پس از مدتي كه د رآب شناور بودم. ناوچهي آمريكايي آمد و سربازان آمريكايي مرا از آب به عرشه ناوچه كشيدند، دست و پايم را بستند و كيسهاي روي صورتم انداختند تا جايي را نبينم. مرتب با پوتين و به شدت به پاي تيرخوردهام لقد ميزدند. درد و فشار زيادي را تحمل كردم تا به ناو رسيديم. بازجويي شروع شد. من به زبان عربي به آنها گفتم: عرب زبان هستم و فارسي بلد نيستم. د رهمين حال يكي از آمريكائيها بيرحمانه لقدي به كمرم زد كه درد تمام اعضاي بدنم را گرفت. يكي از برادران كه او را هم به ناو آورده بودند، صدا زد: باقري، باقري. آمريكائيها متوجه شدند فاميل من باقري است. سؤال كردند: «درجهات چيست؟» به عربي به آنها گفتم: «نميفهمم.» در جواب گفتند: «دروغ ميگويي، كاري ميكنيم كه به حرف بيايي.» سپس مرا به دستشويي بردند و يك پارچ پر از آب و پودر رختشويي به من دادند تا بخورم. وقتي امتناع كردم، چهار نفر نظامي غول پيكر مرا گرفته و دهانم را باز كردند و پارچ آب و كف را به زور به دهانم ريختند. شكمم باد كرد و حالت تهوع پيدا كردم. حالم به قدري بد بود كه تا چند روز بالا ميآوردم. پس از دو روز دوباره دژخيمان غول پيكر آمريكايي به سراغم آمدند و از من اطلاعات خواستند، اما من با آنها عربي صحبت ميكردم. كه باعث شدت خشم آنها ميشد. مأموران امنيتي دوباره مرا به دستشويي بردند به طرز فجيعي يك ميخ ده سانتي را در كمرم فرو كردند. اما باز حرفي نزدم و چيزي دستگيرشان نشد. بعد از اينكه از من نااميد شدند و خودشان هم خسته، مرا به حال خودم رها كردند و رفتند. در تمام اين مدت ياد و ذكر خدا بود كه باعث تقويت روحيه ي من و استقامت در برابر يانكيها ميشد. در آخرين روزهاي بازجويي، خفاشان آمريكايي براي اينكه آخرين ضربه ي خودشان را به پيكر مجروحم وارد سازند. باز مرا به دستشويي ناو بردند و به شكم روي كف آنجا خواباندند، در حاليكه بدنم را با فشار گرفته بودند، يكي از آنها ماهيچهي بازوي دست چپم را به وسيله دستگاهي كشيد، بعد با يك كلت بادي به بازوي چپم شليك كرد. پس از اين عمل باز هم مرا رها نكردند. بيرحمانه با چاقو به دستم ميزدند. وقتي از گرفتن اطلاعات از من نااميد شدند، با چاقو ماهيچهي دستم را بريدند و مرا با انبوهي از درد و رنج به حال خود رها ساختند. روزي كه قرار بود افراد صليب سرخ بيايند، جراحات بدنم را كمي پانسمان كردند. يكي از افراد صليب سرخ آمد و به واسطهي مترجم به من گفت: «ميخواهيم شما را تحويل ايران بدهيم.» پس از چند روز تحمل درد و رنج به خاطر خداي بزرگ، باشنيدناين خبر احساس وجد و خوشحالي در من به وجود آمد. وقتي ورقههايي را صليب سرخيها به ما دادند و امضاء كرديم و در آخرين لحظات كه ميخواستيم ناو آمريكايي را ترك كنيم، يكي از آمريكائيها كه از ما به شدت ناراحت بود، به مترجمش گفت: به اينها بگو كه ديگر در خليج فارس پيدايشان نشود. من هم گفتم: خدا لعنت كند پدرت را، فردا در آبهاي خليج فارس نگاه كن و ببين چه خبر است! اينها نمونهاي از رفتارهاي حيواني كساني است كه امروز مدعي رهبري جهان به سوي دمكراسي وحقوق بشر هستند. تعدادي از جاسوسان آمريكا مدتي به عنوان اسير در جمهوري اسلامي ايران نگهداري ميشدند و كمترين بيحرمتي و شكنجهاي به آنها نشد. اين تفاوت فرهنگ اسلامي و ايراني است با فرهنگهاي ديگر. منبع: كتاب زنگ تاريخ تأليف علي اكبر رئيسي |
|
|
|
امروزهم مادرحال جنگ هستيم. امانه جنگ نظامي بلکه جنگ فرهنگي. تهاجم فرهنگي اصطلاحي است که زيادشنيده اييد. وقتي دشمنان واستعمارگران ازشکست ايران درجنگ نظامي نااميدشدند،جنگ فرهنگي راشروع کردند. براي اينکه بدانيم هدف دشمنان ازتهاجم فرهنگي چيست ابتدامعني فرهنگ رامرورمي کنيم.
فرهنگ چيست؟ شايد به تعداد انسانهاي روي كره زمين تعاريفي از «فرهنگ» وجود داشته باشد كه البته هر ملت و قومي هم تعريف جداگانهاي از آن دارد. اولين بار واژهي فرهنگ به معني مردم شناسي و جامعه شناسي آن توسط ادوارد بارنت تايلور، مردم شناس انگليسي در سال 1871 ميلادي در كتابي به نام «فرهنگ ابتدايي» به كار رفت: «فرهنگ مجموعهي پيچيدهاي است كه در برگيرنده ي دانستنيها، اعتقادات، هنرها، قوانين، اخلاق، عادات و هر گونه توانايي ديگري كه انسان به عنوان عضوي از جامعه به دست ميآورد.» علاوه بر اين، تعاريف ديگري هم از فرهنگ وجود دارد: - برخي، فرهنگ را شامل تمام فعاليتهاي گسترده اجتماعي ميدانند. - بعضي ديگر فرهنگ را بعنوان ميراث اجتماعي و سنتي قلمداد ميكنند. - عدهايي هم آن را راه و روش هاي زندگي معرفي ميكنند. به هر حال مهترين تعريفي كه ميشود از فرهنگ ارائه داد،تعريف كامل آن است كه راهنماي همهي فعاليتهاي انساني است. يعني فرهنگ عامل تعيين كنندهي رفتار انسان است، فرهنگ توانايي خاصي است كه فقط بشر دارد. فرهنگ که در اصطلاح فرانسوي «كالتور» و يا در اصلاح انگليسي «كالچر» ناميده ميشود، در علم جامعه شناسي و يا مردم شناسي به معني كشت و كار، آبادكردن، كاشتن زمين و بارور ساختن بوده كه معني آن در ادبيات و علوم راه يافت و در قرن 18 ميلادي، نويسندگان غربي از آن به پرورش رواني و يا پرورش معنوي نام بردند. از اين پس بر اساس تعريف فرانسوي، فرهنگ به معني پرورش روح و جسم به كار برده شد و از آن به عنوان پيشرفت فكري و اجتماعي انسان و جامعه انساني ياد شد. تا اينجا با برخي معاني رايج واژهي فرهنگ آشنا شديم، بار ديگر معاني فرهنگ را مرور ميكنيم: به طور خلاصه، فرهنگ، شامل مقولههاي زير است: - دانستنيها - اعتقادات - هنرها - اخلاق - قوانين - عادات - توانايي - تمام فعاليتهاي اجتماعي - ميراث اجتماعي و سنتي - راه و روش زندگي - راهنماي فعاليتها - عامل تعيين كننده ي رفتار انسان - كشت و كار - آباد كردن - پرورش رواني يا پرورش معنوي - پيشرفت فكري و اجتماعي انسان - و ... بيترديد نقش انكار ناپذير و تعيين كننده ي هر يك از تعاريف بالا، در زندگي روزمره، بر كسي پوشيده نيست. اگر فرهنگ را دانستههايمان بدانيم، دانايي و دانستنيها تعيين كنندهي راه زندگيمان هستند. اگر فرهنگ را اعتقاداتمان بدانيم، ما با اعتقاداتمان زندگي ميكنيم. حتي بياعتقادترين انسانها هم خواسته يا ناخواسته به چيزهايي معتقدند. اگر فرهنگ را هنر بدانيم، اگر هنر زندگي كردن را نداشته باشيم محكوم به نيستي هستيم. اگر فرهنگ را اخلاق بدانيم، اخلاق همان است كه انسانيت ما را از ساير حيوانات متمايز ميكند. اگر فرهنگ را عامل تعيين كننده ي رفتار انسان بدانيم، رفتار ما نشان دهنده ي شخصيت، افكار، دانش و شاخصههاي فكري ماست. اگر فرهنگ را عامل پيشرفت فكري و اجتماعي انسان بدانيم، اگر اين عامل در اختيار و تحت ارادهي ما نباشد به مقاصدي منتهي ميشود كه، در شأن و ايده آل ما نيست. پس به زبان ساده ميتوان گفت كه فرهنگ هر شخص، قوم يا ملتي، همانا زندگي ، سرمايه فكري و هستي آنهاست. با اين تعريفي كه از فرهنگ داريم و با شناختي كه از روابط انسانها در عصر اينترنت ، ارتباطاتودهكدهيجهاني هست، عقل سليم و منطق انساني حكم ميكند كه انسانها، اقوام و كشورها با يكديگر تبادل فرهنگي داشته باشند. چون تبادل فرهنگي مايهي رشد، پويايي و تعالي جامعه بشري ميشود. همانند گذشته كه اين تبادل فرهنگي وجود داشته و تا به حال آثار آن باقي مانده است. حضور فرهنگ ايراني در اروپا، شبه قاره هند، آسياي شرقي، آفريقا و درخشش شعر معروف سعدي در سر درب سازمان ملل متحد: بني آدم اعضاي يك پيكــــرنــد كه در آفرينش ز يك گوهــــرند چو عضوي به درد آورد روزگار دگـر عضوها را نماند قـــــــــرار و نيز تأثير پذيري فرهنگي ما از فرهنگ اسلامي در عين حال كه ما ايراني بودن خودمان را حفظ كردهايم، نمونههايي از تبادل فرهنگي است. در حال حاضر تبادل فرهنگي به يك ارتباط يكسويه يا تهاجم فرهنگي تبديل شده است كه كشورهاي استعمارگر با استفاده از برتري تكنولوژيك و اقتصادي ،آن بخش از فرهنگ خود را كه جنبهي تخريبي و مورد نظرشان را در ساير ملتها ايجاد ميكند، به صورت گزينشي به دلايل زير به كشورهاي ديگر از جمله كشور ما تحميل ميكنند: الف ـ فراگير بودن فرهنگ شايد سئوال اين باشد كه چرا از ميان آداب، رفتار و ديگر خصلتها، غربيها فرهنگ را گزينش كردهاند و جنگ فرهنگي را در پيش گرفتهاند. آنها ميتوانستند مثلاً جنگ نظامي را برگزينند. پس به چه علتي روي به جنگ فرهنگي آوردهاند؟ تجربه هم نشان داده در مناطقي مثل قاره آفريقا و قاره آمريكا، استعمارگران جنگ نظامييانظاميعقيدتي را انتخاب كردهاند و با استفاده از اين شيوه به مردم سياه پوست آفريقا و سرخپوستان و بوميان قارهي آمريكا برتري يافتهاند و سالهاست كه اقدام به غارت سرمايههاي مادي و معنوي اين سرزمينها ميكنند. به گفتهي يكي از بزرگان آفريقا: «روزي كه غربيها وارد آفريقا شدند، آنها فقط يك كتاب انجيل داشتند و ما همه چيز داشتيم ، آنها به ما گفتند چشمانتان را ببنديد و دعا كنيد، هر كس مدت زمان بيشتري چشمانش را ببندد و دعا كند، خدا او را بيشتر دوست خواهد داشت. وقتي ما آفريقاييها چشمانمان را باز كرديم، آنها (غربيها) همه چيز داشتند و ما فقط يك كتاب انجيل داشتيم». اگر به معاني فرهنگ دقت كرده باشيد، فرهنگ يك خصلتي است كه تمام رفتارهاي انسان را در بر ميگيرد يا عامل تعيين كننده رفتار انساني است. پس مشخص ميشود كه غربيها حساب شده و با بررسيهاي زياد به اين نتيجه رسيدهاند كه جنگ فرهنگي را انتخاب كنند و با استفاده از فرهنگ به ستيزهجويي بپردازند. ب – تجربهي دو شكست غربيها از مسلمانان يكي از علتهايي است كه آنها كمتر به جنگ نظامي تمايل دارند، تجربهي دو شكستي است كه در جنگهاي گذشته از مسلمانان دارند. يكي شكست اروپاييها از مسلمانان و تشكيل حكومت اسلامي در اسپانياي فعلي در صدر اسلام و ديگري شكست سختي كه اشغالگران اروپايي در فلسطين از رزمندگان اسلام به فرماندهي سردار نامدار ايراني صلاح الدين ايوبي در جنگهاي صليبي خوردند. ج - برتري دين اسلام تعاليم الهي و معنوي اسلام كه تمام نيازهاي انسان در آن پيشبيني شده است از چنان غنا و برتري نسبت به اديان ديگر مثل مسيحيت و يهود و ... برخوردار است كه غربيها ميدانند اگر بخواهند اينگونه مسايل را طرح كنند، كمترين توفيقي به دست نخواهند آورد. بنابراين، فرهنگ به دليل فراگير بودن و پوشش رفتارهاي اساسي مثل، اعتقادات، بهترين گزينهي جنگ غير نظامي است. اگر در جنگ فرهنگي دشمن موفق شود، ديگر نيازي به جنگ نظامي نخواهد بود. چون تك تك افراد جامعه مورد هدف تبديل به سربازان بدون مزد استعمارگران ميشوند و بر عكس جنگ نظامي که امكان اشغال يك كشور را توسط كشور ديگر براي مدت طولاني غير ممكن ميسازد. در جنگ فرهنگي، فرهنگ مهاجم قرنها ميتواند از اقتصاد، سياست، منابع و سرمايههاي فكري و مادي كشور هدف يا اشغال شدهي فرهنگي استفاده نمايد. بدون هيچ نوع مقاومت از سوي آن كشور و يا صرف هزينه. د- فرهنگ ملي مهمترين مانع كشورهاي استعمارگر غربي همواره در صدد نفوذ به كشورهاي كمتر توسعه يافته براي استفاده از سرمايههاي فكري، اقتصادي و سياسي آنها در جهت اهداف خود هستند. مهمترين مانعي كه از نفوذ استعمارگران جلوگيري ميكند، فرهنگ ملي و سنتي كشورهاي مورد هدف است. بنابراين تمام سعي و كوشش غربيها بر اين است كه فرهنگ ملي و سنتي را در اينگونه كشورها نابود سازند. تا با استفاده از شرايط پيشآمده به راحتي اهداف شوم خود را پياده و اقدام به غارت سرمايههاي اين كشورها نمايند. ﻫ ـ دستاورد بزرگ و قابل بهرهگيري هميشگي در مقابل هزينهي ناچيز اگر بخواهيم با يك حساب سرانگشتي هزينههاي جنگ نظامي را با جنگ فرهنگي مقايسه كنيم اختلاف فاحشي را در هزينهها خواهيم داشت. هزينهي يكروز جنگ نظامي معادل هزينه چند ماه جنگ فرهنگي است و اين غير از خرابيهايي است كه بر اقتصاد كشور مهاجم باقي ميگذارد. به علاوه با توجه به گستردگي رسانههاي ديداري، شنيداري و روزنامهها، هر جنايتي كه در هر نقطه جهان به وقوع بپيوندد در كمترين زمان در تمام دنيا منعكس ميشود و عكس العمل مردم ساير كشورها را در پي دارد. اما در صورت موفقيت كشور مهاجم در جنگ فرهنگي، با كمترين هزينه دستاورد بزرگي حاصل ميشود. از طرفي وجهه و شأن كشور مهاجم در افكار عمومي مردم دنيا نيز خراب نميشود. كما اينكه در اين جنگ بخش زيادي از هزينههاي آن توسط مردم كشورهاي مورد هدف تامين ميشود. هزينههايي كه آنها بابت خريد محصولات فرهنگي مثل فيلم، لباس و لوازم آرايشي كه در مدهاي غربي تبليغ ميشود، ميپردازند، نمونهايي از هزينههايي است كه توسط مردم مورد حمله قرار گرفته، پرداخت ميشود. و ـ ايران كشور استثنايي موقعيت ممتاز ايران در عرصه نظام بينالمللي، آن را از شرايط ويژهايي برخورداركرده است كه به بخشي از آنها اشاره ميشود. به گفته غربيها، ايران ابر قدرت اسلامي است پس با اين ابر قدرت نميشود از راه جنگ نظامي روبرو شد. آنها تجربهي هشت سال دفاع مقدس مردم ايران را هنوز فراموش نخواهند كرد، ملتي كه براي حفظ خاك و عقيدهاش، هشت سال در مقابل دنيا ايستادگي كرد و مردانه، بر حق انكار ناپذير خود پاي فشرد تا دنيا به حقانيت و قدرت آن اعتراف كرد و شرمسار از عملكرد خود با دست خالي از پشت دروازههاي مردانگي آن عقب نشست. فرزندان ايران قهرمان در طول هشت سال چنان رشادت و از خود گذشتگي نشان دادند كه خبرهترين فرماندهان نظامي دنيا از رويارويي با آنها در ميماندند. از طرفي حمايت ميليونها مسلمان از ايران در تمام دنيا پشتوانه بزرگي است كه موقعيت ممتازي را براي كشورمان ايجاد كرده است. مرزهاي جغرافيايي ما معلوم است ولي مرزهاي معنوي ايران به گسترهي تمام سرزمينهايي است كه مسلمانان در آن زندگي ميكنند. وجود منابع عظيم معدني ، كارخانجات مهم و خودكفايي ايران در تأمين نيازهاي نظامي ، اقتصادي و كشاورزي هم از امتيازهاي ديگري است كه كشورمان از آن بهرهمند است. مهمترازهمه روح سلطه ناپذيري و ظلم ستيزي ايرانيان از دلايلي ديگري است كه دشمنان ما را بر آن ميدارد كه دست به تكرار تجربهي ناموفق جنگ نظامي نزنند. شيوههاي جنگ فرهنگي استعمارگران غربي براي تسلط بر كشورهاي ديگر شيوههاي متفاوتي را بر ميگزينند. در كشورهاي ضعيف مثل افغانستان و عراق جنگ نظامي را انجام ميدهند و كشور مورد نظرشان را اشغال نظامي ميكنند. در كشورهايي كه از فقر معنوي و ضعف نظامي و اقتصادي برخوردار ند، مثل كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين از جنگ نظامي ـ اعتقادي استفاده ميكنند و با استفاده از كتاب مقدس انجيل كه در آن تحريف زيادي انجام داده اند، بر اينگونه كشورها مسلط ميشوند. اما در برخورد با كشور قدرتمندي مثل ايران همزمان از شيوه جنگ فرهنگي، جنگ ديپلماسي و جنگ اقتصادي استفاده ميكنند. جنگ فرهنگي چيست؟ همانگونه كه در بخشهاي قبلي اشاره شد، مباحث فرهنگي به گونهايي است كه ايجاد مي كند ملتها با هم تبادل فرهنگي داشته باشند. در تبادل فرهنگي؛ ملتها مثل داد و ستد معمولي و تأمين نيازهاي خود با هم ارتباط دارند و با نقل و انتقال اجناس و نيازهاي خود در بين يكديگر و يا به عبارت بهتر خريد و فروش،نيازهاي خود را تأمين ميكنند ولي در جنگ فرهنگي ملتي كه مورد تهاجم قرار ميگيرد، اگر با اتكا به سرمايهها و منابع معنوي و مادي خود مقاومت نكند به شرايطي ميرسد كه مانند انسان عاجزي كه از تأمين ابتداييترين نيازهاي خود، درمانده است و قادر به حركت نيست، چشم به دست انسانهاي ديگري دارد كه چه غذايي برايش در نظر گرفتهاند و يا تشخيص ميدهند چه لباسي را بايد بپوشد. تفاوت ديگر تبادل فرهنگي و تهاجم فرهنگي اين است كه در تبادل و يا خريد و فروش ، طرفين معامله سعي ميكنند بهترين و با كيفيتترين جنس يا دارايي خود را عرضه كنند كه قدرت رقابت را داشته باشد.اما درتهاجمفرهنگي، غربي ها بي ارزشترين وبيخاصيت ترين بخش فرهنگخود را كه توسط گروههاي پست و خارج از شخصيت انساني، رفتار ميشود، به جامعه مورد تهاجم وارد مي كنند. غربيها از انتقال دستاوردهاي علمي، تحقيقاتي، صنعتي و ...خود به كشورهاي ديگر جلوگيري ميكنند، ولي با صرف هزينههاي زياد و با روشهاي گوناگون اقدام به انتقال فرهنگ تخريبي خود به جوامع ديگر مينمايند. استعمارگران در جنگ فرهنگي براي رسيدن به اهداف خود از شيوههاي زيادي استفاده ميكنند. بعنوان مثال: 1- انتخاب قربانيان اولين گروهي كه مورد تهاجم فرهنگي واقع ميشوند، نوجوانان و جوانان هستند. در اين گروه سني به دليل شرايط روحي و جسمي، شور و احساس به تفكر و تعقل برتري دارد. نوجوانان و جوانان بيشتر به دنبال هيجان و تازهگي هستند، و خواستار آن هستند كه در معادلات زندگي جمعي جايگاه بالاتري داشته باشند. اين خواستهها با تغييرات رفتاري همراه است، نوع حرف زدن، نوع لباس پوشيدن و تغيير عادات ديگر. استعمارگران نيز با بهرهگيري نادرست از اين شرايط بيشترين حجم تهاجم خود را متوجه نوجوانان و جوانان ميكنند. كتابهاي داستان مهيج و عاشقانه، فيلمهاي غير اخلاقي و مستهجن، استفاده نادرست و غير اخلاقي از ماهواره و اينترنت، مدهاي لباس، مدهاي مو و آرايش كه با باورهاي سنتي و اخلاقي جامعديگر ناسازگاري دارند، از مواردي هستند كه در تهاجم فرهنگي مورد استفاده قرار ميگيرند. 2- معرفي دروغين اديان استعمارگران براي اينكه بتوانند به اهداف شيطاني خود برسند، كتاب مقدس دين مسيحيت و يهود را تحريف نمودهاند و آنچه كه خواست خودشان است ، جايگزين مطالب و محتواي اين كتب آسماني كردهاند. بعنوان مثال آنها به دروغ به ساكنان بومي قاره آفريقا و آمريكا گفتهاند كه دستور خدا و حضرت عيسي (ع) اين است كه اگر كسي با سيلي به صورت توزد، طرف ديگر صورتت را به طرف او بگير تا سيلي ديگري هم به طرف ديگر صورت تو بزند و با اين تبليغ دروغين، امكان هر گونه مقاومت و ايستادگي را از مردم بومي اين قارهها گرفتهاند. غربيها با شناختي كه از مباني عميق و معارف انسان ساز دين اسلام داشتند، از دهها سال پيش شروع به تبليغ عليه اسلام كردند و با شستشوي مغزي مردم غرب، اسلام را دين خطرناكي معرفي كردند، آنها ميدانستند كه اگر مردم درباره ي اين دين آسماني كه توسط آخرين پيامبر خدا آورده شده و كاملترين آئين الهي است، مطالعه و آشنايي داشته باشند قطعاً به آن گرايش خواهند داشت، لذا با تبليغات مغرضانه و غير واقعي، دين اسلام را يك دين خشن و غير انساني معرفي كردند تا از گرايش غير مسلمانان به آن جلوگيري كنند. از طرفي از كشورهاي مسلمان كه تحت سلطهي آنها هستند نيز ميخواهند كه مفاهيمي چون جهاد و مقاومت را از كتب درسي خود حذف كنند تا ملتهاي مسلماني كه تحت سلطه استعمارگران هستند با مطالعه اين مفاهيم از آن درس مقاومت و ظلم ستيزي نياموزند. 3- القاء برتري غرب استعمارگران با بزرگ نماييهاي دروغين توانايي و قدرت خود را بسيار بيشتر از حد واقعي معرفي ميكنند.بزرگ نمايي شخصيتهاي علمي غرب به گونهايي كه اگر اين دانشمندان نباشند، علم و تفكر تعطيل است و در مقابل تخريب و كوچك نمايي شخصيتهاي علمي كشورهاي كمتر توسعه يافته، نمونه ايي از اين اقدام غلط آنهاست. آنها با اين كار فاصلهاي بين دانشمندان گذشته و دانشجويان و دانش پژوهان فعلي ايجاد ميكنند، وقتي اينگونه شد جامعه ي علمي و فرهنگي كشورهاي مورد تهاجم فرهنگي در توليدات علمي و فرهنگي بيشتر به استفاده از آثار دانشمندان غربي تمايل پيدا ميكنند و اين شيوه خود عامل انتشار فرهنگ غربي ميشود. در اين گونه جوامع نام بردن از شخصيتهاي علمي و فرهنگي گذشته، كهنه پرستي قلمداد و نام بردن از دانشمندان غربي، نشانهي پيشرفت و تمدن ميشود. چون نسلهاي بعدي هم با همين شيوه در علم و فرهنگ تربيت ميشوند، لذا با سرمايهي مادي و معنوي ملي، فرهنگ نامتجانس بيگانه ترويج ميشود. اما آنها غافل از اين هستند كه در گذشته بارها به توانايي و دانش ايرانيان و مسلمانان اعتراف كرده اند. بنا به اظهارات، نوشتهها و به عبارتي اعترافات دانشمندان و فرهيختگان منصف غربي، ايرانيان در قبل از اسلام يكي از پايههاي اساسي و اصلي تمدن بشري را پيريزي كردهاند، تمدنهايي كه در امپراطوريهاي بزرگ ماد، هخامنشي، اشكاني و ساساني ظهور پيدا كرد و هنوز هم با گذشت چند هزار سال از آن زمان، آثار تمدنهاي ايران در اروپا، آفريقا، آسيا، خاور دور و شبه قارهي هند ميدرخشند كه گواهي انكار ناپذير بر اقتدار و توانايي فكري ايرانيان است. وجود ابزار، آثار حجمي و تجسمي بيشماري از تمدنهاي ايراني در قبل از اسلام كه زينت بخش موزههاي معتبر آمريكا و اروپاست خود بهترين گواه و سند توانايي مردم ايران است. به گونهايي كه انكار آنها كه انكار توانايي علمي و فرهنگي مردم ايران در اين دورهها است، امكان پذير نيست، مثل انكار آفتاب تابان در سياهي شب. در دوره ي اسلامي نيز ايرانيان به جامعه جهاني اثبات كردند كه در هر شرايطي توانايي اثرگذاري به بخشهاي زيادي از جوامع پيراموني خود و هدايت فكري حاكماني كه حتي از خارج از مرزهاي ايران امكان حكومت بر مردم اين كشور را پيدا كردهاند، دارند. توانايي كه شايد فقط و فقط منحصر به مردم ايران است. از روزي كه كشور كنوني ايران در دورهي پيش از مادها تحت سيطرهي حكومتهاي بينالنهرين و عيلام بود تا زماني كه اسكندر مقدوني با شكست سپاه ايران سرزمين ما را تحت حكومت خود آورد و پس از آن سقوط ايران در برابر سپاهيان مسلمان و تهاجمات زياد از سوي اقوام ترك، تاتار و مغول كه به اشغال تمام يا بخشهايي از كشور ايران در زمانهاي زيادي انجاميد، هر كدام از اين اشغالگريها، كافي بود تا ديگر نام و نشاني از فرهنگ و تمدن اصيل ايراني و يا ايراني اسلامي نباشد. اما اين اتفاقات سخت و طاقت فرسا تنها مانند پردهايي بود كه به طور موقت بر روي فرهنگ و اصالت ايراني كشيده ميشد و پس از چندي مهاجمان به دليل اينكه خود را همطراز و هم شأن مردم ايران نميديدند و توان مقابله با روح سلطه ناپذيري ايرانيان را نداشتند، مجبور به ترك كشورمان ميشدند يا آنقدر در برابر فرهنگ متعالي آن ضعيف بودند كه در آن حل ميشدند. مانند حكومتهاي اسلامي عربي كه بعد از پايان يافتن حكومت ساسانيان از وجود دانشمندان ايراني براي ادارهي حكومت استفاده كردند. چون راه رسم ادارهي حكومتي به آن گستردهگي را نميدانستند و يا متمدن شدن و اسلام آوردن مغولاني كه ايران را به اشغال خود در آورده بودند. ويل دورانت در جلد چهارم كتاب تاريخ تمدن، مقاطعي از تاريخ تمدن اسلامي را به نام دانشمندان ايراني نامگذاري كرده است، دوران خيام، دوران سعدي و ... او در اين كتاب از داشمندان بزرگ ايراني كه هم زمان با قرون وسطاي اروپا در مكتب خانههاي علمي، آزمايشگاههاي مجهز و بيمارستانهاي پيشرفتهي آن زمان، پايههاي اساسي علوم امروزي مثل رياضيات و جبر، فلسفه، شيمي، نجوم، پزشكي، موسيقي و ... را پيريزي ميكردهاند نام برده و در مورد آنها شرح داده است. خوارزمي را مهمترين شخصيت علمي در رياضيات دانسته، ابوريحان بيروني را فيلسوف، مورخ، جغرافيدان، رياضيدان، منجم و ... معرفي كرده كه در همهي اين رشتهها، نوشته و تحقيقات مهم و ابتكاري داشته است و در پايان ابوريحان بيروني را لئوناردو داوينچي مسلمانان معرفي كرده است. ويل دورانت علم شيمي را يكي از دستاوردهاي مسلمانان دانسته و اعتراف كرده است كه نخستين بيمارستان، نخستين داروخانه و نخستين موسسه داروشناسي را مسلمانان ايجاد كردهاند. او در مورد زكرياي رازي ميگويد: « ... يكي از معروفترين طبيبان اسلامي رازي است كه مثل اكثر عالمان و شاعران بزرگ عصر خود، ايراني نژاد است.» در مدرسهي طب دانشگاه پاريس دو عكس رنگي از دو طبيب اسلامي آويخته شده كه يكي رازي و ديگري عكس ابن سينا بزرگترين فيلسوف و معروفترين طبيب اسلامي است. ويل دورانت در بخشي از كتاب تاريخ تمدن، دانشمنداني را كه همه ايراني هستند، اينگونه معرفي ميكند: ابن سينا از همه نويسندگان پزشكي .... برجستهتر و كتاب شفا و قانون او اوج كمال است ... و در تاريخ تفكر انساني از تحقيقات معتبر به شمار ميآيد. زكرياي رازي بزرگترين ... طبيب ابوريحان بيروني بزرگترين .... جغرافيدان جابربن حيان بزرگترين ... شيمي دان و ... در حال حاضر نيز علاوه بر پيشرفتهاي مختلف در زمينه هاي تكنولوژي و كسب رتبههاي جهاني در ميادين علمي توسط جوانان كشورمان كه نشاندهندهي نبوغ و برتري انديشه و توان علمي ايراني به سايرين است. گردانندگان و مديران خيلي از مراكز علمي، پزشكي و ... در كشورهاي غربي به ويژه آمريكا، ايرانيان هستند. مركز فضايي آمريكا (NASA)، دانشگاههاي معتبر آمريكا، بيمارستانهاي فوق تخصصي و ... شاهد حضور تأثيرگذار و كليدي ايرانياني است كه جامعه غرب با همهي پيشرفتها به دانش فني آنها محتاج است. 4- تلاش در قطع ارتباط بين نسلها مراحل رشد و تكامل يك درخت از وقتي كه بذر آن در زمين كاشته ميشود تا ريشه بدواند و پس از سالها به يك درخت تنومند و بلند تبديل شود در سالهاي متوالي صورت ميگيرد. اگر يكسال خشكسالي اتفاق بيافتد و يا درخت شكسته شود، نبايد انتظار داشت كه اين درخت به رشد خود ادامه دهد. هر اتفاقي از اين دست، منجر به متوقف شدن رشد، خشك شدن درخت و يا حداقل موجب كند شدن رشد آن ميشود. مراحل رشد يك كشور و يا تمدن نيز به همين شكل است. يك مثال ديگر به روشن شدن مطلب كمك بيشتري ميكند. در يك مسابقهي دو امداد، تعدادي دونده از يك كشور حضور دارند و تلاش ميكنند با زودتر رسيدن به ايستگاه بعدي كه دونده هم وطنشان حضور دارد و سپردن شي كه بعنوان شاخص در دست دارند، باعث برنده شدن گروه كشورشان شوند. ديرتر رسيدن يا نرسيدن يكي از اين دوندگان به دونده بعدي باخت و خارج شدن تمام نفرات آن گروه را از مسابقه در پي خواهد داشت. عرصهي فرهنگ و علم و هنر نيز چنين شرايطي دارد. پيوستگي اجزاء انساني يك تمدن يا فرهنگ در طي ساليان متمادي باعث حركت رو به جلو و پيشرفت آن ميشود. به طور مثال در مورد تمدن كشورمان اگر شرايط افسانهايي كه در زمانهاي گذشته، در قبل و بعد از اسلام علم و فرهنگ پارسي از آن برخوردار بوده، قطع نميشد و ادامه پيدا ميكرد، امروز قطعاً شرايط بسيار بهتري در كشورمان برقرار بود. اگر راه دانشمنداني چون بزرگمهر، ابن سينا و ... ادامه داده ميشد، الان ما بايد در جايگاه اروپا و آمريكا قرار داشتيم. يكي ديگر از شيوههاي استعمارگران اين است كه ارتباط نسل كنوني را با نسلهاي گذشته قطع كنند.در صورتيكه اين خواسته آنها مسير شود، در واقع مثل اين است كه ارتباط شاخههاي يك درخت را با ريشه و تنهي آن قطع كرده باشند. پس براحتي ميتوانند اين شاخهها را به هر درختي قلمه بزنند. 5- وادار كردن كشورهاي ديگر به تقليد كور كورانه از غرب غربيها اينگونه وانمود ميكنند كه تنها راه پيشرفت، راهي است كه آنها طي كردهاند و راههاي ديگر به مقصدهايي غير از پيشرفت و توسعهي اقتصادي ، فرهنگي و سياسي ختم ميشود. در حاليكه هر كشور و ملتي بايد متناسب با فرهنگ خاص خود و بهرهگيري از شرايط اقتصادي، جغرافيايي و ساير منابع در راه پيشرفت و توسعه گام بردارد. استعمارگران، ساير كشورها را وادار ميكنند همان راهي را بروند كه قبلاً آنها رفتهاند و در اين مسير آنچه را كه خود صلاح ميدانند در مسير ساير كشورها قرار ميدهند. بعنوان مثال دو كشور ژاپن و تركيه را در نظر بگيريد: ژاپنيها بعد از جنگ دوم جهاني كارگراني را روانهي كارخانجات صنعتي كشورهاي غربي كردند. اين كارگران ضمن اينكه در كارخانجات غرب كار ميكردند،به فراگرفتن دستاوردهاي صنعتي غرب همت گماشتندو پس از آنكه به ژاپن برگشتند، دانش فني خود را در اختيار كشورشان قرار دادند. گفته ميشود يكي از مسئولين ژاپني در سالهاي گذشته اعلام كرده است: «اگر خانوادهاي در دنيا ثابت كند هيچ محصول صنعتي يا الكترونيكي ژاپني در خانهاش ندارد به او جايزه ميدهيم». كشور تركيه به دليل همسايگي با اروپا تا كنون سعي نموده روش هاي القا شده ي اروپا و آمريكا را در زمينههاي اقتصادي به كار گيرد. اين كار عليرغم توفيق اندكي كه براي تركها داشته است، تورم زياد و نابساماني اقتصادي را كه اين كشور درگير آن است به ارمغان آورده. به گونهايي كه در سال 2003 ميلادي دولت ترکيه مجبور شد ارزش 000/000/1 لير (واحد پول تركيه) را به يك لير كاهش دهد. 6- بهرهگيري از ستون پنجم ستون پنجم انسان را به ياد جنگهاي نظامي مياندازد،ستون پنجم به بخشي از نيروهاي نظامي دو كشور در حال جنگ گفته مي شود كه در پوششهاي غير نظامي براي شناسايي نقاط ضعف و قوت دشمن بصورت مخفي وارد كشور مقابل مي شوند . در جنگ فرهنگي دشمنان از اين شيوه نيز استفاده ميكنند. اين افراد با دريافت پولهاي كلان در سطوح مختلف جامعه مورد هدف، رسوخ كرده و اذهان عمومي و به خصوص اذهان تصميم گيرندگان فرهنگي كشور مورد تهاجم را، منحرف ميكنند. از طرفي به دليل ارتباط مستقيم با اقشار مختلف مردم جامعهي مورد تهاجم، حملات فرهنگي انجام شده بر عليه مردم را ارزشيابي و راهكارهاي مناسب و تأثيرگذارتري را به كشورهاي مهاجم ارائه ميكنند. 7- سوء استفاده از داشتههاي كشورهاي مورد تهاجم استعمارگران در جنگ فرهنگي نه تنها از تمام داشتههاي خود استفاده ميكنند، بلكه در اين راه با سوء استفاده از آداب و سنن ديني و ملي كه شايد به فراموشي نيز سپرده شده باشند و تغيير آنها به شكل دلخواه، از اين به اصلاح داشتههاي كشور مورد تهاجم نيز در حمله خود استفاده ميكنند. مانند مدهاي مو و موهاي بلند كه برخي از آنها ريشه در فرهنگ ملي ما دارد، براي پسران و مردان و به اصطلاح ژل ماليدن يا روغني كردن موها كه مدتي است در كشور ما نيز رايج شده است. در هيچ يك از متون ديني اسلام داشتن موي بلند براي مردان منع نشده و سفارش زيادي هم در تميزي، بهداشت و استفاده از عطر و روغن از سوي حضرت رسول (ص) شده است. شما هم در كتابهاي ديني خواندهائيد كه هزينه بهداشت و عطر پيامبر گرامي اسلام بيشتر از هزينه غذاي ايشان بوده است. اما همين سنت نبوي را دشمنان ما به شكلي كه خودشان ميخواهند و البته در مواردي به گونههاي عجيب و غير قابل تحمل در ميان جوانان كشورمان ترويج كردهاند. 8- هنجار شكني يكي ديگر از روشهاي استعمارگران، هنجار شكني است. آنها با مطالعه روابط و هنجارهاي ميان مردم كشور مورد تهاجم، آن بخش از هنجارهايي را كه موجب انسجام، اتحاد و غرور ملي آن كشور ميشود، مورد حمله قرار ميدهند و با از بين بردن اين اتحاد و هنجارهاي مثبت ، زمينه نفوذ در آن كشور و سلب قدرت آن را فراهم ميكنند. در مورد كشور ما هنجارهايي از اين قبيل مورد هدف دشمنان است: - علاقه به تاريخ چند هزار سالهي تمدن ملي - علاقه به تاريخ چند صد سالهي تمدن ديني - احترام به بزرگترها و تكريم آنها در خانوادهها - حجاب خانم ها - مقيد بودن خانوادهها به رعايت حدود الهي در روابط پسر و دختر - و ... اگر خداي نكرده دشمنان موفق شوند با استفاده از اين روشها و روشهاي ديگر، طرحها و نقشههاي خود را عملي سازند، آن وقت شرايطي ايجاد خواهد شد كه شايد راه بازگشتي را باقي نخواهد گذاشت و يا آثار جبران ناپذيري را در پي خواهد داشت كه يادآوري يك واقعه در اين باره ميتواندنمايانگر آن باشد: در تاريخ كشورمان جنايات و وحشيگريهاي چنگيزخان مغول را خواندهايد، چنگيز براي سلب اراده از مردم در هر كشوري كه وارد ميشد، به دروغ، چيزي به اين مضموم ميگفت: «من از طرف خدا آمدهام تا با كشتن شما گناهان و ناپاكيهاي جامعه را پاك كنم!!» يا «من عذاب الهي هستم كه بر شما نازل شدهام!!» روزي در يكي از شهرهاي اشغال شده ي ايران يكي از سربازان مغول از ميدان اصلي شهر در حال گذر بود كه چشمش به مردي افتاد كه در حال عبور از آنجا بود.سربازمغول هوس ميكند كه او را بكشد، به طرف او ميرود و از او ميخواهد كه زانو بزند تا گردن او را قطع كند. آن مرد زانو ميزند و سرباز مغول چند ضربه شمشير به گردن او ميزند ولي به دليل كند بودن شمشير تنها چند زخم در گردن آن مرد ايجاد ميشود. سرباز مغول عصباني ميشود و به او ميگويد همين جا بنشين تا من بروم و يك شمشير تيز بياورم و گردن تو را بزنم و از آنجا دور ميشود. آن مرد بيچاره در جاي خود مينشيند تا سرباز مغول با يك شمشير تيز بر ميگردد و سرش را از تنش جدا ميكند. اگر آن مرد يك ذره اراده داشت لااقل پس از اينكه سرباز مغول سراغ شمشير تيز رفته بود، فرار ميكرد و جانش را نجات ميداد ولي به دليل خود باختگي و بياراده بودن، حتي جرأت فرار را هم نداشت. اگر غربي ها بيشترين تلاش خود را در تهاجم فرهنگي به كار گرفتهاند به دليل اين است كه اگر بتوانند فرهنگ ملي و سنتي كشورهاي ديگر را از آنها بگيرند در واقع آنها را از ريشه خود جدا كردهاند. 9- تغيير ذايقه استعمارگران غربي گذشته از اينكه طرز لباس پوشيدن و بسياري از آداب جامعه مورد هدف خود را تغيير ميدهند، در ذايقهي مردم آن جامعه نيز تغيير ايجاد ميكنند. ترويج نوع غذاها و آشاميدنيهايي كه در غرب مصرف دارد، به دليل تغيير فرهنگ سنتي مردم و ايجاد زمينهي فروش محصولات غذايي توليد شده در غرب و نابود سازي صنايع غذايي ملي كشور مورد هدف از اين اقدامات است. تمايل جوانان در كشورهاي جهان سوم به نوشيدن نوشابههاي مضر و بيفايده مانند كوكاكولا و پپسي كولاي آمريكايي به جاي نوشيدنيهاي مقوي وسرشار از املاح مانند شير، نمونهايي از تهاجم فرهنگي است. 10- انحصاري كردن دستاوردهاي علمي، راهبردي غربيها در برخورد با ساير كشورها طوري وانمود ميكنند كه دستاوردهاي علمي، راهبردي و مهم، فقط بايد در اختيار و انحصار آنها باشد و ديگران حق ورود و يا صلاحيت ورود به اين عرصه را ندارند. آنها با اين عمل، خود را برتر و بالاتر از ديگران ميدانند به گونهايي كه انگار آنها بندگان ويژهي خدا هستند و مردم ساير كشورها بندگان درجه دو و سه كه بايد نظارهگر پيشرفتهاي غربيها باشند. دانش هستهايي و رسيدن به مهارت توليد چرخه سوخت هستهايي نمونهايي از اين علوم است. ده كشور در دنيا به اين تكنولوژي دست پيدا كردهاند كه ايران نيز يكي از اين كشورهاست، ولي آمريكا و اروپا در تلاشند هر طور شده مانع از ظهور يك ايران هستهايي قدرتمند شوند و در اين راه هرچه در توان داشتهاند انجام دادهاند در حاليكه اولين بار ايرانيان در تاريخ در دورهي صفويه از انرژي هستهايي استفاده كرده اند. ابزار علاوه بر روشهاي ذكر شده، ابزار و وسايلي نيز نياز استتا جنگ فرهنگي غرب نتيجه بدهد. اين ابزارها به صورت مستقيم و يا غير مستقيم در جنگ فرهنگي مورد استفاده قرار ميگيرند. 1- محصولات صنعتي كالاهاي صنعتي يكي از ابزارهاي غير مستقيم تهاجم فرهنگي هستند. خودرو، لوازم منزل، كالاي صوتي و تصويري، كالاهاي مخابراتي، لباس و ... از جمله اين ابزارها هستند. اين خوش خيالي است كه ما فكر كنيم ديگران در كشورهاي خودشان كالاييهايي متناسب با باورها و سنتهاي ما، برايمان توليد كنند. اولين هدفي كه سازندگان اين كالاها دارند، انتقال فرهنگ خود از طريق اين كالاها و محصولات صنعتي است. بعنوان مثال اروپاييها يا چينيها در طراحي و دوخت لباس، فرهنگ و سنتهاي خودشان را مد نظر قرار مي دهند و ما وقتي از اين لباسها استفاده ميكنيم ناخواسته فرهنگ آنها را قبول كردهايم. ساير محصولات نيز به همين شكل است. ميزان شناختي كه ما از كشورهايي مثل آمريكا، آلمان، ژاپن و ... كه با خريد محصولات صنعتي آنها پيدا كردهايم به مراتب خيلي بيشتر از شناختي است كه از طريق مطالعه كسب ميكنيم. ماركهاي معروف تجاري مثل جنرال موتورز، بنزوتويوتا خيلي بيشتر از نام كشورهايشان در صبحتهاي روزانه مورد استفاده قرار ميگيرند. 2- محصولات هنري و فرهنگي اين محصولات به دليل جذابيت و سرگرم كننده بودن، مخاطبان زيادي دارند. استعمارگران نيز با سوء استفاده از اين شرايط، بيشترين سرمايه گذاري را در جنگ فرهنگي در اين زمينهها انجام دادهاند. كتاب، فيلم و آثار هنري ابزارهايي هستند كه در خدمت مهاجمان فرهنگي قرار دارند. داستانهاي غير اخلاقي، فيلمهاي مبتذل و آثار هنري كه ترويج دهندهي برهنگي، روابط خارج از قوانين الهي ميان پسر و دختر، روابط جنسي خارج از حدود الهي و فساد لجام گسيخته هستند، از اين نمونهاند. 3- مد استفاده از پديدهي مد سودهاي كلان فرهنگي و اقتصادي را براي استعمارگران غربي در پي داشته است. آنها با ترويج مدهايي كه در اطاقهاي جنگ رواني و فرهنگي طراحي ميشوند، علاوه بر اينكه فرهنگ غير انساني را در ميان ملتهاي ديگر رواج ميدهند، راهي نيز براي فروش محصولات نه چندان ضروري خود پيدا نموده و سرمايههاي هنگفتي را از كشورهاي مورد تهاجم خارج كرده و ميكنند. لوازم لوكس، لباس، لوازم بهداشتي، لوازم آرايشي، نمونههايي ازابزار مد هستند. 4- ماهواره و اينترنت دو پديده ماهواره و اينترنت كه براي تبادل اطلاعات و ارائه يسريع آخرين دستاوردهاي علمي بين كشورهاي جهان، به وجود آمدهاند، امروزه بعنوان سلاحي بر عليه مردم كشورهاي كمتر توسعه يافته به كار گرفته شدهاند، در حاليكه دانشمنداني از اين كشورها سهم بسزايي در پيدايش و رشد اين پديدهها داشتهاند. در كنار اطلاعات مفيدي كه از طريق اينترنت و ماهواره تبادل ميشود، متأسفانه حجم زيادي از هنجارهاي غير اخلاقي گروههاي پست غربي در قالب شوها، فيلمهاي ضد اخلاقي و ... از طريق اينترنت و ماهواره به سطوح مختلف مردم كشورهاي جهان سوم تزريق ميشود كه مشكلات فرهنگي و اقتصادي زيادي را براي اين كشورها به وجود آورده است. منبع: كتاب زنگ تاريخ تأليف علي اكبر رئيسي |
درعمليات كربلاي 5 در يك نقطه در كانال بوديم شب را آنجا مانديم و صبح هواپيماهاي عراقي آمدند و آنجا را بمباران شيميايي كردند. بچه ها ماسك را زدند ولي بعضي فيلتر ماسك نداشتند بنامعلي محمدزاده انتهاي كانال نشسته بود؛ وقتي شنيد بعضي ها ماسك و فيلتر ندارند ماسك خودش را در آورد و گذاشت كنار كانال بعدازظهر آن روز وقتي او را ديدم خون چشمهايش را گرفته بود گفتم؛ وضعيت خيلي خراب است برو اورژانس. گفت: مگر چه شده است, از وضع خودت خبر نداري ، برو چشم هاي هردويمان سرخ سرخ شده بود ولي چشم هاي محمد زاده در بد وضعيتي بود. گفتم : وضع تو خراب است بهتر است بروي اورژانس . هر دو به هم گفتيم و آخر سر هم هيچ كداممان نرفتيم . در ادامه عمليات كربلاي 5 داشتيم مي رفتيم به طرف كانال ماهي. محمد زاده در جلوي ستون بود عراقي ها شيميايي زدند، همه زود ماسك ها را زديم. يك دفعه شنيديم يكي از پشت سر داد مي زند. برگشتم پشت سر را نگاه كردم يك بسيجي بود، آن بسيجي كمي عقب مانده بود و مي گفت: ماسكش را گم كرده است، فرمانده محمد زاده دويد طرف بسيجي و ماسكش را درآورد و به آن بسيجي داد و گفت : سريع بزن محمد زاده يك چفيه انداخته بود دور گردنش آن را با قمقمه اش خيس كرد و گرفت جلوي دهانش , بچه ها رفتند طرفش و خواستند ماسك خودشان را به او بدهند قبول نكرد و گفت: دستور مي دهم كسي ماسكش را درنياورد كنار بچه هاي گردان در موقعيت كانال ماهي مستقر شده بوديم نزديك اذان صبح بود عراقي ها تانك هايشان را در روبرو آرايش مي دادند. گلوله هاي توپ فرانسوي و خمپاره مي افتد دور برمان. بي سيم زدند و گفتم: آيا فرمانده گردان رسيده آنجا، گفتند رسيده است. گفتم بگوييد وضعيت خيلي بد است فعلا نيايد، بي سيم چي گفت: محمدزاده مي گويد حتما بايد برود كنار بچه هاي گردان . درهمان موقع كه داشتيم صحبت مي كرديم يك گلوله تانك خورد جلوي سنگر ديدگاه . بي سيم چي گفت : گلوله تانك بعد از اينكه اصابت كرده جلوي سنگر , خورده است به محمد زاده, بچه ها مي گفتند : اعضاي شكم محمد زاده متلاشي شده بود و وضعيتش به گونه اي بود كه امكان حملش نبود. او را مي گذارند لاي پتو مي خواهند برسانند پاي آمبولانس . مي گفتند در آن لحظه تشهدش را گفت و چشم هايش را بست.
|
|
تنها افسر بعثي شاهد فاجعه بمباران حلبچه در سال 1988، به انگليس پناهنده شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی به نقل از واحد مرکزی خبر روزنامه الصباح الجديد نوشت سرتيپ خلبان "طارق رمضان العزاوي" که در فاجعه بمباران شيميايي حلبچه حاضر بود پس از فرار از زنداني در شهر سليمانيه ، به انگليس رفت و پناهنده سياسي شد.
پيشتر و همزمان با آغاز محاکمه سران رژيم صدام به اتهام بمباران حلبچه ، مسوولان امنيتي سليمانيه در کردستان عراق از فرار اين افسر عالي رژيم صدام که شاهد معتبر اين فاجعه بوده است ، خبر دادند.
با فرار "طارق رمضان" دادگاه رسيدگي به جنايات رژيم صدام درباره حلبچه با مشکلي جديد مواجه شد.
مسوولان دفاع از حقوق آسيب ديدگان بمباران شيميايي حلبچه در کردستان در تظاهرات مختلفي ، محاکمه عاملان اصلي فرار اين خلبان بعثي را خواستار شدند.
دادگاه رسيدگي به بمباران حلبچه نيز اعلام کرد: به رغم پناهنده شدن اين خلبان در انگليس، از پليس بين الملل درخواست خواهد کرد تا وي را دستگير کند و به عراق بازگرداند.
حلبچه در 15- 10 كیلومتری مرز ایران و 225 كیلومتری شمال شرقی بغداد واقع است که رژیم بعث عراق در 15 مارس 1988 برابر با 25 اسفند 1366 در عملیاتی موسوم به انفال (نسل كشی) این شهر را بمباران شیمیایی کرد.
در بمباران شیمیایی حلبچه حداقل پنج هزار تن از مردم كرد و مسلمان این شهر كشته و هفت هزار تن زخمی شدند. علی شیمیایی از جمله مقامات رژیم صدام است كه نقش مستقیمی در بمباران شیمیایی حلبچه داشت.
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم
برادران و خواهران گرامي، همراهان حماسه بزرگ انقلاب اسلامي
تاريخ، مجموعهاي در هم تنيده و تناور از تجاربِ دور و دير بشري، در طولِ عمر بشريت است، هر چند كه چشمان كمسويِ تاريخ، هميشه سويمند و جهتدار نيست؛ امّا، اين انسانهايِ آگاه و باورمند و صادق و توفنده و آزادهي زمانهها هستند كه با بهرهگيري از ظرفيتهاي نهفته و نگفتهي تاريخ و جغرافياي تاريخي خويش، زمان و زمين را، مهياي گردش و چرخش ديگري ميكنند، و «جانِ» جهتداري و جهتمندي و معناپذيريِ الهيِ آدميزادگان را، در پيكره و قالبِ متداول و بيتفاوتِ جهان ميدمند، كه سرنوشتِ اقوام، ريشه در سرشت آنان دارد: اِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ، حَتّي يُغَيِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِم برپايي حكومت اسلامي به بركت پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، ترسيم الگوي مدينه فاضلهييست كه ملّت بزرگ ايران، در طول سالها تلاش و مبارزه و جهاد، آرزوي آن را در سر ميپروراند و با عشق و اشك و خون و شهادت به استقبال آن شتافت.و ضرباهنگ گامهاي بليغ و بلندِ بهمنِ پنجاه و هفت، اين حادثهيِ حياتي و بِشْكوهِ معاصر هم، براي همين بود كه چشماندازي تازه را برگشايد، و نگاهي تازهتر را برتاباند، تا پرتويي از جامعهي آرمانيِ علوي را در گوشهاي از دنياي معاصر بتاباند كه مقدمهاي براي حكومتِ عدل مطلق جهاني گردد.انقلاب اسلامي، جرأت تازهسازي و تازهگردانيست؛ و اين تازه اول راهيست كه در پيش گرفته است تا در دهه جديدي از انقلاب اسلامي با خدمت و كار و مجاهدت و تلاش بيشتر و نگاههاي بلند و اميدافزا و طراحيهاي هوشمندانه براي آينده كشور در پرتو راهبردهاي امام راحل و انديشههاي پيشتازندهي رهبري معظم انقلاب، و چشمان نظارهگر شهيدان والامقام، توفنده و بيدارگر آغازگر دهه چهارم، از حيات انقلاب اسلامي و نويدبخش پيشرفت و عدالت در تمامي عرصهها باشد.
باش تا صبح دولتش بدمد كه اين هنوز از نتايج سحر است
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته
دوازدهم بهمن ماه هزار و سيصد و هشتاد و هفت
حسن حیدری فرمانده پایگاه بسیج ایرنا
محرم ماهی به رنگ عشق
محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد
است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.
سلام بر حسین (ع)
محرم امد
ماه غم آمد
بزن بر سر و بر سینه مه ماتم آمد
مظلومانه ترین و غریبانه ترین
جمله ای که آقا امام حسین
فرمودند:
(( کیست مرا یاری کند))
غزه در خون و ماتم
مردم غزه قهرمانان مظلوم تاریخند
شهادت مظلومانه مردم غریب و مظلوم غزه
بر تمامی مسلمانان تسلیت باد
مرگ بر صهیونیست های اسرائیلی
مرگ بر آمریکا

