تبليغاتX
عملیات پایگاه بسیج شهدای ایرنا - خاطرات

عملیات پایگاه بسیج شهدای ایرنا

در مورد گوشه اي از عملیاتهای 8سال دفاع مقدس و سرداران شهید

عطش زیاد داشتن    
نمازشب خوان بودن؛ اهل تهجد؛ کسی که آب خوردن را بهانه می‌کرد برای نماز شب خواندن؛ وقتی بچه‌ها به نمازشب خوان‌ها می‌گفتند: تو را به خدا اگر برای نماز بلند شدی، مثل دیشب دست و پای ما را لگد نکنی، او حاشا می‌کرد و می‌گفت: من؟ بلند شده بودم آب بخورم بابا، نماز شب کجا بود؟ ما را چه به این حرف‌ها و بعد در جواب او می‌گفتند: پس نماز شب آب بدن را می‌کشد و ما نمی‌‌دانستیم؛? آدم بیدار کن.
 
بی‌ترمز    
بسیجی؛ « یک بار مصرف»، «کانال پر کن»، «عاشق خاک‌ریز اول» هم می‌گفتند و همه، حکایت شجاعت و مظلومیت نیروهای مردمی است؛ این که به کام خطر می‌رفتند و در میان آتش منزل می‌کردند، اهل هجرت و جهاد بودند و در این معرکه هیچ حد نمی‌شناختند و به اهداف از پیش تعیین شده عملیاتی نیز قانع نبودند و به هیچ‌چیز جز عشق و ارتباط و انس با حضرتش نمی‌اندیشیدند و کسی ایشان را به اسم نمی‌شناخت.
 
عشق حوری    
کشته و مرده شهادت بودن؛ دیوانه رفتن به عملیات و پیوستن به دوست؛ کسی که سر از پا نمی‌شناخت و همه کارهایش گواهی می‌داد که اهل این دنیا نیست و دیر یا زود رفتنی است و طاقت ماندن و جنبه جدایی را ندارد.
 
عرفانش کف کرده    
 
در مقام تقوا و جهاد به جایی رسیده و برای خود کسی شده؛ مراحلی را در سیر و سلوک پشت سر گذاشته و نورانی شده؛ در قول و فعل هویداست میل رسیدن و پیوستنش به حق و اولیای خدا دارد.
ظلمت نفسی    
پتوهای نو و نرمی که اغلب نقش پلنگ بر زمینه خود داشتند و بسیار سبک و کم‌حجم بودند. وقتی کسی به شوخی یا جدی موقع خواب و برای روانداز یا زیرانداز از میان همه پتوهایی که روی هم ‌چیده شده بود پتویی با این مشخصات را برمی‌داشت، می‌گفتند: از آن ظلمت نفسی‌ها برداشت.
 
طرح پتو    
جشن پتو؛ مراسم بگیر و ببند غافل‌گیرانه تازه واردی که برای تسریع خودمانی شدن او با بقیه اجرا می‌شد.
 
ضد حال زدن    
حرف بی‌اساس و مبنا گفتن؛ بدون ارتباط چیزی را به چیز دیگری آمیختن و از جدیت و درستی انداختن بحث و گفت‌وگو؛? ادوکلن سنگر.
 
صفحه کلاچ    
تعبیری بود برای همبرگر‌هایی که در منطقه می‌دادند، چون در نهایت سختی و سفتی بود و فک را خرد می‌کرد تا دو تکه می‌شد! و البته از حیث صافی و نازکی و قطع هم بی‌شباهت به صفحه کلاچ نبود! به کوکوی سیب‌زمینی، مخصوصاً سرد آن نیز می‌گفتند؛ غذایی سفت و زمخت؛ کنایه از این که، دور از برکتش، صد رحمت به تسمه نقاله و صفحه کلاچ!
صاحب‌خانه شدن    
به فوز شهادت رسیدن و در دل خاک منزل و مأوا گزیدن و بالاخره بعد از سال‌های زندگی در منزل استیجاری، صاحب ملک شدن!
شهر گناهان کبیره    
تهران؛ تعبیری که بین بچه‌های تهران رایج بود و وجه تسمیه آن بی‌حجابی و بدحجابی زنان در برخی از مناطق و خیابان‌های پر رفت و آمد و در معرض دید همگان بود که برای بسیجیانی که شهر را با بهشت جبهه مقایسه می‌کردند آن هم در سال‌های پس از انقلاب، بسیار سنگین بود.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرهاد شرف پور  |