((اللهم کن لولیک الفرج))
سخنى پيرامون زيارت سيدالشهدا (ع)
اى غمين ز اشتياق حضرت او
روز و شب مايل به زيارت او
تو از او دور نيستى بالله
«قبره فى قلوب من والاه »
در طول تاريخ انسانهايى بوده و هستند كه پس از مرگشان ، زندگى و حياتشان ادامه پيدا كرده و با مرگ بدنشان ، وجودشان و شخصيت و انديشهشان ادامه يافته است . مردان خدا و شخصيتهاى الهى، همانگونه كه در زمان حيات خويش استوانه دين و محور انسانيت و پشتوانه حق و عدالت هستند ، در زمان پس از مرگ نيز آرامگاه و زيارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضيلت است . و در اين ميان ، زيارت مشهد حسينى از ويژگيهاى برجستهاى برخوردار است . آنانكه توفيق پيدا مى كنند و به زيارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند ، روى به آستان امام حسين (ع) آورده و به جانب اين مدرسه عشق و فضيلت و دانشگاه كمال و تربيت مىگرايند . اينگونه تربيت اجتماعى و يك چنين موسسه تهذيب اخلاق و ادب ، براى هيچ ملتى از ملل گيتى ميسر و مقدورنيست .
البته ملحدين و معاندين و مخالفين مكتب تشيع به خيال خود شبهات و اشكالهاى مى كنند و مى گويند: «زيارت قبور، بت پرستى است ؟!» در حالى كه هر كس كه به زيارت قبور ائمه (ع) مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زيارت نمىكند . چه كسى است كه حسين بن على (ع) راخدا بداند؟!! شيعه، امام را مقرب درگاه خدا مىداند و با توسل به او قربى به خدا پيدا مى كند، همانطور كه خودش در قرآن مجيد فرمود:«به سوى او وسيله بگيريد» امام را وسيله الهى مىداند. زيرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زيارت است كه زائر از اين طريق خود را به درگاه الهى نزديك مىكند، و پيشوايان ما وعده فرمودهاند كه از زائران خود دستگيرى كنند.
امام رضا (ع) مى فرمايد: «هر امامى بر گردن دوستان و پيروانش عهد و پيمانى دارد و وفاى به اين عهد، بإ؛،،ّّ زيارت قبر آنان ممكن مىباشد . و كسى كه به شوق زيارت آنها و با تصديق به فضيلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قيامت قرار مىگيرد.
پس هر زائرى بايد بكوشد تا از اين شفاخانه فيض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود كه صفاى دل و دوستى خاطر و پاكيزگى روح و قداست روان و سلامت تن ، از خدمت آفريدگار جهان به وى عطا گردد ، تا اينكه هم ظاهر او به جمال و كمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگىها پاك و مصفا گردد.
هر زائرى كه با معرفت و شناخت مقام صاحب اين مرقد و اهداف او به زيارت برود، از صاحب قبر الهام مىگيرد و اصول و تعاليم مكتب را به ياد مىآورد ، و هر زيارت و سلام او سرشار از اين آموزشها و الهامها است.
از طرفى زيارتنامههاى وارده، و خواندن هر كدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفكر واداشته ، متذكر تاريخ و احوال انبيا و اولياى معصوم مىگرداند. تأمل در زيارت عاشورا و ديگر زيارات ، اين مطلب را به خوبى روشن مى سازد كه امامان به اين وسيله در صدد ساختن انسانهاى مؤمن و متعهد بودهاند ، لذا به آنها تعليم دادهاند كه در زيارت امام حسين (ع) از خداوند بخواهند كه زندگى و مرگشان را «حسين گونه» قرار دهد، و آنها را در دينا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد ، و مماتى ممات محمد و آل محمد ... و ان يجعلنى معحكم فى الدنيا و الاخرة».
به اميد به اينكه خداوند متعال توفيق زيارت حضرتش را در دنيا و شفاعتش را در روز قيامت نصيب ما گرداند، به آثار و بركاتى كه زيارت سيدالشهدا (ع) به دنبال دارد مىپردازيم:
1- آرامش بخشيدن به زائر
قبل از آنكه به آثار و بركاتى كه برگرفته از روايات اسلامى است اشاره كنيم ، اين نكته لازم به ذكر است كه زيارت مرقد شريف امام حسين (ع) مانند ساير ائمه ، به مردمان و زيارت كنندگانش ، نوعى آرامش و اطمينان مىبخشد . در اين عصر كه انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پيوسته دست به گريبان با پديدههايى چون ترديد، ناكامى، تشويش، ترس و ناسازگارى با محيط و زندگى ماشينى و محروميت و جنگ و حتى كنار نيامدن بإ؛--ّّ خود است، و هر روز شاهد كاهشها و فرسايشها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند ، اين زيارت مرقد مردان خدا و پيشوايان دين است كه به انسان آرامش خاطر مى دهد.
در زيارت يك نوع كشش و نياز الزام آورى انسان را وا مىدارد كه فشارها و فريادهاى درونى را از راهى خارج كند . زائر آن مرقد شريف در پرتو دعا و گفتگو با پاكان و استمداد از ارواح پاك مقربان درگاه الهى، نيرو گرفته و نابسامانيها را با توسل بدانها برخود هموار مى سازند ، و خستگىها و فشارهاى وارد بر روان ، و نيز اضطرابها و يأسها را از خودمى زدايند و به آرامش و اطمينانى براى ادامه زندگى دست مىيابند.
2- در امان خدا بودن
به امام صادق (ع) عرض كردند: كمترين اثرى كه براى زائر قبر امام حسين (ع) چيست؟ فرمود: «كمترين تأثيرش اين است كه خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مى كند تا به سوى اهل خويش برگردد ،و چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهدبود ».
3- زائر خدا محسوب شدن
زيد بن شحام گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم : براى زائر قبر امام حسين (ع) چه مىباشد؟ فرمود: «همانند كسى است كه خدا را در عرش ديدار نموده باشد». گفتم: براى كسى كه يكى از شما را زيارت كند چه مىباشد؟ فرمود:
«همانند كسى است كه رسول خدا (ص) را زيارت نموده است » .
4- برآورده شدن حاجات و دفع پريشانى
امام صادق (ع) فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمىآيد مگر آنكه خداوند از او دفع پريشانى نمايد و حاجتش را برآورد» .
و نيز به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمىرود مگر آنكه خداوند از او پريشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نمايد، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قيامت بر او مىگريند. هر كس او را زيارت كند، وى را تا خانهاش بدرقه مىكنند، و هر كه مريض شود به عيادتش مىروند، و هر كه بميرد جنازهاش را تشييع مىكنند».
5- زيادتى در عمر و رزق
امام باقر (ع) فرموده است : «شيعيان ما را به زيارت قبر حسين (ع) امر كنيد ، زيرا زيارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلايا و ناگواريها مىشود » .
6- آمرزش گناهان
امام صادق (ع) فرمود: «هر كس حسين (ع) را زيارت كند در حاليكه عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان ،گناهان گذشته و آيندهاش را مىآمرزد».
و جابر جعفى در ضمن يك حديث طولانى از امام صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود: «چون از نزد قبر حسين (ع) بازگشتى ، ندا كنندهاى تو را ندا مىدهد كه اگر آن را مىشنيدى ، تمام عمر را نزد قبر شريف حسين (ع) اقامت مىگزيدى. آن منادى گويد:خوشا به حال تو اى بنده خدا كه سود فراوان بردى و به سلامت (در دين ) دست يافتى. عمل از سربگير كه گناهان گذشتهات آمورزيده شد» .
7- محسوب نشدن ايام زيارت از عمر زائر
امام صادق (ع) فرمود: «همانا ايام زيارت زائران حسين بن على (ع) از عمرشان محسوب نگشته و جزء حياتشان به شمار مىآيد» .
8- حفاظت زائر در دنيا و آخرت
عبدالله بن هلال به امام صادق (ع) عرض كرد: فدايت شوم، كمترين نصيبى كه زائر امام حسين (ع) دارد، چيست ؟ فرمود: «اى عبد الله، كمترين چيزى كه براى او مىباشد، اين است كه خداوند او و خانوادهاش را حفظ مى كند تا وى را به سوى خانوادهاش باز گرداند، و چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حافظ او مىباشد» .
9- عنايت و توجه سيدالشهدا (ع)
امام صادق (ع) فرمود: «حسين در نزد پروردگارش ... به زائرانش نظر مى كند . او نگاه مى كند كه چه كسى براى آن حضرت گريه مى كند، پس براى او طلب آمرزش كرده و پدرانش را مىخواند تا براى آن زائر دعا كرده و طلب آمرزش و مغفرت نمايند. سپس امام (حسين) مى فرمايد: اگر زائر من مىدانست كه خدا چه چيزى براى او عطا مى فرمايد شادى او بيشتر از جزع و بىتابى وى مىگرديد» .
و امام حسين (ع) فرمود: «هر كس مرا در زندگانيش زيارت كند، پس از مرگش بازديدش خواهم كرد» .
10- خير و بركت زياد
امام صادق (ع) فرمود: «اگر مردم مىدانستند كه چقدر خير و بركت در زيارت امام حسين (ع) وجود دارد ، براى زيارت كردنش با يكديگر مقاتله مىكردند، و هر آينه اموالشان را براى رفتن به زيارتش مىفروختند»
و امام باقر (ع) فرمود: «اگر مردم مىدانستند كه زيارت قبر شريف حسين (ع) چه مقدار فضيلت و بركت دارد، از شوق زيارت جان مى سپردند و نفسهايشان از شدت حسرت بند مىآمد»
11- برابرى زيارت قبر حسين (ع) با حج
عبدالله بن عبيد انبارى گويد: به امام صادق (ع) عرضه داشتم : فدايت شوم ، همه ساله وسايل تشرف به حج برايم فراهم نمىشود. فرمود: «چون قصد حج نمودى و اسباب برايت فراهم نگشت ، به زيارت قبر حسين (ع) برو، كه يك حج برايت نوشته مى شود و چون قصد عمره نمودى و وسايل مهيا نشد ، عزم زيارت قبر حسين (ع) نما، كه يك عمره برايت منظور مى شود» 51
12- نام زائر در اعلى عليين ثبت مىشود
امام صادق (ع) فرمود: «هر كس به زيارت قبر حسين (ع) برود در حالى كه عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلى عليين مىنويسد» .
13- غرق شدن در رحمت الهى
از امام صادق (ع) پرسيدند: ثواب كسى كه قبر امام حسين (ع) را زيارت كند، در حالى كه كبر و غرور نداشته باشد چيست ؟ فرمود: «برايش هزار عمره و حج مقبول نوشته مى شود . اگر شقى باشد، سعيد نوشته مىگردد، و پيوسته در رحمت الهى غوطهور خواهد بود» .
14- دعاى معصومين براى زائر
معاوية بن وهب از امام صادق (ع) نقل نموده كه فرمود: «اى معاويه، زيارت قبر حسين (ع) را از روى ترس وامگذار ، زيرا هر كه آن را ترك كند ، چنان دچار حسرت مىشود كه آرزو نمايد قبرش نزد او باشد . آيا دوست ندارى كه خداوند تو را در زمره كسانى به حساب آورد كه رسول خدا (ص) و على و فاطمه و امامان معصوم (ع) برايش دعا مىكنند؟» .
و نيز فرمود: «همانا فاطمه (س) دختر محمد (ص) نزد زائران قبر فرزندش حسين (ع) حضور يافته و براى گناهانشان طلب آمرزش مىكند».
15- تجلى خدا
امام صادق (ع) فرمود: «به درستى كه خداى تبارك و تعالى، قبل از اهل عرفات ، براى زائران قبر حسين (ع) تجلى مى نمايد، حوايج آنان را بر آورده مىكند ، گناهانشان را آمرزيده و درخواستهايشان را به اجابت مقرون مىسازد ، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نيز اينگونه عمل مىكند».
16- سعادت
امام صادق (ع) به عبدالملك خثعمى فرمود: «زيارت حسين بن على (ع) را ترك مكن و دوستانت را نيز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزيت را زياد گرداند. خداوند سبحان زندگانى تو را در سعادت قرار خواهد داد، و نمىميرى مگر سعادتمند ، و تو را در سلك سعادتمندان خواهند نوشت » .
17- تأثير زيارت در روز عاشورا
امام صادق (ع) فرمود: «هر كس قبر حسين را در روز عاشورا زيارت كند ، همانند كسى است كه در برابر او به خون خود غلطيده باشد» .
18- قرار گرفتن در جوار پيامبر و على و فاطمه (ع)
امام صادق (ع) فرمود: «هر كس مىخواهد در جوار پيامبر (ص) و على و فاطمه (ع) باشد، نبايد زيارت حسين بن على (ع) را ترك كند» .
19- تأثير زيارت در روز قيامت
امام صادق (ع) فرمود: «هيچ كس در روز قيامت نيست مگر آنكه آرزو مىكند كه اى كاش از زائرين امام حسين (ع) مىبود زيرا مشاهده مىنمايد كه با زائران حسين (ع) به واسطه مقامى كه در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل مىشود» . و نيز فرمود: «هر كس دوست دارد در روز قيامت بر سر سفرههايى از نور بنشيند پس بايد از زائرين حسين بن على (ع) باشد»
و زرارة بن اعين گويد: «امام صادق (ع) فرمود: «زائرين حسين يك برترى نسبت به ساير مردم دارند» پرسيدم : برتريشان چيست ؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مىشوند در حالى كه ديگران هنوز در حال حساب هستند» .
20- رهايى از شدايد قيامت
رسول گرامى اسلام (ص) فرمود: «من تعهد مىكنم كه در روز قيامت هنگامه رستاخيز ، ضمن ملاقات با زائر حسين (ع)، دستش را بگيرم و از مراحل هولانگيز و سختيهاى قيامت نجاتش بخشيده و او را به بهشت وارد كنم»
21- نجات از آتش جهنم
امام صادق (ع) فرمود: «هر كس قبر حسين (ع) را به خاطر خداوند و در راه خدا زيارت نمايد، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد مىسازد، و روز ترس بزرگ (قيامت) او را ايمن مىدارد . از خداوند نيز هيچ حاجتى از حوائج دنيا و آخرت را طلب نمىكند مگر آنكه به او عطا مىنمايد»
اين آثار و آثار ديگرى كه به خاطر اجتناب از طولانى شدن مطلب ذكر نكرديم ، همگى به بركت وجود حضرت سيدالشهدا (ع) است كه اميدوارم هر چه زودتر توفيق زيارت مرقد مطهرش نصيب تمام عاشقان گردد.
|
|
|
| |
|
اقدامات ايران پس از والفجر مقدماتى و والفجر يك يعنى عمليات خيبر و بدر را مى توان مبدا تحول و دگرگونى در اقدامات نظامى ايران در سال هاى بعد دانست.
ظهور نبوغ نظامى در مقابل پيچيدگى هاى دشمن كه با حمايت منابع و كارشناسان خارجى، در زمين، تسليحات و شيوه نبرد با رزمندگان اسلام، تغييرات و توسعه قابل ملاحظه اى يافته بود، موجب شد، جنگ وارد مرحله جديدى شود كه متفاوت با شرايط قبلى آن بود. به عبارت ديگر، ابتكار عمل سپاه پاسداران در هورالهويزه و پيگيرى شكل جديدى از جنگ در برابر دشمن، عقب ماندگى جبهه خودى را در برابر پيچيده شدن جنگ پس از ورود به خاك عراق، جبران كرد و گونه اى خلاقيت نظامى را به نمايش گذاشت كه تاثيرات قابل ملاحظه اى در تصميم گيرى و برنامه ريزى نظامى- سياسى عراق داشت. علاوه بر اين، در سطح منطقه و جهان، نيز امريكا و كشورهاى عربى در پى ابتكار عمل ايران در جنگ كه اشكال مختلف آن روشن و قابل پيش بينى نبود، دچار نگرانى شدند. در واقع، عمليات خيبر ضمن آن كه بن بست جنگ را گشود و عراق را به چاره انديشى دوباره براى جلوگيرى از موفقيت ايران وادار كرد، موجب بازنگرى درسياست هاى پيشين امريكا و توجه بيشتر اين كشور براى نزديك تر شدن به صحنه جنگ شد. و سرانجام، مى توان گفت، اين دوره، مبدا ابتكار عمل براى ادامه نبرد تا پايان جنگ بود كه آثار آن در عمليات هاى آينده به شكل هاى گوناگون ظاهر شد. آثار نظامى عمليات هاى بدر و خيبر در سال هاى ۱۳۶۲ و ۱۳۶۳ دستيابى به عملياتى پيروزمندانه به گونه اى كه حاميان منطقه اى و جهانى عراق، شرايط ايران را بپذيرند، به عنوان محور تلاش هاى نظامى جمهورى اسلامى قرار گرفت و از اين پس، عمليات هاى مختلف براى تحقق اين هدف سياسى انجام شد. عراق همچون گذشته درصدد مقابله با حملات ايران برآمد و از سوى ديگر، بسيار تلاش كرد تا با گشودن جبهه هاى جديد در خليج فارس و حمله به منابع نفتى و نفت كش ها و نيز شدت بخشيدن به جنگ شهرها، ايران را به مذاكره و پذيرش صلح، بدون دستيابى به حداقل حقوق سياسى- اقتصادى، وادار كند. شايد بتوان گفت: تلاش عراق براى وارد كردن طرف سوم به صحنه درگيرى و به عبارت ديگر، بين المللى كردن جنگ، از همين مقطع آغاز شد. اين سياست كه در اين مقطع از شدت كمترى برخوردار بود، به تدريج در مقاطع بعد افزايش يافت. تغييرات در طرح هاى عملياتى عمليات هاى خيبر و بدر در هورالهويزه موجب دگرگونى اساسى در سازمان رزم سپاه و طراحى عمليات هاى بعدى شد. مهمترين جنبه اين تغيير، شكل گيرى سازمان رزم، آموزش، تجهيزات و سلاح براى عمليات هاى آبى- خاكى بود. انجام عمليات آبى- خاكى كه از عمليات خيبر وارد جنگ شد و با عمليات بدر ادامه يافت، در عمليات هاى بعدى نيز يكى از جنبه هاى اصلى نبردها را شكل داد. قايق و غواص پديده هاى نوظهورى بودند كه با اين شكل جديد و در اين مقطع پا به عرصه جنگ گذاشتند و توانستند، دشمن را در عمليات هاى مختلف در داخل رودخانه ها، آب گرفتگى يا خليج فارس با مشكلات جدى مواجه سازند، پديده هايى كه تا پايان نبرد براى عراق حل نشدنى مى نمود. به لحاظ ديگر، اين دو پديده بار ديگر امكان حمله به جناحين و حمله به عقبه و دور زدن مواضع دشمن را ميسر ساختند كه درميان ساير تغييرات از اهميت بيشترى برخوردار بود. اين تغيير به همراه ساير تغييرات، جمهورى اسلامى را از برترى جديدى نسبت به دشمن برخوردار كردند. دراين سطح عراق بار ديگر پى برد، با تمام تمهيداتى كه به كار برده بود و تصور مى نمود حملات نظامى ايران كنترل شده است، خطر را به طور جدى تر و بيش از گذشته احساس مى كرد. به ويژه، دشمن اين بار دريافت كه ابتكار ايرانى ها پايان ناپذير مى نمايد. از اين رو، عراق يك بار ديگر به توسعه توان رزمى، به ويژه توسعه سازمان رزم پرداخت، زيرا با اضافه شدن منطقه وسيع هورالهويزه به خط هاى پدافندى، سازمان موجود قادر به دفاع از جبهه هاى حساس نبود، لذا سپاه جديدى را ايجاد كرد و مسووليت هورالهويزه را به آن سپرد. علاوه بر اين، آنها فعاليت بسيار زيادى را براى تشكيل موضع دفاعى و ايجاد موانع و استحكامات در منطقه هور آغاز كردند كه به لحاظ گستردگى منطقه توان قابل ملاحظه اى را مى طلبيد و تسلط كامل بر آن نيز به زودى ميسر نبود. و بالاخره، فرماندهان عراقى يك بار ديگر مواضع دفاعى خود را مورد بازنگرى و تجزيه و تحليل قرار دادند تا مبادا يك غفلت استراتژيك مانند هور، برترى ديگرى براى ايران به ارمغان آورد. فعاليت مستقل ارتش و سپاه از جنبه هاى ديگر در اين مقطع، مى توان به آغاز فصل جديدى اشاره كرد كه در آن سپاه و ارتش به انجام عمليات مستقل پرداختند با آن كه سپاه و ارتش در عمليات بدر يك بار ديگر به طور مشترك وارد عمل شدند اما انجام عمليات مستقل كه با عمليات خيبر آغاز شد، در پايان اين مقطع به عنوان محور اصلى در نقش ارتش و سپاه بر اقدامات آتى سايه افكند. و بالاخره، مى توان اظهار داشت كه در پايان اين مقطع، جنگ و سپاه با يك ديگر گره خورده و بار جنگ بيش از گذشته بر دوش سپاه گذاشته شد. تشكيل قرارگاه خاتم الانبياء با ورود حجت الاسلام هاشمى رفسنجانى به عنوان فرمانده جنگ، از آغاز دور جديد تحولات نظامى، شاهد دخالت ايشان در مسايل و تصميم گيرى هاى نظامى هستيم. چرا كه براى پيشبرد استراتژى جديد كه بر محور ديپلماسى بود، به حضور مسوولان كشور در چنين سطحى در جنگ نياز داشت. همچنين، با توجه به جدايى ارتش و سپاه، آقاى هاشمى نقش هم آهنگ كننده اقدامات آتى را بر عهده گرفت و بالاخره، با وجود تمام اين مسايل، ايشان مايل بود، در اداره ميدان نبرد دخالت مستقيم داشته باشد. افزايش حضور فرماندهان رده بالاى سپاه در اين مقطع مسأله ديگرى كه بايد مورد توجه قرار گيرد، افزايش صدمات وارده به نيروهاى اصلى و ثابت سازمان رزم سپاه است. پس از آن كه جنگ وارد خاك عراق شد، به دليل شدت عمل دشمن، سخت شدن نبرد و لزوم حضور فرماندهان در صحنه هاى درگيرى، تلفات كادر يگان ها نيز افزايش يافت. در اين مقطع، به ويژه در عمليات هاى خيبر، بدر و والفجر ،۴ تعداد زيادى از فرماندهان سپاه، به شهادت رسيده و يا به سختى مجروح شدند. تنها، در عمليات هاى بدر و خيبر بيش از ۹ تن از فرماندهان ارشد از جمله: ابراهيم حاج همت، فرمانده لشكر ۲۷ حضرت رسول (ص)، عباس كريمى كه به جاى حاج همت، هدايت لشكر۲۷ را به عهده گرفته بود؛ اكبر زجاجى از معاونان لشكر ۲۷؛ مهدى باكرى، فرمانده و حميد باكرى و ياغچيان، جانشينان لشكر ۳۱ عاشورا، ستوده، جانشين تيپ ۳۳ المهدى، تجلائى از فرماندهان لشكر ۳۱ عاشورا، بهروز غلامى، فرمانده تيپ ۱۵ امام حسن (ع) و برخى ديگر از فرماندهان يگان هاى سپاه به شهادت رسيدند. اين فرماندهان همه در خط شهيد شدند: حاج همت هنگامى كه مى خواست با يك گروهان، خط را در جزيره مجنون حفظ كند، بر اثر تركش توپ شهيد شد. مهدى باكرى نيز پس از آن كه حاضر نشد بسيجى ها را در غرب دجله تنها بگذارد، بر اثر اصابت تير به شدت از ناحيه پيشانى مجروح شد. هنگامى كه وى را براى انتقال به اورژانس به داخل قايق در رودخانه دجله آوردند، به دليل تسلط عراقى ها بر صحنه، بر اثر برخورد موشك آر.پى.جى قايق و جسدش سوخت و آب، خاكستر آن را به نقطه نامعلومى برد. سرداران ديگرى نيز تا مرز شهادت پيش رفتند اما سرنوشت آن ها جز اين نبود؛ براى نمونه، برادر حسين خرازى در عمليات خيبر زخمى شد. وقتى كه فرمانده جنگ و نماينده امام، آقاى هاشمى رفسنجانى حمله از محور طلائيه و باز كردن راه زمينى به جزيره را مرز بهشت و جهنم خواند، شهيد خرازى با لشكر خود- لشكر امام حسين (ع)- وارد عمل شد اما نزديك ظهر و در اوج درگيرى، به شدت مجروح شد، به گونه اى كه با بدن پر از تركش و يك دست قطع شده به بيمارستان انتقال يافت. او بالاخره به آرزوى خويش رسيد و در عمليات كربلاى ۵ به شهادت رسيد و در جوار حضرت حق آرام گرفت. جمع بندى در مجموع، مى توان گفت اين مقطع موجب شد كه از نظر روانى تصميم گيرى و طرح ريزى در اقدامات نظامى جمهورى اسلامى ايران از پيچيدگى خاصى برخوردار شود. اين مساله از نظر روانى مهم ترين تاثير را بر دشمن بر جاى گذاشت. در واقع، اين روند، (با تاكيد بر عمليات خيبر) همچون مقطع عمليات ثامن الائمه، مبدا تحول جديدى در جنگ بود. در عمليات ثامن الائمه (ع)، جسارت انتخاب منطقه وسيع كه قبل از آن سابقه نداشت، يك ابتكار عمل به شمار مى رفت و لذا، مبدا تحولات بعدى صحنه جنگ شد. آن عمليات، زمينه و خواستگاه استراتژى عملياتى جديدى و تاكتيك هاى ويژه بود كه در عمليات رمضان متوقف شد. در مقطع دوم نيز همين تحول به چشم مى خورد و عمليات خيبر خواستگاه و مبدا استراتژى عملياتى جديدى شد كه در يك روندى تكاملى رشد يافت. غافل گيرى، پيچيدگى مانور، مانور آبى- خاكى برجسته ترين نمودهاى عمليات هاى بعدى بودند كه از مقطع ناشى مى شوند. تهيه و تدوين: روابط عمومى مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه |
عشق الهیت را ، قلب آسمانیت را می ستایم و از خداوند می خواهم که فرزندان این مرز همیشه
سربلند پاسدار خوبی برای ارزشها یی باشند که تو پایدار ساختی
هفته بسیج بر بسیجیان همیشه بیدار مبارک

مقدمه
مطلع سخن را با گفتاري از امام راحل، پير و مراد بزرگ و قطب بسيجيان زمان، آشناترين و نزديكترين انسان با بسيجي اين عنصر پاكباز جبهه حق زينت ميدهيم:
«مبارك باد بر كشور عزيز ايران و بر ملت شريف، رزمندگاني چنين قدرتمند و عاشقاني چنين محو جمال ازلي و سربازاني چنين دلباخته دوست كه شهادت را آرزوي نهايي خود و جانبازي در راه محبوب را آرمان اصيل خويش ميدانند.
افتخار بر رزمندگاني كه جبهههاي نبرد حق را با مناجات و راز و نياز با محبوب خود عطرآگين نمودهاند. فخر و عظمت بر جوانان عزيزي كه در راهي قدم برداشته و پاسداري از مملكتي ميكنند كه شكستناپذير و سر تا سر پيروزي است.
من به شما دعا ميكنم، در مقابل خدماتي كه ميكنيد شرمنده هستم و نتوانستيم كاري انجام دهيم و شما ما را با فداكاريها و خدمتتان خجل كردهايد و شما حجت را بر ما تمام كردهايد. شما با كارهاي خودتان سبب مباهات و افتخار پيامبر اكرم (ص) شدهايد، شما امام زمان را رو سفيد كردهايد، شما در پيشگاه خداوند متعال مقامي داريد كه ما بايد به شما غبطه بخوريم. شما موجب عزت اسلام و مسلمين و مردم ايران در دنيا گشتهايد. شما تاريخ را با عظمت و معنويت خود زرين و افتخار آميز كردهايد. شما را ملائكه الهي فراموش نخواهند كرد. ارواح طيبه شهداي شما در خط مقدم به شبهاي حمله حاضر و ناظر هستند. شما ياوران خدا و پيامبر (ص) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و فاطمه زهرا و زينب كبري سلامالله عليها و امام زمان (عج) هستيد. خدا دشمنان شما را ذليل و خوار خواهد كرد.»
اين بيان بيتعارف و تكلف امامي است كه همواره راست گفت و گزافه در گفتارش راه نداشت. بنابراين شناخت وجودي اين چنين با عظمت از ضرورتهاي بزرگ است و ميسر نميگردد مگر با روش و معيارهاي همان امام بزرگ. «بسيجي» از جمله واژههايي است كه به لطف انفاس قدسي امام، تنها در لغتنامه و دائرهالمعارف انقلاب اسلامي يافت ميشود.
بدين ترتيب معلوم مي شود كه بسيجي مفهومي كليتر از رزمنده است چرا كه مراتب بندگي فقط در جنگ نيست كه تبلور مييابد بلكه در تمام شئون زندگي بشري عينيت دارد. بسيجي كسي است كه در هيچ يك از دستهبنديهاي مادي و متعارف قرار نميگيرد.
نه متعلق به حزب است و نه متعلق به زمان، مكان، طايفه، صنف بخصوصي و نه هر دستهبندي ديگر، عبد خداست و انساني از تبار ابراهيم (ع) كه اسماعيلوار، مصصم و عاشقانه به مسلخ عشق ميرود؛ راه حق ميجويد و سالك هميشه كوي دوست است.
« دكتر سيدحسن فيروزآبادي »
ويژگيهاي تفكر بسيجي
تفكر بسيجي با اوصاف اعجابآورش چيزي نيست جز برنامه بينظير توحيد و عدالت خواهي و شاخصههاي آن چنين است:
1. پيوند و بيعت با ولايت: از محمد (ص) و علي (ع) تا مهدي (عج) و در زمان غيبت با ولايت فقيه
2. ايمان و اخلاص: تفكر بسيجي بيش از هر چيز بر ايمان خالص و محض به غيب مبتني است، ايمان به الله با همه اسماء و اوصاف جمال و جلالش بدون ذرهاي ترديد با شرك.
3. حريت در عبوديت: در اين مكتب بندگي نه از روي طمع و نه از روي خوف بلكه از روي آزادگي و عشق به معبود است؛ همان گونه كه امير مؤمنان در وصف خويش بيان فرمود لذا بسيجي بنده رب است نه بنده زر و زور؛ چه او شرافتمندتر از اين است كه غير از اين باشد.
4. اطاعت آگاهانه: از آنجا كه بسيج در اصل خود تبلور آيه شريفه «اطيعوا الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم» (نساء – 159) است، بدون ترديد اطاعت و فرمانبرداري آگاهانه در تفكر بسيجي جايگاه منحصر به فردي را به خود اختصاص ميدهد زيرا در تفكر بسيجي عنايت نهايي براي انسان، كسب رضايت معبود است و چنين غايتي جز با فرمانبرداري مطلق از اوامر الهي كه همانا عمل به تكليف معين شده از سوي امام و ولي فقيه در زمان غيبت است، حاصل نميشود.
5. عدالت خواهي: از مهمترين ويژگيهاي تفكر بسيجي عدالت خواهي همه جانبه است در همه ابعاد اجتماعي، حقوقي، سياسي، اقتصادي، اخلاقي.
بسيجي تفسير عدالت علي (ع) است كه به قيمت تمام جهان حاضر نيست به قدر گرفتن پوست جويي از دهان مورچهاي به كسي ستم كند اگر چه آن كس دشمن او باشد. بسيجيان به حكم «كونوا قوامين لله شهداء بالقسط...» (مائده – 8) قائمان به قسط هستند و بد كاري هيچ قومي آنها را به ستمكاري نميكشاند. خودداري رزمندگان ما از مقابله به مثل با جنايات صدام عليه مردم از همين تعهد ناشي ميشد.
6. ظلم ستيزي: بسيجي مصداق فرياد عادلترين مظلوم و مظلومترين عادل خلقت يعني فرياد «كونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا» كه امير مؤمنان (ع) است. بسيجي فرمانبردار امامي است كه فرمود: «ما تا آخر در كنار مظلومان جهان ميايستيم و با ظالم ميجنگيم» يعني ما تا فناي فتنه در جهان مجاهده ميكنيم (انفال – 39) و در ميدان مبارزه با ظلم، لبه تيز شمشير خود را متوجه ريشه همه مظاهر فرهنگي، حقوقي. اقتصادي. سياسي و اجتماعي ستمگران ميكنيم و تا قطع تمام آن ريشههاي متعفن از پاي نخواهيم نشست.
7.شهادت طلبي: اشتياق غرقه شدن در خون خود همواره بزرگترين آرزوي اولياي الهي بوده است و «فزت و رب الكعبه» زبان حال همه عاشورايياني است كه يك عمر استغاثه براي توفيق شهادت در راه خدا را پيشه خود ميساختند و در انتظار آن بيتابانه لحظه شماري ميكردهاند.
داستان پيشي گرفتن اصحاب امام حسين (ع) در ميدان كربلا و رزمندگان ما در ايام دفاع مقدس علاوه بر اثبات اين حقيقت شگرف، گوياي اوج از خود گذشتگي و كمالي است كه از آشكارترين ويژگيهاي تفكر بسيجي است.
8. ايثارگري كريمانه: هر چند ايمان خالص به غيب، اين باور را كه انسان هر چه را در اين دنياي مادي در راه خداوند از دست بدهد در واقع حقيقت آن را اعلا مرتبهاش به دست آورده است، در تفكر بسيجي ايثارگري معناي گستردهتري دارد و آن از خود گذشتگي است به تمام معنا. همه چيز براي رضاي خداوند در طبق اخلاص گذاشته ميشود.
9. زهد و قناعت: پس از روشن شدن ارتباط عميق ايثارگري با تفكر بسيجي، ديگر نميتوان آن را منهاي زهد و قناعت تصور كرد زيرا اساس اين تفكر بر چيزي است كه حتي سايه رفاه طلبي، راحت طلبي، شكمبارگي، اسراف، تبذير، تجمل پرستي، دنيا دوستي، در قاموس آن راه ندارد.
تفكر بسيجي اين است كه بار زهدي عليوار، توشهاي از سادهترين طعامها و سرپناهي از بيتجملترين بناها و پوشاكي از مردميترين پوششها را به همراه دارد. بسيجي هنوز تصوير خانه گلي علي (ع) و اتاق كوچك امام خميني «ره» و حسينيه بي تجمل جماران را بر لوح دل خويش دارد و مي داند كه:
«تفكر بسيجي يعني عزم راسخ مبارزه و اين همان طور كه امام بسيجيان فرمود: با رفاهطلبي و راحت طلبي هرگز سرسازش ندارد.» (امام خميني «ره»، فرياد برائت 1366)
10. تواضع و صميمت: اصولاً آن چه بوي تكبر و خود بيني ميدهد هزاران سال از فرهنگ متعالي بسيج و تفكر بسيجي فاصله دارد زيرا بسيجي بيش از هر چيز همه سدهاي منيت و خودبيني را در هم شكسته است او در ميان اسماء الهي محو، و در ميان بندگان خدا ناشناس است، او علو و مرتبت را از آن خدا ميبيند و اسوهاي دارد كه هر گاه تازه واردي بر جمع او و يارانش وارد ميشد، نميتوانست بدون راهنمايي ياران ديگر او را از ديگران بازشناسد (سنن النبي علامه طباطبايي) او سردار رشيدي چون مالك اشتر داشته است كه از شدت تواضع، جاهلان بر او جسارت ميكردند و او با كرامت آنان را دعا ميكرد.
او امامي دارد كه دعوت فقرا را به صرف غذايي از آب استخوان پخته ميپذيرد و پيامبري دارد كه چون بردگان، متواضعانه مشي ميكند و همچون آنان طعام صرف ميكند و همچون آنان جلوس ميكند در حالي كه عزيزترين و شريفترين است نزد خداي (نهجالبلاغه خطبه 159 از فراز 22). خود او آن گاه كه در كنار زيردستان خود بر پشت وانت سوار ميشود و ديگران را بر جاي بهتر مينشاند ميخواهد بگويد كه من پرچمدار تفكر بسيجيام. تفكر آن پيامبري كه در زمان رواج رفتارهاي اشرافگرانه و استكباري سفيانيان در اوج عزت و اقتدار بر استر يا چارپايي بدون زين و پالان سفر ميكرد (سنن النبي علامه طباطبايي) بر بوريايي ميآرميد و پياده مسافتهاي طولاني كوچههاي مدينه را طي مي كرد و همه اينها در حالي بود كه حتي جبرئيل شايسته همراهي او تا «قاب قوسين اوادني» (النجم – 9) نبود.
11. شجاعت و دلاوري: حركت شجاعانه پيامبر اكرم (ص) در صفوف مقدم نبرد با دشمنان، مبارزه يك تنه حضرت امير (ع) با قويترين پهلوان عصر خويش آنجا كه يك ضربت او بر همه عبادات جن و انس برتري يافت و ايستادگي شجاعانه مظلومان كربلا در برابر سپاه بيشمار قساوت پيشگان يزيدي همه و همه برگهاي زريني از پرونده درخشان شجاعتهاي اعجاب انگيز تربيت شدگان مكتب اسلام ناب يعني تفكر بسيجي است.
12. صلابت و كوبندگي: تفكر بسيجي آن گاه كه دفاع از كيان اسلام و عزت مسلمين و حقوق مستضعفين در ميان باشد، صيقل دهنده شمشير عدالتجو و ظلم ستيز رزمندگان و استحكام بخش گامهاي استوار همراهان و ياران رسولالله خواهد بود. چه اينان در كنار رسولالله (ص) اشداء عل الكفار (فتح – 21) هستند و نامشان چون نام مولايشان لرزه بر اندام منحرفان و مفسدان مي اندازد.
13. ابتكار و خلاقيت: طراحي خندق در نبرد احزاب، آنگاه كه جمعيت مؤمنان در محاصره سهمگين كفار و مشركين قرار داشتند، نشان داد كه عنايت الهي چگونه اذهان اهل ايمان را به نور خود پويا ميكند و البته اين امري بديهي است. او خود وعده فرموده: «ان تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً». (انفال – 29) او كه به اهل تقوي شناخت عالي از همه رموز خلقت ميدهد، طبيعي است كه كشف رموز جهان مادي در چنين مكتبي براي اهل ايمان و تقوي بسيار پيش افتاده خواهد بود.
تفكر بسيجي، ذهن را چنان صيقل ميدهد كه پردههاي غيب را كنار ميزند. حال چگونه در وادي روابط و حوادث مادي چيزي بر صاحب اين تفكر ميتواند پوشيده بماند. اقدامات شگفتآور امام بسيجيان در مقاطع مختلف انقلاب اسلامي و دفاع مقدس و نيز صدها نمونه استثنايي از ابتكارات رزمندگان اسلام در صحنههاي دفاع مقدس، حقايقي است كه نشانگر شكوفايي استعداد ابتكار و خلاقيت در مؤمنان است.
14. شاخصههاي ديگري نظير عزت نفس، گمنامي و دوري از شهرت طلبي. مديريت و تدبير شايسته، غيرت و جوانمردي، تعهد و وفاداري، صبر و پايداري، ترحم و نوعدوستي حتي با دشمنان، عبادت و استغاثه به درگاه خداوند، تكبر در برابر استكبار و ... نيز همگي در فرهنگ و تفكر بسيجي از درخشندگي خاصي برخوردارند كه به جهت رعايت اختصار از بيان آنها پرهيز ميشود.
فرماندهان جنگ
با نگاهي به فرماندهان دوران دفاع مقدس ميبينيم «فرمانده» بسيجي خود بسيجي رشيد و پيشروي است و ميتوان گفت فرمانده بسيجي خود نميتواند، جز بسيجي باشد؛ چرا كه فرمانده تنها هنگامي در سازماندهي، راهبري، تهييج و عملكرد نيروهاي خود موفق است كه بر قلبها و دلهاي آنان فرمان براند نه فقط بر اجسام و شمشيرهايشان. اگر ميبنيم كه سرداران والامقامي چون شهيد باكري، شهيد حاج همت و شهيد خرازي چنين بر نيروهاي تحت امر خود تأثير گذاردند، بدين دليل است كه آنها فقط فرمانده نظامي نيروهايشان نبودهاند، بلكه قبل از چيز آنها خود «بسيجي» بودهاند يعني در ميدان جنگ و افتخار علمداري و جلوداري سپاه را بر عهده داشتهاند و در وقت عبادت و نياز، پارساترين بندگان بودهاند. اين است معني تجلي فكر بسيجي در فرمانده جنگ. همراه با رزمندگان و نشستن و برخاستن و در عين حال در عوالمي ديگر به سير و سلوك پرداختن؛ همانگونه كه مولاي متقيان در موردشان ميفرمايد:
اهجم بهم العلم علي حقيقه البصيره و باشروا روحاليقين و استلانوا ما استوعره المترفون و انسوا بماستوحش منه الجاهلون و صحبو الدنيا بأبدان اروحها معلقه بالمحل الاعلي؛ اولئك خلفاء الله في ارضه و الدعاه الي دينه، آه آه شوقاً الي رويتهم. (حكمت 147- نهجالبلاغه)
امواج علم براساس حقيقت ادراك و بصيرت بر آنها هجوم برد و يكباره آنان را احاطه كرد و جوهره ايمان و يقين را به جان و دل خود مس كردند.
آنچه را خوشگذرانها سخت و ناهموار داشتند، نرم و ملايم و هنجار انگاشتند و به آنچه جاهلان از آن در ترس و وحشت بودند انس گرفتند.
فقط با بدن خاكي خود همنشين دنيا شدند، با روحهايي كه به بلندترين قله از ذروه قدس عالم ملكوت آويخته بودند. ايشانند در روي زمين جانشينان خدا و داعيان بشر به سوي دين خدا. آه آه چقدر اشتياق زيارت و ديدارشان را دارم!
با بهرهگيري از مصونيت و حكمت اميرالمؤمنين عليهالسلام از زاويه ديگري به موضوع مورد بحث نظر بيفكنيم. در تعريف بسيجي گفته شد كه او ثمره اصل ولايت فقيه است و در نتيجه شيفته آن. از آنجا كه اولين ولايت از حضرت رسول اكرم (ص) و سپس از آن امير مؤمنان علي (ع) است بنابراين بسيجي در واقع شيعه راستين علي (ع) بيترديد صحابه حضرت امير (ع) از جمله اولين «بسيجي»هاي تاريخ اسلامند.
همه آن تعاريفي كه درباره بسيجي قبلاً گفته شد در اصحاب حضرتش متجلي است. آنها هم مانند بسيجيهاي زمان ما انسانهاي عاشق و شيدايي بودهاند كه عنان هستي خود را مطلقا در اختيار امام خويش قرار داده بودند.
اگر صحابه امير المؤمنين (ع) در واقع بسيجيهاي آن زمان بودهاند بيشك وجود مقدس اميرالمؤمنين (ع) نيز فرمانده آنها محسوب ميشوند كه مولاي ما مقام معظم رهبري حضرت آيتالله خامنهاي فرمودند بسيجي، علي (ع) است. بنابراين تجلي تفكر بسيجي در فرمانده را ميتوان در سخنان و مكتوبات گهربار علي (ع) و در چهره سيرة پيروان راستين امير المؤمنين يعني فرمانده بسيجي صدر اسلام و فرماندهان بسيجي دفاع مقدس مشاهده كرد.
حقانيت دفاع مقدس
در بيشتر جنگهايي كه در جهان رخ داده است ديده ميشود كه متجاوز و مدافع از هر دو از مسير حق و حقيقت دورند و مدافع، جان و مال در برابر ارزشهايي ميبازد كه در اصل كم بهاست و از نظر حق طلبي يا دفاع براي حق، هيچ ارزشي براي اين دفاع نميتوان قائل شد. هر چند كه در بخشي از همين جنگها مدافع و متجاوز هر دو به اندازه متعارف از مسير حق دورند يا حتي مدافع نادان خوي تجاوزگرانه پيشينيان خود را پرداخت مي كند و ... لكن دفاع مقدس متعلق به نظامي است كه به هيچ وجه شائبه باطل و حركت خلاف مسير حق در آن راه ندارد كه اثبات اين امر در حقيقت به منزله اثبات نور و روشنايي است كه در ابعاد و روشها و سليقههاي گوناگون انجام شده است و مجال آن در اين بحث نيست.
هدفهاي دفاعي
در اغلب نبردهاي دفاعي، همچنان كه ذكر شد، اهداف و موضوعاتي كم ارزش و غالباً مادي مطرح است؛ حداكثر اين است كه داعيه دفاع از وطن دارند! حال اينكه در دفاع مقدس بحث بر سر حفظ و دفاع از انقلاب اسلامي و عزت و شرف اسلام، قرآن، ولايت و مسلمين است و متجاوز در پي رويارويي با انقلاب اسلامي و كوبيدن عزت و شرف مسلمين بود؛ هر چند كه در اين راستا دفاع از استقلال و تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران به عنوان مركز اسلام ناب نيز مطرح بود و اين موارد نيز جايگاه مهمي در اهداف دفاعي جمهوري اسلامي ايران دارد اما همانطور كه گفته شد در اساس هدفهاي دفاعي ما، دفاع از انقلاب اسلامي و عزت و شرف و مصالح و منافع امت اسلام مطرح است كه در كمتر جنگي چنين اهدافي معنوي، فراگير و الهي بوده است.
هدفهاي رهبري و فرماندهي صالح
در اغلب جنگهاي متعارف و متداول، متجاوز و مدافع براي دسترسي به اهداف خود از هيچ حيله و ترفند و بكارگيري هر روش ممكن ولو نامشروع، غفلت و پرهيز نميورزد، حال اينكه در دفاع مقدس به رغم فشارهاي ناجوانمردانه دشمن و اتحاد و يكپارچگي دنياي كفر و استكبار عليه ما، ميدانداران اين دفاع مقدس با رهبري و فرماندهي حضرت امام خميني، آن مرد صالح بزرگ از روش و ابراز حق غفلت و دور نجستند و در همه عرصهها سعي بر ارائه روش اسلامي قرار داشت.
ايمان مذهبي در دفاع مقدس
ايمان مذهبي در دفاع مقدس در صحنههاي گوناگون و افراد مختلف مانند فرماندهان جنگ، نيروهاي رزمنده، فرمانده معظم كل قوا و... هر يك به گونهاي است كه تبلور و تجلي خاص خود را داشته است كه شايسته بود در صورت مجال بيشتر به صورت مستقل به هر يك پرداخته شود كه ما به بيان كليترين آن بسنده ميكنيم.
1. استراتژي دفاع مقدس از ابتدا تا انتها تبلور ايمان مذهبي با امامت و فرماندهي امام
2. هدفها و روشهاي دفاعي ملت ايران تبلور ايمان مذهبي آنها با امامت و فرماندهي امام
3. جلوههاي خلوص و معنويت در جاي جاي دفاع مقدس
4. تحمل سختيها و شدايد در صحنه ها و عرصه هاي مختلف نبرد
5. ايثار و از خودگذشتگي باور نكردني براي بسياري از مردم جهان
6. جلوه هاي گوناگون تعبد و تهجد در دفاع مقدس
7. عمل به تكليف و اصل را بر انجام وظيفه گذاردن نه نتيجه
8. نصب العين بودن سفارش هاي پيامبر اكرم (ص)، ائمه (ع) و... در مدارا با اسيران، پرهيز از روش هاي غير اسلامي و ...
9. شهادت را فوز عظيم دانستن و به استقبال آن رفتن
10. خدا را در همه حال اصل قرار دادن و به او توجه داشتن
11. برتري دادن منافع و مصالح نظام بر منافع خود، خانواده، آيندهنگري هاي مادي و ...
12. پيشي گرفتن در خيرات و پيشقدمي در خطرات
13. پرهيز از عجب و غرور در پيروزيها و نااميدي و يأس در عدم موفقيتها
14. كارها را به خدا واگذار كردن و اتكا و اتكال معنوي و عميق به خداي يگانه
تبلور روحيه بسيجي فرماندهان در تاكتيك و تكنيك در دفاع مقدس
اگر بپذيريم كه تاكتيك، روش و شيوه كلي انجام كاري و تكنيك، انجام ماهرانه آن كار باشد، بايد گفت در دفاع مقدس ما اوج تاكتيك و تكنيك را كه الهام گرفته از ايمان مذهبي، روحيه بالا و انگيزه انجام كار است، مشاهده ميكنيم. اين در حالي است كه بخش عظيمي از پيكره اين دفاع مقدس، آموزشهاي كلاسيك را نديده بودند. از سوي ديگر مواردي از ابتكار و خلاقيت در عرصه تاكتيك يا تكنيك توسط دشمن بعثي و در مقابله با ما اگر ديده، يا گزارش شده است با حيلت شياطين و همفكري مستشاران و كارشناسان خارجي و بهرهگيري از تكنولوژي پيشرفته است كه آن را بايد به منزله امداد استكباري و دنيايي براي دشمن قلمداد كرد. مواردي از جلوههاي تكنيك و تاكتيك را در دفاع مقدس مرور كنيم:
الف – يكي از اساسي ترين و مهمترين اصول نظامي اين است كه در جنگ همواره از نقاط قوت دشمن پرهيز و بر نقطه ضعف او حمله برد. همچنين نگذاريم دشمن از نقاط قوت خود عليه ما استفاده كند و عليه نقاط ضعف ما وارد عمل شود. بطوري كه ثابت شده است سرنوشت بسياري از شكستها و پيروزي ها در تاريخ، مرهون به كارگيري يا عدم توجه به اين اصل بوده است. تاريخ دفاع مقدس پر است از تاكتيكهايي كه رزمندگان اسلام در اين رابطه به كار بسته اند از قبيل:
1. عمليات در هور و بي اثر كردن يگانهاي تانك دشمن (البته منظورهاي ديگر هم بوده است.)
2. عمليات در كوهستان و بي اثر كردن يگانهاي مكانيزه و زرهي دشمن
3. عمليات در مناطق ذوعارضه به منظور حداكثر بهرهمندي از توانمنديهاي نيروي خودي
ب – تاكتيكهايي كه هم به منظور بي اثر كردن نقطه قوت دشمن و هم به منظور غافلگير كردن دشمن انجام ميشد از قبيل:
1. عمليات شبانه كه عمده عمليات هاي رزمندگان اسلام را تشكيل مي دهد.
2. عمليات فريب تاكتيكي و ...
پ – تاكتيكهايي كه زمان و مكان انجام عمليات در وهم و تصور نظامي و كاربردي دشمن نميگنجيد مانند:
1. عمليات والفجر 8 (در مكاني كه دشمن آن را بعيد ميدانست.)
2. عمليات كربلاي 5 (در زمان و مكاني كه دشمن بعيد ميدانست.)
3. عمليات والفجر 9 (در زماني كه دشمن انتظار آن را نداشت.)
و ...
ت – تاكتيكهاي ويژه عمليات نامنظم كه با برد، عمق، غافلگيري و سرعت هر چه تمامتر انجام ميگرفت نظير عمليات فتح.
ث – تاكتيكهاي عراقي كردن جنگ و استفاده از كردهاي شمال عراق و شيعيان جنوب كه با كمترين هزينه، بيشترين و سنگينترين ضربات را به رژيم بعثي فرود ميآورد.
ج – تاكتيكهاي ويژه و منحصر به فرد مربوط به فرماندهي و كنترل نيروها با توجه به چندگانگي نيرو در جبهه
ح – تاكتيكهايي كه عمدتاً تكيه بر نقطه قوي نيروهاي خودي (نيروي عظيم بسيج و انسانهاي با انگيزه و ...) داشت و ... در عرصه تكنيك نيز به مواردي همچون:
1. تكنيكهاي عبور از رودخانه (مانند والفجر 8 و ...)
2. تكنيكهاي عبور از هور (مانند خيبر و ...)
3. تكنيكهاي عبور از خطوط مقدم (در بيشتر عملياتها)
4. تكنيكهاي فريب و نمايش قدرت (الكترونيكي، ماكت، جابجايي، اطلاعاتي و ...)
5. تكنيكهاي رزم شبانه (نوار شبرنگ، مبنا كردن خط هجوم، تكبير و صلوات و ...)
6. تكنيكهاي رزم دريايي (تصرف اسكله البكر و الاميه، حمله قايقهاي تندرو، نصب تجهيزات روي شناورهاي سبك و ...)
7. تكنيكهاي شناساسي (پرنده هاي بدون سر نشين، نفوذ، برجكهاي متحرك و ...)
*در پنجم آذرماه سال 1358 با صدور فرمان حضرت امام خميني «رضوان الله عليه» بسيج مستضعفين» تشكيل شد و در حقيقت با اين فرمان «نخستين سنگ بناي مقاومت بسيج در دوران انقلاب گذاشته شد.
شايد آن روز هيچ كس نميدانست كه آنچه شكل ميگيرد، عزت و عظمت امروز و فرداي اسلام و انقلاب كشور رقم خواهد زد، اما امام خميني رهبر كبير انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، در مبارزه حق طلبانهاش با استكبا رجهاني تنها راه نجات و پيروزي را پس از اتكا به قدرت الهي و پشتيباني نيروهاي عظيم مردمي مؤمن و مقاوم كه همواره حامي استوار راه حق بودهاند، دانستند و با اتكا بر همين اهرم توانستند يك نظام كارآمد مردمي تاسيس كنند، آن اهرم چيزي جز، بسيج نبود. تنگناها و محدوديتهايي كه دشمنان انقلاب طي سالهاي پس از پيروزي چه از نظر سياسي، و چه از نظر اقتصادي و چه از نظر نظامي براي جمهوري اسلامي ايران بوجود آوردند، همه در برخورد با اين سد استوار انقلاب كه يكي پس از ديگري با ناكامي مواجه شدند و اين ناكاميها جهانيان را وادار كرد كه درايت حضرت امام خميني «ره» را در بوجود آوردن چنين نيروي عظيمي آن هم در همان سالهاي اوليه انقلاب تحسين كنند. چرا كه ايشان آگاهانه دريافته بودند بايد خلاءهاي ناشي از محدوديتهاي بوجود آمده توسط دشمنان را با استفاده از امكانات موجود، مخصوصا استعدادها و خلاقيتهاي مردم مسلمان كشور پر نمود. برهمين اساس بود كه آن عزيز دوران در پنجم آبانماه 1358 جوانان شجاع، مومن، متعهد و عاشق ملت مسلمان ايران را به سوي مدرسهاي خواندند كه بعد ها «مدرسه عشق» نام گرفت.
نيرويي كه امام آن را به درستي شناسايي كرد و بر آن تكيه نمود، ايمان تودههاي مردم بود و بسيج مستضعفين «در جمهوري اسلامي ايران نيز از همين سرچشمه جوشيد. درخشش بسيج در دوران دفاع مقدس، در صحنههاي پشت جبهه، در دفاع از ارزشها در بالا بردن توليد، در حفظ و نگهداري و گردش چرخهاي صنعت و در مقابله با توطئههاي رنگارنگ دشمنان و جنگهاي رواني پي در پي كه عليه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي هر روز به راه افتاد و هنوز هم به راه ميافتد همه از ثمرات به فعليت در آمدن ايمان تودههاي مردم توسط «امام خميني » بود كه منجر به پيدايش «فرهنگ بسيجي» گرديد.
بسيج را حضرت امام «ره» اينگونه توصيف ميكند : «بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوات يقين و حديث عشق ميدهد. بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدستههاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سردادهاند. بسيج ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتهگان آن، نام و نشان در گمنامي و بينشاني گرفتهاند. بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكيل آن را همه، مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نمودهاند.[1] بارزترين جلوههاي «فرهنگ بسيجي» كه براي بار اول توسط امام خميني «ره» معرفي و بسط داده شد، ساده زيستي و خطركردن در همه ميدانها است. همين فرهنگ با همين جلوههاي ارزشمند و كارساز بود كه فاتح همه ميدانها شد.
پيروزي انقلاب اسلامي و تاسيس نظام جمهوري اسلامي ايران نيز، اولين محصول فرهنگ بسيجي «بود» . پيروزي در جنگ تحميلي و حماسه سازيهاي درخشان در صحنه هاي دفاع مقدس محصول ديگر اين فرهنگ است. جهاد سازندگي با همه جلوههاي زيبايي كه در عرصههاي توليد، عمران، صنعت و كشاورزي، سازندگي و تعاون دارد، محصول ديگر «فرهنگ بسيجي است.»
حضور موفق و كارساز در ميدانهاي مختلف امداد و كمك رساني به سيلزدگان، زلزلهزدگان ، محرومان و همه نيازمندها در زمينههاي مختلف حتي مبارزه با مواد مخدر و فعاليت در امر بهداشت و درمان، توليد و صنعت، از جلوههاي ديگر «فرهنگ بسيجي» است.
هر جا سراغي از شهادت، جانبازي و ايثار و فداكاري است فرهنگ پر افتخار و كارساز بسيجي در آنجا حضور دارد و در كنار اين همه كرامت و خدمت، بزرگ منشي و آزادگي زيباترين خصلتي است كه در وجود بسيجيان موج ميزند اين همان فرهنگ پيروز و راهگشا دوران انقلاب است كه از كلام و روش و منش حضرت امام خميني سرچشمه گرفت و در جان جوانان ميهن اسلامي جريان يافت.
اما اكنون بايد اعتراف كنيم كه «فرهنگ بسيجي» يعني فرهنگي كه آن همه پيروزيها به ارمغان آورد مهجور و مظلوم است.
«فرهنگ بسيجي» در هر حال دشمنان كينهتوزي هم دارد كه نبايد از وجود آنها غافل بود. دشمنان فرهنگ بسيجي اگر چه در جامعه ما فاقد هرگونه ريشه و پايگاه اجتماعي هستند اما نبايد نسبت به لطمههاي ناشي از كينهتوزي آنها بيتفاوت باشيم. آنها همانند آفت هستند و بايد جامعه را در برابر زيانهاي احتمالي آنها بيمه كرد.
آن دسته از عناصر نفوذي كه فرصتطلبانه در هر جا رخنه كردهاند ماموريت دارند تا «فرهنگ بسيجي» را در جامعه كمرنگ سازند. اما دشمنان فرهنگ بسيجي، مردم سلحشور ايران را به درستي نشناختهاند و در چهارچوب ماموريت خود به تلاش بيهودهاي ادامه ميدهند كه دقيقاً در جهت تقابل جدي با فرهنگ و اعتقادات مردم انقلابي ايران است.
آنها كه سعي دارند بسيج و بسيجي را «سمبول خشونت» معرفي كنند و ترويج فرهنگ بسيجي را نشانه از ترويج «نظاميگري» قلمداد نمايند، در واقع در خدمت دشمنان انقلاب و اين ملت در آمدهاند و به انجام مأموريتي سرگرم هستند كه حتي دشمن هم در انجام آن با ناكامي و شكست مواجه شده است.
كيست كه نداند بسيج و فرهنگ بسيجي، ضامن اقتدار و عظمت اين ملت در روزهاي سخت سرنوشتساز دوران استقامت در برابر تجاوز بيگانه بود؟ كيست كه نداند بسيج و بسيجي باعث عقيم شدن توطئههاي دشمنان اسلام و انقلاب و كشور بوده، هست و خواهد بود؟ كيست كه بتواند نقش حساس و تعيين كننده بسيج به عنوان عامل مهار «فتنه تير» را انكار كند؟ فتنه تير طرحي شيطاني براي اعلام «ختم انقلاب» و اعلام جشن دشمنان ملت بود. ولي اراده بسيجيهاي مخلص، همان فتنه را آن چنان در نطفه عقيم ساخت كه هنوز طراحان آن فتنه در حيرتند كه چرا و چگونه همه محاسبات آنها با شكست و ناكامي مطلق مواجه شد؟
اما اين شكست باعث نشد كهآنها دست از سر بسيج و فرهنگ بسيجي بردارند و پس از مدتي با خط دهيهاي خود باعث شدند شعار انحرافي و ضد انقلابي «توب ، تانك بسيجي ديگر اثر ندارد» در برخي از شهرها توسط اراذل و اوباش تكرار شود. اين تكرار براي كساني كه از هوش سياسي برخوردارند و سابقه امر را ميدانند، مفهوم روشني دارد.مخالف علني با بسيج آن هم در قالب شعار، ريشه در همان فتنه تير ماه 78 دارد كه اين جان بركفان شجاع با حضور به موقع و كارساز خود، باعث رشته شدن هر آنچه ضد انقلاب براي نابودي نظام يافته بود شدند. اين كپيبرداري ناشيانه و مضحك از يك شعار دوران انقلاب كه رژيم شاه را به شكست كشانيد، آن هم توسط يك عده اراذل و اوباش، در واقع مبارزه با فرهنگ بسيج و روحيه بسيجي و انتقامگيري از بسيج بخاطر ناكام گذاشتن تلاشهاي مذبوحانه دشمنان انقلاب بوده و هست.
غمانگيزتر از آن اينكه، اشخاصي كه مبادرت به سردادن چنين شعارهاي ضد انقلابي در شهرها مختلف ميكنند، سعي دارند خود را به گروهها و جناحهاي خاص داخلي منتسب نمايند و متاسفانه در مواقعي نيز از جانب برخي از افراد وابسته به اين گروهها مورد حمايت قرار ميگيرند، كه اين نشان دهنده عمق نفوذ دشمن در داخل همان جريانهاي سياسي است.
هر چند بدون شك افراد ريشهدار و شناخته شده جناحها و گروههاي سياسي داخلي قطعاً از چنين وضعي راضي نيستند و اينگونه رفتارهاي غيرشفاف و غير اخلاقي بيزارند، اما متاسفانه در اعلام اين بيزاري گاهي چنان كوتاهي ميكنند كه شبهه حمايت از افراد بيبند و بار در اذهان پديد ميآيد.
همه دوستان انقلاب ميدانند كه دشمني دشمنان با بسيج به اين دليل است كه اين شكل مردمي و عظيم در كوتاه كردن دست دشمنان قسم خورده ملت ايران از كشورمان نقش تعيين كننده داشته است و از اين پس نيز هر گاه چنين نيازي احساس شود، باز هم ميتواند همين نقش تعيين كننده را داشته باشد. مخالفت با بسيج، مخالفت با استقلال كشور است، زيرا كاري كه بسيجيان چه در دوران دفاع مقدس و چه در سالهاي بعد از جنگ در جبههها امنيتي، بازسازي، امدادي، درماني،خدماتي، توليدي، صنعتي، اقتصادي و …. انجام دادهاند، مستقيماً با حفظ استقلال كشور ارتباط داشته است. به همين دليل بسيج و بسيجي حق بزرگي بر تاريخ ايران و انقلاب اسلامي دارد. اين واقعيتي است كه دشمنان ملت ايران نيز آن را به درستي درك كردهاند و بر همين اساس است كه اكنون كينه آنها از بسيجيان بيش از گذشته است.
متاسفانه شيطنتهايي كه دشمنان خارجي انقلاب اسلامي براي كم رنگ كردن افتخارات بزرگ بسيجيان و همچنين ارزشهاي اسلامي ميكنند، مدتي است از سوي برخي محافل داخلي مغرضانه و يا ناآگانه تقويت ميشود وسعي در القاء شبهات كذبي ميكنند كه در حقيقت ترويج آنها ظلمي بزرگ و ناجوانمردانه به بسيج و كليه نهادهاي برآمده از انقلاب و بالاتر از آن به تاريخ انقلاب اسلامي ايران است.
در اينجا جاي اين سئوال از آقايان و خانم هاي به ظاهر قانونمدار وجود دارد كه چرا با سوء استفاده از عواطف مردم، سفسطه ميكنيد و زحمات بسيجيان را در ياري نظام براي برقراري امنيت مرزها، شهرها، مبارزه با مواده مخدر، دفاع از ارزشها، تلاش در طرحهاي سازندگي، مبارزه با بيماريهايي چون فلج اطفال و ياري زلزله زدگان و سيل زدگان و هزار امر خير ديگر،با ناسپاسي به انتقاد ميگيريد؟ شايد هنوز پس از گذشت دو دهه و اندي از انقلاب موفق به شناخت بسيجي و فرهنگ او نشدهايد، اگر چنين است تعريفي را كه عزيزي از بسيجيها كرده ميآوريم تا بسيجي براي شما شناخته شود:
«بسيجي همانگونه كه سرمايهداران از فرنگ برگشته برج ساز و طلبكار از انقلاب را محكوم ميكند، سرمايهداران مسلمان نماي زالو صفت و محتكران حجرهدار را نيز تخطئه ميكند.
بسيجي، همانگونه كه برنامهريزيهاي اقتصادي غلط تقليد شده است غرب و سياستهاي پولي ضربه زننده به اقتصاد كشور را محكوم ميكند، اختلاس كنندگان از بيتالمال مسلمين را نيز محكوم ميكند.
بسيجي از روحيه مصرفگرايي بوجود آمده بعد از جنگ كه براي سازندگي هر كشوري چون زهر كشنده است، شكوه دارد. بسيجي از خلاء برنامههاي صحيح فرهنگي، هنري،اقتصادي و امثالهم رنج ميبرد.
بسيجي مخالف رشد و توسعه نيست، بلكه نگران انباشته شدن ثروتها در دست زراندوزان و پر شدن جيب واسطهها و دلالها ست. بسيجي مخالف ورزش خواهران نيست كه حتي معتقد است بايستي بيش از گذشته اين امر مهم تقويت شود و بايد جمهوري اسلامي ايران به ساير كشورهاي اسلامي نيز الگو بدهد، لكن با مفسدهها مخالف است. بسيجي با عصر ارتباطات مخالف نيست، كه آن را نعمت الهي جهت صدور انقلاب و تقابل انديشهها ميداند ولي معتقد است، استفاده از اين نعمت بايد توام با نظارت و برنامه و حساب و كتاب باشد. بسيجي مخالف افسار گسيختگي فرهنگي است نه مخالف ارضاء غريزههاي خدادادي و معتقد به برنامهريزي متناسب با فرهنگ اسلامي و ايراني ميباشد. بسيجي معتقد است كه اين كشور قابليتهاي جغرافيايي، تاريخي، اجتماع و اعتقادي زيادي دارد و با استعانت از خداوند ميتوان كشوري نمونه و در خور نظام اسلامي به تمامي ملتها و مكاتب جهان ارائه داد، به شرط آنكه از هرز رفتن سرمايهها در جهت خريد و توليد كالاهاي لوكس جلوگيري گردد، مشروط بر آنكه به افكار بسيجي بها داده شود و با متخلف از قانون در هر لباسي و مرتبهاي برخورد شود و اجازه داده شود همه دلسوزان انقلاب از هر جناحي وارد صحنه انقلاب شوند و اينهمه چپ و راست نشود و البته قبل از همه،نامحرمان و نا اهلان و چاپلوسان و فرصتطلبان طرد شوند و بايد احزاب و تشكلهاي سياسي در چارچوب قانون تشكيل شوند و اصول قانون اساسي بدون هيچ كم و كاست اجرا گردد. بسيجي معتقد است بايد مصلحت پا برهنگان و مجاهدان بر مرفهين بيدرد و قاعدين در منازل، ترويج داده شود. بسيجي معتقد است بايد با مردم صادق بود و از بسيج استفاده خطي و سليقهاي نكرد و با سفسطه و مغلطه بسيج را متهم به امل بودن نكرد و اين عاشقان خدمت بيمنت و مزد» به مردم را دشمن مردم و فرهنگ و تمدن خطاب ننمود….»
در آخر لازم است به يك نكته مهم نيز اشاره شود و آن وظايفي است كه دولتمردان در برابر بسيج و بسيجي دارند. آيا مجموع عملكردهاي مسئولان طوري هست كه بسجيان را به حظ ارزشها و تحقق عدالت اجتماعي و پاي بندي به اصول و آرمانهاي انقلاب اسلامي مطمئن كند يا نه؟ آيا آنها توانستهاند اعتماد بسيجيان را به اين نكته جلب كنند كه واقعاً آنها را براي حفظ نظام ميخواهند نه حفظ موقعيت خود؟ آيا با عملكردهايشان ثابت كردهاند كه بسجيان را نعمتها و امانتهاي الهي ميدانند و هرگز نوع نگاه به آنها و چگونگي اوضاع و احوال سياسي مرتبط نميكنند؟
اگر در ارزيابي به اين نتيجه برسيم كه بسيج را براي نظام ميخواهيم و بسيجيان را به پايبندي خودمان و نسبت به آرمانها و اصول انقلابي و اسلامي و پافشاري بر عدالت اجتماعي كردهايم و به آنها نشان دادهايم كه به آنها از زاويه منافع خودمان نگاه نميكنيم، ترديدي نداشته باشيم كه بسيج همچنان استوار و مقاوم در صحنهها حضور خواهد داشت و قوي تر و برومندتر و با صلابتتر از گذشته نيز خواهد بود و هيچ خطري هر چند بزرگ، نخواهد توانست فرهنگ و روحيه بسيجي را تهديد كند. وقتي بسيج از اين خطرها در امان باشد و زمينه بالندگي فرهنگي فراهم باشد، ترديدي نبايد كرد كه نظام جمهوري اسلامي ايران همواره و در همه زمينهها بر دشمنان خود هر قدر هم كه غدار و مكار باشند، پيروز خواهد شد.
همانگونه كه امام خميني را اولين بسيجي ميدانيم بايد بپذيريم كه ادامه فرهنگ بسيجي نيز با بسيجي ماندن و بسيجي بودن مسئولان نظام ميسر است. زندگي و روش و منش مسئولان ما بايد مالامال از عملكرد بسيجي باشد تا فرهنگ بسيجي باقي بماند و گسترش يابد. اينكه عدهاي از مسئولان بسيج را در سالگرد تاسيس آن تحسين كنند و با زبان و قلم ضرورت حمايت از بسيجيان را يادآور شوند، ولي در عمل خود نه اهل ساده زيستي باشند و نه اهل خطر كردن در ميدانهايي كه نياز به خطر كردن دارد و حتي در مواقعي اجازه دهند طرفداران آنها بسيجي و فرهنگ بسيجي را مورد هتك قرار دهد، نه تنها مشكلي حل نخواهد شد، بلكه به تدريج از بسيج فقط پوستهاي باقي خواهد ماند كه هيچ كاري از آن بر نخواهد آمد، اينگونه عمل كردن در حقيقت تلاش براي از بين بردن بسيج است نه حمايت از بسيج.
بسيجي به عنوان لشگر مخلص خدا، داراي مـؤلفههاي فكري خاصي است كه برخي از آنها عبارتند از:
اعقاد و ايمان به خداي مهربان:
يك بسيجي حـقـيـقـي از اعـماق وجود خود به خداي بـزرگ مـعـتـقـد اسـت و هـمواره كوشش مـيكـند تا كارهاي خود را براي رضاي او انجام دهد. او همواره خود را در محضر خدا مـيبـيـنـد. از نـافرماني خداي بلند مرتبه ميپرهيزد و اگر از سر غفلت خطايي از او سـر زد زود تـوبـه مـيكند و از خداي خود خواستار عفو ميشود. يك بسيجي واقعي هرگز به غيرخدا اميد نميبندد و ميداند كه اين كار نوعي شرك است. همچنين او هـرگـز از غير خدا نميترسد زيرا ميداند اين كار در حد كفر است. او در درون خود اين يقين را يافته است كه هيچكس بدون اذن خدا نميتواند سودي به او برساند و يا ضربهاي بر او وارد آورد.
ويـژگـي ديـگـر روحيه بسيجي متعبد بـودن تـوام بـا مـعـرفـت ديـني است. اين روحيه بلند را حتي نميتوان توصيف كرد و وصـف آن روحـيـات و نـمـاز شـبها و انـابـههـا و ... قـابـل بـيـان نـيـست. نماز جـمـاعت اول وقت، مقيد بودن به دعاي روزهـا، زيـارت عـاشـورا، دعـاي كـميل، عـرفـه، شـعـبـانـيـه، جوشن كبير، زيارت جامعه كبيره و سينه زني و عزاداري عاشورا جلـوههـايي از اين روحيه است. حضرت امام خميني)ره( با توجه به ويژگيهايي از تـفكر و روحيه بسيجي فرمودند: >اگر به كـشـوري نـواي دلـنـشـيـن تفكر بسيجي طـنـيـنانـداز شـود چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد و …لا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند.
بـزرگـداشـت مـعلم:
بـسـيـجـي واقـعي هـمـواره بـراي مـعلمان خود احترام قائل است. او درك كرده است كه بركت دانش در سـايـه احـترام به معلم نهفته است. او حـتــي زمـانـي كـه عـالـي تـريـن مـدارك تـحـصـيلـي را دريـافـت كنـد، احتـرام بـه مـعلـمـان دوره ابـتـدايـي خود را فراموش نـمـيكـنـد. او بـه هـنگام خواندن زيارت عـاشورا، دعاي كميل، و ... همواره براي معلمان خود دعا ميكند.
نـيـكـي بـه پـدر و مـادر: پدر و مادر در انــديـشــه بـسـيـجـي از احـتـرام خـاصـي برخوردار هستند او هر روز و در پي هر نماز خـويـش بـراي آمـرزش والـدين خود دعا ميكند و سعي دارد تا آنها را همواره از خود خشنـود و راضـي نگـه دارد. او درك كرده اسـت كه لذت واقعي زندگي در نيكي به والدين نهفته است. البته اگر پدر يا مادر از او خواستهاي بر خلاف فرمان خدا داشتند او با حفظ ادب براي والدين خود توضيح ميدهد كه فرمان خدا از هر چيزي مهمتر است حتي از دستور والدين.
مهرباني با مردم:
بسيجي واقعي به مردم عشـق مـيورزد و آنهـا را از صميـم قلـب دوســـت دارد. او هـــرگــز بــه آزار مــردم نـمـيپـردازد و مـيدانـد كـه خداي بزرگ نجات از آتش را در ترك آزار مردم قرار داده است. او از لطيفههايي كه تمسخرِ بخشي از مـردم را در پـي دارد گريزان است. يك بـسيجي واقعي حتي در زماني كه با افراد نـادان روبـه رو مـيشـود بـه نـيكي سخن ميگويد و با بزرگواري برخورد ميكند. او هـرگـز زبـان خـود را بـه كـثـافـت فـحـش نميآلايد. رفتار او با مردم حتي در زماني كه قصـد امـر بـه معروفو نهيازمنكر را دارد آميخته با ادب و مهر و محبت است. او در هـر حـال آسـايـش مردم را بر راحتي خود ترجيح ميدهد.
حـمـايـت از مـحـرومـيـن:
يـك بـسيجي هـمـواره پـشـتيبان محرومان و مستضعفان جـامـعـه اسـت. در بـرخوردهاي اجتماعي رفـاقـت و صـمـيميت خود را بيشتر متوجه انـسـانهـايي ميكند كه تقواي الهي داشته بـاشـنـد. بـر اين اساس اغلب دوستان او را انسانهاي مستضعف تشكيل ميدهند. از سـوي ديـگـر، هـمـواره بـخشي از تفكر او معطوف اين امر است كه چگونه ميتوان از حجم مشكلات مستضعفان جامعه كاست و چگونه ميتوان آنها را خود كفا نمود؟ تا آن زمـان، امـداد رسـانـي بـه مـسـتـضـعـفـان و پرداخت صدقات واجب و مستحب بخش جـدايـي نـاپـذيـري از زندگي يك بسيجي است.
آراستگـي ظـاهـري:
يك بسيجي خوب همواره به آراستگي ظاهري خود، علاوه بر آراسـتـگـي بـاطنـي، اهميـت مـيدهـد. او مـيدانـد كـه بـزرگـان ديـن مـا هـمـواره بـه آراستگي ظاهري خود اهميت ميدادهاند. او سعـي دارد تا هميشه از لباسهاي تميز و ساده استفاده كند. به استفاده مداوم از عطر، مسـواك، واكـس كفـش، شـانـه، آينـه و... اهميت ميدهد. البته در اين كار مثل هر كار ديـگري، افراط نميكند و از دشمنان الگو نميگيرد.
تـحمل زياد:
صبر يك بسيجي در برابر مشكلات زندگي و رفتارهاي جاهلانه كم ادبـان زيـاد اسـت. صـبر و تحمل او بسيار اسـت. نااميدي در فرهنگ او جا ندارد. او ميداند كه بلايا، هداياي الهي براي بيداري دلهاي ما هستند. از اين رو هيچگاه از اين كه خـدا او را بـا بـلايـي آزمـايـش كـرده اسـت ناراحت نيست و همواره شاكر نعمتهاي خداي بزرگ است. عزم، اراده و پشتكار او در حل مشكلات مثال زدني است. بسيجي واقـعــي هــرگـز آرزوي محـال نمـيكنـد و مـيدانـد كه راحتي براي مومن در اين دنيا محال است. او زود عصباني نميشود و اگر عصبانيشود در راه خدا عصباني ميشود.
الگـوپذيري از معصومين:
الگوهاي يك بـسـيـجــي هـمــواره بــرگـرفتـه از زنـدگـي مـعـصـومان(ع) است. در نمازهايش سعي ميكند با الگوگرفتن از آن بزرگواران با همان تأني و آرامش قلب نماز بخواند. در لباسش و رفتارهايش همواره از آنها الگو ميگيرد. او هرگز خود را آن قدر كوچك نميكند كه از يـك فوتباليست يا هنرپيشه گاه كافر الگو بـپذيرد. از سوي ديگر او به جانشينان عام معصوم)ع( كه فقهاي امانتدار خود ساخته و حافظ دين باشند عشق ميورزد و همواره از رهنمودهاي وليفقيه اطاعت ميكند.
پـرهـيـز از وابـسـتـگـي:
بـسـيجي واقعي هـمـواره در رفـتارهاي خود روحيه عزت و اسـتـقـلال را نشان ميدهد. آدم قانع و كم توقعي است. مخارج زندگي او اندك است. او از وابـسـتـگـي بـه امور غيرضروري مثل سـيـگـار پرهيز ميكند، چه رسد به اموري مـثـل مـوسـيـقـي حـرام، مـواد مـخـدر و يـا قرصهاي روانگردان.
مثبتنگري:
بسيجي واقعي در برخورد با مـردم همواره مثبتنگر است. از سخنان و رفتـارهـاي مـردم تـا جـايي كه ممكن باشد بـرداشـت مثبتـي مـيكنـد. بـه ابعـاد مثبت ماجراها بيشتر توجه ميكند. مثبتنگري او بـويـژه هنگـام معـاملات همـراه با احتياط است. از سوي ديگر مثبت نگري او فقط در بـرخـورد با مردم است و گرنه در برخورد با دشمنان اسلام سوءظن بسيار دارد.
اميـد بخشـي:
از ويـژگيهـاي ديگر يك بسيجي واقعي اميد بخشي است. سخن و رفتار او براي مردم اميدآفرين است. هرگز مـأيـوس نمـيشـود و ديگـران را نيز دلسرد نمـيكنـد. ميداند زماني كه گرفتاريها به اوج خود ميرسند و حلقههاي بلا انسان را در فشار بيشتري قرار ميدهند همان زمان انتظار گشايش بيشتر ميرود.
خوش اخلاقي:
يك بسيجي واقعي در خانه و در جامعه با خانواده خويش و توده مردم مهربان است. با آنكه در قلبش همواره يـك غم نـهـان وجـود دارد. سـعـي ميكند ظاهرش را شاد و بشاش نشان دهد. او تلاش بسياري ميكند تا همواره—جز در ايام عزاي بزرگان دين — مردم شاد باشند.
پيشرفت مداوم:
بسيجي با ايمان هرگز از وضع موجود خود راضي نيست. او همواره سعي ميكند كه امروزش بهتر از ديروز باشد و فردايش بهتر از امروز. او خوبيهاي خود را زود فراموش ميكند و آنها را سبك و ناچيز مـيشمارد. درهمان حال همواره گناهان و مـعايب خود را در نظر دارد و سعي ميكند نـقـاط ضـعـف خـود را بـرطـرف كند. علم آموزي براي او يك اصل اساسي است. او هرگز به سطح سواد فعلي خود قانع نيست و تـلاش مـيكند تا با ادامه تحصيل، مطالعه مستمر كتابها و نشريات خوب، شركت در دورههاي آموزشي بسيج و حضورِ فعال در جلـسـاتِ ديـنـي بـر سـطـحِ دانش خود بيفزايد.
بسيجي واقعي عاشق امام زمان(عج) و مـنـتظر ظهور آن حضرت است. او هر روز بـراي سلامتي و تعجيل فرج مولايش دعا مـيكند. سعي دارد زمينه را براي ظهور آن حـضـرت مـهـيـا سازد. آرمانهاي مهمي را تعقيب ميكند. هر لحظه در آمادگي دائم به سـر مـيبـرد تا اين آرمانها را عملي سازد. سـخـتـيهـاي زندگي حلال را ميپذيرد و دست خود را به حرام نميآلايد. ميداند كه امام زمان اعمال او را ميبيند، اين است كه تـلاش مـيكـند تا قلب امام زمان را از خود خشنود سازد.
بـيشـــك جــوانــان از مـهـمـتــريــن سـرمايههاي بشري در هر جامعه هستند، سـرمـايـههـاي عـظـيمي كه درتاريخ بشر، بيشترين و وسيعترين آثار معنوي و مادي را برجاي گذاشتهاند. فطرت و طبيعت پاك جـواني، همواره با پويايي و هيجان در دو مـيـدان علم و عـمل و طلايهداري كاروان نيكي و سعادت همراه بوده است.
جـوان، در واقـع روح مـنسجم زندگي، سـمـبـل نشاط و بالندگي و نيروي حيات بخش و سازنده عرصههاي مختلف است كـه اگـر چـنـيـن نـبـود >مـوريـس وبـس< روانـشـنـــاس فــرانـســوي نـمــيگـفــت: سيـاسيـون، بـه جـوانـان اتكـاء ميكنند، رماننويسان شخصيتهاي خود را از بين جوانان انتخاب مينمايند و روزنامهنگاران آنهـا را ستـايـش مـيكنند و خلاصهاينكه، دراطـراف آنهـا محيط اسرارآميزي بوجود مــيآورنـد. امـا در دنيـايـي كـه طـرفـداران مـكـاتب غربي براي هر حركت و فعاليتي مبالغه آميز به جوانان روي ميآورند و سعي دارند از اين پتانسيل قوي استفاده ابزاري كـنـنـد. انـقلاب اسلاميبه گونهاي ديگر رفـتـار كـرد و تـعـريـفـيجـديـد ازجـوان و بهـرهگيـري از تـوانمندي آن ارائه نمود. بر هيچ انديشمندي پوشيده نيست كه غالب انقلابهاي فرهنگي و سياسي، با پشتوانه جوانان به وقوع پيوسته و اساساً پيشرفت و تعالي هر جامعه، در گرو پيشرفت جوانان در عـرصـههاي مختلف بوده است. از اين روست كه آن پيرخوشضمير، مكّرر تأكيد مــيفـرمـود: نيـروي خستگـي نـاپـذيـر و فـطرتحقيقتپذير جوانان تا زماني كه با دخـالـت بـيگانگان آلوده نگشته، تضمين كـنـنـده سـعـادت و هدايت جامعه است. جـوانـان در ايـران، بـزرگـتـريـن حـمـاسـه تـاريخـي را آفـريـدند و در دوران بحراني جنگ تحميلي نيز، زيباترين صحنههاي ايثار، فداكاري و شجاعت را بوجود آوردند و اكنون كه دو تجربه ارزشمند انقلاب و دفاع مقدس را پشت سر گذاشتهايم به اين بــاور رسيـدهايـم كـه مـيتـوانـد بـه آنچـه ميخواهد، دست يابد. دومآذر امسال را نيز از آن رو به بسيج، جوانان، ورزش و جهاد علـمي< اختصاص دادهاند كه بار ديگر دو عرصه حساس، جذاب و تأثير گذار ورزش و جهاد علمي را در دوران تثبيت نظام به دو واژه مقدس و پرتوان جوانان و بسيج پيوند دهـنـد تـا از رهـگـذر آن، شاهد جامعهاي توسعه يافته، با نشاط و پر انرژي براي ادامه مـسـيـر انـقـلاب باشيم. بسيج با توجه به ويژگي ذاتي و سني خود، همواره به عنوان پـيـشقراول حركتهاي فرهنگي، ورزشي و توليد علم در كشور بوده است و حركت در ايـن دو عرصه در ساليان اخير، با توجه به تـأكـيـدات رهـبـر فـرزانـه انـقلاب شتاب بيشتري گرفته است. كسب مقام علمي در المپيادهاي رياضي، شيمي، فيزيك و قرار گـرفـتـن در رتـبـههـاي نـخـسـت كـنـكـور سراسري )كه جوانان بسيجي طلايه دار آن بـودهانـد(، گـويـاي تـلاش ايـن رودخـانـه موّاج، در عرصههاي علمي كشور است.
در كنار تلاش قابل وصفي كه بسيج در زمينـه جهاد علمي انجام ميدهد، به نظر مـيرسـد راه نپيمـوده در ايـن مسيـر بسيار است و اين حاصل نميشود مگر با همّت بالا، اخلاص در عمل و فرض دانستن اين ميدان.
در عرصه ورزش نيز از برآيند فرمايشات مقام معظم رهبري با ورزشكاران برميآيد كـه ايـنعـرصـه هـم از جهـاتـيحسـاس و ظـرفـيت براي سرمايهگذاري در آن بسيار زيـاد اسـت و بـسـيـج ميتواند با پتانسيل مـادي و مـعـنوي كه در اختيار دارد راهبرد مشخصي را براي اين عرصه طراحي و اجرا كـند و دغدغههاي رهبر فرزانه انقلاب را رفع نمايد كه از آن جمله ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1— ورزش، ترجمان احساسات، هويت ملي و اسلامييك كشور است و هر چه در اين عرصه تلاش صورت پذيرد، ميتواند افق روشني را براي آينده ترسيم نمايد.
2— رهـبـر فـرزانـه انـقلاب در ديدار با ورزشـكـاران در سال 83 فرمودند: وقتي يك قهرمان كشورما پس از پيروزي دستش را به آسمان بلند ميكند و يا سجده شكر ميكند، در واقع پيام معنويت ورزش را در دنـيـا پـخـش مـيكـنـد. بـنـابـراين بسيج مـيتـواند بيشترين سرمايهگذاري را براي نـهادينهكردن اينگونه رفتارها انجام دهد و توطئه دشمنان در طول يكصد سال اخير كه سعي دارند لا اباليگري و بيبند و باري را وارد اين عرصه كنند، خنثي سازد.
3— يـكـي از وظـايـف مجمـوعـههـاي ارزشي همچون بسيج، برنامهريزي براي ورزش بانوان است. اكنون كه ناگزيريم با توجه به تركيب جمعيتي كشور، بخشي از فـعـالـيـت بـسـيـج در عرصه ورزش را، در خـصوص بانوان متمركز كنيم، چه بهتر كه بسيج كانون حركت در اين زمينه را برعهده داشته باشد و نمادهاي ارزشي جامعه را در عـرصـه ورزش گـسـتـرش دهد؛ چرا كه به تـعـبـير مقام معظم رهبري، آن دخترجوان ورزشـكـار كـه بـا چادر در ميادين ورزشي ظاهر ميشود در واقع قصد دارد نشان دهد كـه بـه چـنـيـن ارزشهايي به جّد، وفادار و پايبند است.
طبيعي است اگر رفتار پسنديده او مورد حـمـايـت مـجـموعههايي همچون بسيج قرار نگيرد، در آينده نه چندان دور همرنگ جامعه غير ارزشي شده و اندوختههايي كه با زحمت و عشق به معنويت و دين حاصل شده، به دست فراموشي سپرده شود.
4— آخـريـن نـكته اينكه، رهبر فرزانه انـقـلاب كه سمبل آرامش و سكينه قلبي است وقتي از نوع هيجان خود در ديدن يك برنامه ورزشي كه جنبه ملي و ارزشي دارد سـخـن مـيگويد، آيا سزاوار نيست بسيج بـيـشـتـريـن تـلاش خـود را در ايـن زمـينه بـكـارگـيرد تا برخي از ورزشها و همچنين رفـتــارهــاي جــذاب و تــأثـيـر گـذار يـك ورزشكار، در بين آحاد جامعه نهادينه شود و از رهگـذر آن، هـم هيجانات سالم نسل جـوان جـامعـه شكلگيرد و هم غرور ملي يك ملت به نوعي به نمايش گذاشته شود؟
پيشينه تشكيل بسيج سـابـقـه تـشـكـيل بسيج مردمى در اسلام به تشكيل اوّلين حكومت اسلامى توسّط پيامبر(ص ) درمدينه بازمى گردد.
پـيـامـبر(ص )، ارتش خاصّى كه كارش فقط نظامى گرى باشد، نداشت ، بلكه تنها نيروهاىدفـاعـى و رزمـى در غـزوات و سـريـّه هـا، نـيـروهـاى بـسـيـج مـردمـى بـودنـد كـه هر كدام داراىشـغـل خـاصّ خـود (كـشـاورز، بـاغـبـان ، كـاسـب و...) بـودنـد و در هـنـگـام هـجوم دشمن به فرمان پيامبر(ص ) بسيج مى شدند و به جبهه هاى نبرد مى شتافتند.
به تعبير حضرت امام (س )؛
(قـضـيـه بـسـيـج ، هـمان مساءله اى است كه در صدر اسلام بوده است ؛ وقتى جنگ مى شد طوايف مـخـتـلف مـى آمـدنـد و بـه جنگ مى رفتند و اين مساءله جديدى نيست و در اسلام سابقه داشته است...).
پـس از پـيـروزى انقلاب اسلامى ، حضرت امام خمينى (س ) معمار و بنيانگذار جمهورى اسلامى ،بـراى حـفـظ نـظـام از دسـيـسـه هاى دشمنان داخلى و خارجى طىّ پيامى در 5 آذر 1358 اقدام به تشكيل بسيج نمود.
حضرت آيت ا... خامنه اى درباره اهمّيّت تشكيل بسيج فرمودند:
(تـشـكـيـل بـسـيـج مـسـتضعفان به فرمان امام بزرگوار كه به قصد حفظ دستاوردهاى عزيز وارجـمـنـد انـقلاب اسلامى صورت گرفت ، يكى از ويژگى هاى انقلاب ماست . انقلابى كه تنهابـا اتـّكـا بـه تـعـاليـم رهايى بخش اسلام و بدون تكيه بر هيچ قدرت خارجى شروع و به پيروزى رسيد.
بـسـيـج پـايـدار و مـانـدنـى است و براى آن كه ايران اسلامى بتواند بار سنگين هدايت الهى وسـعـادت انـسـان هـا را بـه سرمنزل مقصود برساند، بسيج بايد روز به روز توسعه يابد وروحيه و معرفت بسيجى فراگير شود.)
جايگاه بسيج در نظام اسلامى
نـيـروهـاى جـان بـر كـف بـسـيـجى كه سلاح بصيرت و آگاهى را با سلاح رزم تواءمان دارند،(حـَمـَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلى اَسْيافِهِمْ)( جايگاه بسيار بلند و مقامى بس ارزشمندرا در جامعه اسلامى دارا هستند و جمهورى اسلامى در هيچ زمانى از وجود آنها بى نياز نبوده و هيچ فـرمـانـرواى عادل و كاردان ، بدون آن ها در انجام وظايف و دستيابى به اهداف مقدّس خود موفّق نـيـست ؛ زيرا تا ابر قدرت هاى استكبارى و دشمنان اسلام در جهان وجود دارند، براى مقابله باآن هـا و حـفـظ مـوقـعـيـّت و قـدرت جـمهورى اسلامى وجود نيروهاى بسيجى با انسجام ، آمادگى وتقويت كامل ضرورت دارد.
حضرت امام خمينى (س )، در تبيين جايگاه بسيج و وصف بسيجيان ، كلمات نغزى فرموده است كه درمورد هيچ سازمان و نهاد ديگرى سابقه ندارد:
(تـشـكيل بسيج در نظام جمهورى اسلامى يقيناً از بركات و الطاف جليّه خداوند تعالى بود كهبـر مـلّت عـزيـز و انـقـلاب اسـلامـى ارزانـى شد. در حوادث گوناگون پس از پيروزى انقلاب خـصـوصـاً جنگ ، بودن نهادها و گروه هاى فراوانى كه با ايثار و خلوص و فداكارى و شهادت طـلبـى ، كـشـور و انـقـلاب را بـيـمـه كـردنـد، ولى حـقـيـقـتـاً اگـر بـخـواهـيـم مـصـداق كـامـل از ايـثـار و خـلوص و فـداكـارى و عـشـق بـه ذات مـقدّس حق و اسلام را ارائه دهيم ، چه كسىسزاوارتر از بسيج و بسيجيان خواهند بود. بسيج ، شجره طيّبه و درخت تناور و پُرثمرى است كـه شـكـوفـه هـاى آن بـوى بـهـار وصـل و طـراوت يـقـيـنـى حـديـث عـشق مى دهد... بسيج ، ميقات پابرهنگان و معراج پاك انديشه اسلامى است ، كه تربيت يافتگان آن ، نام و نشان در گمنامىو بـى نـشانى گرفته اند... من همواره به خلوص و صفاى بسيجيان غبطه مى خورم و از خدا مىخـواهـم تا با بسيجيانم محشور گرداند؛ چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجى ام).
بـديـهـى اسـت مـسـؤ ولان نـظـام اسـلامـى ، از چـنـيـن ذخـايـر ارزشـمـنـدى نـبـايـدغـافـل شـونـد و حـق آن اسـت كه قدرشناس چنين سرمايه هايى باشند و در اداره امور كشور بهره گيرند. حضرت امام (س ) در اين زمينه مى گويد:(من دست يكايك شما پيشگامان رهايى را مى بوسم و مى دانم كه اگر مسؤ ولين نظام اسلامى ازشـمـا غـافـل شوند به آتش دوزخ الهى خواهند سوخت و شما بايد بدانيدكه كارتان به پايان نرسيده است و انقلاب اسلامى در جهان ، نيازمند فداكارى هاى شماست .)
بايد تاءمّل نمود كه بسيجى چه خصوصيّاتى دارد كه آن صفات سبب شده تا حضرت امام (س )كه فقيهى بزرگ ، فيلسوف و مفسّرى توانمند و سياستمدارى دورانديش و بالاخره شخصيّتىبـى نـظـيـر بـعـد از مـعـصومين (ع ) بود، افتخار كند خود يك بسيجى است . برخى از آن صفات عـبـارت اسـت از: تـوكـّل ، صـبـر، دعا، خلوص ، راءفت و مهربانى ، انجام وظيفه بدون توقّع ،اخوّت و اتّحاد، حفظ بيت المال ، فداكارى ، شهادت طلبى ، ساده زيستى و هوشيارى .
از ايـن رو، بـسـيـجـيـان عـزيـز لازم اسـت در حـفـظ اين صفات در خود و حراست از قداست و فرهنگ بسيجى كوشا باشند.
رابطه ولايت و بسيج
ولايت و رهبرى همواره در تشكيل و تقويت بسيج نقش اساسى داشته و بسيج در اطاعت مخلصانه ازرهبرى و دفاع از حريم ولايت سرآمد ديگران بوده است .
حـمـايـت و پـيـروى آگاهانه از رهبرى ، مهم ترين راه حفظ ارزش هايى است كه با نثار خون هاىبسيار در طول تاريخ به دست آمده ؛ زيرا رهبر در صدر و محوريّت مسؤ ولان نظام ، نظاره گرو هـدايـت گـر تـصـمـيـم گـيـرى هـا و حـركت هاى فرهنگى ، سياسى و اقتصادى آنان و آگاه به توطئه هاى دشمنان مى باشد و به كار بستن رهنمودهاى او ضامن تداوم اين ارزش هاست .
بـسـيجيان عزيز، در حمايت از رهبرى و ولايت بايد به الگوى بسيجيان عالم حضرت على (ع )،اقتدا نمايند. آن حضرت همه وجودش را وقف اسلام نمود و آنچه رهبر و پيامبرش مى فرمود، انجام مـى داد. براى حفظ اسلام جانفشانى هاى غير قابل وصفى از خود نشان داد. ولىّ امر مسلمين در اينزمينه مى فرمايد:
(بـهـتـرين الگوى بسيجيان در همه عالَم ، حضرت على (ع ) است . اميرالمؤ منين على (ع )، انسان پاك باخته اى در راه خدا بود كه همه همّت و تلاشش اسلام بود و من از بسيجيان اين كشور علوىو فـاطـمـى مـى خـواهم كه على (ع ) را الگوى خود قرار دهند... بسيجى يعنى على (ع ) كه تماموجـودش وقـف اسـلام بـود و آنچه رهبر و پيامبرش مى خواست و خدا را خشنود مى ساخت ، انجام مىداد.)
از ديـگـر بـسـيـجيان نمونه عالَم كه در راه دفاع از ولايت تمام هستى خود را تقديم كرد، زهراىاطـهـر(س ) را مـى تـوان نـام بـرد. پـس از رحـلت پـيـامـبـر(ص )، تـوطـئه (سـقـيـفـه )شكل گرفت و فاجعه آميزترين پيامد آن ، انحراف در رهبرى و انزواى پيشواى بر حق ، على (ع) و خانه نشين شدن وى بود.
متاءسّفانه توده مسلمانان با آن كه جريان غدير و جانشينى على (ع ) پس از پيامبر(ص ) را مىدانـسـتـنـد، در ايـن قـضيه يا جانبدارى از ارباب زر و زور و تزوير كردند و جذب جريان حاكم گشتند يا مذبذب و بدون اتخاذ خط و مشى سياسى و فكرى شخصى همپاى امواج حركت كردند وولايت را تنها گذاشتند.
فـاطـمـه (س ) بـه عـنـوان آگـاه تـرين فرد نسبت به نقطه نظرات پيامبر(ص ) پيرامون آيندهاسلام ، مطلع ترين بانو نسبت به اوضاع و شرايط سياسى فرهنگى جامعه خويش ، متعهدترين و اسـتـوارتـريـن عنصر امّت در دفاع و جانبدارى از امام زمان خود، شايسته ترين و مناسب ترين فردى بود كه مى بايد در آن شرايط به دفاع از حريم ولايت بپردازد، چه آنكه وى هم از عمق جـريـان انـحـرافـى سـقيفه مطلع بود و هم بيشتر از همه كس از نقش ولايت در نگهبانى از دين وميراث گرانقدر نبوت ، آگاهى داشت .
آن حـضـرت ، بـراى دفـاع از حـريـم ولايـت و آگـاهى بخشى به افكار عمومى مردم ، شيوه هاىمـخـتـلفـى را اتـخـاذ نـمـود كـه تـرسـيـم چهره زشت توطئه سقيفه ، معرّفى امير مؤ منان و بيان ويژگى هاى رهبرى آن حضرت ، سرزنش آگاهان بى تفاوت ـ با ايراد خطبه معروفش در مسجدمدينه ـ ، يارى خواهى از انصار، روگردانى از حكومت مداران غاصب به هنگام عيادت وى و وصيّتبه دفن شبانه از جمله آنهاست .
يـورش بـه خـانـه امامت و آتش زدن آن ، شهادت محسن (ع ) در اين حادثه ، شكستن پهلوى حضرت فـاطمه (س )، كبود شدن بازو و سيلى خوردن از غاصبان زورگو، تصرّف غاصبانه فدك و...مـصـيـبت هايى بود كه به جُرم دفاع از حريم ولايت ، ظرف مدّت سه ماه يا كمتر بر روح و جسمزهراى اطهر(س ) وارد شد كه سرانجام بر اثر همين صدمات به شهادت رسيد.
از آنـچـه ذكـر شد، درس ها و عبرت هاى زيادى مى توان گرفت ؛ از اين رو، خواهران و برادران عـزيـز بسيجى بايد با اقتدا به زهراى اطهر(س ) در دفاع از حريم ولايت فقيه كه همان ولايت خـداسـت ، از هـيـچ كـوشـش و تـلاشـى دريـغ نـورزنـد، هـمـان گـونـه كـه رزمـنـدگان عزيز درسـال هـاى دفـاع مـقـدّس بـا اطـاعت از ولىّ امر خود، همه هستى شان را در كف اخلاص گذاشتند. درعصر حاضر نيز كه دشمن به اقتدار و عظمت حاكميت ولايت فقيه پى برده و با شيوه هاى مختلف درصـدد تـضـعـيـف آن بـرآمده است ، بر بسيجيان عزيز واجب است با اطاعت از فرامين رهبرى و باشـيـوه هاى مستدل و منطقى از حريم ولايت ، دفاع نمايند و با تقويت بينش سياسى و آگاهى هاىعـلمـى و عـقـيدتى خود، در عرصه هاى مختلف فرهنگى ، سياسى ، اجتماعى و سازندگى كشور،حـضـور فـعـّال داشـتـه بـاشـنـد و نـگـذارنـد بـى تفاوت هاى بى درد، پُست هاى حسّاس علمى ،فـرهـنـگـى و سـيـاسـى را اشـغـال كـنـنـد و جـريـان سـقـيـفـه هـا و بـهدنبال آن كربلاها و... تكرار شود.
در حال حاضر، رسالت اصلى بسيج دفاع از ارزش هاى الهى ، دفاع از نظام اسلامى ، آمادگىهـاى لازم رزمـى و دفـاعـى بـراى ايـسـتـادگـى در مـقـابل حمله احتمالى دشمن و حضور در صحنه سازندگى كشور است ؛ چنان كه حضرت آيت ا... خامنه اى فرمود:
(امـروز بـسـيـج عـنـاصـر مـؤ مـن و فـداكـار، عـلاوه بـر دفـاع مـسلّحانه از كشور و انقلاب بايدسـازنـدگـى كـشـور را نـيـز هـدف خـود قـرار دهـد... دولت بـه شـكـل بـسـيـجـى عـمـل كـرده و نيروهاى كارآمد بسيجى را به حضور در ميدان سازندگى تشويق كند.)
در تاريخ بشر، عدالت، يكي از پرمعناترين و با ارزشترين مفاهيم است. عدالتخواهي مستمر انسان را بايد امري فطري دانست چرا كه تا به حال، هيچگاه از فهرست خواستهها و مطالبات فردي و اجتماعي انسان خارج نشده است. عدالت موضوع اساسي اكثر نظريات مكتبهاي اجتماعي،سياسي و اقتصادي است. از اينرو مدعيان واقعي و يا كاذب عدالت، در همه تاريخ و در اقصي نقاط جهان يافت ميشوند،اما در عمل،بيعدالتي به همان اندازه نيز گسترده و شديد ميباشد تاجائيكه رسيدن به عدالت همواره يكي از آرزوهاي اصلي انسان است؛ حتي اگر اميد چنداني به تحقق كامل آن وجود نداشته باشد.
در دو قرن اخير بحث عدالت در سطح جهاني بيش از گذشته مطرح شده است و مكاتب و جريانهاي فكري هر يك نظريهاي در اين زمينه ارائه كردهاند و عدهاي را مجذوب،مقلد و يا مريد خود نمودهاند اما با گذشت چند دهه، بسياري از آنها ناتواني و ضعف خود را آشكار و از صفحه اجتماع و فعاليتعمومي خارج و به تاريخ انديشههاي سياسي و اجتماعي پيوستند.
در جريان انقلاب اسلامي در ايران،پس از پيروزي،بحث عدالت به مثابه جديترين و مهمترين اركان انقلاباسلامي مطرح شد و جزء آرمانهاي اصلي مردم انقلابي ايران قرار گرفت. اسلام بيش از ساير اديان و مكاتب به موضوع عدالت توجه دارد و راهكارهاي دستيابي به آن را در ابعاد گوناگون مورد تبيين قرار داده است.
عدالت ترازوي انقلاب است. ميزان دلبستگي و علاقه افراد،گروهها و جريانات سياسي نسبت به جمهوري اسلامي را ميتوان با دو شاخص، عدالتطلبي و عدالتپذيري سنجيد.
عدالت اجتماعي در نگاه اول، دلبستگي،شيفتگي و احساس آشنايي را در انسان پديد ميآورد.
تركيب عدالت اجتماعي اميدبخش،فريادرس و رهاننده و نيروي مقاومي است كه ميتواند در مقابل افراط و تفريطهاي اجتماعي يا هرگونه ظلم،اجحاف،تبعيض،تعدي و امتيازهاي غيرمنطقي بايستد و از انحرافهايي مانند: خودمحوريها،تبعيضها و استكبارها، همچون نيروي معدلي جلوگيري كند و اميد و امنيت بيافريند و مانع تعدي به حيثيت،جان، مال و آبروي مردم گردد. اما اجراي عدالت نيز چندان آسان و بدون مانع نميباشد. هنگامهاي كه گامهاي نخست عدالت اجتماعي برداشته شود،قطعاً فريادها و اعتراض كساني كه به حقوق مردم و بيتالمال دست يازيدهاند بلند خواهد شد. اين فرايند تا آنجائي پيش ميرود كه حتي براي مقابله با اجراي گفتمان «عدالت»، دست به تئوريپردازي و نظريهسازي ميزنند. به همين دليل است كه حضرت امير(ع) نيز فرمودند:عدالت ورزي از هر چيز ديگر در مقام بيان ميداني گستردهتر ولي در مقام عمل تنگنايي بيشتر دارد.
گفتمان بسيج، همواره دفاع از محرومين و مستضعفين جهان، و مبارزه با استكبار و استعمار قديم و نوين بوده است.گفتمان انتقادي بسيج در برابر ويژهخواري و اولويت سالاري آقازادهها، مسألهاي است كه در چند سال اخير به عنوان يك پديده فراگير در جامعه انديشهاي بسيج، مورد توجه و بررسي قرار گرفتهاست. بسيجي نميتواند در مقابل پديده تبعيض و رابطه محوري، تماشاچي باشد. شأن بسيجي اقتضا دارد كه در همه مواقع خطر، تن به حادثه داده و وارد ميادين درگيري و مبارزه شود. تلاش بسيج همواره در اين محور بوده است كه بتواند عدالت را به عنوان صدر فهرست مسايل كشور مطرح كند؛ يعني همانگونه كه به نمادهاي ارزشي حساسيت دارد و به بدحجابي توجه ميكند و آن را عدم پاسداشت خون شهدا ميداند،عدم مبارزه قضايي با مفسدان اقتصادي را نيز فرياد ميكشد و در مقابل استفاده نابجا از بيتالمال خود را به آب و آتش ميزند.
او همانگونه كه نسبت به استفاده نابجا از ماهواره هشدار ميدهد در مقابل اسراف و اشرافيت دولتي و ريختوپاش مسئولان نيز ميايستد. بسيجي عدالت را نه يك شعار تبليغاتي و نه يك حركت تزئيني بلكه، عدالت اجتماعي را ستون فقرات انقلاب ميداند.
فرمان تشكيل ارتش 20 ميليوني از سوي حضرت امام خميني در پنجم آذرماه 1358 در حالي صادر شد كه فقط 22 روز از تسخير لانه جاسوسي آمريكا سپري شده بود و احتمال طراحي انواع توطئهها از سوي اين دشمن زخم خورده انقلاب وجود داشت، به ويژه اين كه اسناد به دست آمده از لانه جاسوسي وجود شبكهها و جريانات مرتبط
با امريكا را از قبل تأييد ميكرد. در اين شرايط رهبر كبير انقلاب در جمع عدهاي از پاسداران با اشاره به توطئههاي امريكا، راه مقابله با آن را تكيه به اسلام و استفاده از پتانسيل جمعيت جوان كشور دانستند. وقايع بعدي كه تشديد روند توطئه از درگيري گروهكهاي مسلح در كردستان تا همكاري منافقين و ليبرالها در جبهه داخلي و آغاز تهاجم نظامي عراق به جمهوري اسلامي را شامل ميشد عمق شناخت و تدبير امام راحل را نشان داد. در حالي كه نيروهاي مسلح آمادگي لازم را براي مقابله با اين فتنهها و توطئههاي گسترده نداشتند، حضور مقتدرانه نيروهاي مردمي در قالب بسيج، اين خلا را پوشش داد و توطئه گران را در نيل اهداف خويش كه براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران بود ناكام گذاشت.
حضور بسيج در ساير عرصهها و پس از جنگ نيز كارآيي آن را تاييد نمود و ضمن رضايت علاقمندان به نظام، موج دشمني عليه آن را از سوي مخالفان و معاندان به دنبال داشت؛ مخالفتهايي كه مستقيم و گاه به طور غير مستقيم و پيچيده عليه بسيج، چهره عيان مينمايد كه خنثي نمودن آنها و استوار ماندن بسيج براي ايفاي نقش و رسالت خويش يعني دفاع از انقلاب، نظام و ارزشها، مستلزم وجود لوزام و تمهيداتي است كه يكي از مهمترين آنها برخورداري از بصيرت و شناخت سياسي ميباشد.
گرچه گذشته بسيج هم حاكي از برخورداري بسيجيان از بصيرت لازم بوده، اما بروز شرايط جديد و احتمالات آينده ضرورت افزايش و تقويت آن را مطرح ميسازد كه دلايل عمده آن عبارتند از:
1- تغيير ماهيت توطئهها از شكل درگيري مستقيم نظامي به صورتهاي پيچيده فرهنگي و سياسي كه در صوت نداشتن يا كم بودن بصيرت احتمال فريب خوردن افزايش مييابد.
2- بروز فضاي فتنه كه درهم آميختگي حق و باطل شاخصه بارز آن است و براي ماندن در مسير حق بايد از نيروي بصيرت ياري جست.
3- رسالت دفاع مردمي از سوي بسيج كه علاوه بر كسب بصيرت ميبايست تنوير افكار ديگران و پيشگيري از فريب آنان توسط فتنه گران را نيز بر عهده داشته باشد و براي كاهش خسارات ناشي از توطئه بايستي توان جدا كردن صف ناآگاهان از عوامل و مهرههاي معاند و كينه جو را داشته باشد.
4- مخدوش شدن مرز شناخت و هوشياري سياسي با ورود به دسته بنديها و جناحهاي سياسي از سوي جريانات مخالف بسيج براي واداشتن آنان به بيتفاوتي كه در صورت برخورداري از بصيرت اين شگرد زيركانه و در عين حال خطرناك مخالفان بسيج خنثي خواهد شد.
بنابراين همان طور كه در گذشته، مقابله بسيج با گروهكهاي ضدانقلاب داخلي و مقاومت در برابر تهاجم عراق به رغم فضاي تبليغي حمايت از گروهكها و صدام بصيرت بسيجيان را تأييد مينمايد، در آينده نيز بسيجيان با برخورداري از بصيرتي عميق توطئهها را خنثي خواهند نمود، به ويژه اين كه دست اندركاران نيروي مقاومت بسيج علاوه بر برنامههاي گذشته با اجراي طرحهاي جديد علاوه بر تقويت بنيه اعتقادي، افزايش بينش و درك سياسي نيروها و عمق بخشيدن به بصيرت آنان را با تلاش و همت هرچه بيشتر دنبال مينمايند.
فلسفه تشكيل بسيج، آمادگي هميشگي و حضور به موقع مردم در صحنههاي مختلف انقلاب و صيانت از دستاوردهاي مهم و ارزشمند نظام جمهوري اسلامي بوده و هست. بسيج تاكنون توانسته است با برنامهريزيهاي مدون و صحيح به تمام اهداف بلند و متعالي خويش نايل بيايد و اهليت و كارآمدي خود را به منصه ظهور برساند و افتخارات بزرگي را براي ملت شريف ايران به ارمغان بياورد.
براستي بايد گفت: پديده ارزشمند بسيج (ارتش 20 ميليوني) از الطاف خفيه و نعمت بزرگ الهي بوده كه براي دفاع از حاكميت دين خدا و استيفاي حقوق مستضعفان به وديعه گذاشته شد.
تجربه دو دهه از فعاليت و عملكرد نهاد مردمي بسيج مبين صداقت و درستي و همچنين عدم وابستگي و تعلق خاطر به گروهها و جناحهاي خاصي بوده و بلكه وجود آن به اسلام و قاطبه ملت شريف و انقلابي ايران تعلق داشته و همه تلاش او از سر اخلاص براي احياء ارزشهاي اسلامي و كرامت انساني و سرافرازي مردم كشورش بكار بسته شد، و در اين راه هزاران شهيد را نثار و ايثار كرد.
بسيج در هشت سال دفاع مقدس تا آخرين لحظه با دشمن تا بن دندان مسلح جنگيد و او را از دست يازيدن به ارض، مال و ناموس اين مملكت مايوس، بله آنها را به شكست و در يوزگي واداشته است. و لذا بار ديگر توانست اقتدار ملي و شكست ناپذيري ملتش را در منظر جهانيان متجلي سازد.
گاهاً شنيده ميشود كه عدهاي از تازه به دوران رسيده هاي غافل يا مزدبگير اجانب آب به آسياب دشمن ميريزند و چوب لاي چرخ انقلاب ميگذارند. آنها مأموريت دارند تا به حربههاي كهنه و ترفندهاي زشت و مغلطهكاري به روش سفسطهگران به اركان نظام مقدس اسلامي از جمله به نهاد مردمي بسيج ناجوانمردانه هجمه آورده تا شايد به آرزوهاي خيالي و نيات شوم و پليد خويش برسند (زهي خيال باطل)، غافل از اينكه بسيج جوشيده از متن مردم بوده و تا مردم هستند بسيج هم هست.
بسيج نيامده است كه زود برود، بلكه آمده است تا بماند. بسيج آب حيات از چشمه زلال ولايت نوشيده و تا زنده هست از حريم ولايت جانفشاني خواهد كرد. دوستان و دشمنان انقلاب، بسيج و بسيجيان را خوب ميشناسند و رشادتهاي آنان را در كوران انقلاب و مبارزه با ضد انقلاب و حضورشان در هشت سال دفاع مقدس ديدند.
بسجيان اهل بصيرتند و در شبهه افكني هاي دشمن بد دل گم نميشوند و چشم به منبع نور دوختهاند. عدهاي تصور نكنند كه با هتاكي و ناسزاگويي به بسيجيان ميتوانند اين شجره طيبه و يادگار امام راحل را مايوس و سرخورده سازند! بلكه بدانند كه بسيجي عاشق اسلام و مطيع امر ولايت است و حاضر نيست صحنه جهاد و شرف را با شعار چند تا آدم بيهويت و نادان و اراجيفگو ترك كند.
امروز بسيج نسبت به گذشته قدرتمندتر و برخوردار از حمايت ميليوني مردم ميرود تا با اشارات مقام معظم رهبري همه سنگرهاي عنكبوتي دشمن را منهدم سازد و از ايثار مال و جان در راه محبوب خويش دريغ نخواهد ورزيد.
انشاءالله بسيجيان با دعاي خير وليعصر (عج) و نايب بر حق آن حضرت (امام خامنهاي) روز به روز مقتدرتر و ماندگارتر خواهند شد.
من در مدرسه عشق ثبت نام كردم
روي يك نيمكت با يك بسيجي نشستم و الفباي عاشقانه حيات را آموختم .
من به دنبال او از تهران به مهران و از شمران به شلمچه رفتم
در سايت پنچ با يكديگر نخستين پرواز ملكوتي را آغاز كرديم.
ما در حلبچه يك دور كامل حوالت تاريخي را مرور كرديم و نقش چنگيز در حركت مار زخم خورده تاريخ را ديديم.
هويزه پر از پشه هاي نامرئي و آرزوهاي فرو رفته كوچك بود.
ما در پادگان دوكوهه در پوشش اساطيري اولين خوابيديم
و فصاحت شيطان گاهواره معلقات را تكان مي داد. ما در بلاغت نوراني قرآن، خود را به دامان آبي ملكوت مي انداختيم.
سوار بر ماهي يونس
با پيراهن خونين يوسف
از روياي زليخائيان مي گذشتيم.
من نمي توانستم بدون بسيج به جنگ جاهليت بروم
من نمي توانستم بدون ثبت نام در دسته مجاهدان به شكار نفس بپردازم.
بدون بسيج شناسنامه عشق باطل است.
بدون بسيج عقد محبت نابستني است
بدون بسيج هجرت امكان ندارد
بدون بسيج نمي توان هيچ ويرانستاني را آباد كرد.
بايد قايق هاي ميانه رو را تندرو كرد وبه شكار آرزهاي شناور شتافت
بايد تنگه نفس را بست و تجارت آزاد شيطان را زير گلوله گرفت
بايد بسيجيان را به كارخانه برد تا قوانين خشك مادي را در هم شكنند و چرخهي كهن توليد ومصرف را برگردانند.
بايد كوچه ها و باغها را به دست بسيجي ها سپرد.
بايد خيابانها و خانه ها را به دست بسيج داد
بايد بسيجي ها را به بازار برد و آبهاي آلوده قيمت را به دستهاي زخمي آنان تطهير كرد.
هيچ جنگي بدون بسيج پيروز نمي شود و هيچ صلحي بدون بسيج پايدار نيست. بسيج عاشقي است كه مي تواند كاسه زهر را بنوشد و ترانه « احلي من العسل » بخواند
بياييد بسيج بكاريم تا استقلال درو كنيم
بياييد بسيج صادر كنيم و پيروزي سفارش دهيم
بياييد بسيجي ها را بفرستيم به خطوط مقدم تجارت خارجي تا اجناس نوراني از بنادر بي پايان غيب بيايد
بياييد به دست بسيجي ها بركت را بسته بندي كنيم
و به نام نامي بسيج قراردادهاي بزرگ را امضاء كنيم
بسيج مي تواند سماور تركمان چاي را بجوشاند
بسيج مي تواند معاهدهي گلستان را پاييز كند
بسيج مي تواند معاهدهي رژي را لغو كند و در قهوه خانه هاي تاريخ نهضت تنباكو به راه بيندازد.
دليران تنگستان را نگاه كنيد، تنگستاني ها همين بسيجي هاي خودمان بودند.
هنوز عطر پيراهن خونين بسيج در بيشه هاي دارخوين مي وزد.
*اولين نكته اين است كه نام و عنوان بسيج، از ابتدا كه اين نهاد انقلابي تأسيس شد، «بسيج مستضعفين» بود و اكنون نيز بدون كلمه «مستضعفين» مفهوم كاملي از بسيج فهميده نميشود. در آينده نيز فقط در صورتي كه اين كلمه در كنار بسيج به عنوان جزء انفكاك ناپذير مفهوم اين نهاد انقلابي قرار داشته باشد، ميتوان از بسيج همان مفهومي را فهميد و همان عملكردي را انتظار داشت كه در ابتداي تأسيس مورد انتظار بوده است
مقصود اين نيست كه به يك كلمه دل خوش كنيم و در بحث الفاظ بمانيم. كلمات، ابزارهايي هستند كه براي رساندن معاني و مفاهيم بكار ميروند و هر كدام ظرفي براي يك معنا هستند. كلمة «مستضعفين» با تمام مفهوم و بار فرهنگي غني و عميقي كه دارد به «بسيج» ابعاد گستردهاي مي دهد و هويت فرهنگي بسيج را مشخص ميكند. بر اين اساس، بسيج مستضعفين، يعني بسيج نيروهايي كه با بينش توحيدي براي استقرار عدالت اجتماعي در جامعه تلاش ميكنند و مقابله با ظلم و بيعدالتي و فساد را در دستور كار خود دارند.
«مستضعف» در برابر «مستكبر» قرار دارد و هدف اين است كه عنوان «بسيج مستضعفين» بطور طبيعي مفهوم ضديت با استكبار را با خود حمل كند و در لفظ و معني، از اين مفهوم عميق و كاربردي در هيچ عرصهاي خالي نباشد. بدين ترتيب، بسيج بايد در عرصه عمل همواره به نفع مستضعفين حركت كند و منافع نامشروع مستكبرين را به خطر بيندازد. اين، انتظاري است كه از بسيج وجود دارد و انتظاري كاملاً طبيعي و بجاست.
نكته دوم اين است كه «بسيج مستضعفين» در صورتي ميتواند به مفهوم واقعي عنواني كه دارد و تعريفي كه از آن كردهايم عمل كند كه مستقل باشد. بسيجي بايد در چارچوب سياستهاي نظام حركت كند و از هر گونه شائبه گرايش به جناحهاي سياسي مصون بماند. تا به امروز، هر چند ممكن است عدهاي تلاشهايي براي بهرهبرداريهاي جناحي از بسيج كرده باشند اما واقعيت اين است كه بسيج، مستقل مانده و فرهنگ استقلال اكنون از مقومات ماهيت بسيج است. اين فرهنگ بايد با مراقبت شديد و بدون ذرهاي اغماض، پابرجا بماند و هيچ چيز نتواند آن را تغيير دهد و يا حتي كوچكترين خدشهاي به آن وارد كند.
نكته سوم اين است كه بسيج با اين دو ويژگي. يعني برخورداري از فرهنگ ضد استكباري و هويت مستقل، دشمن دارد و اگر بخواهد دست نخورده باقي بماند قطعاً دشمنيهاي موجود افزايش خواهد يافت. آنچه موجب دشمني با بسيج است اين است كه بسيج در اصل پيروزي انقلاب اسلامي، در تداوم انقلاب، در عرصههاي دفاع مقدس و در مقابله با توطئههايي كه عليه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي جريان يافت، نقش مهمي ايفا كرد و در يك كلام ميتوان گفت دشمنان را ناكام نمود.
طبيعي است كه اگر بسيج بخواهد به راه خود ادامه دهد. اين دشمنيها نيز ادامه خواهد يافت. تبليغات گستردة رسانههاي بيگانه عليه بسيج و شعارهائي كه به موازات همان تبليغات در سالهاي اخير در داخل كشور داده شد، اهميت نقش بسيج در پاسداري از آرمانهاي انقلاب و كيان نظام جمهوري اسلامي را نشان ميدهد.
و آخرين نكته، مربوط به آينده بسيج است. مسئولان نظام اگر ميخواهند نهاد بسيار با اهميت بسيج بتواند به وظايف خود عمل كند و با دلگرمي در همه صحنهها نقش سرنوشت ساز ايفا نمايد، بايد با تمام امكانات، آرمانها و ارزشها را مورد حمايت لفظي و عملي خود قرار دهند و موانع موجود بر سر راه تجلي آرمانها و ارزشها را از ميان بردارند. بسيجيان، به اقتضاي فرهنگي كه دارند، براي امور مادي خود اهميتي قائل نيستند، آنچه به آنها براي بسيجي ماندن و بسيجي عمل كردن انگيزه ميدهد، احساس اطمينان به استمرار حمايت مسئولان نظام از آرمانها و ارزشهاي انقلابي و اسلامي است، آرمانها و ارزشهايي كه مبناي فكري و فلسفه وجودي بسيج مستضعفين را تشكيل ميدهد. دشمنان انقلاب و نظام جمهوري اسلامي براي ضربه زدن به بسيج، برنامه دارند. آنها مصمم هستند بسيج را از سر راه خود بردارند. تنها چيزي كه ميتواند آينده بسيج را تضمين كند، حمايت همه جانبه لفظي و عملي مسئولان نظام از آرمانها و ارزشهاي انقلابي اسلامي است. اين اقدام، نيروهاي بسيجي را دلگرم و انگيزهدار ميكند و همين كافي است كه آنها هرگز از حركت توفندة خود در دفاع از انقلاب و نظام و مقابله با دشمنان باز نايستند.
امام علي ابن ابيطالب (ع): ما غزي قوم في عقر دار هم الا ذلوا
مكتب اسلام كامل ترين و آخرين مكتب الهي است كه رشد و تعالي بشري را از جنبه هاي مادي و معنوي به احسن وجه تضمين نموده و همواره بر تكامل ابعاد انساني,عقلاني, اخلاقي, برابري, با محوريت توحيد تاكيد داشتهو دارد.
نبي مكرم اسلام آورنده و رسول اين مكتب,خود نمونه كامل اسلام ناب هستند كه گفتار,رفتار, سيره و مبارزه او اسلام عملي است كه تمام بشريت خاصه مسلمين بايستي از آن پيروي نماييد. حركت ائمه اطهار(ع) استمرار همان سيره نبوي است. در غيبت امام زمان (عج) ولايت فقيه استمرار همان رسالت نبوي و علوي است كه بايد تا ظهور حضرتش به طور تام و تمام آن رسالت را پپگير و جاري شدن آن را در ابعاد گوناگون جامعه تحقق بخشد كه با ايجاد حكومت اسلامي كه از همان سيره و روش پيروي مي نمايد ممكن است, ايجاد حكومت ديني,حاكميت اسلام را بر همه شئونات مسلط مي كند و از ره آورد حاكميت اسلام انسانها به فلاح و رستگاري نايل وسعادت دنيا و آخرت آنها تضمين مي گردد.از سوي ديگر با حاكميت اسلام بر تمام شئونات جامعه تحقق عدالت و استقلال و نجات بشريت از ضلالت و گمراهي و دستيابي به آزادي واقعي و عبوديت خدا ميسور مي گردد و اين همه از دستاورد مكتب اسلام و حاكميت اسلام ممكن مي گردد و لاغير.
در قرن بيستم كه بشريت در اوج انحطاط اخلاقي و غفلت از خدا و كم بهره از مواهب معنويت است و هر روز با تزوير و ترفندي او را به سوي غير توحيد بيشتر از گذشته سوق داده و مي دهند. نهضت اسلامي در ايران به رهبري فقيه عاليقدر و نايب امام زمان (عج) حضرت امام (ره) كه گرفته از اسلام ناب محمدي (ص) هست با حضور و خواست قلبي مردم موجب سقوط رژيم 2500 ساله سفاك شاهنشاهي شد و حاكميت اسلام جايگزين آن گرديد و امام راحل فرمودند :« جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد» و اين تاكيد بر جاري شدن همان سيره نبوي و علوي است كه بايد استمرار پيدا كند.
اسلام با پيشينه الهي و در خشان 1400 ساله كه با زجر طاقت فرسا فقيهان عابد و عادل استمرار پيدا كرده در سال 1357 انقلاب اسلامي با هدف حاكميت اسلام به رهبري امام راحل ( ره) به پيروزي رسيد و با خواست و علاقه بيش از 99% مردم جمهوري اسلامي در ايران تحقق پيدا كرد. و مردمي ترين حكومت ديني و مكتبي را با تقديم ده ها هزار شهيد در دوران نهضت و صدها هزار شهيد در استمرار و تثبيت آن در جهانيان ارائه نمود و امروز جمهوري اسلامي ايران پر افتخارترين حكومت ديني و مردمي جهان است و در بين جهانيان و دوستان و دشمنان مثال زدني است. عواملي كه در پيروزي و استمرار و تثبيت انقلاب اسلامي و ايجاد حكومت اسلامي و موفقيتهاي بزرگ آن در طول 22 سال عمر با بركت خود در ايران و بلكه در جهان داشته و دارد عبارت است ا ز دين اسلام ,رهبري و مردم ,كه در اين برهه همين عوامل سه گانه بايد بهتر از گذشته در صحنه با شند.
دشمنان اسلام از صدر اسلام تاكنون با ايجاد رخنه در صفوف مسلمين و با تزوير تطميع و تهديد سعي وافر داشته و دارند كه صفوف بنيان مرصوص امت اسلام را متزلزل يا در آن شكاف ايجاد كنند كه گاهي با شبهه و ابهام واهي در عقايد ديني گاهي با قديمي دانستن مكتب گاهي با سلاح نوگرايي و تجدد و علوم تجربي و دستاوردهاي آن, گاهي با بحثهاي عقلي و كلامي و روشنفكر مابانه, گاهي با طرح مسائل اقتصادي و سياسي و نهايتا تهديدات متنوع نظامي و بحرانهاي امنيتي در داخل و خارج از مرزها متوسل و اقدام مي نمايند.
آنچه كه بسيج نقش اساسي و حياتي در حكومت براي مردم و نظام و رهبري بايد داشته باشد عبارت از آماده سازي اقشار مردم براي دفاع كارآمد و همه جانبه در مقابل تهديداتي كه به آنها اشاره شد خصوصا تهديدات فرهنگي و سياسي امنيتي و دفاعي است.
1-بسيج همان تفكر ناب دفاعي اسلامي است كه نص صريح آيه شريفه « و اعدوالهم ماستطعتم من قوه وترهبون...» به آن اشاره و بشارت دارد كه در صدر اسلام هم توسط نبي مكرم اسلام (ص) وهم امام علي (ع) با حضور مردم شكل مي گرفت و با كمك بسيج عمومي بود كه لشكرها آماده به فرمان و پشت سر پيامبر يا امام معصوم به جهاد و جنگ مي رفتند و آن فتوحات و نصرها را براي اسلام به ارمغان مي آورد. نشر اسلام و حاكميت حكومت نبوي و علوي با همين بسيج مردمي كه عمدتا در مساجد فراخوني مي شدند شكل واقعي پيدا مي كرد. بسيجيان صدر اسلام از همان مكانهاي مقدس آماده براي جها د في سبيل الله مي شدند يعني در مسجد ثبت نام مي كردند در مسجد سازماندهي مي شدند و براي آنان فرمانده تعيين مي شد. آموزش مي ديدند و سپس تجهيز و به جبهه هاي نور عليه ظلمت اعزام مي شدند و مردم آنها را با دعاي خير و در آغوش گرم و پر محبت خويش بدرقه مي كردند همانند همين حركتي كه ما بعد از 1400 سال در دوران دفاع مقدس خودمان به كرات در ايران اسلامي شاهد بوديم.
2-باهمان بسيج عمومي در صدر اسلام ساير مردم تهييج مي شدند و به ياري رزمندگان خود مي شتافتند و انواع كمكها و نيازمنديهاي آنها رااز موجودي زندگي خود تامين و فراهم مي آوردند و به جبهه روانه مي كردند.
3- بسيج مولود انقلاب اسلامي است كه در آذر 1358 همزمان با لشكر كشي شيطان بزرگ آمريكا به خليج فارس به دست امام امت تاسيس شد. استمرار بسيج و ثمرات اين فرمان الهي و تاريخي بي شك ا ز معجزات امام و انقلاب است و آثار اين معجزات (يعني بسيج) را درهشت سال دفاع مقدس بايد به طور عميق تر و اساسي ارزيابي وجستجو نمود تا نسل فعلي آينده بهتراز گذشته از بسيج اين شجره طيبه شناخت داشته و بهره ببرد تا به غفلت يا تغافل از آن نيفتند.
نقش بسيج مردمي در دفاع مقدس در ابعاد مختلف حايز اهميت و سر نوشت ساز بود ا زجمله در تامين نيروي انساني براي اجراي عملياتهاي آفندي و پدافندي – نقش بسيج در جمع آوري بخش عمده ا ي از پشتيبانيهاي امكاناتي مردمي به رزمندگان اسلام و همچنين نقش مهم بسيج هم زمان در مسائل امنيتي شهرها و تهييج مردم شريف در پشتيبانيهاي معنوي از جبهه ها و رزمندگان, ايامي را به ياد آورديد كه دشمن زبون و وحشي مردم بي دفاع درشهرها را بمباران مي كرد . يا ايامي را به ياد آوريد كه معراج خانه ها مملو از پيكر كبوتران خونين بال عاشورايي بود و مردم صبور با تحمل بمبارانهاي وحشيانه دشمن, استقبالي حيرت برانگيز ديگر رااز اعزام فرزندان بسيجي خود به همان جبهه هاي جهاد و شهادت به نمايش مي گذاشتند.
حقيقتا انسان متحير اين صحنه هاي بي بديل مي گشت. اينها همه ا زمعجزات انقلاب اسلامي محسوب مي شوند و ناشي ا زتفكر ديني و ايمان مذهبي مردم بود كه با اشاره امام (ره) تحقق يافتند در آن برهه بسيج در وسط ميدان و ميدان دار و هدايت گر اين حركت توفنده و عظيم مردمي بود بر اين اساس است كه بايد بسيج و بسيجي در وسط ميدان مبارزه بماند تا ارزشها زنده بماند. لذا دوران دفاع مقدس گوياي بخش مهمي از نقش بسيج درهدايت و مقاومت مردمي بوده است .
4- بعد از جنگ تحميلي با توجه به فراهم آمدن زمينه هاي همكاري بسيج با بكار گيري بخشي از بسيجيان در كنار دولتهاي خدمت گذار وارد عرصه هاي سازندگي شد و مسووليت مهم ديگري در راستاي سياستهاي كلي نظام با همان روحيه ايثار و خدمت به مردم پذيرفت و حقيقتا موفقيتهاي كم نظيري را بدست آورد از جمله اجراي طرح عظيم ملي واكسيناسيون فلج اطفال كه با حداقل هزينه و كمترين زمان بهترين خدمت را تقديم نمود و موجب شگفتي و تحسين سازمانهاي داخلي و جهاني و خصوصا مردم شريف ايران شد و برگ زريني در تاريخ نظام اسلامي را به ثبت رسانيد.
همچنين نقش آفريني و مسووليت پذيري بسيجيان در حوادث غير مترقبه و بلاهاي طبيعي از قبيل زلزله گيلان وسيل ويرانگر مازندران در سال 79 كه حضور و اقدام همه جانبه و گسترده بسيج و بسيجيان به صورت سازمان يافته كه به مثابه فرشتگان نجات به ياري مردم شتافتند مورد تحسين مردم و مسوولين قرار گرفتند.
عليرغم اين حضور و نقش آفريني بسيجيان در عرصه هاي سازندگي و امداد رساني به كشور و مردم لكن ا ز تمام ظرفيتهاي موجود بسيج و تواناييهاي بسيجيان بهره برداري نمي شود. متاسفانه بعضي ها هم بي توجهي ويا كم توجهي به بسيج و نقش آفريني بسيجيان در اين عرصه ها را دارند در صورتي كه بايستي به بسيج كه داراي تجارب موفق و توانمندي مختلف و فراگيري است مسووليت اساسي و بيشتري سپرده شود.
5- با اعتقاد قوي به اين كه اين انقلاب استمرار همان حركتي نبي مكرم اسلام (ص) است لذا تفكر دفاعي و استراتژي دفاعي انقلاب وحكومت اسلامي ما بايد مبتني بر بسيج مردم و حضور سازمان يافته اقشار مردم باشد يعني بسيج همه : اعم ا ز زن و مرد, كه توانايي دفاع از انقلاب را دارند طراحي شود وبه صحنه آورده شوند و آنها را در صحنه ها با سازماندهي و تمرين و ارتباط حفظ و انسجام داد.
اين تفكر بايد جدي تلقي شود و مراحل قانوني آن به تصويب برسد اگر چنين نشد قطعا نسل حال و آينده انقلاب از اين شجره طيبه متضرر و بي بهره يا كم بهره خواهد شد از سوي ديگر فزوني بسيج و گسترش آن چهره اسلامي و مردمي بودن نظام را بيشتر متجلي مي كند و امروز دو ركن مهم در امنيت ملي و استقلال سياسي كشورمان مردمي بودن نظام است كه بسيج د رحد اعلايي مي تواند تامين كننده آن باشد.
استمرار اين حركت (يعني گسترش بسيج) تضمين كننده امنيت و تقويت مقاومت مردمي است. حركت امروز در اين جهت بسيار كند است بايد بسيج در اين ماموريت ا زتنها بودن نجات پيدا كند.
6- رشد و نمو عالي تفكر مكتبي جايگاه حقيقي اش در مسجد با عنايت به نقش محوري كه در جذب و آموزش و سازماندهي مردم براي دفاع از انقلاب و تقويت بنيه دفاعي در مردم براي كشور دارد بايد اجازه كامل داشته باشد كه از مساجد به عنوان سنگر دفاع ا زاسلام و كشور به طور احسن و اكمل بهره برداري نماييد و فرزندان عزيز اسلام را در مساجد بسيج عمومي دهد و امنيت و مقاومت محلي در داخل شهرها و كوي و برزن و روستا ها و ادارات و كارخانجات دانشگاهها رااز داخل مساجد فرماندهي نمايد لذا بايد گفت كه اگر بر سر در مسجدي تابلوي بسيج نباشد ودر آن مسجد بسيجي نباشد مسجد مثل سنگر نشده زيرا بسيج مردمي مولد تفكر مسجد است و مسجد بي بسيج مثل سنگر بي دفاع است و بدين جهت است كه بسيج مدرسه عشق نام گرفت.
7- يكي ا زمقوله هاي مهم دفاع از نظام اسلامي راه اندازي اطلاعات 36 ميليوني و خبر رساني است كه بسيج با توجه به ساختار فراگير سازماني و كميت بالاي نيروي انساني مفيدترين و كارآمد ترين و پركار ترين تشكيلات خبر رساني و امنيتي مردمي را در اقصي نقاط كشور ايجاد نمايد آن هم با صرف كمترين هزينه ها و استفاده نكردن ا ز سيستم هاي پيچيده اطلاعاتي, از آن مهم تر به بهترين شكل ممكن بسيج مي تواندمردم را د رشبكه هاي اطلاعاتي مردمي كه بسيار روان و ساده هم هستند سازمان دهد و آنان را مستقيم بعد از آموزش مختصر در خبر رساني مسووليت دهد. و در حال حاضر از بسيج در اين وظيفه بسيار ناقص و كم بهره برداري مي شود. لذا موضوع بايد مورد بررسي و تجديد نظر جدي قرار گيرد و هم ضابطه مند شود.
8- اگر بسيج روزي به آرزوي دست يازيدني خود يعني تحقق ارتش بيست ميليوني برسد قطعا اين تحقق هزاران بركات فرهنگي سياسي و اجتماعي را در جامعه بوجود مي آورد. انواع ناهنجاريهاي اخلاقي اجتماعي و سياسي كه امروز به جان فرزندان انقلاب افتاده اين تحقق دامان آنها رااز اين ناهنجاريها پاك نگه مي دارد و جامعه اي كه د ر آن متكي به فرهنگ خودي باشد و يا در آن از ابتذال و ناهنجاري خبري نباشد يا كم باشد و جوانانش به جاي ابتلاء به اين ناهنجاريها به فرهنگ خودي معتقد و مقيد باشند يعني به اسلام و مسجد در آيند و پاي بند باشند. بي شك آن جامعه اولين و بهترين هديه و ارمغانش امنيت براي خود و ديگران است و خداي نا خواسته بالعكس .
بنابراين تصور كنيم زماني راكه بسيج محله در مسجد, بسيج دانش آموزي و معلم د رمدرسه, بسيج دانشجويي در دانشگاه, بسيج كاركنان در اداره و كارخانه, بسيج پزشكان در بيمارستان و بسيج روحانيت در حوزه ها تحقق پيدا كرده . آيا عنصر غير اخلاقي يا ضد انقلابي و امنيتي مي تواند در جامعه ظهور و بروز پيدا كند ويا تاثير گذار باشد؟ بايد همه باور كنيم ودر راس همه مسوولين معزز نظام باور كنند. چگونه باوري ؟ همان گونه كه امام راحل در سال 1358 فرمان تاسيس بسيج را صادر فرمودند و در اواخر عمر پر بركتشان با باوري عميق با آن جملات كوبنده فرمودند: اگر غفلت از بسيج كنيد به آتش دوزخ الهي گرفتار خواهيد شد. تحقق ارتش بيست ميليوني و تقويت و گسترش بسيج چنين باوري را مي طلبد اگر باور كنيم و باور كنند بسيج را ,مسلما بسيج مي تواند مسووليت خطير و بي بديل خود را (تحقق ارتش بيست ميليوني) يعني حضور سازمان يافته اقشار مختلف مردم در دفاع از انقلا ب و نظام و رهبري وكشور است ايفا نمايد ,لذا امروز به مراتب بيشتر ا زگذشته بايد پشتيباني همه جانبه ا زبسيج خصوصا ا زسوي مسوولين محترم قواي سه گانه را شاهد باشيم .
ان شاالله مجموعه سپاه به كمك قواي سه گانه و با محوريت نيروي مقاومت بسيج بتواند فرمان تاريخي امام راحل و مقام معظم رهبري را كه همانا تحقق ارتش بيست ميليوني است طراحي و با پشتيباني ا زنيروي مقاومت خصوصا رده هاي صفي آن به ويژه حوزه و پايگاه هاي مقاومت را د رجهت اين تحقق بديهي و مقدس ياري نمايد.
« والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته »
بسيج چيست و بسيجي كيست؟
*اين پرسشي است كه بارها به ذهن هر شهروندي خطور كرده و هركس به تناوب آگاهي خود از اين دو واژه، پاسخي براي آن دست و پا كرده است.
يكي فكر ميكند كه بسيج محلي براي آموزش و سازماندهي افراد مسلح براي دفاع از امنيت كشور است، ديگري بسيج را كانوني براي برقراري نظم عمومي ميشناسد، نفر سوم مي انديشد كه بسيج، مركز تقويت و تحكيم باورهاي فرهنگي و اعتقادي و فضايل اخلاقي است، يكي هم گمان مي كند از طريق بسيج ميتوان كالاهاي اساسي و كمياب را ميان شهروندان توزيع كرد، آن يك به هنگام اجراي يك طرح گسترده و همگاني واكسيناسيون، ياد بسيج ميافتد و بالاخره كساني هم هستند كه از دريچه اين شعار به بسيج نگريستهاند: «توپ، تانك، بسيجي ديگر اثر ندارد» به زعم اينان هم لابد، بسيج، كانون خشونت و سركوب بسيجي چيزي معادل توپ و تانك قلمداد ميشود! اما به راستي بسيج چيست و بسيجي كيست كه تا اين حد متنوع دربارهاش قضاوت شده و ميشود؟
نيروي مسلح، آيا نشاني درست و كاملي از بسيج است در اين صورت، تفاوت آن با ارتش و سپاه چيست؟ يا اگر او را به عنوان حافظ نظم اجتماعي معرفي كنيم، پس نيروي انتظامي چه ميشود؟ همين طور با وجود مراكز فرهنگي نظير وزارت ارشاد، سازمان تبليغات، حوزهها و كانونهاي ديني و فرهنگي ديگر، بسيج در اين زمينهها چه كاره است؟ با وجود وزارت بازرگاني و سازمانهاي صنفي اقتصادي و غيره چه جايي براي بسيج اقتصادي است؟ وقتي امور بهداشتي و درماني ياري رساني و مددكاري اجتماعي متولياني همچون وزارت بهداشت و درمان، بهزيستي، كميته امداد دارد، ديگر چه نيازي به بسيج و بسيجيان است كه پاي در اين ميدانها نهند؟
به نظر ميرسد هنوز به تعريف درستي درباره بسيج نرسيدهايم. شايد اشتباه اساسي اين است كه به بسيج از زاويه يك سازمان و تشيكلات نگاه شده و كساني گمان كردهاند كه بسيجي يعني كارمند و كارگزار موظف و مواجببگير. با اين ديد، خيلي زود ميتوان نتيجهگيري كرد كه با وجود سازمانهاي مشخص در هر يك از آن زمينهها، ضرورتي براي يك تشكيلات موازي وجود ندارد.
اما حقيقت بسي فراتر از آن چيزي است كه در ذهن سطحي نگر و ساده انگار ما جلوه كرده است. بسيج يك مكتب فكري و چارچوب عملي براي زندگي اجتماعي و كارزار در اين دنياي پرآشوب و فتنه است و بسيجي بودن يعني آگاهي از رمز و راز اين كارزار و آماده ساختن خود براي دست و پنجه نرم كردن با موانع و مشكلات و فراهم كردن شرايط زيستني پاك و زيبا در دنيايي سرشار از مسئوليت و تعهد.
از اين منظر، بسيج، قلعه مستحكمي است به گستره تمامي كشور كه تمامي شهروندان و مدير آن به فراخور حال، وظيفهاي در حفظ امنيت، رونق معيشت، تحكيم فرهنگ و فضيلت،آباداني و رشد و شكوه و عظمت مادي و معنوي آن برعهده دارند. در اين مكتب، انسانها با خالي كردن دل خود از هواها و اغراض شخصي، به خدا و منافع خلق خدا ميانديشند، اقتدار و امنيت جامعه را نه در سايه در يوزگي قدرتهاي بيگانه، بلكه از رهگذر اتكا به توانايي هاي خويش جست و جو ميكنند.
در جامعه بسيجي، منافع باندي و حزبي راهبر و چراغ هدايت دست اندركاران نيست، بكله مسئولان براي خدمت بيريا و خالص به بندگان خدا، با يكديگر مسابقه ميدهند.
در جامعه بسيجي، نه تنها از جنگ قدرت خبري نيست بلكه، افراد به دليل اعتقاد به تصدي امور توسط شايستهترينها، از زير بار رياست طفره ميروند و ديگران را برخود مقدم ميدارند.
در جامعه بسيجي، نه تنها از حيف و ميل، دزدي و اختلاس و سوء استفاده از امكانات عمومي به نفع خود و خويشاوندان و نزديكان خبري نيست، بلكه كارگزاران حكومتي مقيدند به هر نسبت كه موقعيت و شغل بالاتري دارند، از امكانات و مواهب مادي كمتري برخوردار باشند نه اينكه چون مديران بيش از ديگران زحمت ميكشند، بايد ميزان برخورداريشان هم چندين و چند برابر زيردستان باشد. قناعت در چنين مكتبي، حرف اول را ميزند بسيجيها مصداق همان كلام معصوم (ع) هستند كه مؤمن در عين بهرهرساني بسيار به ديگران، هزينهاش بسي اندك است.
در جامعه بسيجي، رشوه، پارتي بازي، زد و بند و توطئه، تبعيض و حق كشي جايي ندارد همه ميتوانند اميدوار باشند كه براي رسيدن به حقوق خويش، از ياري ديگر شهروندان برخوردارند و نيازي نيست كه براي به چنگ آوردن حق خود، بر چهره اين و آن پنجه بكشند.
در جامعه بسيجي، هر كس داناتر، دانشمندتر، با تقواتر، قويتر و خوش اخلاقتر باشد صلاحيت بيشتري براي تكيه زدن بر كرسي مسئوليت خواهد داشت و چاپلوسان و تملق گويان و عناصر ضعيفالنفس را راهي به مناصب حكومتي نيست.
انقلاب، بسيج و بسيجي را اين گونه تعريف كرد و امام با همين ديد بود كه آرزو ميكرد، خداوند او را با بسيجيانش محشور كند.
آري، قرار بود همه كشور، اردوگاه و پادگان بسيج باشد و امور نظام در دستان با كفايت و لايق بسيجيان تدبير و اداره شود. قرار بود انديشه بسيجي بر مقدرات كشور سايه افكن شود، قرار بود مجلس، دولت، دستگاه قضايي و حتي نيروهاي مسلح نيز هر يك شعبه اي از بسيج باشند نه اينكه بسيجي ها را با تير سه شعبه انزوا، كينه توزي و هتك شخصيت از جامعه برانند و چون چنين شد، ديديم و ديديد كه شد آنچه شد…
|
امروز سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي" ايرنا" ميزبان سه شهيد گمنام دوران دفاع مقدس است .شهيداني از خيل شهداي هشت سال دفاع مقدس ،پاکاني که بي نام ونشان رفتند و سر بلندي دين و کشور را ماندگار کردند. |
همکاران ايرنا همچنين امشب همزمان با شب 21ماه مبارک رمضان که مصادف با شهادت مولاي متقيان حضرت علي (ع) و يکي از ليالي قدر است به همراه اين سه شهيد گمنام تا سحر به احيا مي نشينند تا در جوار اين شهداي پاک ، قرآن به سر گيرند و از روح بلند آنها براي قرب الهي استمداد گيرند.
اجتماعي. شهيد . گمنام
امروز سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي ايرنا ميزبان سه شهيد گمنام دوران دفاع مقدس است .شهيداني از خيل شهداي هشت سال دفاع مقدس ،پاكاني كه بي نام ونشان رفتند و سر بلندي دين و كشور را ماندگار كردند.
به گزارش روز يكشنبه خبرنگار اجتماعي ، ايرنا به عنوان يك سازمان دولتي ميزبان شهداي نوجوان ۱۷تا ۱۹ساله عملياتهاي فكه، بدر و خيبر سالهاي دفاع مقدس است.
همكاران ايرنا همچنين امشب همزمان با شب ۲۱ماه مبارك رمضان كه مصادف با شهادت مولاي متقيان حضرت علي (ع) و يكي از ليالي قدر است به همراه اين سه شهيد گمنام تا سحر به احيا مينشينند تا در جوار اين شهداي پاك ، قرآن به سر گيرند و از روح بلند آنها براي قرب الهي استمداد گيرند.
یادش به خیر این عکس ها را زمانی که سردبیر سایت چهاردیپلمات بودم بر روی سایت گذاشته بودم ولی دیگر زمان اجازه نداد و قدری هم تنبلی ما باعث شد تا بخش دیگری از عکس ها بر روی سایت نروند که ان شاالله به ترتیب آنها را هم در همین وبلاگ خواهم گذاشت.
۶- ارتفاعات تته -سال ۱۳۶۰ بعد از عملیات محمد رسول الله- حاج احمد متوسلیان در حال توجیه محسن رضایی (فرمانده سپاه وقت) ، حیف که حاجی رفت، شاید به ایشان هم داشت انتهای افق را نشان می داد.

حاج احمد متوسلیان در حال توجیه محسن رضایی
۷- مریوان، حاج احمد متوسلیان با لباس محلی کردی، حاجی: ما برای خدمت به این مردم آمده ایم و همین یکرنگی او با محلی ها باعث شد تا او را کاک احمد بخوانند.

حاج احمد متوسلیان با لباس محلی کردی
۸- مریوان، ارتفاعات اورامان تخت ، حاج احمد متوسلیان، محسن رضایی ، شهید رضا چراغی و...

عجب جمعی بود ، حیف که بهترین ها گلچین شدند
۹- مریوان سال ۱۳۶۰- حاج احمد متوسلیان، تقی رستگار مقدم و تنی چند از یاران ...

حاج احمد متوسلیان و یار وفادارش تقی رستگارمقدم، این سربند سبزرنگ الی بیت المقدس که بر پیشانی تقی بسته شده چه حرفها که در خود پنهان دارد.
۱۰-حاج احمد متوسلیان ، شهید ناصر کاظمی و... در جمع فرماندهان وقت یگان های سپاه

چه هنرمند است این فرشته شهادت که زیباترین ها را با خود می برد
آلن فریدمن (نویسنده و محقق امریكایی): «امریكا به پیشنهاد ویلیام كیسی (رئیس سیا)، تحویل بمب های خوشه ای به عراق را در اولویت قرار داد، زیرا این سلاح را مناسب ترین و كارآمد ترین سلاح برای در هم شكستن امواج انسانی مدافعان ایرانی می دانست.
به اعتقاد او این بمب ها می توانست به یك قدرت تصاعدی واقعی و مؤثر علیه قوای ایرانی تبدیل شود. در واقع این بمبها از لحاظ تكنیكی جزء سلاح های متعارف محسوب می شوند اما در میدان نبرد همانند سلاح های نامتعارفی چون سلاح های شیمیایی میتوانند موجب كشتار وسیعی شوند.
چنانچه این بمب ها درست عمل كنند می توانند در وسعتی به اندازه 10 برابر زمین فوتبال هر كسی را كشته یا مجروح كنند.
عملاً این بمب ها چرخ گوشت های هوایی هستند و هر چیزی را در سر راه خود خرد می كنند.»
جنگ ایران و عراق یكی از پیچیده ترین جنگهای جهان و منطقه بود و ما اكنون در شرایطی قرار گرفتهایم كه لحظه به لحظه اسرار و ناگفته هایی از این جنگ منتشر می شود. بخشی از حقیقت، درون جنگ ماست و بخشی دیگر آن در دست 26 كشوری است كه چرخ های ماشین جنگی عراق را روغن می زدند. كه به گوشههایی از ا اشاره میكنیم:
1)خواب و خیال دشمن در مورد ایران:
تا نیم ساعت دیگر كمر ایران خواهد شكست
وفیق السامرایی(مسئول بخش ایران در استخبارات عراق):
«رأس ساعت 12 روز 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور 1359) صدو نود و دو فروند هواپیمای جنگنده نیروی هوایی عراق، به طرف اهدافشان در خاك ایران به پرواز در آمدند. در همین لحظه فرمانده كل قوا، صدام حسین در حالی كه چفیه قرمز رنگ به سر داشت و نوار فشنگ به دور كمر خود بسته بود، بی آنكه درجات نظامی - اش را نصب كرده باشد، وارد اتاق عملیات شد.
«عدنان خیر الله» وزیر دفاع به او چنین گفت:
«سرور من! جوانها بیست دقیقه قبل به پرواز در آمدند» صدام به او پاسخ داد:« تا نیم ساعت دیگر كمر ایران خواهد شكست.»
2) كمكهای تسلیحات نظامی:
شوروی بزرگترین تأمین كننده نیازهای تسلیحاتی عراق
روزنامه القبس چاپ كویت:
«شوروی یك پل هوایی برای حمل اسلحه و
مهمات به عراق بر قرار كرده است.گورباچف با ارسال نامه ای به برخی سران
عرب، به آنان اطمینان داده است كه شوروی اجازه نخواهد داد عراق در جنگ با
ایران شكست بخورد.»
«در نوامبر 1983 بین هزار تا هزار و دویست مشاور نظامی شوروی به عراق
برگشتند و 400 فروند تانك55T و 250 فروند تانك12T به عراق داده شد و
مقادیر عظیمی موشك گراد، فراگ 7،سام 9 و اسكادبی در راه بود. عراق تنها
كشوری بود كه از بلوك شرق به موشك اسكادبی مجهز شد.»
«در سال 1983 شوروی بار دیگر تحویل سلاح در حجم وسیع را به عراق از سر
گرفت و تمامی تجهیزاتی را كه عراق در طی دو سال نخست جنگ با ایران در صحنه
نبرد از دست داده بود جایگزین كرد.»
چالز فیلیپ دیوید(نویسنده كتاب جنگ خلیج فارس توهم پیروزی):
«شوروی با61% بزرگترین تأمین كننده نیازهای تسلیحاتی عراق است.»
انگلستان و ساخت شبكه پناهگاه های زیر زمینی برای صدام:
«در ژوئن 1982 صدام تصمیم گرفت برنامه
پرهزینه ساخت شبكه پناهگاه های زیرزمینی را به اجرا بگذارد تا بتواند
منابع استراتژیك خود را از خطر حملات هوایی مصون بدارد. بر این اساس شركت
های انگلیسی طرحی را ارائه كردند كه به موجب آن برای 48 هزار سرباز
پناهگاه امن ساخته می شد.
هر پناهگاه تونل پولادین داشت و می توانست تا 1200 نفر را در خود جای دهد.
یكی از آنها در كنار كاخ ریاست جمهوری بنا شده بود و پر از تجهیزات
الكترونیكی، كامپیوتر،تله پرینت و شبكه های ارتباطی بود و دفتر صدام را با
تمام نقاط عراق در تماس دائم قرار می داد. حفاظت از این پناهگاه به گونه
ای بود كه اگر كسی به داخل آنها رخنه می كرد دوربین های ویدیوئی او را می
دیدند و مسلسل های خودكار نصب شده بر روی دیوار ها بر سر و روی او گلوله
می باریدند.در راستای همین همكاری ها شركت ماركنی انگلیس فرستنده های
مایكروویو نظامی در اختیار عراق قرار داد و شركت راكال نیز متعهد شد تا
كارخانه تولید پیشرفته ترین رادیوی نظامی جهانرا به نام جاگوار در عراق
احداث نماید.»
مین های ضد نفر ایتالیایی
آلن فریدمن(محقق و نویسنده امریكایی):
«در یكی از پیچیده ترین خلاف كاری ها در رم، میلیون ها مین مرگ بار با استفاده از یك شركت قلابی در سنگاپور به عراق فرستاده شدند. عراق به كمك یكی از شعبات بانك «لاوورو» در شمال ایتالیا 9 میلیون مین ضد نفر به ارزش 25 میلیون دلار خریداری نمود. این مین ها ساخت شركت «والسلا» بود كه 50 درصد آن تحت مالكیت شركت فیات، گروه صنعتی بزرگ ایتالیا و تحت كنترل جیانی آنیلی 72 ساله بود كه امروزه نیز به عنوان پادشاه بدون تاج و تخت ایتالیا معروف است. برخی از مین هایی كه عراق دریافت نمود از نوع بسیار وحشتناكی است كه به راحتی می توان آنها را از هلی كوپتر پخش كرد یا به سادگی روی سطح بیابان انداخت. اگر كسی روی این مین ها پا می گذاشت پای قربانی تا مچ یا حتی ران پا قطع می شد.»
فرانسه و فروش جنگنده های میراژ
كنت تیرمن(محقق و نویسنده امریكایی):
« در ژانویه 1981، تحویل 60 فروند میراژ1F مجهز به موشك كه ابتدا از سوی
والری ژیسكاردستن معلق شده بود آغاز گشت. در ژوئیه همان سال فرانسه بنی
صدر و مسعود رجوی را به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفت. رجوی، پاریس را به
ستاد اپوزیسیون ایران تبدیل كرد. به دنبال خروج دیپلمات های فرانسه از
تهران در سال 1982 فرانسه اقدام به تحویل 5 فروند هواپیمای سوپر اتاندارد
مجهز به موشك های اگزوست به عراق كرد.»
آلن فریدمن:
«تحویل سلاح تقریباً به صورت روزمره
ادامه داشت . یكی از پایگاه های ناتو كه در مركز فرانسه احداث شده بود به
صورت مركز بارگیری آنتونوف های نیروی هوایی عراق در آمد. این هواپیماها
روزانه به این فرودگاه می آمدند و موشك های ساخت فرانسه، بمب های خوشه ای،
فیوز و تجهیزات رادار را با خود به عراق می بردند.
سازمان های اطلاعاتی فرانسه در سال 1986 بر آورد كردند كه اگر سه هفته از ارسال كمك به عراق خودداری كند، آن كشور شكست خواهد خورد.»
خمپاره های دو زمانه فرانسه
كنت تیرمن(محقق و نویسنده امریكایی):
«معامله 6/1 میلیارد دلاری طرح ولكان یكی از شیرین ترین معاملات فرانسه با
عراق بود. 83 توپی كه موضوع قرارداد ولكان بود برای طیف وسیعی از مقاطعه
كاران تسلیحاتی فرانسه درآمد تولید می كرد.
درهمین راستا عراق از شركت فرانسوی TRT یك فیوز فوقالعاده پیشرفته و
پیچیده خرید كه با نصب آن بر روی دماغه خمپاره ، موجب می شد تا خمپاره
درست قبل از رسیدن به زمین منفجر شود. یكی از افراد ارتش فرانسه كه خمپاره
اندازهای عراقی را در بیابانهای بصره آموزش می داد می گوید:«با یك بار آتش
آنها هم? ایرانی ها را تا فاصله یك كیلومتری درو می كردند. همین سلاح بود
كه جلوی امواج انسانی ایران را گرفت؛ درست مانند نبرد«وردن» در جنگ جهانی
اول، آنها مدام آتش می كردند و ایرانی ها واقعا قتل عام می شدند.»
مصر كانالی برای فروش تسلیحات ناتو
آلن فریدمن(محقق و نویسنده امریكایی):
«در طول دهه 80 حسنی مبارك رئیس جمهور مصر حدود 5/3 میلیارد دلار موشك و
تسلیحات به عراق فروخت كه صدام از پرداختن بهای آن امتناع كرد. در سال
1984 او با همكاران خود در دولت مصر به توافق رسید تا با عراق بر روی
برنامه سری موشك های بالستیك دارای قابلیت هسته ای همكاری كند. این برنامه
پروژه كندور 2 نام گرفت. مبارك در ملاقات خود با بوش در سال 1986،مصر را
به كانالی برای صدور انواع گوناگون فناوری های موشكی ناتو كه شركت های
پوشش اروپا به بغداد قاچاق می كردند تبدیل ساخت.»
بلژیك و ساخت پایگاه های نظامی برای عراق
«صدام در ژوئن 1982 قراردادی به ارزش 830 میلیون دلار با یك شركت بلژیكی
به نام سیكسكو امضا كرد. هدف از این طرح پر هزینه كه به نام رمزی پروژه
505 خوانده می شد.آن بود كه برای جنگنده های پیشرفته عراقی 800 پناهگاه در
عمق 50 متری زمین احداث گردد. سیكسكو كه از اعتبارات صادراتی دولت بلژیك
استفاده می نمود طی 4 سال 17 پایگاه هوایی و چند مقر نظامی در عراق ایجاد
نمود. میراژهای عراق در جریان جنگ با ایران از همین پناهگاه ها خارج می
شدند و به پرواز در آمدند. از دیگر شركای صدام سایبترا كنسرسیوم بلژیكی
بود كه با جدیت تمام روی پروژه های عكاشات و القائم كار می كرد و یكی از
بزرگترین كارخانه های آزمایشی و تولید فسفات جهان را در این دو منطقه بنا
نمود.»
3) كمكهای هسته ای و سلاحهای غیر متعارف:
همكاری های هسته ای برزیل
كنت تیمرمن(محقق و نویسنده امریكایی):
«در همان حال كه فرانسه مشغول تكمیل راكتورهای هسته ای در عراق بود، صدام
با برزیل قرار داد 10 ساله همكاری هسته ای امضا كرد. این قرارداد كه در
سال 1972 بسته شد به قدری محرمانه بود كه دولت بعدی برزیل مدعی شد از
محتوای آن بی خبر بوده است. در یكی از تبصره های قرارداد كه به درخواست
صدام گنجانده شده بود، برزیل متعهد می شد مقادیر زیادی اورانیوم طبیعی و
غنی شده با درصد كم ، تكنولوژی هسته ای، تجهیزات و آموزش مربوطه را در
اختیار عراق قرار دهد.»
فرانسه و اعطای یك بمب اتمی به عراق
وفیق السامرایی(مسئول اسبق بخش ایران در استخبارات عراق):
«كمكهای خارجی فرانسه به عراق به جایی رسید كه فرستاده آنها به بغداد آمد وبا وزیر دفاع وقت،عدنان خیر الله ملاقات نمود و به او گفت:
«فرانسه به طور جدی زمینه اعطای یك بمب اتمی به عراق را بررسی می نماید.
می توان برای مجبور كردن ایران به توقف جنگ این بمب را به هدف مشخصی پرتاب
كرد.»
من تا سال 1984 نسخه ای از این گزارش را كه با امضای وزیر دفاع برای صدام ارسال شده بود،در یك صندوق ویژه نگهداری می كردم.»
حسین كامل (رئیس صنایع دفاع عراق)در این خصوص می گوید:
«واقعیت این است كه تلاش ما ساختن بمب اتم بود. منتها با قدرت كم. به این
خاطر اگر موفق به پیروزی در جنگ نشدیم آن را علیه ایران به كار ببریم.
صدام سال 1990 را برای استفاده از بمب اتم در منطقه جنوبی جنگ تعیین كرده
بود. آن روز تنها چیزی كه برای صدام اهمیت داشت به پایان رساندن ساخت بمب
اتم و استفاده از آن علیه ایران بود.»
بمب خوشه ای كارآمد ترین سلاح برای درهم شكستن امواج انسانی
آلن فریدمن(نویسنده و محقق امریكایی):
«امریكا به پیشنهاد ویلیام كیسی (رئیس سیا)،تحویل بمب های خوشه ای به عراق
را در اولویت قرار داد زیرا این سلاح را مناسب ترین و كارآمد ترین سلاح
برای در هم شكستن امواج انسانی مدافعان ایرانی می دانست.به اعتقاد او این
بمب ها میتوانست به یك قدرت تصاعدی واقعی و مؤثر علیه قوای ایرانی تبدیل
شود. در واقع این بمبها از لحاظ تكنیكی جزء سلاح های متعارف محسوب می شوند
اما در میدان نبرد همانند سلاح های نامتعارفی چون سلاح های شیمیایی می
توانند موجب كشتار وسیعی شوند. چنانچه این بمب ها درست عمل كنند می توانند
در وسعتی به اندازه 10 برابر زمین فوتبال هر كسی را كشته یا مجروح كنند.
عملاً این بمب ها چرخ گوشت های هوایی هستند و هر چیزی را در سر راه خود
خرد می كنند.»
آلن فریدمن(محقق و نویسنده امریكایی):
«كارلوس كاردوئن رئیس صنایع كاردوئن، به تدریج منافع سرشاری از فناوری بمب
خوشه ای و تشویق مقامات ارشد شیلی برای ارسال آن به عراق به دست آورد. او
تا آن زمان بمب های خوشه ای به ارزش نیم میلیارد دلار از طریق شیلی به
عراق فروخته بود...و به وی اجازه داده شده بود كه مقدار زیادی ماده
زیركونیوم را از ایالات متحده وارد كند . این ماده از مواد اصلی تشكیل
دهنده بمبهای كوچكی بود كه در داخل بمب خوشه ای قرار داده می شد. او به
دلایل متعددی از صدام و پینوشه (رئیس جمهور دیكتاتور شیلی)سپاس گذار بود،
چرا كه صدام بهترین مشتری او بود كه در رؤیاهایش می توانست داشته باشد و
پینوشه با توسعه تسلیحاتی شیلی او را به نوعی ثروتمند ساخته بود.»
4) كمكهای اطلاعاتی:
پیوند ماهواره ای امریكا و عراق
كنت تیمرمن محقق و نویسنده امریكایی:
«پیوند ماهواره ای در صدر موافقت های بلند مدت عراق و آمریكا بود در مورد
تحركات نیروی هوایی ایران نیز اطلاعات با ارزشی در اختیار ارتش عراق قرار
می گرفت، این اطلاعات را آواكسهای آمریكایی مستقر در ریاض، به كمك پرسنل
آمریكایی از منطقه نبرد جمع آوری می كردند در همین راستا مجتمع پیشرفته و
پر هزینه ای در بغداد ساخته شد تا اطلاعات مستقیماً از ماهواره دریافت شده
و پردازش بهتری از اطلاعات بر روی عكس ها صورت پذیرد.»
سر لشكر وفیق السامرایی(مسئول اسبق بخش ایران در استخبارات عراق):
«این عكسها به گونه ای بود كه ما به راحتی می توانستیم تصاویر سربازانی كه
در پادگان های ایران در حال آموزش هستند را مشاهده كنیم، حتی كسی كه در
رژه، دست و پایش را به اشتباه حركت می داد در این عكس ها مشخص بود .
هنگامی كه كارخانه های سیمان را بررسی می كردیم ، تعداد كیسه هایی كه در
روی كامیون ها قرار داشت را به راحتی شمارش می كردیم، در عین حال ماهواره
ها نتایج حملات هوایی و موشكی را نیز گزارش می دادند.»
زمامداران عربستان و دادن گزارشهای محرمانه ایران به عراق
مجله ژون آفریك مورخ 9 ژوئن 1982:
«زمامداران عربستان درست یك ماه مانده به شروع جنگ، هنگام استقبال از صدام
به وی هدیه شاهانه ای دادند و آن گزارشی بود كه از سوی دستگاه های سری
امریكا تهیه شده بود و در آن اوضاع اقتصادی، اجتماعی و نظامی ایران تشریح
شده بود. علاوه بر آن اطلاعات دقیقی درباره وضعیت ارتش ایران، تعداد نفرات
آن، مواضع و تجهیزات قابل بهره برداری آن و اطلاعات مختلف دیگر كه بسیار
محرمانه بود به او منعكس كردند. خلاصه آنكه یك نقشه كامل تهاجم تهیه شده
بود.»
دراختیار قرار دادن امكانات شناسایی
بر اساس عملیات سیاه رادیو های كد گذاری شده ای دراختیار خلبانان عراقی
قرار داده شد تا آنها امكان ارتباط با افسران مستقر در كشتی های امریكایی
در خلیج فارس را داشته باشند. یك افسر بازنشسته در این رابطه گفت:
«هدف این بود كه هواپیما های عراقی بر فراز خلیج فارس بتوانند با افسران
ما تماس بگیرند. این روابط روزانه باعث شد تا هواپیماهای عراقی بتوانند
نفت كش ها و كشتی های تجاری به مقصد ایران را شناسایی كنند و این امر كمك
زیادی به عراقی ها در انتخاب اهدافشان می كرد.»
5)كمكهای نیروی انسانی:
«سودان در اواسط دی ماه 61 صدها تن از سربازان ارتش خود را به جبهه های
جنگ علیه ایران اعزام نمود. همچنین بدستور جعفر نِمیری رئیس جمهور سودان
در شهر خارطوم پایتخت این كشور و پاره ای از شهرهای دیگر دفاتری جهت ثبت
نام برای اعزام نیرو به جبهه های جنگ علیه ایران دائر گردیده است. جعفر
نمیری در مصاحبه با مجله الیوسف چاپ قاهره اذعان می دارد كه اعزام نیرو به
عراق طبق تصمیمات كنفرانس سران عرب صورت گرفته است.»
سر لشكر وفیق السامرایی(مسئول اسبق بخش ایران در استخبارات عراق):
«در جهت كمك به عراق، یمن تیپ پیاده العروبه را به عراق فرستاده بود. اردن
نیز نیروی الیرموك را به عراق گسیل داشت و سودان داوطلبانی را اعزام داشت
كه در جبهه شرقی رودخانه میسان در خط مقدم جبهه فعالیت می كردند.»
6)كمكهای مالی:
پول، نفت و خاك كویت در خدمت صدام
دكتر «فواص بدر»، اقتصاد دان مستقل كویتی:
«كویت در جریان جنگ عراق علیه ایران قریب به 15 میلیون دلار پول نقد به
عنوان وام بلاعوض در اختیار بغداد قرار داده است و این جدا از نفتی بود كه
كویت برای عراق صادر می كرد.»
«افسران نیروی هوایی كویت اذعان كردند كه نیروی هوایی عراق از پایگاه
هوایی علی السام كویت در طول جنگ به كرات استفاده می كرده است. این پایگاه
چون در رأس خلیج قرار داشت راه عراق را برای هدف قرار دادن سكوهای نفتی
خارك 200 كیلومتر كوتاه تر می كرد و این امر به خلبانان عراقی كمك شایانی
می نمود.»
7)كمكهای شیمیایی:
مقام نخست آلمان در توسعه تسلیحات شیمیایی عراق
تیمر من محقق و نویسنده امریكایی:
«شركت آلمانی كارل كولمب سر انجام 6 خط تولید سلاح شیمیایی جداگانه به نام
احمد، محمد،عیسی،عانی،مدای و قاضی در مجتمع سامره ایجاد كرد.اولین آنها در
سال 1983 و آخرینشان در سال 1986 تكمیل شدند. از گاز خردل و اسید پروسیك
تا گازهای عصبی سارین و تابون در این كارخانه تولید می شدند و در خمپاره
ها، راكتها و گلوله های توپ جاسازی می شدند. بی تردید این بزرگترین
كارخانه سلاح شیمیایی در جهان بود.»
رادیو بی بی سی به نقل از مجله اشپیگل:
«هیچ كشوری به اندازه آلمان چنین كمك تحقیقاتی و تولیدی به عراق در تهیه یك نوع سلاح كشنده و تعیین كننده نكرده است.»
سوئیس و ساخت كارخانه فرآوری اورانیوم
كنت تیمرمن (محقق و نویسنده امریكایی):
«عراقیها یك شركت سوئیسی به نام شركت مهندسی آلسا الو سوئیس را اجیر كردند
تا كار بر روی پروژه اورانیوم را آغاز كند... در طول پروژه كاركنان شركت
با هیچ كس تماس نداشتند و طرح آنها در كمال خفا انجام می گردید. بعدها
معلوم شد كه این شركت واحد تولیدی خاصی دركارخانه القائم عراق ایجاد كرده
تا به استخراج نمك های فلوئور و از جمله فلوئورآمونیم از اسید فسفریك مایع
بپردازد. آن طور كه كار پیش می رفت القائم به صورت پروژه ای كلیدی در
تولید سلاح هسته ای عراق در می آمد و این علاوه بر هزینه اولیه پروژه یعنی
تولید مقادیر عظیم مواد شیمیایی برای استفاده در سلاح مرگبار گاز سمی بود.»
كمك های شیمیایی و بیولوژیك امریكا به عراق
شبكه تلویزیونیABC امریكا:
«صدام حسین از یك شركت امریكایی به نام «آل كولاك»در باتیمور بیش از 500
تن ماده شیمیایی به نام«فیودی گلیكول» خریداری نمود كه این ماده به گونه
ای بود كه در صورت مخلوط شدن با اسید كلریدریك به گاز خردل تبدیل می
گردید.»
«بنابر گزارشی، شركتهای خصوصی امریكا در دهه 80 با گرفتن مجوز از طرف
وزارت بازرگانی امریكا نمونه هایی از مواد بیولوژیكی و میكروبی را به عراق
صادر كرده اند كه این مواد از نوع ضعیف شده نبوده و قادر به تولید مثل
بوده اند. در میان آنها میكروب سیاه زخم، طاعون و همچنین یك باكتری سمی به
نام «ستریدیوم باتولینی» به چشم می خورد.»
كشف دخالت اسپانیا در تولید سلاح های شیمیایی عراق
«در یكی از عكسهایی كه در مجله تایم به چاپ رسید و شهرت بسیاری كسب كرد،
هیأت سازمان ملل و روزنامه نگاران غربی با ماسك ضد گاز در حال بررسی یكی
از بمب های شیمیایی كارنكرد?عراقی بودند . اگر فیوز الكتریكی آن عمل كرده
بود این بمب هم مثل بقیه منفجر می شد. به هر حال مأموران سازمان ملل
علائمی از روی بمب پیدا كردند و با رد یابی قضیه معلوم شد كه جداره بمب
ساخت كشور اسپانیا بوده است. فیوزها نیز ساخت یك شركت اسپانیایی بودند.
اگر فیوزها بی عیب و نقص بود و تمام بمب ها در جبهه نبرد منفجر می شد كشف
دخالت دولت اسپانیا در برنامه تولید سلاح های شیمیایی عراق چندان آسان به
نظر نمی رسید.»
8) كاهش قیمت نفت و قطع صدور نفت ایران:
گری سیك(مشاور امنیت ملی كاخ سفید):
«تا موقعی كه نفت ایران صادر می شود، جنگ ادامه خواهد یافت. بنابراین باید جریان صدور نفت ایران را قطع كرد.»
ویلیام فایر،نظریه پرداز غربی:
«ما با ایران چه كنیم؟هرچه پول در رگهای عراق تزریق شد، نتیجه نداده است.
اگر عراق از دست برود، فردا كویت و پس فردا هم سعودی نیز خواهد رفت. تنها
یك روزنه ی امید هست. با سقوط قیمت نفت ایران بر شكست می شود و ماشین جنگی
آن از كار می افتد. شاید این درمان كارگر شد و این آخرین شانس ماست.»
9) كمكهای مجامع بین المللی:
نامه وزارت خارجه امریكا به هیأت نمایندگی دفتر اروپایی سازمان ملل، 14 مارس 1984
«وزارت خارجه به نماینده امریكا در سازمان ملل دستور می دهد كه حمایت سایر
هیأت های نمایندگی غربی در سازمان ملل را جلب نمایندتا در مورد پیش نویس
قطعنامه ایران كه استفاده عراق از جنگ افزار شیمیایی را محكوم می كند"رأی
ممتنه" دهند . در غیر این صورت، ایالات متحده جریان این قطعنامه را متوقف
سازد.»
ریچارد مورفی:
«تا زمانیكه عراق از سلاح شیمیایی در دفاع از خاك خود و در مقیاس محدود استفاده می كند توسلش به این سلاح "قابل درك" می باشد.»
روزنامه لس آنجلس تایمز:
«تا آن زمانی كه تنها ایرانیان قربانی حملات شیمیایی بودند چه در سازمان
ملل و چه در پایتخت های كشور های بزرگ جهان عملاً عزم و اراده سیاسی كافی
برای محكوم كردن اینگونه اقدامات وجود نداشت.»
و اما اعترافات دشمنان در مورد امام و ایران:
هراس غرب از رهبری امام خمینی(ره)
كنت دامارانش (رئیس سابق سازمان جاسوسی فرانسه):
«ایران یكی از قدرت های واقعی منطقه است كه دارای ذخایر عظیم نفت در قلمرو
وسیع و پرجمعیت خود می باشد؛هزاران سال است كه این امپراطوری به عنوان
قدرت مسلط كل منطقه شناخته شده است. اكنون در زمان آیت الله خمینی این
قدرت چند برابر شده است.»
روحیه جسارت و شهامت نیروهای ایرانی
كنت دمارانش:
«ایرانی ها افراد سرسخت خاورمیانه اند كه وقتی دارای احساسات مذهبی می
شوند ، دوبرابر خطرناك می شوند. اكنون شناخت، مطالعه و نبرد با آنها در
سطوح مختلف، بیشتر از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. در حال حاظر
ایرانیان شیعه به خوبی برای مبارزه، كه همیشه بخش جدایی ناپذیر تاریخ،
فرهنگ و مذهب آنها بوده است ، آماده شده اند.»
«در اردوگاه های اسرای ایرانی افرادی را دیدیم كه قاطعانه برای فدا كردن
جان خود در راه اعتقاداتشان آمادگی داشتند. آن منظره منادی جنگ جهانی
چهارم بود كه ما فقط درك نا مشخصی از آن در ذهن داریم. اعتقادات مذهبی این
افراد برای سوق دادن آنها به سوی انجام كارهایی كه به طرزغیر قابل باوری
سخت بودند، نقش بسزایی داشته است.»
خبرگزاری فرانسه -3/1/1363: «تاكتیكهای نظامی ایران از نظر جسارت و شهامت ، در تاریخ مورد استفاده قرار خواهد گرفت.»
منابع:
1- جنگ جهانی چهارم، دیپلماسی و جاسوسی در عصر خشونت
2- كنت دمارانش،دیوید ای، اندلمن/سهیلا كیانتاژ/اطلاعات
3- كسوف،آخرین روزهای CIA
4- مارك پری/غلامحسین صالحیار/اطلاعات
5- سیاست امریكا در قبال ایران طی دوره جنگ تحمیلی
6- مجتبی تهامی، گل محمد بهمنی، فتح الله رسولی/وزارت امور خارجه
7- آغاز تا پایان جنگ(سالنمای تحلیلی)
8- محمد درودیان/مركز مطالعات و تحقیقات جنگ
9- رویارویی استراتژی ها
10- حسن اردستانی/دوره عالی جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
11- ریشه های تهاجم(علل و زمینه های شروع جنگ)
12- فرهاد درویشی و گروه نویسندگان/مركز مطالعات و تحقیقات جنگ
13- امریكا و بر اندازی جمهوری اسلامی ایران
14- كامران غضنفری/نشركیا
15- جنگ از نگاهی دیگر(بررسی تحولات سیاسی - اجتماعی)
16- محمد مهدی بهداروند. احمد سوداگر/مؤسسه فرهنگی خادم الرضا علیه السلام
18- سوداگری مرگ
19- كنت ار تیرمن/احمد تدین/مؤسسه خدمات فرهنگی رسا
20- ما اعتراف می كنیم
21- محسن صفی/حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی
22- ویرانی دروازه شرقی
23- وفیق السامرایی/عدنان قارونی/مركز فرهنگی سپاه
24- دعاوی ایران
25- آلن فریدمن/گروه مترجمان/مركز مطالعات و تحقیقات جنگ
26- جنگ ایران و عراق
27- ابوغزاله/ناددر نوروز شاد/مركز مطالعات و تحقیقات جنگ
پس اگر مقصد را نه اينجا در زير اين سقف هاى دلتنگ و در اين پنجره هاى كوچك كه به كوچه هايى بن بست باز مى شوند، نمى توان جست، بهتر آنكه پرنده روح دل در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است قفس ويرانى بهتر ، پرستويى كه مقصد را در كوچ مى بيند از ويرانى لانه اش نمى هراسد اگر قبرستان جايى است كه مردگان را در آن به خاك سپرده اند پس ما قبرستان نشينان عادات و روزمرگى را كى راهى به معناى زندگى هست؟ اگر مقصد پرواز است قفس ويران بهتر، پرستويى كه مقصد را در كوچ مى يابد از ويرانى لانه اش نمى هراسد اينجا زمزمى از نور پديد آمده است... و در اطراف آن قبيله اى مسكن گزيده اند كه نور مى خورند و نور مى آشامند. زمزم نور در عمق خويش به اقيانوسى از نور مى رسد كه از ازل تا ابد را فرا گرفته است و بر جزاير هميشه سبز آن نام ها كه بر زبان ما مى گذارند تنها كلماتى نگاشته بر شناسنامه هايى كه بر آن مهر باطل شد خورده است نيستند. ما جز با صورتى موهوم از عالم رازآميز مجردات سروكار نداريم و از درون همين اوهام سراب مانند نيز تلاش مى كنيم تا روزنى به غيب جهان بگشاييم و توفيق اين تلاش جز اندكى نيست. پروانه هاى عاشق نور بال در نفس گل هايى مى گشايند كه بر كرانه هاى سبز اين چشمه ها رسته اند و نور در اين عالم هرچه هست از آن نور الانور تابيده است كه ظاهرتر و پنهان تر از او نيست و مگر جز پروانگان كه پرواى سوختن ندارند ديگران را نيز اين شايستگى هست كه معرفت نور را به جان بيازمايند؟ و مگر براى آنان كه لذت اين سوختن را چشيده اند در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگى چيزى هست؟
كتابخانه مسجد امام جعفر صادق (ع) بر تقوا اساس گرفته بود و اين است زمزم نور و اينانند قبيله نور خواران و نورآشامان و قوم اين عالم اگر هست در اينان است و اگر نه باور كنيد كه خاك ساكنان خويش را به يكباره فرو مى بلعيد.
مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه مى تپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر مادرى بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در پناهى پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگزير شدند كه به آن سوى شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايى بود كه جز در بازپس گيرى شهر برآورده نمى شود، مسجد جامع همه خرمشهر بود خرمشهر از همان آغاز خونين شهر شده بود. خرمشهر خونين شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم آوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق مى توان نگريست؟
آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهايشان زير شنى تانك هاى شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست اما... راز خون آشكار شد، راز خون را جز شهدا در نمى يابند . گردش خون در رگ هاى زندگى شيرين است اما ريختن آن در پاى محبوب شيرين تر است و نگو شيرين تر، بگو بسيار شيرين تر.راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است اگر خون يعنى همه حيات... و از ترك اين وابستگى دشوارتر هيچ نيست پس بيشترين از آن كسى است كه دست به دشوارترين عمل بزند. راز خون در آنجاست كه محبوب خود را به كسى مى بخشد كه اين راز را دريابد. آن كسى كه لذت اين سوختن را چشيد در اين ماندن و بودن جز ملامت و افسردگى هيچ نمى يابد.
آنان را كه از مرگ مى ترسند از كربلا مى رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جسته اند.
آنان ترس را مغلوب كرده اند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بياموزد.
آنان را كه از مرگ مى ترسند از كربلا مى رانند، وقتى كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معناى شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبى عاشورايى برپا شود و كربلائيان پاى در آزمونى دشوار بگذارند...
اين ويرانه ها كه به ظاهر زبان در كشيده اند و تن به استحاله اى تدريجى سپرده اند كه در زير تازيانه باد و باران روى مى دهد شاهدند كه عشق چگونه از ترس فراتر نشسته است، كربلا مقر عشاق است و شهيد سيد محمدعلى جهان آرا چنين كرد تا جز شايستگان كسى در آن استقرار نيابد. شايستگاه آنانند كه قلبشان را عشق تا آ نجا آكنده است كه ترس از مرگ جايى براى ماندن ندارد. شايستگاه جاودانند حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بى انتهاى نور و نور كه پرتوى از آن همه كهكشان هاى آسمان دوم را روشنى بخشيده است. اى شهيد اى آنكه بر كرانه ازلى وابدى وجود برنشسته اى دست برآر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش.
متن برنامه پنجم روايت فتح
شهيد سيدمرتضى آوينى
| ساعت 23:01 | |
|
مبارك باد (فتح خرمشهر) بر فرماندهان قدرتمند كه چنين فرماندهان فداكاراي هستند كه ستاره درخشنده پيروزيهاي آنان بر تارك تاريخ تا نفخ صور نور افشاني خواهد كرد. و مبارك باد بر ملت عظيمالشان ايران اينچنين فرزندان سلحشور و جان بركفي كه نام آنان و كشورشان را جاويدان كردند. و مبارك باد بر اسلام بزرگ اين متابعاني كه در دوجبهه جنگ با دشمن باطني و دشمنان ظاهري پيروزمندانه و سرافراز امتحان خويش را دادند و براي اسلام سرافرازي آفريدند. حضرت امام خميني قدس سره الشريف |

مسير حركت را از طريق يال ها و شيارهاى ارتفاعات سردشت، با استفاده از اختفا و پوشش در تاريكى شب، با فنون عملياتى و تجاربى كه در جنگ هاى نامنظم به كار گرفته مى شود، طى كرديم. يك قسمت از مسير حركت، ارتفاعات صعب العبور صخره اى و بخشى به صورت دره و شيار كوه بود.
تيم ۹ نفره همراه بود با دو نفر تيربارچى و كمك آنها، بى سيم چى، متخصص بهدارى، تخريب چى، تيرانداز عادى با لباس كردى، به همراه يك بلدچى، مردى ميانسال؛ چالاك و لاغر اندام به نام كاك مصطفى كه علاقه عجيبى به حمايل فشنگ به صورت قطار ضربدرى و كمرى داشت. كاك مصطفى از چريك هاى كرد مسلمان طرفدار بارزانى بود و تعصب شديد دينى و گرايش زيادى به ايران داشت . شب ۲۹ ارديبهشت ۶۶ پس از صرف شام مختصر، با كوله پشتى و داروهاى انعقاد خون، تجهيزات انفرادى جنگ چريكى و كلاشينكف تاشو كه هميشه در مأموريت ها همراهم بود، حركت كرديم.
پيش از حركت مسير را روى نقشه بررسى كرده و كروكى ساده مسير، مقرهاى ضد انقلاب و مناطقى كه ارتش عراق روى آن مستقر بودند، تعيين شد. با خودرو تويوتا از اطراف روستاها رد شديم و در نزديكى دامنه ارتفاعات از خودرو پياده شده، سپس به سمت مواضع پدافندى نيروهاى خودى در روى ارتفاعات رفتيم.
در آن جا پس از توجيه مختصر توسط فرمانده گروهان در خط، محل هاى سهل الوصول و استراق سمع گروهان بررسى شد. من تا حدودى به منطقه آشنايى داشتم، زيرا قبلاً همراه گروهان ضربت در همين منطقه به كمك، تقويت عملياتى گردان وارد عمل شده بوديم. از طرفى دو عمليات اجراى كمين بر روى يال ها و شيارهاى شهر قلعه ديزه عراق انجام داده بوديم. ارتفاعات مقابل محل استقرار پايگاه هاى ارتش بعثى عراق بود. آنها پيش از اين تلاش زيادى كرده بودند تا ارتفاعات را پس بگيرند، ولى هر بار اقدام شان ناموفق شده بود.
به آسانى از مواضع پدافندى خودى خارج شديم و در روشنايى مهتاب با احتياط پاى در سنگلاخ هاى كوهستان گذاشتيم. در حركت شبانه مى توان بخشى از جهت يابى كلى را به كمك ستارگان و ماه انجام داد اما به گراگيرى و استفاده از صداى تق تق قطب نما بيش از هر زمان ديگر نياز است.
معمولاً در اين گونه مأموريت ها بايد براى چندين شبانه روز دور از وطن در لابه لاى دره و شيارها و جاهاى صعب العبور صخره اى باشيم، شب ها به سمت هدف حركت كنيم و روزها توأم با هوشيارى كامل و به صورت آماده باش در پناه تخته سنگ ها به استراحت بپردازيم و در عين حال، در مصرف جيره غذايى و آب و مهمات هم حداكثر صرفه جويى را به عمل آوريم. يادآورى مأموريت هاى هراس آور و دلهره زاى دوران جنگ، پس از اتمام آن به لطف الهى حس خوشايند و لذت بخشى در ما پديد مى آورد. هر چند در زمان انجام مأموريت براى لحظه لحظه آن دوران، اضطراب هاى خاص تحمل شده است. زيرا انسان بى تجربه غالباً به وجود خود فكر مى كند، اما وقتى هستى و خانواده را فراموش كند، تنها به خواست و تقدير الهى مى انديشد و پاى در راهى مى گذارد كه در آن مرگ باشد و ترس نباشد. چنين انسان هايى همچون عارفان خداجو بدون كوچك ترين چشمداشت مادى و تعلقات دنيوى، خود را رها مى سازند و با توكل به خدا و اعتقاد به مشيت الهى به پيش مى روند و به قول عارف زمان امام خمينى(ره): «تمام خوف و ترس هايى كه انسان از دشمن دارد، براى اين است كه خودش را مى بيند، اگر چنانچه ديد كه خدا هست در كار و براى خدا دارد كار مى كند نمى ترسد.» صحيفه نور، ج ۱۷
در آن لحظه هاى خطير، انسان به قدرى از وجود خاكى رها مى شد كه گويى هر لحظه وصل به بى نهايتى، خدا را پيش خود حس مى كرد و سبكبال و آزاد و با فراغ بال در انتظار فردا بود. خستگى را به ستوه مى آورد و دنياى مادى را به سخره مى گرفت و دارايى اش خلاصه مى شد به وسايل درون كوله پشتى. در مأموريت هاى برون مرزى و دور از وطن، با تمام تهديدات و عدم امنيت جانى باز حس شادى و اميد به آينده داشت. نه بوروكراسى پيچيده ادارى بود و نه زرق و برق دنيا دل را به هول و هراس مى افكند. توجه و حضور را حس مى كرد و بويژه در هنگام غروب خورشيد در پس كوه هاى ناشناخته و غبار گرفته، زمزمه هاى دعاى فرج بسيار لذت بخش و اميد آفرين بود. در اين لحظه ها فرمانده حقيقى و مطلق (الله) هميشه با ما بود. ميدان آزمايش، حرف و عمل بود. نه رئيس و مسئولى كه با افكار، معيار و شاخص هاى تنگ نظرانه مادى ارزيابى مان كند و يا با تهديد، تطميع، ارتقا و ترفيع ما را به هراس و طمع بيندازد. كار رزمنده از جنس عشق و ايمان بود، زيرا او با خداى خود عهد بسته بود تا به تكليف دينى و ميهنى براى كشور و مردم عمل كند؛ آن جا معامله جان بود و هميشه و در همه حال به مرگ لبخند مى زدى و توكلت بر پروردگار بود. آرى اى برادر آن جا مرگ بود و ترس نبود.
حركت در نور ضعيف و كم رنگ مهتاب همراه با رعايت اقدامات تأمينى در سرزمين ناشناخته دشمن بسيار دشوار و دور از منطق و عقل است، اما هدف مقدس تر و والاتر از آن و منطق از نوع عشق و ايمان است.
پس از ۵ ساعت راهپيمايى، به منطقه عمومى رسيديم كه در دامنه كوهستانى، روستايى كوچك ديده مى شد. با استفاده از پوشش گياهى در اختفا و استقرار كامل در بخشى از يال ارتفاعى كه از آن جا جوى آب روان بود، استقرار يافتيم و پس از نماز صبح با تعيين ديده بان به استراحت پرداختيم. اولين دقايق براى استراحت به دليل كوفتگى بدن ناشى از راهپيمايى طولانى، بى خوابى، با سوزش دردناك بدن همراه بود. ليكن با گذشت زمان خواب بر خستگى غلبه پيدا مى كند. در اين گونه مأموريت ها روزها طولانى است. وقتى قرار باشد بدون فعاليت منتظر شب بمانى، زمان بسيار كند و دير مى گذرد، زيرا نه مى توانى با آرامش استراحت كنى و نه فرصت تهيه غذا وجود دارد. از طرف ديگر به علت صرف انرژى زياد نياز به غذا زياد مى شود. فقط استرس ناشى از عمليات، مانع اشتها براى خوردن غذا است.
روز بلند بهارى با استراحت، بررسى هدف و صحبت با هم سپرى شد. با گرگ و ميش شدن هوا از پناهگاه صخره اى خارج شديم و به سمت هدف حركت كرديم. آنگاه همچون شب گذشته با خوردن چند خرما گام در مرحله دوم مأموريت گذاشتيم و پس از سرازير شدن به جلگه «ده شو» مجبور شديم از دو جويبار متصل به رودخانه «زاب» عراق بگذريم كه آب بسيار سردى داشت.
به جاده اى خاكى رسيديم و با بررسى اطلاعات و نقشه مشخص شد كه اين جاده به سمت يكى از روستاهاى اطراف سد دوكان عراق مى رسد. هنگام راهپيمايى در حال و هواى خود بودم كه صداى خودرويى از دور ما را از فكر بيرون آورد. بى درنگ خود را از حاشيه جاده خارج كرديم و به چاله و شيارهاى بغل جاده رسانديم. به صورت چمباتمه نشستيم، خودرويى كه به ما نزديك مى شد، وانت «هاى لوكس» دو سرنشين داشت. لحظه اى انديشيدم كه خودرو را بگيريم و باقى مانده راه را با خودرو برويم اما در اين گونه مأموريت ها در عمق خاك دشمن نبايد ريسك مى كرديم. صداى مبادله آتش توپخانه دوربرد دو طرف به گوش مى رسيد. گلوله هاى مبادله شده از بالاى سر ما مى گذشت و به اطراف شهر اصابت مى كرد. شب، هنگام حركت، صداى برخاسته از طبيعت پوشش مناسبى براى جلوگيرى از انتشار صداى ناشى از تحركات و تجهيزات است. مرغ شب، فارغ از مخاصمات دولت ها و انسان ها همچون همه شب هاى كردستان هر جا كه درخت بود، در حال ناله شبانگاهى و شايد هم در حال راز و نياز بود. پارس سگ هاى عشاير و روستاهاى اطراف گه گاه سكوت دلهره آور شب را مى شكست. در جلگه براى چند لحظه اى از حركت بازايستاديم، زيرا دقايقى ترديد داشتيم. موقعيت و سمت هدف را گم كرده بوديم. بعد از دقايقى درنگ تا مسير يكى از انشعابات رود پيش رفتيم. از دور سوسوى چراغ هاى شهر و مناطق اطراف سددوكان ديده مى شد. مسير جلگه را با رعايت ملاحظات امنيتى و تأمينى طى كرديم. كاك مصطفى ادعا مى كرد كه با مناطق اطراف آشنايى كامل دارد. اين مكان قرارگاه ضدانقلاب، از جمله كومله ودموكرات نيز بود. پس با احتياط كامل مسير را پشت سر گذاشتيم و به جاى مورد نظر و هدف اصلى رسيديم كه تشكيل شده بود از مجتمع هاى تأسيسات نگهدارى و محافظت سد دوكان و پل، در تاريكى شب پس از بررسى و در نظر گرفتن جوانب تاكتيكى و امنيتى اجراى مأموريت را شروع كرديم. فعاليت اوليه در اطراف مجتمع هاى فوق و در نور كم رنگ مهتاب كار بسيار حساس و ظريفى بود و مهارت و تخصص فنى بالايى لازم داشت.
با سرعت و شتاب دست به كار شديم و در عرض يك و نيم ساعت تمام كارها را مطابق برنامه پيش بينى شده انجام داديم. سپس آماده شديم تا هر چه زودتر منطقه را ترك كنيم و تا قبل از سپيده دم خود را به مناطق كوهستانى اطراف و لابه لاى كوه و دره برسانيم . حركت شتاب زده گروه رزمى در اثر غفلت همراهان منجر به پديد آمدن صدايى نامتعارف شد. در نتيجه محافظ سد به اطراف مشكوك شد و بلافاصله شروع كرد به شليك كردن به طرف موقعيت ما. گلوله ها با فاصله اى چند سانتى مترى از بالاى سرمان گذشت و مجبور شديم براى مدتى زمين گير و بى حركت مواضع و اطراف را با دقت زير نظر داشته باشيم و چنان چه درگيرى پيش مى آمد، بايد از معركه فرار مى كرديم. گويى سرباز عراقى از شنيدن صداى نامتعارف بى هدف و از روى ترس شليك كرده بود. پس از دقايقى با مسلط شدن بر اوضاع به خود آمديم و به سمت مسير در نظر گرفته شده خيز برداشتيم. سرباز عراقى نيز پس از رگبار اوليه، گه گاه تك تيرهايى بدون هدف به سوى ما شليك مى كرد. با ايجاد تأمين و احتياط هر چه سريع تر منطقه تقريبا جلگه اى و پست را به سوى كوهستان و ارتفاعات ترك كرديم. پس از سپرى شدن دو ساعت به دامنه ارتفاعات رسيديم و پس از تعيين منطقه استقرار و نحوه انجام نگهبانى و استراحت بچه ها و سنگربندى دفاعى، متوجه شديم كه ذخيره غذايمان تمام شده است. اين در حالى بود كه طليعه نور خورشيد از سمت مشرق و كشور عزيز مان به سوى دره و كوهستان در حال تابش بود و ما خسته از گرد و غبار راه با توكل و اميد به امداد الهى پس از نماز صبح در وجود خود احساس آرامش كرديم. هرچند كه خواب صبحگاهى توأم با خستگى شب و حفاظت از جان خود از دغدغه هاى اصلى مان بود، ولى بايد فكرى هم براى غذا در مسير برگشت به سوى ايران مى كرديم. بعد از ساعاتى استراحت همراه با دلهره مأموريت، حدود ۱۲ ظهر در مورد نحوه تهيه غذا تصميم گيرى كردم و به اين نتيجه رسيديم كه كاك مصطفى و يك نفر از نيروها براى تهيه غذا به روستاى واقع در دامنه كوه بروند كه حدود ۳ كيلومتر با محل ما فاصله داشت. موانع و مشكلات را بررسى كرديم و قرار شد دو نفر به گونه اى حركت كنند كه عصر و در هواى گرگ و ميش به روستا برسند.دينار عراقى و يك بى سيم دستى به اين دو نفر تحويل داديم و علامت قراردادى را تيراندازى بين خود تعريف كرديم.
آنان به راه افتادند و پس از ساعتى با ما تماس گرفتند و گفتند كه نزديك ده هستند، اما وضعيت عادى به نظر نمى رسد، زيرا فرد مسلحى در ورودى ده ديده مى شد. از آنها خواستيم تا وضعيت را با حساسيت بيشترى بررسى و گزارش كنند و اگر احساس خطر مى كنند برگردند. معمولاً در مناطق كردستان به دليل اين كه گروه هاى مختلف شب ها براى دريافت كمك مالى و تهيه آذوقه وارد روستاها مى شدند، روستائيان مدتى را حيران و سرگردان مى ماندند كه اين ها متعلق به كدام گروه و حزب هستند، تا نسبت به آنان ابراز علاقه كنند. در واقع، احزاب و گروه ها شب ها روستاها را براى گرفتن باج و خراج محاصره مى كردند و در مواقع عادى هم مى شد با القاى اين كه در محاصره هستند، دو نفره وارد خانه ها شد و درخواست كمك كرد. بعد از حدود يك ساعت دو نفر دست خالى به ما ملحق شدند. شب فرا رسيده بود و ما نمى توانستيم موقعيت و زمان را از دست دهيم، زيرا شب ها موقع حركت ما بود و همان شب بايد به سوى كشور عزيزمان حركت مى كرديم. ته مانده خرما و كشمش ها را خورده بوديم و احساس گرسنگى شديدى مى كرديم. حركت را با جهت يابى به سمت دشت و سپس به جهت ارتفاعات كه مسير ناهموار و طاقت فرسايى بود ادامه داديم و بخشى از راه را در ادامه دشت طى كرديم. از نزديكى يك روستا كه رد مى شديم، تصميم گرفتيم بخشى از روستا را محاصره كنيم و در منزلى را بزنيم تا كمى نان و پنير بخريم. اين تصميم را خيلى سريع عملى كرديم و به بررسى سريع و اجمالى منطقه از لحاظ تاكتيكى پرداختيم. هر چه به روستا نزديك تر مى شديم، سگ ها شروع به پارس مى كردند، به طورى كه براى لحظاتى زمينگير شديم تا جلب توجه نكرده باشيم. به ضلع جنوبى روستا نزديك شديم، نقاط سركوب را تصرف كرديم و من به همراه كاك مصطفى پس از پوشاندن صورت هاى مان به وسيله چفيه وارد اولين منزل شديم. وقتى وارد محوطه شديم، مردى ميانسال در حال رفتن به دستشويى عمومى ده بود كه بى درنگ به او دستور توقف داديم. مرد ميانسال، مضطرب و نگران و درحالى كه دستش مى لرزيد، هاج و واج ما را نگاه مى كرد. به او تفهيم كرديم كه بدون سر و صدا و در آرامش كامل در قبال دريافت پول مقدارى نان و پنير و ماست و... به ما بدهد. او نيز مقدارى نان و پنير و شير و ماست براى مان آورد. نمى خواست پول بگيرد، ولى با اصرار مبلغ مواد غذايى را به او پرداخت كرديم. بوى نان خشكيده داخل كيسه اشتهاى افراد را كه گرسنه و تشنه بودند، چند برابر كرده بود. گونى را همراه با دبه اى ماست و شير با احتياط به سمت ارتفاعات برديم و پس از دور شدن از روستا آنها را بين خود تقسيم كرديم.
فرصت چندانى نداشتيم و بايد تا قبل از روشنايى به حد مرزى و خط پدافندى مى رسيديم. حركت به سمت ايران را از لابه لاى شيارها و يال هاى دامنه ارتفاعات در اطراف يكى از پايگاه هاى ضد انقلاب - كه يكى از افرادش بى هدف به سمت يال كوه رگبار مى بست، آغاز كرديم و پس از هفت ساعت راهپيمايى سخت و طاقت فرسا به نقاط مرزى پيش بينى شده نزديك شديم. اين بار به دليل شيب تند ارتفاعات از سمت عراق و استحكامات پدافندى عراق قبل از رسيدن به سمت دشت به سوى ارتفاعات حركت كرديم كه مسير ناشناخته و در عين حال پرترددى بود! معبرى كه ضد انقلاب براى نفوذ از آن استفاده مى كرد، حتى برخورد با گشتى و كمين ضد انقلاب را هم در طول راه پيش بينى مى كرديم.
سمت شمال به دشت سرسبز و وسيع و سمت جنوب به ارتفاعات محدود مى شد. ايران اين ارتفاعات را به دليل دشوارى هايى در تداركات زمستانى تخليه كرده و اكنون به تصرف عراقى ها درآمده بود. البته دشمن در محدوده يال ها، ميدان هاى مين و موانع مصنوعى مختلفى ايجاد كرده بود. صبح، هواى منطقه گرگ و ميش بود. سعى كرديم هر طور شده به وسيله بى سيم ارتباط برقرار كنيم، اما ضمناً بايد احتياط مى كرديم تا عراق و ضد انقلاب مكالمه ما را شنود نكنند. در چنين لحظه هاى دشوارى تصميم گيرى بسيار سخت است. مانده بوديم كه چگونه به خطوط پدافندى اطلاع دهيم. ما نيز مى توانستيم همچون ضد انقلاب بخشى از محور را دور بزنيم و بدون اطلاع پايگاه هاى مرزى وارد خاك كشور شويم و بعد ارتباط برقرار كنيم. همين فكر را با هوشيارى و استقبال خطر اجرا كرديم، اما هنوز بطور كامل وارد خاك ايران نشده بوديم كه رگبار سلاح هاى كاليبر كوچك و بزرگ از پايگاه مرزى به سمت ما شليك شد. صدا در دره پيچيده بود و ما بى درنگ خود را به خارج از تيرتراش در پناه تخته سنگ ها رسانديم. متوجه خمپاره هايى شديم كه مى توانستند تلفات سنگينى به ما وارد كنند. بى سيم را فعال كرديم و پس از مدتى سرانجام موقعيت خود را به گردان گزارش داديم . به دليل وضعيت آشفته پايگاه، پايگاه هاى اطراف نيز حساس شده و شروع به شليك به سمت دره و شيارهاى اطراف كردند. در همين گير و دار در حال برقرارى ارتباط در پشت تخته سنگ بودم كه احساس سوزش شديدى در پاى چپم كردم. دستم را به جاى سوزش برده و متوجه شدم دستم خيس شده، تركشى به بالاى زانوى چپم اصابت كرده بود. در نتيجه، بهدارچى تيم بسرعت وارد كار شد و اقدامات پانسمان را انجام داد. موقعيت تيم ما داشت بسيار آشفته و وخيم مى شد. سپيده زده بود و بچه ها براى حفظ جان شان به فكر جان پناه بودند. سعى كرديم به طريق فيزيكى به پايگاه اطلاع دهيم كه نيروى خودى هستيم، زيرا براى ارتباط بى سيمى با پايگاه اقدامات مان بى نتيجه مانده بود. سپس زيرپيراهن سفيدرنگى را به سرنيزه بستيم و سرنيزه را به تفنگ زديم، سپس از جان پناه شروع كرديم به علامت دادن به پايگاه.
عاقبت پس از دقايقى شيوه ما كارساز شد و تيراندازى به پايان رسيد، اما تا افراد پايگاه به خود آيند و جرأت پيدا كنند از پايگاه بيرون بيايند و ما هم بتوانيم با صداى بلند تيم را معرفى كنيم، يك ساعتى طول كشيد.
سرانجام با تكان دادن پرچم سفيد خود را از موضع بيرون آورديم و بچه هاى پايگاه با احتياط و حفظ موقعيت امنيتى خود به ما رسيدند و پس از معرفى ما را در آغوش گرفتند. آنها پس از كمك گرفتن تجهيزات، ما را به سمت پايگاه خود بردند و در پايگاه حسابى از ما پذيرايى كردند. آن گاه بود كه موقعيت استراحت برايمان فراهم شد و پانسمان مرا عوض كردند. زخم تركش چندان عميق نبود و به اين ترتيب در ساعت ۳ بعد از ظهر توانستيم موقعيت خود را به گردان گزارش دهيم.
سرهنگ ستاد محمد آقاجانى
|
فكه براي اولينبار افشاميكند:كاظم اخوان خبرنگارنبود، محمدحسين نواب هم كه دربوسني شهيدشد خبرنگارنبود، مهدي فلاحتپور هم كه درلبنان براثر بمباران هواپيماهاياسرائيلي تكهتكه شد، خبرنگارنبود!! |


ندیدم آینه ای چون لباس خاکی ها
همان قبیله که بودند غرق پاکی ها
به عشق زنده شدن ،«عند ربهم»بودن
شده ست حاصل آنها زسینه چاکی ها
دلیل غربتشان،اهل خاک بودن ماست
نه بی مزار شدن ها ،نه بی پلاکی ها
به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند :
زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها !
.
.
.
شرمنده
آنگاه اصحاب عاشورائي امام عشق به نمازآخرخويش ايستادند
وسفرمعراج پايان گرفت.
نخستين نمازي كه آدم ابوالبشرگزارد،دروقت زوال بود
وآخرين نمازي كه وارث آدم گزارد،نيز...
وازآن نمازتا اين نماز ،هزارهاسال گذشته بود،ودراين هزارها،
چه ها كه برانسان نرفته بود.


...
اولین کسی بود که آمد و گفت میخواهد معبر باز کند.
چند قدم دوید به سمت میدان مین. ایستاد. همه فکر کردیم ترسیده. کسی گفت:« خوب، این طفلک فقط 14 سالشه.»
برگشت به سمت ما. پوتینهایش را در آورد. گفت:« اینها نوان.»
به سمت میدان مین دوید...............................................................

1. برنامه ریزی و آمادگی برای کلیه احتمالات
یکی از خصوصیات بارز شهید خرازی برنامه ریزی و در نظر گرفتن کلیه احتمالات به ویژه در هنگام عملیاتها بود. این خصوصیت را می توانستیم در هنگام توجیه فرماندهان لشکر قبل یا حین عملیاتها بویژه عملیاتهای سختی چون کربلای 4 و 5 مشاهده کنیم. به طور نمونه به یکی از این موارد اشاره می کنم. شب عملیات کربلای 5 حاج حسین خرازی در حال توجیه نمودن حاج اسماعیل صادقی فرمانده گردان « یازهرا (س)» بود. گردان یازهرا(س) قرار بود اولین گردانی باشد که پس از شکسته شدن خط دشمن عملیاتی را در خطوط بعدی دشمن انجام دهد. حاج اسماعیل سئوالات بسیاری را در مورد احتمالات مختلفی که می توانست برای نیروهایش در خلال عملیات پیش بیاید مطرح می نمود. حاج حسین نیز با درایتی بالا کلیه احتمالات را از موفق ترین تا سخت ترین شرایط را به همراه طرحهای مقتضی برای او بیان می کرد. این امر باعث می شد که فرماندهان در هنگام برخورد با شرایط مختلف با توجه به رایزنی ها و بررسی های قبلی در کوتاه ترین زمان بهترین اقدام را دنبال نمایند.
2. اوج اخلاص و شکرگزاری
عملیات کربلای 5 در یکی از سخت ترین مناطق عملیاتی آغاز شد. بسیاری از محورهای عملیات در شب عملیات باز نشد و عملا طرحهای اولیه با مشکلات عدیده ای روبرو شده بود. یکی از دوستان اطلاعات عملیات تعریف می کرد صبح روز اول عملیات با حاج حسین در حال بررسی شرایط منطقه عملیاتی بودیم که به ما اطلاع دادند که یکی از محورهای مهم با رشادت نیروهای اسلام باز شد حاج حسین به محض شنیدن این خبر بلافاصله سجاده خود را پهن و دو سجده شکر انجام داد.
یکی دیگر از دوستان طرح و عملیات لشکر می گفت:" در حین درگیری شدید در حوالی نهر دوعیجی نیروهای اسلام موفق به تصرف مواضع مستحکم دشمن شدند. حاج حسین که نزدیک منطقه درگیری بود بلافاصله پس از این خبر از پی ام پی فرماندهی خارج شد و دو سجده شکر انجام داد."
سجده شکر سوم حاج حسین مربوط به چند ساعت قبل از شهادتش می باشد. دشمن برای بازپس گیری مواضع از دست رفته خود در مرحله سوم عملیات کربلای 5 فشار خیلی زیادی به رزمندگان اسلام وارد می کرد. شرایط بسیار حساس بود. حتی دشمن شب نیز به پاتکهای خود ادامه می داد. از طرفی دیگر نیروهای مهندسی رزمی تلاش زیادی را برای تحکیم مواضع رزمندگان انجام می دادند. حاج حسین خرازی به دلیل شرایط حساس خط یکی از مسئولین محورهای خود (حاج حسین رضایی معروف به حاج حسین تانکی) را برای پیشبرد امور در خط مقدم اعزام کرده بود.
حاج حسین منشا کارهای خیر و نیک را تنها تلاشهای شخصی نمی دید بلکه آنها را عنایت حق می دانست.
آن شب جلسه مهمی در مقر قرارگاه برگزار شده بود و شهید خرازی حاج احمد موسوی مسئول اطلاعات عملیات لشکر را در مقر فرماندهی نزدیک خط مقدم به جانشینی خود و برای هماهنگی گذارده بود. شرایط به حدی حساس بود که حاج حسین بارها از قرارگاه از طریق بی سیم جویای شرایط می شد. نیروهای مهندسی لشکر در سخت ترین شرایط زیر آتش شدید دشمن و فشار نیروهای دشمن اقدام به ارسال امکانات و تحکیم خط نمودند. الحمدالله آن شب خط تثبیت شد و یکی از دغدغه های مهم عملیات برطرف شد. حاج حسین حدود ساعت 4 صبح بلافاصله بعداز جلسه قرارگاه وارد سنگر فرماندهی نزدیک خط مقدم شد. حاج احمد موسوی مسئول اطلاعات عملیات گزارشی از اوضاع داد. حسین با شنیدن این اخبار بسیار خوشحال شد و بلافاصله سجاده خود را که همیشه همراهش بود روی زمین سنگر پهن کرد و دو سجده شکر انجام داد. حسین ساعت 11 همان روز در بیرون این سنگر دعوت حق را لبیک گفت و به آرزوی دیرینه خود رسید.
3. روحیه و شجاعت بالا
یکی از صفات بارز شهید خرازی شجاعت و روحیه بالای او در هنگام عملیات بود. دقایقی قبل از شروع عملیات کربلای 5 با حاج حسین وارد یکی از محورهای عملیاتی شدیم. دو نفر از فرماندهان دیگر از جمله شهید حاج احمد کاظمی فرمانده لشکر نجف اشرف و احتمالا حاج علی زاهدی فرمانده تیپ قمر بنی هاشم (ع) نیز به وی ملحق شدند و با شروع عملیات و افزایش حجم آتش دشمن روحیه و جسارت این فرماندهان بیشتر می شد. گویی تناسبی میان شرایط سخت و افزایش روحیه آنان وجود داشت. من خیلی نگران جان حاج حسین بودم. حسین مثل گوهری در لشکر بود که همه افراد به ویژه نیروهای همکار وی نوعی وظیفه در قبال سلامتی و حفظ جان آن احساس می کردند. علیرغم خطرات بالای خطوط مقدم، فرماندهان ارشد سپاه اسلام از جمله شهید خرازی در کلیه عملیاتها و شرایط سخت در خط مقدم با نیروهای بسیجی همراه بودند، این امر هم باعث شناخت و درک آنها از شرایط عملیات و هم باعث افزایش روحیه نیروهای بسیجی می شد.
4. انجام وظیفه از روی عشق و اخلاص
در اواخر مرحله اول عملیات کربلای 5 بودیم. شرایط سختی بر گردانها و واحدهای عملیاتی لشکر تحمیل شده بود و لازم بود که یک سازماندهی مجددی صورت پذیرد. در این اثنی ماموریت انجام عملیات دشواری برای تحکیم خط مقدم به لشکر واگذار شده بود. برخی از مسئولین لشکر اعتقاد داشتند با توجه به شرایط ویژه لشکر این عملیات یا توسط یگانهای دیگر انجام شود یا حداقل چند روز دیگر برگزار گردد. شهید خرازی علیرغم علم بر اوضاع و درک مشکلات لشکر، به همه واحدها و گردان عملیاتی (به فرماندهی حاج علی مزروعی) دستور آمادگی برای انجام عملیات را داده بود. صبح قبل از عملیات با شهید خرازی عازم قرارگاه فرماندهی کل شدیم. من در بیرون سنگر فرماندهی منتظر ایشان بودم که دیدم حاج حسین و آقا رحیم صفوی از جلسه بیرون آمدند و با یکدیگر مشغول صحبت شدند. آقا رحیم در یک لحظه به حاج حسین گفت شرایط لشکر را درک می کنم ولی عملیات امشب را نه فقط به عنوان یک وظیفه بلکه بایستی از روی عشق باید انجام دهی و راهی نیز غیر از این نداریم. حاج حسین پس از شنیدن این مطلب (انجام وظیفه از روی عشق) سرش را لحظاتی پائین انداخت و بعد رو به من کرد و گفت برو به همه نیروها بگو برای انجام عملیات آماده باشند. بلافاصله عازم منطقه عملیاتی شدم و به همه واحدها دستور حاج حسین ابلاغ شد. وقتی با شهید علی مزروعی فرمانده گردان عملیاتی مواجه شدم و دستور حاج حسین را به وی گفتم او نیز همان برخورد عاشقانه شهید خرازی با دستور انجام داد.
5. جذبه و قاطعیت مدیریتی
حاج حسین در عین اینکه متخلق به اخلاق اسلامی و دارای روحیه ای لطیف و حساسی بود، در خلال امور اجرایی به ویژه در هنگام عملیات از مدیریت قوی و جذبه بالایی برخوردار بود. این امر به نحوی بود که همه فرماندهان و مسئولین لشکر بدون استثناء از دستورات ایشان در هر شرایطی پیروی می کردند و این تنها به خاطر سلسله مراتب نبود بلکه نشانه ای از اعتقاد قلبی آنها نسبت به تجربه و قابلیت حاج حسین و در عین حال عشق و علاقه آنها نسبت به ایشان بود. در واقع حاج حسین دارای جذبه ای بسیار بالا و مثبت بود. عشق و علاقه نیروهای لشکر به حاج حسین به حدی بود که هیچ کس از برخوردهای موردی ایشان نه تنها ناراحت نمی شد، بلکه آنرا نوعی توجه حاج حسین به خود می دانست. حتی فرماندهان لشکرهای دیگر و حتی فرماندهان مافوق حاج حسین در برخی اوقات نظرات ایشان را از دریچه یک دستور ملاحظه می کردند. صبح روز عملیات کربلای 5 فرماندهان برخی لشکرها از جمله برادر قالیباف فرمانده وقت لشکر 5 نصر به همراه فرمانده قرارگاه قدس برادر عزیز جعفری در سنگر شهید خرازی در حال بررسی اوضاع منطقه عملیاتی بودند. در عمده مباحث نظرات حاج حسین مورد توجه و مبنای تصمیم گیری این فرماندهان بود.
یکی از صفات بارز شهید خرازی بی اعتنایی وی به امور دنیا و موقعیت و مقام داشتن بود. پذیرش فرماندهی لشکر 14 را نیز تنها به دلیل یک وظیفه قبول کرده بود. در خلال عملیات کربلای 5 در سنگری در نزدیک خط مقدم بودیم. فشار دشمن بسیار زیاد بود. هر لحظه خبر شهادت نیروها و برخی فرماندهان را به حاج حسین می دادند. حاج حسین شروع به خواندن بخشی از خطبه حضرت علی (ع) در خصوص مالک اشتر نمود و پس از لحظه ای با یاد عزیزان از دست رفته و بغضی در گلو گفت:" کجایند دوستداران پست و مقام که این لحظات سخت را ببینند."
7. وظیفه شناسی و دید کلان داشتن
در خلال عملیات کربلای 5 قرارگاه با حاج حسین خرازی تماس گرفته بود و در خصوص عدم استقرار نیرو در برخی نقاط حوالی خط مقدم در محدوده لشکر 14 گزارش داده بود. حاج حسین به من و یکی از نیروهای اطلاعات عملیات لشگر دستور داد سریع اوضاع را در خط بررسی و در صورت صحت گزارش قرارگاه، یک گروهان نیرو عازم خط شود. پس از بازدید از خط متوجه شدیم که هیچ فاصله ای میان نیروهای لشکر 14 وجود ندارد و مشکل مربوط به یکی از یگانهای همجوار می باشد. وقتی به حاج حسین گزارش بازدید را دادیم. با حالت خاصی برگشت و به ما گفت:" در جبهه خط لشکر 14 یا لشکر دیگر نداریم، همه این خط متعلق به اسلام است. سریع یک گروهان نیرو در همان نقطه مستقر نمایید." حاج حسین بلافاصله پس از دستور فوق و استقرار نیروها در خط با قرارگاه نیز تماس گرفت و گزارش اوضاع را داد و خواست تا یگان مربوطه نیز وظیفه خود را انجام دهد.
8. توجه به مسائل خرد در عین دید کلان داشتن
توجه به مسائل جزئی تحت امر در عین داشتن یک دید کلان نسبت به امور یکی دیگر از صفات حاج حسین بود. در خلال عملیات کربلای 5 ایشان را به خط مقدم می بردم. در مسیر جنازه یک شهید را مشاهده کردیم. حسین گفت:" سریع به تعاون لشکر بگو برای بردن جنازه اقدام شود." ایشان در خط مقدم پس از گفتگو با فرمانده خط و بررسی اوضاع، با نیروهای بسیجی مستقر در خط نیز گفتگو کرد و از هر یک پرسید وظیفه آنها چیست و در صورت پاتک دشمن چگونه می جنگند. یکی از این نیروها امدادگر بود. حاج حسین به او گفت:" اگر زخمی نداشتی و دشمن هم به خط نزدیک شده بود چه می کنی؟" او هم جواب داد:" با همین نارنجکها با آنها می جنگم." حسین به او گفت:" می توانی نشان بدهی، آن بسیجی هم یکی از نارنجکها را به سمت دشمن پرتاب کرد. حاج حسین از آمادگی و جسارت نیروها لذت برد و نیروهای بسجی نیز از حضور فرمانده لشکر در خط مقدم ، تواضع و توجه او نسبت به خودشان خوشحال شدند.
یکی از دوستان تعریف می کرد حاج حسین به نحوه تغذیه نیروها به ویژه درخلال عملیات و در خط مقدم توجه خاصی داشت. بر همین اساس تدارکات لشکر برنامه ریزی قوی ای در این زمینه داشت. خود من بارها شاهد بودم که مسئولین پشتیبانی لشکر به ویژه برادر شریفی مسئول تدارکات لشکر خود با اولین ماشینهای تدارکاتی وارد خط مقدم می شد. این امر باعث شده بود لشکر 14 در بیشتر اوقات سه نوع غدا برای نیروها طبخ نماید. مثلا برای نیروهای مستقر در خط مقدم یک نوع، برای نیروهای مستقر در منطقه ای عملیاتی نوعی دیگر و برای نیروهای مستقر در عقبه لشکر غذای متفاوت تهیه می کرد.
یکی از دوستان تعریف می کرد نیروهای مستقر در خط مقدم در جاده خندق (یکی از دشوارترین خطهای عملیاتی) با بی آبی مواجه شده بودند. وضعیت این نقطه از خط به نحوی بود که ارسال اقلام تدارکاتی و حتی تردد افراد و جابجایی نیروها تنها در شب انجام می شد و در خلال روز هرگونه رفت و آمد بسیار خطرناک بود. حاج حسین به محض شنیدن بی آبی بچه ها خود شخصا بدون اینکه به کسی چیزی بگوید به همراه یکی از نیروها یک بشکه آب به آن نقطه برده بود. این اقدام باعث افزایش روحیه رزمندگان لشکر و جسارت آنها در این نقطه حساس پدافندی شده بود.
نحوه شهادت سردار حاج حسین خرازی:
حسين دو روز قبل از شهادتش گفت: «خودم را براي شهيد شدن كاملاً آماده كردهام.» او كه روحي متلاطم از عشق خدمت به سربازان اسلام داشت وقتي متوجه شد ماشين غذاي رزمندگان خط مقدم در بين راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بيسيم از مسئولين تداركات خواست تا هر چه زودتر، ماشين ديگري بفرستند و نتيجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتي ماشين جلوي سنگر ايستاد و حاج حسين در حالي كه دشمن منطقه را گلوله باران ميكرد براي بررسي وضعيت ماشين از سنگر خارج شد. يكي از تخريبچيها در حال مصاحفه با او ميخواست پيشانياش را ببوسد كه ناگهان قامت چون سرو حسين بر زمين افتاد. اصلاً باورم نميشد حتي متوجه خمپارهاي كه آنجا در كنارمان به زمين خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند كردم. تركشهاي موثر و درشتي به سر و گردن او اصابت كرده بود. هشتم اسفند سال 1365 بود و حاج حسين از زمين به سوي آسمان پركشيد و پيشاني او جايگاه بوسه عرشيان گشت.
در هر شرايطي تصميمش براي خدا و در جهت رضاي حق بود.
او يار حسين زمان، عاشق جبهه و جبههايها بود و وقتي به خط مقدم ميرسيد گويي جان دوبارهاي مييافت؛ شاد ميشد و چهرهاش آثار اين نشاط را نمايان ميساخت.
شهيد خرازي پرورش يافته مكتب حسين(ع) و الگوي وفاداري به اصول و ايستادگي بر سر ارزشها و آرمانها بود. جان شيفتهاش آنچنان از زلال مكتب حياتبخش اسلام و زمزمه خلوص، سيراب شده بود كه كمترين شائبه سياستبازي و جاهطلبي به دورترين زاويه ذهنش راه نمييافت.
اين شهيد سرافراز اسلام با علو طبع و همت والايي كه داشت هلال روشن مهتاب قلبش، هرگز به خسوف نگراييد و شكوفههاي سفيد نهال وجودش را آفت نفس، تيره نگردانيد. در لباس سبز سپاه و ميقات مسجد، مُحرِم شد، در عرفات جبهه وقوف كرد و در مناي شلمچه و مسلخ عشق، جان به جان آفرين تسليم نمود.
رهبر معظم انقلاب و فرمانده كل قوا در مورد ايشان ميفرمايند:
او (حسين خرازي) سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود كه با ذخيرهاي از ايمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانهروزي خدا و نبرد بيامان با دشمنان اسلام، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آستان رحمت الهي فرود آمد و به لقاءالله پيوست.
درود بر او و بر همه همسنگرانش كه خود نامش حسين بود و لشكرش نيز همنام مولايش امام حسين(ع).
گرامی باد سالروز شهادت سردار روایت شهید سید مرتضی آوینی و روز فناوری هسته ای مبارک باد .
یك بار دیگر، سلام دوكوهه
دوكوهه، تو یك پادگان نیستی، تو قطعهای از خاك كربلایی، چرا كه یاران عاشورایی سیدالشهدا را به قافلهی او رساندهای. دوكوهه، در باطنِ تو هنوز راز این روزهای سپريشده باقی است، ميدانم، اما دیگر خاك تو قدمگاه این كربلاییان آخرالزمان نیست. بعضيها ما را سرزنش ميكنند كه چرا دم از كربلا ميزنید و از عاشورا. آنها نميدانند كه برای ما كربلا بیش از آنكه یك شهر باشد، یك افق است، یك منظر معنوی است كه آن را به تعداد شهدایمان فتح كردهایم؛ نه یك بار و نه دو بار، به تعداد شهدایمان.
دوكوهه، تو خوب ميفهمی كه من چه ميگویم. تو با حاج همت، با حاج عباس كریمی، با چراغی، با دستواره، با اسكندری، علیرضا نوری، وزوایی، ورامینی، رستگار، موحد، حاج مجید رمضان، صالحی، حاجيپور و صدها شهید دیگر انس داشتهای. تو كه بوسه بر پای بسیجيها زدهای، تو كه با زمزمهی شبانهی آنها آشنا بودهای، تو كه نجواهای عاشقانهی آنها را شنیدهای، تو كه معنای انسان را دریافتهای، تو خوب ميدانی كه ما چه ميگوییم. آری، تو دیگر در جست و جوی انسان نیستی؛ تو یافتی آنچه را كه یافت نميشود.
عدهای برای بازدید به دوكوهه آمدهاند.
روز اول سال ٦٨، پادگان دوكوهه كمی تسكین یافته است. عدهای از دوستانش آمدهاند تا گمشدهی خویش را در آنجا بجویند. در و دیوار، ساختمانها و راهروها بر سر جای خویش باقی است و اگر كسی نداند، ميپندارد كه دوكوهه همه چیز را از یاد برده است. درها قفل است و آنها ميكوشند تا از هر راه كه هست، یك بار دیگر خود را به فضای مألوف خویش برسانند... اما گمگشته در آنجا هم نیست.
عالم محضر شهداست، اما كو محرمی كه این حضور را دریابد و در برابر این خلأ ظاهری خود را نبازد؟ زمان ميگذرد و مكانها فرو ميشكنند، اما حقایق باقی هستند.
چند سال قبل، زمانی كه شهید حاجيپور در حسینیه نماز ميخواند.
شهید حاجيپور زنده است، من و تو مردهایم. شهدا صدق و استقامت خویش را در آن عهد ازلی كه با خدا بسته بودند اثبات كردند. كاش ما در خیل منتظران شهادت باشیم.
فروردین ٦٨. عدهای برای تجدید خاطره با اتوبوس به سمت اردوگاه كرخه ميروند و سرود «كجایید ای شهید خدایی» را زمزمه ميكنند.
یادآوران در جست و جوی گمگشتهی خویش به اردوگاه كرخه ميروند. شعرشان اگرچه بس مغموم مينماید، اما شعر سرمستی است. آنان را كه ميخواهند با نظر روانكاوانه در این سرمستان میكدهی عشق بنگرند هشدار باد كه مبادا نشانی از یأس در آنان بجویند. یأس از جنود شیطان است و اینان وارستهاند از آن جهانی كه در سیطرهی شیاطین است. كرخه خرابات است و اینان خراباتیانند و گریه آبی است بر دلهای سوختهشان. گریه اوج سرمستی است و اگر امروز روزگار فاش گفتن اسرار است، بگذار اینان نیز فاش بگریند. امام كو كه به تماشای رهروان خویش بنشیند؟
یكی از آن جمع ميگوید: فرق ما با دیگرانی كه اینجا را ندیدند این است كه ما انسان را درك كردیم.
آری، ما از این موهبت برخوردار بودیم كه انسان دیدیم. ما یافتیم آنچه را كه دیگران نیافتند. ما همهی افقهای معنوی انسانیت را در شهدا تجربه كردیم. ما ایثار را دیدیم كه چگونه تمثل ميیابد؛ عشق را هم، امید را هم، زهد را هم، شجاعت را هم، كرامت را هم، عزت را هم، شوق را هم، و همهی آنچه را كه دیگران جز در مقام لفظ نشنیدند، ما به چشم دیدیم. ما دیدیم كه چگونه كرامات انسانی در عرصهی مبارزه به فعلیت ميرسند. ما معنای جهاد اصغر و اكبر را درك كردیم. آنچه را كه عرفای دلسوخته حتی بر سرِ دار نیافتند، ما در شبهای عملیات آزمودیم. ما فرشتگان را دیدیم كه چه سان عروج و نزول دارند. ما عرش را دیدیم. ما زمزمهی جویبارهای بهشت را شنیدیم. از مائدههای بهشتی تناول كردیم و بر سر سفرهی حضرت ابراهیم نشستیم. ما در ركاب امام حسین جنگیدیم. ما بيوفایی كوفیان را جبران كردیم... و پادگان دوكوهه بر این همه شهادت خواهد داد.
رزمندگان در صفهای منظم ایستادهاند تا از دوكوهه به خطوط مقدم عملیات مرصاد اعزام شوند.
پادگان دوكوهه آخرین بار در عملیات مرصاد بود كه به پیمان خویش وفا كرد. یك بار دیگر دوكوهه همهی چهرههای آشنا را دید و همهی عطرهای آشنا را شنید و با همهی آنچه دوست ميداشت وداع كرد.
دوكوهه، با تو هستم: آیا ميدانستی كه این آخرین وداع است؟
سعید حدادیان داخل اتوبوسی كه به منطقهی عملیاتی ميرود ميخواند:
گردان مقداد در راه قرآن
بگذشته از سر، بگذشته از جان
ای امام امت، جان را به راهت ميكنیم قربان
منافقین ميپنداشتند كه آن عهد را كه تو بر آن شاهد بودهای فراموش كردهایم، اما تو ميدانی كه اینچنین نبود. همه دانستند. دوكوهه، آیا بر قدم همهی عزیزانت بوسه زدی؟ آیا سعی كردی كه همهی آن لحظات را به یاد بسپاری؟ سعید را به خاطر داری كه چه ميخواند؟
برای امام ميخواند، برای آن كه عاشقانه زیستن را به ما آموخت، برای آن كه به ما آموخت حقیقت عرفان را كه مبارزه است، برای آن كسی كه ما همهی تاریخ انبیا را در وجود او تجربه كردیم.
خداحافظ دوكوهه. ما ميدانیم كه تو از گواهان روز حشری و بر آنچه ما بودهایم شهادت خواهی داد. تو ما را ميشناختهای و رازدار خلوت ما بودهای؛ روزها و شبها، در حسینیه، در اتاقها، در راهروها و در زمین صبحگاهت. اینهمه مغموم نباش دوكوهه. امام رفت، اما راه او باقی است. دیر نیست آن روز كه روح تو عالم را تسخیر كند و نام تو و خاك تو و پرچمهایت مظهر عدالتخواهی شوند. دوكوهه، آیا دوست داری كه پادگان یاران امام مهدی نیز باشی؟ پس منتظر باش.

آخرین روز اسفند ١٣٦٧، اندیمشك
اگر بپرسی دوكوهه كجاست، چه جوابی بدهیم؟ بگوییم دوكوهه پادگانی است در نزدیكی اندیمشك كه بسیجيها را در خود جای ميداد و بعد سكوت كنیم؟ پس كاش نميپرسیدی كه دوكوهه كجاست، چرا كه جواب گفتن به این سؤال بدین سادگيها ممكن نیست. كاش تو خود در دوكوهه زیسته بودی كه دیگر نیازی به این سؤال نبود. اگر آنچنان بود، شاید تو هم امروز با ما به دوكوهه ميآمدی؛ ماهها بعد از ختم جنگ، روز تحویل سال.
گفتهاند: شرف المكان بالمكین _ اعتبار مكانها به انسانهایی است كه در آنها زیستهاند _ و چه خوب گفتهاند. دوكوهه پادگانی است در نزدیكی اندیمشك كه سالهای سال با شهدا زیسته است، با بسیجيها، و همهی سر مطلب در همینجاست.
اگر شهدا نبودند و بسیجيها، آنچه ميماند پادگانی بود درندشت، با زمینهایی آسفالته، خشك و كم دار و درخت، ساختمانهایی معمولی، كوتاه و بلند، و تیركهایی كه بر آن پرچم نصب كردهاند. اما دوكوهه سالها با شهدا زیسته است، با بسیجيها، و از آنها روح گرفته است؛ روحی جاودانه. دوكوهه مغموم است، اما اشتباه نكنید! او جنگ را دوست ندارد، جمع باصفای بسیجيها را دوست دارد، جمع شهدا را؛ آرزومند آن عرصهای است كه در آن كرامات باطنی انسانها بروز ميیابند.
داخل پادگان خالی دوكوهه
یك بار دیگر، سلام دوكوهه.
قطارها دیگر در كنار دوكوهه نميایستند و بسیجيها از آن بیرون نميریزند. قطارها دوكوهه را فراموش كردهاند و حتی برای سلامی هم نميایستند. بيرحمانه ميگذرند. اما شهدا انسی دارند با دوكوهه كه مپرس. با ذره ذرهی خاكش، با زمینش، با دیوارهایش، با ساختمانهایش، با همهی آنچه در چشم ما هیچ نميآید. ميگویی نه؟ از حوض روبهروی حسینیهی حاج همت باز پرس كه همهی شهدای دوكوهه با آب آن وضو ساختهاند. در حاشیهی اطراف حوض تابلوهایی هست كه به یاد شهدا روییدهاند. اما الفت شهدا با این حوض نه فكر كنی كه به سبب تابلوهاست! من چه بگویم؟ اینها سخنانی نیست كه بتوان گفت. تو خودت باید دریابی. واگرنه، دیگر چه جای سخن؟
زمین صبحگاه نیز هنوز در جست و جوی رازداران خویش است. اگر زبان خاك را بدانی، نوحهاش را در فراق آنها خواهی شنید، هر چند او همهی لحظات آنچه را كه دیده است و شنیده، به خاطر دارد؛ صدای آسمانی شهید گلستانی را گاهِ خواندن دعای صبحگاه: اللهم اجعل صباحناً صباح الصالحین... نهرهای رحمات خاص حق جاری ميشد و باغهایی از اشجار بهشتی لا اله الا الله ميرویید و زمین صبحگاه بقعهای ميشد از بقاع رضوان. آنان كه در دوكوهه زیستهاند طراوت این جنات را در جان خویش آزمودهاند و هنوز از سكر آن چهار نهر آب و عسل و شیر و شراب سرمستند.
جا دارد كه دوكوهه مزار عشاق باشد، زیارتگاه عشاقی كه از قافلهی شهدا جا ماندهاند.
ای قدمگاه بسیجيها، ای قدمگاه عاشقترین عاشقان، تو خوب ميدانی كه چه سایهی بلندی را از كف دادهای. بوسههای تو بر قدمهایی مينشسته است كه استوارتر از عزم آنان را زمین به یاد ندارد. یادهایت را در خود تجدید كن تا آنجا كه اگر هزارها سال نیز از این روزها بگذرد، تو را با این نام بشناسند كه قدمگاه بسیجیان بودهای. شب را به یاد بیاور كه انیس عُشاق است؛ آن شب را، بعد از عملیات والفجر یك.
شب بعد از عملیات والفجر یك، حسینیهی حاج همت
ای دوكوهه، تو را با خدا چه عهدی بود كه از این كرامت برخوردار شدی و خاك زمین تو سجدهگاه یاران خمینی شد؟ و حال چه ميكنی، در فراق پیشانيهایشان كه سبب متصل ارض و سما بود، و آن نجواهای عاشقانه؟
دوكوهه، ميدانم كه چقدر دلتنگی. ميدانم كه دلت ميخواهد باز هم خود را به حبل دعای شهدا بیاویزی و با نمازشان تا عرش اعلی بالا روی. ميدانم كه چه ميكشی دوكوهه! عمر تو هزارها سال است و شاید هم میلیونها سال. اما از آن روز كه انسان بر این خاك زیسته است، آیا جز اصحاب عاشورایی سیدالشهدا كسی را ميشناسی كه بهتر از شهدای ما خدا را عبادت كرده باشد؟ تو چه كردهای كه سزاوار كرامتی اینهمه گشتهای كه سجدهگاه یاران خمینی باشی؟ چه پیوندی بوده است میان تو و كربلا؟ كدام رسول بر خاك تو زیسته است؟ تو كهف اعتكاف كدام عارف بودهای؟ اشك كدام عزادار حسین بر تو چكیده است؟ چه كردهای دوكوهه؟ با من سخن بگو...
حسینیهات نیز سكوت كرده است و دم بر نميآورد. ما كه ميدانیم: زمان، بستر جاری عشق است تا انسانها را در خود به خدا برساند و حقیقتِ تمامی آنچه در زمان حدوث ميیابد باقی است. پس، از حسینیهی حاج همت بخواه كه مهر سكوت از لب برگیرد و با ما سخن بگوید.
اینجا حرم راز است و پاسداران حریم آن، شهدایند؛ شهدایی كه در آن نماز شب اقامه كردهاند و با خدا راز گفتهاند؛ شهدایی كه در حسینیه، چشم مكاشفه بر جهان غیب گشودهاند؛ شهدایی كه همسفران عرشی امام بودهاند و اكنون میزبان او هستند. عمق وجود من با این سكوت رازآمیز آشناست؛ سكوتی كه در باطن، هزارها فریاد دارد. من هرگز اجازه نميدهم كه صدای حاج همت در درونم گم شود. این سردارِ خیبر، قلعهی قلب مرا نیز فتح كرده است.
شهید همت سخن ميگوید:
«برای اینكه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه، باید اخلاص داشته باشیم. و برای اینكه ما اخلاص داشته باشیم، سرمایه ميخواد كه از همه چیزمون بگذریم. و برای اینكه از همه چیزمون بگذریم، باید شبانهروز دلمون و وجودمون و همه چیزمون با خدا باشه. اینقدر پاك باشیم كه خدا كلاً ازمون راضی باشه. قدم بر ميداریم، برای رضای خدا. قلم بر ميداریم روی كاغذ، برای رضای خدا. حرف ميزنیم، برای رضای خدا. شعار ميدیم، برای رضای خدا. ميجنگیم، برای رضای خدا. همه چی، همه چی، همه چی خاص خدا باشه، كه اگر شد، پیروزی درش هست. چه بكُشیم چه كشته بشیم، اگه اینچنین بشیم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شكست معنا نداره برای ما. چه بكشیم چه كشته بشیم پیروزیم اگه اینچنین باشیم، و خدا غضب خواهد كرد اگر خدای ناكرده، یك ذره و یك جو هوای نفس در فرماندهان ما، در فرمانده گردان و گروهان و دسته و یا خدای ناكرده در افراد بسیج ما پیدا بشه و ما حس كنیم كه امكانات مادی و این جنگافزارها و این آلات، اینها ميتونه كمك كنه به ما. نه عزیزان، نصرت دست خداست.»
گوش بسپار تا نالههای حاج عباس كریمی را نیز در سوگ شهادت او بشنوی.
شهید حاج عباس كریمی، فرمانده لشكر ٢٧، ميگوید:
«همت واقعاً برای ما فرمانده بود و برای ما مولا بود. همت عزیزی بود كه از میان ما هجرت كرد و به دیار عاشقان پیوست. همت عاشق بود و همراه با یاران خود به دیار عاشقان رو آورد.»
حسینیهی حاج همت قلب دوكوهه بوده است. حیات دوكوهه از اینجا آغاز ميشد و به همینجا باز ميگشت. وقتی انسان عزادار است، قلب بیش از همه در رنج است و اصلاً رنج بردن را همهی وجود از قلب ميآموزند. دوكوهه قطعهای از خاك كربلاست، اما در این میان، حسینیه را قدری دیگر است. كسی ميگفت: كاش حسینیه را زبانی بود تا با ما بگوید از آن سری كه میان او و كربلاست. گفتم: حسینیه را آن زبان هست، كو محرم اسرار؟
هر كه ميخواهد ما را بشناسد داستان كربلا را بخواند، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل كربلایی نباشد. چه بگوییم در جواب اینكه حسین كیست و كربلا كدام است؟ چه بگوییم در جواب اینكه چرا داستان كربلا كهنه نميشود؟
از باب استعاره نیست اگر عاشورا را قلب تاریخ گفتهاند. زمان هر سال در محرم تجدید ميشود و حیات انسان هر بار در سیدالشهدا. نه این حیات دنیایی كه جانوران نیز از آن برخوردارند؛ حیاتی كه در خور انسان است، حیات طیبه، حیاتی آنسان كه امام داشت، زیستنی آنسان كه امام زیست.
حسینیهی شهدا نیز اكنون در جست و جوی گمكردهی خویش است. او امام را ندید، اما یاران امام را دید و از آنان بوی خمینی را شنید، از آنان كه در حقیقتِ خمینی فانی شدند و از این طریق، بقایشان نیز به بقای او پیوند خورد.
دوكوهه، خاك و آب و در و دیوارهایش، همهی وجودش با این حضور آنهمه انس داشته است كه اكنون، در این روزهای تنهایی، جایی مغمومتر از آن نميیابی. دوكوهه مغموم است و در انتظار قیامت. دلش برای شهدا تنگ شده است، برای بسیجيها. همین جا بود، در همین میدان رو به روی ساختمان گردان مالك. از همینجا بود كه خون حیات یك بار دیگر در رگهای زمین و زمان ميدوید، همینجا بود كه عاشورا تكرار ميشد. اما این بار امام حسین غریب و تنها نبود؛ خمینی بود، یاران خمینی هم بودند. همینجا بود كه عاشورا تكرار ميشد، اما این بار دیگر امام حسین به شهادت نميرسید؛ بسیجيها بودند، فداییان امام، گردان گُردان، لشكر لشكر. جواد صراف و اسماعیلزاده هم بودند. باقی شهدا را من نميشناسم، تو بگو. هر جا كه هستی، هر شهیدی كه ميبینی نام ببر و به فرزندانت بگو كه چهرهی او را به خاطر بسپارند تا علم خمینی بر زمین نماند. علم خمینی بر زمین نميماند؛ مگر ما مردهایم ؟
امسال عید هم گروهی از بچهها آمدهاند تا دوكوهه از غصه دق نكند. از جانب آنها مصطفی مأمور شده است كه با دوكوهه سخن بگوید. مصطفی زبان دوكوهه را خوب ميداند. ميگوید: «... تو را دوست دارم ای دوكوهه، تو را دوست دارم كه بوی بهشت ميدهی. تو را دوست دارم كه دامنت برای یك بار هم آلوده نشد. تو را دوست دارم كه به بودنم هستی دادی. تو را دوست دارم كه تو با حسینم آشنا كردی. تو را دوست دارم كه زندگی را تو برایم تفسیر كردی.»
اینهمه مغموم مباش دوكوهه. امام رفت، اما راه او باقی است. دیر نیست آن روز كه روح تو عالم را تسخیر كند و نام تو و خاك تو و پرچمهایت مظهر عدالتخواهی شوند. دوكوهه، آیا دوست داری كه پادگان یاران امام مهدی نیز باشی؟ پس منتظر باش!

جماعت یه دنیا فرقه بین دیدن وشنیدن برین از اونا بپرسین که شنیده ها رو دیدن پندار ما این است که مانده ایم وشهدا رفته اند،اما حقیقت آن است که زمان مارا با خود برده است وشهدا مانده اند...(شهید آوینی) به این خاک مقدس که پا میگذارم شنیده هایم را دور میریزم اینجا دیگر مکان دیدن است .باید با چشم دل دید.چشم سر اینجا به دردت نمیخورد.شنیده ها از گوش آدم میگذرند ولی دیده ها از قلب آدم. اینجا شلمچه است کربلای ایران به شملچه که پا میگذارم حسی عجیب در درونم شعله ور میشود.صدای تیر وترکش،صدای هم همه ی رزمنده ها از داخل سنگر ها به گوش میرسد.تو گویی که اینجا آخر دنیا و اول بهشت است.اینجا اگه اهل دل باشی میتونی صدای بال فرشته ها رو به وضوح بشنوی.جلوتر که میرویم راوی مکانی رو که دوگنبد کوچیک از دور نمایان است نشانمان میدهد ومیگوید اینجا گمرک عراق است و نزدیک ترین نقطه به خاک عراق و حرم آقا امام حسین (ع). این را که میگوید بی اخیار بغضم میشکند،خودم را به پشت سیم های خاردار میرسانم وزیارت عاشورایی را که در خانه میخوانم از کیف در میاورم ودر این نزدیکترین فاصله زمینی به حرم آقا شروع به زمزمه میکنم.حیف که میگویند وقت تنگ است وباید برویم دوباره مثل همیشه بی نصیب می مانم... مکان:شلمچه اینجا طلائیه است علقمه ایران بعد از طی مسافتی از شلمچه به طلائیه میرسیم.اول یادمان تابلویی از آیات قرآن نصب است که خطاب به حضرت موسی (ع) میگوید کفشایت را خارج کن اینجا سرزمین مقدس طوی است.علت نصب این آیه را جویا میشوم ،می گویند در شروع عملیات تفحص تفالی به قرآن میزنند این آیه می آید.باورم نمیشود.آری این سزمین مقدس ترین مقد س هاست. با اینکه زمزمه هایی در مورد شیمیایی بودن خاک اینجا به گوش میرسد ولی تو معدود افرادی را میتوانی ببینی که کفش به پا دارند.حتما با خود میگویند مگر خون ما رنگین تر از آن شهیدی است که حتی پلاکی هم از او یافت نشد و جاوید الاثر است .از طلائیه چه میتوانم بگویم؟مگر وصف میشوداین سرزمین؟همین بس که حاج ابراهیم همت همین جا بی سر به سوی معبودش شتافت تا شرمنده مولایش نباشد همان طور که خودش میخواست.همین بس که حسین خرازی مانند مولایش ابو الفضل بی دست شد و سپس به دیدار یار رفت و همین بس که هنوزم که هنوز است مهدی باکری مفقود الاثر است. اینجا فکه است قطعه ای از بهشت اینجا دیگر خود بهشت است. آرامشی دارد فکه بی مثال.در عین هم همه و صداهای مختلف سکوتی ژرف اینجا به پاست اینجا رمل ها(شنهای روان)با تو به آهستگی سخن میگوید. سخن از گوهر هایی که در دل خود پنهان دارند.سخن از شهیدی که گوشت وخون واستخوانش با او مخلوط شده است.وارد فکه که شدیم از بلند گو روایت فتح پخش میشد و آدم را به کلی به فضای دیگری میبرد ،آخر محل شهادت شهید آوینی همین جاست.انتهای یادمان فکه میرسیم به محل شهادت گردان حنظله.آه که چه هوایی و فضایی دارد اینجا.هیچ جای دیگر این حس را نداشته ام ونخواهم داشت.عراقی ها وقتی که گردان حنظه داخل کانال بودند و در حال برگشت به عقب دو سر کانال را میبندند و گردان حنظله در انتهای مظلومیت از گرسنگی وتشنگی به شهادت میرسند.دست نوشته ای که بعد ها از کانال یافت شد گویای این حقیقت است،شهیدی نوشته بود(( 5 روز است که این جا هستیم نه آب داریم نه غذا خدا میداند چه می شود...))آری خدا خواسته بود که شما به بهترین مقام ها برسید ونظر کنید به وجه الله.

مکان:ابتدای یادمان فکه

عمليات کربلاي 4به اين منظور طرح ريزي و اجرا شد. اما عوامل تاکتيکي و استراتژيکي مختلفي چون ماجراي مک فارلين و تجربه دشمن از عمليات فاو باعث ناکامي کربلاي 4 شد، زيرا منابع اطلاعاتي و جاسوسي امريکا دقيق ترين و جزيي ترين خبرها را درباره عمليات کربلاي 4 در اختيار عراقي ها قرار دادند. دشمن پس از آن که عمليات کربلاي 4را با شکست مواجه کرد، درصدد برآمد تا ابتکار عمل را به دست گيرد و از فرصت به دست آمده بهره برداري کند. شواهد نيز نشان مي داد که چنانچه در شرايط موجود، تغيري ايجاد نمي شد؛ دشمن ، برتري را از آن خود مي ساخت.
زيرا عراقي ها تبليغات گسترده اي را تحت عنوان شکست عمليات سرنوشت ساز ايران آغاز کرده بودند. آنها با تشديد حملات هوايي و ادامه جنگ شهرها و تلاش براي باز پس گيري فاو، سعي کردند موازنه قوا را به طور کامل به نفع خود تغيير دهند. در چنين موقعيتي چيزي که اوضاع را هنگام انتخاب منطقه عمليات پيچيده و دشوار مي کرد، اين مساله بود که در چنين شرايطي ، تنها انجام يک عمليات نمي توانست راهگشا باشد بلکه در عين حال عمليات بايد از شرط تضمين پيروزي و همچنين شرايط و ويژگي هاي لازم در جهت حفظ اوضاع به سود جمهوري اسلامي نيز برخوردار باشد. اينچنين بود که عمليات کربلاي 5 در تاريخ 19 دي 65 در منطقه عملياتي شلمچه و شرق بصره با رمز مقدس «يا زهرا س» آغاز شد و تا 2 ماه و نيم ادامه داشت.
اهميت عمليات کربلاي 5
عبور از موانع نفوذ ناپذير دشمن در شرق بصره و تهديد شهر بصره با حضور در حومه آن ، موفقيت جمهوري اسلامي را در جنگ حتمي کرد؛ به طوري که متعاقب عمليات کربلاي 5، جهان استکبار بدون رعايت ملاحظات معمول ، حمايت از صدام را علني ساخت و قدرت هاي جهاني مستقيما وارد ميدان جنگ شدند که نبرد ايران و امريکا در خليج فارس از آن جمله بود. همين عمليات بودکه شوراي امنيت را ناچار به تصويب قطعنامه اي کرد (قطعنامه 598) که در آن براي اولين بار تا حدودي نظرات جمهوري اسلامي ملحوظ شده بود. پس از عمليات کربلاي 5بود که مجوز استفاده وسيع از سلاح هاي کشتار جمعي به عراق داده شد.
شرايط دشمن در شلمچه
دشمن با توجه به اهميت منطقه ، زمين شرق بصره را مسلح به انواع موانع و استحکامات کرده بود و با رها کردن آب در منطقه ، انجام هرگونه عملياتي را غير ممکن ساخته و فضاي امني را براي خود به وجود آورده بود تا بتواند حرکت هر نيروي مهاجم را پيش از دستيابي به خط اول خود سرکوب کند.
اولين خط دفاعي دشمن ، دژي بود که در يک سمت آن ، سنگرهاي بتوني براي استراحت نيرو و در سمت مقابل ، سنگرهاي ديده باني و تيربار با مهمات آماده و سنگرهاي تانک احداث شده بود. اين دژ، دشمن را از موقعيت ممتازي براي اشراف و تسلط کامل بر منطقه برخوردار مي کرد. پشت خط اول ، چند موضع هلالي شکل احداث کرده بود که قطر هر يک به 300 تا 400 متر و ارتفاع آن به 5 تا 6 متر مي رسيد. پشت مواضع هلالي ، براي تردد و استمرار تانک ، جاده ساخته شده بود و به اين وسيله تانک مي توانست با استقرار روي مواضع مشخص شده ، کل منطقه درگيري را زيرپوشش گلوله مستقيم و تيربار قرار دهد.
دومين خط دشمن به فاصله 100 متر از خط اول و به موازات آن احداث و سيل بندي به عرض 205 متر و ارتفاع 4 متر که داراي موضع پياده ، کانال مواصلاتي و مواضع تانک بود. اين سيل بند از جنوب جاده شروع مي شد و به سمت اروند ادامه داشت.
سومين خط دشمن ، خاکريزي بود به موازات خط دوم و داراي مواضع پياده و تانک که جلوي آن ، کانال متروکه اي به عرض 4 و عمق 2 متر احداث شده بود. چهارمين رده دشمن پشت نهر دوعيجي قرار داشت و شامل نهر، دژ و چندين موضع هلالي پي درپي که بر توانايي دشمن براي مقابله و دفاع مي افزود. پنجمين رده دشمن پشت نهر جاسم قرار داشت ؛ ضمن آن که در حد فاصل خط چهارم و پنجم ، قرارگاه هاي دشمن بويژه قرارگاه تاکتيکي سپاه سوم (مقر فرماندهي لشکر 11) ، داراي مواضع مستحکمي بود و پدافند مستقل داشت. پس از خط جاسم تا کانال زوجي ، مرکز توپخانه ، لجستيک و عقبه لشکر 11 قرار گرفته بود و رده ششم و هفتم دشمن شامل کانال زوجي و مثلثي هاي غرب کانال زوجي بود. در منطقه شلمچه ، دشمن زمين را به شکل پنج ضلعي درآورده بود که از استحکامات بسيار پيچيده اي برخوردار بود.
حملات شيميايي
به دليل مقاومت وصف ناپذير رزمندگان در برابر پاتک هاي سنگين ، عراق به مدت 2 ماه اقدام به حملات شيميايي بسيار گسترده با گاز خردل کرد که حتي مناطقي از آبادان را نيز دربر گرفت.
آغاز عمليات
عمليات ساعت 1.35 بامداد روز 19 دي 65 شروع شد. يگان ها در طول شب زير نور مهتاب حرکت خود را آغاز کرده و نيروهايشان را به پشت مواضع دشمن رسانده بودند. سرلشکر عبدالحميد محمود الخطاب ، رئيس دفتر صدام درباره اين عمليات مي گويد: تاريخ 16/1/1987 (19/10/65) تلفن دفتر رئيس جمهور به صدا درآمد. خبر حمله به شلمچه را دادند. رئيس جمهور دائم زير لب مي گفت: «الله اکبر از دست افراد خميني... الله اکبر...» مدام پلک هايش به هم مي خورد. به او عرض کردم : اتفاقي مهم پيش آمده است ؟ رئيس جمهور که در اتاق قدم مي زد، گفت: «امشب بصره به دست نيروهاي ايران خواهد افتاد».
همان شب جلسه اي تشکيل شد که تا صبح ادامه داشت. ارتش ما داشت از هم مي پاشيد. ماشين جنگي و مدرن ما از کار مي افتاد. هر روز و هر ساعت گزارش هايي درباره عقب نشيني و تلفات بهت آور به دست ما مي رسيد. وقتي خبر رسيد نيروهاي ايراني به منطقه ديده باني شماره يک لشکر 11 رسيده اند، رئيس جمهور گفت: «الان زمان آن فرا رسيده که از سلاح شيميايي استفاده کنيم».
با هدايت مستقيم رئيس جمهور اين کار انجام شد. با اين احوال ، رئيس جمهور هيچ گاه مايل به پايان جنگ نبود. او در جلسه هاي محرمانه به ما مي گفت: «اميدوارم اين جنگ ادامه يابد، چون کمک هاي کشورهاي خليج فارس ادامه خواهد داشت و ما با اين ثروت مي توانيم مشکلات داخلي را هم حل کنيم.
اگرچه تعداد مصدومان شيميايي متوسط و شديد عمليات کربلاي 5 کمتر از 3 هزار نفر مي شدند، اما با در نظر گرفتن مصدومان خفيف احتمالا جمع آنان به 7 هزار نفر مي رسيد.
دلايل انتخاب منطقه شلمچه
در دوران دفاع مقدس منطقه عمومي شرق بصره همواره از اهميت سياسي ونظامي ويژه اي برخوردار بود و در ذهن فرماندهان جنگ نيز مهم ترين منطقه عملياتي جبهه هاي جنگ به شمار مي رفت. در اين منطقه ، شلمچه نزديک ترين راه براي تصرف يا نزديکي به شهر بصره بود.
ارزش سياسي - نظامي زمين شلمچه: در شرايط حاکم بر جنگ ، انتخاب منطقه عملياتي واهميت سياسي نظامي آن از جايگاه ويژه اي برخوردار بود. با توجه به اين که شهر بصره وتاسيسات نفتي آن به عنوان مهم ترين هدف استراتژي نظامي جمهوري اسلامي در دستور کار قرار داشت ، منطقه شلمچه مي توانست به عنوان سر پل مناسب جهت دستيابي به شهربصره و تاسيسات عمده نفتي عراق ، مورد بهره برداري قرار گيرد.
استقرار يگان ها در منطقه ونقش آن در غافلگيري دشمن: از آنجا که منطقه شلمچه ، يکي از محورهاي پشتيباني کننده عمليات کربلاي 4 به شمار مي رفت و قرارگاه نجف با يگان هاي تابعه در اين محور عمل مي کرد، بخش قابل توجهي از منطقه و عقبه هاي آن به طور نسبي آماده بهره برداري بود.
انطباق ويژگي هاي منطقه شلمچه با شعار عمليات سرنوشت ساز: تصرف شلمچه به دليل نزديکي به بصره و اهميت آن به منظور محاصره اقتصادي عراق مي توانست تا حدودي پاسخگوي انتظارات عمومي ناشي از تبليغات عمليات سرنوشت ساز باشد.
تناسب منطقه با توان موجود: محدوديت توان خودي در پشتيباني از جنگ ، همواره انتخاب منطقه عملياتي را تحت الشعاع قرار مي داد و فرماندهان نظامي نيز در انتخاب منطقه عملياتي به دليل محدوديت توان دچار تنگنا بودند. در اين منطقه ، توان باقيمانده از عمليات کربلاي 4 ، براي عمليات کربلاي 5 کافي بود.
قابل پدافند بودن منطقه به دليل وجود عوارض مناسب: از ويژگي ديگر منطقه شلمچه ، وجود عوارض طبيعي و مصنوعي در آن بود که امکان پدافند در هر مرحله از عمليات را فراهم مي کرد.
امکان آتش مناسب: محدوديت دشمن در استفاده از جاده هاي مواصلاتي به دليل فشردگي زمين ، تاثير آتش توپخانه و ادوات نيروهاي خودي را بسيار افزايش مي داد.
شلمچه و موفقيت نيروهاي عمل کننده در عمليات کربلاي 4: در طراحي عمليات کربلاي 4 ابتدا محور شلمچه به عنوان يکي از فلش هاي اصلي حمله و سپس به دلايلي چون محدوديت توان ، به عنوان حرکت تامين کننده جناح راست عمليات و با هدف درگيرکردن سپاه سوم و تجزيه فرماندهي ، امکانات و توان دشمن ، در نظر گرفته شد، اگر چه ماموريت اين منطقه در 2 محور پنج ضلعي و جزيره بوارين به عهده قرارگاه نجف قرار گرفت که به جز رخنه يگان هاي 19 و 57 درپشت خطوط دفاعي شلمچه در بوارين موفقيتي به دست نيامد اما دست آوردهاي شلمچه قابل بهره برداري و توجه بود.
|
|
دوره اول (حاکمیت تفکر بنی صدر)
اولین دوره فرماندهی و مدیریت رزمندگان اسلام در دفاع مقدس؛ از آغاز جنگ تحمیلی تا زمان سقوط و فرار بنی صدر (یعنی 10 ماهه اول جنگ) است.
در این مدت، ارتش جمهوری اسلامی ایران مسوولیت مستقیم فرماندهی و اداره امور جنگ و هدایت عملیات در صحنه های نبرد را عهده دار بود.
این دوره که از شهریور ماه سال 1359 تا پایان خرداد سال 1360 را در برمی گیرد سپاه پاسداران هیچ نقشی در فرماندهی و هدایت عملیات رزمندگان در صحنه های جنگ را نداشت.
اساسا این مقطع، دوره ای بود که به لحاظ استراتژی و تفکر بنی صدر، سپاه پاسداران و نیروهای مردمی و حزب الهی نقشی نداشتند. چون هدف اصلی بنی صدر، حذف رقیب (یعنی سپاه پاسداران) از عرصه مسائل سیاسی بود.
حضور سپاه پاسداران و جدی گرفتن نقش این نیروی تازه نفس در جنگ و دفاع، خلاف مبانی فکری و استراتژی بنی صدر بود. لذا عمده عقب نشینی ها و شکست ها و اینکه در آن زمان هیچ عملیات بزرگ و منطقی علیه نیروهای متجاوز صورت نگرفت، از عملکرد این دوره است.
دوره دوم (اجرای الگوی دو فرماندهی)
این دوره از مهرماه سال 1360 تا پایان 1363 است. که تقریبا برای مدت سه الی سه و نیم سال، سیستم دفاعی و عملیاتی جمهوری اسلامی ایران، است. یعنی در این دوره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران، تعامل و همکاری متقابل و مشترکی داشتند و اساسا "الگوی دو فرماندهی" حاکم بود. هیچ نیرویی (ارتش و سپاه) بر دیگری فرماندهی نداشت، جز در صحنه عملیات و در رده "گردان" که سپاه پاسداران فرمانده و میدان دار جنگ بود.
در همین راستا، توافقی فی مابین امیر شهید علی صیاد شیرازی (فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران) و سردار محسن رضایی (فرمانده وقت کل سپاه پاسداران) به عمل آمد و این توافقنامه در تاریخ 6/12/60 (یعنی 21 روز قبل از آغاز عملیات فتح المبین) تنظیم و امضاء شد و برابر مفاد "بند پنجم" این توافقنامه با دو امضاء (امیر شهید صیاد شیرازی و سردار محسن رضایی) تصویب و جهت اجرا ابلاغ گردید. لازم به ذکر است، تصور این سند مهم و باارزش، در یگان های ذیربط ارتش و سپاه پاسداران، موجود است.
همچنین در اواخر سال 1361، موضوع ایجاد قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص) (به عنوان مرکز فرماندهی عملیات) مطرح شد، و نام مبارک خاتم الانبیاء(ص) توسط سردار "غلامعلی رشید" برای این قرارگاه پیشنهاد گردید.
پیش از فعال شدن قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص)،خصوصا در سال دوم جنگ (از مهر ماه سال 1360 تا دی ماه 1361) عملیات های پیروزمند چهارگانه ای (شامل: ثامن الائمه(ع)، طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس) به طور مشترک توسط رزمندگان ارتش و سپاه پاسداران اجرا شد. عملیات رزمندگان در این دوره،تحت نظارت "قرارگاه مرکزی کربلا" انجام می شد و این قرارگاه نیز تحت فرماندهی و هدایت مشترک "ارتش و سپاه" عمل می کرد.
در همین زمینه،در کتاب عملیات طریق القدس(ص 89)، از انتشارات سازمان حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران (چاپ اول 79) چنین آمده است:
"سرهنگ علی صیاد شیرازی (فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران) به عملکرد سپاه پاسداران اعتقاد فراوان داشت و همکاری ارتش و سپاه را ترکیب مقدس نیروهای اسلام می نامید.
لذا در روز 7/9/60 - یعنی یک روز قبل از اجرای عملیات طریق القدس – طی امریه ای که فرماندهی نیروی زمینی ارتش و قرارگاه عملیاتی کربلا 1 (طریق القدس) ابلاغ کرد و قسمت هایی از آن عینا درج می شود، مسئله هماهنگی (به ویژه هماهنگی در تصمیم گیری ها) را مشخص کرده اند.
امیر شهید صیاد شیرازی می گوید: نکاتی که برمبنای تصمیم گیری های جلسه مشترک مرکب از فرماندهان نظامی سپاه پاسداران در حضور من و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی "برادر محسن رضایی" به عمل آمده به این شرح ابلاغ می گردد:
نحوه فرماندهی یگان ها
الف: فرماندهی نیروهای هجوم کننده که اکثرا برادران سپاه پاسداران بوده و یا ترکیبی از پیاده ارتش و سپاه بوده، به عهده برادران سپاه است.
ب: فرماندهی نیروهای زرهی و مکانیزه به عهده فرماندهی نظامی خود بوده ولی باید طبق تدبیر عملیاتی، به موازات پیشروی نیروهای هجومی، در نگهداری زمین های پاکسازی شده و پشتیبانی یگان های در خط، کوشش کند.
پ: فرماندهی عمومی یگان های عمل کننده در محدوده تیپ های 1 و2 زرهی (لشکر 16) و تیپ 3 زرهی (لشکر 92)،به عهده فرمانده تیپ های مربوطه است.
دوره سوم (استقلال عمل ارتش و سپاه)
در این دوره، سیستم فرماندهی و اداره امور جنگ و دفاع، در ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران کاملا جداگانه و مستقل بود. ارتش و سپاه حتی در مناطق و صحنه های عملیاتی نیز جدا از هم، با نیروهای دشمن می جنگیدند. این دوره و روش فرماندهی و اجرای عملیات علیه دشمن، "از آغاز سال 64 تا پایان جنگ" به مدت "سه و نیم سال" اجرا شد.
در این دوره از سیکل مدیریت و فرماندهی رزمندگان اسلام، حاکم بوده است. همانند زمان اجرای عملیات والفجر 8 (آزادسازی بندر فاو عراق) که سپاه پاسداران به طور مستقل می جنگید و ارتش نیز در منطقه شلمچه به جنگ با متجاوزین می پرداخت.
همچنین اجرای عملیات "کربلای 5" که به طور مستقل توسط سازمان رزم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنوب اجرا می شد؛ ارتش نیز در زمین دیگری از مناطق غرب کشور، عملیاتی تحت عنوان "کربلای 6 را اجرا می کرد. بنابراین در این دوره، پیروزی های درخشان توسط مدافعان ایران اسلامی (اعم از ارتش و سپاه) کسب شد.
لازم به ذکر است، طی دوره سوم تعامل و هماهنگی بین ارتش و سپاه در دوران دفاع مقدس، قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص) حضور فعال داشت و در مواقع لزوم به ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران دستور می داد که در رابطه با موضوعات مختلف، به یکدیگر کمک کنند و این کمک ها نیز صورت می گرفت، از جمله در امور:
- شناسایی محورها و مناطق عملیاتی دشمن؛ جمع آوری و ارائه اطلاعات لازم به نیروی عمل کننده
- تهیه و اجرای آتش پشتیبانی رزمندگان، در زمان عملیات علیه دشمن
- اجرای اقدامات مربوط به خنثی سازی و پاکسازی میادین مین
- تامین یا کمک در جهت ارائه خدمات درمانی و بهداری
- تامین یا کمک در جهت انجام عملیات مهندسی رزمی
- واگذاری بخش هایی از امکانات موردنیاز یگان ها و ....
-------------

.jpg)



شايد يكى از مواردى كه هيچ گاه از حافظه مردم ايران پاك نخواهد شد، همراهى منافقين با رژيم بعثى عراق در طول ۸ سال جنگ تحميلى باشد كه طى آن منافقين دوشادوش دشمنان كشورمان با هموطنان خود مى جنگيدند و به سمت فرزندان ايران شليك مى كردند. عملكرد گروهك منافقين در قبل از آغاز تهاجم عراق به ايران به گونه اى بود كه رژيم بعث عراق از تحليل ها، مواضع و نشريات آنها براى برنامه ريزى هاى خود استفاده مى كرد. گروهك منافقين با آغاز جنگ تحميلى عراق عليه ايران موضع فريبكارانه اى را اتخاذ كرد، بدين ترتيب كه در اعلاميه هاى آغازين خود، ضمن محكوم كردن تجاوز عراق، حضور نيروهاى خود را در جبهه هاى جنگ به خواست مقامات كشور منوط دانست. با اين همه، با گذشت هفت روز، در اطلاعيه ديگرى از حضور نيروهاى خود در جبهه هاى جنگ خبر داد. كمتر از يك ماه از آغاز جنگ نگذشته بود كه دادستان انقلاب اسلامى آبادان ۴۱ نفر از اعضاى اين گروهك را به اتهام جاسوسى بازداشت كرد. اين گروهك در حالى مدعى حضور در جبهه ها بود كه اساسا در تحليل هايش اين جنگ را جنگى ارتجاعى و ناعادلانه مى دانستند. اعضاى اين گروهك با ناديده گرفتن اين كه عراق آغازگر تهاجم به ايران بوده است و انگار كه يك گروه غيرايرانى است؛ انگيزه ايران از اين جنگ را نه دفاع از كشور كه مورد حمله واقع شده بود بلكه صدور انقلاب و همچنين انگيزه عراق را شكل گيرى جريانى قطبى در منطقه دانست.(۱)
اين سازمان پس از شكست در انتخابات مجلس شوراى اسلامى در نخستين دوره، خود را به رييس جمهور مخلوع، بنى صدر نزديك كرد. بنى صدر نيز كه با مشاهده ناكامى هاى نظامى ناشى از سياست هاى مغرضانه و غلطش در آزادسازى مناطق اشغالى ايران خود را در مخاطره مى ديد، سعى كرد پس از ائتلاف با منافقين و به ظاهر چپ هاى امريكايى، مناقشات داخلى را گسترش دهد. غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ در دانشگاه تهران نقطه آغاز مرحله جديد منازعات سياسى بود. در اين روز طى سخنرانى بنى صدر در دانشگاه تهران، منافقين به همراه ديگر طرفداران رييس جمهور مخلوع، مردم حاضر در صحنه و هواداران حزب جمهورى اسلامى حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قرار دادند. به رغم تاكيدات حضرت امام خمينى (ره) بر تمركز همه امكانات و نيروهاى داخلى بر دفاع همه جانبه، تداوم بحران آفرينى سياسى منافقين در داخل كشور در نخستين ماه هاى آغاز تجاوز به ميهن اسلامى، سرانجام به درگيرى مسلحانه آنان با نيروهاى انقلاب در خرداد ۱۳۶۰ منجر شد. امام خمينى (ره)، بنى صدر را از فرماندهى كل قوا خلع كردند و مجلس هم راى به عدم كفايت سياسى وى داد. سرانجام وى به اتفاق رجوى با خلبان پيشين شاه به فرانسه متوارى شد و در پى آن نيز سازمان منافقين موجى از ترور و انفجار به اميد براندازى نظام جمهورى اسلامى را در سراسر كشور به راه انداخت.(۲) بنى صدر و رجوى در پاريس به همراهى تعدادى از گروه هاى ضد انقلاب گروهى به نام شوراى مقاومت ملى را تشكيل دادند. رجوى وعده سرنگونى سريع جمهورى اسلامى را طى دو ماه به رهبران سازمان هاى هم پيمان داد، اما گذشت زمان، باور متحدان رجوى را نسبت به سخنان وى سست تر كرد. رجوى در سال دوم عمر شوراى خود ساخته در مقابل تعيين دوره سرنگونى جمهورى اسلامى پاسخ داد: «تا پايان سال آينده، نمى توانم به اين سوال جواب بدهم چون مشغول ارزيابى نيروهاى خود هستيم و در ميان نيروهاى مان حلقه مفقوده اى داريم كه مشغول يافتن و وصل آن به سازمان هستيم.» به مرور براى همگان ثابت شد كه اين حلقه مفقوده، رژيم بعث عراق بود و رجوى قصد داشت سازمان خود را با آن پيوند دهد.(۳) رجوى از همان نخستين سال سكونت در فرانسه كوشيد تا از طريق پيام ها و مصاحبه هايش به دولتمردان عراق بفهماند كه او مى تواند با زياده خواهى هاى عراق همراهى كند و حتى تا جايى پيش رفت كه اروندرود را متعلق به عراق معرفى كرد و به جاى اروندرود «واژه شط العرب» را هماهنگ با عراق به كار برد. وى علاوه بر ارسال پيام هاى محبت آميز براى رژيم عراق، كوشيد متحدان خود را آماده پذيرش ارتباط و همكارى با عراق كند. پس از زمينه سازى هاى لازم، سركرده منافقين و طارق عزيز در پاريس با يكديگر ملاقات كردند.
طى ملاقات مزبور، طارق عزيز ابراز كرد: «اميدوارم در آينده نزديك دوست عزيزم مسعود رجوى را در پست رياست جمهورى يا نخست وزيرى ايران ملاقات كنم! پس از ملاقات سركرده منافقين با طارق عزيز، عراق به عمده ترين مركز فعاليت سازمان منافقين تبديل شد.(۴) گروهك منافقين از همكارى با حكومت بعثى عراق اهدافى را دنبال مى كرد؛ نخست اين كه از نظر جغرافيايى عراق با مرزهاى زمينى طولانى اى كه با ايران داشت؛ بهترين و آسان ترين مسير براى نفوذ گروه هاى عضو اين گروهك به داخل ايران محسوب مى شد. دوم آن كه اين گروهك با بهره گيرى ازكمك هاى مالى و تسليحاتى سخاوتمندانه دولت عراق مى توانست توان مبارزاتى خود را در برابر نظام اسلامى ايران به ميزان قابل توجهى افزايش دهد. به دنبال اين سياست پايگاه هاى منافقين كه تعداد آنها ۱۷ پايگاه اعلام شده بود؛ در دل خاك عراق و در نزديكى مناطق مرزى اين كشور با ايران تاسيس شد. اصلى ترين پايگاه آنها به نام «اشرف» در ۱۰۰ كيلومترى شمال غربى بغداد واقع شده بود.(۵) عمده فعاليت اين گروهك در خلال جنگ تحميلى ۸ ساله را مى توان اعزام گروه هايى براى انجام عمليات هاى ترور و خرابكارى به ويژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامى در داخل ايران، جاسوسى از تحركات نظامى ايران، انجام تبليغات مسموم از طريق راديوى اختصاصى اين گروه در عراق و نيز شايعه سازى براى تحت الشعاع قرار دادن حمايت هاى مردمى از جبهه ها دانست. نيروهاى وابسته به منافقين حضور گسترده اى در كنار نيروهاى عراقى داشتند و شنود مكالمات بى سيمى و تلفنى نيروهاى ايرانى بيشتر از سوى نيروهاى اين سازمان صورت مى گرفت و همچنين در سركوب شيعيان و كردهاى عراق از سوى رژيم بعث نقش مهمى داشتند.(۶) با وجود امكانات فراوان نظامى كه اين سازمان در اختيار داشت، به غير از مرحله پايانى جنگ، هيچ وقت در اندازه اى نبود كه بتواند عمليات نظامى مستقلى را عليه نيروهاى ايران انجام دهد. در اوايل سال ۱۳۶۷ نيروهاى سازمان با پشتيبانى ارتش عراق عملياتى را با نام «آفتاب» در منطقه شوش انجام دادند كه با متحمل شدن تلفات فراوانى به عقب نشينى مجبور شدند.(۷) پس از آن منافقين با بازسازى قواى خود در قالب ۲۰ تيپ (هر تيپ به استعداد يك گردان منظم حدود ۱۵۰ نفرى) در روز سوم مرداد ۱۳۶۷ از سمت اسلام آباد غرب و كرند به ايران حمله كردند و به داخل خاك ايران پيشروى كردند.(۸) آنان به خيال واهى خود قصد داشتند براساس يك برنامه زمان بندى شده ۳۳ ساعته در پنج مرحله از شهرهاى سرپل ذهاب، اسلام آباد، همدان و قزوين عبور كنند و خود را به تهران برسانند. دولت عراق در اين عمليات با ادواتى از قبيل ۱۲۰ دستگاه تانك، ۴۰۰ دستگاه نفربر، ۹۰ قبضه خمپاره انداز ۸۰ ميلى مترى، ۳۰ قبضه توپ ۱۲۲ميلى مترى، ۱۵۰ قبضه خمپاره ۴۰۰ ميلى مترى، ۱۰۰۰ قبضه تيربار كلاشينكف، ۳۰ قبضه توپ ۱۰۶ ميلى مترى و ۱۰۰۰ دستگاه كاميون و خودرو آنان را يارى مى كرد. همزمان با اين عمليات، براى جلوگيرى از عمليات هوايى هواپيماها و هليكوپترهاى جمهورى اسلامى ايران، هواپيماهاى عراقى پايگاه هاى شكارى «نوژه» همدان و حتى دزفول و همچنين پادگان تيپ ۲ سقز و پايگاه هوانيروز كرمانشاه را بمباران كردند.(۹) در واكنش به اين تحركات منافقين، روز پنج شنبه ۶ مرداد ۱۳۶۷ عمليات «مرصاد» با رمز «يا على بن ابى طالب (ع)» از سوى نيروهاى ايرانى آغاز شد. در اين عمليات سه گردان از نيروهاى بسيج و سپاه با دور زدن نيروهاى منافقين شهر اسلام آباد را آزاد كردند. بلافاصله پس از آزادسازى شهر اسلام آباد، يگان هاى سپاه پيشروى را به سمت كرند آغاز كردند. نهايتا با كشته شدن حدود ۱۶۰۰ تا ۲۰۰۰ تن و اسارت و زخمى شدن تعداد زيادى از منافقين در روز جمعه ۷ مرداد ،۱۳۶۷ اعضاى اين گروهك تروريستى هر آن چه داشتند بر زمين نهاده و به داخل خاك عراق متوارى شدند.(۱۰) برترى ايران در صحنه نظامى كه موجب عقيم ماندن طرح مشترك عراق و منافقين شده بود، موضع سياسى ايران را كه در حال مذاكره با دبيركل سازمان ملل در چارچوب قطعنامه ۵۹۸ بود، تقويت كرد و ادعاى صلح طلبى عراق و منافقين در عرصه بين المللى با تجاوز به خاك ايران زير سوال رفت.(۱۱) پس از شكست در عمليات مرصاد، منافقين ديگر هرگز نتوانستند به انسجام قبلى خود بازگردند و به علل مختلف از جمله اضمحلال اخلاقى، دچار اختلافات درون سازمانى شده و اختلافات شديد ميان كادر رهبرى و ديگر اعضاى آن به وقوع پيوست.
منابع: ۱ـ رضا بسطانى، نقش سازمان مجاهدين خلق (منافقين) در جنگ ايران و عراق، فصلنامه نگين، سال اول، شماره ،۳ زمستان ۱۳۸۱. ۲ـ دروديان، محمد، آغاز تا پايان (سالنماى تحليلى): بررسى وقايع سياسى نظامى جنگ از زمينه سازى تهاجم عراق تا آتش بس، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، ،۱۳۸۱ ص ۴۰ـ۳۹. ۳ـ رضا بسطامى، همان. ۴ـ همان. ۵ـ جمال حسينى، حملات تهران عليه مخالفان در عراق، ماهنامه نگاه، سال اول شماره ،۳ خرداد ۱۳۷۹. ۶ـ همان. ۷ـ رضا بسطامى همان. ۸ـ راهنماى عمليات جنگ ۸ ساله، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، ،۱۳۶۹ ص ۷۵. ۹ـ رضا بسطامى، همان. ۱۰ـ دروديان، محمد، پايان جنگ، بررسى و تحليل رويدادهاى سياسى ـ نظامى جنگ از عمليات والفجر ۱۰ تا اشغال كويت، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، ،۱۳۷۹ ص ۱۹۱. ۱۱ـ همان، ص ۱۹۳.
|
هدف آمريكا از تغيير در معادلات منطقه
پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط شاه بناي استراتژي آمريكا در منطقه سوقالجيشي خليجفارس، كه بر دو ستون ايران شاهنشاهي و عربستان سعودي پي ريزي شده بود، فرو ريخت و اين مسأله، مناسبات ميان دو كشور ايران و عراق را دستخوش تغيير و تحول كرد. به اين ترتيب كه موازنه نسبي قوا كه تا پيش از انقلاب بين ايران و عراق حاكم بود، تغيير كرد و با پيدايش خلاء قدرت در منطقه، موج اسلامخواهي ميتوانست ثبات مطلوب آمريكا در منطقه را مورد تهديد جدي قرار بدهد. در نتيجه، لازمه تأمين منافع آمريكا و غرب، اعاده نظم پيشين در منطقه بود. طرح رويكرد آمريكا به رژيم عراق نيز تنها در چنين چارچوبي قابل درك است. البته كارتر و استراتژيست او «برژينسكي» و ديگر استراتژيستهاي همفكر وي در هيأت حاكمه ايالات متحده، همزمان با كار روي سناريوي برقراري تماس محرمانه با دولتمردان عراق، پروژه ديگري را نيز در دستور كار خود قرار داده بودند و آن طراحي و اجراي يك كودتاي نظامي سريع توسط عوامل سلطنتطلب باقي مانده در ارتش ايران بود. آنان پس از تكميل طرح اين عمليات به سراغ «شاهپور بختيار» نخستوزير فراري رژيم سلطنتي- كه در پاريس زندگي ميكرد - رفتند و رهبري سياسي صوري عمليات براندازي نظام جمهوري اسلامي را به وي محول كردند. در داخل كشور نيز شبكهاي از عناصر برگزيده براي اجراي عمليات موسوم به شبكه «نيما» تشكيل شد. اين شبكه به سرعت دست به كار عضوگيري و شناسايي اهداف عمده در تهران و قم و توجيه و مسلح كردن خود شد. در كتاب «آغاز تا پايان»در بررسي وقايع سياسي - نظامي جنگ، آمده است كه اعضاي شبكه نيما علاوه بر نيروي هوايي، در قالب يگانها و نيروهاي ارتش حضور داشتند و مهمترين اهداف آنان بمباران و حمله به چهار مركز مهم بود: حسينيه جماران، مجلس شوراي اسلامي، پايگاههاي سپاه و شهر قم. ملاقات پنهاني در اردن در چنين شرايطي در تير ماه سال 59، برژينسكي از سوي «كارتر» رئيس جمهور وقت آمريكا راهي كشور اردن شد تا تحت شديدترين تدابير امنيتي و با رعايت نهايت جوانب پنهانكاري با صدام حسين ملاقات كند. ملاقات محرمانه صدام حسين و برژينسكي در مرز اردن، به منزله چراغ سبز آمريكا به عراق، براي آغاز جنگ بود و اينكه در صورت حمله به ايران، مورد حمايت آمريكا قرار خواهد گرفت. اين ملاقات سه ماه پس از تجاوز عراق به ايران افشاء شد. زماني كه ماشين جنگي صدام در سرزمينهاي اشغالي زمينگير شده بود، «طارق عزيز» معاون وقت نخست وزير عراق سفري به فرانسه كرد و در گفت وگو با مجله فيگارو خبر ملاقات محرمانه صدام و برژينسكي را اعلام كرد. در بخشي از مقاله ترجمه شده فيگارو كه 17 آذر 59 در روزنامه انقلاب اسلامي به چاپ رسيده آمده است: «جريان جنگ ايران و عراق، در واقع از ژوئن گذشته (تير ماه 59) زماني آغاز شد كه برژينسكي به اردن سفر كرد و در مرز دو كشور اردن و عراق با شخص صدام ملاقات كرد. او قول داد كه از صدام حسين كاملاً حمايت كند و اين امر را تفهيم كرد كه آمريكا با آرزوي عراق در مورد شطالعرب (اروندرود) و احتمالاً برقراري يك «جمهوري عربستان»در اين منطقه (استان خوزستان) مخالفت نخواهد كرد. سرانجام كليه اقدامها به كشاندن عراق به جنگ عليه ايران منجر شد.» صرفنظر از اين بيان، «كارتر» پيشتر نيز وعدههاي فريبندهتري به رهبر ماجراجوي بعثي داده بود. وعدههايي همچون موافقت ايالات متحده با ايفاي نقش عراق به عنوان ژاندارم آمريكا در خليجفارس. اگرچه ملاقاتهاي پيدرپي نمايندگان آمريكايي با صدام در ابتدا پيش از آنكه هدف برافروختن آتش يك جنگ نظامي را در منطقه استراتژيك خليجفارس داشته باشد، به دنبال اجراي موفقيت يك كودتاي نظامي در ايران بود. «كارتر» پروژه كودتا را در صدر اولويتهاي خود قرار داده بود. لذا برنامهريزان امنيت ملي كاخ سفيد، «تهاجم نظامي عراق» را به عنوان راهحل جايگزين در نظر گرفته بودند. كودتاي شبكه نيما سرانجام نيروهاي ارتش عراق با برنامهريزي ايالات متحده عمليات براندازي در قالب كودتا را آغاز كردند. نيروهاي ارتش عراق براي سردرگم ساختن مقامات تهران و فراهم آوردن شرايط براي عناصر كودتاچي در مرداد 59 در 20 نقطه مرزي اقدام به ايجاد درگيري كردند. اما آنها توان نيروهاي انقلابي ارتش و خصوصاً سپاه پاسداران را در برنامهريزيهاي خود لحاظ نكرده بودند. اين شد كه اعضاي «شبكه نيما» به شكل غيرمنتظرهاي توسط نيروهاي انقلابي ارتش و سپاه دستگير شدند و برنامه كودتا شكست خورد و پروژه اول عليه جمهوري اسلامي به نتيجه نرسيد. لذا در همين زمان عناصر باقيمانده كودتاچيان به خاك عراق فرار كردند و سران عراقي نيز همزمان بر حجم تحركات سياسي ديپلماتيك خود با كاخ سفيد افزودند. آغاز توطئه جنگ در پي شكست كودتا، ارتش عراق عمليات مهندسي وسيعي را در مجاورت مرزهاي جنوبي و غربي ايران آغاز كرد. از آمادهسازي پلهاي شناور نظامي در كرانه غربي «اروند رود»گرفته تا احداث كانالها و سنگرهاي بتن آرمه در مجاورت مرزهاي مياني و شمالي. يگانهاي اكتشافي و عملياتي ارتش عراق نيز با حمايتهاي آمريكا تحركات خود را آغاز كردند. عمليات پيچيده و انبوه ماشين جنگي صدام آنچنان چشمگير و حساسيت برانگيز بود كه فرماندهان رده بالاي نيروهاي سپاه پاسداران و ارتش را واداشت تا از بنيصدر به عنوان جانشين فرمانده كل قوا، خواستار تشكيل جلسهاي اضطراري، براي بررسي انگيزههاي تحركات ارتش بعث در مرز مشترك و اتخاذ تدابير فوري و ضروري، براي مقابله با هر گونه تهديد خارجي از ناحيه مرزهاي غرب و جنوب كشور شوند. سرانجام اين جلسه در تاريخ 24 مرداد 59 در كرمانشاه تشكيل شد. حاج «احمد متوسليان» فرمانده وقت سپاه مريوان و از حاضران در آن نشست نظامي روايت ميكند (اين روايت در كتاب «روز تندر»و آذرخش مهاجر چنين نقل شده است): «من دقيقاً يادم هست كه يك ماه قبل از شروع جنگ، جلسهاي در «اتاق جنگ» لشكر 81 زرهي كرمانشاه به رياست بنيصدر تشكيل شد. در اين جلسه آقايان «ظهيرنژاد» و «صياد شيرازي» به همراه فرماندهان ارتشي 30 منطقه نظامي از استانهاي آذربايجان غربي، كردستان ،كرمانشاه و نيز برادران «مرتضي رضايي» (فرمانده كل وقت سپاه ) و «محمد بروجردي» (فرمانده سپاه غرب كشور) به اتفاق مسئولان سپاه در كل مناطق غرب حضور داشتند. در اين جلسه، فرمانده سپاه قصر شيرين، به مسأله عدم آمادگي دفاعي نيروهاي مسلح اشاره كرد و گفت: از اين حيث نيروهاي ما كمترين آمادگي رزمي ندارند. در صورتي كه ارتش عراق، از خيلي وقت پيش شروع به ساختن استحكامات نظامي خودش كرده و در حاشيه مرز دارد سنگرهاي بتني ميسازد. بعد هم ايشان به تفصيل به وضعيت بد نيروهاي ارتش از اين لحاظ و نيز، حملات مكرر ارتش عراق به پاسگاههاي مرزي ما اشاره كرد. نهايتاً از بنيصدر سؤال كرديم؛ اگر به احتمال يك درصد عراق به ايران حمله كند، شما چه تدبيري براي دفاع داريد؟ بنيصدر گفت: «عراق هرگز جرأت چنين كاري را ندارد!» اين بار برادر بروجردي گفت: «آقاي رئيس جمهور! اگر به احتمال يك در هزار، عراق به ايران حمله كند و فرضاً بخواهد در غرب جلو بيايد و شهر قصرشيرين را بگيرد، شما براي مقابله با چنين مسألهاي چه تدبيري داريد؟!» بنيصدر مجدداً گفت: «عراق هيچ وقت چنين غلطي نميكند. براي اينكه هم در سطح بينالمللي و سياست جهاني محكوم ميشود و هم امنيت داخلي خودش به خطر ميافتد. برهمين اساس، عراق خودش را به خطر نمياندازد.» بنيصدر در حالي چنين قرائتي از وضع موجود داشت كه صدام اهداف خود را براي تجاوز به ايران از پيش تعريف كرده بود. حاكميت بر اروندرود، جداسازي استان نفتخيز خوزستان از ايران و براندازي حكومت جمهوري اسلامي، لذا در حالي كه عراق 12 لشكر شامل 5 لشكر پياده، 5 لشكر زرهي و 2 لشكر مكانيزه و همچنين 15 تيپ مستقل به اضافه تيپ 10 گارد رياست جمهوري و نيز نيروهاي تحت امر گارد مرزي خود كه شامل 20 تيپ مرزي ميشد را آماده تجاوز به خاك ايران ميكرد، بنيصدر احتمال چنين عملي را نيز نميداد. سرانجام در 31 شهريور 1359، رژيم توسعهطلب و جنگ افروز بغداد با چراغ سبزهاي كارتر و برنامهريزي استراتژيستهاي كاخ سفيد، عمليات تهاجم سراسري خود را به خاك ايران اسلامي آغاز كرد. منابع و مآخذ - برگرفته از كتاب روز تندر، مرور تحولات سياسي، اجتماعي از مشروطه تا تجاوز عراق ، انتشارات موسسه شهيد آويني - آغاز تا پايان، بررسي وقايع سياسي - نظامي جنگ ، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه - گذري به دو سال جنگ ، دفتر سياسي سپاه |
يكي از نيروهاي لشكر 27 محمد رسول الله (ص) مي گويد :
در گردان ما برادري بود كه عادت داشت پيشاني شهدا را ببوسد .
وقتي شهيد شد ، بچه ها تصميم گرفتند به تلافي آن همه محبت ،
پيشاني او را غرق بوسه كنند . پارچه را كه كنار زديم ، نعش
بي سر او دل همه مان را آتش زد .






























شهدا شرمنده ايم 






























بنام خدا
نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق، فرزندش را در آغوش مي فشارد.
آهاي سرباز، آهاي مادر!...
گريه كن، تو حق داري گريه كني. شايد ماهها و سالهاست كه فرزندت را نديده اي.
فرزند دلبندت را. كودك معصومي كه تاب دوري مادر نداشته و حتماً از تو بيشتر، برايت دلتنگي مي كرده.
گريه كن سرباز، گريه كن تا سبك شوي...
گريه كن، بخاطر گوهر مادري كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به اين لباسها.
اين لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نيست...
گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...
اما
من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز...
تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي...
سوالي از تو دارم :
اين كودك را مي شناسي؟

مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟
مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
اين پدر يكي از زندانيان تو و دوستان توست در عراق...
چه ميشد اگر اجازه ميدادي اين پدر، بچه اش را ببيند؟
فكر كردي فقط خودت به فرزندت عشق مي ورزي؟
اين دختر را چطور؟

حتماً او را ديده اي...
در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت...
الان به نظرت لكه هاي سرخ روي لباسش، نقش گلهاي سرخ است يا رد پائي از خون تازه ؟
يا لكه هاي قرمز روي زمين، گلبرگهاي پرپر شده گلهاي پيراهن اوست؟
صورت ظريف او را با اسلحه اي كه در كنارش به دست گرفته اي چه كار؟
ببين چه گريه اي ميكند؟ چه خوني از صورتش جاري است؟
اين رنگين تر است يا خون فرزندت كه اينچنين در آغوشش كشيده اي؟
حال اين دخترك را خوب ببين. نتيجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
اين است آنچه براي اين دختر و مردمش هديه برده اي...
اين پدر را ميشناسي؟

دارد به چه حالي، جسم بي جان دخترش را ميگذارد كنار بقيه جنازه ها.
يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد.
تو و همقطارانت.
اين را چطور؟

اين اما مال افغانستان است.
شاهكار قديمي تر شما.
اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟
اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كوكان افغان.........
از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و ....
...............
...............
...............
گريه كن سرباز
گريه كن، اما نه فقط براي دلتنگي فرزندت ...
شايد نپذيري، اما من در گريه هاي تو هيچ عاطفه اي نمي بينم سرباز!
گريه كن براي انسانيتي كه در زير پاي تو و رهبرانت لگد مال شده...
گريه كن براي عاطفه اي كه در وجودت مرده...
گريه كن براي شرف و آزادگي كه از دست داده ايد...
گريه كن سرباز...
|
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
.jpg)
از روزی که شنیده بود یکی از فرماندهان سپاه برای زیارت به کربلای آمده، در پوست خود نمی گنجید، می خواست خاطره ای که سال ها بر دل و روح او نقش بسته بود، به صاحبانش بسپارد. با این فکر خود را به کربلا رسانده و درخواست ملاقات با آن فرمانده را کرد.
لحظات در انتظار اجازه ملاقات به سختی می گذشت. او که یکی از نیروهای نظامی ارتش عراق در سال های جنگ بوده، ابتدا نتوانست اجازه ملاقات بیابد. سرانجام وقتی به حضور فرمانده رسید؛ از او پرسید:
«مرا می شناسی؟»
فرمانده پاسخ داد:
«بله شما ابوریاض از نظامیان سابق رژیم عراق و اکنون نیز جزء مردان سیاسی این کشور هستید. به همین خاطر ملاقات با شما برای من سخت بود.»
ابوریاض گفت:
«اما من حرف سیاسی با شما ندارم. سال هاست که خاطره ای را در سینه دارم و انتظار چنین روزی را می کشیدم تا با گفتن آن دین خویش را ادا نمایم.»و او این گونه خاطره اش را آغاز کرد:
«در جبهه های جنگ جنوب دقیقاً در مقابل شما در حال جنگ بودم که با خبری از پشت جبهه مرا به دژبانی جبهه فراخواندند. وقتی با نگرانی در جلو فرمانده خود حاضر شدم؛ او خبر کشته شدن پسرم را در جنگ به من داد.بسیار ناراحت شدم. من امید داشتم که پسرم را در لباس دامادی ببینم. اما در نبردی بی فایده و اجباری جگرگوشه ام را از دست داده بودم.
وقتی در سردخانه حاضر شدم، کارت و پلاک فرزندم را به دستم دادند. آنها دقیقاً مربوط به پسرم بود.
اما وقتی کفن را کنار زدم با تعجب توأم با خوشحالی گفتم:
اشتباه شده این فرزند من نیست.
افسر ارشدی که مأمور تحویل جسد فرزندم بود، به جای تعجب یا خوشحالی، با عصبانیت گفت:
این چه حرفی است که می زنی، کارت و پلاک قبلاً چک شده و صحت آنها بررسی شده است. وقتی بیشتر مقاومت کردم برخورد آنها نگران کننده تر شد. آنها مرا مجبور کردند تا جسد را به بغداد انتقال داده و او را دفن نمایم.
رسم ما شیعیان عراق این بود که جسد را بالای ماشین گذاشته و آن را تا قبرستان محل زندگی مان حمل می کردیم. من نیز چنین کردم. اما وقتی به کربلا رسیدم، تصمیم گرفتم زحمت ادامه ی راه را به خود ندهم و او را در کربلا دفن نمایم.
هم اینکه کار را تمام شده فرض می کردم و هم اینکه ضرورتی نمی دیدم که او را تا بغداد ببرم، چهره ی آرام و زیبای آن جوان که نمی دانستم کدام خانواده انتظار او را می کشد، دلم را آتش زده بود. او اگر چه خونین و پرزخم بود، ولی چه با شکوه آرمیده بود.
فاتحه ای خواندم و در حالی که به صدام لعنت می فرستادم، بر آن پیکر مظلوم خاک ریختم و او را تنها رها کردم.اگر چه سال ها از آن قضیه گذشت، اما هرگز چیزی از فرزندم نیز نیافتم. دوستانش جسته و گریخته می گفتند او را دیده اند که اسیر ایرانی ها شده است.
با پایان جنگ، خبر زنده بودن فرزندم به من رسید. وقتی او در میان اسیران آزاد شده به وطن بازگشت، خیلی خوشحال شدم. در آن روز شاید اولین سؤالم از فرزندم این بود که چرا کارت و پلاکت را به دیگری سپرده بودی؟
وقتی فرزندم، خاطره اش را برایم می گفت: مو بر بدنم سیخ شد. پسرم گفت:
من را یک جوان بسیجی و خوش سیما به اسارت گرفت و او با اصرار از من خواست که کارت و پلاکم را به او بدهم. حتی حاضر شد پول آنها را بدهد، وقتی آنها را به او سپردم اصرار می کرد که حتماً باید راضی باشم.
من به او گفتم در صورتی راضی هستم که علتش را به من بگویی و او با کمال تعجب به من چیزهایی را گفت که در ذهنم اصلا جایی برایش نمی یافتم.
آن بسیجی به من گفت :من دو یا سه ساعت دیگر به شهادت می رسم و قرار است مرا در کربلا در جوار مولایم امام حسین(ع) دفن کنند.می خواهم با این کار مطمئن شوم که تا روز قیامت در حریم بزرگ ترین عشقم خواهم آرامید...
وقتی صدای ابوریاض با گریه هایش همراه شد. این فقط او نبود که می گریست بلکه فرمانده ایرانی نیز او را همراهی کرد.

منبع:روزنامه جمهوری اسلامی،دوم بهمن 1384








